صفحه 1 از 19 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رابطه ی اخلاق و احکام

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    6,121
    حضور
    136 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19217

    رابطه ی اخلاق و احکام




    بنام خدا
    سلام به تمام دوستان عزیز
    در مباحثی که با اساتید و کاربران محترمِ سایت داشتم ، بارها این جمله را (یا شبیه به آن را) شنیده ام:

    "فلان مسئله شرعی است ، ولی اخلاقی نیست"




    فعلاً بدون هیچ توضیحی سؤال اول را می پرسم:

    آیا اخلاق و شرع از هم جدا هستند؟
    اگر بله ، آیا این جدا بودن به معنای تضاد است؟



    آن حرفی که بین مردم خریدار دارد حرف حق نیست
    بلکه حرفی است که با
    داد گفته شود. چه حق باشد ، چه نباشد



  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58304



    با نام و یاد دوست







    رابطه ی اخلاق و احکام








    کارشناس بحث: استاد حافظ

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    692
    حضور
    15 روز 15 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1801



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    بنام خدا
    سلام به تمام دوستان عزیز
    در مباحثی که با اساتید و کاربران محترمِ سایت داشتم ، بارها این جمله را (یا شبیه به آن را) شنیده ام:

    "فلان مسئله شرعی است ، ولی اخلاقی نیست"




    فعلاً بدون هیچ توضیحی سؤال اول را می پرسم:

    آیا اخلاق و شرع از هم جدا هستند؟
    اگر بله ، آیا این جدا بودن به معنای تضاد است؟
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    اخلاق و فقه دو علم متمایز به لحاظ موضوع – موضوع علم فقه عمل مکلف است اما موضوع علم اخلاق ملکه و عمل اختیاری انسان است- و محمول –
    در فقه احکام پنجگانه تکلیفی و در اخلاق هفت حکم اخلاقیِ خوب، بد، درست، خطا، بایسته، نبایسته و وظیفه- می‌باشند.

    همچنین، احکام شرعی، دستاورد اراده تشریعی پروردگار است اگر چه برآمده از تکوین است اما احکام اخلاقی، دستاورد اراده تکوینی پروردگار است بدین معنا که یک حکم اخلاقی رابطه تکوینی میان انجام یک عمل و کمال و سعادت انسانی را بیان می‌کند. در نتیجه در علم فقه به دنبال وظیفه الهی و در علم اخلاق به دنبال وظیفه عقلائی می‌باشیم.

    از رهگذر همین تفاوت‌، لوازم الزامات فقهی با لوازم الزامات اخلاقی متفاوت است. مثلا، الزام شرعی، بحث استحقاق ثواب و عقاب را به دنبال دارد اما الزام اخلاقی به دنبال تأمین سعادت انسان است؛ پس ممکن است چیزی از نظر فقهی و شرعی الزام نداشت باشد اما به لحاظ اخلاقی دارای الزام باشد. این بدین معناست که برای این عمل کیفری در نظر گرفته نشده باشد اما در عین حال مانع رسیدن انسان به کمال و سعادت باشد. این بدین معنا نیست که فقه، همه بایسته‌ها و نبایسته‌ها را بیان نکرده باشد، بلکه تنها به این معناست که فقه ناظر به نجات است ولی اخلاق ناظر به کمال و سعادت؛ به تعبیر دیگر، گفتمان اخلاق، گفتمان تعالی و کمال و سعادت و ارتقای وجودی است ولی گفتمان فقه، ناظر به منجزیت و معذریت و امتثال و برائت و در نهایت رهایی از عقاب است در حقیقت، فقه نظر به حداقل‌ها دارد و اخلاق دغدغه‌مند حداکثر‌ها.
    از کلمات فقها به دست می‌آید که آنان حکم اخلاقی را نقطه مقابل الزام شرعی قلمداد می‌کنند و از احکام اخلاقی در عین وجود داشتن یک نوع خلأ حکم شرعی، نوعی توصیه استنباط می‌کنند.

    می‌توان گفت نافرمانی از احکام فقهی «گناه» است اما نافرمانی از احکام اخلاقی مانع رسیدن به کمال برتر است و نافرمانی خداوند به معنای شرعی آن شمرده نمی‌شود.

    ممکن است بنابه مصالحی مثل تسهیل و یا ترخیص دادن به مکلفین، برای یک چیزی که تکوینا خوب است جعل شرعی صورت نگرفته باشد اما این به این معنا نیست که برای آن جعل اخلاقی یا به عبارتی حکم اخلاقی ثابت نباشد. به تعبیر دیگر، اگر چه حکم مولوی ندارد اما حکم ارشادی دارد؛ همچنان که حضرت امام خمینی در آداب الصلاة، ص 200 حوزه اخلاق را حق طلق عقل دانسته است. پس جواز فقهی اعم از جواز اخلاقی است.

    از تفاوت‌های اخلاق و فقه آن است که یک عمل به لحاظ فقهی یا بایسته است یا نبایسته است و مقول به تشکیک نیست ولی یک عمل به لحاظ اخلاقی دارای مراتب طولی و طیفی است (عبادة الابرار سیئات المقربین) بنابراین احکام اخلاقی به تناسب افراد منعطف پذیر است.
    با توجه به مطالب فوق، نتیجه می‌گیریم اگر به لحاظ شرعی عملی حلال باشد باز هم راه برای پرسش از خوبی و بدی آن باقی است بنابراین مرز حلال‌ها و حرام‌های فقهی در یک موضوع و عمل خاص، پایان بررسی اسلامی آن نیست مثلا به لحاظ فقهی پوشیدن یک تکه لباس کوچک تأمین کننده ساتر شرعی و حد شرعی ستر عورت است اما هرگز نمی‌توان این گونه لباس پوشیدن را توصیه و ترویج کرد. همچنین زن در خانه مکلف به هیچ کار خانه حتی شیر دادن به فرزند نیست و می‌تواند در قبال این کارها تقاضای اجرت کند اما به لحاظ اخلاقی این توانستن هیچ گاه توصیه و ترویج نمی‌شود.

    بنابراین در ترویج سبک زندگی اسلامی نمی‌توان به رساله‌های توضیح المسائل اکتفا کرد بلکه برای این کار، بایستی به سمت توصیه‌های اخلاقی پیش رفت.

    رابطه ی اخلاق و احکام

  7. صلوات ها 15


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    6,121
    حضور
    136 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19217



    سلام استاد عزیز
    در تاپیک دیگری ایرادهایی گرفته بودم و گفتم که بخاطر آن ایرادها که در ذهن دارم ، میل به خواندن نماز را از دست داده ام. شما بنده را راهنمایی فرمودید و گفتید حکمت بعضی مسائل را باید از خدا بخواهی تا به تو بشناساند و بعد گفتید آنهایی را که قبول داری انجام بده تا آن بخش هایی را که قبول نداری خدا نشانت بدهد

    این تاپیک در همان راستا است برادر. یعنی با راهنمایی شما تصمیم گرفتم نمازم را که کاملاً به درستی دستورش ایمان دارم بخوانم ، در عوض برای بخش هایی از دین که برایم سوال است ، تاپیک بزنم و بپرسم ، ولی شکیات را به سایر ابعاد دین ربط ندهم. جالب اینکه بطور اتفاقی استاد تاپیک شما هستید!



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    مثلا به لحاظ فقهی پوشیدن یک تکه لباس کوچک تأمین کننده ساتر شرعی و حد شرعی ستر عورت است اما هرگز نمی‌توان این گونه لباس پوشیدن را توصیه و ترویج کرد. همچنین زن در خانه مکلف به هیچ کار خانه حتی شیر دادن به فرزند نیست و می‌تواند در قبال این کارها تقاضای اجرت کند اما به لحاظ اخلاقی این توانستن هیچ گاه توصیه و ترویج نمی‌شود
    من توضیح شما درمورد تفاوت فقه و اخلاق را متوجه شدم و اگر بخواهم آن را ساده بیان کنم اینگونه میشود:
    اگر انسان را (( 0 )) در نظر بگیریم ، شرع از رفتن انسان به زیر صفر جلوگیری میکند و اخلاق انسان را به سمت بالای صفر رشد میدهد

    اما اینجا مشکلی هست استاد. یعنی چند سوال پیش میاید:

    1 - چرا حکم شرعی که از جانب خداست و اراده تشریعی اوست ، نمی تواند زندگی انسانی را رشد بدهد؟ دقت بفرمائید اینجا شبهه ای هم بوجود میاید. اینکه شرع را خدا گفته و اخلاق را عقل مطرح میکند. میدانیم که عقل را به ((هیومنیسم)) نسبت میدهند. در نتیجه از آنجایی که دین ادعا میکند که باعث سعادت انسان است ، این شبهه پیش میاید که آنچه باعث خوشبختی انسان ها میشود ، عقل خودشان است ، نه شرعی که دین آورده است! یعنی یک فرد اروپایی هم میگوید:
    "خب این را منِ بی دین هم میدانم که مثلاً زن بهتر است برای شوهرش غذا بپزد تا زندگی گرم بشود. پس در واقع آنچه اخلاق اسلامی نام دارد ما هم آن را بلدیم. شما بفرمائید دین اسلام چه چیزی برای خوشبختی انسان ها آورده؟ شرع؟! خودتان که میگوئید شرع به تنهایی انسان را به کمال و سعادت نمی رساند!"

    2 - جدای از موضوع شماره 1 ، از دید یک دیندار هم که نگاه کنیم باز تناقض می بینیم. شما میفرمائید استفادهء زن از حقش برای دریافت مزد برای کار در خانه ، هرگز توصیه نمیشود ، بلکه برعکسِ آن توصیه میشود. خب چرا؟ آیا غیر از این است که اجرای دستور شرعی باعث خراب شدن زندگی میشود پس باید به خلاف آن توصیه کرد؟ استاد عزیز اینجا دیگر موضوعِ در 0 ماندن نیست ، بلکه موضوع خراب شدن زندگی است ، یعنی رفتن به زیر صفر!! یعنی اخلاق و شرع نه به عنوان مکمل ، که دقیقاً در خلاف یکدیگر هستند

    3 - فرمودید که:
    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    ممکن است چیزی از نظر فقهی و شرعی الزام نداشت باشد اما به لحاظ اخلاقی دارای الزام باشد. این بدین معناست که برای این عمل کیفری در نظر گرفته نشده باشد اما در عین حال مانع رسیدن انسان به کمال و سعادت باشد
    این را اگر ممکن است بیشتر توضیح بدهید چون من بارها روایاتی از ائمه(ع) شنیده ام که افراد را بخاطر ایرادهای اخلاقی وعده به جهنم داده اند! چطور میفرمائید اگر موضوعی الزام شرعی نداشته باشد ، کیفری هم ندارد؟!



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    بنابراین در ترویج سبک زندگی اسلامی نمی‌توان به رساله‌های توضیح المسائل اکتفا کرد بلکه برای این کار، بایستی به سمت توصیه‌های اخلاقی پیش رفت
    تا اینجا من اینطور متوجه شدم که برای اجرای اخلاق ، نه الزامی وجود دارد و نه کیفری (البته منتظر توضیح شما درمورد کیفر هستم). با این حساب چرا باید کسی سعی کند دنبال توصیه های اخلاقی باشد؟! مثل این است که به رانندگان بگوئیم یک سری خلاف های رانندگی هیچگونه جریمه ای برای شما ندارد ، اما لطف کنید آنها را رعایت کنید! خب معلوم است که بیشتر مردم رعایت نخواهند کرد. همانطور که می بینیم تا زمانی که پلیس نباشد ، دوربین نباشد ، جریمه نباشد ، اکثر مردم قوانین رانندگی را رعایت نمی کنند. در بحث اخلاق هم همین است

    مثلاً منِ مرد تصمیم میگیرم زنم را که ازش سیر شده ام طلاق بدهم و یک زن خوشکل تر بگیرم. شرع هم به من این اجازه را داده. برای شکستن دل آن زن هم که کیفر نخواهم شد. خب چرا باید این موقعیت را از دست بدهم؟ یا زنی حوصله کار کردن ندارد ، شرع هم این اجازه را به او داده ، برای شکستن دل شوهرش هم که کیفر نمیشود ، پس چرا باید خودش را به زحمت بیندازد؟

    تنها یک دلیل وجود دارد که زن یا مردی دست به این اقدامات نزنند ، اینکه بترسند از اینکه طرف مقابل هم ابزارهایی برای مقابله دارد
    خب اینکه میشود جنگ و مقابله به مثل ، دیگر زندگی نیست ، جهنم است. در نتیجه میتوان گفت شرع چیزی بجز ایجاد جهنم در زندگی نیست!

    ویرایش توسط Reza-D : ۱۳۹۵/۰۴/۱۸ در ساعت ۱۹:۲۲

    آن حرفی که بین مردم خریدار دارد حرف حق نیست
    بلکه حرفی است که با
    داد گفته شود. چه حق باشد ، چه نباشد



  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    723
    حضور
    6 روز 23 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    3
    گالری
    5
    صلوات
    2877



    سلام
    من همیشه تفاوت بین اخلاق و فقه را در نظر دارم.
    ببین: شما میری از پول حلال ، میوه (مثلا یک کیلو سیب) میخری. خب، همه چیز کاملا حلاله. حالا شما میتونی بشینی و همه این سیب ها را بخوری؟
    چرا نتونی؟ حلاله. فقه میگه اشکالی نداره. مجاز هستی.
    اما اخلاق میگه نه. اگر گرسنه هستی، به مقداری که گرسنگیت را رفع کنه بخور. حتی اگر نصف یک سیب گرسنگی ات را رفع کرد، نصف دیگرش را نخور.

    یا در روابط زن و شوهر.
    آیا میتوانند هر حرفی را به هم بزنند (شوخی های ...)؟
    فقه میگه بله ، زن و شوهر هستند و مجازند.
    اما اخلاق میگه نه ، برخی صحبتهای لهو و لعب و حاوی محتویات نادرست، نباید گفته بشه.

    اصولا خط کش فقه، کیلومتری هستش. اما خط کش اخلاق میلیمتری هستش.

    یه مثال دیگه:
    گاهی شما می پرسی فلان شهر، حدش کجاست؟
    یکی جواب میده: حدش از این سمت تا فلان جاده است. (جواب درستی هم داده)
    یکی دیگه میگه: حدش تا فلان روستاهاست.
    پس ، یکی خود شهر را در نظر میگیره و حدش را بیان میکنه ، یکی شهر را با حومه اش در نظر میگیره و حدش را بیان میکنه.

    به نظر من ، اخلاق و فقه (شرع) ضد هم نیستند بلکه تفاوتشون در حدودشونه.
    مثل دو دایره داخل هم. هر چی که درون دایره کوچکتر هست، درون دایره بزرگتر هم هست. اما بعضی چیزایی که در دایره بزرگتر هستن، در دایره کوچکتر نیستن. دایره بزرگتر، فقه هستش و دایره کوچکتر اخلاق هستش.

    هر حکم اخلاقی ، شرعی هم هست ، اما ممکنه بعضی از کارهایی که شرع مجاز دونسته ، خارج از اخلاق باشه (مثالهای بالا).
    توجه کن: نمیگم بعضی از کارهایی که شرع واجب کرده یا مستحب دونسته ، اخلاقی نیست. میگم برخی از کارهایی که شرع مجاز دونسته ، اخلاقی نیست.
    اتفاقا کارهایی که شرعی هستن اما اخلاقی نیستن ، کارهایی هستند که مورد تاکید شرع نیستن و شرع فقط آنها را حرام اعلام نکرده. نه اینکه آنها را واجب یا مستحب اعلام کرده باشه.
    پس از منظور از "شرعی" بودن کارهایی که اخلاقی نیستن ، صرفاً حرام نبودن آن کارهاست. مثل مثالهای بالا، مثل خوابیدن در هر وقت از روز (خوابیدن در هر وقت از روز، از نظر شرعی حرام نیست اما از نظر اخلاقی ممکنه خوابیدن در برخی ساعات درست نباشه).

    اصلا کسی میگه من دوست دارم تمام روز را بخوابم. البته نمازامو میخونم. اما بعدش تا نماز بعدی میخوابم. از نظر شرعی ایشون کار حرامی مرتکب نشه و لذا کارش شرعی هست. اما از نظر اخلاقی کارش درست نیست و لذا اخلاقی نیست.

    حد شرعی مسایل و احکام شرعی برای عامه مردم است. اما اونهایی که میخان رشد بیشتری بکنن، باید رعایت مسایل اخلاقی را هم بکنند که دقیقتر و باریکتر هستن.


    به تفاوت بین عقل و شرع هم توجه کن:
    آیا اگر از نظر شرعی مجاز به انجام کاری بودیم ، آن کار حتما درست است و کسی ما را به خاطر آن سرزنش نخواهد کرد؟
    مثلاً آیا تغییر دادن شغل ( از یک شغل حلال به یک شغل حلال دیگر) اشکال شرعی داره؟ خیر. وقتی هر دوتاش حلاله ، اشکالی نداره.
    حالا فرض کن من مدیر یک شرکت بزرگ هستم. به استناد اینکه تغییر شغل حلال است ، شغلم را رها کنم و بروم یک مغازه ساندویچ فروشی بزنم.
    کارم (تغییر دادن شغل به این صورت) حرام و خلاف شرع نیست. مجوز شرع را داره. اما عاقلانه نیست، مجوز عقل را نداره.

    به همین ترتیب، برخی کارها مجوز شرع را داره اما مجوز اخلاق را نداره. یعنی شرعی هستن اما اخلاقی نیستن.
    ویرایش توسط یاقوت احمر : ۱۳۹۵/۰۴/۱۸ در ساعت ۱۴:۱۰

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    6,121
    حضور
    136 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19217



    نقل قول نوشته اصلی توسط یاقوت احمر نمایش پست ها
    سلام
    سلام
    توضیح خیلی خوبی دادید. واقعاً زیبا بیان کردید

    اما....
    پست شماره
    4 را مطالعه بفرمائید لطفاً


    آن حرفی که بین مردم خریدار دارد حرف حق نیست
    بلکه حرفی است که با
    داد گفته شود. چه حق باشد ، چه نباشد



  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    186
    حضور
    4 روز 23 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    26
    صلوات
    819



    با سلام

    برای اینکه ارتباط بین اخلاق و فقه را کاملا درک کنیم، باید حوزه اخلاق عملی و اخلاق نظری را از هم جدا کنیم.
    چون اخلاق نظری کاملا با فقه متفاوت است.
    هم از نظر موضوع و هم از نظر محمول
    محمول اخلاق، جميل يا قبيح است؛ اما محمول فقه، واجب يا غير واجب
    اخلاق درون نگر است و فقه برون نگر
    اخلاق در صفات بحث مى‌كند و فقه در افعال

    علم فقه راجع به افعال بیرونی مکلف صحبت می کند.
    این کار را باید انجام دهی، آن کار را نباید انجام دهی و ...
    نماز را باید بخوانی، اما آیا خلوص نیت داری یا نه، از حوزه فقه جداست.
    نماز بدون حضور قلب، از نظر فقهی صحیح است و کاری به باطن ندارد.

    در حالیکه اخلاق نظری به حوزه درون انسان مربوط است.
    صفات درونی و فضائل و رذائل را در نظر دارد و به آنها می پردازد.
    خساست قبیح است، در حالیکه کمک به فقیر از نظر فقه (به طور مطلق) واجب نیست.

    اشتراك مسائل فقه و اخلاق فقط مربوط به حوزه اخلاق عملى است.
    در مقايسه اخلاق عملى با فقه، گاهى موضوع هردوى آن ها يكى است؛ اما محمول آنها قطعاً فرق دارد.
    مثلاً صدق، كذب، پيمان‌شكنى و عمل به پيمان، خودش از موضوعات اخلاق عملى است كه موضوع فقه هم هست.
    اما محمولها فرق دارد.
    مثلاً در اخلاق عملى، عقل نمى‌گويد: این عمل واجب است یا واجب نیست؛ زيرا عقل چنين حقّى ندارد.
    بلكه عقل مى‌گويد این کار خوب است و این کار بد.

    پس فقط اين شرع است كه مى‌تواند بگويد: راستگوئی واجب است و دروغگوئی حرام.



  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    692
    حضور
    15 روز 15 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1801



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    چرا حکم شرعی که از جانب خداست و اراده تشریعی اوست ، نمی تواند زندگی انسانی را رشد بدهد؟
    هرچند انجام واجبات خصوصا واجبات عبادی موجب رسیدن انسان به کمال است و ما عقیده داریم اگر چیزی برای کمال ما مفیدتر می‌بود، خداوند از سر لطف همان را واجب می‌نمود اما بنده عرض کردم علم فقه به وجه حداقلی آن نظر دارد. مثلا نمازهای واجب یومیه در شرایطی انجامش کمال معنوی عظیمی را برای فاعل آن به ارمغان می‌آورد اما فقه تنها به اصل وجوب و شرایط حداقلی آن می‌پردازد و نظری به ابعاد کمال‌زایی حداکثری‌اش ندارد. شاید این ویژگی به ویژگی دوارزشی بودن احکام فقهی بر می‌گردد مثلا از نظر فقهی «نماز واجب است» اما دیگر در فقه نمی‌گویند هر چه نماز با کیفیت‌تر باشد نماز واجب‌تر می‌شود یا نمی‌توان گفت نماز واجب، مستحب یا مستحب‌تر شده است؛ خلاصه، حکم فقهی تشدید پیدا نمی‌کند؛ اما چنین حالتی در احکام اخلاقی دیده نمی‌شود بلکه یک حالت طیفی دارند.
    اگر بخواهیم دلیلی برای این گونه تفاوت بین علم فقه و علم اخلاق بیابیم باید از نقطه نظر عمومیت داشتن احکام فقهی و عدم عمومیت داشتن احکام اخلاقی آنرا دنبال کنیم.
    احکام فقهی عمومیت دارند یعنی جز در شرایط اضطرار تعطیل نمی‌شوند؛ زیرا از مشخصه‌های یک قانون، عمومیت‌ داشتن آن است اما احکام اخلاقی، دارای رنگ و بوی فرد و اختصاصی است و به تناسب افراد و شرایط، متغیر می‌گردد. مثلا ابرار و مقربان در احکام شرعی فقهی تفاوتی ندارند ما جایی نداریم: «مکروهات الابرار محرمات المقربین» پس اگر قائل شدیم فقه عمدتا به حداقل‌های عمومی نظر دارد مقصود همین است.
    مثلا در فقه، در بحث نیت که عمل عبادی بدون آن باطل است، حداقلی از نیت (قصد امتثال امر) مطرح است اما تنوع نیاتی که در فضای اخلاق مطرح است دارای گفتمان متفاوتی با این گفتمان فقه است.
    لازم به ذکر است مراد ما از شریعت و فقه در این مباحثات، معنای حداقلی است که تنها شامل احکام شرعی و فقهی می‌باشد و شامل احکام اخلاقی نمی‌باشد؛ زیرا طبق یک معنا، شریعت شامل اخلاق شده، مسائل فقهی تنها گوشه‌ای از آن به حساب می‌آید.
    لازم است این نکته را هم بیفزایم که هم در اخلاق احکام عمومی داریم و هم در فقه احکام خاص فردی؛ اما نکته اساسی این است که لسان فقه، لسان قانون عام است ولی لسان اخلاق، لسان سعادت خاص.
    مراد از سعادت خاص یعنی حکم اخلاقی به فراخور نوع شخصیت و ظرفیت‌های فردی صادر می‌گردد اما حکم فقهی برای همه، در همه اعصار و دوران‌ها یکسان است. پس در اخلاق به خصوصیات شخصی انسان‌ها توجه می‌شود، اما در چارچوب‌های فقهی این تفاوت‌‌ها دیده نمی‌شود.
    از منظر این تفاوت باید گفت نفس اجتهاد در فقه و اجتهاد در اخلاق نیز متفاوت می‌نماید. زیرا پیچیدگی‌های ظاهری در متون دینی در زمینه‌های اخلاقی بسیار بیشتر از احکام فقهی است.



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    تا اینجا من اینطور متوجه شدم که برای اجرای اخلاق ، نه الزامی وجود دارد و نه کیفری (البته منتظر توضیح شما درمورد کیفر هستم). با این حساب چرا باید کسی سعی کند دنبال توصیه های اخلاقی باشد؟! مثل این است که به رانندگان بگوئیم یک سری خلاف های رانندگی هیچگونه جریمه ای برای شما ندارد ، اما لطف کنید آنها را رعایت کنید! خب معلوم است که بیشتر مردم رعایت نخواهند کرد. همانطور که می بینیم تا زمانی که پلیس نباشد ، دوربین نباشد ، جریمه نباشد ، اکثر مردم قوانین رانندگی را رعایت نمی کنند. در بحث اخلاق هم همین است
    تفاوتی که میان علم فقه و علم اخلاق به عرض رسید ممکن است در نظرگاه برخی اینگونه نباشد بلکه بر این نظر باشد که میان حکم عقلی و حکم شرعی ملازمه برقرار است (به صورت دو طرفه با هم ارتباط دارند) و به اصطلاح، «کلما حکم به الشرع حکم به العقل و کلما حکم به العقل حکم به الشرع»؛
    طبق این بیان، هر حکم اخلاقی بر اساس حکایت از مصالح یا مفاسد واقعی، حاکی از مستحب و مکروه یا واجب و حرام فقهی می‌باشد و به اصطلاح احکام ارشادی، مولوی هم خواهند گشت.
    بر این اساس، تقسیم احکام به مولوی و ارشادی به هم خواهد خورد و همه احکام مولوی، ارشادی و همه احکام ارشادی، مولوی خواهند بود. پس هر حکمی از آن جهت که از مصالح و مفاسد واقعی حکایت دارد، ارشادی است و از آن جهت که خدای متعال بر اساس آن مصالح و مفاسد حکمی صادر کرده، و بر اساس آن ثواب و عقابی مترتب شده است، مولوی است.
    این نظریه، متخذ میرزا حبیب الله رشتی در کتاب بدائع الافکار، ص 213 و 265 است.
    بر اساس این نظر، باید گفت ما هم منکر ظرفیت فراوان فقه برای رسیدن به نظام ارزش‌های اسلامی نیستیم اما نمی‌توان انکار کرد که فقه موجود، تاکنون در این زمینه به صورت ایده‌آل عمل نکرده و عمدتا به احکام الزامی ناظر بوده است.
    اگر فقه به جایگاه شایسته‌ی خود ارتقا پیدا کند و در ساحت کشف مستحبات و مکروهات و همچنین درجه استحباب و کراهت استیفا کند، نظام ارزش‌های اسلامی توسعه و رونق بیشتری یابد.
    در این صورت، نقش عقل در فقه توسعه خواهد یافت، و باید‌ و نباید‌های اخلاقی و احکام عقل عملی به رسمیت می‌یابد و عقل نه در اسم و صورت بلکه به حقیقت یکی از منابع فقه خواهد شد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    مثل این است که به رانندگان بگوئیم یک سری خلاف های رانندگی هیچگونه جریمه ای برای شما ندارد ، اما لطف کنید آنها را رعایت کنید! خب معلوم است که بیشتر مردم رعایت نخواهند کرد. همانطور که می بینیم تا زمانی که پلیس نباشد ، دوربین نباشد ، جریمه نباشد ، اکثر مردم قوانین رانندگی را رعایت نمی کنند. در بحث اخلاق هم همین است
    اجازه بدید بحث را از این منظر مطرح کنم؛ اگر کاری باعث تحفظ بر واجب یا مستحب شرعی شود آیا می‌توان آن کار را واجب یا مستحب دانست؟
    مثلا پوشیدن چادر مشکی در تحفظ به واجب شرعی پوشش برای زنان بسیار مفید است و درصد تحقق آن را بالا می‌برد یا به عبارتی تضمین نسبی برای التزام به این واجب ایجاد می‌کند اما آیا می‌توان گفت به این دلیل، واجب شرعی هم باشد؟

    به نظر می‌رسد اگر گفته شود پوشیدن چادر مشکی برای زنان واجب یا مستحب شرعی است در حقیقت، قیودی به احکام شرعی افزوده‌ایم زیرا این احکام عمومیت ندارد و جایگزین پذیر است در واقع، یک روش و راهکار اجرایی و یک مدل التزام به حکم شرعی است که قابل تغییر است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    این را اگر ممکن است بیشتر توضیح بدهید چون من بارها روایاتی از ائمه(ع) شنیده ام که افراد را بخاطر ایرادهای اخلاقی وعده به جهنم داده اند! چطور میفرمائید اگر موضوعی الزام شرعی نداشته باشد ، کیفری هم ندارد؟!
    «و لایسمی القبیح حراما و لا محظورا حتی یزجر عنه زاجر» (محقق حلی؛ معارج الاصول، ص48).
    «فلايهمنا التعرض إلى تحقيق ما هو مدلول الحديث من كونه حكماً إلزامياً أو أنه حكم أخلاقي استحبابي نظير: "المؤمن إذا وعد وفى"» (سید محمد حسينى روحانى‌؛ المرتقى إلى الفقه الأرقى؛ كتاب الخيارات؛ ج‌1، ص56‌).
    «قد ورد في بعض النصوص أنّه «إن أمراك أن تخرج من أهلك و مالك فافعل» و لكنّ أحداً لايستريب في أنّ هذا حكم أخلاقي، و ليس بتكليف شرعي كما هو واضح جدّاً» (سيد ابوالقاسم موسوى‌خويى؛ موسوعة الإمام الخوئي‌؛ ج20، ص101).
    «اشتمال الروایة على توقف الصلاة تطوعاً على إذن الابوین، و هذا مما لم‌ینسب إلى أحد أصلا، فلا بدّ من حمل ذلک على أمر أخلاقی أدبی، یعنی من الاداب و الاخلاق الفاضلة شدة الاهتمام بأمر الوالدین، و تحصیل رضاهما و طاعتهما حتى فی مثل الصلاة و الصوم و نحوهما من العبادات الالهیة، فلیست الروایة فی مقام بیان الحکم الشرعی». (همان؛ ج26، ص21).
    «إنها تنطق عن حكم أخلاقي و ليس وجوبا فقهيا (سید محمد صدر؛ ما وراء الفقه؛ ج‌6، ص347‌). هي حكم أخلاقي».
    از این کلمات برداشت می‌شود که امر اخلاقی متعلق است به آداب یا امری انسانی که از نظر عقل نیکو به حساب می‌آید.

    قال المحقق: «إذا سکت الخصمان استحب أن یقول‌ لهما: تکلما أو لیتکلم المدعی، و لو أحس منهما باحتشامه أمر من یقول ذلک». أقول: لم‌أجد نصا یقتضی استحبابه، و الظاهر أنه أمر أخلاقی مستحسن عقلا (سید محمدرضا موسوی گلپایگانی؛ کتاب القضاء؛ ج‌1، ص261‌).
    «لایضرّ الاضطرار إلى المعاملة من البیع و الشراء و غیرهما، المصحوبة بالرضا و طیب الخاطر بصحتها و نفوذها، ولکن الواجب الاخلاقی و الانسانی یفرض على الطرف الاخر بأن لایستغل فی ذلک ظروف المضطر» (سیدعلی حسینی خامنه‌ای؛ اجوبة الاستفتائات؛ ج2، ص65).
    این که چرا برای یک موضوعی حکم الزام آور جعل نشده به خاطر مصالحی و به خرج دادن تسهیل بر بندگان است که به اِعمال لطف پروردگار موسوم است. مثلا تعبیری از امیر مؤمنان علی7 در همین راستا وارد شده است: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حَدَّ حُدُوداً فَلاتَعتَدُوهَا، وَ فَرَضَ فَرَائِضَ فَلاتَنقُصُوهَا، وَ سَكَتَ عَن أَشيَاءَ لم‌يَسكُت عَنهَا نِسيَاناً لَهَا، فَلاتُكَلَّفُوهَا؛ رَحمَةً مِنَ اللَّهِ لَكُم فَاقبَلُوهَا. (صدوق؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ ج4، ص75)
    ظاهر این بیان اشاره به وجود حکمی دارد که به‌خاطر مصلحتی تشریع نشده است. این گونه موارد را می‌توان به منطقة الفراغ ارزشی نامگذاری کرد. در این موارد، موضوع خاص، حکم اخلاقی دارد اما حکم فقهی ندارد یا به تعبیری حکم ارشادی دارد اما حکم مولوی ندارد.

    ویرایش توسط حافظ : ۱۳۹۵/۰۴/۱۹ در ساعت ۱۱:۵۱
    رابطه ی اخلاق و احکام

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    692
    حضور
    15 روز 15 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1801



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    من توضیح شما درمورد تفاوت فقه و اخلاق را متوجه شدم و اگر بخواهم آن را ساده بیان کنم اینگونه میشود:
    اگر انسان را (( 0 )) در نظر بگیریم ، شرع از رفتن انسان به زیر صفر جلوگیری میکند و اخلاق انسان را به سمت بالای صفر رشد میدهد
    حد واجب و حرام در فقه، کف مسلمانی و حداقل انتظار خداوند از یک انسان است و به معنای کمال برتر نیست
    حداکثر کاری که با رعایت واجبات و محرمات می‌کنیم این است که خود را از عذاب جهنم نجات می‌بخشیم.
    شبیه معدل «10» که نمره قبولی دانش‌آموز است و مؤاخذه‌ای به دنبال ندارد اما همین معدل «10» سرزنش برانگیز و غیر قابل توصیه است.
    رفتار یک انسان در یک نمودار محدود به حداقل و حداکثر است که در حرکت میان این حداقل و آن حداکثر مختار است اما همیشه تأکید شده که از این حداقل فاصله بگیرید و خود را به حداکثر نزدیک گردانید.
    در فقه بعضی از امور حلال اند اما در عین حال نباید آن را انجام داد. تنها در شرایط خاص و از روی ناچاری است که شریعت به آن رضایت داده است.
    زندگی یک انسان متدین باید مورد رضایت حداکثری خدا باشد نه اینکه تنها از خشم خدا دور باشد.
    برخلاف این دستور، امروزه برخی سطحی نگران به بهانه «مگر حرام است؟» به حداقل‌ها اکتفا کرده و هر حلالی را مرتکب می‌شوند.
    بر اساس این متد، از مطلوبیت‌های شرعی خود را دور کرده اند.
    شاید بتوان تفاوت فاصله گرفته از حداقل‌ها و فاصله گرفتن حداکثری را در این دو آیه ادعا کرد:
    «تلک حدود الله فلا تعتدوها» و «تلک حدود الله فلا تقربوها».

    مثلا بسیاری از موارد لهو و لعب به لحاظ فقهی مجاز است اما بدان توصیه نشده است. اصلا خداوند شرط رستگاری مؤمن را پرهیز از این حلال‌ها اعلام کرده است.
    «قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون و الذین هم عن اللغو معرضون»
    بنابراین ممکن است زندگی ما مالامال از حلال باشد اما به فلاح نرسیم. مثلا در طول روز به دنبال سرگرمی های حلال باشیم اما این زندگی مورد رضایت امام زمان سلام الله علیه نباشد.
    به همین خاطر است که عرض شد نباید در دنبال کردن مدل زندگی اسلامی، تنها به دنبال حلال و حرام باشیم بلکه باید در پی کشف توصیه‌ها و ارزش‌ها باشیم.
    در احادیث در توصیف عاقل اینچنین وارد شده است که عاقل کسی نیست که بین دو کاری که یکی بد و دیگری خوب است خوب را انتخاب کند بلکه عاقل کسی است که بین دو کاری که یکی خوب و دیگری خوب‌تر است، کار خوبتر را گزینش کند و انجام دهد.
    روشن است که کار خوب و خوبتر هر دو به لحاظ شرعی و فقهی مجاز اند و منع شرعی ندارند اما وقتی صحبت از عقل به میان می‌آید، ظرافت کار بیشتر شده، به سقف مطلوبیت‌ها نظر می‌گردد نه به کف آن.

    رابطه ی اخلاق و احکام

  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    6,121
    حضور
    136 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19217



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    اگر فقه به جایگاه شایسته‌ی خود ارتقا پیدا کند و در ساحت کشف مستحبات و مکروهات و همچنین درجه استحباب و کراهت استیفا کند، نظام ارزش‌های اسلامی توسعه و رونق بیشتری یابد
    ممنون استاد
    خوشحالم که کارشناسان این سایت عموماً درک صحیح از مسائل دارند و حرف دل امثال بنده را به درستی متوجه میشوند

    کوچک که بودم مادرم به من میگفت ، دوستی که همیشه تو را بخنداند دوست نیست! دوست اگر خوبی تو را بخواهد گاهی هم تو را به گریه می اندازد
    بر همین اساس به نظر من اگر مدام از خودمان و عملکردمان تعریف کنیم، معنایش این نیست که خیلی دوستدار اسلام هستیم
    من فکر میکنم کسی حقیقتاً دینش را دوست دارد که هر ایرادی در اجرای دین دید ، بازگو کند و برای رفع آن دنبال راهکار باشد
    به همین دلیل است که بنده مطالبی را مطرح میکنم که در ظاهر شاید به معنای مخالفت من با دین باشد
    اولین بار جرقهء این نوع تفکر با شناخت جناب ملاصدرای شیرازی به ذهنم رسید
    چون ایشان هم اعتقاد داشتند باید در دین کنکاش کرد و به شناخت عمیق دست یافت




    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    پوشیدن چادر مشکی در تحفظ به واجب شرعی پوشش برای زنان بسیار مفید است و درصد تحقق آن را بالا می‌برد یا به عبارتی تضمین نسبی برای التزام به این واجب ایجاد می‌کند اما آیا می‌توان گفت به این دلیل، واجب شرعی هم باشد؟

    به نظر می‌رسد اگر گفته شود پوشیدن چادر مشکی برای زنان واجب یا مستحب شرعی است در حقیقت، قیودی به احکام شرعی افزوده‌ایم زیرا این احکام عمومیت ندارد و جایگزین پذیر است در واقع، یک روش و راهکار اجرایی و یک مدل التزام به حکم شرعی است که قابل تغییر است
    قبول دارم استاد ، درست است
    اما روی صحبت من با بخش هایی است که اختلاف بین شرع و اخلاق دیده میشود
    برای مثال بحث اینکه زن برای رابطهء جنسی با شوهرش درخواست پول کند ، نه با شان زن سازگار است ، نه مرد را خوشنود میکند ، نه باعث ایجاد عشق بین دو طرف میشود


    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    این که چرا برای یک موضوعی حکم الزام آور جعل نشده به خاطر مصالحی و به خرج دادن تسهیل بر بندگان است که به اِعمال لطف پروردگار موسوم است
    من پاسخم را نگرفتم
    سوالم این بود که شما میفرمائید عمل نکردن به اخلاق عواقبی ندارد. ولی من در بیان اهل بیت(ع) دیده ام که از آت جهنم هشدار داده اند
    لطفاً این را توضیح بدهید


    آن حرفی که بین مردم خریدار دارد حرف حق نیست
    بلکه حرفی است که با
    داد گفته شود. چه حق باشد ، چه نباشد



  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 19 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود