صفحه 7 از 7 نخست ... 567
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اثبات اعجاز قرآن با توجه به خصوصیات آورنده آن ، پیامبر اکرم (ص)

  1. #61

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۵
    نوشته
    180
    حضور
    4 روز 18 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    137



    نقل قول نوشته اصلی توسط mmns2001 نمایش پست ها
    شما میتوانید به تاریخ قران سه جلدی ایشان که استاد فردریش شوالی به اتمام رسانید یا تاریخ قران یکجادی ایشان برای منابع و مراجع و توضیح این مطالب رجوع کنید
    در ضمن منظور از کتاب در قران همین کتابی که امروز شما در کتاب فروشی ها میبینید نیست و البته مشرکان مکه میدانستند اینها را بخوبی و بیان میکردند و همه اینها هست
    متاسفانه شما دانشی در این زمینه ها ندارید و اینکه بنده بیاییم برای یک مسلمانی که درگیر تعصب هست مسایل تاریخی را توضیح بدهم و متون گذشته را بازخوانی کنم و با روشهای علمی صحت مطالبم را به اثبات برسانم و دست اخر طرف با عصبیت دینی بگویید به هر حال من همچنان همان مسلمان پیشتر هستم یک کار بیهوده است که بنده وقتم را صرف اینکار نخواهم کرد
    اگر کسی جویایی شناخت حقایق باشد خودش میرود و مطالعه میکند و فقط نیاز دارد به معرفی منابع و داشتن یک استاد راهنما برای اینکه سیر مطالعاتش جهتمند شود
    فقط خود را صاحب علم ندانید. قرار نیست چون شما کتابی خوانده اید که دیگران نخوانده اند شما صاحب علم بشوید و دیگران بی دانش!!
    که اگر قرار بر این باشد در مقابلمان بسیار بی دانش خواهید بود ، منتهی ما چنین حکم نمی کنیم.

    یکی از برتری هایی که مسلمانان. در سیر تاریخ ایجاد کردند مساله سند گذاری است . یعنی گزارش های تاریخی یا حدیثی را با سند نقل می کنند. مثل کتب حدیثی یا تاریخی مثل طبری یا تاریخ بغداد. و مثل مثلا هرودت نیستند که فقط مطلب نقل کنند. پس امکان ارزشگذاری و تعیین صحت مطلب وجود دارد.

    حال هر گزارشی در مورد کتاب خواندن یا نخواندن پیامبر باید مبتنی بر سند صحیح باشد . این مساله ای بدیهی و فطری هم هست.
    اما یکی از اشکالات مستشرقین گرامی در این است که با چنین مقوله ای آشنایی نداشته و به آن توجه نمی کردند. البته حق هم دارند چون برای آن باید عالمی رجالی بود و اسناد را تعدیل و تنقیح کرد. نتیجه چنین بی توجهی قضاوت های بعضا نادرست این مستشرقین است.
    چون مطالب را به طور فله ای می خوانند و فکر مث بخند طبری یا یعقوبی وحی منزل است! برای اطلاع بیشتر به کتاب صحیح و ضعیف تاریخ طبری به زبان عربی و مقدمه آن که نقد نویسنده بر آرای مستشرقین است مراجعه نمایید.

    بنده اشکالات نولدکه که بعضا مضحک هم بود به شما گفتم. منتهی شما دگم رو اینها هستید. مطمئن باشید نولدکه ، زمانی که آن مطالب مضحک که در آن دو لینک نقد شده است را می نوشت با قیافه ای حق به جانب این کار را میکرد و آنرا نتیجه تحقیقات و بررسی های خود می دانست. و شکی در آن نداشت اما الان سستی آنها بر ما آشکار شده است.
    حال آیا نولدکه اسنادی برای ادعای خود دارد یا به انواع اخبار که مثل مور و ملخ در کتب وجود دارد استناد کرده?

  2. صلوات


  3. #62

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    ثقلین
    نوشته
    1,031
    حضور
    23 روز 17 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2258



    نقل قول نوشته اصلی توسط mmns2001 نمایش پست ها
    بنده به اعتقادات مذهبی شما کاری ندارمولی جای هیچ گونه تردیدی از دید علمی نیست که محمد پش از بعثت سواد داشته و نولدکه قران شناس بزرگ لیست کتابهایی که محمد پیش از بعثت خوانده را حتی مشخص کرده
    حالا شما هر طور راحتید!
    با سلام ؛

    آقاي تئودور نولدکه کجا مشاهده کرده که رسول اکرم -صلّی الله عليه وآله- سواد داشته و ليست کتاب‌هايي که آن حضرت خوانده را چطور به دست آورده؟!

    به نظرتان نولدکه که بيش از هزار سال پس از آن حضرت، مي‌زيسته آيا مي‌تواند به اين امر گواهي دهد؟

    اصلا بالفرض که در آن زمان مي‌زيسته، آيا شخصي قابل اعتماد است و گواهيش چه مقدار اعتبار دارد؟!

    چطور شد که برداشت شخصي يک انسان غير مسلمان غربي براي شما اينقدر ارزشمند شد برخلاف گزارشات و برداشت‌هاي ديگر؟!

    بلي نولدکه همان « قرآن شناس بزرگ » است که ادّعاهاي عجيب و غريب و بدون هيچ گونه سند و مدرکي در مورد قرآن مجيد ابراز داشته،

    از جمله اينکه آيات زير جزو قرآن مجيد بوده و از آن کاسته شده:

    اللهم ایاک نعبُدُ و لَک نُصَلّی و نَسجُدُ وَ اِلَیکَ نسعی و نحفد نَرجُو رَحمَتَک و نخشی عذابک بالکُفّار مُلحَقٌ
    اللهم اِنّا نستعینک و نستغفرک و نثنی علیک و لا تکفُروکَ و نَخلَعُ و نَترُکُ مَنْ یفجُرُک

    واقعا عجب قرآن شناس بزرگي بوده که اين اختلاف فاحش ميان دعا و قرآن را نتوانسته تشخيص دهد!

    به هر تقدير ، يک موضوع ديگر که قابل توجه است اين است که حتّی در کتب آسماني پيشين از جمله انجيل، تصريح شده که آخرين کتاب آسماني به کسي داده مي‌شود که سواد خواندن کتاب را ندارد.

    براي نمونه، اين کليپ را از زبان مرحوم احمد ديدات ملاحظه کنيد: http://www.aparat.com/v/EkucL/%D8%A8...AF%D8%A8%D8%B1

    حالا شما هر طور راحتيد!

    اللهم لا تجعل الدنيا أکبرَ همِّنا ولا مَبلغَ عِلمِنا

  4. #63

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    ثقلین
    نوشته
    1,031
    حضور
    23 روز 17 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2258



    نقل قول نوشته اصلی توسط mmns2001 نمایش پست ها
    عقل تاریخ اسلام و قران و روشهای ازمایشگاهی که به کمک پژوهشگران می اید سند ما هست در رسیدن به این نتایج
    عقل که بلي هر کسي خودش را عقل کل مي‌داند!

    کدام روش آزمايشگاهي؟! خيال کرديد هر چيزي براي اثبات بايد به آزمايشگاه شما بره ؟!

    کدام سند؟ شما غير از ادّعاهاي بي‌اساس، هيچ سند ديگري نداريد. ولي باز هم هر طور راحتيد!

    اللهم لا تجعل الدنيا أکبرَ همِّنا ولا مَبلغَ عِلمِنا

  5. #64

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    ثقلین
    نوشته
    1,031
    حضور
    23 روز 17 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2258

    راهنما تصريحات کتب آسماني پيشين به امّي بودن رسول اکرم(ص)




    با عرض سلام و تبريک ايّام فرخنده دهه ولايت،

    علاوه بر شواهد درون ديني که تا کنون بر امّي بودن رسول اکرم -صلّی الله عليه وآله- به معناي نداشتن سواد خواندن و نوشتن، ارائه شد،

    در کتب آسماني پيشين نيز بر اين نکته تصريح شده است، از جمله در انجيل، سفر اشعياء، صفحه 29 ، شماره 12 :

    «
    کتاب به کسي داده مي‌شود که خواندن و نوشتن را نمي‌داند و به او مي‌گويد: بخوان، و او پاسخ مي‌دهد: من نياموخته‌ام»

    براي توضيحات بيشتر درباره اين مطلب، اين کليپ تصويري را مشتمل بر مناظره فردي نصراني با شيخ احمد ديدات، ملاحظه فرماييد:

    ویرایش توسط Hadi99g : ۱۳۹۶/۰۶/۱۳ در ساعت ۱۷:۴۴
    اللهم لا تجعل الدنيا أکبرَ همِّنا ولا مَبلغَ عِلمِنا

  6. #65

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,556
    حضور
    31 روز 7 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3086

    جمع بندی




    پرسش:
    آیا پیامبر(ص) از پدر بزرگ یا عموی خود سواد آموخته است؟ آیا آنان سواد داشتند؟

    پاسخ:
    در مورد اثبات عدم خواندن و نوشتن حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) دلائل متعددی وجود دارد که شاید نیازی به اثبات بی سواد بودن اطرافیان ایشان نباشد در مورد حضرت ابوطالب با تتبع در منابع تاریخی به مطلبی دال بر با سواد بودن ایشان دست نیافتیم. به نظر میرسد ایشان سواد نداشتند. در مورد حضرت عبدالمطلب در گزارشی که طبری آورده است زمانی که عبدالمطلب، توسط عموی خویش مطلب به مکه اورده شد، زمینی متعلق به هاشم پدر او، توسط عمویش نوفل به تصرف در امده بود زمانی که عبدالمطلب از نوفل زمین پدری خود را مطالبه میکند نوفل منکر شده و زمین را تحویل فرزند برادر نمیدهد از این رو عبدالمطلب نامه ای به دایی های خویش نوشته و از آنان که در مدینه ساکن بودند استمداد می طلبد.[1]

    این گزارش نشان دهنده با سواد بودن حضرت عبدالمطلب است. اما نکته قابل تامل این است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا زمان پنج سالگی در میان قبیله دایه خود بوده است و پس ان انکه به مادر خویش میرسد در شش سالگی مادر خود حضرت امنه را از دست میدهد سپس سر پرستی او را حضرت عبدالمطلب به عهده میگیرد و در این مدت کوتاه گزارشی مبنی بر آموزش سواد خواندن و نوشتن توسط عبدالمطلب به حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) را در منابع تاریخی نمی­بینیم ضمن اینکه پس از دو سال عبدالمطلب از دنیا میرود.


    اگر سوال شود آیا پیامبر (صلی الله علیه واله) در سفر تجاری فقط به همراه غلام حضرت خدیجه بود؟
    پاسخ میگوئیم:
    با توجه به گزارشی که در منابع تاریخی وجود دارد حضرت خدیجه (سلام الله علیها) پس از اینکه آوازه امانتداری و درستکاری حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) را شنید مشتاق بود تا کاروان تجاری خویش را به وی بسپارد از این رو غلام خویش به نام «میسره» را ملازم آن حضرت نمود و به او دستور داد به هیچ وجه از پیامبر (صلی الله علیه و اله) جدا نشود و او را همراهی نموده و یاری کند میسره هم در این سفر ملازم و همراه آن حضرت بود به نحوی که از پیامبر (صلی الله علیه و اله) جدا نمیشد.
    اگر چه افرادی در این کاروان حضور داشتند و اموال حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را با شتر جابجا میکردند ولی آن کسی که حضرت خدیجه او را برای همکاری و همراهی پیامبر (صلی الله علیه و اله) انتخاب کرده بود میسره غلام حضرت خدیجه بود. حضرت خدیجه (سلام الله علیها) به پاس قدردانی از پیامبر (صلی الله علیه و اله) پس از بازگشت از این سفر پرخیر و برکت و سودمند 4شتر به پیامبر بخشید و میسره غلام خود را که خبر سود فراوان را به آن حضرت رساند و از پیامبر (صلی الله علیه و اله) تعریف و تمجید نموده در راه خدا ازاد نمود.[2]

    اگر سوال شود:
    بحیرای راهب از کجا می دانست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) از کنار صومعه اش عبور خواهند کرد؟
    پاسخ میگوئیم:
    مسعودی در مروج الذهب چنین اورده است که بحیرای راهب که مسیحیان او را جرجس میخوانند از قبیله عبدالقیس بود. پیامبر (صلی الله علیه و اله) در 12 سالگی به همراه عموی خود ابوطالب برای تجارت به سوی شام سفر کرد. زمانی که از کنار صومعه راهب میگذشت پيامبر را بوصف و نشانه‏ هایی كه در كتاب خود ديده بود شناخت راهب میدید هر جا پیامبر میرود یا مینشیند ابری بالای سر او حرکت کرده و بر او سایه میاندازد از این رو بر پیامبر احترام گذاشت و به استقبال آن حضرت امد برای ایشان غذایی آماده ساخت. همچنین نقش خاتم نبوت را ميان دو بازوى پيمبر خدا (صلى الله عليه و اله) رویت نمود دست بر محل آن نهاد و به پيامبر (صلى الله عليه و اله) ايمان آورد. راهب از ابو طالب خواست كه وى را از همين جا باز گرداند و آنها را از اهل كتاب بر پيامبر بيم داد.[3]

    اگر سوال شود:
    آیا جریان شعب ابی طالب مربوط به قبل از بعثت است؟ چرا و به چه دلیل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) و نزدیکانشان را در آنجا محاصره نمودند؟
    در پاسخ میگوئیم:
    این جریان در سال هفتم بعثت رخ داد. قریش در صدد کشتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) برآمدند. این اقدام زمانی میسر بود که بنی هاشم و در رأس آنها، ابوطالب راضی باشد. به دین سبب از او خواستند تا دیه قتل پیامبر(صلی الله علیه و آله ) را دو برابر پرداخت کرده و فردی غیر قریشی او را به قتل برساند.[4] ابوطالب به شدت با خواسته آنان مخالفت کرده و از بنی عبدالمطلب و بنی مطلب خواست تا داخل شعب ابوطالب خود شده و از جان رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) دفاع کنند. آنان به جز ابولهب و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب به شعب رفتند. قریش نیز در واکنش به این حرکت پیوندهای اقتصادی،اجتماعی،خانوادگی و ... را با آنان قطع کرد و در این باره پیمانی نوشتند و عهد بستند که هیج گونه صلحی را از بنی هاشم نپذیرند و هیچ گونه رآفت و مراودتی با آنان نکنند، مگر زمانی که حاضر شوند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به مشرکان تسلیم کنند تا او را بکشند.[5]

    رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با همه بنى هاشم و بنى مطلب سه سال در شعب ماندند تا آنكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و نيز ابو طالب و خديجه تمام دارايى خود را از دست دادند و به سختى و نادارى گرفتار آمدند. سپس جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و گفت: خدا موريانه را بر صحيفه قريش فرستاده تا هر چه بى‌ مهرى و ستمگرى در آن بود به جز جاهاى نام خدا، همه را خورده است.رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)ابو طالب را از اين امر آگاه ساخت، پس ابو طالب همراه رسول خدا و خاندانش بيرون آمد تا به كعبه رسيد و در كنار آن نشست و قريش هم از هر طرفى روى آور شدند و گفتند: اى ابو طالب هنگام آن رسيده است كه عهد (خويشاوندى) را يادآورى و نزديكى با قومت را آرزو كنى و سرسختى درباره برادرزاده‌ات را رها كنى.ابو طالب به آنان گفت: اى قوم من، هم اكنون صحيفه خود را بياوريد، شايد گشايشى و راهى به صله رحم و رها كردن بى ‌مهرى پيدا كنيم، صحيفه را آوردند و مهرها همچنان بر آن بود، پس ابو طالب گفت: اين همان صحيفه‌اى است كه درباره پيمان خود نوشته ‌ايد و آن را مى ‌شناسيد؟ گفتند: آرى. گفت: آيا هيچ كارى با آن كرده ‌ايد؟ گفتند: نه بخدا قسم. گفت: پس محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف پروردگارش به من گويد كه خدايش موريانه را فرستاده است تا هر چه را جز نام خدا در آن بود همه را خورده است، راستى بگوييد كه اگر سخنش راست باشد، چه مى‌كنيد؟ گفتند: دست‌برميداريم و كارى نداريم.گفت: من هم اگر سخنش دروغ در آيد، او را به شما دهم تا بكشيد. گفتند: انصاف دادى و نيكو گفتى. مهر صحيفه شكسته شد و ناگهان ديدند كه موريانه هر چه جز نام خدا در آن بوده، همه را خورده است‌.[6]

    منابع
    :

    [1] . تاریخ طبری ترجمه ج 3 ص 310
    [2] . سیره ابن هشام، ج 1 ص 188
    [3] . مسعودی مروج الذهب، ج 1 ص 68
    [4] . ابن عبدالبر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر،ص ، 27 قاهره 1966م
    [5] . ترجمه دلائل النبوه،ترجمه محمود مهدوی دامغانی،ج 2 ص 65-66
    [6] . ترجمه تاريخ يعقوبى ،ج‌1،ص:389


    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۷/۰۱/۰۷ در ساعت ۱۰:۳۲

  7. صلوات


  8. #66

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,556
    حضور
    31 روز 7 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3086

    جمع بندی2




    پرسش:
    آیا قربانی کردن عبدالله به دست پدرش حضرت عبدالمطلب صحت دارد؟

    پاسخ:
    در تاریخ آمده که «عبد المطلب» موقع حفر زمزم احساس كرد كه بر اثر نداشتن فرزند بيش تر، در ميان قريش ضعيف و ناتوان است. از اين ‏رو، نذر كرد كه هر موقع شماره فرزندان او به ده رسيد، يكى را در پيشگاه «كعبه» قربانى كند و كسى را از اين پيمان مطلع نساخت.
    چيزى نگذشت كه شماره فرزندان او به ده رسيد. موقع آن شد كه پيمان خود را اجرا كند. تصوّر قضيّه، براى «عبد المطلب» بسيار سخت بود؛ ولى در عين حال، از آن ترس داشت كه موفقيتى در اين باره تحصيل نكند و سرانجام در رديف پيمان‏شكنان قرار گيرد. از اين لحاظ، تصميم گرفت كه موضوع را با فرزندان خود در ميان گذاشته و پس از جلب رضايت آنان، يكى را با قرعه انتخاب كند. عبدالمطلب با موافقت فرزندان خود روبه‏رو گرديد.
    مراسم قرعه كشى به عمل آمد و قرعه به نام «عبد اللّه» (پدر پيامبر اكرم) افتاد.

    «عبد المطلب» بلافاصله دست عبد اللّه را گرفته، به سوى قربان‏گاه برد. گروه قريش از زن و مرد، از جريان نذر و قرعه‏كشى اطلاع يافتند. سيل اشك از رخسار جوانان سرازير بود. يكى مى‏گفت: اى كاش، به جاى اين جوان مرا ذبح مى‏كردند!
    سران قريش مى‏گفتند: اگر بتوان او را به مال فدا داد، ما حاضريم ثروت خود را در اختيار وى بگذاريم. عبد المطلب، در برابر امواج خروشان احساسات عمومى متحير بود که چه كند. با خود مى‏انديشيد كه مبادا پيمان خود را بشكند؛ ولى با اين همه دنبال چاره نيز مى‏گشت. يكى از آن ميان گفت: اين مشكل را پيش يكى از دانايان عرب ببريد. شايد وى براى اين كار، راه حلّى بينديشد.

    عبدالمطلب و سران قوم موافقت كردند و به سوى «يثرب» كه اقامتگاه آن مرد دانا بود، روانه شدند. وى براى پاسخ يك روز مهلت خواست. روز دوم كه همگى به حضور او بار يافتند. كاهن چنين گفت: خون بهاى يك انسان، پيش شما چقدر است؟ گفتند ده شتر. گفت: شما بايد ميان ده شتر و آن كسى كه او را براى قربانى كردن انتخاب كرده‏ايد، قرعه بزنيد و اگر قرعه به نام آن شخص درآمد، شماره شتران را به دو برابر افزايش دهيد. باز ميان آن دو قرعه بكشيد و اگر باز هم قرعه به نام وى اصابت كرد، شماره شتران را به سه برابر برسانيد و باز قرعه بزنيد. به همين ترتيب تا وقتى كه قرعه به نام شتران اصابت كند.
    پيشنهاد «كاهن» موج احساسات مردم را فرو نشاند؛ زيرا قربانى كردن صدها شتر براى آنان آسان تر بود كه جوانى مانند «عبد اللّه» را در خاك و خون غلطان ببينند. پس از بازگشت به مكّه، يك روز در مجمع عمومى مراسم قرعه كشى آغاز گرديد و در دهمين بار كه شماره شتران به صد رسيده بود، قرعه به نام آن‏ها در آمد. نجات و رهايى عبد اللّه، شور عجيبى برپا كرد؛ ولى عبد المطلب گفت: بايد قرعه را تجديد كنم تا يقينا بدانم كه خداى من به اين كار راضى است. سه ‏بار قرعه را تكرار كرد و در هر سه‏ بار، قرعه به نام صد شتر در آمد. به اين ترتيب، اطمينان پيدا كرد كه خدا راضى است.

    دستور داد كه صد شتر از شتران شخصى خود را در همان روز در پيشگاه كعبه ذبح كنند و هيچ انسانى و حيوانى را از خوردن آن جلوگيرى نكنند.[1]
    عبدالمطلب در مرحله ای از ایمان قرار داشت که ايمان وي ابرهه، صاحب فيل را مرعوب خود مي سازد و به آن جا مي رسد که سنت هایي را مانند: قطع دست دزد، حرمت خمر و زنا، حرمت طواف عريان، و وجوب وفای به نذر را بنا مي نهد و مردم را به مکارم اخلاق ترغيب نموده، از اشتغال به امور پست دنيایي باز مي دارد. بالاخره به مقامي مي رسد که مستجاب الدعوه شده، بت ها را يکسره رها مي کند.
    به خصوص پس از ولادت نوه عزيز و مورد علاقه اش، حضرت محمد(ص)، بدان حد از ايمان مي رسد که بسياري از نشانه هاي نبوت آن حضرت را به چشم ديده و بسياري از کرامات و نشانه هاي قطعي نبوت آن حضرت را مشاهده مي کند.

    به هر حال، انجام نذر مورد پرسش، با ایمان و اعتقاد وی به خدا و اطاعت فرمان الهی منافات ندارد. گذشته از این، تمام رسم های زمان جاهلیت مذموم نمی باشد. وفای به عهد، مهمان نوازی، ترک جنگ در ماه های حرام و احترام به خانه خدا، از جمله رسم های آنان است که کارهای خوبی به حساب می آیند.
    همچنین چه مانعي دارد که گفته شود: اعتقاد اوليه وي آن بود که چنين تصرفي در باره فرزند خود و چنين نذري، اشکال ندارد؛ چون در شرايع گذشته، حرمت و جايز نبودن چنين نذري هم ثابت نشده بود؛ چنان که در قرآن کريم آمده که مادر عمران در مورد فرزندي که در شکم دارد، نذر مي کند که او را به خدمت خانه خدا بسپارد تا خدمتکاري خانه خدا را انجام دهد، يا آن که خداي تعالي پيامبر خود ابراهيم عليه السلام را به ذبح فرزندش اسماعيل دستور داده و امر مي فرمايد.[2]

    آقاي سبحاني نيز در کتاب فروغ ابديت بدون دغدغه و خدشه و به صورت يک داستان مسلم و قطعي، داستان مزبور را نقل کرده و در پاورقي آن را نشانه عظمت و قاطعيت جناب عبدالمطلب دانسته و می گويد:
    «اين داستان فقط از اين جهت قابل تقدير است که بزرگي روح و رسوخ عزم و اراده عبدالمطلب را مجسم مي سازد، و درست مي رساند که تا چه اندازه اين مرد پايبند به عقايد و پيمان خودبوده است».[3]
    البته برخی محققان چون آقاي علی اکبر غفاري، حديث مزبور را سخت مخدوش دانسته و از نظر سند، ضعيف و بي اعتبار خوانده اند و اين داستان را ساخته و پرداخته دست داستان سرايان و محدثان عامه دانسته اند.[4]
    بنابراین، اظهار نظر قطعی درباره این جریان، مشکل است؛ ولی اگر کسی معتقد به صحت این نقل باشد، اشکالی ایجاد نمی کند.


    منابع
    [1] .جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ج 1، ص 122 - 123، ناشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامی، 1370ش.
    [2] . علامه جعفر مرتضی، الصحيح من السيرة، ج 1، ص 90 -93، ترجمه حسین تاج آبادی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، 1371ش.
    [3] . فروغ ابديت، همان، ج 1، ص 123.
    [4] . شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 89، چاپ مکتبه صدوق.




    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۶/۱۲/۲۸ در ساعت ۱۴:۳۶

  9. صلوات ها 2


صفحه 7 از 7 نخست ... 567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود