صفحه 3 از 3 نخست 123
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا علم و آگاهی اساس ممکنات است؟

  1. #21

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,422
    حضور
    35 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4196



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست ها
    با سلام

    این که گفته شده است علم حصولی به حضوری برمی گردد، مراد این است که آن مفهوم و صورتی که ما از اشیاء در ذهن خود داریم در نزد ما حاضر است و همان صورت ذهنی در حقیقت معلوم بالذات ما می باشد نه شیئ در خارج، اما در مسئله علم حضوری انسان به خودش، حقیقت خود انسان نزد خودش حاضر است نه صورتی از خودش، بنابراین در علم حضوری انسان به خودش نباید اصلا پای ذهن را به میان کشید .
    سلام بزرگوار
    اول اینکه علم حضوری منحصر در علم انسان به خود نیست ثانیا علم به صور متخیله هم نوعی از علم به خود است چه اینکه صور متخیله از منشآت نفس است البته نه از آن جهت که حکایتگر شی خارجی است بلکه از آن جهت که صورت متخیله نفس است. پس علم به صور متخیله یا همان امور ذهنی هم مرتبه ای ازآگاهی است.
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای

    داستانی "الهام" در
    www.larmoshaver.ir



  2. #22

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    108
    حضور
    2 روز 19 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    145



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    سلام بزرگوار
    اول اینکه علم حضوری منحصر در علم انسان به خود نیست
    از کدام مطلب بنده انحصار علم حضوری به انسان استنباط میشود؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    ثانیا علم به صور متخیله هم نوعی از علم به خود است چه اینکه صور متخیله از منشآت نفس است البته نه از آن جهت که حکایتگر شی خارجی است بلکه از آن جهت که صورت متخیله نفس است.
    بنابر مبانی حکمت متعالیه نه فقط صور متخیله بلکه تمام صور علمیه به انشاء نفس است، اما این آگاهی غیر از آگاهی حضوری نفس به ذات خودش است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    پس علم به صور متخیله یا همان امور ذهنی هم مرتبه ای ازآگاهی است.
    یا علیم
    ذهن و امور ذهنی از مراتب نفس هستند نه خود ذات نفس، بنابر این آگاهی به این امور غیر از آگاهی به خود ذات نفس می باشد، بحث بر سر آگاهی حضوری نفس به ذات خودش بود نه آگاهی نفس به ذهنیاتش.

  3. #23

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,422
    حضور
    35 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4196



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست ها
    ذهن و امور ذهنی از مراتب نفس هستند نه خود ذات نفس، بنابر این آگاهی به این امور غیر از آگاهی به خود ذات نفس می باشد، بحث بر سر آگاهی حضوری نفس به ذات خودش بود نه آگاهی نفس به ذهنیاتش.
    سلام بزرگوار
    شما خودتان می فرمایید امور ذهنی از مراتب نفس است آنوقت چطور آنرا از علم حضوری نفس به خود خارج می سازید مگر مراتب نفس خود نفس نیست برادر عزیز؟
    مراتب نفس یعنی عین نفس در مقامی نازلتر نه اینکه نفس در مرتبه نازله غیر نفس باشد. بله اختلاف رتبه وجودی بین ذات و مراتب است امر غیر نیست.
    علی کل حال نمی توان ادراک ذهنی را از انحاء آگاهی خارج ساخت . همین
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای

    داستانی "الهام" در
    www.larmoshaver.ir



  4. #24

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    108
    حضور
    2 روز 19 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    145



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    شما خودتان می فرمایید امور ذهنی از مراتب نفس است آنوقت چطور آنرا از علم حضوری نفس به خود خارج می سازید مگر مراتب نفس خود نفس نیست برادر عزیز؟
    مراتب نفس یعنی عین نفس در مقامی نازلتر نه اینکه نفس در مرتبه نازله غیر نفس باشد. بله اختلاف رتبه وجودی بین ذات و مراتب است امر غیر نیست.
    علی کل حال نمی توان ادراک ذهنی را از انحاء آگاهی خارج ساخت .
    با سلام
    مراتب نفس عین نفس هستند اما نفس عین مرتبه خاصی نیست، مثلا بدن بما انه بدن چه بدن مادی و چه بدن برزخی و آخرتی، از مراتب نفس می باشند نه این که عین نفس باشند که نفس عبارت باشد از همین بدن و لاغیر، بنابر این چون ذهن مر تبه ای از مراتب نفس می باشد پس ادراکات ذهنی عین نفس هستند نه این که ذات نفس عبارت از همین مرتبه باشد، زیرا نفس دارای مراتب دیگری نیز هست. بهر تقدیر اشتباه حضرتعالی اینجاست که بحث را از ادراک حضوری نفس به خودش کشانده اید به ادراکات ذهنی و حصولی نفس و این خروج از موضوع اصلی بحث است.

    ویرایش توسط سید مفید : ۱۳۹۶/۰۵/۲۳ در ساعت ۱۸:۱۴

  5. صلوات


  6. #25

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,422
    حضور
    35 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4196



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست ها
    مراتب نفس عین نفس هستند اما نفس عین مرتبه خاصی نیست، مثلا بدن بما انه بدن چه بدن مادی و چه بدن برزخی و آخرتی، از مراتب نفس می باشند نه این که عین نفس باشند که نفس عبارت باشد از همین بدن و لاغیر، بنابر این چون ذهن مر تبه ای از مراتب نفس می باشد پس ادراکات ذهنی عین نفس هستند نه این که ذات نفس عبارت از همین مرتبه باشد، زیرا نفس دارای مراتب دیگری نیز هست. بهر تقدیر اشتباه حضرتعالی اینجاست که بحث را از ادراک حضوری نفس به خودش کشانده اید به ادراکات ذهنی و حصولی نفس و این خروج از موضوع اصلی بحث است.
    سلام
    با اعتراف به اینکه مراتب نفس، عین نفس اند ولو در همان در مرتبه، نفی آگاهی ذهنی از آگاهی آن هیچ معنایی ندارد ضمن اینکه وجدان آگاهی خویش بعنوان پایه اصلی برهان برای عموم، همان آگاهی ذهنی است. یعنی آگاهی عموم افراد از آگاهی خود همان آگاهی ذهنی است.
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای

    داستانی "الهام" در
    www.larmoshaver.ir



  7. #26

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    108
    حضور
    2 روز 19 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    145



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    اساس اصل آگاهی یقینی ترین امر در نزد انسان یعنی داشتن آگاهی است. هیچ انسانی در داشتن آگاهی شک ندارد لذا می تواند آنرا اساس و پایه دانسته های خود بگیرد. بلکه این یقین را اصل و اساس وجود خود بداند یعنی اینکه بگوید بودن من همان آگاهی من است چون در آگاهی خود شک ندارم. پس برپایه این یقین می تواند وجود خود را نیز تحلیل کند به این معنا که وجود خود را هم همین آگاهی بگیرد چه اینکه درک وجودش ناشی از آگاهی اوست. با این بیان انسان می تواند بگوید ماهیت من آگاهی است و این اصل یقینی را برای تحلیل کلی از سایر موجودات بکار ببرد و بگوید: من آگاهی ام پس سایر موجودات هم آگاهی اند. بنابر این پایه و اساس ماهیت اشیاء و موجودات جهان بر اساس این اصل، آگاهی است. حال اگر تفاوت و تکثری در این آگاهی وجود دارد می توان آنرا ناشی از تکثر و تعدد و تفات آگاهی ها دانست.
    نتیجه نهایی اینکه ماهیت موجودات جهان آگاهی است.
    با سلام
    پس نتیجه این شد که مراد شما از این عبارات و بیانات برجسته بالا که در اولین پست مطرح نمودید،( بنابر تصریح خودتان در عبارت ذیل)، همان آگاهی ذهنی می باشد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    ضمن اینکه وجدان آگاهی خویش بعنوان پایه اصلی برهان برای عموم، همان آگاهی ذهنی است. یعنی آگاهی عموم افراد از آگاهی خود همان آگاهی ذهنی است.
    پس بر این اساس جواب سؤالات زیر را بیان بفرمایید:
    1- اگر بودن من همان آگاهی من است، و اگر انسان وجود خود را هم همین آگاهی بگیرد و اگر درک وجودش ناشی از آگاهی(ذهنی) اوست و اگر ماهیت من آگاهی است یعنی ماهیت من همان آگاهی ذهنی است، پس آگاهی حضوری نفس به خودش که اولین آگاهی نفس است در کجای این معادله قرار دارد؟
    2- با این وجود آیا می شود گفت من آگاهی ام ( یعنی هستی من آگاهی ذهنی است) پس سایر موجودات هم آگاهی اند.؟ یعنی سایر موجودات هم آگاهی ذهنی باشند؟
    3- گفتید تفاوت در آگاهی داشتن سایر موجودات را باید ناشی از تکثر و تعدد و تفات آگاهی ها دانست. سؤال این جاست که آگاهی ذهنی در جمادات و نباتات که شما آن را اصلی فراگیر در همه موجودات قرار دادید، چگونه متصور است؟
    4- نتیجه نهایی اینکه ماهیت موجودات جهان آگاهی است. پس لابد باید حتی برای ماهیت تمام جمادت و نباتات و حتی مجردات ذهن و آگاهی ذهنی قائل شد؟

  8. صلوات


  9. #27

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,422
    حضور
    35 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4196



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست ها
    اگر بودن من همان آگاهی من است، و اگر انسان وجود خود را هم همین آگاهی بگیرد و اگر درک وجودش ناشی از آگاهی(ذهنی) اوست و اگر ماهیت من آگاهی است یعنی ماهیت من همان آگاهی ذهنی است، پس آگاهی حضوری نفس به خودش که اولین آگاهی نفس است در کجای این معادله قرار دارد؟
    با سلام
    طرح این سوالات در راستای تبیین ابعاد یک نظریه امری طبیعی است و بنده از این بابت متشکرم
    اینکه آگاهی بالفعل عموم افراد نسبت به خود بر مدار آگاهی ذهنی باشد نافی وجود مراتب بالاتر آگاهی مانند آگاهی نفس به خود بدون وساطت ذهن نیست. اگر کسی بتواند به خود بدون دخالت ذهن آگاهی حضوری یابد ما به کشف مرتبه ای بالاتر از آگاهی رسیده ایم. پس کشف می کنیم که آگاهی دارای مراتب است. مرتبه ای از آن ذهنی است و مرتبه ای بدون دخالت ذهن اما هردو آگاهی اند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست ها
    ا این وجود آیا می شود گفت من آگاهی ام ( یعنی هستی من آگاهی ذهنی است) پس سایر موجودات هم آگاهی اند.؟ یعنی سایر موجودات هم آگاهی ذهنی باشند؟
    تعمیم یقین به آگاهی خود، به خارج از خود با کمک ادله دیگر صورت می گیرد چه اینکه گفتیم این تعمیم می تواند قیاس درستی نباشد لذا از ادله دیگر برای اثبات آگاهی بودن سایر اشیاء کمک می گیریم. اما سایر ادله فقط می توانند اصل آگاهی را در مورد سایر اشیاء برای ما ثابت کنند و نه نوع آنرا .


    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست ها
    گفتید تفاوت در آگاهی داشتن سایر موجودات را باید ناشی از تکثر و تعدد و تفات آگاهی ها دانست. سؤال این جاست که آگاهی ذهنی در جمادات و نباتات که شما آن را اصلی فراگیر در همه موجودات قرار دادید، چگونه متصور است؟
    همانطور که گفتیم ما فقط می توانیم اصل آگاهی را در مورد سایر اشیاء قائل باشیم و نه ذهنی بودن آنرا.


    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مفید نمایش پست ها
    نتیجه نهایی اینکه ماهیت موجودات جهان آگاهی است. پس لابد باید حتی برای ماهیت تمام جمادت و نباتات و حتی مجردات ذهن و آگاهی ذهنی قائل شد؟
    اینکه آگاهی بالفعل در عموم افراد آگاهی ذهنی است ، نه آگاهی را در انسان به آگاهی ذهنی منحصر می کند و نه ارتباط مستقیمی با اثبات آگاهی در سایر اشیاء دارد که آنرا در ایشان موجب شود. ما بر اساس ادله و شواهد فقط می توانیم آگاهی بودن سایر اشیاء را ثابت کنیم و نه نوع آنرا. چه بسا نحو آگاهی هر موجودی به حسب خود آن باشد.
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای

    داستانی "الهام" در
    www.larmoshaver.ir



  10. #28

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۶
    نوشته
    108
    حضور
    2 روز 19 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    145



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    آگاهی بالفعل عموم افراد نسبت به خود بر مدار آگاهی ذهنی باشد

    با سلام
    این یک امر بدیهی است که شناخت و آگاهی عموم افراد نسبت به وجود خود شناختی حضوری است نه ذهنی، البته شناخت حضوری به خود، همه انسان ها را در بر می گیرد اما شناخت به آگاهی خود، یعنی علم به علم، و یا علم به علم به علم، که علمی حصولی و ذهنی است در همه انسان ها وجود ندارد، مثل کودکان، که هنوز به مرحله ای نرسیده اند که ذهن آن ها علم به آگاهی حضوری از خود، و یا علم به علمهای دیگرخود، پیدا کنند.
    سخن بر سر این نیست که آگاهی ذهنی هم از مراتب آگاهی است، سخن این جاست که وقتی شما می گویید؛ درک وجود انسان ناشی از آگاهی اوست، این ادراک یقینی که شما آن را پایه و اصلی یقینی برای حل مسئله قرار داده اید، نمی تواند جز ادراک حضوری انسان به خودش، ادراک دیگری باشد، به دلیل این که بطور قطع و یقین تحقق سایر ادراکات ( چه حسی و چه خیالی و چه عقلی) در مرتبه بعد از ادراک حضوری به خود قرار داشته و متفرع بر آن هستند. زیرا آن چه که صلاحیت دارد شما آن را پایه و اصلی یقینی برای فرضیه خود قرار بدهید باید اولین پله و مرتبه از آگاهی و حقیقتی بدیهی و عمومی باشد بطوری که هیچ انسانی فاقد آن نباشد حتی یک کودک خردسال، که چنین مرتبه ای از آگاهی، همان مرحله شناخت حضوری انسان به خود است که در همه انسان ها امریست بدیهی، نه این که مرتبه اول و بدیهی را رها کرده و مراتب متأخر را که صرفا در برخی انسان ها به ظهور رسیده است را پایه و اساس قرار بدهید. خالی از لطف نیست که در این جا بیانی از شهید مطهری (ره ) را که چندان بی ارتباط با این بحث هم نیست نقل شود. ایشان می گویند:
    در كنار اين علمهاى حضورى، علم ديگرى هم هست و آن علم حصولى است كه همان علم به علم مى‏باشد. آگاهى به خود، نوعى آگاهى است كه هر حيوانى هم به اين معنا آگاه به خود است. نوع ديگر آن آگاه بودن به آگاهى است كه اين از مختصات انسان است، انسانى كه اندكى فكرش بالغ شده باشد. هر بچه‏اى از همان اولى كه به وجود آمده، وجود خودش را درك مى‏كند، اما اين را درك نمى‏كند كه خودش را درك مى‏كند. در مورد ساير علمهاى حضورى‏اش هم مطلب همين‏جور است. يك بچه درد را درك مى‏كند، اما اين را درك نمى‏كند كه درد را درك مى‏كند، يعنى توجه ندارد كه درد را درك مى‏كند. بچه لذت مى‏برد و به خود لذت آگاه است. آن لذت عين آگاهى است؛ يعنى اين‏جور نيست كه وقتى لذت مى‏برد هيچ احساسى ندارد، در اين وقت يك نوع احساس دارد، آن خودش يك احساس است. اما علم به اين احساس و اين لذت علم جداگانه‏اى است. خود احساس علم است، اما بچه علم به اين احساس را كه علم به علم است ندارد، به اين علم و احساسش توجه ندارد. تزلزلهايى كه پيدا مى‏شود در آن علم مرتبه دوم است. علم به خود سرجايش است و تكان نمى‏خورد. اما آنجا كه مى‏خواهد علم به علم پيدا كند آن خود يك علم حصولى است. اين علم حصولى حقيقتِ «من» نيست، اين يك امر عارض «من» است. اين علم است كه ممكن است به شكلهاى مختلفى پيدا شود. اين علمِ به علم «من» است كه ممكن است صور متعددى داشته باشد، مثلًا شخص خود را دو چيز بپندارد، و الّا در خود علم، علم و عالم يكى است.(مجموعه آثار، ج8، ص159)


صفحه 3 از 3 نخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 26

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود