صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا جهاد با نفس ، جهاد اكبر است؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دی 1348
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    4,714
    صلوات
    15404
    حضور
    97 روز 4 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اشاره چرا جهاد با نفس ، جهاد اكبر است؟




    سلام و عرض ادب
    در روايات شنيده ايم كه جهاد با سلاح جهاد اصغر و كوچكتر است و جهاد با نفس جهاد اكبر است
    حال براي من سوالي پيش آمده


    مثلاً داعش را به عنوان دشمن فرض مي گيريم. خب من وقتي فكر ميكنم كه قرار است سر از بدنم جدا بشود يا زنده زنده سوزانده بشوم يا تانك از رويم رد بشود!
    ترجيح مي دهم در مقابل تمام وسوسه ها مقاومت كنم و با نفسم شب و روز مبارزه كنم ولي اين بلاها سرم نيايد!



    وقتي هم به زندگي خودم نگاه مي كنم ، مي بينم مبارزه با اين وسوسه ها گر چه آسان نيست اما آنطور دشوار هم نيست ، فقط كمي سعي و اراده مي خواهد
    اما تصور تير خوردن ، قطع شدن پا ، شيميايي شدن و ساير مشكلاتي كه در جنگ ممكن است پيش بيايد برايم بسيار دشوار است
    حتي تصورش هم سخت است چه رسد به اجراي آن و فكر ميكنم براي اكثر مردم همينطور باشد

    نه فقط براي من ، بلكه اگر به افراد مختلف بگوئيم:
    حاضري در معرض وسوسهء شراب خوردن ، پول نامشروع ، زنهاي جذاب و فريبنده و..... قرار بگيري ولي خطا نكني؟
    يا اينكه ميان رگبار گلوله و خطر تير خوردن ، قطع شدن دست و پا يا بريده شدن سر قرار بگيري؟


    به نظرم اكثراً اولي را انتخاب مي كنند

    با اين حساب چگونه گفته ميشود جهاد با نفس ، بزرگتر و سخت تر از جهاد مسلحانه است؟ درحاليكه به نظر برعكس ميرسد

    ویرایش توسط mahsa100 : 1395/09/08 در ساعت 13:45
    آن زمانی به عظمت خدا پی بردم
    که دیدم عرشش از اشک های من فرو نمی ریزد



  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن 1391
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    18,833
    صلوات
    50790
    حضور
    133 روز 13 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    35



    با نام و یاد دوست






    چرا جهاد با نفس ، جهاد اكبر است؟








    کارشناس بحث: استاد بصیر


  4. #3

    عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    1,389
    صلوات
    7517
    حضور
    22 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    نه فقط براي من ، بلكه اگر به افراد مختلف بگوئيم:
    حاضري در معرض وسوسهء شراب خوردن ، پول نامشروع ، زنهاي جذاب و فريبنده و..... قرار بگيري ولي خطا نكني؟
    يا اينكه ميان رگبار گلوله و خطر تير خوردن ، قطع شدن دست و پا يا بريده شدن سر قرار بگيري؟

    به نظرم اكثراً اولي را انتخاب مي كنند

    با اين حساب چگونه گفته ميشود جهاد با نفس ، بزرگتر و سخت تر از جهاد مسلحانه است؟ درحاليكه به نظر برعكس ميرسد
    باسلام و احترام خدمت شما دوست گرامی و سوال خوبی که مطرح فرمودید.
    سخت تر بود جهاد با نفس از جهاد با دشمن بیرونی در این است که هر چند در جهاد بیرونی جسم انسان درد می کشد و آسیب می بیند و این بسیار برای انسان سخت و دشوار است اما به دو جهت جهاد با نفس از جهاد با دشمن بیرونی و خارجی سخت تر است. یکی این که چون دردی به ظاهر در جهاد با نفس مشاهده نمی شود و این ظرافت و دقیق بودن و حساس بودن مبارزه با نفس را می رساند که خیلی باید انسان مراقب باشد تا از خط خارج نشود.
    ثانیا سخت بودن جهاد با نفس را باید در مواردی دید که فرد به خاطر رسیدن به خواسته و هوای نفسانی خود حتی جان خود را می گذارد تا به فلان خواسته ی نامشروع خود برسد، میلیاردها پول خرج می کند تا به مقامات دنیوی یا شهوات نفسانی خود دست پیدا کند. وقتی فردی در کوره غضب می سوزد حال یا نسبت به فحشی که به او داده شده یا به ناحق، ظلمی درباره او صورت گرفته یا خواسته ای دارد که خیلی برایش حیاتی است، او حاضر است به هر قیمیت که شده طرف مقابل بگیرد و نابود کند و در حالی که رگ غضب او متورم شده ، هیچ چیز دیگر برایش مهم نیست جز این که به هدف خود برسد. حال مبارزه کردن با این غضب چقدر دشوار است؟ آیا اگر کارد به این شخص بزنید، خونش در می آید؟ هرگز. متوجه هم نمی شود. حالا کار خوردن دردآورتر است برای این شخص، یا مبارزه با غضب؟
    یا فردی که عاشق فردی شده، حاضر است رنجها، هزینه ها، مسافتها طی کند تا به خواسته ی خود برسد. مثالهای فراوانی در این زمینه است که چه افرادی برای رسیدن به خواسته ی خود چه مشقاتی را متحمل شدند و چه ظلمها کردند تا به خواسته ی خود برسند و هیچ چیز جلو دارشان نبوده است. آیا مبارزه با این خواسته برای چنین فردی آسانتر از مبارزه با دشمن است؟
    هر چند در جنگ کشته شدن و زخمی شدن و رنج دیدن مطرح است، اما اگر به کسی که به ناموس تجاوز می شود، و با هست و نیست او و اعتقادات او مقابله می شود، انگیزه ی دفاع از ناموس، باعث می شود که به جنگ دشمن برود و اصلا فکری به درد و رنج یا عاقبت کشته شدن در جنگ نمی کند. به خاطر همین جنگ برای فردی که از میهن خود دفاع می کند یا از ناموس خود حمایت می کند، خیلی هم سخت به حساب نمی آید. چون دارد با این کار از منافع و ناموس خود دفاع می کند. اگر به او می گفتند که بیا دست یا پایت را بده تا به تو پول بدهیم یا مقام بدهیم، خب چنین جنگی خیلی سخت تر بود تا مبارزه با نفس. اما در جنگ چنین حالتی نیست.
    و مطلب آخر این که در بسیاری از موارد حتی در جنگهای تن به تن، جهاد با نفس هم صورت می گیرد و اگر به نظر شما جهاد با دشمن، سخت تر از جهاد با نفس است به خاطر این است که در آن جنگ هم جهاد با نفس صورت گرفته که شما گمان کرده اید جهاد با دشمن سختر بوده. در واقع جهاد با دشمن سخت نبوده بلکه جهاد با نفسی سخت بوده که در دل جهاد با دشمن بیرونی بوده.
    و آن جهاد با نفس این است که تو به خاطر رسیدن به مقام شهادت و یا رسیدن به خدا، با نفس خود مبارزه کنی و جان خودت را بدهی و مقابل دشمن بایستی. آن موقعی که رگ غیرتت متورم شده و جلوی دشمن می ایستی و برایت جانت هم مهم نیست، جهاد با نفس نکرده ای بلکه جهاد با دشمن کرده ای و کار راحتی بوده، ولی وقتی افرادی دیگر هم باشند که جانشان را بدهند و در مقابل دشمن بایستند ولی در عین حال شما به جای آنها جان خود را سپر کنید، این خودش یک جهاد با نفسِ بسیار دشواری است که در دل جهاد با دشمن صورت گرفته.
    پس سختی جهاد با نفس به مراتب سخت تر از جهاد با دشمن است. و اگر جهاد با دشمنی، سخت تصور می شود، به خاطر جهاد با نفسی است که در دل آن قرار گرفته است.

    چرا جهاد با نفس ، جهاد اكبر است؟


  5. #4

    عضویت
    جنسیت دی 1348
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    4,714
    صلوات
    15404
    حضور
    97 روز 4 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بصیر نمایش پست ها
    اگر جهاد با دشمنی، سخت تصور می شود، به خاطر جهاد با نفسی است که در دل آن قرار گرفته است
    تشکر برادر عزیز
    حالا سوال دیگری دارم. آیا میشود گفت که چون من از بریده شدن سر یا شکنجه شدن یا مواردی از این دست ، ترس دارم ، پس مطیع نفسم شده ام؟
    خب من اگر بدانم کسی می خواهد به ناموسم یا خاکم یا دینم دست درازی کند ، قطعاً جلوی او می ایستم ، ولی اگر بگویم نمی ترسم دروغ گفته ام
    اتفاقاً خیلی هم می ترسم و آرزو می کنم مجبور نباشم چنین دردی را تحمل کنم. اما اگر پیش بیاید آن وقت دیگر دردش برایم مهم نیست

    این سوال را از این بابت می پرسم چون بعضاً دیده ام افرادی آرزو می کنند ای کاش ما شهید میشدیم
    یا مثلاً ای کاش ما جای فلان جانباز بودیم که شیمیایی شده ، یا قطع مخاع شده
    اما من هرگز دلم نمی خواهد جای آنها باشم. نه اینکه آن جایگاه برایم کم ارزش باشد
    بلکه فکر میکنم سلامتی و زندگی خوب و جسم سالام و حتی مرگ راحت ، نعمت خداست و دلیلی ندارد از خدا بخواهیم آن را از ما بگیرد


    من اینطور فکر میکنم که باید از خدا طلب کنیم که ما را رشد بدهد و به جایگاه رفیع برساند
    دیگر خدا خودش میداند رشد من در شهادت است یا در یک زندگی سالم
    تصور من این است که اتفاقاً باید از خداوند طلب آسایش کرد ، طلب سلامت و طول عمر کرد ، طلب روزی حلالِ فراوان کرد
    نه اینکه بگوئیم خدایا اینها را از ما بگیر تا ارزش پیدا کنیم!




    پس سوال من دو بخش میشود:

    1 - آیا ترسی که من از درد کشیدن و شکنجه شدن دارم ، ترسی ناروا و خلاف دین است؟

    2 - آیا باید طلب خیر دنیا و آخرت کنیم؟ یا باید اینطور طلب کنیم که خدا دنیایمان را سخت کند و در عوض آخرتمان را نیکو گرداند؟


    آن زمانی به عظمت خدا پی بردم
    که دیدم عرشش از اشک های من فرو نمی ریزد


  6. صلوات ها 2


  7. #5

    عضویت
    جنسیت دی 1394
    علاقه
    خوشنویسی ، زبان انگلیسی، برنامه نویسی لینوکس
    نوشته
    210
    صلوات
    613
    حضور
    11 روز 3 ساعت 5 دقیقه
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام به نظرم جهاد با نفس سخت تره. چون هر روز و هر لحظه باهاش روبرو میشی و در معرض گناهی. مثلا نگاه به نامحرم در محله ، سر کار، تلویزیون، فامیل و ... یا غیبت در مهمانی با همکارا، دوستان، بستگان و ... یا شکستن دل کسی یا بی محبتی کردن به کسی با نگاه یا زبان یا عمل. یا تقسیم مال و موقعیت خود با کسی که بهش احتیاج داره. تحمل نیش و کنایه و اخلاق بد دیگران. تحمل رفتارهای بدی که با انسان میشه و مقابله به مثل نکردن. مدارا کردن با افراد احمق و نادان و بی ادب. دچار عجب و کبر و غرور و حسد نشدن. خسیس نبودن.

    برای من شخصا این که تیر مستقیم به پیشونیم بخوره راحت تره از این که هر دقیقه در معرض جهاد نفس باشه.
    داند آنکس که آشنای دلست که صفای خط از صفای دلست


  8. #6

    عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    1,389
    صلوات
    7517
    حضور
    22 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    1 - آیا ترسی که من از درد کشیدن و شکنجه شدن دارم ، ترسی ناروا و خلاف دین است؟

    2 - آیا باید طلب خیر دنیا و آخرت کنیم؟ یا باید اینطور طلب کنیم که خدا دنیایمان را سخت کند و در عوض آخرتمان را نیکو گرداند؟


    جواب سوال اول
    باسلام
    این که انسان از شکنجه شدن بترسد و بدش بیاید، جز فطرت آدمی است هیچ کسی از رنج و درد لذت نمی برد و از برطرف شدن آنها لذت برایش حاصل می شود.
    جواب سوال دوم
    در ادعیه ای که از اهل بیت به ما رسیده است به ما یاد داده اند که چگونه دعا کنیم و چه چیزهایی را ازخدا بخواهیم. هیچ وقت آنها از خدا بد نمی خواستند هیچ وقت درد و رنج درخواست نمی کردند هیچ وقت بیماری درخواست نمی کردند و هیچگاه فقر و گرفتاری درخواست نمی کردند. همه اش خیر وصلاح و نعمت و وسعت رزق و خانه بزرگ و مال کافی و سلامتی و سعادت و عزت و از بین رفتن ناملایمات و... درخواست می کردند.
    اما اگر خدا برایشان رنج و مصیبتی تقدیر می کردند صبر می کردند و شکایت نمی نمودند ولی خودشان درخواست عذاب و سختی نداشتند.
    لذا امام صادق علیه السلام فرمودند: ما اهل بیت تا قبل از مصیبتی که بر ما وارد شود، تلاش می کنیم که مصیبت حاصل نشود و آن را دفع می کنیم، اما وقتی واقع شد راضی به قضای ا لهی هستیم و تسلیم امر او خواهیم بود.
    إِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّمَا نَجْزَعُ‏ قَبْلَ‏ الْمُصِيبَةِ فَإِذَا وَقَعَ أَمْرُ اللَّهِ رَضِينَا بِقَضَائِهِ وَ سَلَّمْنَا لِأَمْرِهِ.(کافی، ج 3، 225)

    چرا جهاد با نفس ، جهاد اكبر است؟


  9. #7

    عضویت
    جنسیت دی 1348
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    4,714
    صلوات
    15404
    حضور
    97 روز 4 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بصیر نمایش پست ها
    اما وقتی واقع شد راضی به قضای ا لهی هستیم و تسلیم امر او خواهیم بود
    ممنونم استاد
    راه های تقویت رضایت به قضای الهی چیست؟ چه کنیم که کمتر شکوه کنیم؟
    چگونه میتوان خود را جوری بار آورد که در سختی ها نیز شاکر بود؟

    ضمناً استاد گاهی ما شاکر هستیم و در شرایط سخت هم راضی به خواست خدا هستیم
    اما گاهی پیش میاید که گله ای میکنیم یا غر می زنیم! که البته شاید منظور بدی هم نداشته باشیم

    مثلاً کسی مشکلات بسیار زیادی در زندگی دارد و در اوج این سختی ها (فرضاً زمانی که همسر بیمارش حالش بد میشود)
    میگوید خدایا دیگر خسته شدم ، به بزرگیت مرا از این شرایط خلاص کن ، دیگر صبر و تحمل ندارم
    اما وقتی آرام میشود میگوید خدایا هر چه تو صلاح بدانی من تسلیمم ، اما بار این مشکلات خیلی سخت است


    استاد گرامی ، آیا اینها مصداق شکایت و نارضایتی است؟
    اگر از سختی و دشواری مشکل بگوئیم از ارزش صبر ما کم خواهد شد؟


    آن زمانی به عظمت خدا پی بردم
    که دیدم عرشش از اشک های من فرو نمی ریزد



  10. #8

    عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    551
    صلوات
    720
    حضور
    33 روز 21 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب
    حاضري در معرض وسوسهء شراب خوردن ، پول نامشروع ، زنهاي جذاب و فريبنده و..... قرار بگيري ولي خطا نكني؟
    يا اينكه ميان رگبار گلوله و خطر تير خوردن ، قطع شدن دست و پا يا بريده شدن سر قرار بگيري؟
    من حاضرم مشکلی که دارم رفع بشه و در میان سرهای بریده شده قرار بگیرم!!!

    همه میدونن اعتیاد بده، پس چرا معتاد داریم؟
    خیلی از معتادا زندگیشونو، زن و بچشونو سره اعتیاد از دست دادن، پس چرا ترک نمیکنن؟ آیا نمیخوان؟
    ویرایش توسط shsina : 1395/07/12 در ساعت 00:14

  11. صلوات ها 3


  12. #9

    عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    1,389
    صلوات
    7517
    حضور
    22 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    اما گاهی پیش میاید که گله ای میکنیم یا غر می زنیم! که البته شاید منظور بدی هم نداشته باشیم
    اهل بیت هم گاهی به خدا شکوه وشکایت می کردند منتها از خدا شکایتی نداشتند بلکه از دنیا و مردم دنیا پرست شکایت می کردند و به خدا اعتراض می نمودند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    استاد گرامی ، آیا اینها مصداق شکایت و نارضایتی است؟
    اگر از سختی و دشواری مشکل بگوئیم از ارزش صبر ما کم خواهد شد؟
    ما بنده ایم و احساس داریم و این حس شادی و غم را خدا به ما داده است، تبعا اگر امور فرح بخشی برایمان حاصل شود، ابراز شادی می کنیم و اگر امور غم انگیزی رخ بدهد ناراحت شده و آه می کشیم. شادی کرن و غم کشیدن، به خودی خود مذموم نیست، حتی خواستن از خدا که مصیبت و غمِ وارده را از ما بزداید، بد نیست بلکه طبق میل و فطرت آدمی است و ما باید از خدا برای رفع هم و غم، درخواست داشته باشیم.
    اما این که بابت بروز این مشکلات، از خدا راضی نباشیم، این درست نیست و الا گلایه را پیش خدا بردن و از بودن این مشکل گلایه کردن و درخواست بر طرف شدن داشتن، اشکالی ندارد.

    چرا جهاد با نفس ، جهاد اكبر است؟

  13. صلوات ها 2


  14. #10

    عضویت
    جنسیت دی 1348
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,201
    صلوات
    19709
    حضور
    111 روز 7 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3



    باسمه العزیز

    نقل قول نوشته اصلی توسط بصیر نمایش پست ها
    اهل بیت هم گاهی به خدا شکوه وشکایت می کردند منتها از خدا شکایتی نداشتند بلکه از دنیا و مردم دنیا پرست شکایت می کردند و به خدا اعتراض می نمودند.
    عرض سلام و احترام

    با تشکر از بیانات خوب حضرتعالی

    لطفا چند نمونه از شکایات و اعتراضات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام

    ـ از مردم نزد خداوند را ـ بیان بفرمائید.


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 24

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود