صفحه 2 از 4 نخست 1234 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سؤالاتی پیرامون معجزه بودن قرآن و تحدی

  1. #11

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    264
    حضور
    4 روز 7 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    438



    نقل قول نوشته اصلی توسط میقات نمایش پست ها
    این بنابر نظر مشهور است که تحدی قرآن را ابدی و برای همیشه و همه دوران ها دانسته اند؛ اما نظریه دیگری نیز وجود دارد که می گوید تحدی قرآن مربوط به زمان نزول قرآن و برای اثبات نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است، یعنی پیامبر می فرماید هر کدام از شما که به غیب متصل نیستید اگر می توانید مانند آن را بیاورید؛ لذا این که کسی که متصل به غیب نیست نمی تواند مانند آن را بیاورد، ثابت می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به غیب و ماوراء این عالم، متصل است و ادعای نبوت ایشان ثابت می شود.
    کدوم نظر رو باید پذیرفت؟
    اگر نظر دوم درسته بفرمایید تا این دوستمون برای همانند آوری تلاش نکنند.
    البته به نظر میرسه نظر جنابعالی همون نظر اول هست تا زمانی که همانندی پیدا نشده. و اگر پیدا شد اونوقت نظر دوم رو خواهید پذیرفت. این رو از فرمایش خودتون حدس زدم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط میقات نمایش پست ها
    بنابر این دیدگاه، منافاتی ندارد در سالیان بعد، کسی بتواند مانند قرآن را بیاورد، زیرا این تحدی موقتی و برای اثبات ادعای پیامبری خدا بوده و پس از اثبات، غرض حاصل شده است.


    إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ


    الانفال-22

  2. صلوات ها 2


  3. #12

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۵
    نوشته
    108
    حضور
    4 روز 18 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    211



    نقل قول نوشته اصلی توسط muiacir نمایش پست ها
    الان به شوخی توی سایتی نوشته بود اگر موجودات دیگر در کرات دیگر پیدا بشه و براشون دین و آینی و فرستاده ای نباشه قطعا مسلمانان از توی قرآن اینو استنباط میکنند و میگند که قرآن در فلان آیه گفته بوده.
    لطف بفرمایید کامل صریح این مساله رو توضیح بدید
    البته تو قران همچین موردی هست

  4. #13

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۵
    نوشته
    18
    حضور
    17 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    37



    یادمه تو روایتی دیده بودم که یکی از امامان گفته بود که تمام خبرهای گذشته و اینده و قیامت در قران امده است و عقل مردم به زوایای ان نمی رسد و یا خود قران گفته که بیان هرچیز در قران اومده. بنابراین تنها کاری که میشه کرد اینه که ایمان به کتاب خدا و غیب اورد اون طور که تو خود قران هم چنین مضمونی گفته شده. بنابراین اگر واقعا تمام خبرها در قران امده باشه هیچ کس نمی تونه شبیه قران رو بیاره. ضمن اینکه اوردن ابیاتی شبیه به اهنگ ایات قران به تنهایی کافی نیست. چون کسی که قران رو ایه به ایه نقد می کنه و سوالاتی در غالب شبهات قرانی رو بیان می کنه وقتی ادعا می کنه که ایه ای مثل قران رو اورده باید امادگی این رو داشته باشه که سخنش از تمام لحاظ مورد تحقیق و نقد دیگران قرار بگیره و برای اون پاسخ داشته باشه.

    امام صادق(ع) که فرمود «من زاده رسول خدایم و به قرآن دانا هستم، در قرآن آغاز خلقت و آنچه تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد و خبر آسمان، زمین، بهشت و دوزخ؛ همچنین خبر گذشته و آینده وجود دارد. تمام این‌ها در قرآن هست و من همه را می‌دانم چنان‌كه به كف دست خود می‌نگرم، زیرا خدای متعال می‌فرماید: در قرآن بیان هر چیزی هست»


    اگر روایت بالا درست باشه هیچ کسی نمی تواند مثل قران رو بیاره. بنابراین چاره جز ایمان اوردن به قران و غیب نیست.

  5. صلوات ها 2


  6. #14

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,524
    حضور
    68 روز 16 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6887



    نقل قول نوشته اصلی توسط divoone1985 نمایش پست ها
    سلام.

    این موردی که فرمودید معنای دقیقش چیه؟ چون جملات شما بسیار کلی هستند.
    منظورتون از اهل فن و متخصصان چیه؟
    متخصصان چه رشته ای مد نظر شماست؟
    صلاحیت این متخصصان رو چه کسی تایید میکنه؟ این متخصصان باید چه شرایطی داشته باشند تا مورد تایید شما باشند؟
    دقیقا چند نفر باید تایید کنند تا مورد قبول قرار بگیره؟

    با سلام و درود

    متخصصان و اهل فن در ادبیات و زبان شناسی.

    همین که این افراد به جایگاه علمی (تخصص و اهل فن بودن) رسیده و مقبول جامعه علمی هستند کفایت می کند.

    قبلا هم عرض کرده ام قضاوت جمعی لازم است یعنی اغلب متخصصان در این فن باید آن را تایید بکنند.


    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:

    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  7. صلوات


  8. #15

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,524
    حضور
    68 روز 16 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6887



    نقل قول نوشته اصلی توسط divoone1985 نمایش پست ها
    کدوم نظر رو باید پذیرفت؟

    می توانید نظر مشهور را معیار قرار دهید.


    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:

    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  9. صلوات


  10. #16

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,524
    حضور
    68 روز 16 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6887



    با سلام و درود

    یکی از دوستان در پیام خصوصی، راجع به پاسخ بنده، مطالبی بیان داشتند؛ ابتدا مطالب ایشان و سپس پاسخ خودم را می آورم:


    در سؤال 3، پرسیده که هر نویسنده سبک خودش را دارد و لذا ممکن است دیگران نتوانند، دقیقاً به سبک او بنویسند، و شما بحث اطمینان از بهترین و کاملترین و جامعترین بودن را مطرح کردید که من متوجه ارتباط آن به سؤال نشدم.

    با سلام و درود

    سبک نوشتن، ملاک منحصر نیست. وقتی دیگران بتوانند مشابه او را در مفاهیم، حکمت ها، پندها، تعالیم، پیامرسانی و ... بیاورند؛ دیگر آن کتاب، در آن اوج نمی ماند.

    از طرفی ولو سبک نوشتن آن به گونه ای باشد که کسی نتواند مانند او بنگارد، این تنها می تواند آن را از نظر سبک نوشتاری، منحصر به فرد و خاص نماید؛ ولی تا موقعی که دیگران بتوانند مشابه آن را در محتوا، مفاهیم، حکمت ها و ... بیاورند، باز هم ادعای معجزه بودن درست نیست.

    توجه داشته باشید وقتی خود نویسنده ادعای اعجاز نداشته و به عبارتی نوشته اش را در این حد نمی دیده، چه دلیلی دارد که دیگران چنین ادعایی نمایند.


    در سؤال 4، پرسیده که اهل فن همیشه تحت تأثیر باورهای خویش هستند، چنانکه کمتر فیلسوف مسیحی تثلیث را رد می کند و کمتر فیلسوف مسلمان آنرا می پذیرد. اینجا شما بحث «غالب اهل فن» را مطرح فرمودید که باز ارتباطش را با سؤال متوجه نمی شوم.
    وقتی یک نظریه علمی مطرح می شود، فارغ از مذهب و ملیت و ... اندیشمندان و صاحب نظران در باره آن نظر می دهند و آن را تایید و یا رد می کنند.

    وقتی یک نظریه بتواند قضاوت جمعی اندیشمندان آن رشته را با خود همراه نماید، این تایید می شود.

    وقتی قضاوت جمعی اندیشمندان در سراسر جهان، در تایید یک نظریه باشد، نظرات تعصبی و قومیتی و ...، به حاشیه رانده می شوند. با پاسخدهی به ادله مخالف و موافق و اقناع جامعه علمی، نظر برتر و مورد تایید جمعی، برتری و غالب بودن خودش را نشان می دهد.


    در سؤال 10 هم منظور وارد بودن اشکالات مستشکلین نیست، بلکه منظور این است که مستشکل، یک شبهاتی در مورد قرآن در سر دارد، حال ما به او می گوییم که اگر شک داری مثلش را بیاور. منظور سؤال این است که از دید مستشکل، این امر یعنی مثل کتابی بیاور که از دید خودت اشکال و ایراد دارد.
    مستشکل می گوید این کلام در حد اعجاز و اتصال به غیب نیست.

    ابتدایی ترین پاسخ به او این است که اگر مدعی هستی که بدون اتصال به غیب می توان مانند آن را آورد، بیاور.

    لذا اگر مدعی است فلان اشکال و فلان ایراد و ... در قرآن است، می گوییم قبول، اگر مدعی هستی این اعجاز نیست و انسان عادی بدن اتصال به غیب می تواند مانند آن را بیاورد، با همه این اوصاف، مانند آن را بیاور.

    مدعیان ـ با همه ایرادهای ادعایی ـ باز هم از آوردن این قرآن عاجزند.


    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:

    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  11. صلوات


  12. #17

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,524
    حضور
    68 روز 16 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6887



    در سؤال 6، پاسخ بسیار مفصلی خوبی ارائه فرمودید، ولی اگر دقت بفرمایید، دو تلاش برای مثل اوری، ذکر شده و شما جواب یکی را ارائه کرده و به دومی توجه نفرموده اید.

    مرحوم آیت الله خویی (ره) در باره این ادعا، چنین آورده اند:

    اين مرد خيال باف، در مقام معارضه با سوره فاتحه چنين مى‏گويد: «الحمد للرّحمن، ربّ الاكوان، الملك الدّيّان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الايمان.»

    او خيال كرده است كه اين جملات، تمام نكات و معانى سوره حمد را در بر دارد و از آن سوره، كوتاه ‏تر هم مى‏ باشد.

    ما به نويسنده ‏اى كه در تشخيص گفتار سست از گفتار وزين، تا اين درجه منحط و كوتاه فكر باشد، چه بگوييم؟! بهتر اين بود كه وى قبلا گفتار خويش را به دانشمندان مسيحى كه با اسلوب كلام عرب و فن بلاغت آشنايى دارند، نشان مى ‏داد و خود را بدين گونه رسوا و مفتضح نمى ‏ساخت.

    راستى او تا اين جا هم تشخيص نداده است كه اگر يک نفر شاعر و يا نويسنده بخواهد با گفتارى در مقام معارضه بيايد، بايد در مقابل آن، كلامى بياورد كه با داشتن استقلال در الفاظ و تركيب و اسلوب مخصوص به خود، حداقل در يک جهت و در يک هدف با آن متحد و يكسان باشد.

    معناى معارضه اين نيست كه شخصى در مقام معارضه با يک كلام فصيح از اسلوب و تركيب آن، تقليد كند و تنها بعضى از الفاظ و كلمات آن را تغيير دهد و كلام ديگرى از آن بسازد و نام اين عمل را معارضه بگذارد.
    اگر معناى معارضه اين باشد، مى ‏توان با هر كلامى معارضه نمود و اين آسان ‏ترين راهى بود براى اعرابى كه با پيامبر (صلی الله علیه و آله) معاصر بودند، ولى چون آن‏ ها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درک مى ‏كردند، اين بود كه زير بار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتوانى خويش اعتراف نمودند؛ عده‏ اى ايمان آوردند و عده ديگرى آن را به سحر و جادو نسبت داده، گفتند: «إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ»

    گذشته از اين، چگونه مى ‏توان اين جملات را كه آثار تكلّف و تصنّع در آن ‏ها نمايان است با سوره فاتحه مقايسه نمود؟!..... .(آیت الله خویی، البيان فی تفسير القرآن، ص 96؛ این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است: بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 145)

    ایشان در ادامه به ایرادهای ادبی و ... پرداخته و به تفصیل، نواقص و عیوب این متن در مقایسه با سوره حمد را بیان می کنند که چون این جا مجال آن نبود، نیاوردم. می توانید در همان آدرس مطالعه کنید.


    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:

    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  13. صلوات ها 2


  14. #18

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2345



    نقل قول نوشته اصلی توسط میقات نمایش پست ها



    مرحوم آیت الله خویی (ره) در باره این ادعا، چنین آورده اند:

    اين مرد خيال باف، در مقام معارضه با سوره فاتحه چنين مى‏گويد: «الحمد للرّحمن، ربّ الاكوان، الملك الدّيّان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الايمان.»

    او خيال كرده است كه اين جملات، تمام نكات و معانى سوره حمد را در بر دارد و از آن سوره، كوتاه ‏تر هم مى‏ باشد.

    ما به نويسنده ‏اى كه در تشخيص گفتار سست از گفتار وزين، تا اين درجه منحط و كوتاه فكر باشد، چه بگوييم؟! بهتر اين بود كه وى قبلا گفتار خويش را به دانشمندان مسيحى كه با اسلوب كلام عرب و فن بلاغت آشنايى دارند، نشان مى ‏داد و خود را بدين گونه رسوا و مفتضح نمى ‏ساخت.

    راستى او تا اين جا هم تشخيص نداده است كه اگر يک نفر شاعر و يا نويسنده بخواهد با گفتارى در مقام معارضه بيايد، بايد در مقابل آن، كلامى بياورد كه با داشتن استقلال در الفاظ و تركيب و اسلوب مخصوص به خود، حداقل در يک جهت و در يک هدف با آن متحد و يكسان باشد.

    معناى معارضه اين نيست كه شخصى در مقام معارضه با يک كلام فصيح از اسلوب و تركيب آن، تقليد كند و تنها بعضى از الفاظ و كلمات آن را تغيير دهد و كلام ديگرى از آن بسازد و نام اين عمل را معارضه بگذارد.
    اگر معناى معارضه اين باشد، مى ‏توان با هر كلامى معارضه نمود و اين آسان ‏ترين راهى بود براى اعرابى كه با پيامبر (صلی الله علیه و آله) معاصر بودند، ولى چون آن‏ ها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درک مى ‏كردند، اين بود كه زير بار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتوانى خويش اعتراف نمودند؛ عده‏ اى ايمان آوردند و عده ديگرى آن را به سحر و جادو نسبت داده، گفتند: «إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ»

    گذشته از اين، چگونه مى ‏توان اين جملات را كه آثار تكلّف و تصنّع در آن ‏ها نمايان است با سوره فاتحه مقايسه نمود؟!..... .(آیت الله خویی، البيان فی تفسير القرآن، ص 96؛ این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است: بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 145)

    ایشان در ادامه به ایرادهای ادبی و ... پرداخته و به تفصیل، نواقص و عیوب این متن در مقایسه با سوره حمد را بیان می کنند که چون این جا مجال آن نبود، نیاوردم. می توانید در همان آدرس مطالعه کنید.
    سلام. حالا که به صورت موردی بحث کردید، می توانید یکی دو مورد از کتاب ف**** الحق هم مطرح و بررسی بفرمایید؟

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  15. صلوات ها 2


  16. #19

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,524
    حضور
    68 روز 16 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6887



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    سلام. حالا که به صورت موردی بحث کردید، می توانید یکی دو مورد از کتاب ف**** الحق هم مطرح و بررسی بفرمایید؟


    با سلام و درود

    همین یکی دو موردی که پرداخته شد، از همان کتاب است.

    از اشکال های اساسی که بر کتاب «فرقان الحق» وارد است، این است که وحی کننده و کسی که بر آن وحی شده مشخص نیست. هم چنین معلوم نیست در این کتاب چه نکته ای به عنوان وحی شمرده شده است.

    معرفی این کتاب (قرآن جعلی):

    کتاب فرقان الحق، کتابی است که بر اساس داده های انجیل موجود، تنظیم گشته و علاوه بر آن که مقیاس حق و باطل را انجیل مزبور دانسته، برخی از امور بدیهی را هم نتوانسته طبق واقعیت خارجی و نیازهای جامعه بشری در عصر حاضر، نشان دهد.

    بعضی از آموزه های این کتاب بطور اجمال، چنین است:

    1. تثلیث مسیحی که حتی از سوی برخی از مسیحیان به ویژه فرقه موحدین به چالش کشیده شد، برای ورود به هر بخش، به جای «بسم الله الرحمن الرحیم» به کار رفته است. [چنین آمده: بسم الأب الکلمة الروح]

    2. بدون هیچ دلیل عقلی، علمی و تاریخی، آموزه های قرآنی را رد کرده، مدعی است مسلمانان گمراهند.

    3. اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شرک دانسته و گویا در نظر نویسندگان آن، اطاعت از حضرت مسیح (علیه السلام) هم شرک خواهد بود.

    4. در این کتاب به جای حل مشکل ازدواج زنان، ادعا شده است که ازدواج با بیش از یک زن، حکم زنا را دارد.

    5. در این کتاب، طلاق در هر صورت مذمت شده و ازدواج با زن مطلقه، زنا قلمداد گردیده است.

    6. قرآن جعلی، جهاد را حرام اعلام کرده است تا کسی به فکر مبارزه با استکبار جهانی نباشد.

    7. در این کتاب، نه طرح جدیدی برای اصلاح بشر ارائه شده و نه از امور غیبی، تاریخ گذشتگان، الگوهای تربیتی و ... خبر داده شده است.

    8. نویسندگان «الفرقان الحق» مدعی اند که این کتاب، وحی مبین است! معلوم نیست که چه نکته ای از آن وحی است و بر چه کسانی وحی شده و نشانه وحی بودن آن چیست.
    و .... .(نقد کتاب «الفرقان الحق»، عزالدین رضانژاد، مجله اندیشه تقریب، سال دوم، شماره ششم، بهار 1385، ص 171 و 172)

    از دیگر ویژگی های این کتاب جعلی این است که مسلمانان را مشرک، قاتل و خونریز معرفی کرده است. از طرفی، نويسندگان كتاب «فرقان الحق» رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را باور ندارند و ایشان را به طاغوت، و بهشت مسلمانان را منزلگاهی برای بی عفتان، جنايتكاران جنگی، زنان فريبكار و ... توصیف می کنند.

    كتاب «الفرقان الحق» تقلب و ناسره و دروغ و بهتانی است براي زشت و وارونه نشان دادن حقايق، و ارائه تصوير مكدری از قرآن كريم و رسالت عظيم و با اهميت اين كتاب آسمانی.

    ولی باید گفت: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون‏»؛ آنان مى ‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولى خدا نور خود را كامل مى ‏كند هر چند كافران خوش نداشته باشند.(صف/ 8)

    مطلب دیگر؛ اگر از باب پاسخگویی به تحدی قرآن، به این کتاب نگاه شود، ایرادهای دیگری نیز وارد است. زیرا در این زمینه بایستی متخصصان و اهل فن، نظر بدهند، آن هم برای تایید پاسخگویی به تحدی، بایستی نظر مشترک و اغلب متخصصان را همراه داشته باشد. در حالی که چنین امری محقق نشده، لذا از نظر علمی نیز جایگاهی ندارد و معتبر نیست.


    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:

    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  17. صلوات ها 2


  18. #20

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2,524
    حضور
    68 روز 16 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6887



    نقل قول نوشته اصلی توسط میقات نمایش پست ها
    «الحمد للرّحمن، ربّ الاكوان، الملك الدّيّان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الايمان.»
    نقل قول نوشته اصلی توسط میقات نمایش پست ها
    ایشان در ادامه به ایرادهای ادبی و ... پرداخته و به تفصیل، نواقص و عیوب این متن در مقایسه با سوره حمد را بیان می کنند که چون این جا مجال آن نبود، نیاوردم. می توانید در همان آدرس مطالعه کنید.
    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    حالا که به صورت موردی بحث کردید، می توانید یکی دو مورد از کتاب ف**** الحق هم مطرح و بررسی بفرمایید؟


    برای این که هم بطور موردی، سوره حمد ادعایی از کتاب فرقان الحق، بررسی شده باشد و هم ممکن است برخی دسترسی به کتاب «البیان فی تفسیر القرآن» نداشته باشند، نقاط ضعف و ایرادهایی که به این متن گرفته شده را می آورم:

    1. چگونه مى‏ توان گفت كه جمله «الحمد للرحمان» با جمله «الحمد للّه» از نظر معنى و مفهوم يكسان است، در صورتى كه كلمه «اللّه» اسم ذات مقدسى است كه جامع تمام صفات كمال مى ‏باشد و تنها يكى از آن صفات «رحمت» است. بنابراين، انگيزه سپاس در جمله «الحمد للّه» دارا بودن خداست بر تمام صفات كمال؛ ولى در جمله «الحمد للرحمان» انگيزه سپاس تنها در برابر رحمت خداوند بوده و از صفات ديگر او ذكرى به ميان نيامده است.

    2. جمله «ربّ الاكوان» به جاى «ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم» بسيار ناقص و نامتناسب است و معنا و هدف هر دو آيه را از بين برده است، زيرا از اين دو آيه چنين استفاده مى ‏شود كه جهان يكى نيست بلكه متعدد مى ‏باشد و خداوند مالک و مربى همه آن ‏هاست و رحمت وى نيز به طور استمرار و هميشگى و بدون انقطاع شامل تمام اين جهان ‏ها و عوالم مى‏ گردد.

    چگونه مى ‏توان اين معانى را از «رب الاكوان» به دست آورد؟ در صورتى كه «كون» به معناى حدوث، وقوع، برگشتن و كفالت مى‏ باشد.

    علاوه بر اين، اضافه كردن كلمه «رب» كه به معناى مالک و مربى است به «اكوان» كه معناى مصدرى دارد و به معنى «بودن» مى‏ باشد، از نظر ادبى صحيح نيست. بلى، مى ‏توان كلمه «خالق» را به اين كلمه اضافه نمود و «خالق الاكوان» گفت، ولى از كلمه «اكوان» نه تعدد عوالم استفاده مى‏ گردد و نه شمول و استمرار رحمت خداوند بر اين عوالم.

    3. تغيير دادن آيه «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» به جمله «الملك الدّيان» نمى ‏تواند، معناى آيه را متضمن شود و هدف آيه را ايفا كند، زيرا آيه مذكور به معناى «يگانه پادشاه و صاحب روز جزا» است، ولى جمله مذكور به معناى «پادشاه جزادهنده» مى ‏باشد و در اين معنى بر وجود يک جهانِ ديگر ـ كه جزاى اعمال در آن جا داده مى ‏شود ـ كوچک ‏ترين دلالت و اشاره ‏اى نيست، ولى آيه شريفه علاوه بر اهدافى كه دارد، متضمن اين معنا نيز مى ‏باشد.
    و باز جمله مذكور، اين مطلب را نمى ‏رساند كه «مالکِ» آن روز خداوند است و كسى ديگر كوچک ‏ترين اختيارى ندارد و تمام مردم در آن روز در تحت فرمان و حكومت خداى بزرگ و واحد اداره مى ‏شوند و امر وى به تمام افراد، نافذ خواهد بود؛ بعضى افراد به سوى بهشت و بعضى ديگر به سوى دوزخ خواهند رفت.

    آرى، جمله «الملک الديان» هيچ يک از اين معانى را كه جمله «مالک يوم الدين» متضمن است، در بر ندارد. تنها چيزى كه مى‏ توان از اين جمله استفاده نمود، اين است كه خداوند سلطانى است كه به اعمال انسان پاداش مى ‏دهد و اين مطلب فوق فراوان و فاصله زياد با اهداف عاليه آيه شريفه دارد.

    4. و اما آيه شريفه «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»؛ تنها تو را مى‏پرستيم و از تو استعانت مى‏ جوييم.
    اين نويسنده از اين آيه چنين فهميده است كه عبادت به ناچار بايد تنها براى خدا باشد و استعانت نيز بايد از خداوند بشود، لذا اين آيه علاوه بر آن حقيقت مى‏ خواهد به افراد با ايمان تلقين نمايد كه توحيد در عبادت را آشكار سازند، حاجت و نياز خويش را بر كمک و اعانت پروردگار در همه جا، حتى در عبادت وى، اظهار نمايند.

    اين آيه مى ‏خواهد بنده مؤمن، بر اين حقيقت اعتراف كند كه او و تمام افراد مؤمن جز خداوند كسى را ستايش نمى ‏كنند و از كسى به جز پروردگار استعانت نمى ‏جويند و تنها او را ستايش مى ‏كنند و از وى استعانت مى ‏جويند.

    اين معنى چگونه از گفتار اين نويسنده، به دست مى ‏آيد و چگونه مى‏ تواند جمله «لک العبادة و بک المستعان» اين نكات را در بر گيرد؟!

    5. و اما گفتار خداوند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» مقصود از آيه اين است كه بنده، در مقام عبادت، از پروردگارش درخواست كند كه او را به نزديک ‏ترين و مستقيم‏ ترين راهى كه به مقصد مى ‏رساند، هدايت كند و او را به سوى اعمال نيک و اوصاف و عقايد صحيح رهبرى نمايد و در اين آيه تنها به درخواست هدايت به راه ايمان، قناعت نگرديده است، بلكه معانى و مقاصد عاليه ديگر هم دارد، ولى جمله «اهدنا صراط الايمان» آن معانى را نمى ‏رساند و كافى نمى ‏باشد.

    علاوه بر آن، معناى اين جمله از اين نظر نيز نارساست كه در اين جمله تنها درخواست هدايت و رهبرى به راه ايمان گرديده است، اما به اين حقيقت كه راه ايمان راه مستقيمى است و سالک آن هرگز گمراه نمى ‏شود، اشاره ‏اى در آن نيست.

    اين نويسنده با اين جملات نارسا و دست و پا شكسته و تقليدى، خود را از معارضه با بقيه سوره مستغنى دانسته و خيال نموده است كه حاجتى به بقيه سوره نبوده است.

    اين خود مى ‏تواند بهترين دليل و گواه گويا بر اين باشد كه وى مفهوم سوره را نفهميده و هدف آن را درک ننموده است، زيرا بقيه سوره- يعنى جمله «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ، غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ» دلالت مى ‏كند بر اين كه يک راه مستقيمى وجود دارد و كسانى كه مورد انعام و بخشش خداوندى قرار گرفته ‏اند، همان راه را پيموده‏ اند، اين راه، همان راه پيامبران، درستكاران، شهدا و مردان نيک مى ‏باشد.
    و باز اين جملات دلالت دارند كه راه‏ هاى غير مستقيم و كج و معوجى هم هست و آنان كه مورد غضب خداوندى مى ‏باشند، آن راه ‏ها را در پيش گرفته‏ اند و آن راه كسانى است كه در برابر حق، عناد و لجاجت ورزيده، آن را انكار مى ‏كنند، به علت جهل و نادانى از راه هدايت به دور افتاده و در وادى گمراهى قدم بر مى ‏دارند.
    آنان راه هدايت و حقيقت را جست‏وجو و دنبال نكرده‏ اند بلكه راه پدران‏شان را انتخاب نموده‏ اند و از نياكان‏شان تقليد و تبعيت كرده ‏اند و راهى را رفته ‏اند كه آن راه از طرف خداوند براى آنان تعيين نگرديده است.

    آرى، كسى كه اين آيه را بخواند و در آن دقت و تدبر كند، همه اين مطالب را متذكر مى ‏شود و فكرش به اين نكات عالى و رموز اخلاقى منتقل مى ‏شود كه بايد از مقرّبان و اولياى الهى تأسى نمود و در اعمال، اخلاق و عقايد از آنان پيروى كرد و از راه افراد متمرد و سركش كه خداوند در برابر اعمالشان بر آنان غضب نموده است، دورى جست.

    خواننده عزيز! آيا مى‏ توان از اين مطالب عالى و حقايق زنده اخلاقى و انسانى كه در لا به ‏لاى اين جملات نهفته است، چشم پوشيد، همان طور كه اين نويسنده خيالباف پنداشته است، آن‏ها را بى ‏اهميت تلقى نمود؟!

    ______________________
    (البيان فی تفسير القرآن، ص 97-99؛ ترجمه: بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 146–148)


    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:

    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  19. صلوات ها 2


صفحه 2 از 4 نخست 1234 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۷/۱۰/۲۲, ۰۴:۵۴ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود