صفحه 5 از 5 نخست ... 345
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا علم و آگاهی اساس ممکنات است؟

  1. #41

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,855
    حضور
    130 روز 10 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21476



    باسمه اللطیف

    با سلام و احترام

    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    پس وجود من آگاهی من است.
    در نظریه ی حضرتعالی مواردی مانند توهم "دیگر پنداری" از خویش چه جایگاهی خواهد داشت؟

    بعضی از این موارد در اثر بیماریهای روانی ایجاد می شود مثل شاهزاده ای که تصور می کرد گاو است(در زمان ابن سینا)

    خطای در آگاهی از خویش چگونه با عینیت وجود و آگاهی سازگار می شود؟

    یا آیه ی شریفه ی:"و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا"بیانگر عدم مطابقت آگاهی کفار در مورد خودشان با حقیقت وجودیشان است.

    یا شعر منسوب به امیر المؤمنین علی علیه السلام:"اتزعم انت جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر..." را با فرضیه ی خویش چگونه تفسیر می نمائید؟


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  2. صلوات


  3. #42

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,466
    حضور
    36 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4253



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست ها
    با سلام
    برادر عزیز آن کسی که قدم اول را می خواهد در خود شناسی بردارد، به اعتراف عقل سلیم، باید این بنای عظیم را بر حقیقتی پایه گذاری کند که هیچگونه خطایی بر او وارد نشود، آن حقیقت علمی چیزی جز علم حضوری و شهودی به خود نمی تواند باشد، سخن از مقدمی بودن یک علم قطعی و یقینی و فراگیر برای یک استدلال منطقی است، اگر مقدمات برهان شما مبتنی بر ابهام و اجمال باشد و نتوانید در مقدمات برهان خود از یک اصل یقینی و بدیهی بهره ببرید، چه امیدی به گرفتن یک نتیجه قطعی از برهان خود دارید. سعی بفرمایید در مباحث فلسفی از ابتداء یک روند منطقی و مبتنی بر مقدمات یقینی را در پیش بگیرید، و الا اگر غیر از این باشد، اعتماد و یقین به یک نتیجه مطلوب، امری دست نیافتنی خواهد بود.
    سلام
    چه بسا بتوان گفت این آگاهی چون بالوجدان است حضوری است
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  4. #43

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,466
    حضور
    36 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4253



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    در نظریه ی حضرتعالی مواردی مانند توهم "دیگر پنداری" از خویش چه جایگاهی خواهد داشت؟

    بعضی از این موارد در اثر بیماریهای روانی ایجاد می شود مثل شاهزاده ای که تصور می کرد گاو است(در زمان ابن سینا)

    خطای در آگاهی از خویش چگونه با عینیت وجود و آگاهی سازگار می شود؟

    یا آیه ی شریفه ی:"و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا"بیانگر عدم مطابقت آگاهی کفار در مورد خودشان با حقیقت وجودیشان است.

    یا شعر منسوب به امیر المؤمنین علی علیه السلام:"اتزعم انت جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر..." را با فرضیه ی خویش چگونه تفسیر می نمائید؟
    با سلام و تشکر
    برهان ما مبتنی بر اصل آگاهی است نه نحو آگاهی به خود در حالی که مثال های شما در مورد خطای فرد در نحو آگاهی به خود است. به عبارت دیگر در همه مثالهای شما اصل آگاهی به خود محفوظ است اما فرد در نحو آگاهی به خود دچار مشکل است. این مشکل در آگاهی ذهنی فرد نسبت به خود بوجود می آید چه اینکه آگاهی ذهنی جلوه ای از آگاهی ذاتی فرد به خود می باشد. این آگاهی ذهنی می تواند کامل باشد (در کاملان) یا ناقص باشد(در عموم افراد و از جمله کفار ) یا نادرست باشد (در بیماران) آنچه که تعین بخش حقیقی انسان است آگاهی ذاتی او به خود است اما آگاهی ذهنی را انسان در یک تنزل قابل ملاحظه کسب می کند. این آگاهی هرچه کاملتر باشد بیشتر بر آگاهی ذاتی منطبق می گردد. ماموریت انسان در این عالم ایجاد یک آگاهی ذهنی کامل نسبت به خود است.تامل بفرمایید.
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  5. #44

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,855
    حضور
    130 روز 10 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21476



    باسمه الذی ذو الجلال و الاکرام

    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    برهان ما مبتنی بر اصل آگاهی است نه نحو آگاهی
    فرضیه ی شما مبتنی بر عینیت آگاهی با وجود است در حالیکه اصل آگاهی ذاتی فرد به خودش

    نمی تواند جامع سایر کمالات وجودی باشد،در حالیکه وجود کلّه علم،کلّه قدرةو کلّه.......است.


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  6. صلوات


  7. #45

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,466
    حضور
    36 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4253



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    فرضیه ی شما مبتنی بر عینیت آگاهی با وجود است در حالیکه اصل آگاهی ذاتی فرد به خودش

    نمی تواند جامع سایر کمالات وجودی باشد،در حالیکه وجود کلّه علم،کلّه قدرةو کلّه.......است.
    سلام
    هر فرضیه ای نیازمند به یک بنای یقینی است که در فرضیه ما این بنا، علم وجدانی حضوری به آگاهی خویشتن است سپس وجود را حمل بر همین یقین کردیم و قائل به عینیت آندو در خود شدیم.
    اما اینکه وجود یا همان آگاهی من به لحاظ ظهوراتش چیست برهان درباره آن سخنی ندارد نهایت چیزی که می توان در این باره گفت این است که تمام کمالات صادر از من از همان آگاهی من است. قبلا هم در بحث عینیت اسماء ذات با وجود عرض شد که ادعای فرضیه ما این است که در ممکنات ام الاسماء آگاهی یا همان علم است. پس در ممکنات تمام صفات از آگاهی صادر می شود. آگاهی که عین وجود آنهاست. اما اینکه آگاهی من هم به لحاظ ساختار فعلی می بایست همه صفات را ظاهر سازد دلیلی برآن وجود ندارد کما اینکه دلیلی هم نداریم که صدور این صفات از آن ممتنع است.
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  8. #46

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,855
    حضور
    130 روز 10 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21476



    باسمه العلیم

    سلام علیکم

    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها

    سلام
    هر فرضیه ای نیازمند به یک بنای یقینی است که در فرضیه ما این بنا، علم وجدانی حضوری به آگاهی خویشتن است سپس وجود را حمل بر همین یقین کردیم و قائل به عینیت آندو در خود شدیم.
    اما اینکه وجود یا همان آگاهی من به لحاظ ظهوراتش چیست برهان درباره آن سخنی ندارد
    نهایت چیزی که می توان در این باره گفت این است که تمام کمالات صادر از من از همان آگاهی من است. قبلا هم در بحث عینیت اسماء ذات با وجود عرض شد که ادعای فرضیه ما این است که در ممکنات ام الاسماء آگاهی یا همان علم است. پس در ممکنات تمام صفات از آگاهی صادر می شود. آگاهی که عین وجود آنهاست. اما اینکه آگاهی من هم به لحاظ ساختار فعلی می بایست همه صفات را ظاهر سازد دلیلی برآن وجود ندارد کما اینکه دلیلی هم نداریم که صدور این صفات از آن ممتنع است.
    یا علیم
    قسمت رنگی از فرمایشات حضرتعالی سخن بی دلیلی است.

    بر اساس اصالت وجود و تشکیک در مراتب وجود،وجودات در مراتب نازله همگی شئونات و ظهورات وجودند.

    بنابراین ممکنات و صفات کمالی آنها با لحاظ درجات وجودیشان همگی شئونات و ظهورات حق متعالند این در حکمت متعالیه مقرر و ثابت است.

    از سوی دیگر می دانید که ذات الهی مبدأ جمیع صفات کمالیه است به نحوی که همه ی کمالات وجودیه در غیب ذات با ذات عینیت دارند نتیجه ی آنچه عرض شد

    این می شود که علم و سایر صفات کمالی از سنخ وجود و ظهورات آنند و نه بالعکس.

    حال آنکه لازمه ی سخن شما این است که وجود و کمالات آن حاصل آگاهی موجودات به خویش است و این خلاف اصول مسلم حکمت متعالیه است.

    البته اینکه انسان خلاف اصول و مبانی دستگاه فکری خاص نظری داشته باشد مشکلی نیست علم و تعصب دو مقوله ی ناسازگارند به شرط اینکه

    دلیل محکم و برهان متقنی بر اثبات مدعای خویش داشته باشید.


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  9. صلوات


  10. #47

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۶
    نوشته
    131
    حضور
    3 روز 13 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    173



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    سلام
    چه بسا بتوان گفت این آگاهی چون بالوجدان است حضوری است
    یا علیم
    با سلام

    طبق تصریحات خود حضرتعالی، ملاک شما در این آگاهی، همان آگاهی ذهنی است، شما و لو به این آگاهی ذهنی علم حضوری هم که داشته باشید باز این نوع از آگاهی نمی تواند با تمام هستی شما برابری کند، زیرا آگاهی ذهنی امری زائد بر ذات بوده و علاوه بر این که در همه افراد بشر وجود ندارد( همانند کودکان)، در بسیاری از افراد نیز ممکن است به اموری خلاف واقع دچار گردد. بنابراین، شما باید به دنبال یک آگاهی حضوری مطابق با تمام هستی خود باشید، که آن همان علم حضوری به وجود و هستی خودمان است که در تمام آحاد بشریت حتی در کودکان شیرخوار وجود داشته و هیچ خطایی به آن راه پیدا نمی کند.


  11. صلوات


  12. #48

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,466
    حضور
    36 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4253



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست ها
    طبق تصریحات خود حضرتعالی، ملاک شما در این آگاهی، همان آگاهی ذهنی است، شما و لو به این آگاهی ذهنی علم حضوری هم که داشته باشید باز این نوع از آگاهی نمی تواند با تمام هستی شما برابری کند، زیرا آگاهی ذهنی امری زائد بر ذات بوده و علاوه بر این که در همه افراد بشر وجود ندارد( همانند کودکان)، در بسیاری از افراد نیز ممکن است به اموری خلاف واقع دچار گردد. بنابراین، شما باید به دنبال یک آگاهی حضوری مطابق با تمام هستی خود باشید، که آن همان علم حضوری به وجود و هستی خودمان است که در تمام آحاد بشریت حتی در کودکان شیرخوار وجود داشته و هیچ خطایی به آن راه پیدا نمی کند.
    سلام
    دلیل قطعی یقینی بر مطالبی که می گویید چیست؟ اگر وجدان است که هیچ اگر نیست دلیلتان چیست؟
    شما فرض را بر شناخته بودن تفاصیل یقین موجود در برهان گذاشته اید در حالیکه این قدم اول است. اگر ما با دانسته های خارج برهان به نقد برهان بپردازیم مستدل می گوید این حرفها را از کجا آورده اید؟ فعلا من یک یقین بیش ندارم و تفصیل آن را نمی دانم و مد نظرم هم نیست.
    اگر شما بگویید آگاهی ذهنیتان زائد بر آگاهی شما به ذاتتان است او می گوید من نمی دانم شما چه می گویید؟
    خلاصه ما می خواهیم یک بنا قوی در خودشناسی بگذاریم و از همین جا بالا برویم.
    این خشت اول است.
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  13. #49

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۶
    نوشته
    131
    حضور
    3 روز 13 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    173



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    سلام
    دلیل قطعی یقینی بر مطالبی که می گویید چیست؟ اگر وجدان است که هیچ اگر نیست دلیلتان چیست؟
    شما فرض را بر شناخته بودن تفاصیل یقین موجود در برهان گذاشته اید در حالیکه این قدم اول است. اگر ما با دانسته های خارج برهان به نقد برهان بپردازیم مستدل می گوید این حرفها را از کجا آورده اید؟ فعلا من یک یقین بیش ندارم و تفصیل آن را نمی دانم و مد نظرم هم نیست.
    اگر شما بگویید آگاهی ذهنیتان زائد بر آگاهی شما به ذاتتان است او می گوید من نمی دانم شما چه می گویید؟
    خلاصه ما می خواهیم یک بنا قوی در خودشناسی بگذاریم و از همین جا بالا برویم.
    این خشت اول است.
    یا علیم
    با سلام

    سخن ما هم همین است که اگر ما می خواهیم یک بنای قوی در خود شناسی بگذاریم، سؤال می کنیم که باید از کجا شروع کنیم؟ آیا باید برهان را از ابتداء بر اولین شناخت نسبت به خود پایه گذاری کرد یا بر شناخت های ثانوی؟ آیا باید خود شناسی و علم ما به خودمان، علمی مصون از خطا بوده باشد یا علمی که احتمال خطا در او می رود؟
    این که ما تأکید می کنیم که باید از علم حضوری به وجود خودمان شروع کنیم، به دلیل این است که:
    اولا؛ این جور علمی، شهودی و حضوری است، یعنی هر کسی بالوجدان آن را در خود می یابد و بدیهی و بی نیاز از برهان می باشد.
    ثانیا؛ چنین علمی خطا بردار نیست.
    بنابراین از همان ابتداء برهان باید مبتنی بر چنین یقینی باشد. زیرا اگر شما برهان مزبور را مبتنی بر علم حضوری به آگاهی ذهنی خود قرار بدهید نه بر شناخت شهودی از خود، چند اشکال جدی متوجه برهان شما می گردد:
    اولا؛ آگاهی ذهنی، آگاهی به شیئ ادراک شده با وساطت مفاهیم است، یعنی ما بالوجدان شیئ مدرَک را ادراک نمی کنیم.
    ثانیا؛ احتمال خطا در چنین آگاهیی، عقلا منتفی نمی باشد.
    ثالثا؛ زائد بر ذات است، به دلیل این که انسان در ابتداء دارای آگاهی ذهنی نیست و بعدا واجد آن می گردد.

  14. صلوات


  15. #50

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۶
    نوشته
    131
    حضور
    3 روز 13 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    173



    جمع بندی

    پرسش:

    آیا علم و آگاهی اساس ممکنات است؟

    پاسخ:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    برای رسیدن به پاسخ پرسش فوق، بیان دو نکته دارای اهمیت می باشد.

    نکته اول:

    اصل این بحث که وجود حقیقی انسان متحد با آگاهی اوست و در واقع، درجات وجودی او همان درجات علمی و ادراکی او بوده و ذات او عین مراتب ادراکی او می باشد، مطلبی است که در سایه مبانی حکمت متعالیه به اثبات رسیده است. در حکمت صدرایی علم و آگاهی، حقیقتی از سنخ وجود و فوق مقوله دانسته شده است، و لذا بر خلاف فلاسفه پیشین که علم را جزء مقولات ماهوی دانسته، عده ای آن را کیف نفسانی و عده ای آن را جزء مقوله اضافه می شماردند، حکمت متعالیّه صدرایی حقیقت علم را از سنخ وجود دانسته است، و چون وجود من حیث هو وجود، فاقد جنس و فصل بوده و حقیقتی است فوق مقوله، پس حقیت علم نیز فوق مقوله بوده و جزء هیچ کدام از مقولات ماهوی شمرده نمی شود، یعنی نه جوهر است و نه عرض.
    جناب صدرالمتألّهین در مواضع گوناگونی از تألیفات خود در حقیقت علم سخن گفته و آن را چنین بیان نموده اند:

    "کل علم هو نحو من الوجود ولا یمکن نیله الّا بنفسه" 1

    "العلم هو کل وجود صوری مجرّد عن المادّة" [2]

    "العلم لیس امراً سلبیّاً کالتجرّد عن المادّة ولا اضافیّاً بل وجوداً، ولا کل وجود، بل وجوداً بالفعل لا بالقوّة، ولا کل وجودٍ بالفعل، بل وجوداً خالصاً غیر مشوب بالعدم، و بقدرخلوصه عن شوب العدم یکون شدّة کونه علماً" [3]

    بنابراین، چون حقیقت علم از سنخ وجود است، و وجود، بنابر اصالت وجود تشکیکی دارای مراتب مختلفی می باشد، به طوری که وجود، در مرحله ای ضعیف است و در مرحله ای قوی، و نیز در مرحله ای علت است و در مرحله ای معلول، و یا در مرتبه ای واجب و در مرتبه ای ممکن، علم نیز تمام این مراتب و مراحل را داشته و یک حقیقت تشکیکی خواهد بود.[4]
    از طرفی چون نفس انسانی در پرتو ادراکات علمی به تجرد می رسد، پس رابطه وثیقی با علم خواهد داشت، به این بیان که؛
    بر اساس مبانی محکم و قویم حکمت متعالیه، نفس آدمی در ابتداء امر، یک صورت مادی و جسمانی بوده که در اثر سیر جوهری و ذاتی خود مراحل تکاملی خود را یکی پس از دیگری پیموده و به مرحله ای از ادراک رسیده، بُعد دیگری را تحصیل می نماید، این بُعد همان بُعد تجرّدی اوست که جز ادراک، حقیقت دیگری نخواهد داشت، اگر چه این بعد و مرتبه از حقیقت انسان، در ابتداء دارای تجرّدی ضعیف می باشد، اما در ادامه حرکت ذاتی و جوهری خود، به نحو لبس بعد اللبس مراحل دیگری از تجرّد را نائل می گردد، این مراحل و مراتب ادراکی، همان کمالات وجودی اوست که نفس انسانی جز از طریق اتحاد با آن ها به استکمال ذاتی نخواهد رسید، زیرا مراحل ادراکی نفس، همان درجات وجودی او محسوب می شوند، و سیر نفس در درجات، همان سیر او در ادراکات علمی و عقلی است. پس می توان گفت که حقیقت آدمی و جوهره وجودی او همان علم و آگاهی است که انسان به وسیله همین علم و آگاهی، درجات وجودی بالاتری را کسب نموده به استکمال ذاتی می رسد، به طوری که ممیّزه انسان عالم و دانشمند با انسان جاهل و نادان جز علم و آگاهی و دانایی چیز دیگری نخواهد بود. در نتیجه ذات انسان عالم من حیث هو عالم، همان علم و دانش است، و چون جهل و نادانی امریست عدمی، پس انسان جاهل بما انه جاهل، فاقد ذات خواهد بود.
    این حقیقت را جناب صدرالمتألّهین چنین بیان می کنند:

    "و کل من انصف من نفسه، علم انّ النفس العالمة لیست ذاتها بعینها هی الذات الجاهلة، بل الجاهل من حیث هو جاهل لا ذات لها اصلاً" [5]

    جناب الهی قمشه ای در بیان این که حقیقت ذات و جوهر نفس آدمی را علم و ادراک تشکیل می دهد، می گویند:

    "خدای آفریننده موجودات عالم، که هر چیز را از مقوّمات و اجزائی آفریده، نفس ناطقه انسان را از جوهر علم و صور ادراکی خلق فرموده، و اصل ذات انسان علم و دانش است. و این قول را حرکت جوهری به خوبی روشن ساخته که طفل انسانی نخست انسانیّتش ضعیف و ناتوان است و هر چه در مقام علم و هوش او بالطبیعة و الفطرة یا بالنظر و الاکتساب افزوده شود، حقیقت انسانیت وی قوی تر و تواناتر می گردد، گویی صور علمی و دانش و فکرت و هوش، خشت و گل عمارت جان انسانی است، و کاخ رفیع مقام انسانیّت را تدریجاً حصول صور علمی بنیان می کند. هر چه در مقام علم بالاتر رود (البتّه بیشتر علوم عقلی و الهی) این کاخ ناطقه عالی تر و روح بزرگتر و قوی تر و کامل تر گردد. پس علم، امر عرضی (کیف نفسانی و غیره) نیست بلکه جوهر نفس ناطقه در نفس، و جوهر عقل مجرّد در عقل است. منتهای امر، علم در عقول مجرده، در اصل آفرینش با آن ها است که وجود آن ها ابداعی است و جواهر ابداعی عالم، تدریجی الحصول و متحرک الوجود نیستند. اما جوهر نفس، تدریجی و متجدد و متحرک الوجود است، به هر قدمی که در علم و دانش به فطرت و اکتساب بر می دارد، مرتبه ای از وجود او انشاء شود، تا آن که به مقام عقل بالفعل و عقل فعّال رسد و به عالم جواهر قدسی در قوس صعود با حرکت جوهری وصل یابد و آنجا خود، جوهر عقلی شود" [6]

    و به بیان دیگر؛ هر چه دانایی انسان بیشتر می شود، انسانیت او شدید تر و قوی تر می گردد، زیرا که علم، غذای نفس بوده و با او عینیّت پیدا می نماید. پس در حقیقت، اصل ذات انسان دانش است، و به عبارت دیگر، انسان دانش است و هر چه دانش او بیشتر می گردد، به حسب وجود، انسان تر می شود، که در کمالات ثانی دارای درجات و مراتب و معارج است ( وَالَّذینَ اوتوا العِلمَ دَرَجاتٍ) اگر چه به حسب کمال اوّل، همه افراد انسان، انسان اند.[7]


    نکته دوم:
    با توجه به بیاناتی که در نکته اول مطرح شد، در این مسئله بحثی نیست که در فلسفه صدرایی اساس موجودات مجرد، حتی نفس انسان، علم و آگاهی دانسته شده است، نیز در فلسفه صدرایی به اثبات رسیده است که حتی در هر مرتبه ای از وجود، کمالات وجودی نیز حضور دارند، و به عبارت دیگر؛ جمیع کمالات وجودی، یعنی علم، قدرت، حیات و. . . لشکریان وجود هستند و هر جایی که وجود قدم بگذارد لشکریان او نیز همراه او خواهند بود، منتهی همانطوری که اصل وجود در همه مراتب یکنواخت نمی باشد بلکه دارای شدت و ضعف می باشد، ظهور این کمالات نیز در برخی از موجودات، ضعیف بوده و در برخی دیگر قوی، علاوه بر ادله عقلی در این زمینه، ظاهر برخی از آیات قرآنی نیز بر این مطلب دلالت دارد،آیه شریفه « ان من شیئ الا یسبح بحمده » گویای این حقیقت است که علم و آگاهی بطور تکوینی همراه وجود است.
    آن چه که به عنوان سؤال مطرح شد به این بیان که؛
    آیا علم و آگاهی اساس ممکنات است ؟ و به عبارت دیگر؛ آیا وجود مطلقا مساوی با علم است؟ معنای آن این است که؛ تمام هستی و وجود در جمیع مراتب، حتی مرتبه وجودی مادیات، برابر با علم است یا نه؟ بطوری که وجود یک جماد نیز برابر با علم باشد و سراسر تاروپود جماد را علم و آگاهی تشکیل بدهد نه چیز دیگر.
    ممکن است برخی برای استدلال بر این مطلب چنین بگویند که؛
    1- چون صادر اول، یک حقیقت علمی است، و بقیه موجودات تنزلات او هستند، پس حقیقت سایر موجودات نیز، برابر با علم می باشد.
    2- چون من آگاهم و آگاهی حقیقت من را شکل داده است، پس حقیقت هر موجود دیگری نیز می تواند آگاهی باشد.
    استدلال اول مردود است، زیرا؛
    گر چه این مطلب که صادر اول یا عقل اول، یک وجود علمی است و تمام تنزلات هستی از این وجود علمی سرچشمه گرفته اند، سخنی است صحیح، اما بخصوصه نمی تواند این ادعای مزبور را اثبات کند، زیرا همین سخن را در سایر صفات ذاتیه الهیه نیز می توان مطرح کرد و گفت تمام موجودات چون از وجود الهی نشأت گرفته اند و وجود الهی عین قدرت و علم و حیات و . . . می باشد، در نتیجه وجود همه موجودات نیز می تواند برابر باشد با حیات یا با قدرت، نه این که صرفا برابر با علم باشند به طوری که سایر صفات نفی بشوند.
    استدلال دوم نیز چون یک قیاس مع الفارق است و مبتنی بر قیاسات منطقی نیست. فاقد اعتبار علمی است.

    نتیجه آن که:
    چون وجودات موجودات مجرد امکانی، وجوداتی ادراکی می باشند، می توان گفت که در آن ها وجود برابر است با علم، زیرا در چنین موجوداتی وجود عالم عین وجود علم است. اما اثبات این مطلب در موجودات مادی، فاقد دلیل عقلی است، گر چه وجود مادی نیز خالی از علم نمی باشد.

    --------------------------------------------------------------------------

    [1] صدرالمتألهین ، اسفار، ج 3، ص 296

    [2] همان، ص 345

    [3] همان، ص 297

    [4] همان، ص 402

    [5] صدر المتألهین، الشّواهد الرّبوبیّة، ص 244

    [6]حکمت الهی، بحث وجود ذهنی، به نقل از اتحاد عاقل به معقول، صص 353 - 354

    [7] حسن زاده آملی، حسن، اتحاد عاقل به معقول، ص 471.


صفحه 5 از 5 نخست ... 345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 40

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود