صفحه 2 از 5 نخست 1234 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بالاخره بدعت یا استحباب؟

  1. #11

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    3,144
    حضور
    65 روز 18 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11261



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا ثقلین نمایش پست ها

    ....اولا اگر کسی مطلبی درست و جدید با محوریت و دلیل از کتاب و سنت بدست آورد باید گفته شود چون علمای قبلی نگفتند پس حرف شما درست نیست؟؟!!! پس اصلا اجتهاد و حرام بودن تقلید بر مجتهد و تفاوت فتاوا چه معنایی دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

    ثانیا مگر علمای شیعه یا سنی یا وهابی یا عالم هر دین و مذهبی معصوم است که چون او نگفته پس قبول نیست و چون اون گفته قبول است؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

    ثالثا همانطور که عرض کردم در این امر که شهادت ثالثه در اذان و اقامه درست نیست و حرام و... تنها نیستند بلکه دیگر بزرگانی هم گفتند که در پست بعدی مفصل خدمت دوستان عرض خواهم کرد

    با سلام و عرض ادب

    1) تذکر جنابعالی نسبت به حقیر دال بر بیان آنچه در پیام خصوصی بیان فرمودید(هر چند که محتوای آن یعنی اثبات اعلمیت ایشان به واسطه ی خواب امری باطل می باشد) وارد است.

    2) ادعای جنابعالی دال بر بدعت بودن گفتن شهادت ثالثه است؛ چنین امری نیازمند استدلال فقهی است. با چه مبنا و استدلالی می توان اجتهاد مجتهدین شیعه را متصف به بدعت نمود؟! در حالی که کلام مرحوم صادقی در باب بدعت و عدم انتساب آن در موارد اختلافی گذشت؟

    موفق باشید.

    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).
    بحارالانوار، ج91، ص150.

  2. صلوات ها 3


  3. #12

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,798
    حضور
    37 روز 1 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2793



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام علیکم


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    جناب آقای صادقی در تعریف بدعت نوشته اند: «البدعة إدخال ليس من الدين في الدين ام إخراج...فالبدعة معارضة للدين»؛[1]

    حال چگونه چنین عملی در صورت عدم اعتقاد به جزئیت آن بدعت و معارض دین محسوب شده؟ در حالی که ایشان خود مسائل مورد اختلاف میان علمای اسلام را از تحت دایره بدعت خارج دانسته اند: «فالمسائل المختلف فيها بين علماء الإسلام ليست لتتخذ ذريعة لتهمة البدعة»؟[2]

    این مطلبی ربطی به تایپک ندارد بهتر است حداقل خود شما کارشناسان معتقد به مطالب و قوانینی باشید که سایت اسک دین قرار داده است پس از موضوع خارج نشوید!




    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    البته خود جواب این سوال را داده اید:
    از نظر فقهای شیعه «اشهد ان علیا ولی الله» در اصل تشریع اذان نبوده است، از این‌رو آن را در شمار فرازهای اذان و اقامه نمی‌آورند.

    این مطلب رو بنده عرض نکردم نقل کردم از سایت ویکی شیعه وانگهی بنده تحدی میکنم 1 روایت صحیح و صریح بیاورید که در آن شهادت ثالثه رو در اذان و اقامه بیان کرده باشد 1 روایت!


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    همچنین توجه به این نکته لازم است که سخن مرحوم شیخ صدوق مخالف نظر مشهور نبوده؛ بلکه ناظر به مفوضه و غلاة بوده که چنین فقره ای را به عنوان جزئی از فقرات اذان بحساب آورده اند و سخن شیخ طوسی(رحمه الله) نیز به اشتباه نقل شده؛ زیرا برای کسی که تفقه در کلام ایشان داشته باشد، اشتباه بودن چنین امری آشکار است.

    اما سخن شیخ صدوق:


    مرحوم شیخ صدوق در کتاب فتوایی‌اش (کتاب من لایحضره الفقیه)، جلد اول، صفحۀ 203، باب الأذان والاقامه، ذیل حدیث897 پس از نقل اذان می‌گوید/ می‌نویسد:

    «...المفوضة لعنهم الله قد وضعوا اخباراً و زادوا فی الأذان...« اشهد أنَّ علیّاً ولیّ الله»... ولا شکّ فی أَنَّ علیّاً ولیّ الله و أنَّه أمیر المؤمنین حَقّاً و... ولکن لیس ذالک فی اصل الأذان، وإنّما ذکرت ذلک لیُعرَفَ بهذه الزیادة المتّهون بالتفویض، المدلّسون أنفسهم فی جملتنا؛


    گروه مفوضه که خدا لعنتشان کند، اخباری را جعل کردند و در اذان افزودند... «اشهد ان علیا ولی الله»... البته در اینکه علی، ولی خدا و حقیقتاً أمیر مؤمنان است، شکی نیست... ولی چنین مطلبی جزء اذان نیست.

    این سخن را بدان جهت یاد آور شدم تا همه بدانند که این افزودن، از گروهی است به نام مفوضه که معتقدند خدای یکتا همۀ امور خلق و آفرینش را به امامان واگذار کرده است!!!
    و این گروه حقّه باز، خود را در میان ما شیعیان جا زده‌اند!!!» (پایان سخن صدوق)

    این فتوا، فتوای شیخ صدوق رئیس المحدثین است که هیچ‌کس در وثاقت و تقوای او شکی ندارد.معلوم می‌شود که در قرن سوم و چهارم، اکثر شیعیان چنین چیزی در اذان نداشته و نمی‌گفته‌اند، بلکه تنها گروه منحرف در اقلیتی به نام مفوّضه آن‌هم به صورت غیر رسمی، شهادت ثالثه را در اذانشان برای تفریق مسلمین و ایجاد بدعت در اذان بر زبان جاری می‌کرده‌اند.فاعتبروا یا اولی الالباب!

    شماری از فقهای عصر ما از جمله آیت‌الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی نیز همچون صدوق می‌اندیشند و هرگز حتی به قصد رجاء هم آن را در اذان به زبان نمی‌آورند.البته همۀ علمای شیعه در اینکه جملۀ فوق جزء اذان نیست اتفاق نظر دارند، ولی معمولاً آن را به عنوان تیمّن و تبرّک در اذانشان بر زبان جاری می‌کنند!

    استاد محمدعلی کوشا

    (این مطالب بالا از سایت استاد حجت الاسلام محمد علی کوشا از اساتید حوزه علمیه قم نقل شده است)

    منبع: http://kooshaa.ir/post/26



    اما سخن شیخ طوسی:


    « النهاية » قال: « وأمّا ماروي في شواذ الأخبار من قول " أشهد أنّ علیا ولي الله آل محمد خير البريّة " فممّا لا يُعمل عليه في الأذان والإقامة، فمن عمل بها كان مخطِئًا
    »

    النهایه صفحه 69

    http://ar.wikishia.net/view/%D8%A7%D...84%D8%AB%D8%A9
    ویرایش توسط رضا ثقلین : ۱۳۹۶/۰۵/۱۲ در ساعت ۲۲:۳۷

  4. صلوات ها 2


  5. #13

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,798
    حضور
    37 روز 1 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2793



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام علیکم

    اکنون نگاهی مختصر می اندازیم به بحث نظرات علمای شیعه به شهادت ثالثه:

    فقها در این امر در طول تاریخ شیعه 3 دسته شدند عموما:

    دسته اول که در این باره سکوت کردند

    دسته دوم که رجحان بر ترک این شهادت دارند

    دسته سوم که رجحان بر ذکر این شهادت دارند

    اما به ترتیب در این پست و پست های بعد نام و کتاب های این بزرگان را نقل خواهیم کرد ان شا الله

    اما فقها و علمای دسته اول:







    منبع:http://ar.wikishia.net/view/%D8%A7%D...84%D8%AB%D8%A9


  6. صلوات ها 2


  7. #14

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,798
    حضور
    37 روز 1 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2793



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    دسته دوم از فقها و علمای شیعه که رجحان و برتری رو در ترک شهادت ثالثه میدونستند:




    • الشيخ الصدوق ( من أعلام القرن 4هـ ): في مصنّفه « من لا يحضره الفقيه »، حيث اشار إلى كونها من وضع المفوضة الغلاة[٥٩]، انتهى.
    • الشيخ الطوسي( من أعلام القرن 5 هـ ): في « النهاية » قال: « وأمّا ماروي في شواذ الأخبار من قول " أشهد أنّ عليًّا ولي الله وآل محمد خير البريّة " فممّا لا يُعمل عليه في الأذان والإقامة، فمن عمل بها كان مخطِئًا »[٦٠]، وفي « المبسوط » قال: « فأمّا قول " أشهد أنّ عليًّا أمير المؤمنين وآل محمد خير البريّة " فليس بمعمولٍ عليه في الأذان، ولو فعله الإنسان لم يأثم به، غير أنّه ليس من فضيلة الأذان ولا كمال فصوله »[٦١]، انتهى.
    • يحيى بن سعيد الحلبي( من أعلام القرن 7 هـ ): قال في كتابه « الجامع للشرائع » بعد أنّ ذكر فصول الأذان والإقامة بدون الشهادة الثالثة نقل عبارة الشيخ الطوسي [٦٢] انتهى.
    • العلاّمة الحلّي( من أعلام القرن 7-8 هـ ): حرّم ذكر الشهادة الثالثة في الأذان والإقامة في كتابه « نهاية الأحكام » حيث قال: ولا يجوز قول " إنّ عليًّا ولي الله وآل محمّد خيرة البريّة " في فصل الأذان، لعدم مشروعيته[٦٣]، وتابع الشيخ الطوسي حينما قال أنّها رُوِيَت من شواذ الأقوال في كتابيه « تذكرة الفقهاء »[٦٤] و« منتهى المطالب »[٦٥].
    • الشهيد الأول( من أعلام القرن 8 هـ ): نقل قول الشيخ الطوسي في كتابه « الذكرى »[٦٦]، وكذالك نقل كلام الشيخ الطوسي والصدوق في كتابه « البيان »[٦٧]، أمّا في كتابه « الدروس »[٦٨] فقال: وأمّا الشهادة لعليّ (ع) بالولاية، وأنّ محمّد وآله خير البريّة فهما من أحكام الإيمان لا من ألفاظ الأذان، وقطع [ أي الشيخ الطوسي ] في النهاية بتخطئة قائله، ونسبه ابن بابويه إلى وضع المفوضة، وفي المبسوط لا يأثم، ثمّ في كتابه « اللّمعة الدمشقيّة »، حرّم اعتقاد شرعية الشهادة الثالثة، حيث قال: ولا يجوز اعتقاد شرعية غير هذه [ أي الفصول المتعارف عليها ] في الأذان والإقامة،، كالتّشهد بالولاية وأنّ محمّد وآله خير البريّة، وإنْ كان الواقع كذالك[٦٩]، انتهى.
    • الشهيد الثاني( من أعلام القرن 10هـ ): حرّم ذكر الشهادة الثالثة، وقال عنها بدعة، ففي كتابه « مسالك الأفهام » قال: وقوله [ يقصد العلامة ]: " وكذا يكره قول " الصلاة خير من النّوم " بل الأصحّ التحريم، لأنّ الأذان والإقامة سنّتان متلقيتان من الشارع كسائر العبادات، فالزيادة فيهما تشريع محرّم، كما يحرم زيادة " محمّد وآله خير البريّة " وإن كانوا عليهم السلام خير البريّة.....[٧٠]، انتهى.

    أمّا في شرحه « الروضة البهية في شرح اللّمعة الدمشقيّة » فقال في معرض تعليقه على قول الشهيد الأول: فما كلّ واقع حقًّا يجوز إدخاله في العبادات الموظّفة شرعًا، المحدودة من اللّه تعالى، فيكون إدخال ذالك فيها بدعة وتشريعًا، كما لو زاد في الصلاة ركعة أو تشهدًا أو نحو ذالك، من العبادات، وبالجملة فذالك من أحكام الإيمان لا من فصول الأذان[٧١]، انتهى. وفي شرحه « روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان » صرّح بكونها بدعة، فقال: وأمّا إضافة أنّ عليًّا ولي الله وآل محمّد خير البريّة ونحو ذالك، فبدعة وأخبارها موضوعة، وإنْ كانوا عليهم السلام، خير البريّة، إذ ليس الكلام فيه، بل في إدخاله في فصول الأذان المُتَلَقَى من الوحي الإلهي، وليس كلّ كلمة حقّ يسوغ إدخالها في العبادات الموظّفة شرعًا، انتهى[٧٢].
    • المحقّق الأردبيلي (من أعلام القرن 10 هـ ): الظاهر أنّه يحرّم ذكر الشهادة الثالثة في الأذان والإقامة، حيث قال في شرحه « مجمع الفائدة في شرح إرشاد الأذهان»، وبعد أن نقل قول الشيخ الصدوق: فينبغي اتباعه لأنّه الحقّ، ولهذا يشنع على الثاني [ يقصد عمر بن الخطاب ] بالتغيير في الأذان، الذي كان في زمانه صلّى الله عليه وآله، فلا ينبغي ارتكاب مثله مع التشنيع عليه[٧٣]، انتهى.
    • السيد محمد العاملي ( من أعلام القرن 10-11 هـ ): حرم ذكر الشهادة الثالثة في شرحه « مدارك الأحكام في شرح شرائع الإسلام » حيث قال: كما تَحرُم زيادة " أنّ محمّد وآله خير البريّة " فإنّ ذالك وإن كان من أحكام الإيمان، إلاّ أنّه ليس من فصول الأذان[٧٤]، انتهى.
    • المحقّق السبزواري( من أعلام القرن 11 هـ ): في مصنّفه « ذخيرة المعاد » قال: وأمّا إضافة أنّ عليًّا وليّ الله وآل محمّد خير البريّة وأمثال ذالك فقد صرّح الأصحاب بكونها بدعة، وإن كان حقًا صحيحًا، إذ الكلام في دخولها في الأذان وهو موقوف على التوقيف الشرعي ولم يثبت [٧٥]، انتهى.
    • السيد عبد الله الجزائري حفيد الفقيه نعمة الله الجزائري ( من أعلام القرن12 هـ ): في شرحه « التحفة السنية في شرح نخبة المحسنية » قال: وأمّا شهادة الولاية وما يجري مجراها بعد الرسالة مرة أو مرتين فيهما جميعا أو في الأذان خاصة، فالنصوص قاصرة عن إثباتها، وكذا العمومات المقبولة، بل هي قائمة على نفيها، والأقرب كونها تشريعًا، وإن استمر العمل بها في بعض البلاد، تقليدًا لبعض مَنْ دخلت عليه الشُبهة في الأعصار السابقة، وقَرَّر عليه مَنْ جاء بعده، ومِنْ هنا قيل زلّة العالم زلّة العالم[٧٦]، انتهى.
    • الشيخ جعفر كاشف الغطاء ( من أعلام القرن 12-13 هـ ): في كتابه « كشف الغطاء عن مبهمات شريعة الغراء »، وفي حديث طويل قال: وليس من الأذان قول " أشهد أنّ عليًّا وليّ اللّه " أو " أنّ محمّد وآله خير البريّة " و" أنّ عليًّا أمير المؤمنين حقًا مرتين مرتين " لأنّه من وضع المفوضة لعنهم اللّه على ما قاله الصدوق، ولما في النهاية أنّ ما روي...،ثمّ إنّ خروجه من الأذان من المقطوع به لاجماع الإمامية مِنْ غير نَكِير، حتّى لم يذكره ذاكر بكتاب ولا فاه به أحد من قدماء الأصحاب...، فمن أتى بذالك قاصدًا به التأذين فقد شرّع في الدين، ومَن قصد جزءًا من الأذان في الابتداء بطل أذانه...، ويجري في وضعه في الإقامة نحو ماجرى في الأذان، ويجري في جميع الزيادات هذا الحكم كترجيع...،[٧٧] انتهى.
    • السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي ( صاحب العروة الوثقى ) ( من أعلام القرن 13-14 هـ ): في مصنّفه « العروة الوثقى » حيث قال: ويُستحبّ الصلاة على محمّد وآله عند ذكر اسمه، وأمّا الشهادة لعليّ (ع) بالولاية وإمرة المؤمنين فليست جزءًا منهما، ولا بأس بالتكرار في حيّ على خير الصلاة أو حيّ على الفلاح،[٧٨] انتهى.
    • السيد محمد حسين فضل الله ( من أعلام القرن 15 هـ ): في كتابه « فقه الشريعة » قال: هذا وقد ذهب بعض الفقهاء إلى استحباب الشهادة لأمير المؤمنين عليّ (ع) بالولاية بعد الشهادة للنبيّ (ص) بالرسالة، في كلّ من الأذان والإقامة، ولكن لم يثبت عندي استحبابها، وقولها فيهما لا يوجب بطلانهما، وإن كان الأحوط تركها في الإقامة لاحتمال كون الإقامة جزءاً من الصلاة، مما يفرض أن لا يكون فيها كلام خارج عن الصلاة، كما أنني لا أجد مصلحة شرعية في إدخال أي عنصر جديد في مقدمات الصلاة أو أفعالها، لا سيما وأنَّ الفقهاء قد أجمعوا على أنّها ليست جزءاً من الأذان ولا من الإقامة، وأنَّ اعتقاد جزئيتها تشريع محرّم، وقد أجاد الشهيد الثاني (رض) عندما عبّر عن هذه الفكرة بقوله: "إنَّ الشهادة لعليّ بالولاية من حقائق الإيمان لا من فصول الأذان"[٧٩]، انتهى.



    منبع:http://ar.wikishia.net/view/%D8%A7%D...84%D8%AB%D8%A9
    ویرایش توسط رضا ثقلین : ۱۳۹۶/۰۵/۱۳ در ساعت ۰۰:۲۰

  8. صلوات ها 2


  9. #15

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,798
    حضور
    37 روز 1 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2793



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


    دسته سوم از فقها و علمای شیعه که رجحان و برتری رو در ذکر شهادت ثالثه میدونستند:



    • المجلسي الأول ( من أعلام القرن 11 ه ): في شرحه « روضة المتّقين في شرح مَن لا يحضر الفقيه » قال كلام طويل في تعليقه على كلام الشيخ الصدوق: الجزم بأنّ هذه الأخبار من موضوعاتهم مشكلٌ، مع أنّ الأخبار الّتي ذكرنا في الزيادة والنقصان، وما لم نذكره كثيرةٌ، والظاهر أنّ الأخبار بزيادة هذه الكلمات أيضا كانت في الأُصول، وكانت صحيحةً أيضا، كما يظهر من المحقّق والعلاّمة والشهيد رحمهم‌الله‏، فإنّهم نسبوها إلى الشذوذ...........والظاهر أنّه لو عمل عليه أحدٌ لم يكن مأثوما إلاّ مع الجزم بشرعيّته فإنّه يكون مخطئا، والأَولى أن يقوله على أنه جزء الإيمان لا جزء الأذان، ويمكن أن يكون واقعا، ويكون سبب تركه التقيّة، كما وقع في كثير من الأخبار ترك « حيّ على خير العمل » تقية. على أنّه غير معلوم أنّ الصدوق، أيَّ جماعةٍ يريد من المفوِّضة......[٨٠]، انتهى.
    • المجلسي الثاني ( من أعلام القرن 11-12 ه ): في موسوعته « بحار الأنوار » قال تعليقًا على قول الشيخ الصدوق: لا يبعد كون الشهادة بالولاية من الأجزاء المستحبّة للأذان، لشهادة الشيخ والعلاّمة والشهيد وغيرهم بورود الاخبار بها...............ويؤيّده ما رواه الشيخ أحمد بن أبي طالب الطبرسي ; في كتاب الاحتجاج عن القاسم بن معاوية، قال: قلت لأبي عبداللّه‏ عليه‌السلام: هؤلاء يروون حديثا في معراجهم أنّه لمّا اُسري برسول اللّه‏ رأى على العرش لا إله إلاّ اللّه‏، محمّد رسول اللّه‏، أبو بكر الصدّيق، فقال: سبحان اللّه‏!! غيرّوا كلّ شيءٍ حتّى هذا؟! قلت: نعم، قال: إنّ اللّه‏ عزّ وجلّ لمّا خلق العرش كتب عليه « لا إله إلاّ اللّه‏، محمد رسول اللّه‏، علي أمير المؤمنين »، ثمّ ذكر كتابة ذلك على الماء، والكرسي، واللوح، وجبهة إسرافيل، وجناحي جبرئيل، وأكناف السماوات والأرضين، ورؤوس الجبال والشمس والقمر، ثم قال عليه‌السلام: « فإذا قال أحدكم: لا إله إلاّ اللّه‏، محمد رسول اللّه‏، فليقل: علي أمير المؤمنين »، فيدلّ على استحباب ذلك عموما ؛ والأذان من تلك المواضع، وقد مرّ أمثال ذلك في أبواب مناقبه عليه‌السلام، ولو قاله المؤذّن أو المقيم لا بقصد الجزئيّة، بل بقصد البركة، لم يكن آثِما، فإنّ القوم جوّزوا الكلام في أثنائهما مطلقا، وهذا من أشرف الأدعية والأذكار،[٨١] انتهى.
    • نعمة الله الجزائري ( من أعلام القرن 11 -12 ه ): في كتابه « الأنوار النعمانية » قال: ويستفادُ من قوله عليه‌السلام: « إذا قال أحدكم: لا إله إلاّ اللّه‏، محمّد رسول اللّه‏، فليقل علي أمير المؤمنين » عمومُ استحباب المقارنة بين اسميهما عليهما‌السلام إلاّ ما أخرجه الدليل كالتشهّدات الواجبة في الصّلوات ؛ لأنّها وظائف شـرعية، وأمّا الأذان فهو وإن كان من مقدّمات الصلاة إلاّ أنّه مخالف لها في أكثر الأحكام، فلا يبعد القول من هذا الحديث باستحباب لفظ « علي ولي اللّه‏ » أو « أمير المؤمنين » أو نحو ذلك في الأذان..............[٨٢]، انتهى، ثمّ أَيَّدَ كلامه بمنام كان قد رآها في خصوص الشهادة الثالثة وذكرها في الأذان والإقامة[٨٣].
    • الشيخ البحراني ( من أعلام القرن 12 ه ): في كتابه « الحدائق الناضرة » وبعد أن نقل قول الشيخ الصدوق، ردّه بقول العلامة المجلسي، وعلّق على كلام المجلسي بـــ « ونِعْمَ ما قال »[٨٤].
    • الوحيد البهبهاني ( من أعلام القرن 12-13 ): في حاشيته « الحاشية على مدارك الأحكام » قال: وممّا ذكرنا ظهر حال « محمّد وآله خير البريّة » و« أشهد أنّ عليا ولي الله » بأنّهما حرامان بقصد الدخول والجزئيّة للأذان لا بمجرّد الفعل، نعم توظيف الفعل في أثناء الأذان ربما يكون مكروها بحسب ظاهر اللفظ، أو كونه كلاما فيه، أو للتشبّه بالمفوّضة، إلاّ أنّه ورد في العمومات: أنّه متى ذكرتم محمدا فاذكروا آله، أو متى قلتم: محمد رسول الله فقولوا: علي ولي الله، كما رواه في الاحتجاج، فيكون حاله حال الصلاة على محمد وآله بعد قوله: « أشهد أنّ محمدا رسول الله » في كونه خارجا عن الفصول ومندوبا إليه عند ذكر محمد، فتأمّل جدّا ,[٨٥] انتهى.
    • الميرزا القمّي ( من أعلام القرن 12-13 ه ): في كتابه « غنائم الأيام » قال: وأمّا قول " اشهد أنّ عليًّا وليّ اللّه " و" أنّ محمّد وآله خير البريّة " فالظاهر الجواز،[٨٦] انتهى، وفي كتابه « منهاج الأحكام » قال مثله[٨٧].
    • السيد علي الطباطبائي ( من أعلام القرن 12-13 ): في كتابه « رياض المسائل » قال: ومنه يظهر جواز زيادة " أنّ محمّد وآله خير البريّة " وكذا " عليًّا وليّ اللّه "، مع عدم قصد الشرعيّة في خصوص الأذان وإلاّ فيحرم قطعًا......،[٨٨] انتهى.
    • المحقق النِرَاقي ( من أعلام القرن12-13 ه ): في مصنّفه « مستند الشيعة » قال: صرّح جماعة ـ منهم الصدوق، والشيخ في المبسوط بأنّ الشهادة بالولاية ليست من أجزاء الأذان والإقامة الواجبة ولا المستحبّة، وكرهها بعضهم مع عدم اعتقاد مشروعيّتها للأذان، وحرّمها معه.ومنهم من حرّمها مطلقا ؛ لخلوّ كيفيّتهما المنقولة، وصرّح في المبسوط بعدم الإثم وإن لم يكن من الأجزاء، ومفاده الجواز.ونفى المحدّث المجلسي في البحار البُعد عن كونها من الأجزاء المستحبة للأذان، واستحسنه بعض من تأخّر عنه، أقول: أمّا القول بالتحريم مطلقا فهو ممّا لا وجه له أصلاً، والأصل ينفيه [ أصالة الإباحة ][٨٩]، وعمومات الحثّ على الشهادة بها تردّه، وليس من كيفيّتهما اشتراطُ التوالي وعدم الفصل بين فصولهما حتّى يخالفها الشهادة، كيف؟! ولا يحرم الكلامُ اللّغو بينهما فضلاً عن الحقّ وتوهُّمُ الجاهلِ الجزئيةَ غيرُ صالحٍ لإثبات الحرمة كما في سائر ما يتخلّل بينهما من الدعاء، بل التقصير على الجاهل حيث لم يتعلّم، بل وكذا التحريم مع اعتقاد المشروعيّة..............وأمّا القول بكراهتها: فإن اُريد بخصوصها، فلا وجه لها أيضا.وإن اُريد من حيث دخولها في التكلّم المنهيّ عنه في خلالهما، فلها وجه لولا المعارِض، ولكن تعارضه عمومات الحثّ على الشهادة مطلقا.............. فيبقى أصل الإِباحة سليما عن المزيل، بل الظاهر من شهادة الشيخ والفاضل والشهيد - كما صرّح به في البحار - ورود الأخبار بها في الأذان بخصوصه أيضا....................وعلى هذا فلا بُعْد في القول باستحبابها فيه ؛ للتسامح في أدلّته، وشذوذ أخبارها لا يمنع عن إثبات السنن بها، كيف؟! وتراهم كثيرا يجيبون عن الأخبار بالشذوذ، فيحملونها على الاستحباب،[٩٠] انتهى.
    • الشيخ الجواهري محمد حسن النجفي ( من أعلام القرن 13 ه ): في شرحه « جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام » قال بعد نقل قول الشيخ الصدوق والطوسي والمجلسي الثاني: إلاّ أنّه لا بأس بذكر ذالك لا على سبيل الجزئية عَمَلاً بالخبر المزبور [ يقصد رواية الاحتجاج ] [٩١]، ولا يقدح مثله في المولاة والترتيب ـ بل هي كالصلاة على محمد بالاخره بدعت یا استحباب؟ عند سماع اسمه، وإلى ذالك أشارة العلامة الطباطبائي في منظومته،[٩٢] انتهى.
    • آقَا رضا الهمداني ( من أعلام القرن 13-14 ):في كتابه « مصباح الفقيه » قال: أقول ولولا رميُ الشيخ والعلاّمة لهذه الأخبار بالشذوذ، وادعاء الصدوق وضعها، لأمكن الالتزام بكون ما تضمنته هذه المراسيل من الشهادة بالولاية والإمارة وأنّ محمد وآله خير البريّة من الأجزاء المستحبة للأذان والإقامة لقاعدة التسامح.................ولكن التعويل على قاعدة التسامح في مثل المقام الذي أخبر من نقل إلينا الضعيف بوضعه أو شذوذه مشكل، فالأولى أن يشهد لعلي (ع) بالولاية وإمارة المؤمنين بعد الشهادتين قاصدًا به امتثال العمومات الدّالة على كالخبر المتقدم، لا الجزئية من الأذان والإقامة...........والله العالم [٩٣]، انتهى.
    • السيد محسن الحكيم ( من أعلام القرن 14 ه ): في تعليقته « مستمسك العروة الوثقى » قال: لكن هذا المقدار لا يمنع من جريان قاعدة التسامح على تقدير تماميتها في نفسها، ومجرّد الشهادة بكذب الراوي لا يمنع من احتمال الصدق المُوجِب لاحتمال المطلوبية، كما أنّه لا بأس بالاتيان به بقصد الاستحباب المطلق لما في خبر الاحتجاج....................بل ذالك في هذه الأَعْصَار معدود من شعائر الإيمان ورمز التشيُّع قيكون من هذه الجهة راجحًا شرعًا بل قد يكون واجبًا، لكن لا بعنوان الجزئية من الأذان، ومِنْ ذالك يظهر وجه ما في البحار من أنّه لا يبعد كون الشهادة بالولاية من الأجزاء المستحبة للأذان.............،[٩٤] انتهى.
    • الإمام الخميني ( من أعلام القرن 14-15 ه ): في كتابه الأخلاقي « الآداب المعنوية للصلاة » قال ما نصّه: قد ورد في بعض الروايات غير المعتبرة أن يقال بعد الشهادة بالرسالة في الأذان: أشهد أن عليّا وليّ اللّه‏، مرّتين وفي بعض الروايات: أشهد أن عليّا أمير المؤمنين حقا مرّتين، وفي بعض آخر: محمد وآل محمد خير البرية، وقد جعل الشيخ الصدوق ; هذه الروايات من موضوعات المفوّضة وكذّبها، والمشهور بين العلماء رضوان الله عليهم عدم الاعتماد بهذه الروايات، وجعل بعض المحدّثين هذه الشهادة جزءا مستحبّا من جهة التسامح في أدلّة السنن، وهذا القول ليس ببعيد عن الصواب وإن كان أداؤها بقصد القربة المطلقة أولى وأحوط ؛ لأنّه يستحب بعد الشهادة بالرسالة الشهادة بالولاية وإمارة المؤمنين كما ورد في حديث الاحتجاج عن قاسم بن معاوية ؛ قال: « قلت لأبي عبداللّه‏: هؤلاء يروون حديثا في معراجهم أنّه لما أسري برسول اللّه‏ رأى على العرش مكتوبا: لا إله إلاّ اللّه‏ محمد رسول اللّه‏ أبو بكر الصدّيق، فقال: سبحان اللّه‏ غيّروا كل شيء حتى هذا؟! قلت نعم، قال: إنّ اللّه‏ عزّ وجل لمّا خلق العرش كتب عليه: لا إله إلاّ اللّه‏ محمد رسول اللّه‏ عليّ أمير المؤمنين، ولما خلق اللّه‏ عزّوجلّ الماء كتب في مجراه: لا إله إلاّ اللّه‏ محمد رسول اللّه‏ عليّ أمير المؤمنين، ثمّ تذكر الرواية كتابة هذه الكلمات على قوائم الكرسي واللوح وعلى جبهة إسرافيل وعلى جناحي جبرائيل وأكناف السماوات وأطباق الأرضين ورؤوس الجبال وعلى الشمس والقمر، ثم قال: فإذا قال أحدكم: لا إله إلاّ اللّه‏ محمد رسول اللّه‏، فليقل: عليّ أمير المؤمنين »، وبالجملة هذا الذكر الشريف يستحبّ بعد الشهادة بالرسالة مطلقا، وفي فصول الأذان لا يبعد استحبابه بالخصوص وإن كان الاحتياط يقتضي أن يؤتى به بقصد القربة المطلقة لا بقصد الخصوصية في الأذان ؛ لتكذيب العلماء الأعلام تلك الروايات،[٩٥] انتهى
    • السيد الخوئي ( من أعلام القرن 14-15 ه ): في تعليقته « المُسْتَنَد في شرح العروة الوثقى » وبعد أن نقل قول الشيخ الصدوق والطوسي، وبعد أن رفض صحة الاستناد على قاعدة التسامح؛ لأنّها لا تثبت حكم الاستحباب وغاية ما تثبته هو الثواب، مخالفًا بذالك أستاذه السيد محسن الحكيم، وكذالك بعد أن ردّ خبر الاحتجاج لضُعف سنده، كرّر كلام أستاذه، حيث قال: ولكن الذي يُهَوِّنُ الخطب أنّنا في غنى من ورود النّص، إذ لا شُبهة في رُجحان الشهادة الثالثة في نفسها بعد أن كانت الولاية من مُتَمِّمات الرسالة ومقوّمات الإيمان، ومن كمال الدين بمقتضى قوله [ تعالى ] { الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ }[٩٦] بل الخمس التي بني عليها الإسلام [ أصول الدين الخمس ][٩٧]، ولا سيّما وقد أصبحت في هذه الأَعْصَار من أجلى أنحاء الشعار................،[٩٨] انتهى.
    • السيد محمد باقر الصدر ( من أعلام القرن 14-15 ه): في رسالته العملية « الفتاوي الواضحة » حيث قال: وصورة الأذان والإقامة محدّدة شرعًا ضمن ما ذكرناه، فلا يجوز أن يؤتى بشيءٍ آخر من الكلام فيها على أساس أنّه جزء منها، وأمّا التكلم بكلامٍ أو جملةٍ بدون أن يقصد المؤذن أو المقيم جعله جزءًا من أذانه وإقامته فهو جائز، ومن ذالك قوله - بعد الشهادة الثانية لمحمّد (ص) بالرسالة -: أشهد أنّ عليًّا وليّ اللّه، فإنّ ذالك جائز إذا لم يقصد به كونه جزءًا من الأذان والإقامة، وإنّما أراد به الإعلان عن حقيقة من حقائق الإسلام، وهي ولاية عليّ عليه الصلاة والسلام[٩٩]، انتهى.


  10. صلوات ها 2


  11. #16

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    3,144
    حضور
    65 روز 18 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11261



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا ثقلین نمایش پست ها


    اکنون نگاهی مختصر می اندازیم به بحث نظرات علمای شیعه به شهادت ثالثه:

    فقها در این امر در طول تاریخ شیعه 3 دسته شدند عموما:

    دسته اول که در این باره سکوت کردند

    دسته دوم که رجحان بر ترک این شهادت دارند

    دسته سوم که رجحان بر ذکر این شهادت دارند

    اما به ترتیب در این پست و پست های بعد نام و کتاب های این بزرگان را نقل خواهیم کرد ان شا الله



    با سلام و عرض ادب

    1) مطالب سایتهای دیگر را به صورت لینک بگذارید و از کپی پست مطالب طولانی پرهیز فرمائید؛ هر چند که در صورت اشکال به همین مطالب ارسالی، شما به آن هم پایبند نخواهید بود و خود را تنها ناقل این مطالب می دانید.


    2) مدعای شما بدعی بودن گفتن شهادت ثالثه به شکل مطلق (ولو به شکل رجاء و نیت عدم جزئیت) است؛ سوالی از شما شد که پاسخ آنرا مرقوم نفرمودید؛ در حالی که این سوال محور اصلی بحث بوده آن است که: تعریف اصطلاحی بدعت چیست و با چه مبنایی می توان حکم به بدعی بودن چنین عملی آنهم به شکل مطلق نمود؟ بر این اساس سخن آیت الله محمد باقر صدر(ره) را که نقل فرمودید نقد فقهی بفرمائید:


    السيد محمد باقر الصدر ( من أعلام القرن 14-15 ه): في رسالته العملية « الفتاوي الواضحة » حيث قال: وصورة الأذان والإقامة محدّدة شرعًا ضمن ما ذكرناه، فلا يجوز أن يؤتى بشيءٍ آخر من الكلام فيها على أساس أنّه جزء منها، وأمّا التكلم بكلامٍ أو جملةٍ بدون أن يقصد المؤذن أو المقيم جعله جزءًا من أذانه وإقامته فهو جائز، ومن ذالك قوله - بعد الشهادة الثانية لمحمّد (ص) بالرسالة -: أشهد أنّ عليًّا وليّ اللّه، فإنّ ذالك جائز إذا لم يقصد به كونه جزءًا من الأذان والإقامة، وإنّما أراد به الإعلان عن حقيقة من حقائق الإسلام، وهي ولاية عليّ عليه الصلاة والسلام، انتهى.

    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).
    بحارالانوار، ج91، ص150.

  12. صلوات ها 3


  13. #17

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,798
    حضور
    37 روز 1 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2793



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام علیکم




    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    1) مطالب سایتهای دیگر را به صورت لینک بگذارید و از کپی پست مطالب طولانی پرهیز فرمائید؛ هر چند که در صورت اشکال به همین مطالب ارسالی، شما به آن هم پایبند نخواهید بود و خود را تنها ناقل این مطالب می دانید.

    این مطالب رو در جواب شما نقل کردم که در پست های متعدد از جمله پست شماره 11 اشکال شماره دوم شما که گفتید(( ادعای جنابعالی دال بر بدعت بودن گفتن شهادت ثالثه است؛ چنین امری نیازمند استدلال فقهی است. با چه مبنا و استدلالی می توان اجتهاد مجتهدین شیعه را متصف به بدعت نمود؟!))

    مطالب فقهای بزرگ شیعه و تحریم شهادت ثاثله و حتی بدعت بودن آن را با مدارک معتبر از سایت استاد کوشا و کتب علما نقل کردیم بهتر است به جای تذکر به عدم کپی پیست که باعث روشن شدن نظر فقهای بزرگ شیعه برای خوانندگان محترم شد پاسخ به سوالات بنده و مطالب نقل شده از کتب آقایان بدهید!!




    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    2) مدعای شما بدعی بودن گفتن شهادت ثالثه به شکل مطلق (ولو به شکل رجاء و نیت عدم جزئیت) است؛ سوالی از شما شد که پاسخ آنرا مرقوم نفرمودید؛
    پاسخش را دادم فکر میکنم شما دقت نفرمودید!

    اولا نص کلام برخی از فقها و علمای بزرگ شیعه در تاریخ و مطلب استاد کوشا از اساتید حوزه قم نص صریح بر بدعت بودن داشت

    ثانیا تحدی کردم 1 روایت صحیح و صریح به ما نشان دهید
    بنده تحدی میکنم 1 روایت صحیح و صریح بیاورید که در آن شهادت ثالثه رو در اذان و اقامه بیان کرده باشد 1 روایت!



  14. صلوات


  15. #18

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,798
    حضور
    37 روز 1 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2793



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    ما منتظر تحدی باقی میمانیم ولی برای روشن شدن مطلب برای خوانندگان محترم بررسی روایی جامعی که سایت ویکی شیعه انجام داده است رو خدمت دوستان عرض میکنیم:

    الكتب الأربعة



    1. كتاب الكافي:أخرج الشيخ الكليني في مصنّفه « الكافي » 35 رواية متعلّقة بالأذانوالإقامة، منها حوالي 3 روايات تتحدّث عن كيفية الأذان والإقامة، و لم يكن في هذه الروايات ما يشير إلى وجود الشهادة الثالثة في الأذان أو الإقامة[٧].
    2. كتاب التهذيب:أخرج الشيخ الطوسي في مصنّفه « تهذيب الأحكام » 72 رواية تتعلّق بالأذان والإقامة، منها 25 رواية تدور مضامينها حول كيفية الأذان والإقامة، ولم يرد فيها ذكر الشهادة الثالثة[٨].
    3. كتاب الإستبصار:أخرج الشيخ الطوسي في كتابه « الاستبصار » 48 رواية تتعلّق بالأذان والإقامة، منها 18 رواية تتحدّث حول كيفية الأذان والإقامة، ولا يوجد أي رواية منها تشير إلى وجود الشهادة الثالثة[٩].
    4. كتاب من لا يحضره الفقيه:أخرج الشيخ الصدوق في كتابه « مَن لا يحضره الفقيه » 52 رواية، منها رواية واحدة تحدّث فيها عن كيفية الأذان والإقامة، غير أنّ هذه الرواية لم يتم ذكر الشهادة الثالثة فيها أيضًا[١٠]، وبعد أن ذكر الشيخ الصدوق الرواية التي أورد فيها فصول الأذان والإقامة، علّق فقال:

    « قال: مصنّف هذا الكتاب رحمه الله: هذا هو الأذان الصّحيح، لا يُزاد فيه ولا يُنْقص منه، والمُفوضة لعنهم الله قد وضعوا أخبارًا وزادوا في الأذان " محمّد وآل محمّد بالاخره بدعت یا استحباب؟ خير البريّة مرّتين، وفي بعض رواياتهم بعد أشهد أنّ محمّد رسول الله بالاخره بدعت یا استحباب؟ أشهد أنّ عليًا وليّ اللّه مرّتين، ومنهم من روى بَدَلَ ذالك أشهد أنّ عليًّا أمير المؤمنين حقًّا وأنّ محمدًا وآله صلوات الله عليهم، خير البريّة، ولكن ليس ذالك في أصل الأذان، وإنّما ذكَرتُ ذالك ليُعْرَف بهذه الزيادة المتَّهمون بالتفويض المُدلّسون أنفسهم في جُملتنا »[١١]، انتهى.

    این از کتب اربعه که حتی یک روایت هم نیست!!!

    ویرایش توسط رضا ثقلین : ۱۳۹۶/۰۵/۱۴ در ساعت ۱۳:۵۱

  16. صلوات ها 2


  17. #19

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,798
    حضور
    37 روز 1 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2793



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



    1. بحار الأنوار: جمع العلامة المجلسي الثاني في موسوعته « بحار الأنوار » أكثر من 90 رواية تتمحور حول الأذان والإقامة، ولم ترد أي رواية تتحدّث عن كون الشهادة الثالثة من فصول الأذان أو الإقامة[١٢].
    2. وسائل الشيعة: جمع الحر العاملي في موسوعته « وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة » أكثر من 240 رواية بدون المكرّرات حول الأذان والإقامة،منها حولي 25 ( دون المُكَرَّر) تتحدث عن فصول الأذان والإقامة، ولم يُورِد أي حديث يكشف عن أنّ الشهادة الثالثة من فصول الأذان والإقامة[١٣].
    3. جامع أحاديث الشيعة: جمع السيد البروجردي في موسوعته « جامع أحاديث الشيعة » أكثر من 250 خبر متعلّق بالأذان والإقامة، ولم يورد أي رواية تشير إلى أنّ الشهادة الثالثة من فصول الأذان والإقامة[١٤]، غير أنّه نقل قول الشيخ الطوسي في خصوص الشهادة الثالثة[١٥].



    این هم 3 کتاب جامع روایی شیعه یعنی بحار الانوار علامه مجلسی-وسائل الشیعه شیخ حر عاملی و جامع احادیث الشیعه آیت الله العظمی بروجردی(ره)

    در این 3 کتاب جامع روایی هم حتی یک روایت نیست!!!!!!!!!!!

    منبع:http://ar.wikishia.net/view/%D8%A7%D...84%D8%AB%D8%A9


    بار دیگر تحدی رو تکرار میکنم:


    تحدی میکنم 1 روایت صحیح و صریح بیاورید که در آن شهادت ثالثه رو در اذان و اقامه بیان کرده باشد 1 روایت!



  18. صلوات ها 2


  19. #20

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    3,144
    حضور
    65 روز 18 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11261



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا ثقلین نمایش پست ها


    مطالب فقهای بزرگ شیعه و تحریم شهادت ثاثله و حتی بدعت بودن آن را با مدارک معتبر از سایت استاد کوشا؟!!! و کتب علما نقل کردیم بهتر است به جای تذکر به عدم کپی پیست که باعث روشن شدن نظر فقهای بزرگ شیعه برای خوانندگان محترم شد پاسخ به سوالات بنده و مطالب نقل شده از کتب آقایان بدهید!!

    پاسخش را دادم فکر میکنم شما دقت نفرمودید!

    اولا نص کلام برخی از فقها و علمای بزرگ شیعه در تاریخ و مطلب استاد کوشا از اساتید حوزه قم نص صریح بر بدعت بودن داشت

    ثانیا تحدی کردم 1 روایت صحیح و صریح به ما نشان دهید
    بنده تحدی میکنم 1 روایت صحیح و صریح بیاورید که در آن شهادت ثالثه رو در اذان و اقامه بیان کرده باشد 1 روایت!


    با سلام و عرض ادب



    1. بدیهی است که ما معتقد به جزئیت فقره ی شهادت ثالثه در اذان نمی باشیم و دلیل معتبری جز اخبار شاذ، دلالتی بر این امر نداشته؛ لذا نیازی به تحدی شما نیست.
    2. در این میان برخی اخبار معتبر دلالت بر اقرار بر شهادت بر ولایت بعد از شهادت بر رسالت دارد که به عمومیت خود شامل اذان و اقامه می گردد؛

    حال با حفظ این دو مقدمه باز سوال خود را طرح می کنم ان شاءالله که این بار به بیان خود و بیان آیت الله صادقی به این سوال پاسخ دهید:

    تعریف اصطلاحی بدعت چیست؟ و چه دلیلی دال بر حرمت شهات بر ولایت به نیت عدم جزئیت و به نیت امتثال ادله ی عام چیست؟

    بدیهی است که مطالبی را که از سایت ویکی اخذ نمودید همگی مربوط به جزئیت این فقره در اذان بوده و ارتباطی با اطلاق آن در اذان به نحو عدم جزئیت نخواهد داشت؛ لذا شما به جای این روش خود در پاسخ ما باید به نصوصی از علما استناد می جستید که اطلاق این فقره را به نحو مطلق جایز نمی شمردند؛ والبته از آنجا که رویه ی شما تنها جمع مطالب بوده، نتیجه چنین می شود آدرس به نقلی می دهید که مطلب غیر صحیحی را به حضرت آیت الله العظمی شبیری (دام ظله) نسبت داده است؛ در حالی که فتوا و عمل ایشان را به راحتی می توانید بدست آورید:

    http://zanjani.net/articles/99/62816...B0%D8%A7%D9%86

    بنابراین یک بار دیگر سوال بالا را تکرار می کنم که از بیان حاشیه پرهیز فرمائید:

    تعریف اصطلاحی بدعت چیست؟ و چه دلیلی دلالت بر حرمت شهات بر ولایت به نیت عدم جزئیت و به نیت امتثال ادله ی عام و یا رجاء و یا به شکل تیمّن و تبرک وجود دارد؟ بلکه بالاتر اساسا بیان کلامی غیر از اذان و اقامه، بدون قصد جزئیت در آن به گونه ای که مخل به اصل اذان نبوده باشد، همچنان که در کلام مرحوم آیت الله صدر نقل نمودید چه خواهد بود؟

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۶/۰۵/۱۴ در ساعت ۲۲:۳۲
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).
    بحارالانوار، ج91، ص150.

  20. صلوات ها 2


صفحه 2 از 5 نخست 1234 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۵/۳۱, ۱۲:۰۶ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود