صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلبسته خواستگاری که جا زد!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد 1395
    علاقه
    ورزش رایانه
    نوشته
    30
    صلوات
    104
    حضور
    4 روز 6 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دلبسته خواستگاری که جا زد!




    سلام راستش من یکی از دوستانم براش یه مشکلی پیش اومده ک من پیشنهاد دادم تو سایت اسک دین مطرحش کنم و از اعضای خوب سایت راهنمایی بگیریم ،حقیقتش اینه ک دوست من تو یه پست بانک کار میکنه ک چند ماه پیش یه آقایی ک اونجا کار داشته از دوست من خوشش میاد و از طریق خواهر این موضوع رو ب دوست من میگن بعد از اون این اقا بازم از طریق خواهرشون ب دوست من میگه ک قبل از خواستگاری رسمی میخاد ک یه جلسه با دوستم صحبت کنه ،خب اینجوریه میشه ک ایشون با حضور خواهرشون و صاحب کار دوستم یه جلسه برا صحبت تو همون محل کار میزارن البته دوست من هم این موضوع رو به خواهر خودش میگه و در جریانش میزاره ،خب تو اون جلسه این آقا از شرایط خودش میگه شرایطش از شغلش و سنش و از عقدی ک قبلا داشته و دلایل به هم خوردنش و از این حرفا بعد از اون جلسه ایشون شماره رو از طریق خواهرش ب دوستم میده برا آشنایی بیشتر بعد از اونم یه مدت بصورت پیامکی این اقا با دوستم حرفاشونو میزنن و همه چی از نظر این آقا و دوست من خوبه مورد قبوله و اون آقا در واقع میگه ک میخاد بیاد برا خواستگاری رسمی تا اینجا همه چی خوب پیش میره اما بعد از این این آقا میگه ک زن برادرم میخاد بیاد ببینتت و فرداش ک زنداداش ایشون میاد محل کار دوستم بعدش این آقا میگه ک ب دوستم استخاره کردم و بعد اومده واز این حرفا ک بهم فرصت بده بیشتر فکر کنم و دوستم هم میگه ک خب مشکلی نیست میتونید بیشتر فکر کنید ولی بعد از چند ماه دیگه خبری از این آقا نشده .اما مشکل از اینجا شروع میشه ک دوست من ب شدت ب ایشون وابسته شده و نمیتونه از فکرش خارجش کنه چون همه جوره این آقا ب دل دوستم نشسته نمیدونم خیلی کاره هم کرده مثل ورزش پر کردن وقتش مهموونی رفتم و....ولی تاثیری نداشته و دوستم الان شرایط روحی بدی داره ،اینم بگم تو این مدت کوتاه آشنایی از طریق پیامکی هیچ ابراز علاقه مستقیمی ب دوستم نکرده ک بگیم این باعث وابستگی شده باشه درضمن دوست من 23 سال و اون آقا 30 ساله بوده ممنون میشم اگه ب دوستم کمک کنید خواهش میکنم ،هم دوست من و هم اون آقا لیسانس دارن و اینم بگم ک دوستم زده ب سرش ک ب ایشون پیام بده و بهش بگه ک ب ایشون علاقه مند شده


  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن 1391
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    18,833
    صلوات
    50790
    حضور
    133 روز 13 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    35



    با نام و یاد دوست






    دلبسته خواستگاری که جا زد!








    کارشناس بحث: استاد راهنما


  4. #3

    عضویت
    جنسیت شهریور 1392
    نوشته
    525
    صلوات
    2760
    حضور
    17 روز 9 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بارانک نمایش پست ها
    سلام راستش من یکی از دوستانم براش یه مشکلی پیش اومده ک من پیشنهاد دادم تو سایت اسک دین مطرحش کنم و از اعضای خوب سایت راهنمایی بگیریم ،حقیقتش اینه ک دوست من تو یه پست بانک کار میکنه ک چند ماه پیش یه آقایی ک اونجا کار داشته از دوست من خوشش میاد و از طریق خواهر این موضوع رو ب دوست من میگن بعد از اون این اقا بازم از طریق خواهرشون ب دوست من میگه ک قبل از خواستگاری رسمی میخاد ک یه جلسه با دوستم صحبت کنه ،خب اینجوریه میشه ک ایشون با حضور خواهرشون و صاحب کار دوستم یه جلسه برا صحبت تو همون محل کار میزارن البته دوست من هم این موضوع رو به خواهر خودش میگه و در جریانش میزاره ،خب تو اون جلسه این آقا از شرایط خودش میگه شرایطش از شغلش و سنش و از عقدی ک قبلا داشته و دلایل به هم خوردنش و از این حرفا بعد از اون جلسه ایشون شماره رو از طریق خواهرش ب دوستم میده برا آشنایی بیشتر بعد از اونم یه مدت بصورت پیامکی این اقا با دوستم حرفاشونو میزنن و همه چی از نظر این آقا و دوست من خوبه مورد قبوله و اون آقا در واقع میگه ک میخاد بیاد برا خواستگاری رسمی تا اینجا همه چی خوب پیش میره اما بعد از این این آقا میگه ک زن برادرم میخاد بیاد ببینتت و فرداش ک زنداداش ایشون میاد محل کار دوستم بعدش این آقا میگه ک ب دوستم استخاره کردم و بعد اومده واز این حرفا ک بهم فرصت بده بیشتر فکر کنم و دوستم هم میگه ک خب مشکلی نیست میتونید بیشتر فکر کنید ولی بعد از چند ماه دیگه خبری از این آقا نشده .اما مشکل از اینجا شروع میشه ک دوست من ب شدت ب ایشون وابسته شده و نمیتونه از فکرش خارجش کنه چون همه جوره این آقا ب دل دوستم نشسته نمیدونم خیلی کاره هم کرده مثل ورزش پر کردن وقتش مهموونی رفتم و....ولی تاثیری نداشته و دوستم الان شرایط روحی بدی داره ،اینم بگم تو این مدت کوتاه آشنایی از طریق پیامکی هیچ ابراز علاقه مستقیمی ب دوستم نکرده ک بگیم این باعث وابستگی شده باشه درضمن دوست من 23 سال و اون آقا 30 ساله بوده ممنون میشم اگه ب دوستم کمک کنید خواهش میکنم ،هم دوست من و هم اون آقا لیسانس دارن و اینم بگم ک دوستم زده ب سرش ک ب ایشون پیام بده و بهش بگه ک ب ایشون علاقه مند شده
    با عرض سلام و ادب خدمت شما و همه اسک دینی های عزیز
    امیدوارم نکاتی را که خدمتتون عرض می کنم راهگشا باشد
    يكى از مهمترين نيازهاى انسان، نياز و ميل به محبت ورزيدن به ديگران و مورد محبت ديگران واقع شدن مى باشد. اين نياز در طى مراحل مختلف رشد و تحول و در مراحل گوناگون زندگى شكل هاى مختلفى پيدا مى كند و در هر دوره اى به گونه اى متناسب با آن زمان بايد ارضا شود. در دوره كودكى بوسيله مادر و اعضاى خانواده در نوجوانى و جوانى از طريق دوستان و گروه همسالان و پس از ازدواج علاوه بر موارد قبل با ارتباط با همسر اين نياز ارضاء مى گردد.
    لذا این حسی که در دوست شما ایجاد شده است کاملا طبیعی می باشد ولی اگر از مسیر خود خارج شود (وابستگی و...)مشکلات زیادی را به دنبال می آورد.
    وابستگی به معنای بسته شدن دل و عقل می باشد یعنی وقتی ما وابسته کسی می شویم عزت نفس ما پایین می آید و حتی برای رسیدن به او حاضریم هر کاری و لو آن کار خلاف عقل و شرع و عرف هم باشد را انجام دهیم.
    دقت بفرمایید مگر در آن جلسه خواستگاری و بعد از آن چه اتفاقی افتاده است که سبب وابستگی شده است همچنانکه خود فرمودید ابراز علاقه مستقیمی هم که نبوده است.
    علت این وابستگی فکر و خیال های دوست شما می باشدالبته همه فکر و خیال دارند مخصوصا افرادی که در شرف ازدواج می باشند ولی برخی با فکر و خیال ها زندگی می کنند و اساس بسیاری از برنامه ریزی های آینده را همین فکر و خیالها قرار می دهند. فکر و خیال های نا مناسب و کنترل نشده سبب می شوند ما وابسته شویم و حتی افسرده و مضطرب و...شویم و ارزیابی ما از واقعیات تغییر نماید.و قطعا انتخاب آینده ما را تحت الشعاع خود قرار می دهد.
    ازدواج نیاز به همکاری عقل و احساس دارد و در صورتی که احساس براین عقل غلبه نماید انتخاب نامناسب می شود ازدواج نیازمند آگاهی و شناخت و تحقیق درست دارد که در صورت غلبه احساس محقق نمی شود.شما بیان ننمودید که به چه میزان نسبت به همدیگر شناخت پیدا کردند ولی آنچه که مسلم است این علاقه کاملا یک طرفه می باشد و سبب تصمیمات احساسی شده است و ادامه این حالت ضمن ایجاد مشکل در روند زندگی و کاری دوستتون چه بسا سبب افسردگی ایشان هم بشود و فرصتهای بعدی از ازدواج را از ایشان سلب نماید.
    برای رهایی از این حالت عمل به راهکارهای زیر موثر می باشد:
    1 . ابتدا دوستتون باید بپذیرد این آن آقا دیگر رفته است و چه بسا اصلا به درد همدیگه نمی خوردند و فکر کردن دوباره تنها سبب آسیب دیدن خود او می شود پس بپذیرد ادامه این روند فایده ای ندارد و بخواهد که آن آقا را فراموش نماید.
    2 . ارتباط دوستانه خود را با دوستان بیشتری البته هم جنس قرار دهد.
    3 . ورزش و تفریح خود را بیشتر نماید.
    4 . هر آنچه سبب یاداوری خاطرات او می شود را از خود دور نموده و یا ازبین ببرد
    5 . از مهارتهای کنترل فکر استفاده نماید.
    6. اجازه آمدن خواستگاران را بدهد چه بسا موارد بسیار مناسبی برای ایشان اقدام نمایند.
    7 . ما مامور به وظیفه هستیم نه نتیجه چه بسا ما برای کاری تلاش زیادی را انجام می دهیم ولی نمی شود شاید به خیال دوستتون اون آقا فرد خیلی خوبی بودند ولی شاید هم اینگونه نبوده اند لذا این اتفاق را به خیر و خوبی تعبیر نمایید.چه بسا چیزهایی را فکر می کنیم خوب هستند ولی در واقع بد هستند و بالعکس.
    8 . به این نکته فکر نمایند که چقدر ارزش دارند و به هر قیمیتی نباید ارزش خود را پایین آورند لذا عزت نفس خود بالا ببرند
    9 اضطراب (کمبود آرامش) ایشان سبب می شود که بیشتر آسیب ببینند و یا رفتارهای مناسب انجام دهند لذا راهکارهای مقابله با اضطراب و کسب آرامش را انجام دهند.
    10 . صبحانه را حتما به خوبی میل نمایند.
    11. پیش بینی رخدادهای مثبت نسبت به آینده خود و البته نه از این آقا نمایند.

    به هیچ عنوان با آن آقا تماس نگرفته و ابراز علاقه ننمایند چرا که این کار ضمن آنکه با فطرت و حیا و وقار بانوان هم خوانی ندارد و افت عزت نفس را در پی دارد چه بسا جواب رد صدمات بسیار بیشتری را به همراه خواهد داشت.

    در پناه قرآن و عترت موفق باشید
    یا علی




    ویرایش توسط راهنما : 1395/07/27 در ساعت 08:06
    دلبسته خواستگاری که جا زد!


  5. #4

    عضویت
    جنسیت شهریور 1392
    نوشته
    525
    صلوات
    2760
    حضور
    17 روز 9 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مهارتهای کنترل فکر عبارتند از:
    الف: از فکر کردن ارادی به موضوع آزار دهنده (طرف مقابل و هر آنچه مرتبط با او می باشد) به شدت پرهیز نمایید.
    ب . اگر خود بخود به ذهن شما آمدند سعی کنید از ذهن خود بیرون ببرید و اگر نتوانستید از راهکارهای زیر استفاده نمایید:

    ۱ . پر کردن اوقات روزانه
    ۲ . در نظر گرفتن افکار و رفتارهای جایگزین مناسب
    ۳ . نوشتن افکار
    ۴ . نوشتن افکار و پاره کردن کاغذ
    ۵ . بستن کش به دست و کشیدن آن
    ۶ . حواله دادن افکار به زمان خاصی در روز یا هفته (اگر زیاد به ذهن شما می آید روزانه یک ربع تا نیم ساعت و اگر کمتر زمان کمتری را روزانه یا یک روز درمیان و ...به این فکر اختصاص دهید و هر موقع این فکر به ذهن شما آمد به آن زمانی که معین کرده اید حواله دهید )
    ۷ . توجه به معنویت را فراموش ننمایید( نماز اول وقت توسل به اهل بیت مناجات و طلب از خداوند اذکار صلوات استغفار لاحول و لا قوه الا بالله و خواندن سورهای معوذتین )


    در پناه قرآن و عترت موفق باشید
    یا علی


    دلبسته خواستگاری که جا زد!


  6. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد 1395
    علاقه
    ورزش رایانه
    نوشته
    30
    صلوات
    104
    حضور
    4 روز 6 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جواب دوست من عینا:
    من خوشم از چشم و ابروش نیومده. اخلاقش، رفتارش، طرز فکر و خلقیاتش باعث این شده. البته اون موقع ازش خوشم نیومد بعد از گذشته یه مدت اینطور شدم. و خودمم همه اینا رو میدونم. خودم میدونم بهش بگم خودمو کوچیک میکنم میدونم به احتمال زیاد چیزی بگه که باب میل من نباشه. سراغ ورزش هم رفتم . مهمون و بیرون رفتنمم زیاد کردم ولی هیچ فایده نداشت. خودم و مشغول به کار کردم. رفتم سراغ اینکه به خودم برسم و سراغ آرایش کردن فایده نداشت. بعدش خودمو شدم به خرید و اینور اونور ولی.......چیزایی که این گفت همه رو خودم میدونم مگه بچه دبیرستانی ام اینطوری بخواد راهنماییم کنه . من 23 سالمه همه اینایی رو گفته خودمم میدونم

  7. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد 1395
    علاقه
    ورزش رایانه
    نوشته
    30
    صلوات
    104
    حضور
    4 روز 6 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    میدونم حتی اگه الان همه چی اونطوری که من میخام بشه ممکنه بعدا مشکلاتی واسم بوجود بیاد همه رو میدونم


    یه کلامبلایی گرتمه. ناونم مهره مار داشت . ناونم بلایی داشت . ناونم



    خوشم د حرف زدنش اوما . از رک بودنش . از وقت شناسیش. از استقلالش . از نترس بودنش اون میتونست خیلی چیزا رو به من نگه و منم هیچ وقت نمیفهمیدم ولی گفت این یعنی شجاعت.

  8. صلوات


  9. #7

    عضویت
    جنسیت مهر 1393
    علاقه
    ،،،
    نوشته
    322
    صلوات
    906
    حضور
    4 روز 14 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اين جمله هاي اخر چيه نوشتي؟!
    کسانی که نمی خواهند به باورهایشان شک کنند"متعصب " هستند!کسانی که نمی توانند "احمق" هستند!کسانی که می ترسند"بردگان"هستند! برتراند راسل

  10. صلوات


  11. #8

    عضویت
    جنسیت شهریور 1392
    علاقه
    برنامه نویسی ، ایده پردازی ، خلاقیت و نوآوری
    نوشته
    1,943
    صلوات
    12593
    حضور
    259 روز 8 ساعت 44 دقیقه
    وبلاگ
    2
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    117



    نقل قول نوشته اصلی توسط بارانک نمایش پست ها
    میدونم حتی اگه الان همه چی اونطوری که من میخام بشه ممکنه بعدا مشکلاتی واسم بوجود بیاد همه رو میدونم


    یه کلامبلایی گرتمه. ناونم مهره مار داشت . ناونم بلایی داشت . ناونم



    خوشم د حرف زدنش اوما . از رک بودنش . از وقت شناسیش. از استقلالش . از نترس بودنش اون میتونست خیلی چیزا رو به من نگه و منم هیچ وقت نمیفهمیدم ولی گفت این یعنی شجاعت.
    چرا دوخط فارسی یه خط لری نوشته؟

    فرق من با بقیه رو فقط کسی می دونه که واسم با بقیه فرق داره.

  12. صلوات ها 2


  13. #9

    عضویت
    جنسیت شهریور 1394
    نوشته
    115
    صلوات
    499
    حضور
    3 روز 2 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ميگن قبل ازدواج با عقل تصميم بگيرد بعدش با دل بريد جلو برا همين چيزهاست
    تا وقتي يكي محرم ادم نشده وابسته شدن بي معنيه
    ادم وابسته به يه مرد غريبه بشه!!!!


    آن هایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند زیباترین نیستند!!!
    زیباترین ها فقط شبیه به حرف هایشان هستند...
    و چقدر دوست داشتنی اند انسان هایی که شبیه به حرف هایشان هستند!!!
    آن هایی که بوی انسانیت از ده متریشان به مشامت می رسد!!!

  14. صلوات


  15. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد 1392
    علاقه
    کلا کارای هنری ....
    نوشته
    4,365
    صلوات
    17807
    حضور
    246 روز 12 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    252



    نقل قول نوشته اصلی توسط بارانک نمایش پست ها
    جواب دوست من عینا:
    من خوشم از چشم و ابروش نیومده. اخلاقش، رفتارش، طرز فکر و خلقیاتش باعث این شده. البته اون موقع ازش خوشم نیومد بعد از گذشته یه مدت اینطور شدم. و خودمم همه اینا رو میدونم. خودم میدونم بهش بگم خودمو کوچیک میکنم میدونم به احتمال زیاد چیزی بگه که باب میل من نباشه. سراغ ورزش هم رفتم . مهمون و بیرون رفتنمم زیاد کردم ولی هیچ فایده نداشت. خودم و مشغول به کار کردم. رفتم سراغ اینکه به خودم برسم و سراغ آرایش کردن فایده نداشت. بعدش خودمو شدم به خرید و اینور اونور ولی.......چیزایی که این گفت همه رو خودم میدونم مگه بچه دبیرستانی ام اینطوری بخواد راهنماییم کنه . من 23 سالمه همه اینایی رو گفته خودمم میدونم
    سلام
    خواهر گرامی
    مگر تصمیم نادرست به دبیرستانی غیر دبیرستانی ربط داره!!!!!
    الان فکر کردن به این موضوع بجزهدر دادن وقت و انرژی برای تصمیمها و فعالیتهایشان نتیجه دیگه نخواهد داشت
    با مطرح کردن موضوع بعد از چند ماه بجز کوچیک کردن خودتون کاره دیگه نخواهید کرد
    مطمئن باشید اگر فرد مد نظر این آقا بودید تو این چند مدت خبری از ایشون میشد
    فراموشش کنید
    ویرایش توسط اللیل والنهار : 1395/07/28 در ساعت 00:49

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 70

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود