صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قانون پایستگی جرم و انرژی و مساله خلقت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    640
    حضور
    30 روز 15 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    713

    اشاره قانون پایستگی جرم و انرژی و مساله خلقت




    با سلام، با توجه به اینکه علم امروزه میگوید چیزی خلق و نابود نمیشود بلکه فقط از حالتی به حالت دیگر تغییر شکل میدهد، مساله خلقت چطور توجیه میشود ؟


    سطح : دیپلم

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۴/۳۰ در ساعت ۲۱:۱۴

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58331



    با نام و یاد دوست







    قانون پایستگی جرم و انرژی و مساله خلقت








    کارشناس بحث: استاد صدیق
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۵/۰۳/۲۵ در ساعت ۲۱:۵۹ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما

    در مورد قانون پایستگی ماده و انرژی که از دستاوردهای علوم تجربی است، مقدار ماده و انرژی همواره ثابت است و هیچ پدیده ای از نیستی به وجود نمی آید و هیچ موجودی هم به کلی نابود نمیگردد. نظریه یاد شده، با این اعتقاد رایج میان دینداران که معتقدند خداوند، موجودات را از نیستی به هستی می آورد منافات دارد.

    د رحالیکه برفرض چنین قانونی درست باشد، این سوال از چند جهت نادرست است:
    اولا: قانون بقای ماده و انرژی به عنوان یک قانون علمی و تجربی، تنها در مورد پدیده های قابل تجریه اعتبار دارد و نمی توان بر اساس آن، نظر داد که آیا ماده و انرژی ازلی است یا ابدی.
    به عبارت دیگر:
    م1. از انجا که این نظریه در حیطه علوم تجربی است و
    م2. علوم تجربی تنها در محدوده مسائل تجربی میگنجد و
    م3. ازلی و ابدی بودن قابل تجربه نیست(یعنی ازل و ابد و شناخت موجودات ازلی و ابدی ،از تیررس آزمایش و تجربه خارج است چون انسان تنها میتواند نسبت به موجودات حال حاضر اظهار نظر تجربی کند)
    بنابراین:
    بر اساس تجربه و ازمایشهای تجربی نمیتوان ادعا که ماده و انرژی ابتدا و انتهای زمانی ندارد.
    بلکه فقط میتواند در حیطه موجودات گذشته ای که ازمایش کرده است و موجوداتی که در حال حاضر ازمایش میشود چنین نظری را داد.
    پس ازلی بودن عالم از طریق نظریات تجربی قابل اثبات نیست.
    همانطور که ابدی بودن عالم نیز قابل اثبات تجربی نیست.


    ـــــــــــــ
    1.نهایه الحکمه، علامه طباطبایی، قم، نشر اسلامی، ص78


    قانون پایستگی جرم و انرژی و مساله خلقت

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    ثانیا: این قانون هیچ ملازمه ای با انکار خالق ندارد.
    چون:
    م1. آنچه باعث احتیاج و نیاز یک موجود به علت میشود، امکان آن است. نه حدوث زمانی و محدودیت زمانی آنها.
    (یعنی فقط موجوداتی که از نظر زمانی ابتدا ندارند، نیاز به علت و ایجاد کننده ندارند بلکه موجودی نیاز به علت دارد که وجود داشتن برایش ضروری نباشد و بودن برایش ممکن باشد نه ضروری. درست مانند همه ما انسانها و موجوداتی که در اطرافمان مشاهده میکنیم که وجود داشتن برایمان ضرورت ندارد وگرنه حتی یک لحظه نیز نمیتوانستند نباشد و یا حتی فرض کنیم که نباشند.)(1)
    م2. موجودات عالم طبیعت، هر چقدر که از نظر زمانی بی ابتدا باشند باز هم ممکن الوجود هستند و ممکن الوجود هم نیاز به علت دارد.
    بنابراین:
    حتی اگر ازلی بودن عالم را به عنوان یک اصل فلسفی از مباحث فلسفی به عاریه بگیریم یا از اشکال بالا صرف نظر کرده و ازلی بودن عالم را نتیجه یا لازمه قهری یک نظریه تجربی به شمار بیاوریم، باز هم نتیجه مورد انتظارمان به دست نمی آید و ازلی بودن عالم مستلزم بی نیازی آن از علت نیست.
    چرا که همیشگی و ثابت بودن مقدار مجموع ماده و انرژی به معنای بی نیازی از آفریننده ینست بلکه هرقد رعمر جهان طولانی تر باشد نیاز بیشتری به آفریدگار خواهد داشت.
    به عبارت دیگر:
    ماده و انرژی، علت مادی جهان را تشکیل میدهند نه علت فاعلی آنرا و خودشان نیاز به علت فاعلی دارند.


    ثالثا: این قانون تمام پدیده های عالم را در بر نمیگیرد:
    م1. موجوداتی مانند روح یا نفس، مادی نیستند، پس نه ماده هستند نه انرژی؛
    م2. این موجودات در عالم طبیعت حضور دارند؛
    م3.قانون پایستگی تنها در مورد پدیده های مادی(که از سنخ ماده و انرژی هستند) جاری است؛
    این قانون، کلیت ندارد و موجوداتی را میتوان یافت که از تغییر پی در پی به وجود نیامده است بلکه ابداع شده اند. پس آنها نیاز به خالق دارند.(2)

    موفق باشید.

    ــــــــ
    2. آموزش عقائد، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، نشر امیرکبیر، 1377ش، ص108

    قانون پایستگی جرم و انرژی و مساله خلقت

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    640
    حضور
    30 روز 15 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    713



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    ماده و انرژی، علت مادی جهان را تشکیل میدهند نه علت فاعلی آنرا و خودشان نیاز به علت فاعلی دارند.

    منظور از علت فاعلی چیست ؟ چرا چیزی که ازلی است نیازمند خالق است ؟ وقتی شما میگویید ازلی است یعنی اینکه آغازی ندارد، حال چیزی که آغاز ندارد چرا باید نیازمند خالق باشد تا آن را آغاز کند ؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    یعنی فقط موجوداتی که از نظر زمانی ابتدا ندارند، نیاز به علت و ایجاد کننده ندارند بلکه موجودی نیاز به علت دارد که وجود داشتن برایش ضروری نباشد

    خب من هم عرض کردم ماده و انرژی از نظر زمانی اگر فرض شود ابتدا ندارند نیاز به علت و ایجاد کننده ندارند و سایر چیزها هم میتواند مخلوق اینها باشد که خود علتی ندارند


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    یعنی فقط موجوداتی که از نظر زمانی ابتدا ندارند، نیاز به علت و ایجاد کننده ندارند بلکه موجودی نیاز به علت دارد که وجود داشتن برایش ضروری نباشد

    بر چه اساس میگویید ماده و انرژی وجودشان ضرورت ندارد ؟ اگر جواب این است که امروز وجود دارند ولی دیروز نبودند باید عرض کنم فرض بر این است که اصل آنها همواره وجود داشته فقط ظاهر آنها تغییر میکند، و در واقع ذات آنها ثابت است اما در فعلشان متغیر هستند


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    موجوداتی مانند روح یا نفس، مادی نیستند، پس نه ماده هستند نه انرژی؛

    خب در این صورت نتیجه میگیریم که روح و نفس نیازمند خالق دیگری هستند، که حالا بعدا میتونیم در مورد وجود داشتن و نداشتن روح و نفس بحث کنیم


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    این قانون، کلیت ندارد و موجوداتی را میتوان یافت که از تغییر پی در پی به وجود نیامده است بلکه ابداع شده اند. پس آنها نیاز به خالق دارند.

    میشود چند مثال از موجوداتی بزنید که ابداع شده اند و حاصل تغییر ماده نیستند ؟
    دمتون گرم که با حوصله به سوالات ما جواب میدین ، ارادتمندیم

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    چرا چیزی که ازلی است نیازمند خالق است ؟ وقتی شما میگویید ازلی است یعنی اینکه آغازی ندارد، حال چیزی که آغاز ندارد چرا باید نیازمند خالق باشد تا آن را آغاز کند ؟
    سلام
    علت فاعلی یعنی ایجاد کننده.
    یعنی موجودی که باعث موجود شدن چیز دیگری میشود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    چرا چیزی که ازلی است نیازمند خالق است ؟ وقتی شما میگویید ازلی است یعنی اینکه آغازی ندارد، حال چیزی که آغاز ندارد چرا باید نیازمند خالق باشد تا آن را آغاز کند ؟
    خورشید و پرتوهای آن، شبیه رابطه واجب الوجود و مخلوق ازلی را دارد.
    یعنی پرتوهای خورشید، همزمان با خود خورشید بوده اند ولی وابسته به او هستند و معلول او هستند. بدین معنا که خورشید علت به وجود آمدن چنین پرتوهایی است.


    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    خب من هم عرض کردم ماده و انرژی از نظر زمانی اگر فرض شود ابتدا ندارند نیاز به علت و ایجاد کننده ندارند و سایر چیزها هم میتواند مخلوق اینها باشد که خود علتی ندارند
    این یک بحث فلسفی است لطفا دقت کنید. سعی میکنم که ساده بیان کنم.
    در یک دسته بندی کلی عقلی، موجودات عالم به دو صورت هستند.
    یا وجود داشتن برایشان ضرورت دارد یا ضرورت ندارد.
    دسته اول، که واجب الوجود نامیده میشود، موجوداتی هستند که نمیتوانند نباشند. اصلا امکان ندارد که نباشد. حتی فرض هم نمیتوان کرد که نباشند.
    دسته دوم، که ممکن الوجود نامیده میشود، موجوداتی هستند که میتوانند نباشند.

    حال ماده و انرژی از کدام قبیل است.
    ماده و انرژی هایی که بعد از اولین ماده و انرژی بوده اند که قطعا ازلی نیستند و تغییر یافته اند.
    اما ماده و انرژی اولیه(اگر تعبیر اولیه با ازلی بودن سازگار باشد که نیست ولی مسامحه میکنیم) را در نظر بگیریم، سوال از او میپیرسیم که وجودش از کجاست. اگر بگویید که وجودش ضروری است و نیاز به علت ندارد(یعنی واجب الوجود است) پس باید خصوصیات واجب الوجود راداشته باشد و هیچ محدودیت و نیازی نداشته باشد. در حالیکه وقتی میگویید که ماده و انرژی های بعدی در اثر تغییرات همو به وجود می آیند و اینکه فیزیکی است، یعنی محدود است و نیاز به مکان و زمان دارد. پس واجب الوجود نیست و نیاز به علت دارد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    بر چه اساس میگویید ماده و انرژی وجودشان ضرورت ندارد ؟ اگر جواب این است که امروز وجود دارند ولی دیروز نبودند باید عرض کنم فرض بر این است که اصل آنها همواره وجود داشته فقط ظاهر آنها تغییر میکند، و در واقع ذات آنها ثابت است اما در فعلشان متغیر هستند
    ماده فعلی، ماده لحظه قبل و روز قبل نیست. پس باید در مورد اولین ماده و انرژی صحبت کنیم نه ماده و انرژی های فعلی.
    اولین ماده و انرژی نیز به چند دلیل وجودش ضروری نیست.
    اولا اینکه فیزیکی و مادی است ولی موجود مادی نمیتواند واجب الوجود باشد چرا که موجود مادی نیازمند است و نیازمندی با ضرورت وجود نمیسازد.
    ثانیا بر اساس اصل پایستگی در آنها تغییر ایجاد میشود و تغییر با وجوب وجود نمی سازد. چون تغییر یعنی کمال را ندارد و میخواهد به دست بیاورد یا کمالی را از دست میدهد. در هر دو صورت، یعنی ذاتش کامل نیست یا به سمت نقص پیش میرود و هر دو نشانه نیازمندی است به موجودی که آن نقص را برطرف کند.



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    میشود چند مثال از موجوداتی بزنید که ابداع شده اند و حاصل تغییر ماده نیستند ؟
    روح. فرشته و سایر مجردات.

    قانون پایستگی جرم و انرژی و مساله خلقت

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    640
    حضور
    30 روز 15 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    713



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    سلام
    علت فاعلی یعنی ایجاد کننده.
    یعنی موجودی که باعث موجود شدن چیز دیگری میشود.


    خورشید و پرتوهای آن، شبیه رابطه واجب الوجود و مخلوق ازلی را دارد.
    یعنی پرتوهای خورشید، همزمان با خود خورشید بوده اند ولی وابسته به او هستند و معلول او هستند. بدین معنا که خورشید علت به وجود آمدن چنین پرتوهایی است.



    این یک بحث فلسفی است لطفا دقت کنید. سعی میکنم که ساده بیان کنم.
    در یک دسته بندی کلی عقلی، موجودات عالم به دو صورت هستند.
    یا وجود داشتن برایشان ضرورت دارد یا ضرورت ندارد.
    دسته اول، که واجب الوجود نامیده میشود، موجوداتی هستند که نمیتوانند نباشند. اصلا امکان ندارد که نباشد. حتی فرض هم نمیتوان کرد که نباشند.
    دسته دوم، که ممکن الوجود نامیده میشود، موجوداتی هستند که میتوانند نباشند.

    حال ماده و انرژی از کدام قبیل است.
    ماده و انرژی هایی که بعد از اولین ماده و انرژی بوده اند که قطعا ازلی نیستند و تغییر یافته اند.
    اما ماده و انرژی اولیه(اگر تعبیر اولیه با ازلی بودن سازگار باشد که نیست ولی مسامحه میکنیم) را در نظر بگیریم، سوال از او میپیرسیم که وجودش از کجاست. اگر بگویید که وجودش ضروری است و نیاز به علت ندارد(یعنی واجب الوجود است) پس باید خصوصیات واجب الوجود راداشته باشد و هیچ محدودیت و نیازی نداشته باشد. در حالیکه وقتی میگویید که ماده و انرژی های بعدی در اثر تغییرات همو به وجود می آیند و اینکه فیزیکی است، یعنی محدود است و نیاز به مکان و زمان دارد. پس واجب الوجود نیست و نیاز به علت دارد.




    ماده فعلی، ماده لحظه قبل و روز قبل نیست. پس باید در مورد اولین ماده و انرژی صحبت کنیم نه ماده و انرژی های فعلی.
    اولین ماده و انرژی نیز به چند دلیل وجودش ضروری نیست.
    اولا اینکه فیزیکی و مادی است ولی موجود مادی نمیتواند واجب الوجود باشد چرا که موجود مادی نیازمند است و نیازمندی با ضرورت وجود نمیسازد.
    ثانیا بر اساس اصل پایستگی در آنها تغییر ایجاد میشود و تغییر با وجوب وجود نمی سازد. چون تغییر یعنی کمال را ندارد و میخواهد به دست بیاورد یا کمالی را از دست میدهد. در هر دو صورت، یعنی ذاتش کامل نیست یا به سمت نقص پیش میرود و هر دو نشانه نیازمندی است به موجودی که آن نقص را برطرف کند.




    روح. فرشته و سایر مجردات.
    سوال من این است که چگونه چیزی به اسم واجب الوجود میتواند کامل باشد اما شامل خوده ما نشود ؟ و به عبارت دیگر ما خود نیز بخشی از آن واجب الوجود نباشیم ؟ و اختیار و اراده ما خارج از محدوده آن واجب الوجود باشد ؟
    دمتون گرم که با حوصله به سوالات ما جواب میدین ، ارادتمندیم

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    186
    حضور
    6 روز 3 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    402



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    با سلام، با توجه به اینکه علم امروزه میگوید چیزی خلق و نابود نمیشود بلکه فقط از حالتی به حالت دیگر تغییر شکل میدهد، مساله خلقت چطور توجیه میشود ؟


    سطح : دیپلم
    بسم الله الرحمن الرحیم
    اخیرا دانشمندان علم فیزیک کشف کرده اند که وقتی دو پروتون به هم برخورد میکنند جرم به وجود آمده قدری بیشتر از مجموع جرم دو پروتون اولیه است. وقتی علم فیزیک بعد از سالها جار زدن قانون پایستگی ماده و انرژی اکنون آمده و حرفی خلاف آن میزند از کجا معلوم چند وقت دیگر که علم پیشرفت بیشتری کرد حرف تازه ای نزند. بعلاوه اگر ما بخواهیم با ثابت در نظر گرفتن میزان ماده و انرژی در جهان منکر اصل خلقت شده و جهان را غیر مصنوع و ازلی فرض کنیم اشکالات اساسی از دیدگاه تجربی و فلسفی به و جود می آید.
    از دیدگاه علم تجربی جهان درحال انبساط است . حال اگر ما این روند را بصورت وارونه درنظر بگیریم به یک ابتدا میرسیم که جهان بصورت فشرده و ساکن بوده . درحال حاضر علم تجربی برای توجیه تشکیل جهان خلقت از این مرحله به بعد نظریه ی بیگ بنگ را محتمل ترین نظریه میداند اما از توجیه علت چنین پدیده ای قاصر است . همچنین قادر نیست برای قبل از بیگ بنگ توضیح منطقی ارائه کند و از این رو با توجه به تفکر اکسپریمنتالیستی و سکولاریستی غرب میگوید جهان قادر است خودش خودش را از هیچ ایجاد کند . که این حرف حتی با استناد به اصول علم تجربی هم قابل قبول نیست . بدین معنا که اگر همانطور که گفتم تشکیل جرم تازه بعد از هربار برخورد و همجوشی دو پروتون بیشتر از اجرام اولیه باشد باز هم ما باید به یک حداقل مقدار ماده ی اولیه برای شروع آفرینش برسیم که تشکیل آن بصورت خود به خودی ممکن نیست . یعنی ما به جایی رسیده ایم که دیگر نمیتوانیم علت تجربی برای پیدایش اجرام پیدا کنیم. اینجاست که هیچ راهی جز قبول خالقی مدبر که خلفتش ماورای ماده است و ماده را زمانی که نبوده از هیچ به وجود آورده نداریم. و تاکنون علم تجربی نتوانسته هیچ توجیه علمی و منطقی حتی بر مبنای اصول خود برای آفرینش حداقل ماده ی لازم برای آفرینش ارائه کند و آنچه اکنون در غرب شاهد آن هستیم چیزی جز بحث های نشئت گرفته از حدس و گمان و از لائیسیته و سکولاریزم نیست که حتی المقدور سعی دارد از ورود و حضور خداوند و مفاهیم دینی در معادلات علمی عقلی و اجتماعی جلوگیری کند.
    والسلام علی من اتبع الهدی

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    186
    حضور
    6 روز 3 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    402



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    سوال من این است که چگونه چیزی به اسم واجب الوجود میتواند کامل باشد اما شامل خوده ما نشود ؟ و به عبارت دیگر ما خود نیز بخشی از آن واجب الوجود نباشیم ؟ و اختیار و اراده ما خارج از محدوده آن واجب الوجود باشد ؟
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    من باب ضرورت وجود واجب الوجود باید بصورت خیلی خلاصه خدمتتان عرض کنم که اگر واجب الوجودی نباشد دیگر اصلا وجود معنا ندارد . برای درک بهتر موضوع به این مثال توجه کنید: (( فرض کنید شما یک ساعت ساز هستید حال اگر وجود شما به عنوان یک حقیقت مستقل از ساعت و مقدم بر آن و به عنوان یک خالق قادر محرز نباشد وجود ساعت هم معنایی نخواهد داشت . به عبارت دیگر وجود ساعت زمانی ممکن است که شما وجود داشته باشید))
    اما این که چگونه واجب الوجود میتواند کامل باشد اما شامل ما نشود باید بگویم اگر واجب الوجود شامل ما هم میشد که دیگر واجب الوجود نبود . بلکه همه ی ما واجب الوجود میشدیم و اصلا واجب الوجودی دیگر معنا نداشت. واجب الوجود زمانی معنا پیدا میکند که وجودش از خودش باشد و به دیگران هم وجود ببخشد و دیگران در پیدایش و بقاء نیازمند او باشند وگرنه اگر هرکس وجود استقلالی داشت و واجب الوجود بود که دیگر اصلا واجب الوجودی معنا نداشت . ثانیا وجود استقلالی و ازلی و ابدی یک حقیقت ذاتی برای واجب الوجود است حال آنکه بشر نه ازلی است و نه ابدی . روزی به دنیا می آید و روزی هم میمیرد . یعنی مصنوع و مخلوع است و وجودش از خودش نیست.

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    186
    حضور
    6 روز 3 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    402



    نقل قول نوشته اصلی توسط به من بیاموز نمایش پست ها
    و به عبارت دیگر ما خود نیز بخشی از آن واجب الوجود نباشیم ؟
    ببینید شما یک درختی را در نظر بگیرید که شاخه ای از آن را بر میدارید و میگذارید در آب تا ریشه بزند و بعد آنرا میکارید تا رشد کرده و بزرگ شود و تبدیل به یک درخت بالغ و تنومند شود . حال آیا این درخت همان درخت مادر است ؟ پاسخ این است که خیر . گرچه شمه و مایع اولیه ی وجود این درخت از درخت مادر است اما هیچ کس نمیتواند ادعاکند که این درخت همان درخت است . البته این یک مثال خیلی سطحی و محدود است ولی میتواند در تفهیم مطلب مفید واقع شود. انسان هم مایه و عامل وجودی اش که همان روح است را از خداوند دارد اما عین و خود خداوند نیست . بااین تفاوت که انسان در بقاء خود هم به خداوند وابسته است . مثل یک منبع تولید برق و یک لامپ . لامپ تا زمانی روشن است که ژنراتور برایش برق تولید کند بدیهی است که اگر ژنراتوری در کار نباشد نوری هم در کار نخواهد بود. یعنی انسان در عین اینکه وجود و بقائش از خداست ولی خود جزئی از خدا نیست بلکه مرتبط و محتاج به آن است . در احادیث آمده است که وابستگی و ارتباط روح مومن به خدا از ارتباط و وابستگی پرتو های خورشید به خورشید بیشتر است.

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۷/۰۱, ۱۸:۲۲ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود