صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معدوم شدن یک شیء ممکن بالذات توسط خودش

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۵
    نوشته
    38
    حضور
    19 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    53

    اشاره معدوم شدن یک شیء ممکن بالذات توسط خودش




    سلام علیکم.

    در فلسفه اسلامی بحثی وجود دارد در خصوص وجوب و امکان و در این بحث شیء ممکن بالذات طرح میشود. مثلا در کتاب "درآمدی بر فلسفه اسلامی" نوشته آقای عبودیت، صفحه 84 پاراگراف آخر چنین آمده:
    "...اصل امتناع جمع نقیضین حکم میکند اگر a1 برای A راجح است، با دخالت شیء ذیگری غیر از خود A راجح باشد. به عبارت دیگر، به حکم این اصل، برای رجحان a1 برای A[که ممکن بالذات است] به شیء دیگری غیر از خود A نیاز است. به این شیء مرجح یا علت میگویند."

    توضیح اینکه حالتهای a1 و a2 عدم و وجود هستند و A یک شیء ممکن بالذات است و این پاراگراف هم در خصوص اثبات وجود علت و حوزه آن است.

    حال سوال بنده این است:
    انسان که ممکن الوجود است برای اینکه صاحب وجود شود و حالت "موجود" را اختیار کند و این حالت برای او راجح باشد نیاز به شیء دیگری دارد. این قبول. ولی اگر همین انسان تصمیم بگیرد غذا نخورد یا نفس نکشد یا نعوذ بالله خودکشی کند آنگاه معدوم میشود "بدون دخالت شیء دیگری". یعنی بدون نیاز به شیء دیگری.

    در این حالت آیا نمیتوان گفت ممکن بالذات، بالذات یک حالتی را-که در اینجا عدم هست- اختیار کرده است؟
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۷/۱۴ در ساعت ۱۳:۲۰

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,511
    حضور
    174 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58279



    با نام و یاد دوست






    معدوم شدن یک شیء ممکن بالذات توسط خودش








    کارشناس بحث: استاد صدیق

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط alirezaa نمایش پست ها
    انسان که ممکن الوجود است برای اینکه صاحب وجود شود و حالت "موجود" را اختیار کند و این حالت برای او راجح باشد نیاز به شیء دیگری دارد. این قبول. ولی اگر همین انسان تصمیم بگیرد غذا نخورد یا نفس نکشد یا نعوذ بالله خودکشی کند آنگاه معدوم میشود "بدون دخالت شیء دیگری". یعنی بدون نیاز به شیء دیگری.

    در این حالت آیا نمیتوان گفت ممکن بالذات، بالذات یک حالتی را-که در اینجا عدم هست- اختیار کرده است؟
    باسلام خدمت شما
    ممکن الوجود بالذاتْ در یک دسته بندی عقلی، موجودی است در عرض واجب الوجود و ممتنع الوجود بالذات.
    این موجود مفروض، همانطور که شما نیز نقل کردید، خود به خود اقتضای هیچ حالتی را در خارج ندارد؛ یعنی در خارج از ذهن، به خودی خود نه موجود است و نه معدوم.
    بنابراین، نیاز به موجود دیگری هست تا این حالت تساوی را بر هم بزند و آنرا به سمت وجود یا عدم ببرد.
    این موجود دیگر، هر گاه تاثیر خود را بگذارد، ممکن الوجود بالذات، در کنار امکان بالذات خود، وصف بالغیری را نیز می یابد.
    اگر او موجود شود، وصف وجوب بالغیر و اگر معدوم شود، وصف ممتنع بالغیر به امکان بالذات او اضافه خواهد شد.
    نکته مهم اینجاست که این وصف امکان بالذات، وصفی ذاتی برای ممکن الوجود است و هیچگاه از بین نمیرود، چه توسط علتی به وجود بیاید و چه معدوم بشود.
    او همیشه ممکن الوجود است.(1)
    اینطور نیست که وقتی موجود شد، دیگر ممکن نباشد.
    بنابراین، وقتی اینچنین حالتی برقرار است، در حالت موجود بود، باز هم در ذات خودش حالت تساوی را دارد و ذاتش اقتضای هیچ چیزی را ندارد.
    وقتی ذاتش اقضای چیزی را ندارد، برای معدوم شدن و ترجیح یافتن عدم بر وجود، باز هم نیازمند به علتی است خارج از خودش(تا گرفتار دور نشویم)
    پس متوجه میشویم موجودی که ممکن الوجود است، اگر بخواهد معدوم شود و از بین برود نیز نیاز به علتی خارج از خودش دارد تا او را از وجوب بالغیر به امتناع بالغیر برساند.
    این تحلیل عقلی ماجرا.
    اما اینکه گفته میشود فلانی خودکشی کرد، این به معنای آن نیست که خودش عامل از بین رفتن خودش است، بلکه نقش او در معدوم شدن خودش، صرفا مانند نقشی است که مثلا شخص دیگری در کشته شدن او ایفا میکند.
    در جائی که انسان دیگری باعث از بین رفتن او شده باشد، نیز همین حالت برقرار است.
    در هر دو صورت، این دو عامل، تنها بخشی از علت تامه از بین رفتن حیات را ایجاد کرده اند ولی تا اراده علت هستی ساز وجود نداشته باشد، هیچ موجودی نه به وجود می آید و نه معدوم میشود.
    این نگاه مسامحی است که خیال میشود ما یا قاتل، علت تامه از بین رفتن و اماته یک انسان یا یک موجود هستیم.
    در مقابل، نگاه توحیدی و نگاه دقیق فلسفی است که هستی بخشی و گرفتن هستی را از جانب خداوند میداند.
    چنانکه حضرت ابراهیم در برابر فرعون خدای خویش را اینگونه معرفی میکند:
    «أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِى حَآجَّ إِبْرَٰهِۦمَ فِى رَبِّهِۦٓ أَنْ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّىَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ»(بقره:258)

    موفق باشید.
    ــــــــــ
    1. ر.ک: نهایه الحکمه، علامه طباطبائی، مرحله4، فصل 1و2


    معدوم شدن یک شیء ممکن بالذات توسط خودش

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۵
    نوشته
    38
    حضور
    19 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    53



    سلام خدمت استاد محترم و تشکر از جواب شما.
    قسمت اول که فرمودید کاملا صحیحه و به نوعی فصل الخطاب بحث هم هست.

    اما متاسفانه قسمت دوم هنوز من را قانع نکرده. چرا که متوقف است بر اولا اثبات خداوند و ثانیا نیازمندی همه ممکن الوجودها در وجود و عدمشان به خداوند.
    آیا میتوان قبل از اثبات این دو مساله، توضیح داد که چرا در این مثال، انسان نمیتواند علت معدوم شدن خودش باشد؟

    متشکرم.

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,547
    حضور
    38 روز 2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4358



    نقل قول نوشته اصلی توسط alirezaa نمایش پست ها
    حال سوال بنده این است:
    انسان که ممکن الوجود است برای اینکه صاحب وجود شود و حالت "موجود" را اختیار کند و این حالت برای او راجح باشد نیاز به شیء دیگری دارد. این قبول. ولی اگر همین انسان تصمیم بگیرد غذا نخورد یا نفس نکشد یا نعوذ بالله خودکشی کند آنگاه معدوم میشود "بدون دخالت شیء دیگری". یعنی بدون نیاز به شیء دیگری.

    در این حالت آیا نمیتوان گفت ممکن بالذات، بالذات یک حالتی را-که در اینجا عدم هست- اختیار کرده است؟
    سلام
    مردن عدم شدن نیست
    لذا کسی با توانایی بر خودکشی قادر بر معدوم کردن خود نشده تا با آن بر امکان وجودش توسط خودش حکم کنیم
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط alirezaa نمایش پست ها
    اما متاسفانه قسمت دوم هنوز من را قانع نکرده. چرا که متوقف است بر اولا اثبات خداوند و ثانیا نیازمندی همه ممکن الوجودها در وجود و عدمشان به خداوند.
    آیا میتوان قبل از اثبات این دو مساله، توضیح داد که چرا در این مثال، انسان نمیتواند علت معدوم شدن خودش باشد؟
    باسلام
    بخش دوم استدلال نبود بلکه موید بود. استدلال در همان بخش اول بود.
    با این حال، استدلال کاملی در بخش زیر آورده میشود:
    م۱. همه ما انسانها ممکن الوجود هستیم.(بهترین دلیلش این است که ما محدودیم زمانا مکانا و ... و حادثیم)
    م۲. ممکن الوجودها در وجود و عدم خود نیازمند به واجب الوجود هستند(در بخش اول گفته شد: ممکن الوجود ذاتا اقتضای هیچ یک از وجود و عدم را ندارد)
    م۳. واجب الوجود یکی از طرفین وجود و عدم را برای ممکن الوجود مرجح میکند.
    م۴. خدای ادیان همان واجب الوجود است.
    م۵. قتل چه به صورت خودکشی و چه به صورت دیگرکشی ترجیح دادن عدم بر وجود است.
    نتیجه:
    عامل ترجیح عدم بر وجود، واجب الوجود است نه خود ممکن الوجود.

    معدوم شدن یک شیء ممکن بالذات توسط خودش

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۵
    نوشته
    38
    حضور
    19 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    53



    چرا مردن عدم نیست؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها

    سلام
    مردن عدم شدن نیست
    لذا کسی با توانایی بر خودکشی قادر بر معدوم کردن خود نشده تا با آن بر امکان وجودش توسط خودش حکم کنیم
    یا علیم


  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    مردن عدم شدن نیست
    لذا کسی با توانایی بر خودکشی قادر بر معدوم کردن خود نشده تا با آن بر امکان وجودش توسط خودش حکم کنیم
    دوست خوبمان جناب محی الدین درست می فرمایند.
    مردن عدم نیست چرا که نه روح انسان از بین میرود و نه جسم او.
    روح او که به سرا و عالم دیگری میرود.
    بدن او نیز که تنها تغییر شکل میدهد.
    اما حتی در همین نگاه سطحی و مغالطی عوامانه(که موت را عدم میپندارد) باز هم مرگ به دست انسان نیست و تعلق و قطع تعلق روح از انسان در حقیقت مربوط به خداوند است که «الله يتوفى الأنفس حين موتها والتي لم تمت في منامها»(زمر/42)

    معدوم شدن یک شیء ممکن بالذات توسط خودش

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۵
    نوشته
    38
    حضور
    19 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    53



    سلام مجدد.
    خوب پس با این حساب اصلا عدم در دنیا نداریم! ساختمانی که تخریب میشود فقط به آجرهای منقطع فرو می پاشد. یخی که آب میشود فقط تغییر شکل فیزیکی میدهد. آی که بخار میشود همینطور. چوبی که میسوزد فقط به انرژی تبدیل میشود.
    فقط الگوها عوض میشوند.

    اینطور نیست یا من اشتباه میکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    دوست خوبمان جناب محی الدین درست می فرمایند.
    مردن عدم نیست چرا که نه روح انسان از بین میرود و نه جسم او.
    روح او که به سرا و عالم دیگری میرود.
    بدن او نیز که تنها تغییر شکل میدهد.
    اما حتی در همین نگاه سطحی و مغالطی عوامانه(که موت را عدم میپندارد) باز هم مرگ به دست انسان نیست و تعلق و قطع تعلق روح از انسان در حقیقت مربوط به خداوند است که «الله يتوفى الأنفس حين موتها والتي لم تمت في منامها»(زمر/42)


  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۵
    نوشته
    13
    حضور
    21 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    دوست خوبمان جناب محی الدین درست می فرمایند.
    مردن عدم نیست چرا که نه روح انسان از بین میرود و نه جسم او.
    روح او که به سرا و عالم دیگری میرود.
    بدن او نیز که تنها تغییر شکل میدهد.
    اما حتی در همین نگاه سطحی و مغالطی عوامانه(که موت را عدم میپندارد) باز هم مرگ به دست انسان نیست و تعلق و قطع تعلق روح از انسان در حقیقت مربوط به خداوند است که «الله يتوفى الأنفس حين موتها والتي لم تمت في منامها»(زمر/42)


    جناب صدیق،از شما که مدیر "علمی" انجمن هستید بعید بود که اینچنین سطحی و بی منطق،حرف جناب محی الدین را تایید کنید.ازشما به عنوان مدیر"علمی" انتظار نمی رفت مغالطه نمایید.شما می خواهید از این برهان(که اشکالات منطقی زیادی برآن وارد است.) به اثبات واجب الوجودی برسید که اسم آن را خدا یا الله یا هرچیزی بنامید.

    چگونه وجود روح را به عنوان بدیهیات فرض مساله در نظر گرفتید و ازآن،برهان امکان و وجوب را استدلال می کنید؟؟؟این منطق است؟

    شما باید اول،خدا را اثبات کنید تا بتوانید درمورد روح صحبت کنید!!!

    اگر برای اثبات روح،به رفرنس قرآنی(که آوردید) یا توراتی یا یونان باستان نیاز بود که دیگر چه نیازی به تعریف این برهان برای اثبات منطقی خدا بود؟

    ویرایش توسط S_SHT : ۱۳۹۵/۰۶/۲۷ در ساعت ۰۶:۱۷

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود