جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سلمان فارسی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247

    سلمان فارسی




    سلمان فارسی

    سلمان فارسی از صحابه مشهور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از شخصیت های بسیار بزرگ اسلام به شمار می رود. وی دهقانزاده ای ایرانی از ناحیه «جی» در اصفهان یا به روایت دیگر از نواحی رامهرز خوزستان بود. نام اصلی او روزبه بود. در کودکی به آیین مسیحیت گرائید و چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیامبر جدید نزدیک است، خانه را ترک گفت و به سفر پرداخت. مدتی در سوریه و موصل اقامت جست تا آن که در سرزمین های عربی به اسارت قبیله بنی کلب در آمد و مردی از بنی قریظه او را خرید و به مدینه برد. سلمان در این شهر از ظهور پیامبر آگاه شد و چون نشانه ای که کشیشان گفته بودند، با پیامبر اسلام منطبق بود اسلام آورد. پیامبر اکرم او را از صاحبش خرید و آزادش کرد. از آن زمان، سلمان ملازم رسول خدا گشت و نزد او جایگاهی خاص یافت. در جنگ خندق، به پیشنهاد سلمان خندقی در اطراف مدینه کندند. بدین ترتیب سپاه ده هزار نفری مشرکان تنوانست آسیبی به مسلمانان برساند.

    طبق روایتی مشهور، پیامبر سلمان را از اهل بیت خود شمرده است که فرمود: «سلمان منا اهل بیت» «سلمان از ما اهل بیت است». پس از رحلت پیامبر، سلمان از معدود کسانی بود که از راه حق منحرف نشد و در شمار معتقدان به امامت امام علی علیه السلام قرار گرفت. او نزد امیرالمؤمنین نیز منزلتی بسیار والا داشت. در خلافت عمر ابن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد. سلمان هیچ گاه از حقوق بیت المال برای خود چیزی برنداشت و همه ی آنرا صدقه می داد و برای امرار معاش زنبیل می بافت. فضائل سلمان فراوان و روایات در شأن او بسیار است.

    شیخ طوسی در کتاب امالی خود از منصور بن رومی روایت می کند: روزی به امام صادق علیه السلام گفتم: ای مولای من، سخن سلمان فارسی را فراوان از شما می شنوم. سبب چیست؟ فرمود: مگو سلمان فارسی. بگو سلمان محمدی. سبب آن که او را زیاد یاد می کنم این است که او به سه خصلت بزرگ آراسته بود: اول آن که خواسته ی مولایش امیرالمؤمنین را بر خواسته ی خود مقدم می داشت؛ دیگر اینکه فقرا را دوست می داشت و آنان را بر ثروتمندان ترجیح می داد و سوم اینکه به علم و علما محبت داشت. سلمان، گذشته از مقام بزرگی که نزد تشیع دارد، نزد تسنن نیز دارای منزلت والایی است. وی در سال 35 یا 36 هجری در مدائن وفات یافت و اکنون قبرش در همان جا قرار دارد.


  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229

    تاریخچه ای از زندگی سلمان فارسی




    با سلام خدمت دوست عزیز

    تاریخچه ای از زندگی سلمان فارسی

    زادگاه و کودکی:
    سلمان فارسی که نام اصلی آن (( روزبه )) است در کازرون فارس یا به روایتی در اصفهان دیده به جهان گشود. او کودکی خود را در ناحیه جی در اصفهان گذرانید و در آنجا بزرگ شد. او از فرزندان اشراف پارسی دهقانان یا اسواران بوده، پدرش فروخ بن مهیار یکی از روحانیون زرتشتی( ((بدخشان کاهن)) ) بود و کار همیشگی اش هیزم نهادن بر شعله آتش بود. وی در کودکی بر اثر از دست دادن مادر خود تحت سرپرستی عمه اش درآمد.


    دوران جوانی:
    روزبه بعد از شک و تردید در حقانیت دین زرتشت و اینکه فهمید قرار است او را شش ماه با اعمال شاقه زندانی کنند و پس از آن اگر به آیین نیاکانش ایمان نیاورد اعدامش کنند، با همکاری عمه اش گریخت. مدتی به مسیحیت روی آورد و چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیامبر جدید نزدیک است خانه را ترک گفت. در بیابان کاروانی دید که بسوی شام می رفت پس به مسافران پیوست و رهسپار سرزمینهای ناشناخته شد. مدتی در شام و موصل اقامت کرد تا آن که در سرزمین های عربی به اسارت قبیله بنی کلب در آمد و مردی یهودی از بنی قریظه او را به بردگی خرید و به یثرب برد.

    ایمان به اسلام:هنگامی که حضرت محمد (ص) به مدینه هجرت کرد با دعوت پیامبر با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و پیامبر با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را ( به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه که هر وقیه معادل چهل درهم ) به یهودی بپردازد و آزاد شود.



    جنگ خندق:
    در جنگ خندق، که در سال 5 هجری رخ داد و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر خندق کندند. هر گروهی می خواست سلمان با آنها باشد، مهاجران می گفتند: سلمان از ما است و انصار می گفتند: او از ماست. حضرت محمد (ص)گفت (( سَلمانُ مِنّا اَهلَ البَیتِ)) سلمان از اهل بیت ما است. در سال 1 هجری، زمانی که پیامبر اسلام میان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادری برقرار کرد، میان سلمان و ابوذر نیز عقد اخوت بست و در این ماجرا به سلمان گفت: (( یا سلمان انت من اهل البیت و قد اتاک الله العلم الاول و الاخر و الکتاب الاول و الکتاب الاخر: ای سلمان، تو از اهل بیت ما هستی و خدای سبحان به تو دانش نخستین و واپسین را عنایت کرده است و کتاب اول( نخستین کتابی که بر پیامبران الهی نازل شده بود) و کتاب آخر (قرآن مجید) را به تو آموخته است.

    حکومت مدائن:
    پس از رحلت حضرت محمد(ص)، سلمان از معدود کسان معتقد به امامت علی بن ابیطالب(ع) بود. او نزد حضرت علی(ع) منزلتی بسیار والا داشت. در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد. سلمان حتی حقوق اندک سالانه خود را هم به نیازمندان می داد و بسیار اندک برای خود بر می داشت.

    وفات:

    سلمان سرانجام، در اواخر خلافت عثمان در سال35 هجری در گذشت و بنا به مآخد شیعی حضرت علی (ع) پیکرش را غسل داد، کفن کرد و بر آن نماز گزارد.

    آرامگاه:

    آرامگاه وی در کنار طاق کسری در شهر مدائن عراق، در 5 فرسخی بغداد قرار دارد در زمان حکومت صدام حسین بسیاری از نامهای تاریخی از جمله سلمان فارسی را به ((حی سلمان پاک)) تغییر دادند. آرامگاه او طی اقدام تروریستی حمله به قبر امامان شیعه در سامرای عراق مورد اصابت خمپاره قرار گرفت.

    {سلمان در روایات اسلامی}
    قول پیامبر اسلام:
    جابر از حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام، چنین نقل می کند: (( همانا اشتیاق بهشت به سلمان بیش از اشتیاق سلمان به بهشت است و بهشت به دیدار سلمان عاشق تر از دیدار سلمان به بهشت است.))
    حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام درباره سلمان گفته است: (( سلمان از من است، کسی که به او ستم کند به من ستم کرده است و کسی که او را بیازارد مرا آزرده است.)) همچنین: (( هر کس می خواهد به مردی بنگرد که خداوند قلبش را به ایمان درخشان کرده، به سلمان بنگرد.))
    حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام درباره دانش سلمان چنین گفته است: (( اگر علم در ثریّا بود، مردانی از فارس( ایران )به آن دسترسی می یابند.)) همچنین در جایی دیگر: (( سلمان دریای علم است که نمی توان به عمق آن رسید.))

    از قول امام جعفر صادق(ع):امام جعفر صادق(ع فرموده( رسول خدا و حضرت علی(ع) اسراری را که دیگران قدرت تحمل آن را نداشتند به سلمان می گفتند و او را لایق نگهداری علم و مخزن اسرار می دانستند: از اینرو یکی از القاب سلمان، ((مُحَدث )) است.)) در جای دیگر درباره او گفته است: (( در اسلام، مردی که فقیه تر از همه مردم باشد، همچون سلمان، آفریده نشده است.)) همچنین ((سلمان اسم اعظم را می دانست.))



  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    8صفر سال35هجری وفات سلمان فارسی رحمه الله علیه
    پیامبر (ص) : "ای سلمان تو از اهل بیت ما هستی و خدای سبحان به تو دانش نخستین و واپسین را عنایت کرده است وکتاب اول (نخستین کتابی که بر پیامبران الهی نازل شده بود) و کتاب آخر (قران مجید) را به تو آموخته است"


    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    سلمان فارسي

    سلمان نامی است که پیامبر (ص) خطاب به روزبه ایرانی کرد و او را سلمان فارسی خواند. نام سلمان در مراحل گوناگون زندگی او تا پیش از پذیرش اسلام با ابهام روبروست. در منابع کهن مطلقا اشاره­ای به نام سابق او نشده است اما از قرن ششم منابعی همچون مجمل التواریخ و القصص نام قبل از اسلام او را "ماهبه بن بدخشان بن آذرحبسس بن مرد سالار" ضبط کرده­اند[1] و در منابع دیگر نیز از این زمان به بعد اسامی­ای شبیه به این مورد را ضبط کرده­اند که احتمالا همۀ آنها تصحیف کلمه "ماه­به" در ردیف "روزبه" و "سال­به" از اسامی رایج ایرانی پیش اسلام در ایران می­باشند و همچنین کلمه "آذرجسس" نیز تغیر یافته "آذر گشنسب"می­باشد.[2]
    سلمان مشهور به کنیه ابو عبد الله در بعد از اسلام بود و از اهالی روستای جی از توابع اصفهان، پدرش دهقان و از متدینین زرشتی بود و سلمان نیز در کودکی از پیروان این آیین بود.[3]

    سلمان و مسیحیت
    آیین مسیح در نخستین جلوه مثل بارقه ای از ایمان بر قلب روزبه می­تابد یک روز که وی از سوی پدر برای سرکشی به مزرعه فرستاده شده بود در مسیر راه خود عبادتگاهی را دید که تعدادی در آن مشغول نیایش و عبادت هستند روح کنجکاوی و پرسشگری او باعث شد تا او به دنبال حقیقت این آئین تازه باشد و از پیروان این آئین دربارۀ کیششان سؤالاتی پرسید و علاقۀ خود را نیز به آنان ابراز کرد و با راهنمایی آنان به این دین در آمد و آئین مسیحیت را اختیار کرد. این عمل وی سبب شد که از سوی پدر و خانواده مورد مؤاخذه قرار گیرد.[4]
    سرانجام روزبه به همراه کاروانی ره سپار شام مرکز مسیحیت آن زمان شد و در شام در کلیسایی به مدت هفت سال به خدمت گذاری مشغول شد و بعد از آن نزد راهبی در موصل و بعد شهر عموریه رفت و از آنجا به همراه کاوانی برای پیدا کردن پیامبر اسلام به حجاز آمد ولی اهالی کاروان او را به یک یهودی فروخته و او نیز سلمان را به زنی بنام خلیسه در یثرب فروخت. او کارهای مزارع و نخلستانهای این زن را در یثرب انجام می­داد که با خبر شد پیامبر اسلام (ص) در مکه مبعوث به امر رسالت شده است اما او نتوانست تا زمانی که پیامبر(ص) به مدینه آمد او را ببیند.[5]

    تشرف به اسلام
    سلمان که از قبل می دانست پیامبری در این سرزمین ظهور می کند و برای او نشانهایی است همچون اینکه صدقه نمی­پذیرد، هدیه می­پذیرد و بین دو شانه­اش مهر پیامبری ممهور است لذا وقتی او پیامبر (ص) را در منطقه قبا بود ملاقات کرد و مقدار ی خرما برای ایشان به عنوان صدقه برد و دید حضرت به یاران خود دستور تناول دادند ولی خود از آن خرماها تناول نکردند چون صدقه بودند و سپس یک روز در مدینه وقتی که پیامبر(ص) را دید مقداری خرما به ایشان هدیه داد و ایشان از این خرماها تناول کردند و برای دیدن نشانۀ سوم یک روز زمانی که پیامبر به "مقیع الفرقد" آمده بودند برای تشیع یکی از اصحاب خود، سلمان پشت سر حضرت قرار گرفت و با کنار رفتن جامۀ حضرت مهر رسالت را بر پشت آن جناب بدید و خود را بر آن فکند و آن را بوسید و گریه کرد و سپس اسلام آورد و داستان خود را برای حضرت رسول اکرم (ص) حکایت کرد.[6]

    آزادی از بردگی
    دربارۀ آزادی سلمان از بردگی روایات زیادی نقل شده است ولی روایتی که بیشتر به آن اعتماد شده است به این قرار است که سلمان به دستور پیامبر(ص) با ارباب خود قرار داد بست که در ازاء سیصد تا چهارصد درخت خرما زرد و قرمز که می­کارد و به ثمر می­رساند آزاد شود اما این کار چند سال طول می­کشید، و با اعجاز پیامبر(ص) بود که درختان خرما به سرعت به ثمر نشستند و خرمای تازه دادند و سلمان آزاد شد. لذا به همین دلیل سلمان در جنگهای اولیه اسلام شرکت نداشت و نخستین جنگی که موفق به شرکت در آن بعد از آزادی شد جنگ خندق بود.[7]

    سلمان بعد از اسلام
    در صدر اسلام بخاطر برابری مسلمانان به دستور پیامبر (ص) بین آنان پیمان اخوت بسته شد که سلمان نیز با ابو درداء پیمان اخوت بست .[8]
    اما ماندگاری نام سلام در تاریخ از حضور او در جنگ خندق بود هنگامی که سواران خزاعی در فاصله چهار روز از مکه به مدینه بودند و پیامبر(ص) را از حرکت قریش و سپاه عظیم عرب با خبر ساختند و نیز هنگامی که مسلمانان از پیمان شکنی یهود مطلع شدند، ابری از هراس بر فضای مدینه گسترده شد. پیامبر(ص) بلافاصله یاران خود را برای رأی زنی فرا خواندند گروهی بر آن بودند که از مدینه خارج شوند و هر جا با دشمن رو به رو شدند همانجا دست به شمشیر ببرند ناگهان سلمان فارسی جلو آمد و پیشنهاد تاریخی خود را مبنی بر اینکه به رسم ایرانیان در موقع جنگ، بر اطراف شهر خندقی حفر شود، را مطرح کرد و پیامبر (ص) پیشنهاد او را پذیرفتند.[9]
    در بحبوئه جنگ خندق بین مهاجر و انصار نزاع لفظی در گرفت که هر کدام سلمان را به خود نسبت می دادند در این میان پیامبر(ص) سخنی گفت که به این نزاع پایان داد "سلمان منا اهل البیت"سلمان از اهل بیت من است و لذا او را "سلمان محمدی" نیز شمرده اند.[10]
    سلمان اولین کسی بود که قرآن را به فارسی ترجمه کرد و برای پیامبر(ص) نیز کار مترجمی زبان فارسی به عربی و بالعکس را انجام می­داد .[11]

    سلمان بعد از رحلت پیامبر(ص)
    او از جملۀ تعداد معدودی بود که در تدفین رسول خدا(ص) شرکت داشت و بر بدن آن حضرت نماز خواند و از جملۀ صحابه ای بود که در بدو امر با ابوبکر بیعت نکرد تا زمانی که او را مجبور کردند. وی از شیعیان خاص و یاران حضرت علی (ع) می­باشد.[12]
    سلمان در زمان خلافت عمر حضور مستمری در فتوحات مسلمانان و جنگهای فتح ایران داشت و در فتح مداین با مردم شهر مذاکره کرد و آنان پذیرفتند که جزیه بپردازند.[13]

    حکومت مداین
    مداین یکی از شهرهای سر سبز و خرم و افسانه ای و پایتخت ساسانیان در ایران قبل از اسلام بود که به دست مسلمانان فتح شد خلیفۀ دوم با مشورت حضرت علی (ع) سلمان را پس از حذیفة بن یمان حاکم مداین کرد، احتمالاً همزبانی سلمان با مردم مداین دلیل این انتخاب باشد. مردم مداین در حالی که از قبل با سلمان آشنایی داشتند ولی انتظار حاکمی جوان و کارآمد را می­کشیدند و به همین دلیل برای استقبال از حاکم جدید در دروازۀ شهر مداین جمع شده بودند ولی دیدند که پیر مردی اسب سوار وارد مدائن شد و نه بر اسب ویژه سوار شد و نه به کاخ سلطنتی رفت بلکه یکسره به طرف خانۀ کوچکی در کنار مسجد رفت و آنجا را اقامتگاه خویش قرار داد و به ادارۀ امور مشغول شد او در ایام حکومت خود، بیت المال را صرف مردم می­کرد و حتی حقوق شخصی خویش را به نفع جامعه و نیازمندان خرج می­کرد تا جایی که از طرف خلیفۀ دوم نسبت به این ساده زیستی و کمک به نیازمندان مورد باز خواست قرار گرفت.[14]
    سلمان با الهام از شیوۀ پیامبر(ص) مسجد را مرکز تعلیم، تربیت، تزکیه، هدایت و پایگاه فعالیت های اجتماعی ساخته بود و خود در مسجد برای مردم سورۀ یوسف را تفسیر می کرد تا در سایۀ آن، مردم با درسهای عفت، صداقت و شیوۀ درست حکومت آشنا شوند.[15]

    وفات سلمان
    یکی از خصوصیات انسانهای کامل و اولیای مقرب درگاه خداوند این است که گاهی از غیبها مطلع می­شوند، سلمان نیز اینچنین بود و از اجل خود باخبر بود حتی روز و ساعت مرگ خویش را می دانست او در مداین مریض شد و بیماری او روز به روز شدت یافت وقتی که اطمینان یافت که فرصتهای آخر زندگی را می­گذراند به وصیت مولا و حبیبش رسول خدا(ص) عمل کرد و دستور داد تا او را به قبرستان ببرند تا با مردگان صحبت و گفتگو کند واین سخن با اموات نشانۀ بود برای اینکه سلمان رفتنی است و اجلش فرا رسیده است او در بامداد روز سه شنبه سال 34 یا 36 ه.ق از همسرش مقداری مشک طلبید و بدن خود را با آن خوش بو کرد و بعد منتظر ماند تا اجلش فرا رسید طبق وصیت او برای مراسم تدفین او حضرت علی (ع) و قنبر آمدند و سلمان را غسل و کفن کردند و حضرت این شعر را بر کفن او نوشت :
    و فدت علی الکریم بغیر زاد من الحسنات و القلب السلیم
    و حمل الزاد اقبح کل شیء اذا کان الوفود علی الکریم
    بدون ره توشه­ای از نیکی­ها و قلب سلیم به درگاه خدای کریم وارد شدم و اگر قرار باشد که آدمی به محضر شخص بزرگواری وارد شود بر داشتن توشۀ راه زشت­ترین چیزهاست.[16]
    سپس او را به خاک سپردند و سن وی در این ایام بین دویست پنجاه سال تا سیصد پنجاه سال بوده است.[17]
    امروزه قبر او زیارتگاه مسلمانان زیادی می­باشد و گنبدی مجلل و باشکوه بر قبر ایشان سایه افکنده است صحن و بارگاهی دارد و زوار زیادی هر روزه وی را زیارت می­کنند.

    ..

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    [1] .نویسنده، مجهول،مجمل التواریخ و القصص،تصحیح، ملک الشعراء بها، تهران، کلالۀ خاو، چاپ دوم، بی تا، ص 242.
    [2] .ترکی، محمد رضا؛پارسای پارسی،تهران،توسعه قلم،چاپ اول،1381،ص 18.
    [3] . عبد البر ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب؛ تحقیق،علی محمد البجاو، بیروت ، دارالحیل، ط،الاولی،1412ه.ق، 2 / 634 .
    و ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، ترجمۀ ،سید هاشم رسولی محلاتی،تهران انتشارات کتابچی، چاپ پنجم،1375،1 / 140
    [4] . ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، 1 / 140.
    و عبد البر ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ص 2 / 634.
    و البلاذری، احمد بن یحیی،انساب الاشراف، تحقیق، سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ط، الاولی،1417 ه.ق، 1 / 485.
    [5] . ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، 1 / 140- 141.
    [6] . پیشین، 1 / 145.
    [7] . پیشین، 1 / 146، .ابن سعد، طبقات الکبری؛ ترجمة محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، چاپ اول، 1374، 4 / 68.
    [8] . ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، 1 / 338.
    وابن اثیر، عز الدین، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دالفکر،1409 ه.ق، 5 / 97.
    [9] . ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، 2 / 154.
    و عبد البر ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، 2 / 635.
    [10] . ابن سعد، طبقات الکبری؛ 4 / 72.
    و بیهقی،ابوبکر،دلائل النبوه، ترجمه، محمود مهدوی دامغانی،تهران، انتشارات علمی و فرهنگی،1361ه.ش،3 / 418.
    [11] . ترکی، محمد رضا؛پارسای پارسی، ص 96.
    [12] . ابراهیم، ثقفی کوفی ، الغارات، ترجمه، عزیز الله اعطاردی، تهران، عطارد، 1372 ه.ش ، ص 428.
    [13] . ابن سعد، طبقات الکبری؛ 4 / 76.
    [14] . پیشین، 4 / 77.
    [15] .پیشین، 4 / 79 – 80 .
    و ابراهیم، ثقفی کوفی ، الغارات، ص 434.
    [16] .محدثی، جوادريال سلمان فارسی، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1375، ص 53- 60.
    [17] . مرتضی عاملی ، سید جعفر؛ سلمان فارسی،قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1379، ص 13.
    منبع:سایت پژوهشکده باقرالعلوم
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۲/۲۷, ۱۹:۴۵ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود