صفحه 1 از 21 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *** درسنامه ی مهدویت ***

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349

    *** درسنامه ی مهدویت ***




    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    انشاءالله در این تاپیک یه سلسله مقاله در باب مهدویت بصورت درسنامه ای ارائه میشه، این تاپیک حالت درسنامه ای داره و قرار نیست در اون بحثی صورت بگیره، و پستهای از این دست حذف خواهند شد، دوستان هر نوع مطلبی در این رابطه دارن می تونن در تاپیک دیگه ای مطرح بفرمان تا در اونجا راجع بهش صحبت بشه، روشنه که این تاپیک مجال پرداختن تفصیلی به همه ی وجوه مساله ی مهدویت نیست ولی سعی بر اینه که اهم مباحث مهدویت مورد بحث قرار بگیره، همینطور اختلاف نظر جزئی درون یه گفتمان کاملا طبیعیه و شبیه جاهای دیگه نقل این سلسله مقالات هم لزوما به معنی تایید کامل مضمون اونا نیست...

    فهرست مقالات:


    1-شناخت امام زمان(عج)
    2-نسب حضرت مهدی(عج)
    3-پدر حضرت مهدی(عج)
    4-مادر حضرت مهدی(عج)
    5-ولادت حضرت مهدی(عج)
    6-نام حضرت مهدی(عج)
    7-القاب حضرت مهدی(عج)
    8-شمایل و ویژگی های حضرت مهدی(عج)
    9-آغاز امامت امام مهدی(عج)
    10-غيبت حضرت مهدي(عج)
    11-فلسفه و علل غيبت
    12-فوايد امام غايب
    13-فرمايشات حضرت مهدي(عج)
    14-ملاقات با حضرت مهدی(عج) از پندار تا واقعيت
    15-همسر و فرزند حضرت مهدي(عج) آری يا نه؟
    16-محل زندگي حضرت مهدي(عج)
    17-انحراف از مهدويت(1)
    18-انحراف از مهدويت(2)
    19-انتظار در فرهنگ شيعه
    20-منتظر، فضيلت‌ها، مسئوليت‌ها
    21-غيبت كبرا و نيابت عام
    22-رجعت
    23-عصر ظهور

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۷/۰۵ در ساعت ۱۸:۳۶

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  2. صلوات ها 17


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349

    1-شناخت امام زمان(عج)




    شناخت امام زمان(عج)

    پيش درآمد

    از شناخت خداوند تا شناخت امام زمان (عج)
    هدف از آفرينش، بندگي خداوند متعال است[1] و اساس و پايه بندگي، شناخت او است.[2] عالي­ترين تبلور اين معرفت، شناخت پيامبر(ص) و اوصيای او است. بي گمان يكي از وظايف مهم بندگان در مقابل پروردگار، شناخت آن وجود مقدس است. اين معرفت زماني به كمال مي‌رسد كه پيامبران خداوند ـ به ويژه پيامبر خاتم(ص) ـ را به خوبي شناخته باشند. اين مهم نيز حاصل نمي گردد؛ مگر با شناخت اوصياي او به خصوص آخرين حجّت الهي.
    امام حسين بن علي(ع) به اصحاب خود فرمود: «أَيهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلا لِيعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ»؛ «اي مردم! همانا خداوند متعال بندگان را نيافريد، مگر براي آنكه او را بشناسند. پس در آن هنگام كه او را شناختند، بندگي او را خواهند كرد. و آن هنگام كه او را بندگي كردند، با عبادت او از عبادت غير او بي ­نياز مي‌گردند». شخصي پرسيد: «اي پسر رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت، معناي شناخت خدا چيست؟» سالار شهيدان(ع) در پاسخ فرمود: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامهم الَّذِي يجِبُ عَلَيهِمْ طَاعَتُهُ»؛[3] «معرفت خدا عبارت است از اينکه اهل هر زمان امامي را كه اطاعتش بر آنان واجب است، بشناسد».
    بنابراين به روشنی معلوم می‌شود كه شناخت امام، از معرفت خداوند جدا نيست؛ بلكه يكی از ابعاد آن است. در دعايی صادر شده از ناحيه مقدسه آمده است:
    «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حجّتكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حجّتكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي»؛[4] «خدايا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناساني، پيامبرت را نمي شناسم. خدايا! رسول خود را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناساني، حجّت تو را نمي شناسم. خدايا! حجّتت را به من بشناسان که اگر حجّت خود را به من نشناساني، از دين خود گمراه مي‌شوم».
    امامت نقش اساسی در حفظ نظام و كمال بشر و حركت او به سوي خدا و اجراي احكام الهی دارد و اطاعت امر امام، از نظر شرع و عقل واجب است. از اين رو در وجوب شناخت امام ـ بر حسب حكم عقل و شرع ـ جاي هيچ گونه ترديد و شبهه‌اي نيست؛ زيرا هم مقدمه اطاعت است و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بيهوده خواهد بود، و هم بر حسب آنچه در روايات استفاده مي‌شود، بالخصوص واجب است.[5]
    اميرمؤمنان علي(ع) در اين باره فرمود:«... وَ إِنَّمَا الائِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَي خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَي عِبَادِهِ و لايدْخُلُ الْجَنَّةَ إلا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لايدْخُلُ النَّارَ إِلامَنْ أَنْكَرَهُم»؛[6]‏ «پيشوايان، مديران الهي بر مردمند و رؤساي بندگان او هستند. هيچ کس ـ مگر شخصی که آنها را بشناسد و آنان نيز او را بشناسند ـ وارد بهشت نخواهد شد. و کسي ـ جز آنکه آنها را انکار کند و آنان نيز او را انکار کنند ـ داخل دوزخ نگردد».
    اگر براي كسي اين معرفت به دست آمد، هرگز تقديم يا تأخير ظهور مهدي آل محمد(ع) گرد ملال بر خاطرش ننشاند.
    وقتي ابو بصير از حضرت­ صادق(ع) پرسيد: آيا براي من افتخار حضور درمحضر قائم آل محمد(ع) حاصل مي­شود؟ آن حضرت فرمود: «أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَكَ»؛ «آيا امام خود را نمي‌شناسي؟» عرض كرد: مي‌شناسم؛ به خدا سوگند! شما هستيد.
    پس آن حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ مَا تُبَالِي يا أَبَا بَصِيرٍ أَلا تَكُونَ مُحْتَبِياً بِسَيفِكَ فِي ظِلِّ رِوَاقِ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيهِ»؛[7] «به خداوند سوگند! [در اين صورت] هيچ جاي نگراني نيست! اگر اين توفيق را نيابي كه به همراه قائم (عج) ، شمشير به دست گرفته باشي»؛ يعني، با اين شناخت به درجه كسي رسيده‌اي كه در جوار حضرت مهدی (عج)، در راه خدا به جهاد بر مي‌خيزد.
    امام همچنين می­فرمايد: «...اعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ يضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الاَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ يقُومَ صَاحِبُ هَذَا الاَمْرِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كَانَ قَاعِداً فِي عَسْكَرِهِ لا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ...»؛[8] «امام خود را بشناس! پس همانا هنگامی که امام خود را شناختی، هيچ آسيبی به تو نخواهد رسيد؛ از اينکه امر ظهور جلو بيفتد و يا اينکه عقب بيفتد. هر کس که امام خويش را شناخت و آن گاه پيش از آنکه صاحب الامر قيام فرمايد از دنيا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت حضور پيدا کرده است. نه، بلکه بسان کسی است که زير پرچم ايشان حاضر شده باشد...».

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۳ در ساعت ۱۴:۳۵

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  5. صلوات ها 16


  6. #3

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    راه­های شناخت امام(ع)
    عمدة راه­هايي که در شناخت امام می­توان از آن استفاده کرد، سه راه است:
    1. نص
    نص؛ يعنی، تعيين و تصريح پيغمبر(ص) که مفادش خبر دادن از نصب الهي و يا نصب امام به امر الهي است. در نوع اوّل نصب بدون واسطه انجام شده و فعل الهي است و نص پيغمبر(ص) ، مثل خبر دادن از آن است. در نوع دوم فعل الهي، با واسطه پيغمبر(ص) است که به امر خدا انجام مي­شود و استناد آن به او، مانند استناد افعال ملائکه به خداوند است.
    2. كرامت
    ظهور کرامت به دست کسي که مدعي امامت باشد، دليل بر صدق ادعاي او است و به بيان برخی از بزرگان، دليل بر نصّ و نصب او از جانب خداوند است. در اين مسأله دو ديدگاه هست: يکي اينکه کرامت مستقلاً دليل بر امامت است و ديگري اينکه دليل اصلي، نصب و نص پيغمبر(ص) يا امام سابق است و کرامت، دليل بر نصب است. اگر نص مفقود باشد و کرامت باشد، کرامت، دلالت می­ کند كه نص بر صاحب کرامت بوده و به دست ما نرسيده است.
    3. سيرة عملي
    اخلاق و رفتار، وضع زندگي و علم و دانش يکي از راه‌هاي شناخت امام، برای کسانی است که اهليّت تشخيص را داشته باشند و بتوانند از اخلاق، سلوک، گفتار و برخوردهاي گوناگون، صاحب اين مقام را بشناسند.[9]
    امروزه با توجه به انبوه روايات معتبر، راه براي شناخت امام زمان(ع) باز است. هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا(ع) می ­فرمايد: «...الاِمَامُ أَمِينُ اللَّهِ فی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَي عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَي اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ الاِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُيُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ الاِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لايُدَانِيهِ أَحَدٌ وَ لايُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَ لا نَظِيرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ...»؛[10]
    «امام امانت دار الهي در ميان خلقش، حجّت او بر بندگانش، خليفة او در سرزمين هايش، دعوت کننده به سوي خدا و دفاع کننده از حقوق واجب او بر بندگان است. امام پاک از گناه و به دور از عيب­ها است. دانش‌ها به او اختصاص دارد و او به بردباری شناخته مي‌شود. امام نظام دهنده به دين و باعث سربلندي مسلمانان و خشم منافقان و از بين رفتنِ کافران است. امام يگانة روزگار خويش است. هيچ کس در مقام، به منزلت او نزديک نمي شود و هيچ دانشمندی با او برابري نمي کند و جايگزينی براي او پيدا نمي شود و شبيه و مانند ندارد. همه فضيلت‌ها مخصوص او است، بدون آنکه آنها را طلب کرده باشد. اين امتيازي از طرفِ فضل کننده بسيار بخشنده، براي امام است...».[11]
    به راستي با شناخت همين چند ويژگي ، قدم بلندي در راه شناخت امام برداشته­ مي‌شود و آن گاه نوبت به اطاعت و فرمان برداري مي­رسد.[12]

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۰۶ در ساعت ۲۱:۵۵

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  7. صلوات ها 13


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    آثار شناخت و اعتقاد به امام زمان (عج)
    1. محبت و دوستي امام
    يکي از وظايف مهم شيعيان، محبت و دوستی امام است و حتّی از برجسته­ ترين آثار معرفت او، محبت به آن وجود مقدّس است. اين شناخت به هر ميزان بيشتر باشد، محبت آنان فزون تر می‌شود و هر قدر محبت بيشتر شد، نشان از وجود سنخيت با آن انوار مقدس است. اين هم سنخي نيز هر قدر افزايش يابد، نشان از تقرّب به ذات اقدس الهي است و اين والاترين کمال است.
    از آنجايي که خود پيشوايان معصوم(ع) به مقام والاي امام و امامت شناختي کامل دارند؛ وقتي سخن از يك امام پيش مي‌آيد، در نهايت بزرگداشت از او ياد مي­كنند.
    رسول اكرم(ص) آن گاه كه سخن از آخرين وصي خود به ميان مي‌آورد، در نهايت احترام از زيباترين واژگان محبت بهره برده، می­ فرمايد: « بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ عَلَيهِ جُيوبُ النُّور...»؛[13] «پدر و مادرم فدايش باد كه او هم نام من و شبيه من و شبيه موسي بن عمران است كه بر او نور هايي احاطه دارد...».
    امام علي بن ابيطالب(ع) نيز مي­فرمايد: «فَانْظُرُوا أَهْلَ بَيتِ نَبِيكُمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَيفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ] بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ. بِأَبِي ابْنُ خِيرَةِ الامَاءِ»؛[14] «شما همواره به اهل بيت پيامبرتان نگاه كنيد؛ اگر آنان ساكت شدند و در خانه نشستند، شما نيز سكوت كرده، به زمين بچسبيد و اگر از شما ياري طلبيدند، به ياري آنان بشتابيد. خداي متعال به دست مردي از ما اهل بيت، ناگهان فرج عنايت خواهد كرد. پدرم فداي او باد كه فرزند بهترين كنيزان است».
    حضرت حسين بن علي(ع) نقل کرده است: مردي نزد پدرم آمد و از اوصاف مهدي (عج) پرسيد. ايشان وقتی صفات او را ذكر كرد، با حالتي سرشار از عشق و شيدايي، به سينه خود اشاره كرده، آهي كشيد و از شدت اشتياقِ به ايشان، به سينه خود اشاره فرمود (وَ أَوْمَأَ بِيدِهِ إِلَي صَدْرِهِ شَوْقاً إِلَي رُؤْيتِهِ).[15]
    ابوحمزه ثمالي مي­گويد: «روزي نزد امام باقر(ع) بودم که فرمود: «اي اباحمزه! يكي از امور يقينی ـ كه خداوند آن را حتمي ساخته است ـ قيام قائم ما اهل بيت است و اگر كسي در آنچه که مي­گويم ترديد كند، خداوند را در حالي ملاقات خواهد كرد كه به او كافر شده و انكار كنندة او است. سپس فرمود: پدر و مادرم فداي او كه هم نام من و هم كنيه من است و هفتمين فرد پس از من مي‌باشد».[16]
    خلاد بن صفار مي‌گويد: از امام صادق(ع) سؤال شد: آيا قائم به دنيا آمده است؟ حضرت فرمود: «لا وَ لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيامَ حَياتِي»؛[17] «خير! اگر او را درك كردم، در ايام زندگاني ام خدمت گزار او خواهم بود».
    آن حضرت در روايتی ديگر فرموده است: «...أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لابْقَيتُ نَفْسِي لِصَاحِبِ هَذَا الامْرِ»؛[18] «به درستي اگر من آن روز را درك مي‌كردم، جانم را براي صاحب اين امر نگه مي­داشتم».
    امام علي بن موسي الرضا(ع) فرمود: « بِأَبِي وَ أُمِّي! سَمِيّ جَدِّي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ عَلَيهِ جُيوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعَاعِ ضِياءِ الْقُدْسِ...»؛[19] «پدر و مادرم فداي تو كه هم نام جدّم و شبيه من و شبيه موسي بن عمراني...».
    2. نجات از مرگ جاهلي
    در روايات فراواني وارد شده است: «هر كس از دنيا برود و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است». اين روايت در مورد شناخت و معرفت تمامي ائمه(ع) صادق است؛ ولي در خصوص حضرت مهدي (عج) نيز رواياتي وارد شده است.
    معاوية بن وهب گويد: «شنيدم از امام صادق(ع) مي‌فرمايدكه رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ ماتَ لايعرِفُ اِمامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِليةً»؛[20] «هر كس بميرد در حالي كه امام خودش را نمي‏شناسد، به مرگ جاهلي مرده است».
    محمدبن عثمان عَمري گويد: از پدرم شنيدم كه مي‏گفت: من در حضور ابومحمد حسن بن علي(ع) بودم. از آن حضرت دربارة اين خبر ـ که زمين تا روز قيامت از حجّت خداوند بر خلقش خالي نيست و هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است ـ پرسيده شد؛ فرمود: «إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ»؛ «به راستي اين درست است؛ چنان كه روز درست است». به او عرض شد:‌اي فرزند رسول خدا! حجّت و امام بعد از شما كيست؟ فرمود: «ابْنِي مُحَمَّدٌ وَ هُوَ الاِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِي مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يعْرِفْهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيةً أَمَا إِنَّ لَهُ غَيبَةً يحَارُ فِيهَا الْجَاهِلُونَ وَ يهْلِكُ فِيهَا الْمُبْطِلُونَ وَ يكْذِبُ فِيهَا الْوَقَّاتُونَ ثُمَّ يخْرُجُ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي الاعْلَامِ الْبِيضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْكُوفَةِ»؛[21] «پسرم محمد؛ او امام و حجّت بعد از من است. هر كس بميرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است. آگاه باشيد براي او غيبتي است كه نادانان در آن سرگردان مي­شوند و اهل باطل در آن هلاك مي­گردند و كساني كه براي آن، وقت معيّن كنند، دروغ مي­گويند. سپس خروج مي­كند و گويا به پرچم‌هاي سپيدي مي‌نگرم كه بر بالاي سر او در نجف كوفه در اهتزاز است».
    مرگ جاهلي؛ يعني، مردنِ بدون شناخت خدا و رسول او(ص) . كسي كه امام زمان خود را نشناسد، در واقع از گمراهي زمان جاهليت ـ كه خدا و پيغمبر(ص) را نمي­شناختند ـ خارج نشده است. بنابراين، اگر معرفت خدا و رسول او، به معرفت امام زمان (عج) منتهي نشود، فايده ­ای برای انسان نخواهد داشت و او را دين دار نمي­كند.
    شخصي از امام صادق(ع) پرسيد: منظور از جاهليت، جهل مطلق و نسبت به همه چيز است يا فقط نشناختنِ امام است؟ آن حضرت فرمود: «جَاهِلِيةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ»؛[22] «منظور، جاهليت كفر و نفاق و گمراهي است».
    پس نتيجة عدم شناخت امام زمان (عج)، کفر و نفاق و گمراهي است. البته ممکن است نشناختن، در اثر عدم معرفي امام زمان (عج) از سوی خدا باشد (بدون كوتاهي خود شخص). اين حالت «ضلال» ناميده مي‌شود و مرادف با «استضعاف» است. در اين حالت، شخص مقصر نيست؛ ولي به هر حال از هدايت الهي و دين داري محروم گشته است. حالت كفر و نفاق مربوط به شخصي است كه برايش معرفي الهي صورت گرفته؛ ولي او در پذيرفتن آن كوتاهي كرده است. اين دو حالت دارد: يا انكار و عدم تسليم خود را به صراحت ابراز مي‌دارد كه كفر ناميده مي‌شود و يا آن را مخفي مي‌دارد كه «نفاق» است. در هر سه صورت، شخص از مسير عبوديت خداوند، دور افتاده.
    پس شناخت و پيروی از اهل بيت عصمت و طهارت(ع)، نه از باب تعبّد؛ بلکه به حکم عقل انسان است. چرا که انسان خداشناس راهي به سوي خدا ندارد؛ مگر از طريقي که خودِ خداوند قرار داده است. جز از اين راه، نمي تواند از رضا و خشم الهی آگاه شود. مراجعه مردم به ائمه اطهار(ع)، از باب مراجعه نادان به دانا است. اين يک حکم عقلي است؛ همچنان که عاقل در امور مادّي و دنيوي خود، به دانا و متخصصِ آن مراجعه مي­کند، در امور معنوي و غير مادي نيز عقل همين گونه حکم مي­کند.[23]

    ...


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    مهدی شخصی و مهدی نوعی[24]
    بحث دربارة مهدي شخصي و نوعي، ارتباط مستقيمي با موضوع شناخت حضرت مهدي (عج) دارد. لفظ «مهدي» مفهوم عامی دارد و به كار بردن آن به هر فردی كه خدا او را هدايت كرده باشد، جايز است. با اين مفهوم همه پيامبران و اوصيا(ع) ، مهدي هستند و به كار بردن آن در حقّ شخص پيامبر(ص) و اميرمؤمنان و ساير امامان(ع) جايز است؛ زيرا همه مهدي و هدايت شده اند. حتی به كار بردن اين واژه دربارة افراد ديگري كه در مكتب آن بزرگواران تربيت و هدايت يافته­ اند، جايز است. با اين حال روشن است كه مقصود از مهدي ـ كه بر زبان مبارك حضرت رسول(ص) جاري شده ـ يك عنوان خاص و لقبِ شخصی معيّن و عزيز است. پيامبر(ص) به ظهور او بشارت داده و مسلمانان را فراخوانده است كه در رديف منتظران ظهور او باشند.
    بر حسب اخبار معتبر، «مهدي» لقب موعود آخرالزمان است كه حتي تبار و اوصاف او در احاديث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است. اين ويژگی­ها بر هيچ کس، جز امام دوازدهم فرزند امام حسن عسكري(ع) قابل تطبيق نيست. لقب «مهدي» به اين معنا (مورد هدايت خدا و احيا كننده اسلام و پر كننده جهان از عدل و داد و...) نخستين بار در مورد آن حضرت به كار رفت و اين در عصر خود پيامبر(ص) انجام گرفت و مهدي به عنوان منجي و رهايي بخش معرفی شد.
    مهدويّت ـ به مفهوم نوعي ـ از هيچ يك از روايات نقل شده از پيامبر(ص) و امامان(ع) قابل استفاده نيست. بر اساس اين برداشت، او فردی نامعيّن است که در زماني مناسب­، زاده خواهد شد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
    از نظر منطق و برهان، «نوعي بودن مهدي» باطل و نادرست است؛ چرا كه نقض غرض مي‌شود! مقصود از قيام او، پركردن جهان از عدل و داد است؛ ولي نوعي بودن مهدي، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد كرد. در اين صورت هر قدرتمند دروغ گويي، مي‏تواند ادعا كند كه مهدي است و به نام عدالت گستری، به جهان گيري بپردازد!! پس مدعيان مهدويّت بسيار خواهند شد و در هر زمان و مکانی، ممكن است چند تن، ادعاي مهدي بودن كنند و عده ای ساده دل و نادان، گردِ ايشان جمع شوند و به ظلم و ستم بپردازند!! جنگ، سراسر زمين را فراگيرد و از خونريزي و فتنه و آشوب، آكنده گردد و... بنابراين، وجود مهدي نوعي، از نظر اجتماعي محال است.
    دراين صورت وعده‏هاي قرآن و پيامبران باطل و دروغ بوده و يا وجود مهدي پس از ظهور، قابل انكار و ترديد خواهد بود؛ چون دليلي براي آنكه او مهدي موعود است، وجود ندارد!
    در تاريخ اسلام، ديده شده كه مدعيان مهدويّت، بسيارآمدند ورفتند؛ اما چه ‏خون‏ها كه نريختند چه ظلم‌ها وستم‌ها كه نكردند! پس بايستي، مهدي، شخص معيّني باشد كه شناختش، براي خلق آسان باشد و اشتباهي در تشخيص او رخ ندهد.
    آموزة «مهدي نوعي»، با اسلام منافات دارد؛ چون روايات متواتري وارد شده كه آن منجی موعود، شخصي معيّن و زنده است. از طرفي اين امر مستلزم آن است كه سال‏ها زمين، خالي از حجّت باشد و اين هم بر خلاف اصول و مباني اسلام است. با اين حال، مدعيان مهدويّت، همگي از ميان مسلمانان برخاسته‏اند؛ كساني كه از اصول و مباني اسلام خبر نداشته‏اند و يا حقيقت را به مسلمانان نگفته بودند![25].
    يكي از دانشمندان شيعه در اين باره نوشته است: موضوع مهدي نه انديشة چشم به راه نشستن كسي است كه بايد زاده شود و نه يك پيشگويي است كه بايد در انتظار مصداقش ماند؛ بلكه واقعيتی استوار و فردي مشخص است كه خود نيز، در انتظار رسيدن هنگام فعاليتش به سر مي‏برد. در ميان ما ـ با گوشت و خون خويش ـ زندگي مي‏كند؛ ما را مي‏بيند و ما نيز او را مي‏بينيم. در فضاي دردها، رنج‏ها و آرزوهاي ما است و در اندوه و شادي ما شريك است. شكنجه‏هاي آزردگان و تيره روزي ناكامان زمين و بيداد ستمگران را ـ از دور يا نزديك ـ مي‏بيند و به انتظار لحظه‏اي است كه فرا رسد و دست پرتوان خويش را به سوي همه رنج كشيدگان، محرومان و سيه‏روزان دراز كند و تومار ستمگران را بريده و درهم پيچيد.
    البته سرنوشت اين رهبر موعود، اين است كه خود را آشكار نسازد و همراه با ديگران، لحظه موعود را انتظار ‏كشد. ... در احاديث نيز، پيوسته، به «انتظار فرج» و درخواست ظهور مهدي، سفارش شده است تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند. اين تشويق، تحقّق همان همبستگي روحي و وابستگي وجدانيِ منتظران ظهور و رهبرشان است. اين همبستگي و پيوند پديد نمی آيد؛ مگر اينكه مهدي را هم اكنون انساني تجسم يافته بشماريم. تجسّّم يافتن مهدي (عج) تحرك تازه‏اي به «فكر انتظار منجي» مي‏بخشد و آن را از توانايي و آفرينندگي بيشتري برخوردار مي‏كند. گذشته از آن، در انساني كه به طرد ستم‏ها پرداخته و رهبر منتظر خود را نيز هم درد، هم رنج، همسان و وابسته به خويش احساس مي‏كند و نوعي مقاومت و شكيبايي ـ در برابر دردهايي كه در اثر محروميت به او رسيده ـ ايجاد مي‏شود.[26]
    [...]
    بنابراين شيعه با ردّ اين انگاره، تنها به مهدي شخصي معتقد است. چنان که آيت الله حسن­ زاده آملی می‌نويسد: «امام زمان در عصر محمدي(ص)، انسان کاملي است که جز در نبوّت تشريعي و ديگر مناصب مستأثرة ختمي، حائز ميراث خاتم به نحو اتم است و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او به طور اکمل است. او با بدن عنصري در عالم طبيعي و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شريف صاحب الزمان بدان مشعر است، هر چند احکام نفس کليه الهيه وي بر احکام بدن طبيعي او، قاهر و نشأه عنصري او مقهور روحِ مجرّد کلّي وَلَوي او است. و از وي به قائم، حجة الله، خليفة الله، قطب عالم امکان، واسطه فيض و به عناوين بسيار ديگر نيز تعبير مي‌شود.
    اين چنين انسان که نامش مي‌برم
    من ز وصفش تا قيامت قاصرم

    چنين کسي در اين زمان سرّ آل محمد(ص) امام مهدي هادي فاطمي هاشمي ابوالقاسم
    ـ م ح م د ـ نعم الخلف الصالح و دُرّ يک دانه امام حسن عسکري(ع) است. ان هذا لهو الحق اليقين. الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما کنا لنهتدي لولا ان هدانا الله»[27].

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۱۶ در ساعت ۲۳:۳۱

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    منابع براي پژوهش:
    1. محمدبن يعقوب كليني، كافي، (دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365هـ .ش).
    2. سيد رضا صدر، راه مهدي (عج) ، (انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1378 هـ . ش).
    3. سيد محمد بني ­هاشمي، معرفت امام عصر (عج) ،(نيك­ معارف، چ 3، 1383هـ .ش).
    4. لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(ع) ، (موسسه انتشارات حضرت معصومه3 ، قم، 1375 هـ .ش).

    [1] . آيه:"و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون" ؛ ذاريات(15)، آيه 56.
    [2] . «اول عبادة الله معرفته». شيخ صدوق، توحيد ، ص34؛ شيخ طوسی، امالی، ص22.
    [3] . شيخ صدوق(ره)، علل الشرايع، ج1، ص9.
    [4] . كافي، ج 1، ص 342 .
    [5] . لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(ع)، ص69.
    [6] . نهج‏البلاغه، ص 212، خطبه 152.
    [7] . محمد بن يعقوب کلينی، كافي، ج 1 ، ص371.
    [8] . نعماني، الغيبة، ص 329، ح2؛ کافي، ج1، ص371.
    [9] . ر.ک: لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(ع)، صص77-78.
    [10] . محمدبن يعقوب کلينی، كافي، ج 1، ص 201.
    [11] . اين روايت مفصل است که علاقه مندان مي توانند به متن کامل آن مراجعه مي کنند.
    [12] . يکي از راه هاي شناخت امام مراجعه به متن ارزشمند «زيارت جامعه» است که به حق اوصاف بلندي از امام در آن ذکر شده است.
    [13] . علي بن محمد خزاز قمي، كفاية الاثر، ص156.
    [14] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج34، ص118و ج41، ص353و ج51، ص121.
    [15] . نعماني، ‏الغيبة، ص212، ح1.
    [16] . نعماني، الغيبة، ص86.
    [17] . همان، ص245،ح23.
    [18] . همان، ص273،ح50.
    [19] . شيخ صدوق(ره)، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص37، باب35، ح3.
    [20] . الغيبة، ص 129؛ كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 409، ح 9.
    [21] . شيخ صدوق، كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 81، ح 8.
    [22] . محمدبن يعقوب کلينی، كافي،1 ، ص377.
    [23] . سيد محمد بني هاشمي، معرفت امام عصر(ع) ، ص111.
    [24] . اگر چه اين اصطلاح در بعضي از کتاب هاي متأخرين به کار رفته؛ ولي در هيچ يک از آنها به روشني تعريف نشده است؛ به گونه اي که به نظر مي رسد هر يک، آن را در معنايي به کار برده اند.
    [25] . ر.ک: سيد رضا صدر، راه مهدي (عج)، ص 63 و 64.
    [26] . سيد محمد باقر صدر، جستجو و گفتگو پيرامون حضرت مهدي (عج)، ص 6 – 8.
    [27] . حسن حسن زاده آملي، نهج الولاية، ص7.

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۱۶ در ساعت ۲۳:۳۷

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349

    2-نسب امام مهدی(عج)




    نسب حضرت مهدی(عج)

    پيش درآمد

    معصومين(ع) پيش بيني مي‌كردند که به لحاظ اهميّت موضوع «مهدويّت»، افرادي شياد پيدا شده و ادعاهاي باطلي خواهند كرد. از طرفي موعود امت‌ها كسي نيست، جز آخرين جانشينِ پيامبر اسلام(ص) و مردي از اهل بيت و عترت او، (از نسل دختر بزرگوار ايشان و از فرزندان امام حسين بن علي(ع)) ... از اين رو اهتمام ويژه ­اي داشتند تا آن منجي عالم بشريت را به روشني برای جهانيان معرفي کنند.ره آورد اين اهتمام، صدها روايت نوراني است كه به عنوان ميراثي گران بها، رهبر آينده جهان را، فرا روي حقيقت جويان عالم نمايان کرده است.البته در اين ميان دست‌هاي ناپاكي، به عناوين مختلف كار را دشوار كرده اند؛ از جعل رواياتي برای انکار اصل مهدويّت گرفته تا رواياتي كه او را از فرزندان عباس عموي پيامبر معرفي کرده است!! و نيز احاديثي که او را فرزند عبد الله نامي دانسته تا رواياتي كه آن حضرت را از نسل امام مجتبي(ع) معرفي كرده است و...!در يك نگاه کلي مي­توان رواياتي كه در آنها به تبار حضرت مهدي (عج) اشاره شده، چنين دسته بندي کرد:
    1. حضرت مهدي (عج)، از« فرزندان عبد المطلب»براساس روايات شيعه و سنّي, حضرت مهدي (عج) ، از نسل عبد المطلب(ع) جدّ بزرگوار رسول گرامي اسلام(ص) است. ابن ماجه و ديگران با سندهايشان از أَنَسِ بْنِ مَالِك نقل كرده كه رسول اكرم(ص) فرمود: «نَحْنُ وُلد عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَادَةُ أَهْلِ الْجَنَّةِ اَناِ وَ حَمْزَةُ وَ عَلِي وَ جَعْفَرٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَينُ وَ الْمَهْدِي»؛[1] «ما فرزندان عبد المطلب، سروران اهل بهشتيم؛ من، حمزه، علي، جعفر، حسن، حسين و مهدي».[2]
    2. حضرت مهدي (عج) ، از نسل پيامبر اکرم(ص)اين مضمون در گروه‌هاي متعددي از روايات به چشم مي‌خورد که بعضي از آنها بدين قرار است:2ـ1. «عترت پيامبر(ص)»«عترت» در لغت معاني متعددي دارد؛ از جمله نزديكان شخص از طرف فرزندان و فرزندان آنها؛ اما در اينجا مقصود ، ائمه اطهار(ع) است.[3] احاديث فراواني با اين مضمون كه حضرت مهدي (عج) از عترت رسول گرامي اسلام(ص) است، در منابع شيعي و سنّي وجود دارد. شيخ طوسي(ره) با ذكر سند از أَبوسَعِيد خُدْرِي نقل كرده است : شنيدم رسول اكرم(ص) بر فراز منبر مي­فرمود: «إِنَّ الْمَهْدِي مِنْ عِتْرَتِي مِنْ أَهْلِ بَيتِي يخْرُجُ فِي آخِرِالزَّمَانِ تُنْزِلُ لَهُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الارْضُ بَذْرَهَا فَيمْلأ الأَرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً كَمَا مَلأهَا الْقَوْمُ ظُلْماً وَ جَوْراً»؛[4] «همانا مهدي از عترت و اهل بيت من است. در آخرالزمان خروج خواهد کرد. آسمان همه برکت هايش را براي او نازل خواهد کرد. و زمين آنچه در خود نهفته دارد، براي او بيرون خواهد ريخت. پس زمين را آکنده از عدل و قسط مي‌کند، آن سان که مردم آن را پر از ستم و بيداد کرده اند».همچنين او از رسول اكرم(ص) نقل کرده است: «يقوم في آخرالزمان رجل من عترتي شاب حسن الوجه أجلي الجبين أقني الانف يملأ الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً ...»؛[5] «در آخرالزمان مردي جوان، نيكو صورت، بلند پيشاني، داراي بيني باريك، از عترت من قيام خواهد كرد و زمين را سرشار از قسط و عدل خواهد نمود، آن گونه كه از ظلم و جور آكنده شده باشد ...». همو از حضرت رسول(ص) نقل كرده كه فرمود: «لا تقومُ الساعةُ حَتي تمتلأ الارض ظلماً وعُدواناً قال ثُم يخرجُ رجل مِن عترتي و مِن أهلِ بيتي يملاها قِسطاً وعَدلاً كما مُلئت ظُلماً و عُدواناً»؛[6] « قيامت بر پا نمي شود، مگر آنكه دنيا مملو از ستم و دشمني شود. سپس مردي از عترتم و اهل بيتم، خروج مي‌كند و آن را سرشار از قسط و عدل مي‌سازد، آن سان كه از ظلم و دشمني پر شده باشد».در تفسير قرطبي، رواياتي كه حضرت مهدي (عج) را از عترت پيامبر(ص) بيان كرده، متواتر دانسته است: «تواترت علي أنّ المهدي من عترة رسول الله(ص)...»؛ آن گاه با بررسي رواياتي كه مهدي را همان عيسي(ع) دانسته است؛ بر احاديث مربوط به عترت بودن حضرت مهدي (عج) صحه می‌گذارد: «والاَحاديث التي قبله في التنصيص علي خروج المهدي و فيها بيان كون المهدي من عترة رسول الله صلي الله عليه وسلم أصح إسنادا...»؛[7] يعنی، و احاديثي كه نص بر خروج مهدي است ـ و پيش از اين مورد بررسي قرار گرفت كه در آن بيان شده بود مهدي، از عترت پيامبر است ـ از نظر سند صحيح تر است ....2ـ2. «اهل بيت پيامبر(ص)» عبداللّه بن مسعود مي­ گويد: رسول گرامي اسلام(ص) فرمود: «لا تَذهَبُ الدُّنيا حَتّي يلِي اُمَّتِي رَجُلٌ مِنْ اَهلِ بَيتِي يقالُ لَهُ المَهْدِي»؛[8] «دنيا به پايان نمي‏رسد؛ مگر اينكه امت مرا مردي رهبري كند كه از اهل بيت من است و به او مهدي گفته مي‏شود».و از حضرت علي(ع) نقل شده است كه رسول اكرم(ص) فرمود: «الْمَهْدِي مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ، يصْلِحُهُ اللَّهُ فِي لَيلَةٍ»؛[9] «مهدي از ما اهل بيت است و خداوند در يك شب به امر او را به سامان مي‌آورد». شيخ طوسي(ره) با ذكر سند از عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُود نقل كرده كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «لا يذْهَبُ الدُّنْيا حَتَّي يلِي أُمَّتِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيتِي يقَالُ لَهُ الْمَهْدِي»؛[10] «دنيا به پايان نمي­رسد؛ مگر اينكه امت مرا مردي رهبري كند كه از اهل بيت من است و به او مهدي گفته مي‌شود».أَبِو سَعِيد خُدْرِي نيز از پيامبر(ص) آورده است: «الْمَهْدِي مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ»؛[11] «مهدي از ما اهل بيت است». امام باقر(ع) نيز در اين رابطه از آن حضرت(ص) نقل كرده است: «خوشا بر احوال كسي كه قائم اهل بيت مرا ادراك كند و در غيبت و پيش از قيامش پيرو او باشد. دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد؛ چنين كسي در روز قيامت از رفيقان و دوستان من و گرامي­ترين امّت من خواهد بود».[12]ابوداود با ذكر سند از حضرت علي(ع) آورده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: « لَو لم يبق من الدهر إلا يوم لبعث الله رَجُلاً مِن أهلِ بيتي يملاها عَدلاً ...»؛[13] «اگر از عمر روزگار به جز يك روز باقي نمانده باشد، خداوند مردي از اهل بيت مرا بر انگيزد كه دنيا را پر از عدل کند...».نعيم بن حماد از ابو سعيد خدري نقل كرده كه رسول اكرم(ص) فرمود: «هو رجل من أهل بيتي»؛[14] «او مردي از اهل بيت من است».2ـ3. « ذرّيه پيامبر(ص)»«ذرّيه»، در لغت عبارت است از نسلِ انسان كه از طريق پسر و دختر، استمرار مي‌يابد. ذريه پيامبر(ص) ، در اصطلاح به نسل رسول اكرم(ص) گفته مي‌شود كه از طريق بانوي بزرگ اسلام، زهراي مرضيه(س) استمرار يافته است.پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود:«مِنْ ذُرِّيتِي الْمَهْدِي إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِيسَي ابْنُ مَرْيمَ لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّي خَلْفَهُ»؛[15] «از ذرّيه من مهدي است. آن هنگام كه خروج كند، عيسي بن مريم(ع)، براي ياري­ اش نازل مي­شود. پس [عيسي(ع) ] اورا جلو انداخته، وپشت سرش نماز­مي­گزارد».2ـ4. «فرزندان پيامبر(ص)»عَبْد اللَّه بْن عُمَر نقل مي‌كند: از حُسَين بْن عَلِي(ع) شنيدم كه چنين مي­فرمود: «لَوْ لَمْ يبْقَ مِنَ الدُّنْيا إِلا يوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ ذَلِكَ الْيوْمَ حَتَّي يخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي يمْلأُهَا عَدْلا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ «اگر از دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند عزَّ وجلَّ آن روز را چنان طولاني می‌کند تا اينكه مردي از خاندانم خروج نمايد و [زمين را ] پر از عدل و داد کند، آن گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد». ‌‌ [آن گاه امام حسين(ع) فرمود] : «اين گونه از رسول اكرم(ص) شنيدم».[16] امام صادق(ع) نقل كرده كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «مَنْ أَنْكَرَ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِي فَقَدْ أَنْكَرَنِي»؛[17] «كسي كه قائم از فرزندان مرا انكار كند، مرا انكار كرده است».و نيز فرمود: «مَنْ أَنْكَرَ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِي فِي زَمَانِ غَيبَتِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيةً»؛[18] «كسي كه قائم از فرزندان مرا در زمان غيبتش انكار كند، به مرگ جاهلي مرده است».و فرمود: «الْمَهْدِي رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي وَجْهُهُ كَالْكَوْكَبِ الدُّرِّي»؛[19] «مهدی، مردی از فرزندان من است؛ سيمای او چون ستاره درخشان است».امام صادق(ع) به نقل از پدران بزرگوارش از رسول گرامي اسلام(ص) نقل كرده است: «قائم از فرزندان من است؛ نامش نام من و كنيه اش كنيه من است. شمايل او شمايل من و روش او روش من است. مردم را بر آيين و دينم دعوت کند و آنها را به كتاب پروردگارم فراخواند. كسي كه او را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده است و كسي كه او را نافرماني كند، مرا نافرماني كرده است...».[20]
    3. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان حضرت علي(ع)»رسول اكرم(ص) در اين رابطه فرمود: «... فَعِنْدَ ذَلِكَ خُرُوجُ الْمَهْدِي وَ هُوَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ هَذَاـ وَ أَشَارَ بِيدِهِ إِلَي عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) ـ بِهِ يمْحَقُ اللَّهُ الْكَذِبَ وَ يذْهِبُ الزَّمَانَ الْكَلِبَ بِهِ يخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ»؛[21] «... مهدي، مردي از فرزندان اين است ـ و با دست مبارك خود به علي(ع) اشاره فرمود ـ خداوند به وسيله او، دروغ را محو مي‌كند و سختي روزگار را بر طرف مي‌گرداند و طوق بندگي را از گردن‌هاي شما بيرون مي‌آورد».اميرمؤمنان(ع) نيز فرموده است: « لَََََو لََمْ يبْقَ مِنَ الدُّنيا اِلاَّ يوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلك اليومَ حَتي يبْعَثَ ‏اللّهُ رَجُلاً مِنّي»؛[22] «اگر از دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را چنان طولاني خواهد كرد تا اينكه مردي از خاندانم بر انگيخته شود».و نيز آن حضرت فرمود: «صَاحِبُ هَذَا الامْرِ مِنْ وُلْدِي»؛[23] «صاحب اين امر، از فرزندان من است».

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۲۳ در ساعت ۱۴:۳۶

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    4. حضرت مهدي (عج) ، از «فرزندان فاطمه زهرا(س)» در اين دسته از روايات نيز موارد مشترك فراواني بين شيعه و سنّي وجود دارد كه به بعضي از آنها اشاره مي‌شود:ام سَلَمَه گويد: از پيامبر اكرم(ص) شنيدم كه فرمود: «الْمَهْدِي مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»؛[24] «مهدي از عترت من و از فرزندان فاطمه(س) است».نعيم بن حماد از كعب نقل كرده كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «المهدي من ولد فاطمة»؛[25] «مهدي از فرزندان فاطمه است». همچنين او شبيه اين روايت را از «زهري» و «زِر بن حبيش» نقل كرده است.[26] رسول اكرم(ص) به دختر بزرگوارش حضرت زهرا(س) فرمود: «الْمَهْدِي مِنْ وُلْدِكِ»؛[27] «مهدی از فرزندان تو است». امام باقر(ع) نيز در اين باره فرمود: «الْمَهْدِي رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»؛[28] «مهدي (عج)، مردي از فرزندان فاطمه(س) است».نعيم بن حماد در الفتن آورده است : قتاده به سعيد بن مسيب گفت: «المهدي حق هو؟ قال: حق. قال قلت: ممن هو؟ قال: من قريش. قلت: من‌اي قريش؟ قال: من بني هاشم. قلت: من‌اي بني هاشم؟ قال: من بني عبد المطلب. قلت: من‌اي عبد المطلب؟ قال: من ولد فاطمة»؛[29] «آيا مهدي حق است؟ گفت: آري حق است. گفتم: او از كدامين تيره است؟ گفت: از قريش. گفتم: از كدام شاخه قريش؟ گفت: از گروه بني هاشم. گفتم: از كدام گروه بني هاشم؟ گفت: از فرزندان عبد المطلب. گفتم: از كدام فرزند عبد المطلب؟ گفت: از فرزندان فاطمه(س) .»
    5. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام حسن مجتبي(ع)» بر اساس روايات، حضرت مهدي (عج) به طور قطع از فرزندان حضرت زهرا و امام علي(ع) است. اما از نسل كدامين فرزند؟ امام حسن(ع) يا امام حسين(ع)؟ در اينجا سه احتمال وجود دارد:الف . از فرزندان امام حسن(ع) است.ب . از فرزندان امام حسين(ع) است.ج . از تبار امام حسن و امام حسين(ع) هر دو مي­ باشد.با دقت در احاديث گذشته، دو احتمال الف و ب، قابل بررسی است و نيازي به قبول يا ردّ احتمال سوم نيست. همچنين فرض احتمال چهارم ـ يعني « مهدي از فرزندان امام حسن و امام حسين(ع) نيست» ـ باطل وغير معقول است؛ چرا كه بر اساس روايات صحيح و متواتر ، مهدي از اهل بيت(ع) و از فرزندان فاطمه(س) است.حال می‌توان گفت: هرگاه نادرستي يكي از دو احتمال الف يا ب ثابت شود، نيازي به اثبات ديگري نخوا هد بود و خود به خود احتمال ديگر، يقيني شده و مطابق واقع خواهد بود.در بررسي احتمال نخست[30]، به اين نتيجه مي‌رسيم که در كتاب‌هاي اهل سنّت و در تأييد اين ديدگاه، مهم‌ترين روايت حديثی است که در سنن ابوداود سجستاني است.راوي مي‌گويد: از هارون بن مغيره برايم حديث كردند كه او گفت: عمر بن ابي قيس از شعيب بن خالد از ابو اسحاق روايت كرد و گفت: علي(ع) ـ درحالي كه به فرزندش حسن نگاه مي­ كرد ـ گفت: به درستي كه اين فرزندم آقا و سرور است، همان گونه كه پيامبر(ص) او را چنين ناميد. و ازصلب او مردي متولد مي‌شود كه به نام پيامبرتان ناميده مي‌شود و در اخلاق شبيه او است، ولي در خلقت شباهتي به او ندارد. سپس نقل كرد كه: زمين را پر از عدل و داد مي ­كند».[31]در مورد اين حديث، از دو طريق مي‌توان بحث کرد: 1. بررسی سند آن؛ 2. مقايسة آن با روايات ديگر.يكم. در بررسي متن و سند حديث، مي‌توان با دلايل زير احتمال ساختگي بودن آن را بيان كرد:1-1. اختلاف در نقل حديث از ابو داود؛ جزري شافعي ( م833 هـ .ق) آن را از شخص ابو داود نقل كرده؛ ولي به جاي «حسن»، «حسين» ثبت كرده است.[32]مقدسي شافعي در عِقد الدُرَر، آن را با نام «حسن» روايت كرده؛ ولي پژوهشگر كتاب در حاشيه آن، به نسخه‌اي اشاره مي‌كند كه نام «حسين» در آن ثبت شده است. همچنين نقل سيد صدر الدين صدر از عقد الدرر با نام «حسين»، نشانگر وجود چنين نسخه‌اي است.[33]براي رفع اختلاف در اين حديث، نمي توان بدون پشتوانه ديگر، يكي از دو نام را بر ديگري ترجيح داد. در مورد نام «حسن» چنين قرينه‌اي وجود ندارد؛ در حالي كه براي ترجيح نام «حسين» قرينه های بسياري وجود دارد.1-2. سند حديث ناپيوسته است؛ چون شخصي كه از حضرت علي(ع) نقل كرده، ابو اسحاق سبيعي است. دربارة او ثابت نشده که حتي يك حديث را خود از امام علي(ع) شنيده باشد و منذري در شرح حديث به اين مطلب تصريح كرده است.[34] چون به گفته ابن حجر، او دو سال قبل از پايان خلافت عثمان متولد شده است.[35] بنا بر اين به هنگام شهادت علي(ع) هفت ساله بوده است.1-3. سند حديث مجهول است؛ چون ابوداود می‌گويد: «از هارون بن مغيره برايم حديث شد» و معلوم نيست وی چه كسي بوده است؟ طبق مباني محدثان اهل سنّت، حديثي كه راوي مجهول دارد، قابل اطمينان نيست.1-4. ابو صالح سليلي ـ يكي از بزرگان اهل سنّت ـ متن اين حديث را با اسناد خود، از امام موسي بن جعفر(ع) از امام صادق(ع)، از علي بن الحسين(ع) ، از علي بن ابي طالب(ع) نقل كرده و در آن نام «حسين» آمده است؛ نه «حسن».[36]1-5 . اين حديث با روايت‌هاي فراوان ديگر ـ كه اهل سنّت آنها را نقل كرده اند ـ تعارض دارد؛ چون در آنها تصريح شده كه حضرت مهدي (عج) از فرزندان امام حسين(ع) است.1ـ6. با دلايل بيان شده، احتمال ساختگي بودن حديث قوي مي‌نمايد و ادعاي مهدويّت محمد بن عبدالله بن حسن مثني (فرزند امام حسن(ع)) اين احتمال را تقويت مي‌كند؛ هر چند او در سال 145 هـ . ق در دوران خلافت منصور عباسي كشته شد. دوم. اين حديث ـ به فرض صحت ـ با روايات فراوان ديگر ـ كه مهدي (عج) را از نسل امام حسين(ع) مي­داند ـ تعارض ندارد و قابل جمع است؛ يعني اينكه بگوييم حضرت مهدي (عج) از طرف پدر حسيني و از طرف مادر، حسني است و اين خود حقيقتي مسلّم است؛ زيرا همسر امام سجاد(ع) و مادر امام باقر(ع) ، فاطمه دختر گرامي امام حسن مجتبي(ع) بود. از اين رو امام باقر(ع) از طرف پدر حسيني و از طرف مادر، حسني است. به دنبال آن ديگر امامان(ع) واقعاً ذرية آن دو امام می­باشند.برخي روايات نيز اين جمع را تأييد مي‌كند؛ مانند: پيامبر اكرم(ص) خطاب به دختر خود فاطمه زهرا(س) فرمود: «...و الذي بعثني بالحق ان منهما مهدي هذه الامة...»؛[37] «سوگند به كسي كه مرا به حق مبعوث فرمود! به درستي كه مهدي اين امت از آن دو (حسن و حسين) است».در حديثي ديگر آن حضرت فرمود: «...‌‌‌‌ان الله اختار...‌من علي الحسن و الحسين واختار منهما تسعة تاسعهم قائمهم...»؛[38] «خداوند... حسن وحسين را از علي، برگزيد و از آن دو، نُه حجّت را انتخاب کرد كه نهمين ايشان قائم باشد...». بدين ترتيب و با جمع اخبار، مي‌توان روايت ابوداود سجستاني را پذيرفت؛ هر چند شواهد مختلف، بر ضعف آن اقامه شده است.[39]
    6. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام حسين(ع)» پيامبر(ص) به ‏حضرت علي(ع) فرمود: «آيا تو را بشارت ندهم؟ آيا تو را خبر ندهم؟ عرض كرد: بله، ای رسول خدا! آن حضرت فرمود: هم اينك جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد قائمي كه در آخِرالزّمان ظهور مي‏كند و زمين را پر از عدل و داد مي‏سازد ـ همان گونه كه از ظلم و جور آكنده شده ـ از نسل تو و از فرزندان حسين است».[40]امام حسين(ع) نيز فرمود: «دوازده مهدي از ما هستند؛ نخستين آنان، اميرمؤمنان علي(ع) و آخرين ايشان، نهمين فرزند من است. همو كه به حق قيام مي‌كند و خداوند به بركت وجود او، زمين مرده را زنده و آباد مي‌سازد و دين حق را بر تمام اديان پيروز مي‌گرداند؛ هر چند مشركان كراهت داشته باشند...».[41]امام سجّاد(ع) از پدر بزرگوار خود نقل كرده است: «فِي التَّاسِعِ مِنْ وُلْدِي سُنَّةٌ مِنْ يوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ وَ هُوَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيتِ يصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أَمْرَهُ فِي لَيلَةٍ وَاحِدَةٍ»؛[42] «در نهمين فرزند من سنّتي از يوسف(ع) و سنّتي از موسي بن عمران(ع) است. او قائم ما اهل بيت است كه خداي ـ تبارك و تعالي ـ امر او را در يك شب اصلاح مي‌فرمايد».سلمان فارسي(ره) مي­گويد: [روزی] بر رسول اكرم(ص) وارد شدم؛ در حالي كه حسين(ع) بر زانوي ايشان نشسته بود و پيامبر(ص) چشمان و لب‌هاي او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود: «أَنْتَ سَيدُ بْنُ سَيدٍ أَنْتَ إِمَامُ بْنُ إِمَامٍ أَبُوالائِمَّةِ أَنْتَ حُجَّةُ بْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمهم»؛[43] «تو، آقا و فرزند آقايي. تو، امام و فرزند اماماني. تو، حجّت و فرزند حجّت و پدر نُه حجّت از صلب خود هستي. نهمين آنان قائم ايشان است».وابِل مي‌گويد: اَمير مؤمنان(ع) در حالي كه به فرزند عزيز خود حسين(ع) نگاه مي‌كرد، فرمود: «إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيدٌ كَمَا سَمَّاهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) سَيداً وَ سَيخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ رَجُلاً بِاسْمِ نَبِيكُمْ يشْبِهُهُ فِي الْخَلْقِ وَ الْخُلُقِ يخْرُجُ عَلَي حِينِ غَفْلَةٍ مِنَ النَّاسِ ...»؛[44] «همانا اين فرزندم آقا است؛ همان گونه که پيامبر او را آقا ناميد. به زودی خداوند از نسل او مردی با نام پيامبرتان به وجود می‌آورد که هم در خَلق و هم در خُلق شبيه او است. ظهور خواهد کرد در حالی که مردم در غفلت به سر می‌برند...».ابِي سَعِيد عقيصاء مي‌گويد: وقتي حسن بن علي(ع) با معاويه مصالحه کرد، مردم به نزد او آمدند و برخي از آنها امام را به واسطة بيعتش، مورد سرزنش قرار دادند! پس آن حضرت فرمود: «واي بر شما! مي‌دانيد چه كردم؟ به خدا سوگند! اين عمل براي شيعيانم از آنچه كه آفتاب بر آن بتابد و غروب كند، بهتر است. آيا نمي دانيد كه من امام مفترض الطاعة بر شما هستم و به نص رسول خدا(ص) يكي از دو سروران بهشتم؟ گفتند: آري،... فرمود: آيا مي‌دانيد كه هيچ يك از ما ائمه نيست جز آنكه بيعت سركش زمانش بر گردن او است؛ مگر قائمي كه روح الله عيسي بن مريم پشت سر او نماز مي‌خواند؟ خداوند ولادت او را مخفي مي‌سازد و شخص او نهان مي‌شود تا آن گاه كه خروج كند. پس بيعت احدي بر گردن او نباشد. او نهمين از فرزندان برادرم حسين است و فرزند سرور كنيزان، خداوند عمر او را در دوران غيبتش طولاني مي‌گرداند ...».[45][...]

    ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۱۶ در ساعت ۲۳:۱۱

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    7. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام محمد باقر(ع)»امام باقر(ع) در اين باره فرمود: «مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مُحَدَّثاً السَّابِعُ مِنْ وُلْدِي الْقَائِمُ»؛[46] «دوازده محدَّث از ما است؛ قائم هفتمين از فرزندان من است».
    8. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام صادق(ع)» امام صادق(ع) در اين باره می­فرمايد: «مَنْ أَقَرَّ بِالائِمَّةِ مِنْ آبَائِي وَ وُلْدِي وَجَحَدَ الْمَهْدِي مِنْ وُلْدِي كَانَ كَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الانْبِياءِ(ع) وَجَحَدَ مُحَمَّداً (ص) نُبُوَّتَهُ»؛ «هر كس به امامان، از پدرانم و فرزندانم اقرار کند و امامت فرزندم «مهدي» را منكر شود؛ مانند كسي است كه به همه پيامبران(ص) عقيده داشته باشد و نبوت حضرت محمد(ص) را انكار کند».عرض كردم:‌اي آقاي من! مهدي كدام يك از فرزندان شما است؟ فرمود: «الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ يغِيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ وَ لا يحِلُّ لَكُمْ تَسْمِيتُهُ »؛[47] «پنجمين از فرزندان امام هفتم (موسي بن جعفر) است كه شخص او، از شما پنهان مي‌شود و نام بردنش برايتان جايز نيست».
    9. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام موسي كاظم(ع)»امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِياءِ(ع) مَا وَقَعَ عَلَيهِمْ مِنَ الْغَيبَاتِ جَارِيةٌ فِي الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ»؛ «سنّت‌هاي پيامبران با غيبت هايي كه بر آنان واقع شده است، در قائم ما اهل بيت، مو به مو و مورد به مورد پديدار مي‌شود».ابوبصير مي‌گويد: عرض كردم: قائم شما اهل بيت كيست؟ فرمود: «اي ابو بصير! او پنجمين از فرزندان پسرم موسي است. او فرزند بهترين كنيزان است و غيبتي كند كه باطل جويان در آن شك كنند. پس خداي تعالي او را آشكار كند و به دست او، شرق و غرب عالم را بگشايد. روح الله عيسي بن مريم(ع) فرود آيد و پشت سر او نماز گزارد. زمين به نور پروردگارش روشن گردد و در آن بقعه ­اي نباشد كه غير خداي تعالي در آن پرستش شود. همة دين از آن خداي تعالي گردد؛ گرچه مشركان را ناخوش آيد».[48]يونس بن عبدالرحمان از امام صادق(ع) پرسيد:‌اي فرزند رسول خدا ! آيا شما قائم به حق هستيد؟ آن حضرت فرمود: «من قائم به حق هستم؛ ليكن قائمي كه زمين را از وجود دشمنان خدا پاك كند و آن را از عدل و داد آكنده سازد ـ چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد ـ او پنجمين از فرزندان من است و او را غيبتي طولاني است؛ زيرا بر جان خود مي­ هراسد...»[49]
    10. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام رضا(ع)» در روايتي آمده است: وقتي از امام رضا(ع) پرسيده شد: قائمِ از شما كيست؟ آن حضرت فرمود: «الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِي ابْنُ سَيدَةِ الامَاءِ يطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الارْضَ مِنْ كُلِّ جَوْرٍ وَ يقَدِّسُهَا مِنْ كُلِّ ظُلْمٍ...»؛[50] «چهارمين از فرزندان من، پسر سرور كنيزان است؛ خداوند به واسطة او زمين را از هر ستمي پاك گرداند...».رَّيانِ بْنِ صلْت مي­گويد: به امام رضا(ع) عرض كردم: آيا شما صاحب اين امر هستيد؟ فرمود: «من صاحب الامر هستم؛ اما آن كسي كه زمين را از عدل آكنده مي‌سازد ـ همچنان كه پر از جور شده باشد ـ نيستم. چگونه او باشم؛ در حالي كه ضعف بدن مرا مي‌بيني! قائم كسي است كه در سن پيران و منظر جوانان قيام مي‌كند. او نيرومند است. به گونه ­اي كه اگر دستش را به بزرگ­ترين درخت روي زمين دراز كند، آن را از جاي بر می‌كند و اگر بين كوه­ها فرياد بر آورد، صخره­ هاي آن فرو می­ پاشد. عصاي موسي و انگشتر سليمان با او است. او چهارمين از فرزندان من است. خداوند او را در ستر خود نهان سازد؛ سپس او را ظاهر كند و به واسطة او، زمين را از عدل و داد آكنده سازد؛ همچنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد».[51]
    11. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام محمد تقي(ع)» عَبْد الْعَظيم حَسني می­گويد: بر آقاي خود امام جواد(ع) وارد شدم؛ مي­خواستم از قائم پرسش كنم كه آيا مهدي او است يا غير او؟ امام آغاز سخن كرد و فرمود: «يا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِي الَّذِي يجِبُ أَنْ ينْتَظَرَ فِي غَيبَتِهِ وَ يطَاعَ فِي ظُهُورِهِ وَ هُوَ الثَّالِثُ مِنْ وُلْدِي...»؛[52] «اي ابو القاسم ! قائم ما اهل بيت، همان مهدي [موعودي] است كه بايد در غيبتش، او را انتظار كشند و در ظهورش، او را فرمان برند. او سومين از فرزندان من است ...».
    12. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام هادي(ع)»صقر بن أبي دلف گويد: از امام جواد(ع) شنيدم كه مي ­فرمود: «امام پس از من، فرزندم علي است. دستور او دستور پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش است». سپس سكوت كرد. گفتم:‌اي فرزند رسول خدا! امام پس از حسن كيست؟ او به شدت گريست و سپس فرمود: «پس از حسن فرزندش قائم به حق امام منتظر است». گفتم:‌اي فرزند رسول خدا ! چرا او را قائم مي­گويند؟ فرمود: «زيرا پس از آنكه يادش از بين برود و اكثر معتقدان به امامتش مرتد شوند، قيام مي­ كند...».[53]امام هادي(ع) نيز فرمود: «الْخَلَفُ بَعْدِي ابْنِي الْحَسَنُ فَكَيفَ بِالْخَلَفِ بَعْدَ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِي اللَّهُ فِدَاكَ قَالَ لانَّكُمْ لا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لا يحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ قُلْتُ وَ كَيفَ نَذْكُرُهُ فَقَالَ قُولُوا الْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّد(ص)»؛[54] «جانشين پس از من پسرم حسن است و شما با جانشين پس از او چگونه خواهيد بود؟ گفتم: فداي شما شوم! براي چه ؟ فرمود: زيرا شما شخص او را نمي بينيد و بردن نام او بر شما روا نباشد. عرض كردم: پس چگونه او را ياد كنيم؟ فرمود: بگوييد: حجت از آل محمد(ع)». پس از اين دسته روايات، روايت‌هاي فراواني وجود دارد كه پدر آن حضرت را به روشني تمام معرفي کرده است و از آنجايي كه بحث مفصلي را مي‌طلبد، در درس بعد بيان خواهد شد.
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۱۶ در ساعت ۲۳:۴۶

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  19. صلوات ها 9


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    منابع براي پژوهش:

    1. هاشمي شهيدي، سيد اسدالله، ظهور حضرت مهدي (عج) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، (انتشارات مسجد جمكران، 1380هـ . ش).
    2. العميدي، سيد ثامر هاشم، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ترجمه، محمد باقر محبوب القلوب، (انتشارات مسجد جمكران، 1380هـ . ش).
    3. قزويني، سيد محمدكاظم، امام مهدي (عج) از ولادت تا ظهور، ترجمه حسين فريدوني، (نشر آفاق، تهران 1379هـ .ش).
    4. محمد جواد طبسي، با خورشيد سامرا، ترجمه عباس جلالي، (مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1379هـ . ش).

    [1] . ابن ماجه، سنن، ج2، ص1368، ح4087؛ حاكم نيشابوري، مستدرك، ج3، ص233،ح4940.[2] . ر. ک: محمد بن حسن طوسي(ره)، كتاب الغيبة، ص 183؛ شيخ صدوق(ره)، الامالي، ص475.[3] . ر. ك: لسان العرب، ج4، ص538؛ مجمع البحرين، ج3، ص396، ريشه عتر.[4] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص180، ح25.[5] . السنن الواردة في الفتن، ج5، ص1038.[6] . مسند احمد، ح11331، ح 11686، ح 11239.[7] . تفسير قرطبي، ج8 ،ص122.[8] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 182، ح 141.[9] . ابن ماجه، سنن، ج2، ص 1368، ح 4085.[10] . محمد بن حسن طوسي(ره) ، كتاب الغيبة، ص182.[11] . ر. ك: مستدرك حاكم، ج4، ص557.[12] . شيخ صدوق(ره)، كمال الدين و تمام النعمة، باب 25، ج1، ص286، ح2.[13] . سنن ابو داود، ج4، ص 107، ح 4283.[14] . نعيم بن حماد، الفتن، ج1، ص374، ح1111.[15] . شيخ صدوق، الامالي، ص218، ح4.[16] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص425.[17] . کمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 39، ص412، ح8.[18] . همان، ح12.[19] . علی بن عيسی اربلی، كشف الغمة، ج2، ص469.[20] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 39، ص411، ح 6.[21] . كتاب الغيبة؛ ص185.[22] . كتاب الغيبة، ص 46. ر.ك: كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 317، ح4.[23] . نعماني، الغيبة، ص 156، ح 18.[24] . السنن الواردة في الفتن، ج6، ص1061، ح 581.[25] . نعيم بن حماد، الفتن، ج1، ص374، ح1112.[26] . ر. ك: همان، ح1114و ح 1117.[27] . علی بن عيسی اربلی، كشف الغمة، ج2، ص468.[28] . كتاب الغيبة، ص187.[29] . نعيم بن حماد، الفتن ، ج1، ص369 ، ح 1082.[30] . جای بسی تأسف است که به عنوان مؤيد اين ديدگاه نادرست برخی از اهل سنّت گفته اند: «در اينکه مهدی از فرزندان حسن است, سرّی لطيف نهفته و آن اينکه چون او خلافت را به جهت رضای خداوند ناديده گرفت، پس خداوند نيز مهدی را از نسل او قرار داد تا به مقام خلافت برسد. بر خلاف حسين که به جهت کسب خلافت به جنگ و خونريزی دست زد...». (ر.ک: محمد بن ابی بکر الحنبلی، المنار المنيف، ص151)]اعاذنا الله من شرور انفسنا[[31] . سنن ابو داود، ج4، ص108، ح4290 ؛ نعيم بن حماد، كتاب الفتن، ج1، ص374، ح1113.[32] . ر.ك: جزري دمشقي شافعي ، اسمي المناقب في تهذيب اسنّي المطالب، ص165ـ 168، ح61.[33] . سيد صدر الدين صدر، المهدي(ع)، ص68.[34] . منذري، مختصر سنن ابو داود، ج6، ص162، ح4121.[35] . تهذيب التهذيب، ج8، ص56، ح100.[36] . سيد بن طاووس، التشريف بالمنن، ص285، ص413، باب 76.[37] . محب الدين طبري، ذخائر العقبي، ص136؛ کشف الغمة في معرفة الائمة؛ ج3، ص468، به نقل از: ابو نعيم اصفهاني.[38] . مسعودي، اثبات الوصية، ص266.[39] . سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر (عج) در انديشه اسلامي، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، صص90ـ 91، ( با تغيير و تصرف).[40] . نعماني، الغيبة، ص 357.[41] . كمال الدين و تمام النعمة، ج1، باب 30، ص317، ح3.[42] . همان، ص316، ح1.[43] . شيخ صدوق(ره)، عيون اخبار الرضا(ع)، ج1، ص52، ح17.[44] . نعماني، الغيبة، ص214، ح2.[45] . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، باب 29، ص315، ح2.[46] . نعماني، الغيبة، ص96، ح28.[47] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 33، ص338، ح12.[48] . همان،ح31.[49] . همان، ج2، باب 34، ح 5.[50] . همان، باب 35، ص371، ح5.[51] . همان ، ح8.[52] . همان، باب 36، ح1.[53] . همان، باب 37،ح3.[54] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب37، ص381، ح5 و باب 56.
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۴/۱۶ در ساعت ۲۳:۵۳

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  21. صلوات ها 12


صفحه 1 از 21 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۵/۳۱, ۱۱:۴۱ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود