جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اينترنت، كتاب، يوگا
    نوشته
    45
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    463

    مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ




    می‌گویند دو ادیب فاضل که عمر خود را در بحث و درس و مطالعه و مکاشفه سپری کرده بودند، روزی اندر مقصود حضرت حافظ از این بیت:

    مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
    چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد


    با یکدیگر گفتگو می‌کردند و در نهایت برداشت آنها از این بیت آن شد که منظور خواجه شیراز از پیر مغان همانا حضرت مولا علی (ع) بوده و منظور از شیخ همانا حضرت آدم ابوالبشر. بدین ترتیب حضرت حافظ خواسته است به آدم ابوالبشر بگوید که از آن‌رو مرید مولا علی است که آدم در بهشت وعده داد که به سراغ میوه ممنوعه (گندم) نرود ولی رفت اما مولا علی در تمام عمر خود هیچگاه از نان گندم تناول نکرد و همواره نان جوین می‌خورد.
    القصه چندی بگذشت و یکی از آن دو ادیب رخ در نقاب خاک کشید. مدتی بعد شبی به خواب دوستش آمد و گفت که در عالم برزخ حضرت حافظ را ملاقات کرده و منظورش از بیت مذکور را جویا شده است. و لسان‌الغیب در پاسخ گفته که تفسیر آنان از این بیت ناصواب بوده است و سپس به بیان مقصود خود پرداخته بود که:
    مراد از پیر مغان همانا سیدالشهدا امام حسین (ع) است و شیخ همانا حضرت ابراهیم خلیل. چرا که ابراهیم به خداوند وعده داد که اسماعیلش را قربانی کند و امام حسین نه‌ تنها فرزندانش را به قربانگاه برد، که خود را نیز قربانی نمود.

    مي گويند وقتي ظهور مي كني دين جديد مي آوري
    از خدا مي خواهم اگر زنده بودم آنقدر جاهل و متعصب نباشم كه به خاطر دين نا راست خودم تو را باور نكنم.



    از دست غيبت تو شكايت نمي كنم
    تا نيست غيبتي نبود لذت حضور
    حافظ شكايت از غم هجران چه مي كني
    در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور






  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اينترنت، كتاب، يوگا
    نوشته
    45
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    463

    مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ




    چـــه مستی است نـــــدانم کــه رو بمـــــا آورد
    کــه بــود ساقـــی و این بـــاده از کجـــــا آورد
    تــو نیــز باده بچنگ آر و راه صحـــرا گیــــــر
    کــه مـــرغ نغمــه سرا ساز خـــوش نــوا آورد
    دلا چــو غنچــه شکایت ز کـــار بستــه مـکـــن
    کــه بــــاد صبــح نسیـــم گــــــــره گشـــا آورد
    رسیـــدن گـــل نسریـــن بخیـــــر و خــوبی باد
    بنفشه شاد و کش آمــــــد سمــن صفــــــا آورد
    صبـــا بخــوش خبــری هــد هـــد سلیمــانـسـت
    کــه مــژده طــرب از گلــشــــن سبـــــــا آورد
    علاج ضعف دل مــــــــا کـــرشمـــه ساقیـسـت
    بــر آر سـر کــه طبیب آمــــــــــــد و دوا آورد
    مــریــد پیــر مغــان زمـــن مــرنــج ای شیـــخ
    چــراکه وعـــأه تو کـــردی و او بجـــــــا آورد
    بتنــگ چشمـــی آن تــرک لـشـگــــــری نــازم
    کــه جملــه بر مــن درویـش یــک قبــــــا آورد
    فلک غـــلامــی حافظ کنــــون بطلــوع کنـــــــد
    کـــه التجــــــــا بـــدر دولــت شمـــــــــــا آورد

    مي گويند وقتي ظهور مي كني دين جديد مي آوري
    از خدا مي خواهم اگر زنده بودم آنقدر جاهل و متعصب نباشم كه به خاطر دين نا راست خودم تو را باور نكنم.



    از دست غيبت تو شكايت نمي كنم
    تا نيست غيبتي نبود لذت حضور
    حافظ شكايت از غم هجران چه مي كني
    در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور






  5. صلوات ها 6


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود