صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *ما بعدالطبیعه ی ابن سینا*

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621

    *ما بعدالطبیعه ی ابن سینا*




    ابن سينا ابوعلي الحسين بن عبدالله بن سينا، معروف ترين و با نفوذ ترين فيلسوف اسلام در قرون وسطي بود. او فردي ايراني بود و در نزديكي بخارا كه آن زمان پايتخت سلسله سامانيان بود به دنيا آمد. پدرش طرفدار متعصب فرقه اسماعيليان بود كه الهيات آنان مبتني بر مكتب جاري و شايع نو افلاطونيان بود. وي در دوران كودكي درمعرض آموزه هاي اسماعيلي قرار گرفت، اما آن را از نظر عقلاني ضعيف يافت.
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    ابن سينا پس از آن كه مقداري از تعاليم بنيادين اسلام را گذراند، منطق، رياضيات، علوم طبيعي، فلسفه و طب خواند و در نتيجه قبل از هجده سالگي در اين موضوعات استاد شد، شخصي به نام عبدالله ناتلي او را با منطق، هندسه و هيئت آشنا كرد، اما ابن سينا بيشتر خودآموخته بود. او مي نويسد كه متافيزيك ارسطو را فقط بعد از كشف اتفاقي و شانسي شرح فارابي بر آن توانست بفهمد. از آن جا كه او پزشك منصوب دربار سامانيان بود، مطالعاتش را در كتابخانه عالي آنان كامل نمود و خود بيان كرده كه از آن به بعداز حجم مطالعات كاسته و به آموخته هايش عمق بخشيده و آنها را بارور ساخته است.
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    در سال 999م. حكومت سامانيان بر اثر هجوم سلسله تركان غزنوي فرو پاشيد.ابن سينا بخارا را ترك كرد و بي هدف به سوي شهرهاي ماوراء النهر و ايران به راه افتاد و در بين راه به خدمت شاهزادگان محلي كه در حال جنگ و ستيز بودند درمي آمد، بين سالهاي 5101 تا 2201 م. ابن سينا با دو سمت وزير و طبيب براي حاكم همدان خدمت مي كرد. بعد از مرگ حاكم همدان زنداني شد، اما چهارماه بعد وقتي كه حاكم اصفهان - علاءالدوله - براي مدتي كوتاه همدان را به تصرف درآورد، آزاد شد. بلافاصله بعد از آزادي در حالي كه به لباس مبدل درويشي درآمده بود همدان را به مقصد اصفهان ترك كرد و بقيه عمرش را به عنوان پزشك علاء الدوله در اصفهان گذراند. در اين مدت كه دوره نسبتاً امن و آرام زندگي او بود مبادرت به تحقيقات نجومي نمود.
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    در سال 0301 م. غزنويان اصفهان را غارت كردند و بعضي از آثار ابن سينا به تاراج رفت و مفقود گشت و بدين ترتيب وقفه اي جديد در كار ابن سينا رخ داد. سرانجام وقتي كه حامي و پشتيبان خود [علاءالدوله]را در جنگ بر ضد همدان [براي آزادسازي دوباره آن] همراهي مي كرد جان سپرد. بيش از 100 اثراز ابن سينا به جا مانده است؛ از كارهاي دائره المعارف گونه گرفته تا رساله هاي كوتاه. اين آثار گذشته از فلسفه و علم، موضوعات ديني، زبانشناسي و ادبي را نيز در برمي گيرند.
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    بيشتر آثار ابن سينا به زبان عربي است، اما بعضي از آثارش را نيز به فارسي نوشته است كه «دانشنامه علايي» - كتابي كه به علاءالدوله اهدا نمود - مهم ترين آنهاست. اثر عمده پزشكي او، «القانون في الطب» مي باشد كه تلفيقي از دانش پزشكي يوناني و عربي و همچنين شامل مشاهدات باليني و ديدگاه هاي او درباره روش علمي است. گسترده ترين اثر فلسفي او كتاب حجيم «الشفاء» است.

    «النجاه » بيشتر تلخيص شفا مي باشد، گرچه تغيير مواضع و عدول هايي نيز در آن وجود دارد. «الاشارات و التنبيهات» ارائه كننده چكيده و نمادي از فلسفه ابن سينا است كه در قالبي مختصر عرضه شده و با بيان ديدگاههاي رمزي-عرفاني، كه بخشي از آن درباره برخي داستان هاي نمادين و سمبوليك مي باشد، خاتمه مي يابد.

    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    مابعدالطبيعه علمي است كه معرفت اصول فلسفه نظري را فراهم مي آورد. مابعدالطبيعه از طريق اثبات عقلاني تحصيل كامل اصول مذكور اين كار را انجام مي دهد. مابعدالطبيعه با موجود از آن جهت كه وجود دارد، يعني با موجود كلي يا مطلق و عوارض آن سرو كار دارد. به تعبير ديگر، موضوع مابعد الطبيعه عبارت است از موجود، نه از آنجهت كه بر بعضي اشياء اطلاق مي شود و نه از آن جهت كه شيء جزئي بر آن عارض مي شود، چنانكه در طبيعيات و رياضيات چنين است (ازقبيل كميت وكيفيت، فعل وانفعال، كه بر موضوع طبيعيات عارض مي شوند) بلكه از آن جهت كه بر اصل وجود اطلاق مي شود و از آن جهت كه امري كلي بر آن عارض مي شود (از قبيل وحدت وكثرت، قوه و فعل، حدوث و قدم، علت و معلول، كليت وجزئيت، نقص و كمال، ضرورت وامكان)43. اين كيفيات عوارض ذاتي موجوب بماهو موجود هستند، همانگونه كه در عين حال عوارض غيرذاتي موجود جزئي مي باشند. مابعدالطبيعه در پي مطالعه موجود كلي و عوارض ذاتي آن است. ازمنطق ابن سينا آموخته ايم كه عارض ذاتي عارضي است كه جزء ماهيت شيء نيست و در آن داخل نمي شود، با اين حال ضرورتاً ملازم آن است، همانند «خنده ناك» براي «انسان».
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    عرض غيرذاتي هرگز نه ماهيت شيء را تشكيل مي دهد و نه ملازم ضروري آن است، با اين حال در شيء است، همان گونه كه «سفيد» ممكن است در «انسان» باشد.
    موجود ياجوهر است يا عرض. جوهر آن است كه در موضوع نباشد، خواه در ماده باشد، خواه نه. بنابراين جوهر در اصل دو نوع است: (1) جوهري كه در ماده است، و (2) جوهري كه در ماده نيست. مقوله اخير به سه قسم تحليل مي شود: (2 الف) ماده، و (2ب) آنچه ملازم ماده است. و (2ج) آنچه نه ماده و نه ملازم ماده است. اين الگو به اين معني است كه جوهر چهار نوع است: (1) صورت در ماده، همانند نفس در بدن؛ (2 الف) ماده بدون صورت- اينماده مطلق است، كه در واقعيت وجود ندارد بلكه صرفاً در تصور موجود است؛ (2 ب) مركب از ماده و صورت، همانند وجود انسان كه ازنفس و بدن تركيب يافته است؛ (2ج) صورت مفارق از ماده، همانند خدا ياهر عقل، كه نه ماده و نه در تماس باماده هستند. ازسوي ديگر، عرض در موضوع است و به نه قسم تقسيم مي شود: كيفيت، كميت، نسبت، زمان، مكان، وضع، ملك، فعل، انفعال.
    ادامه دارد.....

    ویرایش توسط حرم امن الهی : ۱۳۸۹/۰۳/۱۰ در ساعت ۱۹:۰۱
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    وجود هر چيزي ياواجب است يا ممكن (مشروط). وجود واجب به گونه اي است كه اگر چيزي كه اين وجود به آن تعلق دارد ناموجود فرض شود. ازاين فرض تناقض حاصل مي آيد. وجود ممكن به گونه اي است كه از فرض ناموجود بودن چيزي كه اين وجود به آن تعلق دارد تناقضي پديد نمي آيد. ابن سينا در زمينه هاي ديگر مي گويد كه «وجود ممكن» را همچنين مي توان به معني «وجود بالقوه» به كار برد. وجود واجب يا به سبب خود چيزي بر آن اطلاق مي شود يا به سبب چيزي ديگر. به طور مثال، سوختن واجب است، اما نه به سبب خودش بلكه به سبب تلاقي دو چيز ديگر، كه يكي طبيعتاً مستعد سوزاندن و ديگري طبيعتاً مستعد سوختن است. آنچه به سبب خودش واجب است نمي تواند به سبب چيز ديگر واجب باشد، و برعكس. به طور مثال، اگر وجود الف به واسطه خود الف واجب باشد، اين وجود نمي تواند به واسطه ب واجب باشد. به طريق مشابه، اگر آن ازطريق ب واجب باشد، ديگر نمي تواند به واسطه خود الف واجب باشد. يعني اگر، در مورد دوم، كسي الف را في نفسه لحاظ كند وجود آنرا غير واجب، يا ممكن بالذات، درخواهد يافت. اگر ممكن بالذات نباشد، وجود آن يا واجب بالذات خواهد بود، كه خلاف فرض است، يا ممتنع، كه اين نيز ممكن نيست، زيرا وجود آن مورد تصديق است. بنابراين، وجود آن ممكن بالذات، و واجب بالغير است، و بدون آن غيروجود او ممتنع است. وجود بالغير او غير از وجود بدون غير است؛ زيرا وجود بالغير او، وجود واجب است، اما وجود بدون غير او، وجود ممكن است.
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    وجود واجب بالذات براساس دو اصل تعين مي يابد: اول، اينكه مجموعه اي ازموجودات ممكن كه در هر زمان نمي تواند نامتناهي باشد، و دوم، اينكه اين مجموعه نمي تواند واجب باشد، زيرا از آحاد ممكن تشكيل شده است. بنابراين، مجموعه بايد به علتي واجب و بيرون ازآن منتهي شود- اين علت همان وجود واجب يا همان خدا است.

    گفته مي شود كه اين موجود چون ازلا بر وجود هر چيزي تقدم دارد و منشأ وجود هر چيزي است، علت اولي است، او بري از ماده و ازهرجهت واحد و بسيط است. بنابراين جنس و فصل ندارد، كه عناصر ضروري تعريف اند. از اين رو براي او تعريفي وجود ندارد، بلكه فقط اسم دارد. او همچنين غيرجسماني است. خير محض است. زيرا شر فقط در ماده، كه منشأ فقدان است، قراردارد. او همچنين به سبب غيرجسماني بودنش، عقل است؛ و به سبب بساطتش عقل و معقول دراو اتحاد دارند. در خودش، عاشق و معشوق و لذت آور و لذت برنده است. معشوق است، زيرا عالي ترين زيبايي است. عالي ترين زيبايي است. زيرا زيبايي اي برتر از زيبايي آنكه وجودش عقل محض و بري از همه نواقص و ازهرجهت بسيط است وجود ندارد. زيبايي و خيريت ملائم ومدرك، مطلوب و معشوق است. هرچه ذات ادراك بيشتري داشته باشد، و هرچه ذات مدرك زيباتر باشد، نيروي ادراك بيشتر به آن عشق مي ورزد و در آن لذت مي يابد.

    پس واجب الوجودي كه در غايت زيبايي و كمال و نورانيت است و خود را با اين درجه از نورانيت و زيبايي و با كامل ترين شيوه تعقل درك مي كند، و درمي يابد كه عاقل و معقول درحقيقت امري واحد است. دانش بالذات بزرگ ترين عاشق و معشوق، و بزرگترين لذت آور و لذت برنده است.
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    بقيه موجودات ازطريق فرايند فيضان از اين وجود واجب صادر مي شوند. نخستين چيزهايي كه از او صادر مي شود عقول سماوي، سپس نفوس سماوي، وبعد اجسام سماوي و سرانجام موجودات عالم تحت القمر هستند. همه اين چيزها در ازل از او صادر مي شوند، درغير اين صورت حالتي در او پديد خواهدآمد كه قبلا وجود نداشت، اما تحقق اين امر در وجودي كه از همه جهات واجب است ممكن نيست. اين فيضان حاصل ضروري ذات خداست و نمي توان آن را به هيچ قصدي زايد بر ذات او نسبت داد. زيرا اولا، در او چيزي زايد بر ذات او وجود ندارد- او بسيط حقيقي است، اما مي توان او را از منظر متفاوتي نگريست. و تنها از اين منظر است كه مي توان از صفات او سخن گفت. ثانيا، حتي اگر داشتن صفات زايد بر ذات براي او ممكن بود، داشتن قصدي نسبت به جهان در ميان اينگونه صفات باز براي او غيرممكن مي بود، «براي اينكه هرقصدي به خاطر مقصود است، و وجود او بايد از مقصود خود ناقص تر باشد، زيرا وجود هر آنچه شيء ديگر به خاطر آن است از وجود آن شيء ديگر تمام تر است.» اين بدان معناست كه هرآنچه وجودش از شيء ديگر كامل تر است، نمي تواند آن شيء ديگر را قصد كند. بنابراين، خدا نمي تواند جهان يا هر چيز ديگر درجهان را قصد كند، زيرا وجود او از وجود جهان كامل تر است.
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود