صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دیگه نا امید شدم به دادم برسید! (زندگی در محیط نامناسب)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۵
    علاقه
    ورزش
    نوشته
    10
    حضور
    1 روز 4 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دیگه نا امید شدم به دادم برسید! (زندگی در محیط نامناسب)




    سلام خدمت همگی
    نمی دونم از کجا شروع کنم بر گردم از ۳سالگی زندگیم و براتون بگم که چی گذشته(جنگ ۳۰،۴۰ ساله پدر و مادرم که هردو اسرائیل هستن حتی یکی شون هم فلسطین نیست که با بزرگ شدن پسرا به این دو قدرت بزرگ افزوده شد و هرروزجنگشون شدت گرفت و در این بین تنها میانجیگر من بودم ای کاش میشد اگه من در بین اینها کشته میشدم شهید اعلامم میکردن دیگه حداقل خیالم راحت میشد در اون دنیا مثل این دنیا در جهنم نبودم )اگه بخوام از این زندگی نکبت بار بگم حداقل ده کتاب میشه شاید باورتون نشه ولی...الان که ۲۶ سالمه ۲۳ از این۲۶ سال و دارم تو دعواها کتک می خورم ولی هیچ آسیبی ندیدم تا چند روز پیش که در بین دعوای پدر و مادرم دماغم با ضربه پدرم شکست و خون به شدت جاری شد در حالی که من در وضع بدی بودم حاضر نبودند دست از دعوا بردارند .دین و ایمان برا خانواده من معنا نداره،شراب خوری ،فحاشی به معصومین و....................من تک دختر و فرزند آخر خانواده هستم از سال اول راهنمایی حجاب چادر و انتخاب کردم و خیلی دوست داشتم یه دختر کاملا مذهبی بشم خلاصه با شرایط سختی که داشتم این راه و ادامه دادم تا سال دوم دبیرستان تصمیم به حفظ قران گرفتم و دو جز حفظ کردم ودر این مدت از لحاظ ایمانی خیلی خوب بودم و شرایطی برا مربی حفظمون پیش اومد که حفظ و کنار گذاشتم تا اینکه دانشگاه و تموم کردم در سال ۹۱ درس دانشگاه م تموم شد و سال ۹۲ مجدد تصمیم به حفظ قران گرفتم و الان ۱۸ جز حفظ هستم ولی چند سال یه که اوضاع و احوال خانواده از لحاظ دینی و آرامش و... به شدت خرابه درگیریها،جنگهای جهانی خیلی بیشتر از پیش شده به طوری که به شدت از خدا نا امید شدم با این که دارم قران حفظ میکنم نمی توانم بهش عمل کنم دیگه اعصاب برام نمونده هرچی از خدا کمک خواستم کمکم نکرد ،دیگه به حدی رسیدم که بی احترامی شدید به پدر و مادرم میکنم دست خودم نیست چیزای تو زندگی من میگذره استغفرالله اگه یه امام هم باشی از دست خانواده من کم میاری به خاطر خانواده ام نمی تونم با یه پسر مذهبی ازدواج کنم ‌.چرا که معصومین فداشون بشم سفارش کردن برید از یه خانواده خوب زن بگیرید ،خانواده من که ... تازه پسر مذهبی سفارش میدن چه مدل زنی میخوایم ،همه اعضا خانواده دختر علاوه بر انجام واجبات،مستحبات رو انجام بده.و.......(وقتی پیشنهادی میشه قبل از هر چیز میگم نه چون مطمئنم تحقیق حسابی به عمل بیارن همه چی در مورد خانوادهم دستشون میاد.) و در کنار این خانواده من به هیچ عنوان نمی تونم به ایمان واقعی برسم چون هیچ آرامش در خانواده نیست و وقت این کارا رو ندارم شما بگید چکار کنم خیلی در خونه معصومین رفتم گدایی ولی جوابمو ندادن دیگه نا امید شدم از این میترسم مرگم برسه و به مرگ جاهلیت( عدم شناخت امام زمانم و تلاش برا ظهورش.تا من تلاش کنم خانواده همدیگه رو نکشن وقت نمیکنم دنبال این کارا برام) خیلی ازمشکلاتم قابل بیان نیست
    از همتون کمکم میخوام راهنماییم کنید چکار کنم؟
    خواهش میکنم ازتون من که پیش معصومین خیلی روسیاهم شما ازشون بخواهید کمکم کنند مشکلات خانواده مو برطرف کنند
    یا فاطمه زهرا کمک

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,104
    حضور
    160 روز 10 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    37



    با نام و یاد دوست






    دیگه نا امید شدم به دادم برسید! (زندگی در محیط نامناسب)








    کارشناس بحث: استاد نشاط

  4. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,041
    حضور
    26 روز 2 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    اینکه خانواده شما در برخورد و رفتارهای خود سازشی ندارند و همواره در تنش هستند و برخورد آنها باعث اذیت و آزار شما شده، و همین موضع شما را نارحت و در مساله ازدواج شما تاثیرگذار شده و احساس خوبی ندارید، به نظر می رسد بهترین و آرامش بخش ترین روش این است که شما به وظیفه خودتان عمل کنید، شما که این قدر دلتان پاک و آیات الهی را در دلتان جا داده اید، مطمئن باشید که همین صبر کردن و رعایت ادب و احترام والدین سرنوشت زندگی شما را عوض می کنید چون وعده الهی است. پس:
    1. برای برقراری ارتباط خوب والدینتان تلاش کنید تا همدیگر ا دوست داشته باشند و ایجاد کدورت بین آنها جلوگیری کنید.
    2. با تلاوت قرآن دلتان را آرام کنید و همواره بر خدا توکل کنید و با سعی و تلاش خودتان و بهبود روابط وادین خودتان، زمینه های ایجاد شرایط آرام و بدون تنش را اقدام کنید که همین موضوع باعث آرامش شما و رضایت الهی را به دنبال خواهد داشت.
    3. نگران آینده و سرنوشت خودتان نباشید، وقتی صبر کرده و از خدا کمک بخواهید، بهترین ها را برای شما مقدر خواهد کرد، پس جای دلتنگی و ناراحتی نیست. او بر همه چیز قادر و توانا است و همین صبر شما معامله با خداست پس زود قضاوت نکنید.

    دیگه نا امید شدم به دادم برسید! (زندگی در محیط نامناسب)

  5. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۵
    نوشته
    396
    حضور
    19 روز 13 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنام خدا.



    منم با اجازه خود شما و استادبزرگوار دخالت مینمایم و فقط برای اینکه فعلابر دردهای شما مرهمی گذاشته باشم.


    اگربرایتان مقدوراست خونسرد خونسردباشید.

    درخانه اگرموقعیتش پیش میاید و میتوانید آیات قران را باصدای بلند تلاوت نمایید{شاید روح خبیث یا ارواح خبیث که والدین شما را تسخیرنموده اند بواسطه آیات مقدس قران دورشده و والدین شما را رها نمایند}{البته شما اینگونه بهش نگاه کن که شاید والدینت کم کم تحت تاثیر آیات نورانی قرارگرفته و رفته رفته دچار تغییر رفتارشوند}


    یک خانواده را میشناختم که بواسطه این درگیری ها صورت دختر 8 ساله خود را بدون عمد باچاقو بریدند و او را از زیبایی ظاهری ساقطش نمودند{پس هنوز جای امیدواری داشته باشید که اوضاع شما هنوزهم میتوانست بدتر از اینها باشد}




    {البته الان هم حضوردهن چندانی نداشتم که مطالب بهتری بگویم یا بنویسم اما انشاا... دوستان دیگرهستند که دلداری داده یا راهنمایی نمایند}



    ویرایش توسط کارگر فهیم : ۱۳۹۵/۰۷/۱۹ در ساعت ۰۶:۳۶ دلیل: اصلاح

  6. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    1,108
    حضور
    19 روز 9 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    19



    نقل قول نوشته اصلی توسط یا فاطمه زهرا نگاهی نمایش پست ها
    سلام خدمت همگی
    نمی دونم از کجا شروع کنم بر گردم از ۳سالگی زندگیم و براتون بگم که چی گذشته(جنگ ۳۰،۴۰ ساله پدر و مادرم که هردو اسرائیل هستن حتی یکی شون هم فلسطین نیست که با بزرگ شدن پسرا به این دو قدرت بزرگ افزوده شد و هرروزجنگشون شدت گرفت و در این بین تنها میانجیگر من بودم ای کاش میشد اگه من در بین اینها کشته میشدم شهید اعلامم میکردن دیگه حداقل خیالم راحت میشد در اون دنیا مثل این دنیا در جهنم نبودم )اگه بخوام از این زندگی نکبت بار بگم حداقل ده کتاب میشه شاید باورتون نشه ولی...الان که ۲۶ سالمه ۲۳ از این۲۶ سال و دارم تو دعواها کتک می خورم ولی هیچ آسیبی ندیدم تا چند روز پیش که در بین دعوای پدر و مادرم دماغم با ضربه پدرم شکست و خون به شدت جاری شد در حالی که من در وضع بدی بودم حاضر نبودند دست از دعوا بردارند .دین و ایمان برا خانواده من معنا نداره،شراب خوری ،فحاشی به معصومین و....................من تک دختر و فرزند آخر خانواده هستم از سال اول راهنمایی حجاب چادر و انتخاب کردم و خیلی دوست داشتم یه دختر کاملا مذهبی بشم خلاصه با شرایط سختی که داشتم این راه و ادامه دادم تا سال دوم دبیرستان تصمیم به حفظ قران گرفتم و دو جز حفظ کردم ودر این مدت از لحاظ ایمانی خیلی خوب بودم و شرایطی برا مربی حفظمون پیش اومد که حفظ و کنار گذاشتم تا اینکه دانشگاه و تموم کردم در سال ۹۱ درس دانشگاه م تموم شد و سال ۹۲ مجدد تصمیم به حفظ قران گرفتم و الان ۱۸ جز حفظ هستم ولی چند سال یه که اوضاع و احوال خانواده از لحاظ دینی و آرامش و... به شدت خرابه درگیریها،جنگهای جهانی خیلی بیشتر از پیش شده به طوری که به شدت از خدا نا امید شدم با این که دارم قران حفظ میکنم نمی توانم بهش عمل کنم دیگه اعصاب برام نمونده هرچی از خدا کمک خواستم کمکم نکرد ،دیگه به حدی رسیدم که بی احترامی شدید به پدر و مادرم میکنم دست خودم نیست چیزای تو زندگی من میگذره استغفرالله اگه یه امام هم باشی از دست خانواده من کم میاری به خاطر خانواده ام نمی تونم با یه پسر مذهبی ازدواج کنم ‌.چرا که معصومین فداشون بشم سفارش کردن برید از یه خانواده خوب زن بگیرید ،خانواده من که ... تازه پسر مذهبی سفارش میدن چه مدل زنی میخوایم ،همه اعضا خانواده دختر علاوه بر انجام واجبات،مستحبات رو انجام بده.و.......(وقتی پیشنهادی میشه قبل از هر چیز میگم نه چون مطمئنم تحقیق حسابی به عمل بیارن همه چی در مورد خانوادهم دستشون میاد.) و در کنار این خانواده من به هیچ عنوان نمی تونم به ایمان واقعی برسم چون هیچ آرامش در خانواده نیست و وقت این کارا رو ندارم شما بگید چکار کنم خیلی در خونه معصومین رفتم گدایی ولی جوابمو ندادن دیگه نا امید شدم از این میترسم مرگم برسه و به مرگ جاهلیت( عدم شناخت امام زمانم و تلاش برا ظهورش.تا من تلاش کنم خانواده همدیگه رو نکشن وقت نمیکنم دنبال این کارا برام) خیلی ازمشکلاتم قابل بیان نیست
    از همتون کمکم میخوام راهنماییم کنید چکار کنم؟
    خواهش میکنم ازتون من که پیش معصومین خیلی روسیاهم شما ازشون بخواهید کمکم کنند مشکلات خانواده مو برطرف کنند
    یا فاطمه زهرا کمک

    بسم الله الرحمن الرحیم
    نمیخوام امید واهی و یا آدرس غلط به شما بدم ..
    فقط اینکه درک میکنم شرایطتون رو..استرس مدام و ضربان تند قلب،بیدار شدن از خواب با این فکر که اه دوباره صبح شد و خوابیدن در حالی که میخواید دیگه بیدار نشید...
    با علم به همه ی موارد بالا چند نکته بهتون عرض میکنم که ان شا الله به دردتون بخوره..
    1.با خودتون عهد ببندید هر اتفاقی افتاد ،به پدر و مادرتون بی حرمتی نکنید...این مقدمه ست و ریشه ست،اگر این رو رعایت نکنید درب های آسمان رو به روی دعاهای بیشمار خودتون خواهید بست...هرچه شد احترام مطلق فراموش نشه،اگر بگید نمیتونم و نمیشه پس باید باز هم درجا بزنید و توی این جهنمی که میگید خواهید ماند.
    2.هرگز فکر نکنید اگر پدرو مادرتون و شرایط زندگیتون بهتر بود ایمانتون کامل تر بود،شک نکنید رشد شما ،اون برنامه ی رشد الهی شما در همین شرایطی هست که در اون قرار دارید،یکی همسر بداخلاق،اون یکی مهربون،یکی رفاه و دیگری فقر..پس از خدا راضی باشید و تن به برنامه ی رشدش بدید تا از شما راضی بشه،پس قدم دوم این شد که رشدتون رو در شرایط فعلی بدونید و از خدا راضی باشید.
    3.حتی اگر به زور ،هر روز برای امام حسین علیه السلام اشک بریزید،ولو به اندازه بال مگس....یک روضه گوش بدید و کمی اشک..این که عرض کردم،صبر شما رو زیاد میکنه و ظرفتون رو بزرگ میکنه..
    4.نیازی نیست ذکر های انچنانی بگید و به خودتون توی اعمال عبادی فشار بیارید و فکر کنید باید روزی یک میلیون صلوات بفرستید تا مشکلتون حل بشه،نه!فقط مراقبت کنید واجباتتون رو انجام بدید و از حرام دوری کنید..
    5.در مرحله ی آخر هم مدام به خدا و امام زمان بگید که من گمراهم و نمیدونم چکار کنم،خودتون هدایتم کنید...
    ان شاالله که مشکلتون حل بشه....ما هم برای شما دعا میکنیم..


  7. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    علاقه
    بین الحرمین+شهدای گمنام دانشگامون+صدای جوجه های +بارون
    نوشته
    21
    حضور
    13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اینقدر نگران نباشید اعصاب خوردی خانوادتون به اندازه کافی بستونه مطمئن باشین خدا براتون خیر رقم میزنه فقط براش شرط نگذارید و هنوزم هستن پسرها وخانواده هایی که خانواده دختر براشون اهمیتی نداره و فقط خود دختر براشون مهمه نمونه اش را هم از زندگی شهدا داشته ایم نمونه فعلی اش هم خود من !!! اینکه با این شرایط اینقدر روی ایمان خود تکیه کرده اید و کار کردین خیلی عالیه و در اخر این سخن حاج اقا ماندگاری در سمت خدا اینکه خدا در اخرت شرایط خانوادگی افراد رو در نظر میگیره و اوضاع شما با اون دختری که در شرایط کاملا مذهبی رشد کرده به مراتب متفاوت تر و بالاتره

  8. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,404
    حضور
    87 روز 10 ساعت 40 دقیقه
    وبلاگ
    2
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33



    نقل قول نوشته اصلی توسط یا فاطمه زهرا نگاهی نمایش پست ها
    واده ام نمی تونم با یه پسر مذهبی ازدواج کنم ‌.چرا که معصومین فداشون بشم سفارش کردن برید از یه خانواده خوب زن بگیرید ،خانواده من که ... تازه پسر مذهبی سفارش میدن چه مدل زنی میخوایم ،همه اعضا خانواده دختر علاوه بر انجام واجبات،مستحبات رو انجام بده.و.......(وقتی پیشنهادی میشه قبل از هر چیز میگم نه چون مطمئنم تحقیق حسابی به عمل بیارن همه چی در مورد خانوادهم دستشون میاد.) و در کنار این خانواده من به هیچ عنوان نمی تونم به ایمان واقعی برسم
    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم عجل لولیک الفرج
    سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

    شما واقعا بهتون معرفی میشه و بخاطر خانواده می گویید نه؟
    یا شرایط پسر مناسب نیست؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط یا فاطمه زهرا نگاهی نمایش پست ها
    چون هیچ آرامش در خانواده نیست و وقت این کارا رو ندارم شما بگید چکار کنم خیلی در خونه معصومین رفتم گدایی ولی جوابمو ندادن دیگه نا امید شدم از این میترسم مرگم برسه و به مرگ جاهلیت( عدم شناخت امام زمانم و تلاش برا ظهورش.تا من تلاش کنم خانواده همدیگه رو نکشن وقت نمیکنم دنبال این کارا برام) خیلی ازمشکلاتم قابل بیان نیست
    دم خونه معصومین رفتید جواب ندادند؟
    از کجا می دانید؟
    نگران نباشید رد نمی کنند اونا یکجا متوجه می شوید که حواسشون به شما هست
    ان شاء الله

    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



  9. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۵
    علاقه
    ورزش
    نوشته
    10
    حضور
    1 روز 4 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام خدمت تمام بزرگوران و تشکر بابت راهنمایی هاتون
    میدونید چیه درد من فقط پدر و مادرم نیستند داداشام خیلی خیلی خراب شدن خیلی بی اعتقاد شدن بدترین بی احترامیها رو میکنند به معصومین ،شراب میخورن دعوا میکنند شاید باورتون نشه اگه من نبودم شاید تا الان یکیشون تو دعواها مرده بود ( جوری با همدیگه دعوا میکنند که انکار دشمن خونی هستن )اصلا آرامش نداریم به نظرتون خونه ای که توش آرامش نباشه رعایت حلال و حرام نشه حفظ دین سخت نیست ؟خیلی سخته به خدا سخته .قران با صدای بلند میخونم ،تو مسابقات قران شرکت میکنم خیر سرم جدیدا مربی کلاس حفظ هستم نمی دونید من چقد شرمنده خدا و معصومین هستم چون حافظ بی عملم خیلی دوست دارم شیرینی حفظ قران و بچشم (منکر کمک خدا و قران نیستم اگه کمک اینا نبود با این شرایط من خدا می دونه چی میشد ...) خیل خیلی از مشکلاتم قابل بیان نیستن
    عاجزانه از همتون خواهش میکنم برا هدایت خودم و خانواد ه ام دعا کنید نمیخوام شرمنده فاطمه زهرا بشم میخوام برا سربازی امام زمانم تلاش کنم خیلی شرمنده امام زمانم ولی اگه اوضاع اینطوری پیش بره کم میارم التماس دعا
    بی نهایت سپاس

  10. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۵
    علاقه
    ورزش
    نوشته
    10
    حضور
    1 روز 4 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    [quote=رستگاران;881707]
    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم عجل لولیک الفرج
    سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

    شما واقعا بهتون معرفی میشه و بخاطر خانواده می گویید نه؟
    یا شرایط پسر مناسب نیست؟

    سلام علیکم
    بله پیشنهاد شده از طلبه گرفته تا عامی ولی وقتی که قبل از هر چیز از نماز خوندن تک تک اعضا خانواده ت سوال میکن یا میپرسن داداش معتاد نداری که دارم انتظار داری من چه جواب بدم مجبورم بگم نه


    دم خونه معصومین رفتید جواب ندادند؟
    از کجا می دانید؟
    نگران نباشید رد نمی کنند اونا یکجا متوجه می شوید که حواسشون به شما هست
    ان شاء الله
    [/quoteخیلی رفتم ولی شاید من گدای خوبی نبودم از شما میخوام برام دعا کنید

  11. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,404
    حضور
    87 روز 10 ساعت 40 دقیقه
    وبلاگ
    2
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33



    نقل قول نوشته اصلی توسط یا فاطمه زهرا نگاهی نمایش پست ها
    تو مسابقات قران شرکت میکنم خیر سرم جدیدا مربی کلاس حفظ هستم نمی دونید من چقد شرمنده خدا و معصومین هستم چون حافظ بی عملم خیلی دوست دارم شیرینی حفظ قران و بچشم (منکر کمک خدا و قران نیستم اگه کمک اینا نبود با این شرایط من خدا می دونه چی میشد ...) خیل خیلی از مشکلاتم قابل بیان نیستن
    عاجزانه از همتون خواهش میکنم برا هدایت خودم و خانواد ه ام دعا کنید نمیخوام شرمنده فاطمه زهرا بشم میخوام برا سربازی امام زمانم تلاش کنم خیلی شرمنده امام زمانم ولی اگه اوضاع اینطوری پیش بره کم میارم التماس دعا
    بی نهایت سپاس
    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم عجل لولیک الفرج
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

    گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

    این جمله زیبایی است
    نگران نباشید
    برای آرامش روحتون باز به قرآن پناه بیاورید
    از خود امام زمان(عج) کمک بخواهید
    اگر تهرانید و می توانید به حرم شاه عبدالعظیم بروید یا بقیه بقاع متبرکه
    اونجا صحبت کنید و بخواهید که امام کمکتون کنه و خواست قلبی و حقییتون رو اونجا مطرح کنید
    ان شاء الله مستجاب شود آنطور که خدا می خواهد)
    یا علی

    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 6

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود