صفحه 2 از 21 نخست 123412 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *** درسنامه ی مهدویت ***

  1. #11

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192

    3-پدر حضرت مهدی(عج)




    پدر حضرت مهدی(عج)

    پيش درآمد

    امام حسن عسكري(ع) فرزند امام علي النقي(ع)، پدر بزرگوارحضرت مهدي (عج) و يازدهمين پيشواي شيعيان است. آن حضرت در ماه ربيع الاول يا ربيع الثانی سال231يا 232 هـ در مدينه، چشم به جهان گشود. مادرش بانويي پارسا و شايسته به نام «حُدَيثه» بود كه برخي، از او به نام «سوسن» ياد كرده‏اند.[1]از آنجا كه پيشواي يازدهم به دستور خليفه عباسي در «سامّرا»، در محله «عسكر» سكونت اجباري داشت، «عسكري» ناميده مي‏شود[2]. از مشهورترين القاب آن حضرت، «نقي»، «زكي»، «فاضل»، «امين» وكنيه‏اش «ابو محمد» است. او 22 ساله بود كه پدر ارجمندش به شهادت رسيد. مدّت امامتش شش سال و عمر شريفش 28 سال بود. امام عسكري(ع) در سال 260 هـ در حالي كه تنها پسر او به عنوان آخرين حجّت الهي در سن پنج سالگي قرار داشت، به شهادت رسيد و در خانه خود در سامرا در كنار مرقد پدرش به خاك سپرده شد.[3] درباره ويژگی­های آن حضرت آورده ‏اند: رنگش گندم گون، چشمانش درشت و سياه، رويش زيبا، قامتش معتدل و اندامش متناسب بود و با آنكه جوان بود، بزرگان قريش و دانشمندان زمان خود را تحت تأثير و نفوذ قرار مي‏داد. دوست و دشمن به برتري او در علم، حلم، جود، زهد، تقوا و ساير مكارم اخلاقي اذعان داشتند.[4]مدت كوتاه عمر امام به سه دوره تقسيم مي‏شود: تا چهار سال و چند ماهگي (و بنا به يک قول تا سيزده سالگي)، در مدينه به سر برد. تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي‏زيست و تا 28 سالگي (شش سال و اندي پس از شهادت امام دهم)، در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي شيعيان را بر عهده داشت.امام عسكري(ع) در مدت كوتاه امامت خويش با سه تن از خلفاي عباسي (المعتزّ بالله، المهتدي بالله، المعتمد بالله) كه هر يك از ديگري ستمگرتر بودند؛ معاصر بود.مشهور بين شيعه آن است که امام عسکري(ع) فرزندي جز امام مهدي (عج) از خود به يادگار نگذاشت.[5] شيخ مفيد در اين باره تصريح کرده است: «... ولم يخلف ابوه ولداً ظاهراً ولا باطناً غيره ...».[6] جلوه­ هايي از زندگي امام حسن عسكري(ع) روايات بسياري از ناحيه رسول اكرم(ص) و اهل بيت او(ع) مبني بر امامت پيشوايان دوازده­ گانه وارد شده و در آنها، به طور روشن، به نام مقدس ايشان ـ از جمله امام حسن بن علي عسكري(ع) ـ اشاره شده است. اضافه بر آنكه در رواياتِ نقل شده از پدر بزرگوارش، به امامت آن حضرت تصريح شده است.جابربن عبداللّه انصاري‏، با اشاره به لوحي که در دستان مبارک حضرت زهرا (س) مشاهده کرده بود؛ به امامت و نام امام عسکري(ع) تصريح کرده است.[7]

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۳ در ساعت ۱۴:۴۱

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  2. صلوات ها 5


  3. #12

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    آن حضرت، با همه فشارها و مراقبت­هاي بي ­وقفه حكومت عباسي، يك سلسله فعاليت­هاي سياسي، اجتماعي و علمي، در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افكار ضد اسلامي انجام مي‏داد. گوشه­ ای از اين فعاليت­ها ـ كه ارتباط بيشتري با موضوع مهدويّت دارد ـ به شرح زير است:

    1. كوشش علمي در دفاع از اسلام و ردّ شبهات؛ امام عسكري(ع) گرچه به جهت شرايط نامساعد و محدوديت‌هاي شديد حكومت عباسي ، موفق به گسترش دانش بي کران خود در تمام جامعه نشد؛ اما شاگرداني تربيت كرد كه هر كدام در نشر معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان، نقش مؤثر و ارزنده ­اي داشتند.شيخ طوسي(ره) تعداد شاگردان آن حضرت را افزون بر يک صد نفر ثبت كرده است.[8] در ميان آنان چهره‏ها و شخصيت‌هاي برجسته و وارسته‏اي به چشم می‌خورند؛ مانند: احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابو هاشم داود بن قاسم جعفري، ابوعمرو عثمان بن سعيد عَمْري، علي بن جعفر و محمد بن حسن صفّار.
    2. ايجاد حلقه ارتباطي با شيعيان از طريق نمايندگان؛ در پي تلاش­هاي فراوان امامان پيشين(ع) ، در زمان امام عسكري(ع) تشيّع در مناطق و شهرهای مختلف، گسترده شده و شيعيان در نقاط فراواني زندگي مي‌كردند. گستردگي و پراكندگي مراكز تجمع شيعيان، وجود سازمان ارتباطي منظمي را ايجاب مي‏كرد تا پيوند شيعيان را با حوزه امامت و نيز ارتباط آنان را با هم ديگر برقرار سازد و از اين رهگذر، آنان را از نظر ديني و سياسي، رهبري و سازماندهي كند.اين نياز، از زمان امام نهم(ع) احساس مي‏شد و چنان كه در سيرة آن حضرت و امام دهم(ع) آمده، شبكه ارتباطي وكالت و نصب نمايندگان در مناطق گوناگون، از آن زمان وجود داشته است.اين برنامه در زمان امام عسكري(ع) نيز تعقيب گرديد. بنا بر اسناد و شواهد تاريخي، آن حضرت نمايندگاني از ميان شخصيت‌هاي برجسته شيعيان، در مناطق متعدد منصوب كرده و با آنان در ارتباط بود و از اين طريق، پيروان تشيّع را در همه مناطق زير نظر داشت. يكي از نمايندگان امام «احمد بن اسحاق بن عبدالله قمي اشعري»، از ياران خاص امام و از شخصيت­ هاي بزرگ شيعي در قم بود. بعضي از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بين قمي­ها و امام و از جمله اصحاب خاص آن حضرت ياد كرده‏اند[9]. اما دانشمندان ديگر، او را وكيل و نماينده امام دانسته‏اند[10]. از روايتي در بحارالانوار استفاده مي‏شود كه او نماينده امام در موقوفات قم بوده است.در رأس وکيلان امام، «محمد بن عثمان عَمْري » قرار داشت و وكلاي ديگر، به وسيلة او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعاً اموال و وجوهات جمع ­آوري شده را به وي تحويل مي­دادند و او آنها را به محضر امام(ع) مي‏رساند.[11]علاوه بر شبكه ارتباطي وكالت، امام از طريق اعزام پيك­ها، با شيعيان و پيروان خود ارتباط برقرار مي‏ساخت و مشكلات آنان را برطرف مي‏كرد.گذشته از پيك­ها، امام از طريق مكاتبه با شيعيان، ارتباط داشت و آنان را در موقعيت­هاي حساس راهنمايي مي ­کرد. نامه‏اي كه امام به «ابن بابويه» نوشته، نمونه‏اي از اين نامه‏ها است. امام دو نامه نيز به شيعيان قم و آبه (آوه) نوشته كه متن آنها در كتاب‌ها مضبوط است.[12] بر اساس روايتي، امام عسكري(ع) بامداد روز هشتم ربيع الأول سال 260هـ اندكي پيش از رحلت، نامه‏هاي فراواني به مردم مدينه نوشت.
    3. فعاليت­هاي سياسي سرّی؛ امام عسكري(ع) با وجود تمامي محدوديت­ها و كنترل­هاي دستگاه خلافت، يك سلسله فعاليت­هاي سياسي سرّي را رهبري مي‏كرد كه با گزينش شيوه‏هاي پنهان كاري، از چشم بيدار و مراقب جاسوسان دربار، به دور مي‏ماند.در اين زمينه نمونه‏هاي فراواني وجود دارد كه به يک مورد آن اشاره مي­شود: عثمان بن سعيد عَمْري ـ از نزديك‌ترين و صميمي‏ترين ياران امام(ع) ـ در پوشش روغن فروشي فعاليت مي‌كرد. شيعيان و پيروان آن حضرت ، اموال و وجوه خود را به او مي‏رساندند و او آنها را در ظرف‌هاي روغن قرار داده، به حضور امام(ع) مي­ رساند[13].

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۱۹ در ساعت ۱۰:۴۷

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  4. صلوات ها 5


  5. #13

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    4. حمايت و پشتيباني مالي از شيعيان؛ يكي ديگر از موضع گيري­هاي امام عسكري(ع) ، حمايت و پشتيباني مالي از شيعيان ـ به ويژه از ياران خاص و نزديك آن حضرت ـ بود. اين اقدام امام، مانع از آن مي‏شد كه آنان زير فشار مالي، جذب دستگاه حكومت عباسي شوند.[14]
    5. آگاهی بخشی سياسي به چهرهای برجسته شيعه؛ از ديگر فعاليت­هاي سياسي امام عسكري(ع) ، تقويت و توجيه سياسي رجال مهم شيعه، در برابر فشارها و سختي­هاي مبارزات سياسي، برای حمايت از آرمان­هاي بلند تشيّع بود. از آنجا كه شخصيت­هاي بزرگ شيعه در فشار بيشتري بودند، امام به تناسب مورد، آنان را راهنمايي مي‏كرد و روحيه آنان را بالا مي‏برد. همچنين می­ کوشيد صبر و آگاهي آنان در برابر فشارها، تنگناها و تنگدستي‌ها فزوني يابد تا آنان بتوانند مسؤوليت بزرگ اجتماعي و سياسي و وظايف ديني خود را به خوبي انجام دهند.
    6 . بهره گيری از دانش غيبی برای ارشاد ديگران؛ امامان(ع) ، در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از دانش غيبي برخوردار بودند و در مواردي كه اساس حقانيت اسلام يا مصالح عالي امت اسلامي، در معرض خطر قرار مي‌گرفت، از اين آگاهي به صورت «ابزار هدايت» استفاده مي‏كردند. پيشگويي‌ها و گزارش‌هاي غيبي آنان، بخش مهمّي از زندگي ايشان را در بر می‌گيرد؛ با مطالعه در زندگي امام عسكري(ع)، چنين به نظر مي‌رسد كه: آن حضرت بيش از امامان ديگر، دانش غيبي خود را آشكار مي‏ساخته است.[15] شايد علت اين امر، شرايط نامساعد و جوّ پر اختناقي بود كه امام يازدهم و پدرش امام هادي(ع)، در آن زندگي مي‏كردند؛ زيرا پس از انتقال امام هادي(ع) به سامّرا، آن حضرت به شدّت تحت مراقبت و كنترل بود. از اين رو امكان معرفي فرزندش «امام حسن(ع)» به عموم شيعيان، به عنوان امام بعدي وجود نداشت و اصولاً اين كار، حيات او را از ناحيه حكومت وقت، در معرض خطر جدّي قرار مي‏داد. به همين جهت كار معرفي امام عسكري(ع) به شيعيان و گواه گرفتن آنان در اين باب، در ماه‌هاي پاياني عمر امام هادي(ع) صورت گرفت؛[16] به طوري كه هنگام رحلت آن حضرت، عده ای از شيعيان ازامامت حضرت «حسن عسكري(ع)» آگاهي نداشتند[17].امام عسكري(ع) براي زدودن زنگار شك‌ها و ترديدها و نيز براي حفظ ياران خود از خطر و يا هدايت گمراهان، ناگزير مي‏شد پرده‏هاي حجاب را كنار زده، از آن سوي جهان ظاهر خبر دهد.
    7. معرفي حضرت مهدي(ع) به عنوان جانشين؛ يكي از مسؤوليت‌هاي خطير امام عسكري(ع)، معرّفي حضرت مهدي(ع) به عنوان جانشين خود بود. اين مهمّ زماني سخت تر مي­ شد كه آن حضرت مي­ بايست بنا به دلايلي، فرزند خود را در پرده «پنهان زيستي» نگه دارد تا از گزند بدخواهان در امان بماند. با اين حال در موارد فراواني آن حضرت، به معرفي جانشين خود به افراد موثق پرداخته است. عمده تعابيري كه امام يازدهم براي معرفي حضرت مهدي (عج) به كار برده، بدين قرار است:ـ «هذا صاحبكم بعدي ...»؛[18] «اين بعد از من صاحب شما است...»«ان ابني هو القائم من بعدي ...»؛[19] «همانا فرزندم قائم بعد از من است...»«هذا امامكم من بعدي و خليفتي عليكم...»؛[20] «اين پيشوای شما پس از من و جانشين من بر شما است ...»«ابني محمد هو الامام الحجة بعدي ...»؛[21] «فرزندم محمد همان امام و حجت پس از من است...».و مواردي از اين قبيل كه در کتاب‌ها بدان اشاره شده است.
    8 . آماده سازي شيعيان براي دوران غيبت امام دوازدهم (عج)؛ از آنجا كه غايب شدن امام و رهبر هر جمعيتي، يك حادثه غير طبيعي و نامأنوس است و باور كردن آن و نيز تحمل مشكلات ناشي از آن، براي نوع مردم دشوار است؛ پيامبر اسلام(ص) و امامان پيشين(ع)، به تدريج مردم را با اين موضوع آشنا ساخته، افكار را براي پذيرش آن آماده مي‏كردند.اين تلاش در عصر امام هادی و عسکري(ع) ، به صورت محسوس تري به چشم مي‏خورد؛ چنان كه امام هادي(ع) بعضی از اقدامات را به وسيله نمايندگان انجام مي‏داد و خود كمتر با افراد تماس مي­گرفت. اين امر در زمان امام عسكري(ع)، جلوه بيشتري يافت؛ زيرا با وجود تأكيد بر تولد حضرت مهدي (عج)، او را تنها به شيعيان خاص و بسيار نزديك نشان مي­ داد. از طرف ديگر تماس مستقيم شيعيان با خود آن حضرت نيز روز به روز محدودتر و كمتر مي‏شد؛ به طوري كه حتي در شهر سامرا از طريق نامه يا به وسيله نمايندگان خويش، به مردم پاسخ مي‏داد. بدين ترتيب آنان را براي تحمل اوضاع و شرايط عصر غيبت و ارتباط غير مستقيم با امام آماده مي‏ساخت. اين همان روشي است كه امام دوازدهم(ع) در زمان غيبت صغرا در پيش گرفت و شيعيان را به تدريج براي دوران غيبت كبرا آماده ساخت.[22]

    ...


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  6. صلوات ها 5


  7. #14

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    حوادث ناگوار پس از شهادت امام عسکري(ع)
    متأسفانه پس از شهادت امام عسکري(ع)، اتفاقات ناگواري رخ داد که برخي از آنها بدين قرار است:
    1. بازجويي از خانه آن حضرت؛لحظاتي از شهادت امام عسکري(ع) سپري نشده بود که دژخيمان، با سعايت افرادي، به خانه امام هجوم بردند تا شايد در اين رهگذر به امام غايب دست يازند.
    2. برخورد جعفر کذّاب با مادر امام عسکري(ع) بر سر ميراث؛
    3. بازجويي از خانه­ ها و منازل براي دستيابي به حضرت مهدي (عج)؛[23]
    4. ترور، حبس، تهديد و اذيت و آزار شيعيان؛شيخ مفيد از تهديدات عليه شيعه پس از شهادت امام عسکري(ع)، به عنوان يکي از تلخ‌ترين فرازهاي تاريخ تشيع ياد کرده است.[24]
    5. اختلاف و چند دستگي بين شيعيان؛ يکي از حوادث کمر شکن پس از شهادت امام عسکري(ع) ، تفرقه‌اي بود که در ميان برخي از شيعيان رسوخ کرد و آنها را از يکپارچگي خارج نمود. البته اين تفرق پيش از آن، از سوي امام عسکري(ع) پيش بيني شده بود. ابوغانم می‌گويد: از امام عسکري(ع) شنيدم که مي‌فرمود: در سال 260 پيروانم فرقه فرقه مي‌شوند.آن گاه در ادامه ابوغانم مي­گويد: در آن سال امام عسکري(ع) رحلت فرمود و پيروان و يارانش متفرق شدند. دسته‌اي خود را منتسب به جعفر (پسر امام دهم) کردند، گروهی سرگردان شدند، عده ­ای به شک افتادند، دسته­ اي در حالت تحير ايستادند و جمعي ديگر به توفيق خداي تعالي، بر دين خود ثابت ماندند.[25]

    ...


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  8. صلوات ها 5


  9. #15

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    پدر حضرت مهدي (عج) از نگاه اهل سنّت
    يكي از موارد اختلاف بين شيعه و سنّي در موضوع مهدويّت، اختلاف در پدر حضرت مهدي(ع) است. شيعه با ارائه ادله فراوان ثابت كرده كه پدر حضرت مهدي(ع)، امام حسن عسكري(ع) است، در حالي كه اغلب اهل سنّت، با بيان برخي روايات در اين زمينه، بر اين باورند كه نام پدر حضرت مهدي(ع) عبدالله، هم نام پدر پيامبر اكرم(ص) است.دانشمندان شيعه، اگر چه با حفظ امانت كامل، برخي از اين احاديث را ـ هر چند كه صحيح نمي­ دانسته اند ـ بدون كم و كاست از كتاب­هاي اهل سنّت نقل كرده ­اند؛ اما هرگز ترديد در اين موضوع به خود راه نداده ­اند.بعضی از احاديثي که اهل سنّت با استناد به آنها، چنين ديدگاهي را انتخاب کرده اند؛ بدين قرار است:الف. ابن ابي شيبه، طبراني و حاكم، از عاصم بن ابي النجود، از زِرّ بن حُبَيش از عبدالله بن مسعود روايت كرده­اند كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «لا تذهب الدنيا حتي يبعث الله رجلا يواطئ اسمه اسمي، و اسم ابيه اسم ابي»؛[26] «دنيا از ميان نمي رود، مگر اينكه خداوند مردي را بر مي‌انگيزاند كه نام او هم نام من و نام پدرش نام پدر من است».ب. ابو عمرو داني و خطيب بغدادي، از عاصم بن ابي النجود از زرّ بن حبيش، از عبدالله بن مسعود نقل كرده اند كه پيامبر(ص) فرمود: «لاتقوم الساعة حتي يملك الناس رجل من اهل بيتي، يواطئ اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي»[27]؛ «قيامت بر پا نمي شود؛ مگر آنكه مردي از خاندان من بر همة مردم پادشاهي كند، نام او هم نام من و نام پدرش نام پدر من است».ج. نعيم بن حماد، خطيب و ابن حجر، همگي از عاصم، از زرّ بن حبيش از ابن مسعود روايت كرده اند كه رسول اكرم(ص) فرمود: «المهدي يواطئ اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي»؛[28] «مهدي نامش هم نام من و نام پدرش نام پدر من است».د. نعيم بن حماد به سند خودش از ابو الطفيل آورده است كه رسول خدا(ص) فرمود: «المهدي اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي»؛[29] «مهدي نامش نام من و نام پدرش، نام پدر من است».هيچ يك از اين احاديث، نمي تواند حجّت و دليلي محكم، بر ادعاي کساني باشد که نام پدر مهدي(ع) را «عبدالله» دانسته اند. سند حديث چهارم به اتفاق همه محدثان ضعيف است؛ زيرا يكي از راويان آن رشدين بن سعد است؛ يعني همان «رِشدين بن ابي رِشدين» است كه همة بزرگان اهل سنّت در علم رجال بر ضعف او اتفاق دارند.[30] بدين ترتيب و بدون شك در چنين امر مهمّي، نمي توان سخن اين گونه افراد را پذيرفت.سه حديث نخستين، نيز نمي توانند حجّت و دليل باشند؛ چون عبارت «نام پدرش نام پدر من است» را بزرگان و حافظان حديث نقل نكرده اند و تنها جمله «نام او، نام من است» را همگان، بدون اضافه ­اي ديگر آورده­ اند.برخی از پژوهشگران اهل سنّت ـ كه روايت کنندگان از عاصم بن ابي النجود را مورد بررسي قرار داده اند ـ به اين مطلب تصريح كرده و گفته اند: اين اضافه در اصل حديث نيست.از طرف ديگر، هر سه حديث، فقط به ابن مسعود، ختم مي‌شود و حال آنكه در مسند احمد در چند مورد، همين حديث از ابن مسعود نقل شده كه با جمله «نام او، نام من است»، پايان يافته است.[31]تِرمذي می­گويد: حديث از علي(ع) ، ابو سعيد خدري، ام سلمه و ابوهريره، فقط با لفظ «نام او، نام من است» روايت شده است. آن گاه ـ بعد از نقل حديث ابن مسعود با اين لفظ ـ می افزايد: «در اين باب، از علي، ابوسعيد، ام سلمه و ابوهريره روايت شده و اين حديث نيكو و صحيح است».[32]طبراني در المعجم الكبير آن را از ابن مسعود، از چند طريق فقط با لفظ «نام او نام من است» در حديث‌هاي 10214 به بعد، نقل کرده است.حاكم نيز در مستدرك، حديث را از ابن مسعود فقط با جملة «نام او نام من است»، نقل کرده و گفته است: «اين حديث با شرط شيخين صحيح است و آنان آن را نقل نكرده اند».[33]بغوي در مصابيح السنة حديث را ـ بدون اضافه ـ نقل كرده و گويد: حديث نيكو است.[34] مقدسي شافعي تصريح مي‌كند: اين افزوده را بزرگان حديث روايت نكرده اند. پس از نقل حديث ـ بدون آن اضافه ـ می‌نويسد: «گروهي از بزرگان حديث، در كتاب‌هاي خود به همين گونه آورده اند؛ مانند: ابو عيسي ترمذي در جامع، ابي داود در سنن و حافظ ابو بكر بيهقي و شيخ ابوعمر داني».[35] سپس حديث‌هاي ديگري در تأييد درستي نقل خود از بزرگاني چند ـ مانند طبري، احمد بن حنبل، ترمذي، ابو داود، حافظ ابو داود و بيهقي ـ به نقل از عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر و حذيفه مي ­آورد.[36]همان گونه که اشاره شد، تِرمذي اين حديث را از حضرت علي(ع) ، ابوسعيد خدري، ام­سلمه و ابوهريره فقط با جمله «نام او، نام من است»، روايت كرده است. بنابراين اگر جملة «و نام پدرش، نام پدر من است» در متن اصلي روايت ابن مسعود مي‌بود، قابل تصور نيست كه همة اين شخصيت‌هاي ياد شده، به اتفاق آن را حذف كرده باشند؛ هر چند آنان از عاصم بن ابي النجود هم روايت كرده باشند!اما اينکه چگونه اين افزوده به روايت‌ها راه يافته، احتمالاتي قابل طرح است:1. از سوي پيروان و ياران حسني‌ها به منظور اثبات مهدويّت محمد بن عبد الله بن حسن مثني، اضافه شده است.2. از سوي طرفداران بني عباس، جهت تأييد مهدويّت محمد بن عبدالله (ابو جعفر) منصور عباسي، به حديث ابن مسعود افزوده شده است. اين احتمال ، زماني به واقعيت نزديك مي‌شود كه بدانيم محمد بن عبد الله بن حسن مثني، لکنت زبان داشته و لذا پيروانش دروغ ديگري به وايت ابوهريره افزوده و روايت را چنين نقل كرده اند: «به درستي كه مهدي نامش محمد بن عبدالله است و در زبانش كُندي وجود دارد».[37]بر اين اساس هر سه حديث نخستين، با نقل حافظان حديث از عاصم مخالفت دارد. از اين رو حافظ ابو نعيم اصفهاني (م430 هـ) در مناقب المهدي اين حديث را با 33 سلسله راويان مختلف تا عاصم، نقل كرده است. در اين نقل‌ها حتي يكي از آنها عبارت «ونام پدرش نام پدر من است» را ندارد و با عبارت «نام او نام من است» پايان يافته است.گنجي شافعي (م 638 هـ ) متن اصفهاني را نقل و اضافه مي‌كند: «اين حديث را غير از عاصم، ديگراني هم مانند عمرو بن حره، از زرّ نقل كرده اند و همگي با «نام او نام من است»، آن را به پايان برده اند؛ جز روايتي كه عبارت «و نام پدرش نام پدر من است» را دارد.کوتاه سخن اينکه چنين اضافه‌اي پذيرفتني نيست؛ به خصوص که: احمدبن حنبل «با دقتي كه در ضبط حديث دارد»، اين حديث را چند بار در مسندش با جملة «و نامش نام من است»، نقل كرده است».[38] از بحث­هاي گذشته روشن می­شود كه تبار امام مهدي (عج)، به امام حسين(ع) مي­ رسد و ديگر احاديثي كه خلاف اين را مي‌رسانند، ضعيف و بي اعتبار بوده هيچ قرينه‌اي بر صحّت آنها در دست نيست. با توجه به نتيجه بحث‌هاي گذشته نيز به دست می‌آيد: نقل متواتر نزد مسلمانان نيز، همين نتيجه را تأييد مي‌كند.[39]


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  10. صلوات ها 5


  11. #16

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    منابع براي پژوهش:


    1. محمد جواد طبسي، با خورشيد سامرا، ترجمه عباس جلالي، (مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1379، هـ . ش).
    2. سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر (عج) در انديشه اسلامي، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، (انتشارات مسجد جمکران، قم، 1380 هـ . ش).
    3. مسجد جمکران، آخرين خورشيد پيدا، نگرشي کوتاه بر زندگاني امام حسن عسکري(ع)، (مسجد جمکران، 1415 هـ ).
    4. باقر شريف قرشي، تحليلي از زندگاني امام حسن عسکري(ع)، (کنگره جهاني حضرت رضا(ع) ، مشهد، 1371 هـ . ش).
    5. سيد محمد تقي مدرسي، زندگاني حضرت امام حسن عسکري(ع)، ترجمه محمد صادق شريعت، (محبان الحسين(ع) ، 1379 هـ . ش).


    [1] . ر.ک: محمد بن يعقوب محمد بن يعقوب کليني، کافي، ج1، ص 503.[2] . شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، باب 176، ص 230 .[3] . ر. ك: مهدي پيشوايي، سيرة پيشوايان:، ص 615.[4] . ر. ک: شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج1، مقدمه.[5] . برخي مدعي شده اند امام عسکري(ع) بجز امام مهدي(ع) داراي فرزند يا فرزندان ديگري نيز بوده است. ر. ک: محمد جواد طبسي، حياة الامام العسکري(ع)، ص59 و60.[6] . شيخ مفيد، الارشاد، ص346.[7] . كمال الدين و تمام النعمة، ج1، باب28، ح1.[8] . محمد بن حسن طوسي، رجال ، ص 427 به بعد.[9] . نجاشي، فهرست اسماء مصنفی الشيعة، ص 66 - محمد بن حسن طوسي، الفهرست، ص 23.[10] . طبسي، حياة الامام العسكري(ع)، ص 333.[11] . محمد بن حسن طوسي، اختيار معرفة الرجال، ص 532، ح 1015.[12] . حسن بن علي بن شعبه، تحف العقول، ص 486.[13] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 214.[14] . شيخ مفيد، ارشاد، ص 343 ؛ ابن شهر اشوب، مناقب آل أبي طالب، ج‏4، ص 439؛ مسعودي، اثبات الوصية، ص 242 ؛ سيد محسن امين، اعيان الشيعة، ص 40 ؛ طبرسي،اعلام الوري، ط3، ص 372 ؛ كليني، كافي، ج‏1، ص 508 .[15] . محمد جواد طبسي، حياة الامام العسكري(ع)، ص 121.[16] . همان، ص 217.[17] . مسعودي، اثبات الوصية، ص 234.[18] . شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص348.[19] . شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص524، ح4.[20] . همان، ص435، ح2.[21] . همان، ص409، ح9.[22] . با استفاده از: مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان: ، ص 615 - 662 .[23] . ر. ک: کافي، ج1، ص505؛ کمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص43.[24] . شيخ مفيد، الارشاد، ص325؛ بحار الانوار، ج50، ص334.[25] . کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص408، ح6.[26] . ابن ابي شيبه، المصنف، ج15، ص198، ح 19493؛ طبراني، المعجم الكبير، ج10، ص163، ح10213 و ص166، ح10222؛ مستدرك حاكم، ج4، ص442؛ علی بن عيسی اربلی، كشف الغمة، ج3، ص261.[27] . سنن ابو عمرو داني ، ص94و95؛ تاريخ بغداد، ج1، ص370.[28] . تاريخ بغداد، ص391؛ نعيم بن حماد، الفتن، ج1، ص367، ح1076 و 1077؛ كنز العمال، ج14، ص268، ح38678 به نقل از ابن عساكر.[29] . نعيم بن حماد، الفتن، ج1، ص368، ح1080.[30] . ر. ك: تهذيب الكمال، ج9، ص191 ؛ تهذيب التهذيب، ج3، ص240.[31] . احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص376 و 377 و430 و 448 .[32] . سنن ترمذي، ج4، ص505، ح2230.[33] . مستدرك حاكم، ج4، ص442.[34] . مصابيح السنة، ص492، ح4210.[35] . عقد الدرر، ص51، باب 2.[36] . همان، ص51 ـ 56، باب 2.[37] . ر. ک: مقاتل الطالبين، ص163 و 164.[38] . گنجي شافعي، البيان في اخبار صاحب الزمان (عج)، ص482.[39] . سيد ثامر هاشم العميدي ، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، صص92 ـ 107 (با تصرف).

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  12. صلوات ها 4


  13. #17

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192

    4-مادر حضرت مهدی(عج)




    مادر حضرت مهدی(عج)

    پيش درآمد
    از آنجايي كه امامان معصوم(ع) داراي عظمتي خاص هستند، مي­ بايست پدر و مادرشان نيز داراي كمالات فراواني باشند و از رَحِم‌هاي پاك، به دور از هر گونه آلودگي، پاي به عرصه عالم دنيا بگذارند. مادر حضرت مهدي (عج) ـ به عنوان كسي كه آخرين حجّت الهي را به دنيا مي­ آورد، بايد از كمالات معنوي، بهره فراواني داشته باشد. متأسفانه به دلايلي شناخت ما از آن بانوي بزرگوار بسيار محدود و ناچيز است و در منابع روايي، سخن چنداني در باره ايشان وجود ندارد. با توجه به اين نكته تلاش شده در اين درس در حد امكان در بارة آن بانوي بزرگ مطالبي ارائه شود.

    نام­هاي مادر حضرت مهدی (عج)
    در كانون خانواده امام عسكري(ع)، آن بانوي گرامي را به نام‌هاي مختلفي‌ـ از قبيل: «نرجس»، «سوسن»، «صقيل» (يا «صيقل»)، «حديثه»، «حكيمه»، «مليكه»، «ريحانه» و «خمط» ـ صدا مي‌زدند.از ديدگاه يكي از پژوهشگران علت تعدّد نام‏هاي آن بانو، مي‌تواند چند چيز باشد:

    1. علاقه و محبت فراوان مالك او به وي، باعث شده بود با بهترين اسم‌ها و زيباترين نام‏ها، او را صدا بزند. از اين رو تمام نام‏هاي آن بانو، از اسامي گل‏ها و شكوفه‏ ها است؛ چون مردم اين صداها و نام‏هاي مختلف را شنيده بودند، مي‌‏پنداشتند كه تمام اينها اسامی آن بانوي بزرگوار است.
    2. اين بانوي گرامي پس از اينکه وارد كانون خانواده امام(ع) شد، خط مشي و مسير ديگري ـ بر خلاف ساير كنيزان ـ داشت؛ زيرا او مادرِ حضرت مهدي (عج) بود. او فشار و ظلم ستمگران و حكومت‏ها را مي ديد و مي­ دانست مدتي بايد در زندان به سر برد. او مي­دانست ‏كه بايد براي حفظ خود و فرزند گرامي‏اش، نقشه‏هايي بينديشد، تا حاكمان وقت، ندانند صاحب كدام نام را بايد زنداني‏ كنند و حامل نور مهدي (عج) كدام ‏است. بر اين اساس هر روز نامي تازه براي خود مي‏نهاد و در خانواده امام(ع) او را به اين نام­ها مي‏خواندند تا دشمنان خيال كنند كه اين نام‏هاي مختلف، مربوط به چند نفر است و نفهمند اين اسامي، همه مربوط به يك نفر است.[1]

    سر گذشت مادر حضرت مهدي (عج)
    اگر چه از سرگذشت مادر حضرت مهدي (عج) سخن صريح و روشني در دست نيست؛ اما طبق قول مشهور ـ كه از برخي روايات به دست مي‌آيد ـ ايشان كنيزي بود كه در جنگ اسير شد و پس از آن به خانواده گرامي امام عسكري(ع) پيوست. در مجموع مي‌توان روايات مربوط به مادر مهدي (عج) را به چهار دسته تقسيم كرد:

    1. رواياتي كه آن بانوي بزرگوار را شاهزاده ­اي رومي معرفي كرده است.
    2. رواياتي كه آن بانوي بزرگ را تربيت شدة خانه حكيمه خاتون دانسته است.
    3. روايتي كه علاوه بر تربيت ايشان، ولادت آن بانوي بزرگ را نيز در خانه حكيمه ذكر کرده است.[2]
    4. رواياتي که مادر حضرت مهدي (عج) را بانويي سياه پوست دانسته است.

    بررسي روايات دسته ی نخست
    يكي از روايت‏هاي مشهور، حکايت از آن دارد که مادر امام مهدي (عج) ، شاهزاده اي رومي است که اعجازگونه، به بيت شريف امام عسکري(ع) راه يافته است. شيخ صدوق در داستان مفصلي، حكايت مادر حضرت مهدي(ع) را اين گونه نقل كرده است:بشر بن سليمان نخّاس گفت: من از فرزندان ابوايوب انصاري و يكي از مواليان امام هادي و امام عسكري(ع) و همسايه آنان در «سرّ من راي» بودم. مولاي ما امام هادي(ع) مسائل «برده فروشي» را به من آموخت و من جز با اذن او، خريد و فروش نمي‏ كردم. از اين رو از موارد شبهه ناك پرهيز مي‏كردم تا آنكه معرفتم در اين باب كامل شد و فرق ميان حلال و حرام را نيكو دانستم.يك شب در «سرّ من راي» ـ که در خانه خود بودم و پاسي از شب گذشته بود ـ كسي در خانه را كوفت. شتابان به پشت در آمدم، ديدم كافور فرستاده امام هادي(ع) است كه مرا به نزد آن حضرت فرا مي‏خواند. لباس پوشيدم و بر ايشان وارد شدم. ديدم با فرزندش ابومحمد و خواهرش حكيمه خاتون از پس پرده گفت‏ وگو مي‏كند. وقتي نشستم، فرمود:‌اي بشر! تو از فرزندان انصاري و ولايت ائمه(ع) پشت در پشت، در ميان شما بوده است و شما مورد اعتماد ما اهل بيت هستيد. من مي‏خواهم تو را مشرّف به فضيلتي سازم كه بدان بر ساير شيعيان در موالات ما سبقت بجويي. تو را از سرّي مطلع مي‏كنم و براي خريد كنيزي گسيل مي‏دارم. آن گاه نامه‏اي به خط و زبان رومي نوشت و آن را به هم پيچيد و با خاتم خود مهر كرد. دستمال زرد رنگي را ـ كه در آن 220 دينار بود ـ بيرون آورد و فرمود:این را بگير و به بغداد برو و ظهر فلان روز، در معبر نهر فرات حاضر شو و چون زورق‏هاي اسيران آمدند، جمعي از وكيلان فرماندهان بني عباس و خريداران و جوانان عراقي دور آنها را بگيرند. وقتي چنين شد، شخصي به نام عمربن يزيد برده فروش را زير نظر بگير و چون كنيزي را كه صفتش چنين و چنان است و دو تكه پارچه حرير در بر دارد، براي فروش عرضه بدارد و آن كنيز از گشودن رو و لمس كردن خريداران و اطاعت آنان سرباز زند، تو به او مهلت بده و تأملي كن. برده فروش آن كنيز را بزند و او به زبان رومي ناله و زاري كند و گويد: واي از هتك ستر من! يكي از خريداران گويد: من او را سيصد دينار خواهم خريد كه عفاف او باعث فزوني رغبت من شده است و او به زبان عربي گويد: اگر در لباس سليمان و كرسي سلطنت او جلوه كني، در تو رغبتي ندارم، اموالت را بيهوده خرج مكن! برده فروش گويد: چاره چيست؟ گريزي از فروش تو نيست! آن كنيز گويد: چرا شتاب مي‏كني بايد خريداري باشد كه دلم به امانت و ديانت او اطمينان يابد. در اين هنگام برخيز و به نزد عمر بن يزيد برو و بگو: من نامه‏اي سربسته از يكي از اشراف دارم كه به زبان و خط رومي نوشته و كرامت و وفا و بزرگواري و سخاوت خود را در آن نوشته است.نامه را به آن كنيز بده تا در خُلق و خوي صاحب خود تأمل كند. اگر بدو مايل شد و بدان رضايت داد، من وكيل آن شخص هستم تا اين كنيز را براي وي خريداري كنم.بشربن سليمان گويد:

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۳ در ساعت ۱۴:۴۶

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  14. صلوات ها 5


  15. #18

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    همه دستورات مولاي خود امام هادي را درباره خريد آن كنيز به جاي آوردم و چون در نامه نگريست، به سختي گريست و به عمربن يزيد گفت: مرا به صاحب اين نامه بفروش! و سوگند اكيد بر زبان جاري كرد كه اگر او را به صاحب نامه نفروشد، خود را خواهد كشت. درباره­ بهاي آن گفتگو كردم تا آنكه بر همان مقداري كه مولايم در دستمال زرد رنگ همراهم كرده بود، توافق كرديم. دينارها را از من گرفت و من هم كنيز را خندان و شادان تحويل گرفتم و به حجره‏اي كه در بغداد داشتم، آمديم. چون به حجره در آمد، نامه مولايم را از جيب خود در آورده، آن را مي‏بوسيد و به گونه‏ها و چشمان و بدن خود مي‏نهاد و من از روي تعجّب به او گفتم: آيا نامه كسي را مي‏بوسي كه او را نمي‏شناسي؟ گفت:‌اي درمانده و‌اي كسي كه به مقام اولاد انبيا معرفت كمي داري! به سخن من گوش فرا دار و دل به من بسپار كه من مليكه دختر يشوعا، فرزند قيصر روم هستم. مادرم از فرزندان حواريون (شمعون وصي مسيح) است. براي تو داستان شگفتي نقل مي‏كنم: جدّم قيصر روم مي‏خواست مرا در سنّ سيزده سالگي، به عقد برادر زاده‏اش در آورد و در كاخش محفلي از افراد زير تشكيل داد: سيصد تن از فرزندان حواريون و كشيشان، هفتصد تن از رجال و بزرگان و چهار هزار تن از اميران لشكري و كشوري. تخت زيبايي كه با انواع جواهر آراسته شده بود، در پيشاپيش صحن كاخش و بر بالاي چهل سكّو قرار داد و چون برادر زاده‏اش بر بالاي آن رفت و صليب‏ها افراشته گرديد و كشيش‏ها به دعا ايستادند و انجيل‏ها را گشودند؛ ناگهان صليب‏ها به زمين سرنگون گرديد. ستون‏ها فرو ريخت و به سمت ميهمانان پرتاب شد. و آن كه بر بالاي تخت رفته بود، بيهوش بر زمين افتاد. رنگ از روي كشيشان پريد و پشتشان لرزيد و بزرگ آنها به جدّم گفت: ما را از ملاقات اين نحس‏ها - كه دلالت بر زوال دين مسيحي دارد - معاف كن! جدّم از اين حادثه فال بد زد و به كشيش‏ها گفت: اين ستون‏ها را بر پا سازيد و صليب‏ها را بر افرازيد و برادر اين بخت برگشته بدبخت را بياوريد تا اين دختر را به ازدواج او در آورم و نحوست او را به سعادت آن ديگري دفع سازم. چون دوباره مجلس جشن برپا شد، همان پيشامد اوّل براي دوّمي نيز تكرار گرديد. مردم پراكنده شدند و جدّم قيصر اندوهناك گرديد و به داخل كاخ خود درآمد و پرده‏ها افكنده شد.در آن شب خواب ديدم كه مسيح، شمعون و جمعي از حواريون، در كاخ جدّم گرد آمدند و در همان موضعي كه او تخت را قرار داده بود، منبري نصب كردند. پس حضرت محمد به همراه جوانان و شماري از فرزندانش وارد شدند.مسيح به استقبال او آمد و با او معانقه كرد. آن گاه حضرت محمد به او گفت:‌اي روح اللّه! من آمده‏ام تا از وصي تو شمعون، دخترش مليكا را براي اين پسرم خواستگاري كنم و با دست خود اشاره به ابومحمد صاحب اين نامه كرد. مسيح به شمعون نگريست و گفت: شرافت نزد تو آمده است؛ با رسول خدا خويشاوندي كن. گفت: چنين كردم، آن گاه محمد بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و مرا به پسرش تزويج كرد. مسيح و فرزندان محمد و حواريون همه گواه بودند و چون از خواب بيدار شدم، ترسيدم اگر اين رؤيا را براي پدر و جدّم بازگو كنم، مرا بكشند. آن را در دلم نهان ساخته و براي ديگران بازگو نكردم.سينه‏ام از عشق ابومحمد لبريز شد تا به غايتي كه دست از خوردن و نوشيدن كشيدم و ضعيف و لاغر و سخت بيمار شدم. در شهرهاي روم، طبيبي نماند كه جدّم او را بر بالين من نياورد و درمان مرا از وي نخواست و چون نا اميد شد، به من گفت:‌اي نور چشمم! آيا آرزويي در اين دنيا داري تا آن را بر آورده سازم؟ گفتم:‌اي پدربزرگ! همه درها به رويم بسته شده است، اگر شكنجه و زنجير را از اسيران مسلماني كه در زندان هستند، بر‏داري و آنان را آزاد ‏كني، اميدوارم كه مسيح و مادرش شفا و عافيت به من ارزاني كنند. چون پدربزرگم چنين كرد، اظهار صحّت و عافيت نمودم و اندكي غذا خوردم. پدربزرگم بسيار خرسند شد و به عزّت و احترام اسيران پرداخت. پس از چهار شب ديگر حضرت فاطمه سرور زنان را در خواب ديدم كه به همراهي مريم و هزار خدمتكار بهشتي، از من ديدار كردند. مريم به من گفت: اين سرور زنان مادر شوهرت ابومحمد است. من به او در آويختم و گريستم و گلايه كردم كه ابومحمد به ديدارم نمي‏آيد، آن بانو فرمود: تا تو مشرك و به دين نصارا باشي، فرزندم ابومحمد به ديدار تو نمي‏آيد! اين خواهرم مريم است كه از دين تو به خداوند تبرّي مي‏جويد.اگر تمايل به رضاي خداي تعالي و خشنودی مسيح و مريم داري و می‌خواهی ابومحمد تو را ديدار كند، پس بگو: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّه وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ».چون اين كلمات را گفتم، مرا در آغوش کشيد و فرمود: اكنون در انتظار ديدار ابومحمد باش كه او را نزد تو روانه مي‏سازم. پس از خواب بيدار شدم و گفتم: خوشا از ديدار ابومحمد! چون فردا شب فرا رسيد، ابومحمد در خواب به ديدارم آمد. گويا به او گفتم:‌اي حبيب من! بعد از آنكه همه دل مرا به عشق خود مبتلا كردي، در حق من جفا نمودي! او فرمود: تأخير من براي شرك تو بود. حال كه اسلام آوردي، هر شب به ديدار تو مي‏آيم تا آنكه خداوند وصال عياني را ميسر گرداند. از آن زمان تا كنون هرگز ديدار او از من قطع نشده است.بِشر گويد از او پرسيدم: چگونه در ميان اسيران در آمدي؟ او پاسخ داد: يك شب ابومحمد به من گفت: پدربزرگت در فلان روز، لشكري به جنگ مسلمانان مي‏فرستد و خود هم به دنبال آنان مي‏رود. بر تو است كه در لباس خدمت­گزاران درآيي و به طور ناشناس از فلان راه بروي و من نيز چنان كردم. طلايه داران سپاه اسلام بر سر ما آمدند و كارم بدان جا رسيد كه مشاهده كردي. هيچ كس جز تو نمي‏داند كه من دختر پادشاه رومم. آن مردي كه من در سهم غنيمت او افتادم، نامم را پرسيد و من آن را پنهان داشتم و گفتم: نامم نرجس است و او گفت: اين نام كنيزان است.گفتم: شگفتا! تو رومي هستي؛ امّا به زبان عربي سخن مي‏گويي! گفت: پدربزرگم در آموختن ادبيات به من حريص بود و زن مترجمي را بر من گماشت. او هر صبح و شبانگاه به نزد من مي‏آمد و به من عربي مي‌آموخت تا آنكه زبانم بر آن عادت كرد.بِشر گويد: چون او را به «سُرّ من راي» رسانيدم و بر مولايمان امام هادي(ع) وارد شدم، بدو فرمود: چگونه خداوند عزّت اسلام و ذلّت نصرانيت و شرافت اهل بيت محمد را به تو نماياند؟ گفت:‌اي فرزند رسول خدا! چيزي را كه شما بهتر مي‏دانيد، چگونه بيان كنم؟ فرمود: من مي‏خواهم تو را اكرام كنم، كدام را بيشتر دوست مي‏داري: ده هزار درهم يا بشارتي كه در آن شرافت ابدي است؟ گفت: بشارت را، فرمود: بشارت باد تو را به فرزندي كه شرق و غرب عالم را مالك شود و زمين را آکنده از عدل و داد کند؛ همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد. نرجس پرسيد: از چه كسي؟ فرمود: از كسي كه رسول خدا در فلان شب از فلان ماه سال رومي، تو را براي او خواستگاري كرد. پرسيد: از مسيح و جانشين او؟

    ...


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  16. صلوات ها 5


  17. #19

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    فرمود: پس مسيح و وصي او، تو را به چه كسي تزويج كردند؟ گفت: به پسر شما ابومحمد! فرمود: آيا او را مي‏شناسي؟ گفت: از آن شب كه به دست مادرش سيدةالنساء اسلام آورده‏ام، شبي نيست كه او را نبينم.امام هادي(ع) فرمود:‌اي كافور! خواهرم حكيمه را فرا خوان و چون حكيمه آمد... نرجس را زماني طولاني در آغوش كشيد و به ديدار او مسرور شد. بعد از آن مولاي ما فرمود:‌اي دختر رسول خدا! او را به منزل خود ببر و تکاليف دينی را به وي بياموز كه او زوجه ابومحمد و مادر قائم است.[3]اين روايت، نخست از طريق شيخ صدوق، در كتاب كمال‏الدين و تمام النعمة نقل شده است. آن گاه محمدبن جرير طبري آن را با سندي متفاوت، در كتاب دلائل الامامة آورده و [4] شيخ طوسي در كتاب الغيبة به نقل آن پرداخته است.[5] ايشان، روايت را درست مانند آنچه در كمال‏الدين و تمام النعمة بود، آورده؛ امّا سند وی با سند كتاب كمال‏الدين متفاوت است.فتّال نيشابوري در روضة الواعظين، ابن شهر آشوب در مناقب آل ابي طالب،[6] عبدالكريم نيلي در منتخب الأنوار المضيئه[7] و از متأخرين صاحب إثبات الهداة في النصوص و المعجزات از جمله کساني هستند که اين حکايت را نقل کرده­ اند.علامه مجلسي در بحارالانوار قضيه را، يك جا از كتاب الغيبة و در جاي ديگر، از كمال الدين و تمام النعمة نقل کرده است.[8]ممکن است پرسيده شود: اين قضيه پس از سال 242هـ اتّفاق افتاده است؛ در حالي كه از سال 242 هـ به بعد، جنگ مهمّي ميان مسلمانان و روميان، رخ نداده است تا نرجس خاتون اسير مسلمانان شوند.[9]در پاسخ گفتنی است: در اين دوران و پس از آن، درگيري و جنگ‏هايي ميان آنان رخ داده است كه در بسياري از كتاب­ های تاريخي، مي‏توان نمونه‏هايي از اين درگيري‏ها را يافت.[10]شواهد ديگری نيز وجود دارد كه ميان مسلمانان و روم، جنگ و درگيري واقع شده است. حال اگر منظور از جنگ بزرگ، اين باشد كه خود قيصر روم هم با برخي از اهل و خاندانش در آن شركت كرده باشد، اين امر ضرورتي ندارد؛ چون، آنچه در اين روايت آمده، اين است كه نرجس، به امر امام به صورت ناشناس و مخفيانه، با سپاهيان همراه شد و در پوشش كنيزان در آمد.

    روايات دسته ی دوم
    در بعضی از احاديث ـ بدون اشاره به سرگذشت آن بانوي بزرگوار ـ تنها به تربيت ايشان در بيت شريف حکيمه دختر امام جواد(ع) اشاره شده است. محمد بن عبد الله طهوي، در بخشي از يک حکايت مفصل از زبان حکيمه نقل کرده است: «... آري، کنيزي داشتم که بدو نرجس مي­ گفتند. برادرزاده ام به ديدارم آمد و به او نيک نظر کرد. بدو گفتم:‌اي آقاي من! دوستش داري، او را به نزدت بفرستم؟ فرمود: نه عمه جان! اما از او در شگفتم! گفتم: شگفتي شما از چيست؟ فرمود: به زودي فرزندي از وي پديد آيد که نزد خداي تعالي، گرامي است و خداوند به واسطه او زمين را از عدل و داد آکنده سازد؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد. گفتم:‌اي آقاي من! آيا او را به نزد شما بفرستم؟ فرمود: از پدرم در اين باره کسب اجازه کن. گويد: جامه پوشيدم و به منزل امام هادي(ع) درآمدم. سلام کردم و نشستم. او خود آغاز سخن كرد و گفت:‌اي حکيمه! نرجس را نزد فرزندم ابي محمد بفرست. گويد: گفتم:‌اي آقاي من ! بدين منظور خدمت شما رسيدم که در اين باره اجازه بگيرم. فرمود:‌اي مبارکه! خداي تعالي دوست دارد که تو را در پاداش اين کار شريک کند و بهره‌اي از خير براي تو قرار دهد. حکيمه گويد: بي درنگ به منزل برگشتم و نرجس را آراستم و در اختيار ابومحمد قرار دادم و پيوند آنها را در منزل خود برقرار کردم. چند روزي نزد من بود؛ سپس به نزد پدرش رفت و او را نيز همراهش روانه کردم... .[11]عموم روايات اين دسته با احاديث دسته نخست منافاتي ندارد؛ زيرا مي‌توان روايات مربوط به نرجس خاتون را پس از ورود او به خانه آن بانوي بزرگ دانست.

    روايت دسته ی سوم
    مسعودي در اثبات الوصية پس از نقل روايت قبلي، افزوده است: نرجس خاتون علاوه بر اينكه در بيت شريف عمه امام عسكري(ع) تربيت يافته بود؛ در همان بيت شريف نيز به دنيا آمده بود: «روي لنا الثقات من مشايخنا أَنَّ بَعْضَ أَخَوَاتِ أَبِي الْحَسَنِ علي بن محمد كَانَتْ لَهَا جَارِيةٌ ولدت في بيتها و رَبَّتْهَا تُسَمَّي نَرْجِسَ فَلَمَّا كَبِرَتْ و عبلت دَخَلَ أَبُومُحَمَّدٍ فَنَظَرَ إِلَيهَا فاعجبته فَقَالَتْ عمته أَرَاكَ تَنْظُرُ إِلَيهَا فَقَالَ إِنِّي مَا نَظَرْتُ إِلَيهَا إِلا مُتَعَجِّباً أَمَا إِنَّ الْمَوْلُودَ الْكَرِيمَ عَلَي اللَّهِ يكُونُ مِنْهَا ثُمَّ أَمَرَهَا أَنْ تَسْتَأْذِنَ أَبَا الْحَسَنِ فِي دَفْعِهَا إِلَيهِ فَفَعَلَتْ ...»؛[12] «موثقين از بزرگان ما نقل کرده اند: يکی از خواهران امام هادی(ع) کنيزی داشت که در خانه او به دنيا آمده بود. آن بانو به تربيت او همت گماشت و او نرجس ناميده می‌شد. پس چون بزرگ شد و زمان شوهر دادنش فرا رسيد؛ امام عسکری(ع) بدان خانه وارد شد و نگاهی از روی شگفتی به آن کنيز انداخت. پس عمه ايشان (حکيمه) گفت: می‌بينم به او توجه کردی؟! آن حضرت فرمود: نظر خاصی به او ندارم. اما از اين در شگفتم آن مولود بزرگوار(موعود) از او به دنيا می‌آيد. آن گاه به حکيمه امر فرمود با اجازه امام هادی(ع)، نرجس خاتون را به او بدهد و حکيمه نيز چنين کرد». شيخ طوسي(ره) اين روايت را ذكر کرده است؛ البته با اين تفاوت كه جمله «ولدت في بيتها» را نقل نكرده است.[13]در سه دسته روايت ياد شده، چند مطلب مورد اتفاق است:الف. ايشان کنيز بوده است.ب. او در خانه حکيمه خاتون دختر امام جواد(ع) بوده است.ج. حکيمه در موضوع ازدواج امام عسکري(ع)، از اين کنيز صحبت کرده است.

    روايات دسته ی چهارم
    در اين دسته ـ بر خلاف روايات پيشين ـ سخن از کنيزي سياه پوست به ميان آمده است و عده‌اي نيز با تمسک به اين روايات، خواسته اند ديدگاه مشهور را خدشه دار سازند. طرفداران اين ديدگاه به روايت زير از كناسي[14] استناد کرده اند:او مي‌گويد: از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود: «إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الامْرِ فِيهِ سُنَّةٌ مِنْ يوسُفَ ابْنُ أَمَةٍ سَوْدَاءَ يصْلِحُ اللَّهُ أَمْرَهُ فِي لَيلَةٍ وَاحِدَةٍ»؛[15] «همانا در صاحب اين امر سنّتي از يوسف(ع) است و آن اينکه او فرزند کنيزي سياه است. خداوند امرش را در يک شب اصلاح می‌فرمايد».علامه مجلسي با بيان اينكه اين روايت، با بسياري از روايات در باره مادر حضرت مهدي (عج) مخالفت دارد؛[16] راه حل را در اين دانسته كه مقصود از روايت، مي­تواند مادر با واسطه و يا مربي آن حضرت باشد.[17]

    سرنوشت مادر حضرت مهدي (عج)
    در منابع معتبر هيچ گونه اشاره ‏اي به سرگذشت مادر حضرت مهدي (عج) پس از ولادت آن حضرت نشده است. البته سخني كه در اين باره نقل شده اين است که: «ابوعلي خزيزراني، كنيزي داشت كه او را به امام حسن عسكري(ع) اهدا كرد و چون جعفر كذّاب خانه امام را غارت نمود؛ وي از دست جعفر گريخت و با ابوعلي ازدواج کرد. ابوعلي مي‏گويد: او گفته است در ولادت سيد حاضر بود و مادر او صقيل نام داشت. امام حسن عسكري(ع) صقيل را از آنچه بر سر خاندانش مي‏آيد، آگاه كرد و او از امام درخواست کرد كه از خداي تعالي بخواهد تا مرگ وي را پيش از آن برساند. او در حيات امام حسن عسكري(ع) در گذشت و بر سر قبر وي لوحي است كه بر آن نوشته‏اند: اين قبر مادر محمد است».[18]

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۳ در ساعت ۱۴:۴۷

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  18. صلوات ها 5


  19. #20

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,576
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9192



    منابع براي پژوهش:
    1. سيد محمد صدر، تاريخ الغيبة الصغري، ترجمه سيد حسن افتخارزاده، (نيك معارف، تهران، 1371 هـ .ش).
    2. محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، (مکتبه الصدوق، تهران 1397 هـ ).
    3. محمدبن حسن طوسي، كتاب الغيبة، (موسسه معارف اسلامي، قم، 1411هـ ).
    4. محمدبن علي بن حسين بن بابويه صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، دو جلد، (دارالكتب الاسلاميه، قم، 1395 هـ ).
    5. علي اکبر مهدي پور، او خواهد آمد، (رسالت، قم، 1379 هـ .ش).


    [1] . پژوهشي در زندگي امام مهدي (عج) و نگرشي به غيبت صغرا، ص 204 و 205.
    [2] . مسعودي، اثبات الوصية، ص272.
    [3] . شيخ صدوق، كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 41، ح 1.
    [4] . محمدبن جرير طبري، دلائل الامامة، ص 262 .
    [5] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 208، ح178.
    [6] . ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج 4، ص 440.
    [7] . عبدالكريم نيلي، منتخب الأنوار المضيئة، ص 105.
    [8] . محمّد باقر مجلسي، بحار الأنوار، ج 51، ص 6.
    [9] . جاسم حسين، تاريخ سياسي امام دوازدهم، ص 115.
    [10] . ر.ک: محمدبن جرير طبري، تاريخ الأُمم والملوك، ج 9، ص 201؛ ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 7، ص 80، 81، 85، 93؛ ابن كثير، البداية و النهاية، ج 10، ص 323، 343، 345، 347.
    [11] . شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب42، ح2.
    [12] . مسعودي، اثبات الوصية، ص272.
    [13] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص244.
    [14] . قابل توجه اين که اين روايت در غيبت نعماني از يزيد کناسي و در کمال الدين و تمام النعمة از ضريس کناسي نقل شده است.
    [15] . ر. ك: نعماني، الغيبة، ص163؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص329، باب 32، ح12.
    [16] . گفتنی است: روايات فراوانی از طرف مدعيان مهدويّت و طرفداران آنها در طول تاريخ اين بحث مهم، جعل و به امامان معصوم: نسبت داده شده است.
    [17] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج51، ص219، باب13.
    [18] . كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج 2، ص 431، ح 7.


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  20. صلوات ها 4


صفحه 2 از 21 نخست 123412 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۵/۳۱, ۱۱:۴۱ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود