صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مشکل گذشته ام با همسرم دوباره برگشته

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    114
    حضور
    6 روز 20 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    362

    مشکل گذشته ام با همسرم دوباره برگشته




    با سلام و درود
    حدود سه سال قبل در این بخش مشکلم با همسرم را مطرح کردم و لطف دوستان شامل حالم شد من را راهنمایی کردند.عنوان تایپیکم در همین بخش " آیا همسرم حق این رو داره من رو کتک بزنه؟" بود.
    در آن سال همسرم مشاوره نیامدند و تنهایی مشاوره میرفتم ولی در یک دعوای دیگر ایشون برای چندمین دفعه مرا کتک زد و چون از قبل با برادرم صحبت کرده بودم و ایشون به من گفتن درصورت تکرار رفتارهمسرم او را در جریان قرار بدهم به برادرم تلفن کردم.
    شوهرم از خانه رفته بود وبرادرم به من گفت به خانه یکی از دوستانمان بروم و دنبالم میاید و هرتلفنی را ازسمت همسرم جواب ندهم.
    من همین کار را کردم وتا چندساعت آنقدر همسرم روی گوشی من زنگ میزد که تلفنم داغ شده بود.بعد ازدوسه ساعت دیگر تماسی از همسرم نداشتم تا اینکه متوجه شدم برادرم با او تماس گرفته و کلی به همسرم حرف زده است.اینکه تو لیاقت یکی مثل لیدا رو نداری تو باید از ... زن میگرفتی،خواهر تو سه چهارسال درخانه ما رفت وآمد میکرد من وخانواده ام به چشم عضوی از خانواده ما به او نگاه میکردیم آنوقت تو با خواهر من همچین رفتاری کردی (قبل از ازدواج من وهمسرم ،خواهرهمسرم در شهر ما دانشجو بودند و آشنایی ما از آنجا شروع شد)، لیدا را جایی میفرستم که چشم تو و امثال تو به او نیفتد وفکرکردی بی صاحاب گیر آوردی و...خلاصه کلام حسابی پشت تلفن به او حرف زده بود.
    شب هم برادرم دنیالم آمد در خانه دوستمان من کلی از او خواهش کردم دیدن همسرم نره چون میترسیدم باهم درگیر شوند.
    به خانه پدرم رفتیم و شب مادرم به مادرشوهرم تلفن زد و گله کرد و از قرارمعلوم شوهرم چیزی به آنها نگفته بود.تاچند روزی خبری از همسرم نبود من موبایلم را خاموش کرده بودم.بعد از چندروز خواهرهمسرم و بعد پدرش تلفن زدند یک هفته بعد شوهرم و خانوادش به خانه ما آمدند.پدرم میگفت دخترم را نمیفرستم.به همسرم گفت واسه چی پاشدی اینجا آمدی برگرد برو تا درخواست طلاق رو برایت بفرستیم و توی دادگاه هر حرفی داری بزن.
    من اصلا از اتاق بیرون نیامدم شوهرم میگفت بذارید باهاش صحبت کنم موبایلش را هم خاموش کرده.پدرم گفت لیدا حرفی ندارد با تو بزند اگر حرف زدن بلد بودی اینکار را نمیکردی خانوادت را دیدم فکرکردم دارم به انسانیت دختر میدم.
    یک هفته بعدهمسرم دوباره به خانه ما آمد وقول داد دیگر چنین رفتاری را تکرار نکند.
    در این فاصله دوسه ساله زندگی ما خوب بود مشکل خاصی نداشتیم رفتارشوهرم بسیار بهتر شده بود دستش را روی من بلند نمیکرد محبتش زیادتر شده بود بیشتر به من اهمیت میداد حتی پیشنهاد سفر میداد و... اما تقریبا از قبل از عید به بچه دارشدن ما اصرار میکرد و من راغب نبودم فعلا بچه دارشویم هنوز هم نیستم.ار وقتی گفتم فعلا بچه نمیخواهم رفتارش با من خوب نیست و دعواهای ما زیاد شده.
    موضوعی که من را نگران کرده است بازگشت رفتارسابق همسرم است.
    روزجمعه بر سر یک مسئله پیش افتاده درگیری لفظی شدیدی بین ما ایجادشد و به من گفت هرچیزی لیاقت میخواد و همچین زندگی لیاقت میخواد.
    منم گفتم بودن با یکی مثل من هم لیاقت میخواد.گفت کسی جلویت را نگرفته.گفتم چه بهتر.
    لباسم را پوشیدم کیفم را برداشتم از درخانه بیرون برم گفت اگر رفتی دیگه حق نداری برگردی.
    گفتم لازم نیست تو بگی دیگه برنمیگردم نمیخوام هم برگردم.
    میخواستم از در بیرون برم جلوی راهمو گرفتم گفت تو غلط میکنی فکرکردی هرکاری خواستی میتونی بکنی.و به سمتم هجوم آورد و دوتا سیلی محکم به من زد طوریکه پرت شدم روی زمین و دستم را روی زمین کشید و میگفت غلط کردی بدون اجازه من جایی بری و مادر نزاییده کسی بخواد بدون اجازهدمن پایش رو از این خونه بیرون بگذاره.
    شب تاصبح دستم دردرمیکرد و نخوابیدم هنوز هم درد میکند و اثراتش هست
    فقط توی اتاق نشسته بودم با هزار جور فکروخیال.دعوایمان را برای خانوادم بازگو نکردم.الان باید چکارکنم؟

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,539
    حضور
    175 روز 7 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58325



    با نام و یاد دوست







    مشکل گذشته ام با همسرم دوباره برگشته








    کارشناس بحث: استاد نشاط

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,160
    حضور
    28 روز 23 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6895



    با سلام
    اینکه همسرتان شما را کتک می زند، رفتار غلطی است که ایشان در اثر یادگیری غلط و تربیت اشتباه چنین رفتاری را یاد گرفته است. بدون حضور و بررسی علل از دو طرف نمی توان مشکل را به طور کامل بررسی کرد. ولی تا حدی که به ذهن می رسد می توان تا حدودی حدس زد. رفتار پرخاشگرانه ایشان به خاطر درخواستی که از شما در مورد آوردن بچه از شما داشته و شما از پیشنهاد او امتناع کرده اید و این مساله باعث شده که رفتار تندی با شما داشته باشد، معمولا رفتارهای تندی که برخی از همسران از خود نشان می دهند به خاطر عواملی که در زندگی اتفاق می افتد و همین موارد موجب شعله ور شدن آتش خشم و عصبانیت می شود.
    دو راه و مسیر در زندگی شما وجود دارد و شما مخیر هستید که یکی از انها را اختیار و انتخاب کنید.
    یک راه، مسیر ساختن و تحمل زندگی و تربیت همسرتان هست.
    در این روش خصوصیات مثبت و منفی او را کامل بنگرید و و شخصیت او را بسنجید و ببینید با کدامین راه می توانید سازش و صلح را بیشتر کرده و زندگی را شیرین کنید، هر چند ین حرکت یک حرکت دو طرفه بوده و شما باید از برخی خواسته های خود چشم پوشی کنید و زندگی را به طور خوب بسازید، اینکه در صحبتهای خود گفتید که ایشان در این مدت رفتار خوبی داشته، معلوم است که می توان زندگی با او را تحمل و بهتر کرد، در یک زندگی سالم در برخی از مواقع باید از حرف زدن به طور صریح و قاطعانه دوری کرد تا شخص نتواند با آن بر علیه شما استفاده کرده و موجب اذیت شما شود.
    برای ماندن با او می توانید:
    1. با هم عهد ببنیدید که همدیگر را اذیت نکنید و نسبت به علاقه های همدیگر ارزش و احترام قائل شوید.
    2. موقع عصبانیت ایشان از ادامه دعوا و مشاجره لفظی خودداری کنید و از مواردی که باعث ناراحتی می شود جلوگیری کنید.
    3. برای حل مشکلات خودتان، راه حلی عاقلانه و منطقی پیدا کنید.
    4. با هم عهد ببنیدید که برای حل مشکلات از زور و تحمیل استفاده نکنید.
    5. از تکرار خاطرات گذشته و تلخ خودداری کنید و از ضایع کردن همدیگر بپرهیزید و با هم عهد ببندید که همدیگر را اذیت نکنید.
    6. عوامل ضعف همدیگر را شناسایی کنید، در این صورت تحمل سختی ها و روحیه همدیگر بیشتر خواهد شد.
    7. از انتظارات خود به طور کامل باخبر شوید، گاهی به خاطر اینکه انتظارات درک نمی شود و شخص نمی داند شخص در جستجوی چیست، موجب دعوا و مشاجره و سایر مشکلات دیگری می شود.
    8. سعی کنید به فکر ساختن زندگی خودتان باشید، مشکلات در همه زندگی ها وجود دارد و عاقل ترین فرد کسی است که بتواند مدیریت خوبی از زندگی خود داشته باشد و با مشکلات مقابله کند.
    9. شما اگر بخواهید می توانید زندگی را شیرین کنید.
    من فکر می کنم همسرتان شما را دوست دارد و شما برای او مهم و باارزش هستید، همین که نخواسته از خانه بروید و از این کار جلوگیری کرده، و بیخال نشده، روشن است که شما را دوست دارد ، ولی نتوانسته خود را کنترل کند و این مساله شما می توانید بعدا کمک کنید تا خود را کنترل کرده و بر خود مسلط شود. همین مساله ( امتناع از بچه دار شدن و سایر عللی که خودتان اگر فکر بکنید می رسید) موجب عصبانیت او شده است، اگر زندگیتان را دوست دارید، می توانید او را عوض کرده و زندگی خودتان را بسازید. اگر از زمینه هایی که موجب ناراحتی او می شود، ترک کرده و با رفتار محترمانه و همراه با محبت پیش بروید، بهترین زندگی را خواهید داشت.
    سعی کنید گره مشکلات زندگی خودتان را مستقلا و با اندکی تحمل و تامل حل کنید و مشکل را به بیرون از خانه سرایت ندهید و الا در هر زندگی که هم وارد شوید باز مشکلاتی هست .
    یک راه حل دیگر اینکه تصمیم به جدایی بگیرید.
    که به نظر می رسد مشکلی در حدی نیست که چنین راه حلی را انتخاب کرده و عملی کنید.

    اما در این شرایط حاضر:
    1. نسبت به او توجه نکرده و اهمیت ندهید و ناراحتی خودتان به طور ملائم از رفتار ایشان نشان دهید.تا ایشان متوجه اشتباه و خطای خود بشود.
    2. اگر از شما معذرت خواهی کرد، و اظهار پشیمانی کرد، عذر او را بپذیرید و با او به طور منطقی جدی صحبت کنید و برای زندگی خودتان راه حلی منطقی پیدا کنید. در حقیقت اگر با هم صحبت نکرده و مشکلات را خوب حلاجی نکنید و همدیگر را خوب درک نکنید نظرهیچ روانشناسی در زندگی شما موثر واقع نخواهد شد. اصلا برای تمام شرایط و موقعیت های خودتان برنام ریزی کنید و الا بدون صلح و سازش و گذشت و تحمل روحیه همدیگر، زندگی روند خوبی را نخواهد داشت.


    ویرایش توسط نشاط : ۱۳۹۵/۰۵/۱۵ در ساعت ۱۶:۵۳
    مشکل گذشته ام با همسرم دوباره برگشته

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    114
    حضور
    6 روز 20 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    362



    نقل قول نوشته اصلی توسط نشاط نمایش پست ها
    با سلام
    اینکه همسرتان شما را کتک می زند، رفتار غلطی است که ایشان در اثر یادگیری غلط و تربیت اشتباه چنین رفتاری را یاد گرفته است. بدون حضور و بررسی علل از دو طرف نمی توان مشکل را به طور کامل بررسی کرد. ولی تا حدی که به ذهن می رسد می توان تا حدودی حدس زد. رفتار پرخاشگرانه ایشان به خاطر درخواستی که از شما در مورد آوردن بچه از شما داشته و شما از پیشنهاد او امتناع کرده اید و این مساله باعث شده که رفتار تندی با شما داشته باشد، معمولا رفتارهای تندی که برخی از همسران از خود نشان می دهند به خاطر عواملی که در زندگی اتفاق می افتد و همین موارد موجب شعله ور شدن آتش خشم و عصبانیت می شود.
    دو راه و مسیر در زندگی شما وجود دارد و شما مخیر هستید که یکی از انها را اختیار و انتخاب کنید.
    یک راه، مسیر ساختن و تحمل زندگی و تربیت همسرتان هست.
    در این روش خصوصیات مثبت و منفی او را کامل بنگرید و و شخصیت او را بسنجید و ببینید با کدامین راه می توانید سازش و صلح را بیشتر کرده و زندگی را شیرین کنید، هر چند ین حرکت یک حرکت دو طرفه بوده و شما باید از برخی خواسته های خود چشم پوشی کنید و زندگی را به طور خوب بسازید، اینکه در صحبتهای خود گفتید که ایشان در این مدت رفتار خوبی داشته، معلوم است که می توان زندگی با او را تحمل و بهتر کرد، در یک زندگی سالم در برخی از مواقع باید از حرف زدن به طور صریح و قاطعانه دوری کرد تا شخص نتواند با آن بر علیه شما استفاده کرده و موجب اذیت شما شود.
    برای ماندن با او می توانید:
    1. با هم عهد ببنیدید که همدیگر را اذیت نکنید و نسبت به علاقه های همدیگر ارزش و احترام قائل شوید.
    2. موقع عصبانیت ایشان از ادامه دعوا و مشاجره لفظی خودداری کنید و از مواردی که باعث ناراحتی می شود جلوگیری کنید.
    3. برای حل مشکلات خودتان، راه حلی عاقلانه و منطقی پیدا کنید.
    4. با هم عهد ببنیدید که برای حل مشکلات از زور و تحمیل استفاده نکنید.
    5. از تکرار خاطرات گذشته و تلخ خودداری کنید و از ضایع کردن همدیگر بپرهیزید و با هم عهد ببندید که همدیگر را اذیت نکنید.
    6. عوامل ضعف همدیگر را شناسایی کنید، در این صورت تحمل سختی ها و روحیه همدیگر بیشتر خواهد شد.
    7. از انتظارات خود به طور کامل باخبر شوید، گاهی به خاطر اینکه انتظارات درک نمی شود و شخص نمی داند شخص در جستجوی چیست، موجب دعوا و مشاجره و سایر مشکلات دیگری می شود.
    8. سعی کنید به فکر ساختن زندگی خودتان باشید، مشکلات در همه زندگی ها وجود دارد و عاقل ترین فرد کسی است که بتواند مدیریت خوبی از زندگی خود داشته باشد و با مشکلات مقابله کند.
    9. شما اگر بخواهید می توانید زندگی را شیرین کنید.
    من فکر می کنم همسرتان شما را دوست دارد و شما برای او مهم و باارزش هستید، همین که نخواسته از خانه بروید و از این کار جلوگیری کرده، و بیخال نشده، روشن است که شما را دوست دارد ، ولی نتوانسته خود را کنترل کند و این مساله شما می توانید بعدا کمک کنید تا خود را کنترل کرده و بر خود مسلط شود. همین مساله ( امتناع از بچه دار شدن و سایر عللی که خودتان اگر فکر بکنید می رسید) موجب عصبانیت او شده است، اگر زندگیتان را دوست دارید، می توانید او را عوض کرده و زندگی خودتان را بسازید. اگر از زمینه هایی که موجب ناراحتی او می شود، ترک کرده و با رفتار محترمانه و همراه با محبت پیش بروید، بهترین زندگی را خواهید داشت.
    سعی کنید گره مشکلات زندگی خودتان را مستقلا و با اندکی تحمل و تامل حل کنید و مشکل را به بیرون از خانه سرایت ندهید و الا در هر زندگی که هم وارد شوید باز مشکلاتی هست .
    یک راه حل دیگر اینکه تصمیم به جدایی بگیرید.
    که به نظر می رسد مشکلی در حدی نیست که چنین راه حلی را انتخاب کرده و عملی کنید.

    اما در این شرایط حاضر:
    1. نسبت به او توجه نکرده و اهمیت ندهید و ناراحتی خودتان به طور ملائم از رفتار ایشان نشان دهید.تا ایشان متوجه اشتباه و خطای خود بشود.
    2. اگر از شما معذرت خواهی کرد، و اظهار پشیمانی کرد، عذر او را بپذیرید و با او به طور منطقی جدی صحبت کنید و برای زندگی خودتان راه حلی منطقی پیدا کنید. در حقیقت اگر با هم صحبت نکرده و مشکلات را خوب حلاجی نکنید و همدیگر را خوب درک نکنید نظرهیچ روانشناسی در زندگی شما موثر واقع نخواهد شد. اصلا برای تمام شرایط و موقعیت های خودتان برنام ریزی کنید و الا بدون صلح و سازش و گذشت و تحمل روحیه همدیگر، زندگی روند خوبی را نخواهد داشت.







    سلام و ممنون از راهنمایی و وقت شما که برای پاسخگویی به مشکل من قراردادید

    درباره موضوعاتی که فرمودید ابتدا علت نخواستن فرزند در این شرایط اول نداشتن آمادگی روحی و ذهنی من هست و برای گذاشتن یک زندگی خوب در اختیار یک بچه ابتدا باید شرایط روحی و ذهنی مادر آماده پذیرش رو داشته باشه
    دوم من خیلی مطمئن نیستم با توجه به رفتارهای همسرم بتونم بچه داربشوم حداقل در حال حاضر چون نمیخواهم فرزندم در یک محیط پرتنش دنیا بیاد و این حداقل کاری هست میتونم برای بچه انجام بدم و رفتار هفته قبل همسرم شک من رو به یقین تبدیل کرد
    سوم اینکه من درحال تحصیل هستم و دو سال دیگر تا اتمام درسم باقی مانده و از اول با ایشون حرف زده بودم تا پایان تحصیلم نمیتونم بچه دار شوم و پذیرفته بودتد.

    در مورد ضایع کردن یکدیگر حرف شما رو قبول دارم این خصلتی هست که من اصولا ندارم ولی وقتی همیسرم به من گفته داشتن همچین زندگی لیاقت میخواد واقعا ناراحت شدم و جوابش رو به اون شکل دادم و حرف هیچکدام از ما درست نبود.
    وقتی به من گفت داشتن این زندگی لیاقت میخواد..یعنی غیرمستقیم به من گفت تو لیاقت این زندگی رو نداری و در حد این زندگی نیستی.درسته اگر این زندگی که الان دارم به اندازه مجرد بودنم نیست ولی من هم به اندازه خودم بودم و در خانواده پدریم همه چیز نرمال و خوب بوده همیشه و متاسفم از اینکه شوهرم چنین حرفی به من زد چون هرکسی در زندگی متاهلی پیشرفتش بیشتر از مجردی هست و حرف او غیرمعقول و از سر غرور بوده.اینکه به من گقته کسی جلویت را نگرفته میتونی بری.در اون لحظه من پیش خودم گفتم مگر من رو از توی کوچه و خیابون پیداکردی که برگشتی به من چنبن حرفی میزنی.درواقع شخصیت واحساسم را خورد کرد و رفتارم بازخورد حرفهای همسرم بود.

    جناب نشاط قبل از این خانه ما در منطقه دیگری بود ولی بااصرارهمسرم به خانه ای در شمال شهر درنزدیکی محل کار اون نقل مکان کردیم.این باعث شده تردد همسرم به خانه زیادشود
    یعنی اگر قبلا درطول روز یک بار خانه می آمدند الان دوسه مرتبه شده و این موضوع باعث شده است تاحدودی برروابط ما تاثیربگذارد.من با آمدن ایشان به خانه در طی روز مشکلی ندارم ولی من هم کارهای شخصی خودم را دارم و چندین مرتبه به همسرم گفتم وقتی درخانه هستی برای خودت سرگرمی داشته باش یا استراحت کن.این شکلی من هم معذب هستم مثلا ظهر از سرکلاس یا ورزش یا کار دیگری داشته باشم به خانه می آیم و میخواهم استراحت کنم وقتی تردد همسرم به خانه زیاد باشد انتظار دارد هروقت هست سرحال باشم و این موضوع مرا معذب میکند.هرچند به روی خودش هم نیاورد اصلا دوست ندارم حس بی محلی به
    او القا پیداکند.حرفش اینست برای اینکه همدیگر را ببینیم خانه میایم.
    نمیدانم از دیدن من خسته نمیشود یا وابستگی پیدا کرده است یا هرچی.ولی این وابستگی هرچه که هست من را نگران میکند نمیدانم طبیعی است یا نه.منم دوست دارم همسرم گاهی فاصله اش را بامن حفظ کند تادلتنگش بشوم تا منتظرش بمانم سر یک ساعت مشخص خود و خانه را برای استقبالش آماده کنم.
    خیلی سخت هست باکسی زندگی کنیم که هرکدام دو دیدگاه متفاوت نسبت به زندگی داشته باشیم دو انسان با دو فاز فکری و رفتاری متفاوت واقعا سخته.
    درباره نقاط مثبت و منفی همسرم فرمودید ابتدا نقاط مثبت ایشان خوب از نظر ظاهری و ایمان خیلی خوب هستند یعنی من این دو خصوصیت رو در ابتدا در او پسندیده بودم.چون من درست است قبل از ازدواج چادرنمیپوشیدم ولی چون باهیچ پسری ارتباط نداشتم خیلی برایم مهم بود همسرم مثل من باشد.و از نظر ظاهری تیپ و چهره واسم مهم بود و اعتراف میکنم چشمانم رو برروی خیلی ازمسائل بستم.
    نقاط مثبت دیگرش خانواده محترمی دارد و من دراین سالها با وجود همه مشکلات با خانواده اش مشکلی نداشتم.از خرج کردن و هزینه کردن ابایی ندارد خیلی راحت برایم هزینه مالی میکند هرلباسی هروسیله خانه حتی در این چهارپنج سال چهارمرتبه سرویس خانه رو تغیردادم و مسافرت خارج از کشور چندمرتبه رفتیم و اتوموبیلی که دوست داشتم برایم گرفته است و ازاین نظرات درحد توانش چیزی برایم کم وکسر نگذاشته است.
    رفتارش با دیگران هم خوب است و اجتماعی و مردم دار هست و یک سری خصوصیات مثبت که آقایون دارند.

    خصوصیات منفی همسرم اول همین دست بزن داشتنش که همه کارهای دیگرش را ازچشم من انداخته است.دوم زود عصبانی میشود.سوم سیگار میکشد باوجود اینکه من خوشم نمیاید.اینکه اجازه نمیده من یک ساعاتی رو مختص به خودم داشته باشم کلافه ام کرده.گاهی حساسیت های بیجایی دارد که واقعا بی دلیل است و علتش را متوجه نمیشوم و اینکه در هرموردی میخواهد حرف حرف خودش باشد مردسالاری در طرز تفکر و رفتارش موج میزند. در حال حاضر این مسائل به ذهنم رسید.

  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    114
    حضور
    6 روز 20 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    362



    جناب نشاط ، در پیرو فرمایش شما من زندگیم رو دوست دارم به هرحال چهارپنج سال واسه ساختن این زندگی تلاش کردم با همه مشکلات کنار اومدم در حد توانم هر کاری ازدستم برآمده انجام دادم.البته خوب تا حدی دوطرفه بوده همسرم هم زحمتهایی کشیده و تاحدی تلاش کرده بود رفتارش بهتر باشد.
    ولی مگر میشود کسی را عوض کرد؟انسان جز درشرایط استثتا قابل تغییر نیست.مگر جز این است؟
    از یک هفته پیش تا الان رابطه ما سرد هست و با هم صحبت میکنیم ولی کاری به هم نداریم.شکرخدا چیزی به اسم کلمه معذرتخواهی هم برای همسرم تعریف نشده است که بخواهد به کارببرد.وقتی این رفتارها رو میبینم دلسرد تر میشوم.در همین امسال دوتا پذیرش از دانشگاههای کانادا و آلمان واسه ادامه تحصیل داشتم این چندروز فکرمیکردم بیخیال همه چیز بشوم با خودم فکرمیکنم واسه چی توی این زندگی بمونم و تحقیر بشوم و کتک بخورم شاید اگه نباشم بیشتر قدرم رو بداند ولی ازطرفی همسرم رو دوست دارم زندگیم رو دوست دارم و میخواهم زندگیم خوب بشود ولی نمیدانم چرا هیچی درست نمیشود چرا من نمیتونم زندگیم رو آن شکلی که میخواهم بسازم و پیش ببرم؟
    برادرم ازدواج کرده با همسرش مثل یه بانو رفتار میکند دوستانم دخترخاله هایم شوهرانشان زن هایشان را روی سر میگذارند نه اینکه توی سر زن بزنند.مگرمن چه چیزی از آنها کم دارم رفتار آنها را میبینم رفتار برادرم را باهمسرش رفتار شوهران دوستانم و دیگران را فقط حسرت میخورم.بودن همچین چیزهاییی نمیگذارد حس خوبی نسبت به شوهرم داشته باشم این حق من هست احترام و عشق از جانب همسرم ببینم ولی متاسفانه فقط حسرتش برایم باقی مانده.

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    114
    حضور
    6 روز 20 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    362



    من کاکائو خیلی دوست دارم از دیروز شوهرم چندنمونه کاکائو گرفته روی میز گذاشته هنوز سمت کاکائوها نرفتم خودم گرفتم ولی از اون ها برنداشتم.مثلا میخواهد از دلم دربیارد این طرزش نیست.خسته شدم از اینکه بخواهم همه چیز رو به زبان بیاورم.
    مشاور هم درگذشته چندمرتبه رفتم و یک سری اشاره ها گرفتم و به کار بردم ولی چقدر من باید تلاش کنم.چرا فقط من باید همه چیز رو درست کنم چرا من باید دنبال مشاوره باشم چرا من باید گذشت کنم اگر دعوا کنیم من مقصرباشم چرا من عدرخواهی کنم و همسرم در بدترین رفتارش باز به تیریپ قبایش بربخورد عذرخواهی کند.
    نمیدانم اصلا فکرمیکنم ما از جنس هم نیستیم و به درد هم نمیخوریم برای هم ساخته نشدیم

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تفکر
    نوشته
    1,131
    حضور
    58 روز 23 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    2211



    سلام لیدا جان ...
    من شما رو دقیقا خاطرم هست ... اگر یادت باشه من کسی بودم که بهتون میگفتم " بعضی وقتها و در برخی شرایط میبایست آقایون دستشون رو بلند کنند " و شما از دست من به شدت عصبانی شدین ...
    فکر میکنم از استاد امیدوار داشتین مشاوره میگرفتین ...

    به هر حال خیلی زودتر از این دوست داشتم که بیای در درون سایت و ذکر حالت رو بیان کنی ...
    فکر میکردم زندگیتون خوب شده ... اونچنانچه میگفتی همسرت مهندس راه و ساختمان هست و برای خودت مستخدم داری که میاد خونت رو تمییز میکنه و ...

    ولی اینگار شرایطتت بدتر شده ...
    و الان دیگه کاملا حق رو به شما میدم . چون شرایطی که عنوان کردین دیگه اون حالات رو نداره ...

    مسائلی میخوام براتون تعریف کنم که شاید در وحله اول هیچ ربطی به موضوع شما نداشته باشه ... ولی به مرور زمان متوجه میشی که چرا این مطالب رو برات مینویسم .

    تا اوایل قرن بیستم یعنی در حدود 50 سال پیش علم روانشناسی فقط در سیطره رفتار گراها بود . روانشناسهای اون زمان فکر میکردند که انسان هم مانند سگ و اسب و میمون هست و میتوان انسانها را با تشویق و تنبیه و ... شرطی کرد . و اگر چنین رفتارهایی انجام بشه میشه انسانها رو کنترل کرد ... اون زمانها اصلا مفاهیمی مانند شناخت درمانی در درون روانشناسی اهمیت نداشت .

    اما پس از مدتی شناخت گرایان پا به عرصه وجود گذاشتند ... شناخت گرایان که نقطه عطفشون دکتر " ویکتور فرانکل " بود اعتقادشون این بود که رویکردهای شناختی در درمان اکثر اختلالات روانی گزینه اول محسوب میشه ... دکتر ویکتور فرانکل روانشناسی بوده که در درون زندانهای هیتلر اسیر بوده ... نظریات ایشون از این جهت مهم هستش که در مدتی که ایشون در زندان بودند ... خیلی ها رو شکنجه میکردند ... خیلی ها که رمقشون رو از دست میدادند میبردند و در درون کوره های آدم سوزی میسوزوندشون ... و خیلی ها اینقدر خسته و ناتوان میشدند که خودشون رو به دست کوره های آدم سوزی میسپردند تا اینکه از دست زندگی راحت بشن ... ونظریات ایشون دور جدیدی از روانشناسی رو رقم میزنه ...

    اکثر روانشناسان شناخت گرا بر این عقیده هستند که باید رفتار و احساسات رو تغییر بدی ... بینشت رو نسبت به دنیا تغییر بدی ... تا اینکه دنیات عوض بشه ... به عبارت دیگر اینگونه روانشناسان همه چیز رو شناخت میدونن ... یعنی ایشان اعتقاد دارند که اگر شناخت کسی رو تغییر بدین خواهین دید که رفتار ایشان مانند برده ای به دنبال شناختی که شما برایش تعریف کرده این میدود . و همکنون هم خیل عظیمی از روانشناسها اینجوری فکر میکنند .

    اما در سالهای اخیر نوعی دیگر از شناخت برای روانشناسها بوجود اومده ... که ایشان همه چیز رو در درون هیجانات میبینند ...

    * خیلی از آدمهایی که اطرافمون میبینیم که به ظاهر عاقل و بالغ هستند دقیقا در زمانهایی که باید تصمیم های عاقلانه بگیرند هیجانی عمل میکنند .
    * کنترل عشق و ترس و خشم و نفرت ... به نوعی با هیجانات ما در ارتباط هست . و این مسایل رو ما همیشه باهاشون درگیر هستیم .

    روانشناسها جدیدا تمرکزشون رو از شناخت درمانی گرفتند و به هوش هیجانی دادند ...

    هوش هیجانی دقیقا جواب خیلی از پرسشهای بشر رو میده ... که چرا آدمهایی که باهوش هستند لزوما آدمهای موفقی در درون زندگی نیستند و ...
    در این ارتباط تحصیل کرده های علم روانشناسی مثلی دارند که عنوان میکنند

    { عصبانی شدن آسان است ، همه میتوانند عصبانی شوند ، اما عصبانی شدند در مقابل شخص صحیح ، به میزان صحیح ، در زمان صحیح ، به دلیل صحیح و به طریق صحیح کار راحتی نیست }

    مطالب در این ارتباط بسیار بسیار زیاد هست ...

    مثلا عنوان میشه مغز انسان دارای ساختار لایه ای هست .... و کنترل رویدادهایی مانند عصبانیت ، ترس ، نفرت و ... در لایه ای مجزا از عقلانیت صورت میگره ...
    بنابراین کسی نمیتونه با عقل ... رویدادهایی مانند عصبانیت و ترس و نفرت رو مهار کنه ...

    و برای مهار کردن رویدادهایی مانند عصبانیت و ترس و ... نیاز به تقویت هوش هیجانی هست ...

    مثلا برای کنترل ترس ... نمیان عقلانی و منطقی به شخص بگن نترس و شما دارین از چیز مسخره ای میترسید ... بلکه میگن که شما باید با هیجان ترستون روبرو بشین ... شما باید انرژی هیجان ترس رو بگیرین .

    روانشناس رفتار درمان یا شناخت درمان نمیتونه برای شوهرتون مفید باشه ... این مساله با اینکه بشینن و به شوهرتون بگن دست رویه شما بلند نکنند یا ... حل نمیشه ...


    من بهتون پیشنهاد میکنم یه وقتی رو بزارین و چند تا کتاب در مورد هوش هیجانی بخونین ... به نظرم میتونه براتون مفید باشه ...

    این مساله باید پله پله حل میشد و به اینجا نمیرسید ولی الان ...
    بهتون پیشنهاد میکنم برین از دستش شکایت کنین و بکشینش دادگاه ... بزارین از کارش حسابی بترسه ....
    بهتون پیشنهاد میکنم زنگ بزنین 110 تا از کارش بترسه ...


    این چیزهایی که بهتون گفتم رو امتحان کردم و همچنین به کسی هم گفتم که این کار رو کرده و موفق بوده ...


    یک کتاب رو هم بهتون معرفی میکنم :
    رهایی سریع از هیجانات ناخوش آیند ( با تکنیک های درمان هیجان مدار )
    دکتر احمد حلت

    این کتاب فکر میکنم دقیقا برای شما نوشته شده ... و دقیقا چندین مثال داره که با شوهری که دست بزن داره و عصبانی میشه باید در هر مرحله چجوری رفتار کرد .
    ویرایش توسط لی لی ت : ۱۳۹۵/۰۵/۱۵ در ساعت ۲۱:۰۷
    هر کسی بخواهد کاری را انجام دهد راهش را پیدا میکند ؛ وگرنه بهانه اش را ...


  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,160
    حضور
    28 روز 23 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6895



    نقل قول نوشته اصلی توسط لیدا نمایش پست ها
    نمیدانم اصلا فکرمیکنم ما از جنس هم نیستیم و به درد هم نمیخوریم برای هم ساخته نشدیم
    با سلام خواهر محترم
    با آن توضیحاتی که فرمودید، جای نگرانی نیست و این تفکر شمت صحیح نبوده، همسرتان خصوصیات بسیار خوبی دارد و می توانید با تفاهم و صلح و سازش و درک همدیگر و داشتن روحیه عفو و گذشت بهترین زندگی را بسازید.
    به چیزهایی که خیلی حساس هست ارزش بگذارید ایشان هم جبران خواهد کرد، مختصری کوتاه بیایید و در مورد مسائل و مشکلات به طور صریح و بدون کنایه همراه با مهر و محبت و احترام مشکلات را می توانید حل کنید. اصلا جای نگرانی نیست.
    دلتان را بزرگ کنید. بدانید که شما توانایی ساختن یک زندگی خوب را دارید ولی باید با انگیزه بیشتر به فکر درمان باشید.
    تا می توانید از در مهر و محبت مسائل را حل کنید و کار را به عصبانیت و پرخاشاگری نرسانید.

    مشکل گذشته ام با همسرم دوباره برگشته

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,160
    حضور
    28 روز 23 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6895



    نقل قول نوشته اصلی توسط لیدا نمایش پست ها
    من کاکائو خیلی دوست دارم از دیروز شوهرم چندنمونه کاکائو گرفته روی میز گذاشته هنوز سمت کاکائوها نرفتم خودم گرفتم ولی از اون ها برنداشتم.
    این کار همسرتان نشانگر این است که شما را خیلی دوست دارد، و بهتر است بخورید و تلخی را با شیرینی تمام کنید، منتها برای روند حل مشکلات خودتان چهارچوب مشخصی تعریف کنید و طبق ان برای حل مشکلات بکوشید.
    باید با هم این مساله را حل کنید، آن هم بدون دعوا و مشاجره و ضایع کردن و کنایه باشد.

    مشکل گذشته ام با همسرم دوباره برگشته

  19. صلوات ها 9


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,160
    حضور
    28 روز 23 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6895



    نقل قول نوشته اصلی توسط لیدا نمایش پست ها
    چرا من باید گذشت کنم
    اتفاقا انسانهای بزرگ اهل گذشت هستند و این کار شما خیلی ارزش دارد و بر روی اخلاق هسمرتان بتدریج تاثیر مثبت می گذارد.
    مشکل گذشته ام با همسرم دوباره برگشته

  21. صلوات ها 10


صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود