صفحه 39 از 39 نخست ... 91929373839
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برده داری در اسلام و شبهات مطرح شده

  1. #381

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    حق، افزایش آگاهی
    نوشته
    1,253
    حضور
    144 روز 19 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    68
    صلوات
    6250



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    مفسده اول: اگر پذیرش مکاتبه واجب باشد دیگر مالکی کنیزش را به عقد برده ای در نمی آورد، چرا که عمده انگیزه ازدواج کنیزان و بردگان در نگاه مالک، تصاحب یک برده دیگر است، و از این کانال است که به خواسته های جنسی بردگان هم توجه میشود، اما اگر مالک بداند بچه این برده اگر بخواهد آزاد شود، بر مالک لازم است آن را بپذیرد، خب چرا کنیزش را به عقد یک برده در بیاورد در حالی که خودش می تواند از او بهره ببرد، این ازدواج ثمره ای هم برای او نخواهد داشت؟ لذا با وجوب پذیرش مکاتبه دیگر باب ازدواج بردگان مرد تا حدی بسته می شود.

    مفسده دوم: این که مالک بچه بردگان را نگهداری کرده و مخارج او را می پردازد برای این است که از او به عنوان یک کنیز و یا برده بهره ببرد، اما اگر بداند این برده با بزرگ شدن اگر بخواهد حتما آزاد می شود و این از اختیارات مالک خارج است، خب طبیعتا هرگز بچه را نگه نداشته و مخارج آن را بر عهده نمیگیرد. خصوصا در آن دوران که فقر به شدت رواج داشته و بسیاری از اینکه نمی توانستند شکم خود را سیر کنند خود را به بردگی می فروختند، در این شرایط مالک به احتی زیر بار مخارج فرزند کنیزش نمی رفت؛ امروزه هم شما نگاه کنید بسیاری از مردان و زنانی که ازدواج مجدد میکنند فرزندان سابق همسرشان را نمی پذیرند، چطور ما میخواهیم یک مالک بدون ضمانت، مخارج فرزندان کنیزش را بر عهده بگیرد؟

    پس اسلام برای تأمین امنیت و مایحتاج این بچه ها، باید مالکیت مالک را قطعی می کرد و راه دیگری مثل استحباب و تأکید بر آزادسازی یا پذیرش مکاتبه، و همچنین کفارات و مانند آن را برای آزاد سازی ایشان پی می گرفت.
    سلام و عرض ادب

    ببینید این جا دو تا مساله هست (حق مالک و حق برده) که باید بینش تعادل ایجاد بشه تا عادلانه به نظر بیاد و صرف استحباب یا تاکید وجود یک سوپاپ اطمینان هم مثل قوانین حکومتی یا استثنا در حکم شرعی باشه که مانع سو استفاده مالک بشه.

    من دارم میگم اصل حق مالک پذیرفته است ولی باید جلوی زیاده خواهیش گرفته بشه.

    در مورد مفسده های شما

    حالت اول اینه که شاید خیلی ها خودشون مشکلی با ادامه بردگیشون نداشته باشن و بخوان در اون وضعیت زندگی کنن. پس اینجا ظاهرا هیچ مشکلی نیست. (البته باطنا زشت بودن نقض آزادی یک فرد وجود داره (بنابر حرفای خودتون اگه اشتباه نکنم) )

    حالت دوم وقتی هست که مالک بنابر دلیلی نمیخواد برده اش رو آزاد کنه اینجا باید معیاری باشه که در صورت عدم تفاهم مالک و عبد معیار حل اختلاف باشه. و اون ظلم کمتر رو بتونه باز هم کمترش کنه یا به صفر برسونه.

    مثلا عبد تا زمانی که هزینه های پرداخت شده توسط مالک رو معادلش کار نکرده آزاد نشه ولی اجازه زیاده خواهی هم به مالک نده که تا آخر عمر بدون رضایت عبد اون رو در بردگی نگه داره. یا این مبلغ توسط قاضی تعیین بشه یا مثل مهر المثل در ازدواج اینجا هم ازین طریق مشخص بشه .

    یا مثلا اگر قصد تمتع جنسی از اون رو داشت (* بحث صرفا راجع به فرزند دو برده هست) اون رو آزاد کنه و بدون مهریه به عقد خودش دربیاره.

    یا مثلا یه همچین حدیثی تو پست خودتون بود "بعد از هفت سال برده را از كار معاف و او را آزاد كنيد." دستوری یا اخلاقی بودنش رو نمیدونم ولی میتونست در این مورد به صورت دستوری باشه.

    بحث من این نیست که اصل حکم مشکلی داره بحثم اینه که مثل ازدواج که حق طلاق رو به مرد دادن ولی یه راهی هم گذاشتن که اگه مرد رفتار ناصحیح داشت و دادگاه تشخیص داد زن بتونه از طریق دادگاه طلاق بگیره.

    و من الله توفیق

    یا حق




    همان گونه كه [عذاب را] بر تقسيم‏ كنندگان نازل كرديم
    همانان كه قرآن را جزء جزء كردند
    [به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند]
    پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهيم پرسيد
    از آنچه انجام مى‏ دادند (آیه ۹۰ تا ۹۳ حجر)

    امام علی علیه السلام:
    مؤمن دنیا را سپر دینش قرار می‌دهد و فاجر دینش را سپر دنیایش. غررالحکم، ح 1546

  2. صلوات


  3. #382

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    3,693
    حضور
    97 روز 22 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7383



    نقل قول نوشته اصلی توسط حق دوست نمایش پست ها
    حالت دوم وقتی هست که مالک بنابر دلیلی نمیخواد برده اش رو آزاد کنه اینجا باید معیاری باشه که در صورت عدم تفاهم مالک و عبد معیار حل اختلاف باشه. و اون ظلم کمتر رو بتونه باز هم کمترش کنه یا به صفر برسونه.

    مثلا عبد تا زمانی که هزینه های پرداخت شده توسط مالک رو معادلش کار نکرده آزاد نشه ولی اجازه زیاده خواهی هم به مالک نده که تا آخر عمر بدون رضایت عبد اون رو در بردگی نگه داره. یا این مبلغ توسط قاضی تعیین بشه یا مثل مهر المثل در ازدواج اینجا هم ازین طریق مشخص بشه .

    یا مثلا اگر قصد تمتع جنسی از اون رو داشت (* بحث صرفا راجع به فرزند دو برده هست) اون رو آزاد کنه و بدون مهریه به عقد خودش دربیاره.

    یا مثلا یه همچین حدیثی تو پست خودتون بود "بعد از هفت سال برده را از كار معاف و او را آزاد كنيد." دستوری یا اخلاقی بودنش رو نمیدونم ولی میتونست در این مورد به صورت دستوری باشه.

    بحث من این نیست که اصل حکم مشکلی داره بحثم اینه که مثل ازدواج که حق طلاق رو به مرد دادن ولی یه راهی هم گذاشتن که اگه مرد رفتار ناصحیح داشت و دادگاه تشخیص داد زن بتونه از طریق دادگاه طلاق بگیره.
    با سلام و احترام

    بله بنده متوجه احساسات شما هستم، اما باور کنید در این صورت هم سرنوشت برده ها تهدید میشد، ببینید تصور کنید انسانی که خوی خدمت به دیگران را نداشته باشد، اگر به او بگویید شما این بچه رو بزرگ کن، بزرگ که شد حق تو را تمام و کمال پرداخت خواهد کرد، آیا می پذیرد؟ روشن است که خیر، چون او پول را باید نقدا بدهد و نسیه دریافت کند! آن هم در صورتی که برده ای که هیچ درآمدی ندارد بتواند، یعنی پول نقد بدهد و یک نسیه مشروط را بپذیرد!! تنها کسی خواهد پذیرفت که برای رضای خدا و انسانیت چنین پیشنهادی را بپذیرد اما عمده مالکین زیر بار آن نمی رفتند و از همان بچگی می گفتند ما نه بزرگشان می کنیم، نه مهریه و مانند آن می خواهیم.

    اسلام اگرچه راضی به در بردگی بودن آنها نبود اما نمیبایست احساساتی وارد میدان شود، خب بردگان با توجه به موقعیتی که داشته اند خیلی آسیب پذیر هستند و بدون حمایت نمی توانند زنده بمانند، بلکه باید برای آزادسازی تدریجی آنها برنامه ریزی می کرد؛ مثل برخی اسرای جنگ تحمیلی که از انها شنیدم با توجه به محدودیت های غذایی دوران اسارت، بعد از آزادی هم این محدودیت در حق ایشان إعمال شده، و غذاهای خاصی به آنها داده میشد و به تدریج رژیم غذای آنها عادی سازی شد؛ لذا اسلام باید تا زمان توانایی این بردگانی که در نهایت آسیب پذیری بوده اند، آنها را تحت حمایت مالکین نگه می داشت؛ و هر گونه دلسوزی بیش از این به ضرر آنها تمام میشد، لذا هم و غم خود را معطوف به نحوه رفتار با بردگان در دوران بردگی کرده است، که حتی به آنها پسرم و دخترم بگویید، نه غلام و کنیز؛ و به آنها هر چه خودتان می خورید بدهید، و...

    این شیوه به خوبی جواب داد، هم به بردگان در دوران بردگی سخت نگذشت، و هم برده داری ریشه کنم شد،گوستاو ولوبون که یک انسان غیر مسلمان است در این خصوص می نویسد:
    «غلامان زر خرید در مشرق زمین جزء خانواده محسوب می‌شوند و چنانچه پیش از این گفته شد حتی می توانند با دختران آقایان مالکین خود ازدواج کرده و در زمره دامادان او در آیند و همچنین می توانند بزرگترین منصبها را نائل گردند . در مشرق غلام بودن عار و ننگ نیست و بدان اندازه که در مغرب نوکر از ارباب خود فاصله دارد در آنجا غلام از مالکش دور نیست و ارتباطش زیادتر و با او نزدیکتر است»

    و نیز می نویسد:
    «تمام جهانگردانی که درباره مساله برده داری در مشرق زمین به تحقیق پرداخته اند معترفند که این سر و صدای مغرضانه ای که برخی از اروپاییان در اطراف آن به راه انداخته اند به کلی بی اساس است.

    همچنین ایشان به نقل از مسیو «آلو» می نویسد:
    «مسلمانان هرگز با دیده حقارت به بردگان نگاه نمی کردند. از این روست که می بینیم مادر پادشاهان عثمانی که پیشوای مسلمانان و مورد احترام آنان بوده اند کنیز بوده و در این باره به حیثیت آنها لطمه وارد نیامده است.(تمدن اسلام و غرب، صص464 تا 466)

    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  4. صلوات


  5. #383

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,067
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3779



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    حق آزادی را سلب نکرده است، ظلم بزرگتر را سلب کرده است.
    .
    حق آزادی را سلب نکرده است، ظلم بزرگتر را سلب کرده است.
    همه می دانند که برده زاده ، مملوک است و حق ازادی ندارد.
    شما ادعا دارید برده زاده در عین اینکه مملوک است حق ازادی دارد و در عین اینکه حق آزادی دارد حق ندارد از آن استفاده کند
    و حق ِگرفتن ِحقش را ندارد و این حق از او سلب شده است به خاطر دفع افسد به فاسد.
    خوب این ادعا به فرض هم که ثابت شود نمی توانید آن را به اسلام نسبت بدهید چون در هیچ کجای اسلام گفته نشده است : مملوک حق آزادی دارد
    بلکه اتفاقا گفته شده است حق ازادی ندارد و آزادی او به دست مالک است.
    در هیچ کجای اسلام گفته نشده است برده بودن کنیز زادگان ظلم است و به خاطر دفع افسد به فاسد است.
    دوباره عرض می کنم اسلام بردگان را میان دو ظلم قرار نداده است،
    اسلام برده کردن را جایز دانسته و جایز می داند و موجب شده است که بردگان میان دو ظلم قرار بگیرند. ( البته طبق ادعای شما دو راهی ظلم )
    شما سعی دارید بردگانی که در زمان ظهور اسلام وجود داشت را مطرح کنید و از اصل اشکال فاصله بگیرید، در حالی که بعد از ظهور اسلام، برده کردن مورد تایید اسلام بوده و هست. نمی دانم چرا احکام بدیهی اسلام را نمی بینید ... ( در ادامه توضیح بیشتری خواهد امد )
    فروش تیغی که طرف از آن سوء استفاده می کند آخر چه ربطی به بحث ما دارد
    اسلام اسیران را برده می کند و باعث می شود به برده زادگان ظلم شود در حالی که اسلام می داند خودش باعث شده برده زادگان وارد یک دو راهی بد و بدتر شوند و بعد مجبور شده است دفع افسد به فاسد کند... ( البته این ادعای شما است که یک دو راهی ظلم بزرگتر و کوچکتر داریم و الا از نگاه اسلام و بنده چنین دو راهی وجود ندارد )
    تیغ فروش اگر بداند خریدار با این تیغ می خواهد ظلمی انجام بدهد حق ندارد تیغ را به او بفروشد و اسلام همینطور.
    خب نمی توان آنها را یک باره آزاد کرد،
    ...خواهد فهمید که جکم به ازادی بردگان و کنیززادگان...
    قبلا هم با رنگ قرمز نوشتم تا توجه کنید.
    بین حکم به آزاد کردن با حق آزادی دادن، خیلی تفاوت وجود دارد.
    لطفا توجه کنید بنده از حق صحبت می کنم و شما از حکم.
    بعد هم برای همین حکم به آزادی بردگان، یک سری مفاسد می شمارید و فکر می کنید جواب داده اید.
    مثلا در این جا همین کار را کرده اید و فکر کرده اید جواب داده اید :
    "می تواند حکم به آزادسازی یکباره بردگان بدهد و به این حکم عمل هم می شود و همه آزاد می شوند و از ظلم مالکان رهایی می یابند، اما افق دید شما متاسفانه فقط تا همینجا را می بیند، دیگر از اینجا به بعد را نه به خود، و نه به اسلام مربوط نمی دانید که جمعیت عظیمی که در شهر رها شده اند، نه اندک دارایی دارند، نه کاری، نه درآمدی، فقط به این خوشحالیم که از ظلم مالکان رها شده اند!!!! اما اسلام بر خلاف شما اینگونه احساساتی نمی نگرد، میداند اگرچه قدرت آزادسازی بردگان را دارد اما آنها را از چاله ای بیرون آورده و به چاه می اندازد."
    فقط به دنبال فاعل مختاری
    بزرگوار
    حسن و قبح عقلی در مورد فاعل مختار است.
    نقل و قول :
    "معنای سوم: مدح و ذم.
    بر اساس این معنا، فعلی حسن است که عقلای عالم، انجام دهنده آن کار را مستحق مدح و ستایش خود بدانند و قبیح نیز عملی است که عقلای عالم انجام دهنده آنرا مستحق توبیخ بدانند.
    این قسم از حسن و قبح محل نزاع بین عدلیه و امامیه است.
    این قسم فقط در مورد افعال به کار میرود و تنها میتوان کارهای انسان و موجودات را به این معنا حسن یا قبیح دانست"
    هر عقل سلیمی میپذیرد که حکم به بردگی حداقل در خصوص کنیززادگان مسلمان در وهله اول ظلم است
    هر عقل سلیمی می پذیرد که زاده ی مملوک ِاو، مملوک او است و حق آزادی ندارد.
    همانطور که بچه های گوسفندی که مملوک او است، مملوک او محسوب می شوند.
    و ظلمی صورت نگرفته است.

    هدف اسلام از برده داری فقط دو چیز است، یکی جنبه بازدارندگی از جنگ، و دیگری انتقال مفاهیم اسلامی به بردگان،
    من گفتم هدف اسلام از راه حق میسر شده است.
    و هدف وسیله را توجیه نمی کند.
    لذا تمامی راه های برده گیری را ممنوع کرد و تنها برده گیری اسرا را با دو هدفی که ذکر شد تحت نظر امام جایز میداند،
    همین که تمام راه ها را ممنوع کرد و یک راه را باز گذاشت ( و البته نه با این تفسیری که شما گذاشتید ) نشان می دهد این یک راه حق است و ظلم نیست چه کم چه زیاد.
    لذا تا زمانی که اسلام نتواند از راه دیگری به این دو هدف برسد برده داری را جایز شمرده است،
    من هم گفتم راه اسلام ظلم نیست و بردگی کنیز زادگان اصلا ظلم نیست چه کم و چه زیاد.
    اما شما آن را ظلم می دانید و می گویید دفع افسد به فاسد شده است.
    بزرگترین اشتباه در خصوص برده داری در اسلام این است که برده داری را به جای ابزار، هدف اسلام بدانیم، هرگز اینطور نیست.
    من نمی گویم هدف اسلام برده داری است بلکه می گویم ظلم نیست.
    مثل خوردن پنیر.
    هدف اسلام پنیر خوردن نیست اما پنیر خوردن ظلم نیست.
    آزاد کردن یکباره آنان مفسده بیشتری دارد،
    این اشتباهی است که مدام تکرار می کنید.
    تفاوت حکم به ازادی و حق آزادی داشتن
    برده داری از هفت، هشت راه اتفاق می افتاده، اسلام همه را از بین برد الا یکی را! نه اینکه برده داری نبوده باشد و او یک راه برای آن وضع کرده باشد، این را اگر در نظر داشته باشید دیگر نمی گویید اسلام حکم ظالمانه وضع کرده است، پس اگر هم کسی می خواهد شبهه ای مطرح کند درست تر این است که بگوید: چرا اسلام حکم ظالمانه را به طور کامل ریشه کن نکرده است
    بزرگوار یادتان رفت که خودتان گفتید برده کردن اسیران جنگی ظلم نیست ؟! ( چون به خاطر جرمشان، حق ازادی نداشتند ... )
    اگر یادتان هست پس وقتی می گویید اسلام تمام راه های برده داری را ممنوع کرد الا یک راه ،
    آن یک راه بنا به اعتراف خودتان ظلم نبوده است
    و لازم نیست ریشه کن شود.
    مگر اینکه حرف خودتان را قبول نداشته باشید
    ( حالا بماند که در چگونگی آن یک راه اختلاف وجود دارد و حتی در اینکه تنها یک راه باشد نیز اختلاف وجود دارد )
    حتی شراب خواری هم در جامعه ای شایع باشد نمیتوان آن را به یکباره از میان برد، نه اینکه اسلام که در ابتدا آن را جایز شمرد به امری باطل حکم جواز داده باشد
    اولا اسلام در نهایت شراب خواری را ممنوع و حرام کرد و نشان داد که می خواهد آن را از بین ببرد اما اسلام این کار را در مورد برده داری مورد تایید خودش انجام نداد. اگر بخواهیم آنچه در مورد برده داری رخ داد را در مورد شراب خواری شبیه سازی کنیم باید گفت :
    اسلام همه ی انواع شراب خواری را به تدریج حرام کرد الا یک نوع شراب خواری را !
    دوما اسلام شراب خواری را تایید نکرد و در مراحلی آن را محدود کرد ( احکام سلبی نه ایجابی ) اما برده داری را تایید کرد و برای همیشه جزو احکام امضائی اسلام است. ( حکم ایجابی نه سلبی )
    سوما شراب خواری حق الناس نیست و اگر موجب حق الناس شود مورد پیگرد است اما برده داری حداقل بنا به ادعای شما در مورد کنیز زادگان حق الناس است پس باید مورد پیگرد باشد ( که البته مورد پیگرد نیست و حق الناس هم نیست و ظلمی هم صورت نگرفته است )
    ثانیا: دشمنانی که اسلام نوپا را تهدید میکردند ازجنگ و جنایت بازداشت، و ثالثا: با پخش نمودن اسرا در میان خانواده های مسلمان، فرهنگ اسلامی را به آنها انتقال داد، و رابعا: بار سنگین مالی نگهداری اسرا را از روی دوش حکومت اسلامی برداشت.
    ادعای ما نیز چنین فوایدی دارد :
    فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّـهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَـٰكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ ۗ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ
    برده کردن واجب نیست و لزومی ندارد اما حلال است و منافعی دارد، اسارت نیز منافعی دارد. انتخاب میان اسارت و بردگی، انتخاب بین منفعت بیشتر و .کمتر است و هر دو حق است و ظلمی در آنها نیست.
    پس اگر این فعل حلال ( یعنی برده کردن)، موجب ظلم شود ( برده شدن کنیز زادگان = ظلم کوچکتر به ادعای شما ) باید ترک شود اما ترک نشده است پس برده کردن اصلا موجب ظلم نمی شود چه کوچک و چه بزرگ. و دو راهی در کار نیست.
    شاهزادگان ایرانی که به دستور خلیفه دوم قرار بود به کنیزی گرفته شوند با مخالفت امام علی(ع) در انتخاب همسر آزاد گذاشته می شوند.
    اولا احکام فقهی واضح است و با یک داستان تاریخی تغییر نمی کنند.
    احکام فقهی دلایل متقنی دارند که علما با تفقه بسیار به آن رسیده اند.
    دوما این حکم خاص است و دلیل خاص خودش را داد که در همین داستان نیز ذکر شده است.



    ویرایش توسط و طاها : ۱۳۹۵/۰۵/۱۶ در ساعت ۱۲:۰۱
    سوال زیاد دارم اما کسی نیست جواب بده

  6. #384

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    3,693
    حضور
    97 روز 22 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7383



    نقل قول نوشته اصلی توسط و طاها نمایش پست ها
    هر عقل سلیمی می پذیرد که زاده ی مملوک ِاو، مملوک او است و حق آزادی ندارد.
    ما در این مورد اختلاف نظر داریم و به همین خاطر بحثمان به جز نکاتی، عموما تکرار مطالب قبل است، و به نتیجه ای نخواهد رسید، مهم این است که هیچ کدام اسلام را مقصر نمی دانیم و این حکم را در مجموع ظالمانه نمی دانیم، (چون از نظر عقلی هم امضاء یک حکم ظالمانه برای دفع ظلم بزرگتر که از آن چاره ای نیست، ظالمانه تلقی نمی شود)
    لذا سخنانمان را زده ایم، اجازه بدهید ماطبان هم با خواندن نظرات من و شما خودشان موضع خودشان را اتخاذ کنند.


    فقط یک نکته جدیدی که شما اشاره نموده اید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط و طاها نمایش پست ها
    بین حکم به آزاد کردن با حق آزادی دادن، خیلی تفاوت وجود دارد.
    لطفا توجه کنید بنده از حق صحبت می کنم و شما از حکم.
    اولا حکم و حق از هم جدا نبوده و حکم خداوند بدون ضابطه و قاعده نیست، اگر حقی باشد حکم هم متناسب با آن هست، و اگر حقی نباشد حکم هم نیست، اما منطقا در جایی که رساندن یکی به حقی موجب می شود حقوق بزرگترش را نیز از دست بدهد عقل و منطق چه حکمی می کند؟ من حرفم این است که اسلام خواهان آزادی بردگان است، کسانی که در خانه اربابان خورد و خوراک و جای خوابشان تأمین است، اما حکم به آزادی بدون قید و شرط آنها که هیچ دارایی ندارند موجب این می شود که حتی شکمشان هم دیگر سیر نشود و برای سیر کردن خود و تأمین نیازهایشان تبدیل به آفتی برای جامعه شوند. به نظرم حرفم خیلی روشن است.
    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  7. #385

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,067
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3779



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    ما در این مورد اختلاف نظر داریم و به همین خاطر بحثمان به جز نکاتی، عموما تکرار مطالب قبل است، و به نتیجه ای نخواهد رسید، مهم این است که هیچ کدام اسلام را مقصر نمی دانیم و این حکم را در مجموع ظالمانه نمی دانیم، (چون از نظر عقلی هم امضاء یک حکم ظالمانه برای دفع ظلم بزرگتر که از آن چاره ای نیست، ظالمانه تلقی نمی شود)
    لذا سخنانمان را زده ایم، اجازه بدهید ماطبان هم با خواندن نظرات من و شما خودشان موضع خودشان را اتخاذ کنند.


    فقط یک نکته جدیدی که شما اشاره نموده اید:



    اولا حکم و حق از هم جدا نبوده و حکم خداوند بدون ضابطه و قاعده نیست، اگر حقی باشد حکم هم متناسب با آن هست، و اگر حقی نباشد حکم هم نیست، اما منطقا در جایی که رساندن یکی به حقی موجب می شود حقوق بزرگترش را نیز از دست بدهد عقل و منطق چه حکمی می کند؟ من حرفم این است که اسلام خواهان آزادی بردگان است، کسانی که در خانه اربابان خورد و خوراک و جای خوابشان تأمین است، اما حکم به آزادی بدون قید و شرط آنها که هیچ دارایی ندارند موجب این می شود که حتی شکمشان هم دیگر سیر نشود و برای سیر کردن خود و تأمین نیازهایشان تبدیل به آفتی برای جامعه شوند. به نظرم حرفم خیلی روشن است.
    ما خیلی اختلاف نظر داریم
    من جمله اینکه شما حکمی را به اسلام نسبت میدهید که دلیلی ندارید و در پست قبلی عرض شد
    همچنین حرف شما رفع ظلم از اسلام نیست بلکه تایید ظلم است که در پست قبلی عرض شد

    نکته های جدید که زیاد است
    اما تعجب میکنم تفاوت حق و حکم هنوز جا نیفتاده...
    مثلا قصاص حق است اگر اولیا دم درخواست کنند حکم اجرا میشود و میتوانند ببخشند.
    مهریه حق است که میتوان گرفت و میتوان نگرفت.
    اما حکم به خواست ما ارتباطی ندارد. مثل حدود مثلا 100 تازیانه حکم است و با رضایت دو طرف زنا، حکم ساقط نمیشود.
    سوال زیاد دارم اما کسی نیست جواب بده

  8. #386

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    3,693
    حضور
    97 روز 22 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7383



    نقل قول نوشته اصلی توسط و طاها نمایش پست ها
    من جمله اینکه شما حکمی را به اسلام نسبت میدهید که دلیلی ندارید و در پست قبلی عرض شد
    بنده که بدون دلیل حرف نزده ام اما شما ادله بنده را ناکافی می دانید، درحالی که انصافا دلالت کننده هستند، برای اینکه دوباره تکرار نشود فقط آدرس می دهم، پست شماره 351 در ص36


    نقل قول نوشته اصلی توسط و طاها نمایش پست ها
    همچنین حرف شما رفع ظلم از اسلام نیست بلکه تایید ظلم است که در پست قبلی عرض شد
    هنوز هم سر حرفم هستم، انصافا نگه داشتن کنیز زاده به عنوان برده ظلم است، شما از هر کسی در این سایت می خواهید بپرسید آیا سلب حق آزادی و همسر فقط به خاطر اینکه اسلام می گوید "چون او کنیز زاده است حق آزادی و انتخاب همسر ندارد" آیا پذیرفتنی است؟! من حاضرم دیدگاهمان را به رأی بگذاریم تا تمام کاربران سایت که تازه همه مسلمان هستند و دلسوز دین در مورد آن نظر بدهند؛ بدیهی است هر طالب حقی می گوید به چه دلیل این حق از او سلب شده است؟ تا دلیل برایش نگویید قانع نمی شود؛ پس باید منطقی بپذیریم که ظلم هست، بالاخره حقوقی از او سلب شده است اما در مقام توجیه باید گفت اگر این حقوق از او سلب نمیشد، حقوق بزرگتری از او سلب میشد، لذا اسلام این ظلم را امضاء کرد تا با برنامه عملی که ریخته است به مرور زمان به طور کامل آن را ریشه کن سازد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط و طاها نمایش پست ها
    اما تعجب میکنم تفاوت حق و حکم هنوز جا نیفتاده...
    مثلا قصاص حق است اگر اولیا دم درخواست کنند حکم اجرا میشود و میتوانند ببخشند.
    مهریه حق است که میتوان گرفت و میتوان نگرفت.
    اما حکم به خواست ما ارتباطی ندارد. مثل حدود مثلا 100 تازیانه حکم است و با رضایت دو طرف زنا، حکم ساقط نمیشود.

    ببینید حکم اعم از حق است، برخی احکام حقوقی هستند و برخی خیر، ما در چارچوب احکام حقوقی داریم بحث می کنیم وگرنه اسلام در مورد مبطلات وضو هم حکم داده است، اما روشن است که احکام طهارت و نجاست و عبادات و... مورد بحث ما نیست، بحث ما در مورد احکام حقوقی است، من می گویم هر کجا حقی است حکمی هم هست. اینجا هم هر دو حق آزادی و حق تأمین معیشت و زندگی برای عبد است، اما رساندن یکباره کنیز زاده به حق آزادی اش، موجب سلب معیشت او هم می شود.
    به نظرم حرفم روشن است ابهامی ندارد.

    می بینید که جملات من شده اند تکرار ، به همین خاطر می گویم بحث ما به بن بست خورده است، بنده هر چه که باید عرض می کردم را عرض کردم، شما باید اندکی تعصبات دلسوزانه تان در مورد اسلام را کنار گذاشته و با نگرش برون دینی به مسئله نگاه کنید، اینطوری نمی شود از اسلام دفاع کرد، سایرین از ما نمی پذیرند، اگر اسلام را فقط برای مسلمانان می خواهیم توجیه کنیم، بله شاید تأثیرگذار باشد اما در جایی که می خواهیم در برابر جستجوکنندگان و حقیقت جویان غیر مسلمان از احکام و عقیده اسلامی دفاع کنیم چنین دفاعی جز رویگردانی آنها از اسلام اثری نخواهد داشت.
    ویرایش توسط مسلم : ۱۳۹۵/۰۵/۱۶ در ساعت ۲۲:۴۷
    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  9. #387

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,067
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3779



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    بنده که بدون دلیل حرف نزده ام اما شما ادله بنده را ناکافی می دانید، درحالی که انصافا دلالت کننده هستند، برای اینکه دوباره تکرار نشود فقط آدرس می دهم، پست شماره 351 در ص36

    .
    پست شماره 351 را نگاه کردم نه تنها چیزی را ثابت نمی کند بلکه اگر بخواهد ثابت کند حرف بنده را تایید می کند.
    من در پست قبلی گفتم :
    .... خوب این ادعا به فرض هم که ثابت شود نمی توانید آن را به اسلام نسبت بدهید چون در هیچ کجای اسلام گفته نشده است : مملوک حق آزادی دارد
    بلکه اتفاقا گفته شده است حق ازادی ندارد و آزادی او به دست مالک است.
    در هیچ کجای اسلام گفته نشده است برده بودن کنیز زادگان ظلم است و به خاطر دفع افسد به فاسد است.

    در کجای پست شماره 351، اسلام، آزادی را از دست مالک خارج کرده است ؟

    در کجای اسلام به مملوک حق آزادی داده شده است ؟
    در کجای اسلام برده بودن کنیز زادگان ظلم دانسته شده است ؟
    در کجای اسلام صحبتی از دفع افسد به فاسد شده است ؟
    شما در آن پست،
    اولا
    به چند نمونه روایت اشاره می کنید که به قول شما استحباب را نشان می دهد پس نه حق مملوک را ثابت می کند و نه اجبار به مالک. نه ظلم بودن برده بودنشان را ثابت می کند و نه دفع افسد به فاسد بودن را.

    از کی تا به حال، امر استحبابی، ظالمانه بودن یک امر را نشان داده است ؟
    از کی تا به حال، امر استحبابی، حق آزادی را اثبات کرده است ؟
    پس چیزی را به اسلام نسبت می دهید که دلیلی بر آن ندارید.
    دوما
    به کفاره و زکات به عنوان راه آزاد کردن بردگان اشاره کردید

    گذشته از توضیحات قبلی، کفاره و زکات هم نه حق آزادی و نه اجبار به مالک و نه ظلم بودن برده گیری و برده داری و نه دفع افسد به فاسد را ... هیچ کدام را ثابت نمی کند.

    پس با آن پست نمی توانید حقی را برای بردگان اثبات کنید و چیزی را به اسلام نسبت داده اید که نه تنها نیست بلکه شواهدی بر علیه آن است که عرض شد.

    اما
    قبلا ( یعنی پستی که گفتید ) صحبت از این بود که

    آیا کفارات و زکات، می تواند نشان بدهد که قصد اسلام از بین بردن برده داری است ؟

    من هم گفتم آنچه حرام نیست، می تواند استفاده شود.
    آنچه ظلم نیست می تواند ادامه یابد.
    برده گیری ظلم نیست (همانطور که خود معترفید )و نمی توانیم نتیجه بگیریم قصد اسلام ریشه کن کردن آن است بلکه نسخ نشده و می تواند اجرا شود و آیندگان هزاران سال از نعمت برده داری متنعم شوند.
    اما برده داری : ممکن است مسلمانان به مقام و درجه ای برسند که استحباب برای آنها از سایر منافع مادی و معنوی ( استحباب ) برده داری مهم تر باشد. ولی هیچ تضمینی وجود ندارد که مسلمانان از منافع مادی و معنوی برده داری دست بکشند چون هیچ الزام دینی وجود ندارد بلکه ممکن است الزام دینی بر علیه آزاد کردن باشد.
    ( مثلا می توان گفت بردگانی که در آنها خیری نیست را نفروشیم مثلا با برده ای که پول خوبی ندارد یا برده ای که دین ندارد یا به دین پایبند نیست، مکاتبه نکنیم = فکاتبوهم ان علمتم فیهم خیرا )
    حالا اگر فروضی که بر علیه آزاد کردن بردگان است را کنار بگذاریم و فقط حلال بودنش را در نظر بگیریم
    خداوند اتفاقا تشویق می کند که از حلال استفاده کنیم و خود را از آن محروم نکرده و آن را بر خود حرام نکنیم.

    در اینجا سوالی مطرح می شود که آیا کفارات و زکات می توانند همه ی برده ها را آزاد کنند ؟

    ما می گوییم تا زمانی که برده گیری و زاد آوری بردگان و پرورش بردگان وجود دارد، منشاء و چشمه ی حلالی وجود دارد و آزاد کردن برده ها توسط کفارات و زکات، موجب خشک شدن چشمه نمی شود.
    همچنین کفارات
    اولا
    برای انسان گنه کار است آن هم نه هر گناهی بلکه برخی گناهان خاص و هر چه گناه کمتر شود ( که اسلام همین را می خواهد ) برده های کمتری آزاد خواهند شد.
    ضمن اینکه
    کفارات چند راه دارد و همیشه لازم نیست برده آزاد کنیم تا کفاره گناهانمان بشود.

    پس درصد آزادی بردگان به شدت کاهش می یابد.
    حالا این را بگذارید کنار درصد زاد آوری بردگان، خصوصا که عده ای به پرورش بردگان روی آورند که امری حلال است.
    حالا برویم سراغ زکات
    اولا در این موضوع
    http://www.askdin.com/showthread.php?t=55790

    بحث کردیم که مشمول زکات شدن یا نشدن، به راحتی امکان دارد و ممکن است هر یک بر دیگری رجحان داشته باشد. پس پرداخت کنندگان زکات می توانند به شدت کاهش یابند.

    دوما
    مصارف زکات هشت مورد است که تنها یک مورد در مورد بردگان است. آن هم در صورت رضایت مالک اجرا خواهد شد.

    سوما
    تقسیم پول زکات به مصارف هشت گانه به صورت مساوی نیست.

    پس میزان زکات بسیار کم است و باز هم آزادی برده به مالک بستگی دارد.
    اما از آن طرف
    برده گیری و درصد زاد آوری بردگان را داریم. که می تواند توسط پرورش دهندگان برده، توسعه یافته یا در مقدار ثابتی ادامه یابد.

    پس حتی از جهت آماری هم که بررسی کنیم ازاد شدن بردگان با کفاره و مصارف زکات، نمی تواند برده داری را از میان بردارد.
    البته این آمار باید بررسی شود و به صورت علمی تر بررسی شود لکن چیزی که از برده گیری و زاد آوری بردگان و پرورش بردگان به عنوان چشمه ی زاینده، می توان فهمید ریشه کن نشدن آن است نه ریشه کن شدن آن
    و اسلام هم تنها به عنوان امری مستحب آزادی بردگان را خواسته است اما نمی توان نتیجه گرفت ریشه کن کردن را خواسته است
    مگر اینکه به وجوب مکاتبه در اسلام برسیم که این هم به فرض اثبات نیاز به بررسی دارد... که در حد ابتدایی در این موضوع بررسی شد :
    http://www.askdin.com/thread54005.html

    یک مطلب را هم خودم اضافه می کنم در مورد استیلاد و زاد آوری کنیزان و بردگان و ام ولد شدن :
    اولا
    اگر بردگان با هم ازدواج کنند فرزندان آنها برده خواهند بود.
    دوما
    اگر امّ ولد با برده یا شخص آزادی با این شرط که فرزندانش از آن مولای کنیز باشد، ازدواج کند، فرزندان کنیز برده‌اند و فروختن آنان در حیات مولا و پس از مرگ او جایز است
    اگر فردی به شرطی با کنیز ازدواج کند که فرزند، مملوک مولای او باشد و سپس بعد از ازدواج و طلاق کنیز، مالک آن کنیز شود، یا مالک کنیز، برده باشد، آن کنیز، امّ ولد نیست
    سوما
    اگر شخص آزادی با کنیز دیگری ازدواج و او را باردار کند و آنگاه مالک او شود، به قول مشهور، کنیز، امّ ولد نیست


    من حاضرم دیدگاهمان را به رأی بگذاریم
    اولا
    رای گیری که ملاک حق و باطل نیست

    دوما
    در حسن و قبح عقلی رای گیری عقلا مطرح نیست.
    ولی اگر رای گیری را قبول کنید
    خیلی به ضرر شما و اسلام تمام میشود و خود علما اولین مخالف این نظر خواهند بود.



    ویرایش توسط و طاها : ۱۳۹۵/۰۵/۱۷ در ساعت ۰۹:۰۶
    سوال زیاد دارم اما کسی نیست جواب بده

  10. صلوات ها 3


  11. #388

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    3,693
    حضور
    97 روز 22 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7383



    نقل قول نوشته اصلی توسط و طاها نمایش پست ها
    در کجای اسلام به مملوک حق آزادی داده شده است؟
    در کجای اسلام برده بودن کنیز زادگان ظلم دانسته شده است ؟
    در کجای اسلام صحبتی از دفع افسد به فاسد شده است ؟
    عرض کردم بحث دارد دور می زند و تکرار می شود، من به طور مکرر عرض کرده ام حق آزادی لازمه انسانیت است، یعنی هر موجودی که انسان باشد حق آزادی و حق انتخاب همسر دارد، این حداقل حقوق انسانی است، لذا اثبات آن که دلیل نمی خواهد، این بدیهی است، لذا تمام ادله ای که بنده آوردم هم ادله تنبیهی است، نه اثباتی؛ خواهش می کنم اندکی منطقی به ماجرا نگاه کنید، توقع دارید آیه و حدیثی بیاورم که بگوید انسان ها حق آزادی دارند؟ خب این که روشن و بدیهی است!!
    پس باید با ادله روایی اثبات کنیم که چرا چنین حقی از برخی انسان ها سلب شده است، نه اینکه اثبات کنیم آیا حق داشته اند یا نه!
    ما در این خصوص اختلاف داریم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط و طاها نمایش پست ها
    اولا
    رای گیری که ملاک حق و باطل نیست
    دوما
    در حسن و قبح عقلی رای گیری عقلا مطرح نیست.

    البته که بحث مبتنی بر حسن و قبح عقلی است، و مولفه حسن و قبح عقلی این است که هم افعال حسن و قبح دارند و هم عقل بشر این حسن و قبح را درک می کند، پس می بینید مه رأی گیری اینجا جایگاه دارد، من گفتم از دیگران بپرسید آیا این فعل بدون توجیهاتی که بنده عرض کردم قبح دارد یا خیر؟ این رأی گیری اتفاقا مبتنی بر حسن و قبح است.

    البته حالا لزوما کار به تحقق رأی گیری ندارم فقط برای اینکه بدانید هر انسانی این قبح را درک می کند مثال زدم.

    در هر صورت معتقد هستم من و شما حرفهایمان را زده ایم و با توجه به اختلاف عمیق و بنیادین ما بحث به نتیجه نخواهد رسید.


    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  12. #389

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,067
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3779



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    عرض کردم بحث دارد دور می زند و تکرار می شود، من به طور مکرر عرض کرده ام حق آزادی لازمه انسانیت است، یعنی هر موجودی که انسان باشد حق آزادی و حق انتخاب همسر دارد، این حداقل حقوق انسانی است، لذا اثبات آن که دلیل نمی خواهد، این بدیهی است، لذا تمام ادله ای که بنده آوردم هم ادله تنبیهی است، نه اثباتی؛ خواهش می کنم اندکی منطقی به ماجرا نگاه کنید، توقع دارید آیه و حدیثی بیاورم که بگوید انسان ها حق آزادی دارند؟ خب این که روشن و بدیهی است!!
    پس باید با ادله روایی اثبات کنیم که چرا چنین حقی از برخی انسان ها سلب شده است، نه اینکه اثبات کنیم آیا حق داشته اند یا نه!
    ما در این خصوص اختلاف داریم.




    البته که بحث مبتنی بر حسن و قبح عقلی است، و مولفه حسن و قبح عقلی این است که هم افعال حسن و قبح دارند و هم عقل بشر این حسن و قبح را درک می کند، پس می بینید مه رأی گیری اینجا جایگاه دارد، من گفتم از دیگران بپرسید آیا این فعل بدون توجیهاتی که بنده عرض کردم قبح دارد یا خیر؟ این رأی گیری اتفاقا مبتنی بر حسن و قبح است.

    البته حالا لزوما کار به تحقق رأی گیری ندارم فقط برای اینکه بدانید هر انسانی این قبح را درک می کند مثال زدم.

    در هر صورت معتقد هستم من و شما حرفهایمان را زده ایم و با توجه به اختلاف عمیق و بنیادین ما بحث به نتیجه نخواهد رسید.

    دم شما گرم !
    در این چند صفحه داشتم چه چیزی را اثبات میکردم؟
    اینکه اسلام حق ازادی برای برده زادگان نمی شناسد
    و اینکه صحبت شما رفع ظلم نیست بلکه اثبات ظلم دیگری است.

    اینکه حق ازادی داشتن به نظر شما بدیهی است یک امر جداست
    اما اسلام خلاف ان را میگوید
    عقل هم خلاف ان را میگوید.
    سوال زیاد دارم اما کسی نیست جواب بده

  13. صلوات


  14. #390

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    3,693
    حضور
    97 روز 22 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7383

    جمع بندی




    سوال
    سوالاتی در مورد برده داری در اسلام وجود دارد که تقاضا دارم به آنها پاسخ دهید:
    1- مگر اسلام نیامده تا با احکام نادرست دوران جاهلیت مبارزه کند؟ پس چطور به خاطر شرایط جامعه نمیتوانست برده داری را هم از بین ببرد؟ طبق فرموده کارشناسان محترم برده داری بعد ها توسط خود اسلام منسوخ شد. اما هیچ دلیل یا مدرک معتبری برای این موضوع ارائه نکردن و در صورت صحت این مطلب اسلام از چه زمانی با آن مخالفت کرد؟
    2- به فرض پذیرش اینکه برده داری یا کنیز داری از روی اجبار مورد پذیرش اسلام قرار گرفته آیا برخی احکام آن (که توسط خود اسلام بیان شده) نظیر مجوز رابطه زناشویی با کنیز غیرانسانی نیست؟
    3- اگر قبول کنیم که اسلام واقعا با برده داری مخالف بود و به خاطر شرایط جامعه آن را پذیرفته است، پس چرا خود ائمه اطهار برده داشتند؟!
    4- چرا پذیرش پیشنهاد مکاتبه از سوی عبد، بر مالک واجب نیست؟
    5- چرا کنیز زاده هم در حکم کنیز بوده و به بردگی گرفته می‌شود؟
    6- چرا در ازدواج بردگان، مالک آنها حق طلاق دارد؟


    پاسخ به سوال اول

    ابتدا باید توجه کنید اینطور نیست که اسلام همان برده داری اعراب را امضاء کرده و با آن مخالفت نکرده باشد، بلکه بین برده داری که اسلام امضاء کرد، و برده داری دوران جاهلیت تفاوت های جدی و اساسی وجود دارد، از جمله این که:

    اول:
    اعراب حتی از طریق دزدیدن افراد، یا به خاطر بدهی بدهکاران آنها را به بردگی می‌گرفتند، اما اسلام همه راه های برده گیری را ممنوع اعلام کرده و تنها اجازه داد که اسرای جنگی به بردگی گرفته شوند(1)
    دوم: در میان اعراب هیچ قانونی نبود که آزادی بردگان را در شرایطی واجب کند، در حالی که اسلام به بهانه های مختلف حکم وجوب به آزادساختن بردگان داده و در شرایط عادی بر آزاد ساختن آنان تأکید فراوان نموده است، و حتی یکی از مصارف هشتگانه زکات را مصرف در راه آزادسازی بردگان قرار داده است.
    سوم: علی رغم امضاء شدن این حکم، اما به طور کلی اشتغال به آن نکوهش شده، تا جایی که پیامبر(ص) اشتغال به برده فروشی را از زشت ترین و ناپسند ترین امور معرفی نموده و خرید و فروش بردگان را بدترین و منفورتین معاملات اعلام کرد: «شرّ النّاس مَن باع النّاس»؛ بدترین مردم کسی است که انسان ها را بفروشد.(2)

    نظام ویژه و اختصاصی اسلام

    اصلا نظام برده داری اسلام مختص خود اسلام است، نه شبیه به آنچه که برده داری دوران جاهلیت یا برده داری در غرب، یا برده داری مدرن می‌دانیم:

    اول:
    هرگز در اسلام برده و آزاد بودن ملاک برتری افراد نیست، بلکه بزرگوارترین مردم با تقواترین آنها معرفی شده است(3)،لذا در اسلام اجازه بد رفتاری با آنان داده نشده است، بلکه پیامبر(ص) می فرماید به بردگان نگویید غلام و کنیز، بلکه بگویید پسرم، دخترم؛ آنها را که در ایشان خیر و فضیلت می بینید آزاد کنید، از آنچه خودتان میخورید به آنها هم بدهید، کتکشان نزنید، این توصیه ها رفتاری با بردگان به قدری پررنگ است که غلام آزاد شده امام حسین(ع) با گریه التماس از امام حسین(ع) می خواست که به او اجازه جان دادن بدهد و امام ع اجازه نمی دادند(این ها را تجسم کنید، روی آن فکر کنید، خیلی ساده از کنار آن نگذرید؛ چقدر رفتار باید عمیق و لبریز از عطوفت و رأفت باشد که برده به اربابش التماس کند که اجازه دهد جانش را فدای ارباب کند!! در کجای اروپا و آمریکا و مکاتب برده داری دنیا چنین چیزی اصلا قابل تصور است، کار به تحقق آن نداریم.

    دوم:
    اسلام به دنبال برده داری نیست، مبحث برده داری در تمام کتب فقهی به نام «کتاب العتق» یعنی احکام آزاد کردن بردگان آمده، نه «کتاب الرق» به معنای احکام نگهداری بردگان.(4)
    همچنین برای تشویق به جهاد هرگز پای مادیات و منافع مادی آن وسط کشیده نشده، بلکه در روایات جهاد عموما بر ثواب های آن تکیه شده است، مثلا پیامبر(ص) می فرماید: «إِنَ‏ صَبْرَالْمُسْلِمِ‏ فِي‏ بَعْضِ‏ مَوَاطِنِ‏ الْجِهَادِ يَوْماً وَاحِداً خَيْرٌ لَهُ‏ مِنْ‏ عِبَادَةِ أَرْبَعِينَ‏ سَنَة» ؛ صبر مسلمان در برخی مواطن جنگ، در یک روز، برای او از چهل سال عبادت برتر است.(5)
    در سیره پیامبر(ص) و اهل بیت ع نیز می بینیم که هرگز در جنگ ها مردم را اینگونه تشویق نکرده اند که اگر در جهاد حاضر شوید غنائمی نصیب شما خواهد شد، یا کنیزکانی به چنگ می آورید، برخلاف خلفای اموی که در وقایع مختلف، چون واقعه حرّه، جهت تشویق سرابازان به جنگ، و حتی پیش ازپیروزی، نوامیس مردم را بر سربازانشان حلال اعلام می‌کردند.

    سوم:
    نگاه اسلام به برده داری تجاوز و بهره کشی نیست، که اگر این باشد دیگر توصیه به مهربانی و ملاطفت معنا ندارد،بلکه کنیزداری برخلاف زنا، احکام ازدواج گونه ای دارد، نگاه اسلام به کنیزداری، در حقیقت چیزی شبیه به یک ازدواج یک طرفه است، لذا قواعد ازدواج در آن مراعات شده است، مثلا زنی که مرتکب زنا شده است در اسلام عده ندارد اما زنی که از راه ازدواج یا کنیزی رابطه جنسی داشته است باید عده نگه دارد، یا امام صادق(ع) ارتباط جنسی با چند دسته از کنیزان را حرام دانسته است، همانطور که این محدودیت ها در ازدواج هم وجود دارد:
    «يَحْرُمُ مِنَ الْإِمَاءِ عَشْرٌ لَا يُجْمَعْ بَيْنَ الْأُمِّ وَ الْبِنْتِ وَ لَا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ وَ لَا أَمَتَكَ وَ هِيَ حَامِلٌ مِنْ غَيْرِكَ حَتَّى تَضَعَ وَ لَا أَمَتَكَ وَ لَهَا زَوْجٌ وَ لَا أَمَتَكَ وَ هِيَ عَمَّتُكَ مِنَ الرَّضَاعَةِ وَ لَا أَمَتَكَ وَ هِيَ خَالَتُكَ مِنَ الرَّضَاعَةِ وَ لَا أَمَتَكَ وَ لَكَ فِيهَا شَرِيكٌ.»؛ امام صادق(ع): ارتباط جنسی با ده دسته از کنیزان حرام است: بین مادر و دختر نمی توان جمع کرد، و بین دو خواهر، و کنیزی که از غیر تو آبستن شده تا زمانی که فارغ نشده است، و کنیزی که برای تو است ولی کسی دیگر شوهرش است، و کنیزی که عمه یا خاله رضاعی تو باشد.(6)
    همچنین چند همسری یا مالکیت اشتراکی در هر دو(ازدواج و کنیزداری) ممنوع است؛ حتی گذشتن از حق خود و حلال کردن کنیز خود بر دیگری هم در نگاه ائمه(ع) همانند طلاق نامطلوب است:
    «عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُحِلُّ فَرْجَ جَارِيَتِهِ قَالَ لَا أُحِبُّ ذَلِك‏»؛ علی بن یقطین میگوید از امام (ع) در مورد حلال کردن کنیز برای دیگری سوال کردم، امام فرمود: من آن را دوست ندارم.(7)


    إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ ع عَنِ الْمَرْأَةِ تُحِلُّ فَرْجَ جَارِيَتِهَا لِزَوْجِهَا فَقَالَ إِنِّي أَكْرَهُ هَذَا» اسحاق بن عمار نیز می‌گوید: از امام کاظم(ع) سوال کردم از زنی که کنیزش را بر شوهرش حلال می کند، فرمود: از آن اکراه دارم.(8)

    چهارم:
    اصلا همین نفس برده گیری در اسلام با محدودیت‌هایی روبرو شده است:

    الف)
    همان‌طور که گذشت فقط از طریق اسرای جنگی می‌توان برده گرفت، نه غیر آن.

    ب)
    اصل جهاد و نیز تصمیم گیری در خصوص اسرا را نه بر عهده اشراف و ثروتمندان، یا هر کسی که به هر طریقی حاکم شود، بلکه بر عهده امام عادل است(9) اسلام به جای اسم، وصف به کار برده است، وصف عدالت که به عنوان ملاک معرفی شده است گویای همه چیز است.
    امام سجاد(ع) در این خصوص می‌فرمایند:
    «إِذَا أَخَذْتَ‏ أَسِيراً فَعَجَزَ عَنِ‏ الْمَشْيِ‏ وَ لَيْسَ‏ مَعَكَ‏ مَحْمِلٌ‏ فَأَرْسِلْهُ‏ وَ لَا تَقْتُلْهُ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا حُكْمُ الْإِمَامِ فِيه‏» هنگامى که اسیرى گرفتى و او را با خود مى‏ آورى اگر از راه رفتن ناتوان شد و مرکبى براى حمل او ندارى او را رها کن ، و به قتل مرسان ، چرا که نمى‏ دانى هنگامى که او را نزد امام آوردى چه حکمى در باره او خواهد کرد.(10)
    لذا اگر این حکم ازدست امام عادل خارج شد ممکن است به ظلم منجر شود، همان طور که امام کاظم(ع) در پاسخ نامه علی بن سوید در مورد حکّام جور فرمودند:

    سَأَلْتَ عَنْ أُمَّهَاتِ أَوْلَادِهِمْ وَ عَنْ نِكَاحِهِمْ وَ عَنْ طَلَاقِهِمْ فَأَمَّا أُمَّهَاتُ أَوْلَادِهِمْ فَهُنَّ عَوَاهِرُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ نِكَاحٌ بِغَيْرِ وَلِي‏»؛ در مورد مادران اولاد آنها و نکاح و طلاقشان پرسیدی، اما مادران فرزندان آنها
    زنادهندگان هستند تا روز قیامت، (چون) نکاحی بدون ولی (شکل گرفته است)(11)

    علامه مجلسی در مرآة العقول در تفسیر این روایت می‌نویسد:
    عواهر" أي زواني لأن تلك السبايا لما سبين بغير إذن الإمام ... فوطئ المخالفين لهن زناء و هم زناة و هن عواهر. "نكاح بغير ولي" أي نكاحهم للإماء نكاح بغير ولي، لأن أولياءهن‏ و ملاكهن الأئمة عليهم السلام»؛ عواهر یعنی زنادهندگان، چراکه آن اسرا به غیر اذن امام اسیر شده اند، پس رابطه مخالفین با آنها در حکم زناست(12)

    اما اگر حکم به دست امام عادل باشد ظلمی نخواهد شد، همان طور که طبق برخی نقل های تاریخی در جنگ اعراب و ایران وقتی خواستند دختران یزدگرد سوم را در بازار بفروشند امام علی(ع) ممانعت کرده و آنها به مجلس مهاجرین و انصار برده و در انتخاب همسر آزاد گذاردند.(13)
    به عبارت دیگر منشأ فساد در احکام دو چیز است، یکی نقص در خود حکم، و دیگری نقص در اجرا؛ نظام برده داری قبل از ظهور اسلام هم یک حکم بد بود، و هم توسط حکام بد اجرا میشد، اما با ظهور اسلام ضمن اصلاح این حکم، مدیریت و اجرای آن هم بر عهده امام عادل گذاشته شد، یعنی هم حکم اصلاح شد و هم زمام کار به مجری عالم و عادل سپرده شد.
    ج) در جنگ با اسلام، همه اسیر نمی‌شوند، این‌طور نیست که اگر لشگر اسلام به کشوری حمله کرد بتواند تمام مردم آن را به بردگی بگیرد، اسلام برای ریشه کن کردن کفر و شرک آمده است، لذا با کفار سازش نمی کند، اما جهاد ابتدایی در برابر حاکمیت کفر و در دست داشتن قدرت از سوی کفار و مشرکین است، یعنی جهاد با حکّام کافر است، نه اشخاص کافر؛ اگر يكي از حكومت‌هاي جابر مانع نشر دعوت اسلام در ميان ملت خود شود و نيز مانع از اين شود كه مسلمانان صداي اسلام را به گوش توده مردم برسانند، بر مسلمانان لازم است كه با جنگ ابتدايي چنين مانعي را از پيش پاي اسلام بردارند تا مردم آزادانه بتوانند از تعاليم حيات‌بخش اسلام آگاه و از مزاياي احكام عادلانه آن بهره‌مند شوند.(14)

    د)
    از اینها که بگذریم آنهایی که حتی به جنگ با اسلام آمده و اسیر شده‌اند لزوما به بردگی گرفته نمی شوند، حکم رفتار با اسرا منحصر در به بردگی گرفتن آنها نیست، بلکه می توان آنها را در قبال پول یا امر دیگری مبادله کرد. لذا گاهی پیامبر شرط آزادی اسرا را آموزش خواندن و نوشتن قرار می‌دادند، گاهی از آنها در برابر آزادی فدیه می‌گرفتند، گاهی جمعی از اسرا را اعدام و برخی از همان جمع را به خاطر خصوصیاتی چون سخاوت یا غیرت، وصداقت و... آزاد می‌کردند(15)
    اصلا به نظر میرسد راه اصلی در برخورد با اسرا در اسلام آزادی بلاعوض یا در ازای مال یا تبادل اسرا و مانند اینها باشد، و آنچه که در روایات از باب جواز برده گیری آمده است راه حل مرتبه بعد است که اصالتا مورد نظر اسلام نیست و جواز آن تنها در صورتی است که دو راه اول مقدور یا به مصلحت نباشد(16)
    آیت الله مکارم می نویسند: چون جواز به بردگی گرفتن اسرا در صورتی است که راههای دیگر نگهداری اسرا بسته باشد، لذا امام عادل میتواند به طور کلی از آن چشم پوشی کند.(17)

    در مجموع این تفاوتهای برده داری اسلام با سایر مکاتب و فرهنگ ها به گونه ای است که مستشرقین ر ابه اعتراف وادار کرده است، گوستاو ولوبون که یک مستشرق فرانسوی و غیر مسلمان است در این خصوص می نویسد:
    «غلامان زر خرید در مشرق زمین جزء خانواده محسوب می‌شوند و چنانچه پیش از این گفته شد حتی می توانند با دختران آقایان مالکین خود ازدواج کرده و در زمره دامادان او در آیند و همچنین می توانند بزرگترین منصبها را نائل گردند . در مشرق غلام بودن عار و ننگ نیست و بدان اندازه که در مغرب نوکر از ارباب خود فاصله دارد در آنجا غلام از مالکش دور نیست و ارتباطش زیادتر و با او نزدیکتر است».(18)
    و نیز می نویسد:
    «تمام جهانگردانی که درباره مساله برده داری در مشرق زمین به تحقیق پرداخته اند معترفند که این سر و صدای مغرضانه ای که برخی از اروپاییان در اطراف آن به راه انداخته اند به کلی بی اساس است».
    همچنین در ادامه به نقل از مسیو «آلو» می نویسد
    «مسلمانان هرگز با دیده حقارت به بردگان نگاه نمی کردند. از این روست که می بینیم مادر پادشاهان عثمانی که پیشوای مسلمانان و مورد احترام آنان بوده اند کنیز بوده و در این باره به حیثیت آنها لطمه وارد نیامده است.(19)

    علت عدم آزادسازی یکباره بردگان
    اما در خصوص اینکه اسلام چرا یکجا برده داری را ریشه کن نکرد باید توجه کرد که آزاد سازی یکباره بردگان موجب رها شدن جمع عظیمی میشد که نه کار داشتند، نه درآمد، نه خانه، و نه حتی کوچکترین مال و پس اندازی، طبیعتا حکم به آزاد سازی یکباره آنها جامعه را ناامن میکرد، خصوصا در آن زمان که برخی از شدت فقر، خودشان را به عنوان برده می فروختند تا شکمشان سیر شود و جای خواب داشته بشند. لذا صدور چنین حکمی علاوه بر اینکه موجب رفاه بردگان نمیشد، ظلم بیشتری نسبت به آنها و جامعه را نیز به دنبال داشت.

    علت عدم مخالفت با اصل برده داری

    اسلام با تدابیری که اتخاذ کرده بود، عملا برده داری را منسوخ کرد و بزرگترین دلیل و شاهد بر آن هم این است که امروزه در میان امت های واقعا اسلامی که حاکم عادل و مشروع در رأس آن باشد، برده داری وجود ندارد، اما برای پاسخ به اینکه چرا اسلام به جای این اصلاحات و ریشه کن کردن عملی، اصل حکم را از میان نبرد، باید به چند نکته توجه کرد:

    نکته اول: عنصر بازدارندگی برده داری

    حکم برده داری از نظر اسلام مانند حکم قصاص است، هر دو برای پیشگیری از قتل و کشتار انسان‌ها وضع شده‌اند؛ قبل از اسلام اعراب از راه های مختلف مردم را به بردگی می‌گرفتند، یعنی علاوه بر گرفتن اسرا به عنوان برده در جنگ‌ها، مثلا اگر کسی به دیگری بدهکار بود و توان پرداخت نداشت، یا در قمار باخته بود، یا از جنگ فرار کرده بود و امثال آن، او را به بردگی می‌گرفتند؛ اسلام تمام اقسام برده گرفتن فوق را تحریم کرد مگر برده هایی که در جنگ اسیر می‌شوند، چون این خودش عاملی بود برای کاهش جنگ‌ها؛ و به عنوان تهدیدی علیه کفار تلقی می‌شد که فکر جنگ با مسلمانان را از سرشان بیرون کنند.

    بنابراین اسلام به دنبال بالابردن آمار بردگان نیست، بلکه به بهانه آن می‌خواهد آمار جنگ‌ها را پایین بیاورد، همان طور که به دنبال بالابردن آمار قصاص نیست، بلکه می‌خواهد به وسیله آن آمار قتل را پایین بیاورد، این دو به عنوان عامل بازدارنده به شمار می‌روند.

    لذا می‌بینید که علی رغم تأکید بر اصل حکم قصاص، از آن طرف به بخشش قاتل پشیمان توصیه می‌کند، و همچنین علی رغم تأکید بر اصل برده داری، از آن طرف به آزاد کردن بردگان سفارش می‌کند، چرا که اسلام نمی‌خواهد واقعا انسان ها قصاص شده، و یا به بردگی گرفته شوند، اما اگر این احکام هم نباشد خون های بیشتری ریخته خواهد شد، پس همین خوف از جاری شدن چنین حکمی برای بازدارندگی باید باشد.


    نکته دوم: تربیت و پرورش اسرا در خانواده های اسلامی و کاهش هزینه های نگهداری اسرا
    هدف دیگری که اسلام از برده داری به دنبال آن بود، کاهش هزینه های دولتی، و ترویج فرهنگ اسلامی بود، یعنی وقتی افرادی از دشمن در یک جنگ اسیر می‌شدند، خب آزاد کردن آنها که کار لغوی بود، نگهداری آنها هم علاوه بر هزینه هایی که برای دولت اسلامی دارد موجب سوء استفاده آنها از رأفت اسلامی می‌شود و اشخاص در جنگ ها به محض در خطر دیدن جان خود تسلیم می‌شوند، چون از قبل می‌دانند با اسارت فقط آسایش در انتظار ایشان است!! و چنین سرنوشتی به جای بازدارندگی، آنها را در جنگ جری‌تر می‌کند. لذا اسلام ضمن واگذاری این اسرا به خانواده های مسلمان، هم خرج ایشان را بر عهده خانواده ها می‌گذارد، و هم موجب تعلیم فرهنگ اسلامی از خانواده های مسلمان به این اسرا می‌شود، و در مقابل این مخارج به مالک اجازه می‌دهد از اسیر بهره های مختلف ببرد، او را به کار گیرد یا بفروشد و موارد دیگر؛ تا عنصر بازدارندگی هم تحقق یابد.

    روشن است که چون هدف ترویج اسلام و نفوذ آن در قلب بردگان است اسلام اجازه بدرفتاری با ایشان را نداده و به آزاد نمودن آنها تشویق کرده است، لذا خود اهل بیت(ع) هم غلامان و کنیزانی داشته اند که به بهانه های مختلف آنها را آزاد می‌کرده اند تا این سنت رواج یابد، همان‌طور که در روایت آمده امام باقر(ع) گاهی در برابر حتی یک کار نیک از سوی برده، او را آزاد می‌کردند(20)‌ یا امام علی(ع) با دست رنج خود 1000 برده آزاد کردند(21) خوش رفتاری ائمه(ع) با بردگان به قدری بوده است که گاهی موقع آزادی، خود برده ها نمی‌رفتند، نمونه آن «جون»، غلام سیاه امام حسین (ع) است که امام حسین(ع) او را در لحظات آخر آزاد کردند اما نرفت، بلکه اجازه میدان خواست اما این بار امام (ع) به او اجازه نمی دادند، با گریه و التماس بر خواسته خویش اصرار کرد، تا با اصرار اجازه گرفت و به میدان رفت(22) انصافا چنین رابطه ای بین ارباب و غلام در کدام نظام برده داری مشاهده می‌شود؟!!!
    بنابرآنچه گذشت روشن می‌شود اسلام به دنبال براندازی نظام ظالمانه برده داری آن زمان بوده، لذا می‌بینیم عملا برده داری منسوخ شده است. اما حکم آن منسوخ نشده است چرا که این حکم تابع مقتضیات زمان بوده و در صورت تحقق دوباره شرایط به منظور بازدارندگی، یا کاستن هزینه های نگهداری اسرا، یا گسترش فقر، یا تربیت کفاری که اسیر شده اند در خانواده های مسلمان، یا موارد دیگر می‌تواند زیر نظر امام عادل اعمال شود.

    پاسخ سوال دوم:
    طبق آنچه که بیان شد، پاسخ این سوال هم تا حدی روشن می‌شود، یعنی باید دقت کرد اولا این طور نیست که بشود زنان غیر مسلمان را تا زمانی که به قصد ریختن خون مسلمانان وارد میدان جنگ نشده باشند به بردگی گرفت، ثانیا: بعد از اسارت هم صدور چنین حکمی متوقف بر تشخیص امام عادل است، و یک راه حل ثانویه است، و حکمت جواز آن هم روشن است، جنگ اتفاقی است که وضعیت انسان را به شدیدترین وضع ممکن مبدل می‌کند، هرچه که یک جامعه دارد، اعم از آسایش و امنیت و پیشرفت و سلامتی، و خانواده و همه چیز را از او می‌گیرد، لذا عنصر بازدارنده باید به قدری قوی باشد که بتواند مانع چنین واقعه ای شود. همان طور که اعدام یک قاتل در برابر کشتن یک انسان دیگر غیر انسانی نیست، به بردگی گرفتن انسان هایی که قصد کشتن مسلمانان را کرده و وارد جنگ با ایشان می‌شوند هم غیر انسانی نیست.
    ثالثا همان طور که گذشت هدف اسلام از این حکم، تعلیم و تربیت، بوده و نگاه اسلام به این مسئله، به عنوان یک ازدواج یک طرفه است، نه تجاوز و بهره کشی، لذا روایات متعددی رابطه جنسی با کنیزان را حق آن کنیز دانسته اند:
    «عَلِيٌّ ع‏: مَنِ اتَّخَذَ مِنَ الْإِمَاءِ أَكْثَرَ مِمَّا يَنْكِحُ أَوْ يُنْكِحُ فَالْإِثْمُ عَلَيْهِ إِنْ بَغَيْن‏»؛ امام علی(ع)کسی که بیش از اندازه ای که نکاح می کند کنیز بگیرد، اگر آن کنیزها لغزشی بکنند، گناهش بر اوست.(23)

    «مَنِ اتَّخَذَ جَارِيَةً فَلَمْ يَأْتِهَا فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ‏ [يَوْماً] ثُمَّ أَتَتْ مُحَرَّماً كَانَ وِزْرُ ذَلِكَ عَلَيْهِ»؛ هر کسی که کنیزی می‌گیرد، اگر هر چهل روز یکبار نزد او نرود و آن کنیز مرتکب حرامی بشود، گناهش بر اوست.(24)

    «مَنِ اتَّخَذَ جَارِيَةً وَ لَمْ يَأْتِهَا فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ يَوْماً كَانَ وِزْرُ ذَلِكَ عَلَيْه‏»؛ کسی که کنیزی بگیرد و تا چهل روز یکبار نزد او نرود، گناه کنیز بر اوست.(25)

    «رَسُولَ اللَّهِ ص: يَقُولُ‏ أَيُّمَا رَجُلٍ كَانَتْ عِنْدَهُ جَارِيَةٌ فَلَمْ يَأْتِهَا أَوْ لَمْ يُزَوِّجْهَا مَنْ يَأْتِيهَا ثُمَّ فَجَرَتْ كَانَ عَلَيْهِ وِزْرُ مِثْلِهَا» هر مردی که نزد او کنیزی است، پس اگر نزد او نرود یا او را شوهر ندهد سپس آن کنیز مرتکب فجور شود، مثل همان گناه بر اوست.(26)
    یعنی در صورتی که کنیز مایل به رابطه جنسی باشد و مالک ابا داشته باشد، اسلام حق را به کنیز می‌دهد، نه مالک!!! این خیلی جای تأمل دارد.

    و سفارش های اکید اسلام در خصوص کنیزان و بردگان، که از همان غذای خودتان به آنها بدهید، و ایشان را پسرم و دخترم خطاب کنید، تا روایاتی که به عبد توصیه می کند خیرخواه اربابش باشد و در این صورت اولین شخصی است که وارد بهشت می شود:
    قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:‏«أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ شَهِيدٌ وَ عَبْدٌ مَمْلُوكٌ‏ أَحْسَنَ‏ عِبَادَةَ رَبِّهِ‏ وَ نَصَحَ لِسَيِّدِهِ»؛ اولین کسی که وارد بهشت می شود شهید است و بنده مملوکی که نیکو عبادت خدا کند و برای مولایش خیرخواه باشد.(27)
    بدیهی است که اگر مردی بدون نظر دختری، همسر او شود اما با او خوش رفتار باشد محبت نیز به دنبال خواهد داشت. همان طور که در گذشته و حتی همین الان در بسیاری از مناطق موقع ازدواج برای دختر حق انتخابی قائل نیستند، اما بعد از ازدواج با خوش رفتاری مرد، محبت نیز پدیدار می گردد.

    گواه ظالمانه نبودن کنیزداری اسلامی این است که به راحتی می توانید تصور کنید اگر یکصد زن را به کنیزی بگیرند و بدون رضایت آنها و به زور با آنها رابطه جنسی داشته باشند اگر بگویم حداقل نیمی از آنها یا فرار کرده یا دست به خودکشی می زنند گزاف نگفته ام، همین کنیزکان اسیر شده به دست داعش، ایا اینها اگر آزاد باشند آنجا می‌مانند؟ این بدبخت ها به هر طریقی شده به دنبال راه فرار می گردند؛ اما ابدا ما چنین چیزی در مورد کنیزان صدر اسلام نمی بینیم، به راحتی به بیرون از منزل رفته و کارهای منزل را بر عهده می گرفتند و...؛ یعنی ظلم ویژه ای در حق خود تصور نمی کرده اند. وهیچ روایتی هم دیده نشد که نسبت به حقوق کنیزان و بردگان در اسلام به پیامبر(ص) و ائمه(ع) اعتراضی شده یا سوالی مطرح شده باشد.


    پاسخ سوال سوم
    با اهدافی که برای برده داری در اسلام ذکر شد روشن می شود برده داری اهل بیت(ع) به دو هدف بوده است: یکی انتقال فرهنگ اسلام به برده ها؛ و دیگری انتقال فرهنگ نوع برخورد با برده ها به مردم، و سوم: تشویق عملی مردم به آزاد نمودن آنها.

    پاسخ سوال چهارم

    با توجه به آنچه که گذشت مبنی بر اینکه یکی از اهداف اسلام از جواز برده داری عنصر بازدارندگی آن است روشن میشود که اگر پذیرش پیشنهاد مکاتبه از سوی عبد بر مولا لازم و واجب باشد این عنصر بازدارندگی از بین می رود، چرا که خصوصا اشراف و ثروتمندان می‌دانند که در شدت جنگ تسلیم شده و بعد خود را با خریداری آزاد می سازند.
    و اما اینکه چرا پذیرش پیشنهاد مکاتبه از سوی کنیز زادگان واجب نیست، به خاطر دو مفسده:

    مفسده دوم: اگر پذیرش مکاتبه واجب باشد دیگر مالکی کنیزش را به عقد برده ای در نمی آورد، چرا که عمده انگیزه ازدواج کنیزان و بردگان در نگاه مالک، تصاحب یک برده دیگر است، و از این کانال است که به خواسته های جنسی بردگان هم توجه میشود، اما اگر مالک بداند بچه این برده اگر بخواهد آزاد شود، بر مالک لازم است آن را بپذیرد، خب چرا کنیزش را به عقد یک برده در بیاورد در حالی که خودش می تواند از او بهره ببرد، این ازدواج ثمره ای هم برای او نخواهد داشت؟ لذا با وجوب پذیرش مکاتبه دیگر باب ازدواج بردگان مرد تا حدی بسته می شود.

    مفسده سوم: این که مالک بچه بردگان را نگهداری کرده و مخارج او را می پردازد برای این است که از او به عنوان یک کنیز و یا برده بهره ببرد، اما اگر بداند این برده با بزرگ شدن اگر بخواهد حتما آزاد می شود و این از اختیارات مالک خارج است، خب طبیعتا هرگز بچه را نگه نداشته و مخارج آن را بر عهده نمیگیرد. خصوصا در آن دوران که فقر به شدت رواج داشته و بسیاری از اینکه نمی توانستند شکم خود را سیر کنند خود را به بردگی می فروختند، در این شرایط مالک به احتی زیر بار مخارج فرزند کنیزش نمی رفت؛ امروزه هم شما نگاه کنید بسیاری از مردان و زنانی که ازدواج مجدد میکنند فرزندان سابق همسرشان را نمی پذیرند، چطور ما میخواهیم یک مالک بدون ضمانت، مخارج فرزندان کنیزش را بر عهده بگیرد؟


    پاسخ سوال پنجم
    باید دقت کرد که حکم به آزادسازی کنیز زادگان اگرچه در ظاهر به نفع ایشان است اما با توجه عمیق تر می‌توان فهمید این حکم مفسده برای ایشان به دنبال می‌داشت:

    ممانعت از ازدواج بردگان: روشن است که اگر بچه دو برده آزاد می بود کسی کنیزش را به ازدواج برده دیگری در نمی آورد، چرا که بارداری این کنیز جز از کار افتاده کردن کنیز در دوران باردهی و بچه داری، هیچ منفعتی برای مالکش نمی‌داشت، علاوه بر این که این امر موجب می‌شد که نیازهای جنسی بردگان مرد به طور کلی تعطیل و مورد بی اعتنایی واقع شود، و نیازهای جنسی کنیزان هم هرگز از طریق ازدواج نباشد بلکه از طریق تحلیل و بدون دخالت نظر ایشان باشد.

    حمایت از کنیز زادگان: از این که بگذریم اگر بچه دو برده آزاد می‌بود در حق خود این بچه هم ظلم بیشتری می‌شد، چرا که پدر و مادر او توان نگهداری او را نداشتند؛ عمده بردگان از نظر مالی توانی نداشته اند، چون فرصتی برای کار و پس انداز برایشان نمی مانده است، همان طور که در روایات متعدد این نگرانی از آزادسازی بردگان ابراز شده است:
    هشام بن سالم نقل می‌کند: «سَأَلْتُهُ عَمَّنْ أَعْتَقَ النَّسَمَةَ فَقَالَ أَعْتِقَ مَنْ أَغْنَى نَفْسَهُ»؛ از امام صادق(ع) در مورد آزاد سازی برده سول کردم، پس فرمود: کسی را آزاد کن که خودش غنی و بی نیاز از غیر باشد.(28)


    امام رضا(ع) نیز می فرمایند: «مَنْ أَعْتَقَ مَمْلُوكاً لَا حِيلَةَ لَهُ فَإِنَّ عَلَيْهِ أَنْ يَعُولَهُ حَتَّى‏ يَسْتَغْنِيَ‏ عَنْهُ‏ وَ كَذَلِكَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَفْعَلُ إِذَا أَعْتَقَ الصِّغَارَ وَ مَنْ لَا حِيلَةَ لَهُ»؛ کسی که برده ای را آزاد می‌کند که قوه و قدرتی ندارد پس بر او (آزاد کنند) است که جور او را بکشد تا بی نیاز شود، و امیرالمومنین(ع) هنگامی که خردسالان را که قوه ای نداشتند را آزاد می‌کرد اینچنین می‌کرد.(و آنها را تأمین می کرد تا بی نیاز شوند)(29)
    همچنین علی بن جعفر از برادرش امام موسی کاظم(ع) می­پرسد که بر فردی واجب شده که بنده ­ای را آزاد نماید و او نیز تصمیم به این کار گرفته، حال کدام روش بهتر است، مرد بزرگسالی را آزاد نماید یا جوان نورسی را ؟ امام هفتم(ع) در پاسخ فرمودند: شخصی را آزاد نماید که بتواند بعد از آزادی، مستقلا سرپای خود بایستد.(30)
    حتی اگر پدر و مادر او، جزء نوادر بردگان ثروتمند باشند باز هم نمی توان حکم به آزادی برده کرد، چون بچه داری فقط پول نیست، رسیدگی به بچه آزادی و فراغت میخواهد، طبیعتا اگر آن بچه آزاد باشد، مالک کنیز، بچه آزاد او را نخواهد پذیرفت و خرج او را نخواهد داد، و حتی ممکن است مادر او را از رسیدگی به امور بچه باز دارد، و نگهداری او را نپذیرد، بچه ای که در اوج نیاز به والدین هست، بچه شیرخواره را باید چه می کرد وقتی مالک آن را نمی پذیرد؟ نمی شود مادر یک فرد آزاد، کنیز دیگری باشد، خب او خودش متعلق به دیگری است چگونه می تواند به بچه اش برسد؟ لذا تنها راه تأمین بچه این است که آن بچه هم منفعتی برای مالک داشته باشد. چون جدا نشدن فرزند از مادر در نگاه اسلام مهم تر است، همان طور که برخی فقهاء آن را مکروه و برخی حرام می‌دانند.(31)
    اسلام می بایست بین این دو یکی را انتخاب می کرد، یا بردگی توأم با حمایت خانواده، یا آزادی به قیمت محرومیت. لذا اسلام اینجا منافع موقت فرزند را در نظر گرفته و از راه دیگری آزادی بردگان را پی می‌گیرد.

    پاسخ سوال ششم
    برای رفع یک محدودیت نباید احساساتی برخورد کرد، بلکه باید طوری زمینه چینی برای رفع محدودیت ها و آزادی بردگان بشود که مالکان را جری نکند و یک باره از زیر بار آن شانه خالی نکنند، اگر مالکی که کنیزش را به عقد دیگری در می آورد حق طلاق نداشت و چنین اجازه ای به او داده نمیشد، طبیعتا کسی کنیزش را به ازدواج شخص دیگری در نمی آورد، و روشن است که ازدواج موقت برای این کنیز بهتر از ترک ازدواج است، آیا اینطور نیست؟ در پست پیشین با ذکر روایات اشاره کردم که اسلام توجه به نیازهای جنسی کنیزان داشته لذا یا خود مالک باید این نیاز را برطرف کند یا او را به ازدواج دیگری در بیاورد، اما مالکی که به هر دلیلی میلی به این کار ندارد و می داند که ازدواج درآوردن کنیز به عقد دیگری برای او به منزله خروج کنیز از مالکیت اوست طبیعتا در این صورت کسی که خودش آن نیازها را برآورده نمی کند، او را به ازدواج دیگری هم در نخواهد آورد. لذا عدم چنین اجازه ای به جای نفع برای کنیزان، موجب ضرر برای ایشان میشد.

    _______________________________
    1. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج20، ص108.
    2. کلینی، محمد، الکافی، ج5، ص114.
    3. حجرات:49/13.
    4. مجموعه آثار، ج20، ص108.
    5. نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل، ج11، ص21.
    6. صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج3، ص451.
    7. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب، ج7، ص243.
    8. همان، ج7، ص243.
    9. ر.ک: حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، باب 12 از ابواب جهاد العدو، ج15، ص45.
    10. الکافی، ج5، ص35.
    11. همان، ج8، ص125.
    12. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏25، ص: 300.
    13. مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیة، ص170.
    14. ر.ک به: آیت الله مظاهری، اعتقادات، فصل ششم: جهاد، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری؛ و همچنین کتاب جهاد و برده داری، علی اصغر رضوانی.
    15. ر.ک به: بحارالانوار، ج18، ص108 و ج68، ص354.
    16. صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن، ج27، ص88و89.
    17. مکارم شیرازی، ناصر، اسلام و آزادی بردگان، ص 15.
    18. گوستاولوبون، تمدن اسلام و غرب، صص464 تا 466.
    19. تمدن اسلام و غرب، صص464 تا 466.
    20. من لایحضره الفقیه، ج1، ص27.
    21. الکافی، ج5، ص74.
    22. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج45، ص23.
    23. من لایحضره الفقیه، ج3، ص451.
    24. صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج2، ص539.
    25. همان، ج2، 539.
    26. وسائل الشیعه، ج21، ص179.
    27. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا(ع)، ج2، ص28.
    28. الکافی، ج6، ص181؛ تهذیب، ج8، ص218.
    29. الکافی،ج6، ص181.
    30. وسائل الشیعه، ج23، ص32.
    31. حائری، سید علی بن محمد طباطبایی، ریاض المسائل، ج13، ص25.
    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۵/۰۷/۱۴ در ساعت ۱۰:۳۳
    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  15. صلوات ها 3


صفحه 39 از 39 نخست ... 91929373839

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود