صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تاثیر فلسفه بر فقاهت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۵
    نوشته
    180
    حضور
    4 روز 18 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    136

    اشاره تاثیر فلسفه بر فقاهت




    با سلام.
    آیا علم فلسفه تاثیری در نحوه و کیفیت استنباط احکام شرعی دارد؟ اگر دارد آیا میتواند بر اعلمیت فقیه تاثیر بگذارد؟
    اگر چنین نیست پس آیا سایر علوم فقاهت کافی در احراز فقاهت و اعلمیت میتواند باشد؟
    ممنون (البته مختصر و مفید)
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۷/۱۴ در ساعت ۱۳:۱۸

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 9 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58340



    با نام و یاد دوست






    تاثیر فلسفه بر فقاهت








    کارشناس بحث: استاد صدیق

  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط esi72 نمایش پست ها
    آیا علم فلسفه تاثیری در نحوه و کیفیت استنباط احکام شرعی دارد؟ اگر دارد آیا میتواند بر اعلمیت فقیه تاثیر بگذارد؟
    اگر چنین نیست پس آیا سایر علوم فقاهت کافی در احراز فقاهت و اعلمیت میتواند باشد؟
    ممنون (البته مختصر و مفید)
    در مورد تاثیر فلسفه در اجتهاد، چند نکته اصلی وجود دارد:

    نکته اول: مباحث فلسفی، واقعا(و بدون توجه به وضع موجود) چه تاثیری در استنباط احکام شرعی دارد؟
    در این مورد، شایسته است به این مطلب توجه کنیم که موضوع بحث در این دو علم کاملا متفاوت با یکدیگر است و کلا در دو فضای جدای از هم طرح میشود. چرا که مباحث فلسفی مربوط به موجودات تکوینی است و تحلیل های فلسفی نیز تحلیل های عقلی است در حالیکه احکام، مربوط به امور عرفی و موضوعات عرفی است و سنخ تحلیلهای آن، تحلیلهای عرفی است نه عقلی، فلسفی.
    بعلاوه، مباحث و مسائل آن، ارتباط چندانی با فلسفه ندارند. زیرا:
    مباحث الفاظ، قطعا عرفی و عقلایی است و با تحلیلهای عرفی سنجیده میشود، در حالیکه نگاه فلاسفه به مباحث الفاظ، از زاویه نگاه فلسفی است نه عرفی.
    مباحث ملازمات نیز یا مستقلات عقلی است یا غیر مستقلات. در مستقلات که نوعا به حسن عدل و قبح ظلم بازگشت دارد، فهم عقل مهم است نه مباحث فلسفی. به همین جهت، فهم آن منحصر به فیلسوف نیست.
    مباحث اصول عملیه نیز مربوط به حکم عقل است نه حکم فلسفی.
    البته اگر مباحث اصول عملیه عقلی(مانند برائت عقلی و اشتغال عقلی و...) و نیز مسئله حسن و قبح را مسئله ای فلسفی بدانیم، میتوان گفت که فلسفه تا حدودی در این مسائل نقش داشته است.(1)


    ــــــــــــ
    1.
    برای مطالعه بیشتر ر.ک: مقاله نکته های نو در علوم مقدماتی اجتهاد
    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۵/۰۶/۱۴ در ساعت ۰۸:۲۳
    تاثیر فلسفه بر فقاهت

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نکته دوم: فهم مباحث فلسفی، چه تاثیری در استفاده صحیح از آنها در فرایند استنباط دارد؟
    این نکته بدین معناست که گاهی اوقات، برخی از علمای اصول فقه و فقیهان، مباحث و قواعدی را در اصول فقه و استنباط احکام به کار برده اند که با فهم دقیق مباحث فلسفی و کارایی آنها میتوان صحت و سقم این استفاده را شناخت.
    در این زمینه، چندین نظر وجود دارد:

    دیدگاه اول: مشهور و مکتب نجف: دیدگاه رایج میان اصولیان، خصوصا در بین مکتب نجف، این است که در برخورد با هر مسئله اصولی، به مباحث فلسفی مربوط به آن پرداخته و به فهم آن مبحث و نقش آن در آن مسئله اصولی میپردازند.

    دیدگاه دوم: علامه طباطبایی و امام خمینی: بر اساس این دیدگاه، فلسفه و اصول فقه هیچ ربطی به هم ندارند و نباید از مباحث فلسفی در اصول فقه استفاده کرد. دلیل این افراد نیز این است که فلسفه به موجودات حقیقی و تکوینی میپردازد و اصول فقه، به مسائل اعتباری که وجود حقیقی و تکوینی ندارند. بنابراین نباید از مباحث فلسفی در اصول فقه بهره برد.(2)

    دیدگاه سوم:دیدگاه افراطی: بر اساس دیدگاه ، فلسفه تاثیر زیادی در دقت و موشکافی اصول فقه دارد. خصوصا در مباحث محقق اصفهانی(کمپانی) که مباحث اصولی و فلسفی را با هم گروه زده است و با توسعه در کاربرد بعضی قواعد فلسفی، سعی در داخل کردن این قواعد در علم اصول دارد.

    دیدگاه چهارم: مکتب سامرا و رایج مکتب قم: بر اساس این رویکرد، فلسفه و تحصیل آن، به فهم عرفی و فطرت سالم فقهی و اصولی فرد صدمه میزند و باعث کج سلیقگی در فهم مباحث فقهی و اصولی میشود.


    ــــــــــــــــ
    2.
    ر.ک: حاشیه الکفایه، علامه طباطبایی، ص10-12

    تاثیر فلسفه بر فقاهت

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نکته سوم: استفاده از مباحث فلسفی در مباحث اصول فقه:
    تفكر فلسفى موجب دميده شدن روح تفكر فلسفى در علم اصول و استحكام مبانى آن در برابر جريانهای ضد اصولی مانند اخباری گری شد و ميدان جديدى را براى ابتكار در علم اصول فراروى متفكران گشود. همچنين مسائل جديدى را در علم اصول مطرح نموده است، به گونه‌اى كه برخى از بزرگان فهم علم اصول در دو سده اخير را در گرو آشنايى با فلسفه اسلامى دانسته‌اند(3) برخی از این موارد استفاده عبارتند از:
    1.طرح موضوع علم و استفاده از قاعده الواحد.

    2. استفاده از احکام عرض: مثلا در تبیین نحوه جعل احکام توسط شارع، آن موضوع را معروض و حکم شرعی را عرض میدانند.

    3. استفاده ازاحکامی مانند استحاله اجتماع ضدین: مثلا در مسئله اجتماع امر و نهی، گفته شده که این حالت محال است و دلیلش نیز استحاله اجتماع ضدین است.( 4)

    4. استفاده از ضدین و عدم و ملکه در مسئله تحقق ارتداد در فرض وجود شک در اصول دین: اگر رابطه بین اسلام و کفر، عدم و ملکه باشد با فرض شبهه و شک در یکی از اصول دین، فرد دیگر ایمان ندارد و ایمانش را از دست داده است و عنوان مرتد بر او صادق است.(5) اما اگر این رابطه، تضاد باشد فرد در حالت شک، نه مسلم است و نه کافر و چنین شخصی تحت عنوان مرتد در نمی آید و حکم مرتد بر او جاری نمیشود بلکه ابتدا به حل شبهه او اقدام میشود.(6)

    5. استفاده از مباحث معرفت شناسی: اخباریون که با افکار محقق استرآبادی رشد و گسترش یافت، یک مبنای اصلی معرفت شناختی داشت مبنی بر اینکه تنها امور تجربی و حسی معتبر هستند و شناخت عقلی معتبر نیست. بر این اساس، وی تحلیلهای عقلی در استنباط را مردود میدانست. مقابله با این رویکرد مبنایی، صرفا با تبیین اعتبار عقل و شناختهای آن ممکن بود که محقق بهبهانی به خوبی آنرا انجام داد. (7)


    ـــــــــــ
    3.
    ر.ك: محسن غرويان، ترجمه بداية‌الحكمة، مقدمه كتاب.
    4. انوار الاصول، ج1، ص20.
    5. محمد محمدی گیلانی، بی تا، 250
    6.
    مجله حوزه، ش41، 76
    7.
    ر.ک: سيد محمّدباقر صدر، المعالم الجديدة للاصول، ص 61.
    تاثیر فلسفه بر فقاهت

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باتوجه به این نکات، به نظر میرسد که مباحث فلسفی، نقش زیادی در اجتهاد ندارند ولی در مسیر اجتهاد، حداقل دو فایده برای فلسفه وجود دارد:

    فایده اول: فهم صحت و سقم نظریات برخی اصولیان فیلسوف: از آنجا که برخی از اصولیان، از این مباحث در اصول فقه استفاده نموده اند، فهم این دیدگاه ها، تا حدودی نیازمند شناخت فلسفه است.( 8)

    فایده دوم: نقش باواسطه در مباحث کلامی: مثلا در مسئله حسن و قبح-که مبنای مهمی در مبحث مستقلات عقلی است- گرچه این مسئله یک مسئله فلسفی نیست ولی تحلیلهای فلسفی پشتوانه مباحث کلامی این مسئله است که به صورت غیر مستقیم در آن موثر است.()

    ــــــــــــ
    8. ر.ک:
    امام خمينى، تهذيب الاصول، ج2، ص435.
    9. انوار الاصول، ج3، ص267.
    تاثیر فلسفه بر فقاهت

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    185
    حضور
    1 روز 15 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    797



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    دیدگاه دوم: علامه طباطبایی و امام خمینی: بر اساس این دیدگاه، فلسفه و اصول فقه هیچ ربطی به هم ندارند و نباید از مباحث فلسفی در اصول فقه استفاده کرد. دلیل این افراد نیز این است که فلسفه به موجودات حقیقی و تکوینی میپردازد و اصول فقه، به مسائل اعتباری که وجود حقیقی و تکوینی ندارند. بنابراین نباید از مباحث فلسفی در اصول فقه بهره برد.(2)
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    دیدگاه چهارم: مکتب سامرا و رایج مکتب قم: بر اساس این رویکرد، فلسفه و تحصیل آن، به فهم عرفی و فطرت سالم فقهی و اصولی فرد صدمه میزند و باعث کج سلیقگی در فهم مباحث فقهی و اصولی میشود.
    سلام
    ببخشید بین دو مکتب فوق چه تفاوتی است ظاهرا فرقی بین این دو نیست
    در واقع در این صورت نظر بزرگان معاصر فلسفه یعنی علامه وامام رحمه الله چه تفاوتی با مخالفین جدی فلسفه دارد؟
    مطلب دیگر اینکه وقتی بعضی بزرگان که کلا با فلسفه مخالف هستند یعنی نسبت به فقه وتاثیر آن در فقه را منکر میشوند؟
    یا اینکه برای فلسفه حتی در جای خودش ومباحث کلامی وهستی شناسی هم ارزشی قائل نیستن؟
    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۵/۰۶/۱۴ در ساعت ۱۰:۳۵

  15. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,990
    حضور
    133 روز 12 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21820



    بسم الله خیر الاسماء

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    دیدگاه اول: مشهور و مکتب نجف:
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    دیدگاه سوم:دیدگاه افراطی:
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    دیدگاه چهارم: مکتب سامرا و رایج مکتب قم:
    عرض سلام و احترام

    اگر ممکن است منابع سه دیدگاه فوق را هم بفرمائید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    استفاده ازاحکامی مانند استحاله اجتماع ضدین:
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    استفاده از ضدین و عدم و ملکه
    استاد گرامی دو مبحث فوق در علم منطق مطرح می شوند و اصالتا فلسفی نیستند گرچه در مباحث

    فلسفی از آن استفاده می شود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    بر این اساس، وی تحلیلهای عقلی در استنباط را مردود میدانست. مقابله با این رویکرد مبنایی، صرفا با تبیین اعتبار عقل و شناختهای آن ممکن بود که محقق بهبهانی به خوبی آنرا انجام داد. (7)
    به نظر می رسد مورد فوق تنها در روش و ابزار(تحلیل عقلی) با فلسفه اشتراک دارد و با استفاده از مباحث فلسفی

    در مباحث اصول فقه متفاوت است.در غیر اینصورت زحمت کشیده مواردی را مصداقا بیان بفرمائید.

    با تشکر


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  16. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۵
    نوشته
    180
    حضور
    4 روز 18 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    136



    با تشکر فراوان از شما
    به نظر به هدف زدید و مساله مورد نظر من هم همین بود.
    آیا شما با این جمله موافقید: در علم اصول و فلسفه از یک ماده خام مشترک بنام عقل استفاده میشود. حال اگر این عقل در مورد موضوعات هدف فلسفه بحث کرد میشود فلسفه و اگر در امور دینی بحث کرد مربوط میشود به علم اصول.؟؟
    من هم که این تاپیک را مطرح کردم به این خاطر بود که دیدم از مطالب عقلی و شبیه فلسفه مثل همین ها که شما مطرح کردید(براءت عقلی محال بودن اجماع نقیضین یا مثلا حضرت مکارم در خارج فقه مضاربه از همین مسایلی که تنها با مبانی عقلی قابل بحث است استفاده میکنند) در امور فقهی استفاده میشود. حال گفتم بپرسم اگر چنین موضوعاتی به کار میرود آیا یک فیلسوف اعلم از مرجع غیر فیلسوف نخواهد بود؟
    حال شما که میگویید
    :
    اگر مباحث اصول عملیه عقلی(مانند برائت عقلی و اشتغال عقلی و...) و نیز مسئله حسن و قبح را مسئله ای فلسفی بدانیم.میتوان گفت که فلسفه تا حدودی در این مسائل نقش داشته است.
    به نظر شما آیا این مباحث فلسفی است که در فقه استفاده میشود یا مربوط به همان عقل علم اصول است؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق;829582[FONT=microsoft sans serif

    در مورد تاثیر فلسفه در اجتهاد، چند نکته اصلی وجود دارد:

    نکته اول: مباحث فلسفی، واقعا(و بدون توجه به وضع موجود) چه تاثیری در استنباط احکام شرعی دارد؟
    در این مورد، شایسته است به این مطلب توجه کنیم که موضوع بحث در این دو علم کاملا متفاوت با یکدیگر است و کلا در دو فضای جدای از هم طرح میشود. چرا که مباحث فلسفی مربوط به موجودات تکوینی است و تحلیل های فلسفی نیز تحلیل های عقلی است در حالیکه احکام، مربوط به امور عرفی و موضوعات عرفی است و سنخ تحلیلهای آن، تحلیلهای عرفی است نه عقلی، فلسفی.
    بعلاوه، مباحث و مسائل آن، ارتباط چندانی با فلسفه ندارند. زیرا:
    مباحث الفاظ، قطعا عرفی و عقلایی است و با تحلیلهای عرفی سنجیده میشود، در حالیکه نگاه فلاسفه به مباحث الفاظ، از زاویه نگاه فلسفی است نه عرفی.
    مباحث ملازمات نیز یا مستقلات عقلی است یا غیر مستقلات. در مستقلات که نوعا به حسن عدل و قبح ظلم بازگشت دارد، فهم عقل مهم است نه مباحث فلسفی. به همین جهت، فهم آن منحصر به فیلسوف نیست.
    مباحث اصول عملیه نیز مربوط به حکم عقل است نه حکم فلسفی.
    البته اگر مباحث اصول عملیه عقلی(مانند برائت عقلی و اشتغال عقلی و...) و نیز مسئله حسن و قبح را مسئله ای فلسفی بدانیم، میتوان گفت که فلسفه تا حدودی در این مسائل نقش داشته است.(1)
    [/FONT]

    ــــــــــــ
    1.
    برای مطالعه بیشتر ر.ک: مقاله نکته های نو در علوم مقدماتی اجتهاد


  17. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط reza64 نمایش پست ها
    ببخشید بین دو مکتب فوق چه تفاوتی است ظاهرا فرقی بین این دو نیست
    در واقع در این صورت نظر بزرگان معاصر فلسفه یعنی علامه وامام رحمه الله چه تفاوتی با مخالفین جدی فلسفه دارد؟
    باسلام
    تفاوت بنیادینی بین این دو رویکرد وجود دارد.
    دیدگاه اول، مخالف فلسفه نیست بلکه مخالف به کار گیری دقتهای فلسفی در اصول فقه و اجتهاد است اما دیدگاه دوم، از اساس معتقد است که مطالعه فلسفه، ذهن انسان را برای اجتهاد منحرف میکند و مضر است.
    مخالفت دیدگاه اول بدین دلیل است که سنخ مباحث این دو علم با هم فرق دارد(یکی امور تکوینی و واقعی و دیگری امور اعتباری) ولی مخالفت دیدگاه دوم، به خاطر تفاوت شیوه بحث و تحلیل در این دو علم است(یکی عقلی و دیگری عرفی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط reza64 نمایش پست ها
    مطلب دیگر اینکه وقتی بعضی بزرگان که کلا با فلسفه مخالف هستند یعنی نسبت به فقه وتاثیر آن در فقه را منکر میشوند؟
    یا اینکه برای فلسفه حتی در جای خودش ومباحث کلامی وهستی شناسی هم ارزشی قائل نیستن؟
    متفاوت است.
    برخی فقط با به کاری گیری آن مخالفند و برخی از اساس.
    از بین کسانی که از اساس با فلسفه مخالفند، برخی به این دلیل است که مطالعه فلسفه برای اجتهاد مضر است و برخی به این دلیل و گمان که مطالعه فلسفه، روحیه تعبد بی چون و چرا را از بین میبرد.

    تاثیر فلسفه بر فقاهت

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود