صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی نظرات اقای برقعی قمی در مورد علم غیب امام

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    1
    حضور
    13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4

    اشاره بررسی نظرات اقای برقعی قمی در مورد علم غیب امام




    سلام
    داستانی را خواندم که درست یا غلط بودن آن را نمی دانم ولی پیام داستان برایم جالب بود. خواستم ببینم چه توضیحی براش هست:
    سید ابوالفضل برقعی قمی در خاطرات خود می نویسد:
    در خاطرم هست كه روزي به قصد عيادت از بيماري در صف اتوبوس منتظر بودم كه ناگهان يك ماشين شخصي جلوي من توقف كرد و سرنشين آن مرا به اسم صدا زد و گفت: آقاي بـرقعي بفرماييد بالا، نگاه كـردم ديدم واعظ معروف آقاي فلسفي است، سوار شدم، پس از سلام و احوالپرسي،ايشان گفت: آقاي برقعي كجاييد، چه مي كنيد؟ خبري از شما نيست؟ گفتم: جناب فلسفي به سبب عقايدم تقريبا خانه نشين شده ام و اگر مي دانستيد كه عقايدم چيست، شايد مرا سوار نمي كرديد،گفت مگر شما چه مي گوييد؟ گفتم: من مي گويم روضه خواني حرام است، كمك به روضه خواني حرام است پول دادن براي آن حرام است. گفت: چرا؟ گفتم چون روضه خوان‌ها آنچه را كه مي گويند اكثرا ضد قرآن است و در واقع با پيامبر و ائمه دشمني مي كنند.
    آقاي فلسفي گفت:حتي من! و پرسيد: آيا منبر هم حرام است؟ گفتم: آري حرام است،گفت: چرا؟ براي تفهيم مطلب به او، گفتم آقاي فلسفي يادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودي؟ گفت: آري، گفتم من يكي از همان روزها كه از بازار رد مي شدم صداي شما را شناختم و ايستادم كه سخنان شما را بشنوم و شنيدم كه مي گفتي امام در شكم مادرش همه چيز را مي داند، گفت: بله، اين موضوع در روايات ما ذكر شده (مقصود فلسفي رواياتي بود كه دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد، از جمله رواياتي كه مي گويند امام در شكم مادر از طريق ستون هاي نور كه در مقابل اوست همه چيز را مي بيند!)
    گفتم ولي اين مطلب اولا ضد قرآن است كه مي فرمايد:
    «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم مادرانتان خارج ساخت»

    ثانيا شما در آخر همان منبر گريز به صحراي كربلا زدي و گفتي هنگامي كه امام حسين (ع) به طرف كوفه مي آمد، حر جلوي او را گرفت و مانع شد كه امام به كوفه برسد، امام ناگزير راه ديگري را در پيش گرفت و «حر» نيز آنها را دنبال مي كرد تا اينكه به جايي رسيدند كه اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هر چه امام ركاب زد و كوشيد و نهيب زد و هي كرد، مركبش حركت نكرد، امام ماند متحير كه چرا اسب حركتي نمي كند، در آنجا عربي را يافت، امام او را صدا زد و از او پرسيد: نام اين زمين چيست؟ عرب جواب داد: غاضريه (قاذريه)، امام حسين(ع) سؤال كرد: ديگر چه اسمي دارد؟ عرب گفت: شاطيءالفرات، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: نينوا، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: كربلا، امام حسين(ع) فرمود: هان، من از جدم شنيده بودم كه مي فرمود خوابگاه شما كربلاست.

    سپس به آقای فلسفي گفتم: آقاي فلسفي اين امامي كه شما در ابتداي منبر مي گفتي در شكم مادر همه چيز را مي داند و قرآن مي خواند، چطور به اينجا كه رسيد اول اسبش فهميد و آن سرزمين را شناخت و بعدا امام (ع)، تازه آنهم پس از پرسيدن از يك نفر عرب بياباني، محل را شناخت؟!
    جناب فلسفي اين چه امامي است كه شما ساخته ايد كه نعوذ بالله اسبش پيش از او مطلع مي شود؟!
    آيا اين است حب ائمه؟
    آيا اين است معارف اسلام؟
    چرا در مورد روايات بيشتر دقت و تأمل نمي كنيد؟؟؟



    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۴/۳۱ در ساعت ۱۰:۵۳

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58331



    با نام و یاد دوست







    بررسی نظرات اقای برقعی قمی در مورد علم غیب امام








    کارشناس بحث: استاد مشکور

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,518
    حضور
    34 روز 4 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4018



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmahdi نمایش پست ها
    سلام
    داستانی را خواندم که درست یا غلط بودن آن را نمی دانم ولی پیام داستان برایم جالب بود. خواستم ببینم چه توضیحی براش هست:
    سید ابوالفضل برقعی قمی در خاطرات خود می نویسد:
    در خاطرم هست كه روزي به قصد عيادت از بيماري در صف اتوبوس منتظر بودم كه ناگهان يك ماشين شخصي جلوي من توقف كرد و سرنشين آن مرا به اسم صدا زد و گفت: آقاي بـرقعي بفرماييد بالا، نگاه كـردم ديدم واعظ معروف آقاي فلسفي است، سوار شدم، پس از سلام و احوالپرسي،ايشان گفت: آقاي برقعي كجاييد، چه مي كنيد؟ خبري از شما نيست؟ گفتم: جناب فلسفي به سبب عقايدم تقريبا خانه نشين شده ام و اگر مي دانستيد كه عقايدم چيست، شايد مرا سوار نمي كرديد،گفت مگر شما چه مي گوييد؟ گفتم: من مي گويم روضه خواني حرام است، كمك به روضه خواني حرام است پول دادن براي آن حرام است. گفت: چرا؟ گفتم چون روضه خوان‌ها آنچه را كه مي گويند اكثرا ضد قرآن است و در واقع با پيامبر و ائمه دشمني مي كنند.
    آقاي فلسفي گفت:حتي من! و پرسيد: آيا منبر هم حرام است؟ گفتم: آري حرام است،گفت: چرا؟ براي تفهيم مطلب به او، گفتم آقاي فلسفي يادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودي؟ گفت: آري، گفتم من يكي از همان روزها كه از بازار رد مي شدم صداي شما را شناختم و ايستادم كه سخنان شما را بشنوم و شنيدم كه مي گفتي امام در شكم مادرش همه چيز را مي داند، گفت: بله، اين موضوع در روايات ما ذكر شده (مقصود فلسفي رواياتي بود كه دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد، از جمله رواياتي كه مي گويند امام در شكم مادر از طريق ستون هاي نور كه در مقابل اوست همه چيز را مي بيند!)
    گفتم ولي اين مطلب اولا ضد قرآن است كه مي فرمايد:
    «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم مادرانتان خارج ساخت»

    ثانيا شما در آخر همان منبر گريز به صحراي كربلا زدي و گفتي هنگامي كه امام حسين (ع) به طرف كوفه مي آمد، حر جلوي او را گرفت و مانع شد كه امام به كوفه برسد، امام ناگزير راه ديگري را در پيش گرفت و «حر» نيز آنها را دنبال مي كرد تا اينكه به جايي رسيدند كه اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هر چه امام ركاب زد و كوشيد و نهيب زد و هي كرد، مركبش حركت نكرد، امام ماند متحير كه چرا اسب حركتي نمي كند، در آنجا عربي را يافت، امام او را صدا زد و از او پرسيد: نام اين زمين چيست؟ عرب جواب داد: غاضريه (قاذريه)، امام حسين(ع) سؤال كرد: ديگر چه اسمي دارد؟ عرب گفت: شاطيءالفرات، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: نينوا، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: كربلا، امام حسين(ع) فرمود: هان، من از جدم شنيده بودم كه مي فرمود خوابگاه شما كربلاست.

    سپس به آقای فلسفي گفتم: آقاي فلسفي اين امامي كه شما در ابتداي منبر مي گفتي در شكم مادر همه چيز را مي داند و قرآن مي خواند، چطور به اينجا كه رسيد اول اسبش فهميد و آن سرزمين را شناخت و بعدا امام (ع)، تازه آنهم پس از پرسيدن از يك نفر عرب بياباني، محل را شناخت؟!
    جناب فلسفي اين چه امامي است كه شما ساخته ايد كه نعوذ بالله اسبش پيش از او مطلع مي شود؟!
    آيا اين است حب ائمه؟
    آيا اين است معارف اسلام؟
    چرا در مورد روايات بيشتر دقت و تأمل نمي كنيد؟؟؟
    سلام و تشکر از سؤال خوبتان

    ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه عزیران، قبل از اینکه به پاسخ ابهامات مطرح شده در متن خاطره نقل شده از جناب برقعی بپردازم لازم است کمی با شخصیت و سوابق ایشان آشنا شوید:

    ابوالفضل برقعي که افراطیّون اهل سنّت برای سوء استفاده از نام او ، وی را آیة الله العظمی و علامه می نامند، از نويسندگان و روحانيون معاصر است (1367ـ 1290 ه ش) که فراز و نشيب بسياري را در زندگي علمي و اعتقادي خود طي نموده است ولی هیچگاه به درجه مرجعیّت نرسید. وي در جواني تندترين کتابها را در دفاع از عقايد شيعه و در رد آراء کسروي نوشت؛ ولی در اواخر عمر نوعی گرایش وهّابی گری پیدا کرد و کتب متعددي در نقد مذهب تشيّع به رشته ی تحرير در آورد؛ او در این کتابها اعتقادات شیعی در باره فضائل و کرامات امامان معصوم (ع) و حتی مسأله امامت و جانشینی انها را مورد نقد قرار داده و همچون وهابیت، متعرض مسائلی نظیر شفاعت، توسل، تبرک، زیارت و ... شده و همه را از نمادهای شرک دانست. در اعتقاد وی، امامان شیعه نه واجد مقام انتصاب الهی و نه دارای علم الهی و لدنی بوده و نصی در این خصوص وارد شده است، صرفاً ایشان انسانهای پاک و وارسته ای بوده اند که در عدالت و تقوا پیشگام دیگران بوده اند. برقعی هیچگاه اعلام سنّی بودن نکرد؛ بلکه می گفت: من اسلام بدون مذهب را قبول دارم.

    اطّلاعات او از اسلام، بسیار سطحی بوده و از نظر متکلّمین شیعه که در اصول دین بحث می کنند، وي به هیچ وجه متکلّم هم نبوده؛ بلکه مثل بسیاری از افراد عادی شیعه و عموم طلّاب آن زمان، صرفا مقداري اطلاعات در مورد کلام شیعه داشته. متأسفانه این دردی است که حوزه های علمیّه در قرون اخیر مبتلا به آن شده و علم کلام و فلسفه در آن جدّی گرفته نشده است. البته در عصر کنونی این بیماری در حال علاج می باشد؛ لکن هنوز آثار آن دوره ی رکود باقی است. امثال برقعی نیز از تلفات همین دوری حوزه از علم کلام و فلسفه ی عقلی شیعه می باشد.

    ابوالفضل برقعی در نقد اندیشه‌های شیعه كتابی به نام امامت نوشته که افراطیون اهل تسنن برای دفاع از عقاید خود این كتاب را تكثیر و بین دانشجویان شیعه توزیع می‌كنند؛ که اندیشه‌های وهابیّت در آن موج می زند. وی ظاهراً سفرهایی به عربستان نیز داشته و چند سالی در آنجا بوده و نهایتاً مروج افكار وهابیت شده‌ است؛ اگر چه علناً هیچگاه اعلام تسنن نکرد. کتابهایی هم که او نوشته نشان می دهند که وی از علم کلام و فلسفه، که در اصول دین بحث می کنند، بویی نبرده است. و از این جهت به وهّابیون ضد عقل شباهت فراوانی دارد.

    یکی از شاگردان وی سید مهدی هاشمی است كه به اقتضای همان افکار سطحی وهّابی گری، تکفیری و طالبانی، آیت الله شمس آبادی را در سال 1355 ترور نمود. سید مهدی هاشمی از باند و تشكیلات منتظری بود و با عناصر خارجی نیز ارتباط مستمر داشت و با استفاده از منتظری، قصد براندازی نظام جمهوری اسلامی را داشت که توطئه ی وی خنثی گشت.

    نقل قول نوشته اصلی توسط esmahdi نمایش پست ها
    گفتم: من مي گويم روضه خواني حرام است، كمك به روضه خواني حرام است پول دادن براي آن حرام است. گفت: چرا؟ گفتم چون روضه خوان‌ها آنچه را كه مي گويند اكثرا ضد قرآن است و در واقع با پيامبر و ائمه دشمني مي كنند.
    آقاي فلسفي گفت:حتي من! و پرسيد: آيا منبر هم حرام است؟ گفتم: آري حرام است،
    در همین گزاره نکاتی چند وجود دارد که به اختصار بیان می کنیم:

    اولین خطای برقعی، کم بهره بودن او از معارف حقه قرآنی و اهل بیت (ع) بوده که در این میان، از نظر عقیده به انحراف کشیده شده است. دومین خطای او، تحت تأثیر قرار گرفتن وی از اندیشه های وهابیت خبیث که نطفه کثیف استکبار برای مقابله با اسلام و مسلمانان از طریق شکستن وحدت و اتفاق آنها بوده، بگونه ای که حتی اهل سنت بیدار و علمای اصیل اسلامی نیز از جریان وهابیت، بیزاری می جویند. خطای سوم وی این بوده که قضاوت کلی می کرده، و گرفتار خطای هاله ای و کلیشه ای بوده است. ممکن است یک روضه خوان اشتباه کند و در بیان معارف خطایی داشته باشد، اینکه ما خطای فرضی و احتمالی وی را به همه روضه خوان ها تعمیم دهیم ناشی از نادرستی قضاوت ماست. از آن گذشته، اگر روضه خوانی در بیان یک مسأله اشتباه کرد، دلیل بر اشتباه بودن همه معارفی که در ان منبر می گوید نیست، این هم تعمیم غلطی دیگر، وانگهی اگر فرضاً منبری ها و روضه خوانها اشتباه می کنند و کارشان حرام است این نمی تواند دلیلی بر اشتباه و حرمت اصل منبر، بیان معارف دین و روضه خوانی باشد و یا فعل کمک کردن به روضه خوانی و منبر حرام باشد؟ کسانی که مجالس اهل بیت (ع) برگزار می کنند و طالبان معارف الهی می توانند دقت کنند، بجای استفاده از منبری ها و روضه خوانهایی که معارف نادرست می گویند بعبارتی غلو می کنند، یا مطالب انحرافی و تحریف شده می گویند از منبری ها و روضه خوان های توانا و باسواد که اهل تحریف و غلو نبوده و تجزیه و تحلیل درستی از معارف دینی و قرآنی دارند استفاده کنند.

    اینها گوشه ای از اشکالات روشی جناب برقعی بود که بدلیل ناتوانی در فهم درست دین، خود و پیروانش را به انحرافات عقیدتی و به تبع آن اخلاقی و عملی کشانید و بسیاری را از برخورداری از معارف ناب و اعتقادات حقه شیعه اثنی عشری محروم ساخت.

    بمنظور پرهیز از اطناب، ان شاء الله بشرط حیات در پستهای بعدی به پاسخ اشکالات ایشان به علم امام خواهیم پرداخت.

    موفق باشید ... ملتمس دعا

    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۵/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۲:۳۷
    بنام حضرت دوست بررسی نظرات اقای برقعی قمی در مورد علم غیب امام

    به نهضت قرآنی محله ها بپیوندید:

    https://t.me/joinchat/Buq-VhIIic_yBZ_7UdLCgA

    با ما همراه باشید در کانال تلگرام: اخلاق الهی

    https://telegram.me/smashkor


  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,518
    حضور
    34 روز 4 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4018



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmahdi نمایش پست ها
    آقاي فلسفي گفت:حتي من! و پرسيد: آيا منبر هم حرام است؟ گفتم: آري حرام است،گفت: چرا؟ براي تفهيم مطلب به او، گفتم آقاي فلسفي يادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودي؟ گفت: آري، گفتم من يكي از همان روزها كه از بازار رد مي شدم صداي شما را شناختم و ايستادم كه سخنان شما را بشنوم و شنيدم كه مي گفتي امام در شكم مادرش همه چيز را مي داند، گفت: بله، اين موضوع در روايات ما ذكر شده (مقصود فلسفي رواياتي بود كه دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد، از جمله رواياتي كه مي گويند امام در شكم مادر از طريق ستون هاي نور كه در مقابل اوست همه چيز را مي بيند!)
    گفتم ولي اين مطلب اولا ضد قرآن است كه مي فرمايد:
    «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم مادرانتان خارج ساخت»
    سلام مجدد

    در پاسخ به اشکال اول، در باب علم امام گفتنی است: آنچه در باب علم ائمه در احادیث می بنیم این است که علم توارث دارد و بعد از شهادت و یا رحلت پیامبر(ص) وحجتی از حجج الله به حجت بعدی می رسد و وارث تمام این علوم امیرالمومنین علیه السلام است که از پیامبر(ص) به ارث برده است و به تعبیر قران در آیه 43 سوره رعد حضرت علی (ع)کسی است که علم الکتاب در نزد اوست و من عنده علم الکتاب که اگر به تفاسیر روایی مانند نورالثقلین والبرهان مراجعه کنید احادیث مربوط به این مساله را ذکر کرده اند. وقتی نزد آصف بن برخیا تنها یک مورد از این علم وجود داشت و او با یک چشم به هم زدن به واسطه این علم تخت بلقیس را حاضر کرد، تصور کنید چه بحر عریض و طویل و چه آسمان بی انتهایی خواهد بود وقتی تمام علم الکتاب نزد امیرمؤمنان و دیگر ائمه معصومین (علیهم السلام) بوده است.

    وانگهی معصومین علیهم السلام علم خود را از رسول خدا صل الله علیه و آله گرفته اند و علم رسول خدا چیزی جز علم قرآن کریم نبود با توجه به اینکه هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در قرآن کریم است «و لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ كِتابٍ مُبینٍ»(انعام 59) و همچنین بیان کننده هر چیزی است « وَ نَزَّلْنا عَلَیكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَی‏ءٍ»(نحل 89) در نتیجه معصومین علیهم السلام بر هر چیزی علم دارند چون علمشان را از رسول الله گرفتند و علم رسول الله نیز علم قرآن کریم است که تبیانا لکل شی می باشد. چنانکه در البرهان فى تفسیر القرآن از قول امام صادق (ع) آمده است: «من زاده ی رسول خدایم و منم كه كتاب خدا را می دانم ؛ كه در آن است آغاز خلقت و آْنچه تا روز قیامت خواهد بود ؛ و در اوست خبر آسمان و خبر زمین و خبر بهشت و جهنّم و خبر آنچه بود و خواهد بود. من اینها را می دانم چنان كه گویی به كف دست خود می نگرم ؛ خداوند عز و جل می فرماید: در اوست بیان هر چیزی» (1) همچنین امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: « من می دانم هر آنچه را كه در آسمان ها و زمین است و می دانم هر آنچه را كه در بهشت و جهنّم است؛ و می دانم آنچه را كه بوده و خواهد بود؛ سپس مكثی كرد و مشاهده نمود كه این سخن بر شنوندگان بزرگ جلوه كرده است؛ لذا فرمودند: من این امور را از كتاب خدا دانسته ام ؛ خدای عزّ و جلّ فرموده كه در آن است بیان هر چیزی. » (2) و نیز فرمودند: «نحن ولاة أمر اللّه، و خزنة علم اللّه » ماییم والیان امر خدا و مخزن علم خدا» (3)؛ (4)

    این علم امامت که ائمه (علیهم صلوات الله)به واسطه آن آگاه به جمیع حقائق دینی بوده و احادیث متعدد مانند حدیث مدینه العلم "انا مدینه العلم وعلی بابها" (5)دلالت بر مقام علمی آن حضرات دارد و مردم موظفند برای فهم دین به آنها مراجعه کنند. آنچه مشخص است علم آن حضرات لدنی وحقیقی است واشتباهی در آن رخ نمی دهد.

    اما اینکه قبل از امامت چطور بوده، مشخص است و آن اینکه علم امامت بمعنای خاص، که برای رهبری جامعه لازم بوده را در آن دوران نداشتند چون احادیثی وجود دارد که موقع فرا رسیدن شهادت یکی از امامان، علم امامت را به امام بعد از خود تحویل می داد از طریق نجوا و دیدار خصوصی که با هم داشتند، البته در قالب چند کلمه که امام با هوش ذکاوت خدادادی و فوق العاده ای که دارد و البته با امداد و تأیید الهی از آن چند کلمه، هزاران باب علم برایش آشکار می شد که آدمهای معمولی چنین توانایی را ندارند.

    آنچه گفته شد در مورد علم امامت بود که احادیث زیادی در این رابطه وجود دارد اما در مورد شخصیت ائمه از همان موقع تولد و حتی قبل از تولد موارد و احادیثی نقل شده است که نشان می دهد آنها مورد توجه خاص بوده و نشانه های ذکاوت وعلم در انها وجود دارد. موید این قضیه هم می تواند این باشد که بعضی احادیث که به ما رسیده است برخی از امامان جواب سوال برخی شیعیان خود را به امام بعد از خود که کوچک بوده و در پیش آنها حاضر بوده واگذار کرده اند. مثلا در موردی امام حسن عسگری جواب سوالات را به امام عصر واگذار می کند. این مساله در مورد بعضی امامان دیگر نیز اتفاق افتاده و از جواب آنها و تایید امام عصر شان بر می آید که آنها آگاه به مسائل دینی و شرعی می باشند. نتیجه این می شود که امامان(ع) حتی در دوران کودکی عالم به احکام و معارف دینی می باشند و نشانه های امامت از همان زمان در وجود آنها برای شیعیان خالص هویدا است ولی نه در حدی که همانند زمان امامتشان که بطور کامل و جامع، عالم و آگاه به علم امامت هستند باشند.(6)

    گفتیم که حتی روایاتی هست که امامان معصوم (ع) قبل از تولد هم باذن الله نسبت به برخی مسائل آگاهی داشته اند. چنانکه خداوند از همان آغاز خلقت، نسبت به عصمت و طهارتشان اراده تکوینی داشته است. و این بدلیل همان رسالتی بوده که ایشان بعنوان جانشینان پپیامبر آخرالزمان داشته اند. پس با اراده خدا هم شرایطی برای پاکی و طهارت آنها از هر آلودگی و دنسی فراهم شده و هم دارا بودن برخی آگاهی ها و معارفی(امداد الهی) که آنها را در رسیدن به مقام امامت یاری می رساند.

    این روایات هیچ منافات و تناقضی با آیه مورد اشاره در ابهام و اشکال مطروحه ندارد که می فرماید: «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم مادرانتان خارج ساخت».(نحل، آیه 78) هر مطلبی تخصیصاتی دارد، چنانکه خداوند در قرآن به سخن گفتن عیسی (ع) در همان آغاز تولد و در آغوش مریم (س) اشاره می کند و باذن الله خود را برای حاضران بطور کامل و با معانی بلندی معرفی می کند. «من بنده خدایم، او كتاب(آسمانی)به من داده و مرا پیامبر قرار داده است و مرا(هر جا كه باشم)وجودی پربركت قرار داده و تا زمانی كه زنده‌ام مرا به نماز و زکات توصیه كرده است و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده و جبّار و شقی قرار نداده است و سلام (خدا) بر من در آن روز كه متولد شدم و در آن روز كه می‌میرم و از آن روز كه زنده برانگیخته خواهم شد.» (مریم، آیه 30 - 33)

    بنابراین، این مسأله یعنی علم و آگاهی امامان معصوم (ع) قبل از امامت، حین تولد و حتی قبل از تولدشان استبعادی نداشته و با آیه مورد استناد برقعی هم منافاتی ندارد زیرا که در اعتقاد ما (باستناد قرآن و روایات) مقام امامان معصوم و اوصیاء الهی پیامبر اخرالزمان (صلوات الله علیهم اجمعین) حتی از انبیاء الهی بجز نبی خاتم بالاتر است فلذا وقتی چون حضرت عیسی (ع) در گهواره سخن می گوید و خویشتن را معرفی می کند، بالاتر از این اگر برای ائمه معصومین (ع) گفته شده و یا رخداد نماید چیز عجیب و دور از انتظاری نیست.

    موفق باشید ...

    پاورقی______________________________________ ________________
    1.سید هاشم بحرانی،البرهان فى تفسیر القرآن،چاپ اول تهران 1416، ج‏1، ص: 32
    2. تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب،چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی،چاپ اول تهران 1368 ش، ج‏6، ص: 454
    3. تفسیر الصراط المستقیم،انتشارات موسسه انصاریان، چاپ اول قم 1416ق، ج‏2 ،ص 203.
    4. برگرفته از پایگاه اسک دین، مبحث "آیا معصوم همه چیز را می داند؟"، کارشناس بحث استاد هادی.
    5. مستدرک حاکم ج3.
    6. برگرفته از همین سایت، مبحث "علم ائمه علیهم السلام در دوران کودکی پیش از رسیدن به امامت"، کارشناس بحث استاد کریم.


    بنام حضرت دوست بررسی نظرات اقای برقعی قمی در مورد علم غیب امام

    به نهضت قرآنی محله ها بپیوندید:

    https://t.me/joinchat/Buq-VhIIic_yBZ_7UdLCgA

    با ما همراه باشید در کانال تلگرام: اخلاق الهی

    https://telegram.me/smashkor


  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,518
    حضور
    34 روز 4 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4018



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmahdi نمایش پست ها
    ثانيا شما در آخر همان منبر گريز به صحراي كربلا زدي و گفتي هنگامي كه امام حسين (ع) به طرف كوفه مي آمد، حر جلوي او را گرفت و مانع شد كه امام به كوفه برسد، امام ناگزير راه ديگري را در پيش گرفت و «حر» نيز آنها را دنبال مي كرد تا اينكه به جايي رسيدند كه اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هر چه امام ركاب زد و كوشيد و نهيب زد و هي كرد، مركبش حركت نكرد، امام ماند متحير كه چرا اسب حركتي نمي كند، در آنجا عربي را يافت، امام او را صدا زد و از او پرسيد: نام اين زمين چيست؟ عرب جواب داد: غاضريه (قاذريه)، امام حسين(ع) سؤال كرد: ديگر چه اسمي دارد؟ عرب گفت: شاطيءالفرات، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: نينوا، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: كربلا، امام حسين(ع) فرمود: هان، من از جدم شنيده بودم كه مي فرمود خوابگاه شما كربلاست.

    سپس به آقای فلسفي گفتم: آقاي فلسفي اين امامي كه شما در ابتداي منبر مي گفتي در شكم مادر همه چيز را مي داند و قرآن مي خواند، چطور به اينجا كه رسيد اول اسبش فهميد و آن سرزمين را شناخت و بعدا امام (ع)، تازه آنهم پس از پرسيدن از يك نفر عرب بياباني، محل را شناخت؟!
    جناب فلسفي اين چه امامي است كه شما ساخته ايد كه نعوذ بالله اسبش پيش از او مطلع مي شود؟!
    آيا اين است حب ائمه؟
    آيا اين است معارف اسلام؟
    چرا در مورد روايات بيشتر دقت و تأمل نمي كنيد؟؟؟
    سلام مجدد

    در پاسخ به اشکال دوم برقعی به علم لدنی و الهی امام معصوم (ع) گفتنی است: علم به دو دسته علم حصولی و حضوری تقسیم می شود. علم حصولی از علوم اکتسابی است که در منطق و فلسفه از آن بحث می کنند و طریق اکتساب آن نیز ابزارهایی چون حواس پنج گانه است که به ذهن و قلب می رساند و تصوری را در ذهن و قلب می سازد و آن تصور ذهنی، معلوم شخص می شود و آن وجود خارجی که دیده شده معلوم به واسطه است و این گونه است که انسان چیزی را بیرون در ذات خود درک و فهم می کند و می شناسد و از مجموعه آنها علم انسان به چیزی ایجاد می شود. همه دانش هایی که انسان دارد و در زندگی مادی به کار می گیرد، از همین دانش های تجربی است که عقل انسانی با تجرید مفاهیمی، اصول منطقی را می سازد و عنوان مفاهیم کلی، زندگی خودش را براساس آن سامان می دهد. اگر تجربه و دانش به دست آمده از طریق حواس نبود ما علمی نسبت به خارج از خود نداشتیم، همچنین اگر عقل نبود و این کلیات را از این قضایای شخصی و جزیی برای ما نمی ساخت ما هرگز با قوانین کلی چون قوانین جاذبه و مانند آن آشنا نمی شدیم و نمی توانستیم از اصل علت و معلول در زندگی خود بهره گیریم و به فنون و فن آوری های جدید برسیم و از برق و تلفن و ماهواره و اینترنت و شیمی و فیزیک و ریاضیات و مانند آن بهره بریم.

    اما علم حضوری یا همان علم شهودی، دانش اکتسابی نیست، چنان که ذهنی و تصوری نیست، بلکه معلوم ما همان حقیقت خارجی بی واسطه است؛ مانند علم خودم به وجود خودم که هیچ واسطه ای و نیز هیچ ابزار یا تصور ذهنی نمی خواهد. در علم شهودی، عالم و معلوم و علم یکی است و ما در ذهن این عناوین و مفاهیم را برای تبیین حقیقت علم شهودی می سازیم و به کار می بریم. علم خداوند نسبت به موجودات از مصادیق علم شهودی است. همچنین علم چهارده معصوم(ع) نسبت به هستی و اتفاقات آن، این گونه است؛ چرا که موجودات در حقیت شأنی از شئونات خداوند و همچنین از شئونات معصوم است و چیزی بیرون از آنان نیست.

    اما اینکه برخی از امامان (ع) مثل امام حسین(ع) از مناطق یا سرزمین ها پرسش می کنند از باب توجه و آگاهی دادن به دیگران است نه از باب کسب علم شهودی یا حصولی. چنانکه در اشکال برقعی به علم امام(ع) به این روایت استناد شده: "در روایت است که امام حسین(ع) به طرف کوفه می آمد، «حر» جلوی او را گرفت و مانع شد که امام به کوفه برسد، امام ناگزیر راه دیگری را در پیش گرفت و «حر» نیز آنها را دنبال می کرد تا اینکه به جایی رسیدند که اسب امام(ع) قدم از قدم برنداشت و هرچه امام رکاب زد و کوشید و نهیب زد و هی کرد، مرکبش حرکت نکرد، امام ماند متحیر که چرا اسب حرکتی نمی کند، در آنجا عربی را یافت، امام او را صدا زد و از او پرسید: نام این زمین چیست؟ عرب جواب داد؟ غاضریه امام حسین(ع) سؤال کرد: دیگر چه اسمی دارد؟ عرب گفت: شاطیء الفرات، امام پرسید: دیگر چه اسمی دارد؟ گفت: نینوا، امام پرسید: دیگر چه اسمی دارد؟ گفت: کربلا، امام حسین(ع) فرمود: هان، من از جدم شنیده بودم که می فرمود محل شهادت شما کربلاست."

    گفتنی است: این پرسش ها نه از باب کسب علم و آگاهی برای خویش است بلکه برای توجه بخشی از مسئله دیگری است تا مخاطبان و شنوندگان را به اندیشه فرو برد؛ زیرا که علوم ایشان(امامان معصوم) اکتسابی نیست بلکه شهودی است و این علم را حتی پیش از خلقت در عوالم لاهوت و ملکوت و در مقام نوری و روحی نیز داشته اند؛ چنان که در روایات است که امام در شکم مادر از طریق ستونهای نور که در مقابل اوست، همه چیز را می بیند! (نه می داند) که این همان معنای داشتن علوم شهودی به چیزهای دیگر است؛ چرا که چیزهای دیگر شأنی از شئون ایشان و مخلوق و صنعت ایشان است چنان که خود بارها بر آن تاکید کرده و گفته اند؛ نحن صنایع الله و الخلق صنایع بنا او لنا. و در نقطه مقابل مخاطبان و شنوندگان که عموماً از علوم شهودی بی بهره و یا کم بهره اند و آگاهی ها و علوم شان اکتسابی و حصولی است باید گوش و چشم ظاهر بشنوند و ببینند تا در ضمیر و خاطرشان نقش ببندد.
    بنابراین، نه توقف و آگاهی اسب در آن مقطع، به معنای تسلط و اشراف اسب بر علم و آگاهی امام (ع) بوده و نه حیرت و پرسش امام (ع) از دیگران به معنای عدم اگاهی ایشان و رسیدن به علم و آگاهی در باره نام مکان کربلا بوده است. بلکه امام با توجه به علم لدنی(حضوری و شهودی) که داشته اند، حتی قبل از حرکت به کربلا نسبت به موقعیت مکانی، زمان ورود، آغاز معرکه و شهادت خود و یارانشان و حتی از وقایع پس از یوم عاشورا و اسارت آل البیت (علیهم السلام) آگاهی و وقوف کامل داشته است. و پرسشهای امام از اطرافیان برای توجه دادن و اگاهی یافتن ایشان از وقایع بوده (از طریق تحصیل علم حصولی و اکتسابی).(برگرفته از مقاله علم شهودی امام معصوم، علی پژوهنده، روزنامه کیهان، مهر 91، با تغییر و تصرف)

    مطالبی که به اجمال بیان شد ضعف شناختی، نقصان قدرت تجزیه و تحلیل و پایین بودن سطح درک و آگاهی آقای برقعی از معارف دین الهی و معارف حقه شیعه اثنی عشری را نشان می دهد که به همین دلیل، به راحتی گرفتار شبهات بی پایه و اساس وهابیت شده و در ناحیه اعتقادات، به انحراف و التقاط فکری کشیده شده است. این انحراف و التقاط فکری و ضعف شناخت و تجزیه و تحلیل به قدری شدید است که حتی از درک ساده ترین معارف شیعی عاجز بوده و با انهمه استنادات محکم قرآنی و روایی متواتر در باب امامت و جانشینی و در باب علم و عصمت و دیگر فضائل اهل بیت (ع)، جاده گمراهی و ضلالت را اختیار نموده است. و این در حالی است که وهابیت کثیف، برای گرم کردن بازار خویش، به آقای برقعی نسبت آیت الله العظمی و علامه می دهد.

    موفق باشید ...

    ویرایش توسط مشکور : ۱۳۹۵/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۵:۳۲
    بنام حضرت دوست بررسی نظرات اقای برقعی قمی در مورد علم غیب امام

    به نهضت قرآنی محله ها بپیوندید:

    https://t.me/joinchat/Buq-VhIIic_yBZ_7UdLCgA

    با ما همراه باشید در کانال تلگرام: اخلاق الهی

    https://telegram.me/smashkor


  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    ثقلین
    نوشته
    992
    حضور
    22 روز 22 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2216



    با سلام

    در مورد علم امام(ع) حرف و حديث زياد است. به فرموده مرحوم شيخ انصاري(ره) آگاهي به مقدار و کيفيّت علم ائمّه(ع) از طريق احاديث وارده قابل دستيابي نيست،

    پس بهتر است آگاهي به اين امور را به خود ائمّه واگذار کنيم که به علم خود بيشتر آگاهند.

    ايشان در اين زمينه مي​نويسد:


    وأمّا مسألةُ مقدارِ معلوماتِ الأمام من حیثُ العموم والخصوص، و کیفیّةِ عِلمِه بها من حیث توقّفه علی مشیّتهم أو علی التفاتهم إلی نفس الشیء، أو عدم توقّفه علی ذلک، فلا یکاد یظهر من الأخبار المختلفة فی ذلک ما تطمئنّ به النّفس؛

    فالأَولی وُکول علمِ ذلک إلیهم صلوات الله علیهم أجمعین.
    (فرائد الأصول، انتشارات مجمع الفکر، 2 ص134)

    در ضمن، قضيه مربوط به رسيدن حضرت امام حسين عليه السلام به دشت کربلاء و حرکت نکردن اسب و الی آخر، سند معتبري ندارد.


  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,518
    حضور
    34 روز 4 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4018



    نقل قول نوشته اصلی توسط hadi99g نمایش پست ها
    با سلام

    در مورد علم امام(ع) حرف و حديث زياد است. به فرموده مرحوم شيخ انصاري(ره) آگاهي به مقدار و کيفيّت علم ائمّه(ع) از طريق احاديث وارده قابل دستيابي نيست،

    پس بهتر است آگاهي به اين امور را به خود ائمّه واگذار کنيم که به علم خود بيشتر آگاهند.

    ايشان در اين زمينه مي​نويسد:


    وأمّا مسألةُ مقدارِ معلوماتِ الأمام من حیثُ العموم والخصوص، و کیفیّةِ عِلمِه بها من حیث توقّفه علی مشیّتهم أو علی التفاتهم إلی نفس الشیء، أو عدم توقّفه علی ذلک، فلا یکاد یظهر من الأخبار المختلفة فی ذلک ما تطمئنّ به النّفس؛

    فالأَولی وُکول علمِ ذلک إلیهم صلوات الله علیهم أجمعین.
    (فرائد الأصول، انتشارات مجمع الفکر، 2 ص134)
    سلام و تشکر

    بله بطور قطع دستیابی به مقدار و کیفیت علم امامان معصوم(ع) جز از طریق خود معصوم امکانپذیر نیست و روایات هم بطور کامل به این معنا نپرداخته اند اما قطعاً نظر مرحوم شیخ انصاری و شما این نیست که باید در این مسأله قائل به تعطیل بود. زیرا تکلیف روشن است و با توجه به آیات و روایات و فهم اجتهادی مفسران و محدثان و متکلمان که در دسترس ماست راه شناخت علم امام بطور کامل بروی ما بسته نیست. بقول معروف: آب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط hadi99g نمایش پست ها
    در ضمن، قضيه مربوط به رسيدن حضرت امام حسين عليه السلام به دشت کربلاء و حرکت نکردن اسب و الی آخر، سند معتبري ندارد.
    روایت مذکور در مقتل ابومخنف که از معتبرترین مقاتل است به نقل از هشام بن محمد کلبی که از راویان مؤثق بوده نقل شده و این مطلب، به تأیید محقق ارجمند آیت الله مکارم شیرازی رسیده است. (1) همچنین در تحقیق دیگری نیز وثاقت اخبار ابومخنف و هشام کلبی تأیید شده بر این اساس که بخش مهمی از اخبار عاشورا که به وسیله هشام بن محمد کلبی به دست مورخان بعدی رسیده، نتیجه تلاش ابومخنف و عوانه بن الحکم است و می توان همه مورخان بعدی را میراث خوار این دو اخباری بزرگ دانست. البته در همان تحقیق آمده است اگر کتاب ابومخنف بر جای مانده و به دست ما رسیده بود، با اطمینان خاطر بیشتری می توانستیم آن را معتبرترین تاریخ واقعه کربلا بخوانیم؛ اما متأسفانه این کتاب در دسترس نیست و حتی کتاب مقتل الحسین کلبی نیز که براساس کتاب و روایات ابومخنف و عوانه بن الحکم تدوین شده بود، بر جای نمانده است. اما مورخان بعدی نظیر طبری، شیخ مفید و ابن جوزی که در منابعشان به تاریخ عاشورا پرداخته اند اکثراً از مقتل هشام کلبی نقل قول کرده اند. چنانکه شیخ مفید خود در کتاب الارشادش تصریح کرده که اخبار مربوط به این واقعه را از روایات کلبی نقل کرده است. پس از شیخ مفید، باید از سبط ابن جوزی یاد کرد. وی نیز به تصریح خود، در کتاب «تذکره الامه بخصائص الائمه»، اخبار کربلا را از هشام کلبی روایت و تحریر کرده است و این موضوع، اعتماد ما را به اعتبار این گزارش ها و این منابع، افزایش می دهد. طبری و سبط ابن جوزی از اهل تسنن به شمار می آیند و شیخ مفید از بزرگان شیعه امامیه است که این امر به میزان اطمینان و اعتماد خواننده را نسبت به اعتبار و صحت گزارش های ارائه شده در آنها می افزاید.(2)

    از اینرو با توجه به آنچه گفتیم، نمی توان بطور قطع اذعان کرد که قضیه توقف اسب در زمان ورود کاروان امام (ع) به کربلا معتبر نیست.

    موفق باشید ...

    پاورقی______________________________________ _________________________
    1. گردآوري از کتاب: «عاشورا ريشه‏ ها، انگيزه ‏ها، رويدادها، پيامدها»، سعید داودی و مهدی رستم نژاد،(زیر نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى)، انتشارات امام على بن ابى طالب(عليه السلام‏)، قم، 1388 هـ.ش‏، ص 379.
    2. بنقل از پرسمان - دیماه سال 1390 شماره 108 - راویان عاشورا چه کسانی هستند؟، با کمی تصرف.
    بنام حضرت دوست بررسی نظرات اقای برقعی قمی در مورد علم غیب امام

    به نهضت قرآنی محله ها بپیوندید:

    https://t.me/joinchat/Buq-VhIIic_yBZ_7UdLCgA

    با ما همراه باشید در کانال تلگرام: اخلاق الهی

    https://telegram.me/smashkor


  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۴
    علاقه
    برنامه نویسی-انیمیشن-سینما-فیزیک-فلسفه...
    نوشته
    1,048
    حضور
    194 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1236



    نقل قول نوشته اصلی توسط مشکور نمایش پست ها

    این روایات هیچ منافات و تناقضی با آیه مورد اشاره در ابهام و اشکال مطروحه ندارد که می فرماید: «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم مادرانتان خارج ساخت».(نحل، آیه 78) هر مطلبی تخصیصاتی دارد، چنانکه خداوند در قرآن به سخن گفتن عیسی (ع) در همان آغاز تولد و در آغوش مریم (س) اشاره می کند و باذن الله خود را برای حاضران بطور کامل و با معانی بلندی معرفی می کند. «من بنده خدایم، او كتاب(آسمانی)به من داده و مرا پیامبر قرار داده است و مرا(هر جا كه باشم)وجودی پربركت قرار داده و تا زمانی كه زنده‌ام مرا به نماز و زکات توصیه كرده است و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده و جبّار و شقی قرار نداده است و سلام (خدا) بر من در آن روز كه متولد شدم و در آن روز كه می‌میرم و از آن روز كه زنده برانگیخته خواهم شد.» (مریم، آیه 30 - 33)

    بنابراین، این مسأله یعنی علم و آگاهی امامان معصوم (ع) قبل از امامت، حین تولد و حتی قبل از تولدشان استبعادی نداشته و با آیه مورد استناد برقعی هم منافاتی ندارد زیرا که در اعتقاد ما (باستناد قرآن و روایات) مقام امامان معصوم و اوصیاء الهی پیامبر اخرالزمان (صلوات الله علیهم اجمعین) حتی از انبیاء الهی بجز نبی خاتم بالاتر است فلذا وقتی چون حضرت عیسی (ع) در گهواره سخن می گوید و خویشتن را معرفی می کند، بالاتر از این اگر برای ائمه معصومین (ع) گفته شده و یا رخداد نماید چیز عجیب و دور از انتظاری نیست.
    سلام استاد گرامی.در مورد اینکه می فرمایید این روایات هیچ منافاتی و تناقضی با آیه مورد اشاره ندارد.استاد گرامی چطور ندارد؟؟آیه به روشنی و به وضوح می گوید که شما از شکم های مادرانتان بیرون می آیید در حالی که چیزی نمی دانید.چطور می شود که ائمه از پیش از تولد عالم و صاحب علم لدنی بودند؟؟دیگر تناقض از این واضح تر؟؟؟اینکه شما حضرت عیسی را هم مثال می زنید.باید در نظر داشت که آن ماجرا یک معجزه بود.حضرت عیسی با قدرت خدا به زبان آمد که مادرش را از اتهامات خارج کند.شما می پندارید که حضرت عیسی از زمانی که از مادر مولد شد، عالم و دانشمند بود و مثل بلبل حرف می زد؟از کجای آیه اینگونه استنباط می کنید؟؟اگر اشتباه نکنم در ماجرای یوسف هم داریم که کودکی نوزاد، زبان باز می کند و شاهد می شود و یوسف را از اتهام رهایی می دهد.آیا آن کودک هم عالم و دانشمند بوده؟؟من فکر می کنم که تناقض آشکار است!!
    ویرایش توسط پارسا مهر : ۱۳۹۵/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۹:۴۱
    پست های بعد از تو، سوء تفاهم بود!

  17. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۴
    علاقه
    برنامه نویسی-انیمیشن-سینما-فیزیک-فلسفه...
    نوشته
    1,048
    حضور
    194 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1236



    نقل قول نوشته اصلی توسط پارسا مهر نمایش پست ها
    و پرسشهای امام از اطرافیان برای توجه دادن و اگاهی یافتن ایشان از وقایع بوده (از طریق تحصیل علم حصولی و اکتسابی)
    استاد گرامی.توجه دادن دیگران از وقایع لزوما ایجاب نمی کند که امام از اسب و یا آن یکی بپرسد.این عمل یک عمل مهمل است برای امام.امام می تواند از طرق دیگری دیگران را متوجه کند.البته امیدوارم منظور شما را درست فهمیده باشم.واقعا اگر خودمان را به این توجیه ها راضی کنیم.همان اندیشه وهابیت حتی آن منطق داعش هم قابل توجیه هست.البته این نظر من است.و اینکه بهتر نیست که به جای آنکه جناب برقعی را متهم کنید که نمی دانم مثلا درکشان پایین است و قدرت تجریه تحلیلشان پایین است و از این دست سخنان، تنها به نقد سخنان ایشان اکتفا کنید و تصمیم و نتیجه گیری را بر عهده کاربر بگزارید.البته جسارت نباشه این فقط نظر شخصی بنده است.
    پست های بعد از تو، سوء تفاهم بود!

  18. صلوات


  19. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    ختم-ذکر-اربعین(چله)
    نوشته
    45
    حضور
    10 روز 18 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    158



    يکي از مباحثي که در نبوت و امامت مطرح است اين است که علم غيب مخصوص چه کسي است. در قرآن آياتي داريم که «...الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو» (انعام/59) ، «لايعلم الغيب الا هو» آيا غير از خداوند ديگري علم غيب مي‌داند؟ «عَالِمُ الْغَيْبِ» (جن/26) يعني خدا علم غيب دارد «فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا» (جن/26) يعني احدي را بر غيب آگاه نمي‌کند، «الا»، اين آيه قرآن است سوره جن آيه‌ي بيست و شش ترجمه آن هم واضح است «عَالِمُ الْغَيْبِ» (جن/26) يعني خدا علم غيب دارد، عالم غيب خدا است «فَلَا يُظْهِرُ» يعني براي هيچ کس اين علم را اظهار نمي‌کند، علم غيب از آن خودش است به کسي نمي‌دهد مگر «إِلَّا»، مگر «لِمَنْ ارْتَضَى» (انبياء/28) کسي که از او راضي است، از چه کسي راضي است؟ «من رسول» از قبيل رسول. ممکن است کسي بگوييد بسيار خوب رسول علم غيب مي‌داند اما امام از کجا مي‌داند؟
    مي‌گوييم اگر فقط پيغمبر بود مي‌فرمود: «عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا الانبيا» اگر فقط انبياء بود مي‌گفتند «الا الانبيا» مخصوص انبياء نيست فرموده است کسي را که از آن راضي هستم بنابراين ملاک اينکه خدا بايد علم غيب به کسي بدهداين است که از آن شخص راضي باشد. ملاک شخص نبي نيست ملاک اين است که از او راضي باشد سپس هم آمده است «من رسول» يعني از قبيل رسول، يعني رسول به عنوان نمونه است
    گفته ملاک شخص پيغمبر نيست کساني که خدا از آنها راضي است شخص اولش هم رسول است در اين آيه مشخص مي‌شود خداوند علم غيبش را به افراد مي‌دهد اما آن افراد هر کسي نيستند ممکن است افرادي در جامعه پيدا شوند بگويند ايشان علم غيب ميداند پس دکان است
    آياتي داريم از قبيل اينکه «لا يعلم الغيب الا هو»، «لا يعلم الغيب» يعني علم غيب را نمي‌داند، «الا هو» فقط خدا علم غيب مي‌داند پس بعضي آيات مثل اين مي‌گويد علم غيب مخصوص خدا است بعضي آيات مثل اين مي‌گويد علم غيب مال خدا است اما به بعضي اشخاص که از آنها راضي باشد مي‌دهد.
    نجايي که مي‌گويد علم غيب را احدي نمي‌داند يعني ذاتاً علم غيب مخصوص خدا است آنجايي که مي‌گويد امام و پيغمبر يعني از طريق رابطه با خدا مي‌دانند
    علم غيب دو قسم است نامه‌هاي اداري طبقه بندي شده‌اند نوشته شده صد در صد محرمانه، نيمه محرمانه، علم غيب هم طبقه بندي است بخشي از علم غيب مخصوص خدا است مثلاً قيامت چه زماني است از پيغمبر پرسيدند قيامت چه زماني بر پا مي‌شود؟ «قُل»، به آنها بگو: نمي‌دانم. علم غيب مخصوص است، در بعضي موارد علم غيب مخصوص خدا است به احدي نمي‌دهد در دعا داريم که «و بحق علمک الذي استاثرت به لنفسک» خدايا به حق آن علمي که مخصوص خودت است يعني به انبياء هم نمي‌دهي، پس دو مورد علم غيب داريم علم غيب ويژه از آن خدا است، علم غيبي که ويژه نيست به اوليا خود نيز مي‌دهد.
    گاهي وقت‌ها امامان ما مي‌فرمودند علم غيب نداريم گاهي وقت‌ها مي‌گفتند داريم اين مورد مربوط به مخاطبين آنها مي‌باشد گاهي افراد کم ظرفيتي مي‌آمدند اگر امام علم غيب مي‌گفت آن شخص علي اللهي مي‌شد و مي‌گفت او(امام) خدا است. زماني که مي‌ديد اگر علم غيبش را بگويد آن شخص غلو مي‌کند يعني امام را از امام هم بالاتر مي‌داند نعوذ بالله

    مثلاً امام مي‌آمد مي‌ديد شخصي مي‌گفت: تو با ما هيچ فرقي نمي‌کني، امام به او نگاه مي‌کرد و مي‌گفت من با تو هيچ فرقي نمي‌کنم؟ مي‌خواهي بگويم در منزلت چه مقدار پول داري؟ مي‌خواهي بگويم در جيب راستت چه پولي است؟ مي‌خواهي بگوم شب پيش در منزل چه چيزي خوردي؟ مي‌خواهي بگويم؟ در قرآن آمده است حضرت عيسي مي‌فرمايد: مي‌خواهي بگويم «تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ» (آل‌عمران/49) در خانه چند کيلو لپه داري؟ اينجا در مقابل کسي که معرفت ندارد امام از علم غيبش مي‌گويد تا معرفت او را بالا ببرد اما شخصي که معرفت دارد و زياده روي مي‌کند امام میفرماید ندارم..........
    يکي از منابع علمي امامان ما اين کتاب مادرشان بود(مصحف) از امام صادق پرسيدند در آينده چه مي‌شود امام صادق فرمود بايد بروم کتاب مصحف را مطالعه کنم بيايم،یعنی اگر آياتي، رواياتي مي‌گويند علم غيب نداريم يعني حضور ذهن نداريم آنجايي که مي‌گويند علم غيب داريم يعني با مراجعه داريم.
    پليس باتوم، کلت و اسلحه دارد اما اگر در خانه با همسرش بحث کند حق ندارد کلت بزند با همسرت جر و بحث کني، داد و بيداد کني حق نداري از باتوم استفاده کني باتوم را من به تو دادم زماني که گفتم بزن، بزن. تيراندازي، زماني که گفتم تير اندازي، تيراندازي کن. بنابراين امامان ما حق ندارند از علمشان استفاده کنند دعايشان هم همينطور است حق ندارند از دعايشان استفاده کنند سئوال، امام حسين نمي‌توانست روز عاشورا دعا کند آب از زمين بجوشد که تشنگي نکشد؟ چرا، امام حسين مي‌توانست دعا کند اما اگر امام حسين دعا مي‌کرد مشکل عطش را حل مي‌نمود، آنوقت مي‌توانست به شما بگويد به جبهه برو و تشنگي را تحمل کن؟ بايد خودش هم تشنگي بکشد تا به شما بگويد برو و تشنگي بکش. يعني تا امامان ما زجر نکشند براي ما الگوي عملي نيستند


    بقية الله خیر لکم ان کنتم مومنین------------الیس الصبح بقریب؟

  20. صلوات ها 5


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۰۵/۰۷, ۱۵:۴۷ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود