جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فاطمه زهرا(س) در كنار پدر

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511

    مطلب فاطمه زهرا(س) در كنار پدر




    در آن روزگار كه مسلمانان دوران آمادگی خود را در مكه می گذراندند، محیط زندگی آنان سخت طوفانی و شرائط فوق العاده بحرانی بود.
    آغاز اسلام بود و مسلمانان در اقلیت شدیدی قرار داشتند و تمام قدرت و نیرو و حاكمیت و ثروت دست دشمنان بی رحم و بی منطق اسلام بود و هر كاری می خواستند، می كردند.
    آزاری نبود كه بر سر مسلمانان نیاورند و جسارت و توهینی نبود كه نسبت به مقام شامخ پیامبر - صلی الله علیه و آله - روا ندارند.
    در این دوران دو نفر بیش از همه ایثار و فداكاری كردند: از میان زنان «خدیجه» بود كه بر زخمهای قلب و جسم پیامبر - صلی الله علیه و آله - مرهم می نهاد، و غبار غم و اندوه را با فداكاریهایش، با محبت و صفایش با همدردی و دلسوزی اش، از قلب مباركه پیامبر می زدود.
    و دیگر «ابوطالب پدر بزرگوار امیرمؤمنان علی - علیه السلام - بود كه نفوذ و اعتباری بسیار در میان مردم مكه داشت، و از تدبیر و هوش و ذكاوت فوق العاده ای برخوردار بود، او خود را سپری نیرومند در برابر پیامبر - صلی الله علیه و آله - كرده بود و یار و یاور و حامی مهربان پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله - بود.
    ولی با نهایت تأسف این هر دو یار وفادار، و دو شخصیت بزرگ و انسانهای ایثارگر، در سال دهم هجرت به فاصله كمی چشم از جهان پوشیدند، و پیغمبر - صلی الله علیه و آله - را در مرگ خود عزادار ساختند، و رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از این نظر تنها ماند.
    شدت اندوه پیامبر - صلی الله علیه و آله - در سوگ این دو شخصیت كه به حق هر كدام سهم قابل ملاحظه ای در پیشرفت اسلام داشتند، از اینجا روشن می شود كه آن سال را «عام الحزن» نام نهادند یعنی «سال غم و اندوه»!.
    اما از آنجا كه خداوند هر نعمتی را از بندگان برگزیده اش می گیرد نعمت دیگری را جانشین آن می كند هر كدام از این دو بزرگوار فرزندی از خود به یادگار گذاشتند كه درست نقش آن ها را ایفا می كردند.
    امیرمؤمنان علی - علیه السلام - یادگار «ابوطالب» همانند پدر حامی و مدافع و یار و یاور پیامبر - صلی الله علیه و آله - بود، قبلا نیز چنین بود اما بعد از ابوطالب جای خالی او را نیز پر كرد.
    و خدیجه دخترش «فاطمه» را به یادگار گذاشت، دختری مهربان، فداكار و شجاع و ایثارگر كه همواره در كنار «پدر» بود و گرد و غبار و رنج و محنت را از قلب پاك پدر می زدود.
    امیرمؤمنان علی - علیه السلام - در آن هنگام 19 سال داشت در حالی كه حضرت فاطمه - سلام اللّه علیها- طبق احادیث معروف بیش از پنج سال از سن مباركش نگذشته بود، قابل توجه اینكه هر دو در خانه پیامبر - صلی الله علیه و آله - زندگی می كردند و مونس ساعتهای تنهائی پیامبر - صلی الله علیه و آله - بودند.
    هنوز سه سال به هجرت باقی مانده بود، سه سال مملو از حوادث سخت و طوفانهای شدید زندگی، مملو از مرارتها و ملالتها، مملو از آزارها و اهانتها و تلاشهای دشمنان برای محو اسلام و مسلمین.
    گاه دشمنان سنگدل، خاك، یا خاكستر بر سر پیامبر - صلی الله علیه و آله - می پاشیدند، هنگامی كه پیامبر - صلی الله علیه و آله - خانه می آمد، فاطمه - سلام اللّه علیها- خاك و خاكستر از سر و صورت پدر پاك می كرد، در حالی كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، پیامبر - صلی الله علیه و آله - می فرمود:
    دخترم غمگین مباش و اشك مریز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر تواست.
    گاه دشمنان در حجر اسماعیل اجتماع داشتند و به بتها سوگند می خوردند كه هر كجا «محمّد» را پیدا كنند، او را به قتل برسانند.
    فاطمه - سلام اللّه علیها- این خبر را می شنید و به اطلاع پدر می رساند تا مراقب بیشتری از خود كند و این نشان می دهد كه نه تنها در درون خانه كه در بیرون نیز فاطمه سلام اللّه علیها در فكر دفاع و نجات پدر بود.
    در یكی از همان سالها، ابوجهل مشتی اراذل مكّه را تحریك كرد كه به هنگامی كه پیامبر - صلی الله علیه و آله - در مسجد الحرام به سجده رفته بود، شكمبه گوسفندی را بیاورند و بر سر حضرت بیفكنند، هنگامی كه این عمل انجام شد ابوجهل و اطرافیانش صدا به خنده بلند كردند و پیامبر - صلی الله علیه و آله - را به باد مسخره گرفتند.
    بعضی از یاران، منظره را دیدند اما دشمن بیرحم چنان آماده بود كه توانائی بر دفاع نداشتند، ولی هنگامی كه این خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه - سلام الله علیها - رسید به سرعت به مسجد الحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و یارانش ر با شمشیر زبان مجازات كرد، و به آن ها نفرین فرمود.
    آری در آنجا كه گاهی مردن دلاور جرأت دفاع از پیامبر - صلی الله علیه و آله - را نداشتند، این دختر شجاع و خردسال، حضور داشت و به دفاع از پیامبر - صلی الله علیه و آله - می پرداخت.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۳/۲۸ در ساعت ۱۷:۳۸
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    این دوران هر چه بود، سپری شد، پیامبر - صلی الله علیه و آله - عازم هجرت به مدینه گشت. فاطمه - سلام اللّه علیها- باید موقتاً از پدر جدا شود و در خانه تنها بماند، تا زمانی كه اجازه هجرت به او داده شود، در حالی كه 8 سال بیشتر از سن مباركش نمی گذشت. ولی همانگونه كه امیرمؤمنان علی - علیه السلام - در لحظات حساس و بحرانی هجرت با خوابیدن در بستر پیامبر - صلی الله علیه و آله - امتحان ایثار و فداكاری خود را داد و بدن خویش را در معرض شمشیرهای دشمن گذارد، فاطمه - صلی الله علیه و آله - نیز بدون جزع و بیتابی آمادگی خود را برای پذیرش این رسالت جدید اعلام داشت.
    ولی دوران جدائی او نمی توانست زیاد طولانی باشد، و باید در كنار پدر همچنان بماند. و در محیط مدینه همچون مكه به دفاع خود ادامه دهد، و گردو غبار اندوه و حوادث سخت را از قلب نورانی پدر بشوید، لذا بعد از چند روز به اتفاق چند نفر از همسران پیامبر - صلی الله علیه و آله - به همراهی امیر مؤمنان علی - علیه السلام - به مدینه آمد.
    حضرت فاطمه نه تنها در روزهای عادی (هر چند پیامبر - صلی الله علیه و آله - روز عادی نداشت) بكله در روزهای جنگ و طوفانی نیز همچون یك مرد شجاع در شعاعی كه مأموریت داشت، از پیامبر - صلی الله علیه و آله - دفاع می كرد.
    هنگامی كه جنگ «احد» پایان گرفت و تازه لشگر دشمن صحنه را ترك گفته بود و پیامبر - صلی الله علیه و آله - با دندان شكسته و پیشانی مجروح هنوز در میدان احد بود فاطمه سلام اللّه علیها با سرعت به «احد» آمد و با اینكه هنوز نوجوان كم سن و سالی بود فاصله میان «مدینه» و «احد» را با پای پیاده و با شوق زیاد طی كرد، صورت پدر را با آب شستشو داد، خون را از چهره اش زدود، اما زخم پیشانی همچنان خونریزی می كرد.
    قطعه حصیری را سوزاند، و خاكستر آن را برجای زخم ریخت و مانع خونریزی شد، و عجیبتر اینكه برای جنگی كه در روز بعد اتفاق می افتاد. اسلحه برای پدر فراهم می كرد.

    در جنگ احزاب كه از پررنج ترین غزوات اسلامی بود، و در ماجرای فتح مكه در آن روز كه سپاه پیروزمند اسلام با احتیاطهای لازم آخرین سنگر شرك را از دست مشركان گرفت و خانه را از لوث وجود بتها پاك كرد، باز می بینیم فاطمه سلام اللّه علیها در كنار پیامبر قرار گرفته، و به كنار خندق می آید و برای پیامبر - صلی الله علیه و آله - كه چند روز گرسنه مانده، غذای ساده ای كه از قرض نانی تجاوز نمی كرد، تهیه می كند، و به هنگام فتح مكه برای او خمیه می زند، آب برای شستشو و غسل آماده می كند، تا گردو غبار را از تنش بشوید و لباس پاكیزه ای بپوشد و رهسپار مسجد الحرام شود.


    آيت الله مكارم شيرازي - بانوي نمونه
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۳/۲۸ در ساعت ۱۷:۴۰
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود