صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اثبات اعجاز قرآن با توجه به خصوصیات آورنده آن ، پیامبر اکرم (ص)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۵
    علاقه
    ...
    نوشته
    56
    حضور
    2 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    96

    اثبات اعجاز قرآن با توجه به خصوصیات آورنده آن ، پیامبر اکرم (ص)




    با سلام
    من می خواهم درس نخوانده بودن پیامبر را اثبات کنم
    همه دلایل را دارم
    میدانم که جز چاه زمزم در مکه نبوده و شهری بوده که از بقیه جاها دور بوده،شهری کوچک بوده لذا تمام حرکات و اعمال پیامبر تحت نظر اهالی بوده و ایشان نمیتوانسته اند درس خوانده باشند
    و همچنین در مکه کسی نبوده که با پیامبر اکرم روی خوشی داشته باشد،همه دشمن بودند همه اعراب جاهلی بودند لذا نمیتوانسته اند از کسی چیزی بیاموزند،مسافرت هم با افرادی رفته اند که از اهالی قریش بوده و مخفی نمیتوانسته اند بکنند
    خب
    سوال من این است
    ممکن است که پیامبر اکرم (ص) از عموی خود یا پدر بزرگ خود سواد اموخته باشند
    پس من می خواهم بدانم که آیا این دو بزرگوار سواد داشته اند یا خیر؟


    سوال دومم راجع به آن است که سفری که پیامبر با غلام خدیجه (س) داشته اند فقط با همان غلام خدیجه سلام الله علیها بوده؟یعنی تنهایی با هم بوده اند؟
    می خواهم تاگر یک درصد احتمال هم دارد ردش کنم را برایم ثابت شود که پیامبر درس نخوانده اند

    سوال سومم:چرا عبد المطلب می خواستند پدر حضرت پیامبر را قربانی کنند ؟قربانی کردن یک فرزند؟؟؟(همان نذر حضرت عبد المطلب)


    سوال چهارم:جرجیس یا بحیرا از کجا می دانسته که پیامبر اکرم صل الله علیه و اله از صومعه اش عبور خواهند کرد؟


    سوال پنجم:شعب ابی طالب قبل بعثته؟چرا و به چه دلیل پیامبر اکرم (ص) و نزدیکانشان را به انجا بردند،مگر پیامبر کاری کرده بودند وچیزی فرموده بودند؟؟؟



    بنده هنوز اعجاز قرآن برایم اثبات نشده چون همانطور که میدانید با اثبات اعجاز قران :
    1:رسالت پیامبر و حقانیت ایشان
    2:حقانیت قرآن و صحیح بودن معارف داخل آن
    3:وجود خدا

    اثبات می شود

    پس لطفا از منابع تاریخی برای من دلیل بیاورید فعلا من با قرآن و روایات کاری ندارم
    ببخشید این را می گویم
    اما من از همه مسائل تامینم فقط این را مشکل دارم که اگر حل شود خیلی کامل می توانم ایمان به قرآن و خیلی چیز های دیگر از جمله این سه مورد فوق که ذکر کردم ،بیاورم


    با تشکر

    اگر بازم سوال داشتم میپرسم
    امام باقر علیه السلام ـ به سلمة بن کهیل و حکم بن عتیبه ـ فرمود : اگر به شرق و غرب بروید، هرگز دانش درستى را نخواهید یافت، مگر همان چیزى که از ما خاندان صادر شود.

  2. صلوات ها 5


  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    27,123
    حضور
    240 روز 23 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    51
    صلوات
    64705



    با نام و یاد دوست






    اثبات اعجاز قرآن با توجه به خصوصیات آورنده آن ، پیامبر اکرم (ص)








    کارشناس بحث: استاد ممسوس

  4. صلوات ها 4


  5. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,559
    حضور
    31 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3086



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdiyavar نمایش پست ها
    ممکن است که پیامبر اکرم (ص) از عموی خود یا پدر بزرگ خود سواد اموخته باشند
    پس من می خواهم بدانم که آیا این دو بزرگوار سواد داشته اند یا خیر؟
    با سلام و احترامعرض پوزش از تاخیردر مورد اثبات عدم خواندن و نوشتن حضرت محمد صلی الله علیه و اله دلائل متعددی وجود دارد که شاید نیازی به اثبات بی سواد بودن اطرافیان ایشان نباشد علی ای حال سوالاتی را که مطرح فرمودید را پاسخگویی کرده سپس به موضوع اصلی خواهیم پرداخت.سوال شما این بود که ایا حضرت ابوطالب و عبدالمطلب سواد داشتند تا به پیامبر خواندن و نوشتن بیاموزند؟در مورد حضرت ابوطالب با جستجوی در منابع تاریخی به چنین مطلبی برنخوردم و به نظر میرسد ایشان سواد نداشتند. در مورد حضرت عبدالمطلب در گزارشی که طبری در ج 3 صفحه 310 ( ترجمه) آورده است زمانی که عبدالمطلب توسط عموی خویش مطلب به مکه اورده میشود زمینی متعلق به هاشم پدر پیامبر توسط عمویش نوفل به تصرف در امده بود زمانی که عبدالمطلب از نوفل زمین پدری خود را مطالبه میکند نوفل منکر شده و زمین را تحویل فرزند برادر نمیدهد از این رو عبدالمطلب نامه ای به داییهای خویش نوشته و از آنان که در مدینه ساکن بودند استمداد میطلبد.
    این گزارش نشان دهنده با سواد بودن حضرت عبدالمطلب است. اما نکته قابل تامل این است که پیامبر تا زمان پنج سالگی در میان قبیله دایه خود بوده است و پس ان انکه به مادر خویش میرسد در شش سالگی مادر خود حضرت امنه را از دست میدهد سپس سر پرستی او را حضرت عبدالمطلب به عهده میگیرد و در این مدت کوتاه گزارشی مبنی بر آموزش سواد خواندن و نوشتن توسط عبدالمطلب به حضرت محمد را در منابع تاریخی نمیبینیم ضمن اینکه پس از دو سال عبدالمطلب از دنیا میرود.

  6. صلوات ها 2


  7. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,559
    حضور
    31 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3086



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdiyavar نمایش پست ها
    سوال دومم راجع به آن است که سفری که پیامبر با غلام خدیجه (س) داشته اند فقط با همان غلام خدیجه سلام الله علیها بوده؟یعنی تنهایی با هم بوده اند؟
    می خواهم تاگر یک درصد احتمال هم دارد ردش کنم را برایم ثابت شود که پیامبر درس نخوانده اند
    با سلام و احترام
    با توجه به گزارشی که در منابع تاریخی وجود دارد حضرت خدیجه سلام الله علیها پس از اینکه اوازه امانتداری و درستکاری حضرت محمد صلی الله علیه و اله را شنید مشتاق بود تا کاروان تجاری خویش را به وی بسپارد از این رو غلام خویش به نام مسیره را ملازم ان حضرت نمود و به او دستور داد به هیچ وجه از پیامبر جدا نشود و او را همراهی نموده و یاری کند میسره هم در این سفر ملازم و همراه ان حضرت بود به نحوی که از پیامبر صلی الله علیه و اله جدا نمیشد.
    اگر چه افرادی در این کاروان حضور داشتند و اموال حضرت خدیجه سلام الله علیها را با شتر جابجا میکردند ولی ان کسی که حضرت خدیجه او را برای همکاری و همراهی پیامبر صلی الله علیه و اله انتخاب کرده بود مسیره غلام حضرت خدیجه بود. حضرت خدیجه سلام الله علیها به پاس قدردانی از پیامبر صلی الله علیه و اله پس از بازگشت از این سفر پر خیر و برکت و سودمند 4 شتر به پیامبر بخشید و میسره غلام خود را که خبر سود فراوان را به ان حضرت رساند و از پیامبر صلی الله علیه و اله تعریف و تمجید نموده در راه خدا ازاد نمود. سیره ابن هشام ج 1 ص 188
    ویرایش توسط ممسوس : ۱۳۹۶/۰۴/۱۲ در ساعت ۱۵:۴۰

  8. صلوات ها 2


  9. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,559
    حضور
    31 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3086



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdiyavar نمایش پست ها
    سوال سومم:چرا عبد المطلب می خواستند پدر حضرت پیامبر را قربانی کنند ؟قربانی کردن یک فرزند؟؟؟(همان نذر حضرت عبد المطلب)
    در تاریخ آمده که «عبد المطلب» موقع حفر زمزم احساس كرد كه بر اثر نداشتن فرزند بيش تر، در ميان قريش ضعيف و ناتوان است. از اين ‏رو، نذر كرد كه هر موقع شماره فرزندان او به ده رسيد، يكى را در پيشگاه «كعبه» قربانى كند و كسى را از اين پيمان مطلع نساخت.
    چيزى نگذشت كه شماره فرزندان او به ده رسيد. موقع آن شد كه پيمان خود را اجرا كند. تصوّر قضيّه، براى «عبد المطلب» بسيار سخت بود؛ ولى در عين حال، از آن ترس داشت كه موفقيتى در اين باره تحصيل نكند و سرانجام در رديف پيمان‏شكنان قرار گيرد. از اين لحاظ، تصميم گرفت كه موضوع را با فرزندان خود در ميان گذاشته و پس از جلب رضايت آنان، يكى را با قرعه انتخاب كند. عبدالمطلب با موافقت فرزندان خود روبه‏رو گرديد. (1)
    مراسم قرعه كشى به عمل آمد و قرعه به نام «عبد اللّه» (پدر پيامبر اكرم) افتاد.
    «عبد المطلب» بلافاصله دست عبد اللّه را گرفته، به سوى قربان‏گاه برد. گروه قريش از زن و مرد، از جريان نذر و قرعه‏كشى اطلاع يافتند. سيل اشك از رخسار جوانان سرازير بود. يكى مى‏گفت: اى كاش، به جاى اين جوان مرا ذبح مى‏كردند!
    سران قريش مى‏گفتند: اگر بتوان او را به مال فدا داد، ما حاضريم ثروت خود را در اختيار وى بگذاريم. عبد المطلب، در برابر امواج خروشان احساسات عمومى متحير بود که چه كند. با خود مى‏انديشيد كه مبادا پيمان خود را بشكند؛ ولى با اين همه دنبال چاره نيز مى‏گشت. يكى از آن ميان گفت: اين مشكل را پيش يكى از دانايان عرب ببريد. شايد وى براى اين كار، راه حلّى بينديشد.
    عبدالمطلب و سران قوم موافقت كردند و به سوى «يثرب» كه اقامتگاه آن مرد دانا بود، روانه شدند. وى براى پاسخ يك روز مهلت خواست. روز دوم كه همگى به حضور او بار يافتند. كاهن چنين گفت: خون بهاى يك انسان، پيش شما چقدر است؟ گفتند ده شتر. گفت: شما بايد ميان ده شتر و آن كسى كه او را براى قربانى كردن انتخاب كرده‏ايد، قرعه بزنيد و اگر قرعه به نام آن شخص درآمد، شماره شتران را به دو برابر افزايش دهيد. باز ميان آن دو قرعه بكشيد و اگر باز هم قرعه به نام وى اصابت كرد، شماره شتران را به سه برابر برسانيد و باز قرعه بزنيد. به همين ترتيب تا وقتى كه قرعه به نام شتران اصابت كند.
    پيشنهاد «كاهن» موج احساسات مردم را فرو نشاند؛ زيرا قربانى كردن صدها شتر براى آنان آسان تر بود كه جوانى مانند «عبد اللّه» را در خاك و خون غلطان ببينند. پس از بازگشت به مكّه، يك روز در مجمع عمومى مراسم قرعه كشى آغاز گرديد و در دهمين بار كه شماره شتران به صد رسيده بود، قرعه به نام آن‏ها در آمد. نجات و رهايى عبد اللّه، شور عجيبى برپا كرد؛ ولى عبد المطلب گفت: بايد قرعه را تجديد كنم تا يقينا بدانم كه خداى من به اين كار راضى است. سه ‏بار قرعه را تكرار كرد و در هر سه‏ بار، قرعه به نام صد شتر در آمد. به اين ترتيب، اطمينان پيدا كرد كه خدا راضى است.
    دستور داد كه صد شتر از شتران شخصى خود را در همان روز در پيشگاه كعبه ذبح كنند و هيچ انسانى و حيوانى را از خوردن آن جلوگيرى نكنند. (1)


  10. صلوات ها 2


  11. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,559
    حضور
    31 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3086



    عبدالمطلب در مرحله ای از ایمان قرار داشت که ايمان وي ابرهه، صاحب فيل را مرعوب خود مي سازد و به آن جا مي رسد که سنت هایي را مانند: قطع دست دزد، حرمت خمر و زنا، حرمت طواف عريان، و وجوب وفای به نذر را بنا مي نهد و مردم را به مکارم اخلاق ترغيب نموده، از اشتغال به امور پست دنيایي باز مي دارد. بالاخره به مقامي مي رسد که مستجاب الدعوه شده، بت ها را يکسره رها مي کند.
    به خصوص پس از ولادت نوه عزيز و مورد علاقه اش، حضرت محمد(ص)، بدان حد از ايمان مي رسد که بسياري از نشانه هاي نبوت آن حضرت را به چشم ديده و بسياري از کرامات و نشانه هاي قطعي نبوت آن حضرت را مشاهده مي کند.
    به هر حال، انجام نذر مورد پرسش، با ایمان و اعتقاد وی به خدا و اطاعت فرمان الهی منافات ندارد. گذشته از این، تمام رسم های زمان جاهلیت مذموم نمی باشد. وفای به عهد، مهمان نوازی، ترک جنگ در ماه های حرام و احترام به خانه خدا، از جمله رسم های آنان است که کارهای خوبی به حساب می آیند.
    همچنین چه مانعي دارد که گفته شود: اعتقاد اوليه وي آن بود که چنين تصرفي در باره فرزند خود و چنين نذري، اشکال ندارد؛ چون در شرايع گذشته، حرمت و جايز نبودن چنين نذري هم ثابت نشده بود؛ چنان که در قرآن کريم آمده که مادر عمران در مورد فرزندي که در شکم دارد، نذر مي کند که او را به خدمت خانه خدا بسپارد تا خدمتکاري خانه خدا را انجام دهد، يا آن که خداي تعالي پيامبر خود ابراهيم - عليه السلام - را به ذبح فرزندش اسماعيل دستور داده و امر مي فرمايد. (2)
    آقاي سبحاني نيز در کتاب فروغ ابديت بدون دغدغه و خدشه و به صورت يک داستان مسلم و قطعي، داستان مزبور را نقل کرده و در پاورقي آن را نشانه عظمت و قاطعيت جناب عبدالمطلب دانسته و می گويد:
    «اين داستان فقط از اين جهت قابل تقدير است که بزرگي روح و رسوخ عزم و اراده عبدالمطلب را مجسم مي سازد، و درست مي رساند که تا چه اندازه اين مرد پايبند به عقايد و پيمان خودبوده است». (3)
    البته برخی محققان چون آقاي علی اکبر غفاري، حديث مزبور را سخت مخدوش دانسته و از نظر سند، ضعيف و بي اعتبار خوانده اند و اين داستان را ساخته و پرداخته دست داستان سرايان و محدثان عامه دانسته اند. (4 )
    بنابراین، اظهار نظر قطعی در باره این جریان، مشکل است؛ ولی اگر کسی معتقد به صحت این نقل باشد، اشکالی ایجاد نمی کند.
    پي نوشت ها:
    1. جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ج 1، ص 122 - 123، ناشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامی، 1370ش.
    2. علامه جعفر مرتضی، الصحيح من السيرة، ج 1، ص 90 -93، ترجمه حسین تاج آبادی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، 1371ش.
    3. فروغ ابديت، همان، ج 1، ص 123.
    4. شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 89، چاپ مکتبه صدوق.
    برای آگاهی بیش تر به کتاب «درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، ج 1، سید هاشم رسولی محلاتی» مراجعه نمایید.


  12. صلوات ها 2


  13. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,559
    حضور
    31 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3086



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdiyavar نمایش پست ها
    سوال چهارم:جرجیس یا بحیرا از کجا می دانسته که پیامبر اکرم صل الله علیه و اله از صومعه اش عبور خواهند کرد؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdiyavar نمایش پست ها
    سوال چهارم:جرجیس یا بحیرا از کجا می دانسته که پیامبر اکرم صل الله علیه و اله از صومعه اش عبور خواهند کرد؟


    مسعودی در مروج الذهب چنین اورده است که بحیرای راهب که مسیحیان او را جرجس میخوانند از قبیله عبدالقیس بود. پیامبر صلی الله علیه و اله در 12 سالگی به همراه عموی خود ابوطالب برای تجارت به سوی شام سفر کرد. زمانی که از کنار صومعه راهب میگذشت پيامبر را بوصف و نشانه‏ها كه در كتاب خود ديده بود شناخت راهب میدید هر جا پیامبر میرود یا مینشیند ابری بالای سر او حرکت کرده و بر او سایه میاندازد از این رو بر پیامبر احترام گذاشت و به استقبال آن حضرت امد برای ایشان غذایی اماده ساخت. همچنین نقش خاتم نبوت را ميان دو بازوى پيمبر خدا صلى الله عليه و اله رویت نمود دست بر محل آن نهاد و به پيامبر صلى الله عليه و اله ايمان آورد. راهب از ابو طالب خواست كه وى را از همين جا باز گرداند و آنها را از اهل كتاب بر پيامبر بيم داد.
    مروج الذهب مسعودی ج 1 ص 68


    [1] . مسعودی مروج الذهب، ج 1 ص 68


    ویرایش توسط ممسوس : ۱۳۹۶/۱۰/۱۸ در ساعت ۰۸:۵۷

  14. صلوات


  15. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,559
    حضور
    31 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3086



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdiyavar نمایش پست ها
    سوال پنجم:شعب ابی طالب قبل بعثته؟چرا و به چه دلیل پیامبر اکرم (ص) و نزدیکانشان را به انجا بردند،مگر پیامبر کاری کرده بودند وچیزی فرموده بودند؟؟؟

    این جریان در سال هفتم بعثت رخ داد. قریش در صدد کشتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) برآمدند. این اقدام زمانی میسر بود که بنی هاشم و در رأس آنها، ابوطالب راضی باشد. به دین سبب از او خواستند تا دیه قتل پیامبر(صلی الله علیه و آله ) را دو برابر پرداخت کرده و فردی غیر قریشی او را به قتل برساند.[1] ابوطالب به شدت با خواسته آنان مخالفت کرده و از بنی عبدالمطلب و بنی مطلب خواست تا داخل شعب ابوطالب خود شده و از جان رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) دفاع کنند. آنان به جز ابولهب و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب به شعب رفتند. قریش نیز در واکنش به این حرکت پیوندهای اقتصادی،اجتماعی،خانوادگی و ... را با آنان قطع کرد و در این باره پیمانی نوشتند و عهد بستند که هیج گونه صلحی را از بنی هاشم نپذیرند و هیچ گونه رآفت و مراودتی با آنان نکنند، مگر زمانی که حاضر شوند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به مشرکان تسلیم کنند تا او را بکشند.[2]
    زمانی که قریش دریافتند که اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در شهری با امنیت کامل استقرار یافتند و نجاشی نیز از پناهندگان حمایت می کند،مجلسی تشکیل داده و تصمیم گرفتند تا پیمانی بر ضد بنی هاشم و بنی عبدالمطلب وضع کنند. بر این اساس که با از آنان نه دختر بگیرند و نه به آنان دختر بدهند ، هیچ معامله اقتصادی انجام ندهند. بنی هاشم به دور ابوطالب جمع شدند و همه به شعب او رفتند.[3]
    سول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با همه بنى هاشم و بنى مطلب سه سال در شعب ماندند تا آنكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و نيز ابو طالب و خديجه تمام دارايى خود را از دست دادند و به سختى و نادارى گرفتار آمدند. سپس جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و گفت: خدا موريانه را بر صحيفه قريش فرستاده تا هر چه بى‌ مهرى و ستمگرى در آن بود به جز جاهاى نام خدا، همه را خورده است.رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)ابو طالب را از اين امر آگاه ساخت، پس ابو طالب همراه رسول خدا و خاندانش بيرون آمد تا به كعبه رسيد و در كنار آن نشست و قريش هم از هر طرفى روى آور شدند و گفتند: اى ابو طالب هنگام آن رسيده است كه عهد (خويشاوندى) را يادآورى و نزديكى با قومت را آرزو كنى و سرسختى درباره برادرزاده‌ات را رها كنى.ابو طالب به آنان گفت: اى قوم من، هم اكنون صحيفه خود را بياوريد، شايد گشايشى و راهى به صله رحم و رها كردن بى ‌مهرى پيدا كنيم، صحيفه را آوردند و مهرها همچنان بر آن بود، پس ابو طالب گفت: اين همان صحيفه‌اى است كه درباره پيمان خود نوشته ‌ايد و آن را مى ‌شناسيد؟ گفتند: آرى. گفت: آيا هيچ كارى با آن كرده ‌ايد؟ گفتند: نه بخدا قسم. گفت: پس محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف پروردگارش به من گويد كه خدايش موريانه را فرستاده است تا هر چه را جز نام خدا در آن بود همه را خورده است، راستى بگوييد كه اگر سخنش راست باشد، چه مى‌كنيد؟ گفتند: دست‌برميداريم و كارى نداريم.گفت: من هم اگر سخنش دروغ در آيد، او را به شما دهم تا بكشيد. گفتند: انصاف دادى و نيكو گفتى. مهر صحيفه شكسته شد و ناگهان ديدند كه موريانه هر چه جز نام خدا در آن بوده، همه را خورده است‌.[4] امّا چون آن را ديدند گفتند اين هم يكى ديگر از جادوگرى‌هاى محمد (ص) است و سر بر تافتند و همچنان در كفر، و آزار پيامبر و مسلمانان و قبيله او پافشارى نمودند و مواد عهدنامه را با شدّت بيشترى اعمال كردند.[5]



    [1] . الدر فی اختصار المغازی و السیر،ص27

    [2] . ترجمه دلائل النبوه،ترجمه محمود مهدوی دامغانی،ج 2 ص 65-66

    [3] . زندگانی پیامبر(ترجمه السیرة النبویه)،ابن هشام،ج1ص220؛تاریخ طبری ج2 ص 335-336؛سبل الهدی و الرشاد،ج2ص502

    [4] . ترجمه تاريخ يعقوبى ،ج‌1،ص:389

    [5] . ترجمه دلائل النبوة ،ج‌2،ص:67



    ویرایش توسط ممسوس : ۱۳۹۶/۱۰/۱۸ در ساعت ۰۹:۳۳

  16. صلوات


  17. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,559
    حضور
    31 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3086



    با سلام و احترام
    سوالاتی را که جنابعالی مطرح فرمودید پاسخ دادم اما زنجیره اتصال این سوالات مشخص نیست لطفا سوال اصلی و مشخص خود را بیان کنید تا در ارائه پاسخ بهتر عمل کنیم.
    اگر سوال شما در باب سواد پیامبر صلی الله علیه و اله است سوال خود را مطرح نمایید.
    ضمنا موضوع اعجاز قران یک موضوع کلامی و اعتقادی است بنده منظور شما را از اثبات اعجاز قران در منابع تاریخی متوجه نمیشوم زیرا بحث اعجاز قران جنبه های مختلفی دارد که تماما به بخش اعتقادات مربوط میشود اگر منظور شما بیان اعجاز قران در منابع تاریخی است این حرف دیگری است و الا اثبات اعجاز قران موضوعی کلامی است که کارشناسان محترم اعتقادات پاسخ شما را خواهند داد.


  18. صلوات


  19. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۵
    علاقه
    ...
    نوشته
    56
    حضور
    2 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    96



    نقل قول نوشته اصلی توسط ممسوس نمایش پست ها
    با سلام و احترامعرض پوزش از تاخیردر مورد اثبات عدم خواندن و نوشتن حضرت محمد صلی الله علیه و اله دلائل متعددی وجود دارد که شاید نیازی به اثبات بی سواد بودن اطرافیان ایشان نباشد علی ای حال سوالاتی را که مطرح فرمودید را پاسخگویی کرده سپس به موضوع اصلی خواهیم پرداخت.سوال شما این بود که ایا حضرت ابوطالب و عبدالمطلب سواد داشتند تا به پیامبر خواندن و نوشتن بیاموزند؟در مورد حضرت ابوطالب با جستجوی در منابع تاریخی به چنین مطلبی برنخوردم و به نظر میرسد ایشان سواد نداشتند. در مورد حضرت عبدالمطلب در گزارشی که طبری در ج 3 صفحه 310 ( ترجمه) آورده است زمانی که عبدالمطلب توسط عموی خویش مطلب به مکه اورده میشود زمینی متعلق به هاشم پدر پیامبر توسط عمویش نوفل به تصرف در امده بود زمانی که عبدالمطلب از نوفل زمین پدری خود را مطالبه میکند نوفل منکر شده و زمین را تحویل فرزند برادر نمیدهد از این رو عبدالمطلب نامه ای به داییهای خویش نوشته و از آنان که در مدینه ساکن بودند استمداد میطلبد.
    این گزارش نشان دهنده با سواد بودن حضرت عبدالمطلب است. اما نکته قابل تامل این است که پیامبر تا زمان پنج سالگی در میان قبیله دایه خود بوده است و پس ان انکه به مادر خویش میرسد در شش سالگی مادر خود حضرت امنه را از دست میدهد سپس سر پرستی او را حضرت عبدالمطلب به عهده میگیرد و در این مدت کوتاه گزارشی مبنی بر آموزش سواد خواندن و نوشتن توسط عبدالمطلب به حضرت محمد را در منابع تاریخی نمیبینیم ضمن اینکه پس از دو سال عبدالمطلب از دنیا میرود.
    با سلام و تشکر
    اثبات این مسئله ،که حضرت عبد المطلب سواد داشته اند یا نه به این خاطر است که ممکن اس از ایشان درس آموخته باشند(نعوذباالله)بهر حال میخواهم هر چه جای شک است برطرف کنم
    آیا در تاریخ چیزی آمده که کفار و مشکرین این با سواد بودن حضرت عبد المطلب را دستمایه خود قرار داده باشند و آیا حرفی زده شده که به پیامبر اکرم صل الله علیه و اله بگویند که پدربزرگت به تو درس داده است؟
    امام باقر علیه السلام ـ به سلمة بن کهیل و حکم بن عتیبه ـ فرمود : اگر به شرق و غرب بروید، هرگز دانش درستى را نخواهید یافت، مگر همان چیزى که از ما خاندان صادر شود.

  20. صلوات


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود