صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: با این مشکل چکار کنم: دخالت های مادر سالارمنش

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    823
    حضور
    40 روز 22 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3227

    با این مشکل چکار کنم: دخالت های مادر سالارمنش




    سلام
    یه راست میرم سر اصل مطلب
    ممنون میشم کمکم کنید

    از وقتی یادم میاد تو خونمون زن سالاری مطلق بود
    در مورد همه چی نظر اول و آخر رو مادرم میداد
    پدرم به شدت عاشق مادرم بوده و هست
    بخاطر همین هیچ مشکلی با این قضیه نداشت
    ولی ما بچه ها چی؟
    بچه وسط بودم و خیلی زودتر از برادر بزرگتر و خواهر کوچکترم متوجه شدم با این اخلاق مادرم مشکل دارم
    اولین مخالفتم فکر کنم تو ده سالگی سر انتخاب رنگ لباسم بود که البته هیچ نتیجه ای نداشت
    فقط مادرمو متوجه کرد که بعد اینهمه سال یکی میخواد جلوش وایسه
    مخالفت بعدیم سر انتخاب رشته دبیرستان بود
    شانس آوردم و دوست مادرم رشته انتخابی منو تائید کرد
    کلا مادرم همیشه همینطور بود
    حرف همه غریبه ها واسش وحی مطلق بود و بدون چون و چرا قبول میکرد
    فقط ما سه تا حق اظهارنظر نداشتیم
    تا زمانی واسش عزیز بودیم که مثل پدر در مقابل همه انتخاباش سر تعظیم فرود بیاریم
    و به محض اولین ساز مخالفت دعوا و ناله و نفرین شروع میشد و سر آخرم حرف حرف خودش بود
    بدبختانه از همون بچگی خیلی بیشتر از سنم میفهمیدم و متوجه رفتار اطرافیان میشدم
    باور کنید رفتار مادرم باعث شد چندین سال از دوران کودکیم صرف این خیالات واهی بشه که
    شاید ما و مخصوصا من بچه واقعی مادرم نیستیم
    چون رفتارش با مادری که وعده بهشت به زیر قدمهاش داده شده بود خیلی فرق داشت
    هرگز کتکمون نزد ولی
    خیلی زود همه اطرافیان متوجه شدند که دوستمون نداره
    بچه های همسایه رو همیشه خیلی بیشتر از ما دوست داشت
    و همیشه با کلی افتخار جلوی غریبه و آشنا اعلام میکرد که
    هیچوقت بچه های خودش رو نبوسیده و بغلشون نکرده
    خواهر و برادرم هم مثل من همیشه مخالف عقاید مادر بودن ولی تا هجده نوزده سالگی در ظاهر هیچ مخالفتی نمیکردن
    بخاطر همین در نگاه مادرم تنها تهدید برای اقتدارش من بودم
    حتی دوستان مدرسه رو هم خودش برامون انتخاب میکرد
    از وقتی یادم میاد همیشه نفرینمون میکرد که از همه آشناها بیشتر واسمون زحمت کشیده ولی همیشه سرافکنده اش کردیم
    البته وقتی دوست و آشنا از سربه زیری و نجابت و ایمانمون تعریف میکردن
    آه پرسوزی میکشید و میگفت خون به جگر شدم تا اینا عین آدم زندگی کنن ولی بازم هیچی نشدن
    و من به احترام بزرگتری نمیگفتم مجبورم کردی یه سال تموم التماست کنم تا اجازه بدی چادر سر کنم
    نگفتم کل هفته رو با گریه صبح میکردم تا رضایت بدی یه روز روزه مستحبی بگیرم و تهش میگفتی با این کارا میخوای بگی مثلا خیلی مومنی
    ولی من میدونم پیش خدا هیچی نیستی
    هروقت اونجوری که من دوست داشتم زندگی کردی و دیگه نفرینت نکردم خدا ازت راضی میشه
    من کم و بیش با مادر مخالفت میکردم ولی خدا شاهده همیشه با ادب و احترام و التماس حرفمو میزدم
    ولی برادر و خواهرم بعد یه مدت به شدت جلوی مادرم قد علم کردن
    یعنی هر انتخابی که مادرم برای زندگیشون میکرد حتی انتخاب درست
    فقط برای لجبازی با مادر دقیقا برعکسشو انجام میدادن
    و و قتی مادر مخالفت میکرد اوناهم مثل مادر شروع به داد و هوار میکردن
    وقتی مادرم دید نمیتونه از پس دعواهای اونا بربیاد برگشت سمت من
    و اینبار همه دیکتاتوریشو روی من اعمال میکرد
    خوب فهمیده بود بخاطر اعتقاداتم امکان نداره مثل اونا سرش داد بزنم یا در مقابل نفریناش وعده اش بدم به عاق ولد

    با خودم گفتم ازدواج میکنم راحت میشم ولی بعد ازدواجم اوضاع بدتر شد
    حتی به نفس کشیدنم کار داره
    توی خصوصی ترین مسائلم دخالت میکنه
    از اعمال عبادیم که همگی با رضایت همسرم هست گرفته تا
    میزان رفت و آمد و صمیمیت با اقوام همسر و محل زندگی و مدل لباس و خلاصه همه چی
    همسرم دخالتی نمیکنه و میگه مادر خودته خودتون یه جوری حلش کنید دخالت من درست نیست
    میدونم حق با همسرمه ولی من رسما دیگه کم آوردم
    قهر میکنم بدتر میکنه و رسما رفت و آمدشو قطع میکنه نمیتونم که به همه توضیح بدم قضیه چیه
    باهاش صحبت میکنم هیچ فایده ای نداره
    میگه باید با روش من زندگی کنی
    تو مگه زیر دست من بزرگ نشدی کی دیدی به بابات بگم چشم که الان به شوهرت میگی چشم؟
    میگم مادر من چون شما چشم نگفتی دلیل نمیشه منم نگم
    بعدشم همسرم که کار خلافی ازم نمیخواد دارم به روش اسلام میرم جلو
    میگه من با خون جگر بزرگت کردم یا اسلام؟؟؟
    میگه چرا با خانواده همسرت میری مسافرت؟
    میگم خب با شما هم میرم
    میگه اون وظیفته بزرگت کردم ولی با اونا نباید بری پررو میشن
    میگه نذار فلان فامیل بیاد تو خونه ات طلاق گرفته شوهرتو هوایی میکنه
    میگم خب شماهم باهاش رفت آمد داری
    میگه من عرضه دارم مراقب زندگیم باشم ولی تو نه
    میگه هرروز باید بیای بهم سر بزنی چون دختر همسایه هرروز میاد
    میگم واقعا نمیتونم هرروز بیام
    میگه وقتی عاقت کردم روز خوش تو زندگیت ندیدی میفهمی باید حواست بیشتر از همه به من باشه
    ...................


    الحمدلله من الان خوشبختم
    شاید میلیونر نباشم و خیلی چیزارو نداشته باشم
    ولی همینکه من و همسرم مایه آرامش همدیگه ایم از نظر خودم خوشبختم
    همین که بدون دغدغه میتونم برم دنبال شعر و تذهیب و کتاب و اعتکاف و مسجد و همسرم تشویقم میکنه
    همین آرامش واسم بزرگترین خوشبختیه
    ولی مادرم نمیذاره این آرامش چند روز بیشتر دوام پیدا کنه
    خیلی زود بهونه ای پیدا میکنه تا همه خوشیامو ازم بگیره
    باور کنید انقدر سرکوفت زده و ایراد گرفته اعتماد به نفسم به شدت اومده پایین و تو زندگی شخصیم رسما دچار مشکل شدم
    یه وقتایی حس میکنم رسما افسردگی گرفتم
    دیگه خسته شدم
    انقدر که گاهی فکر میکنم اگه نباشم هم خودم به آرامش میرسم هم مادرم
    چکار کنم؟؟؟


    باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
    تا دلم ، باز دلم ، باز دلم ، دل بشود ...


  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58312



    با نام و یاد دوست






    با این مشکل چکار کنم: دخالت های مادر سالارمنش








    کارشناس بحث: استاد نشاط

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,159
    حضور
    28 روز 22 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6870



    با سلام و احترام
    بزرگوار
    رفتارهای مادرتان قابل بررسی است، گر چه با اوصافی که مطرح کردید در برخی از موارد حتما اشتباه بوده و خودشان مسئولیت رفتارشان هست و در کنار این رفتارها بحث احترام و تکریم او نقض نمی شود.
    در زندگی خودتان شما رفتارهایی را که یقین دارید صحیح بوده انجام بدهید و نگران دخالت های مادر نشوید.
    برای این کار:
    1. در مورد برنامه ها و مسائل زندگی پیش مادر گزارش ندهید( در موقع صحبت کردن به جزئیات اشاره نکنید)
    2. در مقابل درخواست های او اگر مخالف بودید، سکوت کرده و جواب ندهید( جر و بحث نکنید)
    3. خیلی از سر و اسرار زندگی خودتان را با او بازگو نکنید.
    4. ادب و احترام خودتان نسبت به مادرتان بیشتر کنید و سعی نکنید که با نقد و انتقاد ایشان دلتان را آرام کرده( با رفتارهای مادرتان کاری نداشته باشید، ولی سعی کنید آنچه مطابق وظیفه است انجام بدهید)
    5. تصمیمات زندگی خودتان را در کنار همسر مهربانتان محکم کرده و با قاطعیت تمام انجام بدهید و کاری با دیگران نداشته باشید.
    6. در صورتی که با آرامش و بدون جر و بحث زندگیتان را خوب اداره کنید، دیگر مادر و امثال آن نمی توانند دخالت کنند و موجب سردی و مشکلات دیگر شوند.
    7. رابطه با همسرتان را خیلی قوی کنید و روحیه تحمل و صبوری شما هم باید تقویت شود که در مقابل هر حرفی واکنش نشان دادن صحیح نیست، در برخی از موارد چه بسا سکوت به مصلحت باشد.

    با این مشکل چکار کنم: دخالت های مادر سالارمنش

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    823
    حضور
    40 روز 22 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3227



    نقل قول نوشته اصلی توسط نشاط نمایش پست ها
    روحیه تحمل و صبوری شما هم باید تقویت شود که در مقابل هر حرفی واکنش نشان دادن صحیح نیست، در برخی از موارد چه بسا سکوت به مصلحت باشد.


    سلام
    استاد خیلی ممنونم از پاسخگوییتون
    ولی در مورد تقویت تحمل و صبوری که فرمودین
    صبر من قبل ازدواج واقعا مثال زدنی بود
    چون اون موقع فقط مادرم بود و منم در مقابل نود درصد مخالفتهاشون سکوت میکردم
    ولی بعد ازدواج طبیعتا دایره ارتباطاتم بیشتر شد
    و وقتی مادرم به هر کاری کار داره واقعا نمیشه همیشه سکوت و صبوری کرد
    مثلا میخوام با خانواده شوهرم بریم سفر
    مادرم مخالف صددرصدی این سفره
    و چون میدونم مخالفت مادرم هیچ دلیل موجهی نداره خب میرم سفر
    ولی بعد برگشتن یه دعوا و اعصاب خردی حسابی در انتظارمه
    خب اگه نرم جواب همسرم و مادرش رو چی بدم؟
    اگرم برم بعدش مادرم رسما زهرمارم میکنه
    خب اینجور مواقع باور کنید از قبل سفر اظطراب و استرس میاد سراغم.


    باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
    تا دلم ، باز دلم ، باز دلم ، دل بشود ...


  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    حق، افزایش آگاهی
    نوشته
    1,248
    حضور
    140 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    66
    صلوات
    6260



    سلام و عرض ادب

    توضیحات زیادی تو این لینک داده شده امیدوارم به کارتون بیاد.

    http://www.pasokhgoo.ir/node/51160

    مادرتون چطور از جزییات زندگیتون با خبر میشن که بخوان اظهار نظر کنن؟

    این که اجازه میدین از عقاید شما سو استفاده کنن اشتباهه . مثلا میتونین در ظاهر نشون بدین آه نفرین و این حرفا براتون اهمیت نداره که سو استفاده نشه ولی در عمل مراعات احسان به والدین (کهبه معنی اطاعت بی چون و چرا نیست ) انجام بدین.

    یا مثلا بگین اگه به این رفتار ادامه بدین با همسرم میریم یه شهر دیگه اونوقت دیگه من وظیفه ای نسبت به شما ندارم. (کاری به درست بودن این جمله ندارم صرفا به عنوان یه عامل که دست از رفتارشون بردارن)

    همان گونه كه [عذاب را] بر تقسيم‏ كنندگان نازل كرديم
    همانان كه قرآن را جزء جزء كردند
    [به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند]
    پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهيم پرسيد
    از آنچه انجام مى‏ دادند (آیه ۹۰ تا ۹۳ حجر)

    امام علی علیه السلام:
    مؤمن دنیا را سپر دینش قرار می‌دهد و فاجر دینش را سپر دنیایش. غررالحکم، ح 1546

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    823
    حضور
    40 روز 22 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3227



    نقل قول نوشته اصلی توسط حق دوست نمایش پست ها
    مادرتون چطور از جزییات زندگیتون با خبر میشن که بخوان اظهار نظر کنن؟

    سلام
    ممنون از اظهارنظرتون
    ببینید مثلا مادرم زنگ میزنه بیا بریم خونه فلان فامیل
    من آماده میشم و میرم
    اونجا همه چی آرومه ولی وقتی برگشتیم ایراد گرفتنای مادرم شروع میشه
    چرا چادر سر کردی؟
    تو که میدونی اونا چقدر راحتن
    خب من اینجا چی بگم؟؟؟
    چادرو که بمیرمم نمیتونم بیخیال شم
    اگه آروم برخورد کنم و مثلا بگم اعتقاداتم فرق میکنه و اینجوری راحتترم
    میگه انقد رفتی سمت خدا گوشه گیر شدی و افسردگی گرفتی و حالا مگه همه جهنمین و ....
    اگرم بگم من اینجوریم دوست نداری دفعه دیگه نمیام ناله نفرین شروع میشه
    که غیر خوت هیشکی رو آدم حساب نمیکنی و میخوای منو خراب کنی و ...
    حالا البته این یه نمونه کوچکیشه ولی خب چون من تنها جوون چادری فامیل خودم و همسرم هستم بیشتر به چشم میاد


    باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
    تا دلم ، باز دلم ، باز دلم ، دل بشود ...


  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    823
    حضور
    40 روز 22 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3227



    نقل قول نوشته اصلی توسط حق دوست نمایش پست ها
    توضیحات زیادی تو این لینک داده شده امیدوارم به کارتون بیاد.

    ممنون
    ولی همینطور که حتما خودتون متوجه شدین
    در این مشاوره و در پاسخ تمامی سوالات گفته شده که هرکاری که والدین انجام میدن از سر دلسوزی و خیرخواهیه
    بهونه ای که سالهاست دست آویز همه پدرو مادران و از جمله مادر من شده .....


    باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
    تا دلم ، باز دلم ، باز دلم ، دل بشود ...


  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,159
    حضور
    28 روز 22 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6870



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهگذر آسمان نمایش پست ها
    مادرم مخالف صددرصدی این سفره
    با سلام
    خوب نگید، بعد بگویید شرعا و عرفا من باید از همسرم اطاعت کنم و نمی توانم به خاطر شما گناه کنم.( البته بحث فایده ای ندارد، باز سکوت و اهمیت ندهید)
    با این مشکل چکار کنم: دخالت های مادر سالارمنش

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    823
    حضور
    40 روز 22 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3227



    نقل قول نوشته اصلی توسط نشاط نمایش پست ها
    با سلام
    خوب نگید، بعد بگویید شرعا و عرفا من باید از همسرم اطاعت کنم و نمی توانم به خاطر شما گناه کنم.( البته بحث فایده ای ندارد، باز سکوت و اهمیت ندهید)

    سلام
    والا استاد یه بار همچین کاری کردم
    البته سفر خاصی هم نبود ولی خب بهشون نگفتم
    بعد برگشتن که خیلی اتفاقی متوجه شدن
    چنان دلخوری پیش اومد که بیا و ببین
    گفتن دختر مردم آب میخورن قبلش به مادرشون خبر میدن اون وقت تو رفتی سفر و نگفتی
    یک کلام گفتم من با دخترای مردم فرق میکنم
    گفتن به همین دلیل مردم برا بچه هاشون دعا میکنن ولی من عاقت میکنم
    بعدشم تا چند هفته باهام حرف نزدن

    البته بگم که مادرم همیشه حرفشو به کرسی مینشوند ولی
    هیچوقت حرفی از عاق کردن نبود
    یه ده سالی میشه میره مسجد واسه تفسیر قرآن
    اونجا فقط آیه هایی که راجع به احترام به والدین و نماز و روزه هست تفسیر میشه
    یعنی میگن بقیش به درد شما نمیخوره
    از اون زمان بهش یاد دادن که اگه کوچکترین مخالفتی بکنیم میتونه عاقمون کنه و خداهم طرف والدینه.


    باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
    تا دلم ، باز دلم ، باز دلم ، دل بشود ...


  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۵
    علاقه
    حدیث و مطالعه کتاب اگه حوصلم بزاره
    نوشته
    62
    حضور
    4 روز 19 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    36
    صلوات
    72



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهگذر آسمان نمایش پست ها
    سلام
    ممنون از اظهارنظرتون
    ببینید مثلا مادرم زنگ میزنه بیا بریم خونه فلان فامیل
    من آماده میشم و میرم
    اونجا همه چی آرومه ولی وقتی برگشتیم ایراد گرفتنای مادرم شروع میشه
    چرا چادر سر کردی؟
    تو که میدونی اونا چقدر راحتن
    خب من اینجا چی بگم؟؟؟
    چادرو که بمیرمم نمیتونم بیخیال شم
    اگه آروم برخورد کنم و مثلا بگم اعتقاداتم فرق میکنه و اینجوری راحتترم
    میگه انقد رفتی سمت خدا گوشه گیر شدی و افسردگی گرفتی و حالا مگه همه جهنمین و ....
    اگرم بگم من اینجوریم دوست نداری دفعه دیگه نمیام ناله نفرین شروع میشه
    که غیر خوت هیشکی رو آدم حساب نمیکنی و میخوای منو خراب کنی و ...
    حالا البته این یه نمونه کوچکیشه ولی خب چون من تنها جوون چادری فامیل خودم و همسرم هستم بیشتر به چشم میاد
    سلام
    عاق والدین در صورتی که خلاف حرف خداوند متعال باشد هیچ اثری ندارد
    برای مثال:
    چادر سر کردن شما،اگه مادرتان به این علت شما را عاق کند هیچ فایده ای ندارد
    زیرا شما برای کامل کردن حجابتان چادر پوشیده اید و این برای خداوند است نه برای کس دیگر.
    توی اینجور موارد سعی کنید زیاد جلوی چشم مادرتان نباشید
    یا
    باهاش به هیچ عنوان جر و بحث نکنید و حرف سر بالا بزنید
    مثلا وقتی میگن چرا چادر میپوشی؟بگید دوست دارم؟گفتند چرا بگید همینطوری
    یا این طور حرف ها که مادرتونو خسته میکنه.


  21. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۰۶/۱۰, ۰۸:۳۰ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود