صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا گریزی از عقلانیت مدرن وجود دارد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    412
    حضور
    8 روز 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1095

    اشاره آیا گریزی از عقلانیت مدرن وجود دارد؟




    با عرض سلام و خسته نباشید
    ابتدا بنده مقدمه ای عرض کنم و سپس سوالم را مطرح کنم . مدرنیته تقریبا از قرن پانزدهم در اروپا و غرب شروع شد . اندیشه هایی ازقبیل اومانیسم ناشی از مدرنیته است که در این اندیشه انسان خدای خود است . اما عقلانیتی که در مدرنیته وجود دارد نوعی عقلانیت خود بنیاد است . عقلانیت خودبنیاد به این معنی است که عقل به هیچ چیز اعتماد نمی کند . یعنی عقل مدرن به ما می گوید که من باید بفهمم و سپس عمل کنم به آن چه می دانم . مدرنیته دین را امری راز آلود می داند . یعنی دین را چیزی می داند که انسان نمی تواند بفهمد چرا باید این دین و دستوراتش را داشته باشد و عمل کند و باید سر بنهد به آن . این جا است که مدرنیته و عقلانیت مدرن مقاومت می کند و می گوید من به چیزی که از آن سر در نمی آورم ایمان نیاورده و اعتقاد نخواهم داشت و عمل نخواهم کرد . به عنوان مثال ما در مورد حضرت علی (علیه السلام) می گوییم که ایشان امام است . عالم است . به طرق آسمان از طرق زمین آگاه تر است و شروع می کنیم به ذکر فضایل امیرالمومنین . بعد به بشر می گوییم: ای بشر ، اون علی همه ی آن چه که لازم است را می داند . حالا اون علی داره به تو می گه نماز بخون . روزه بگیر . خلاصه اش این می شود که ((علی (علیه السلام) چیزی را می داند که تو نمی دانی . حالا که نمی دونی بیا بشو شیعه ی علی . یعنی دنباله رو علی باش.)) یا در مورد خداوند هم همین را می گوییم . می گوییم که خداوند همه چیز را می داند . خداوند می داند که خوب و بد تو چیست . بنابراین یک پیغمبر را فرستاده و به او وحی کرده و بهش گفته که چه کار کن . علما هم از قرآن و سخنان پیغمبر و اهل بیت رفتند اون چیزی که خدا گفته در می آورند و به تو می گویند و مثلا می شه رساله توضیح المسائل . اما عقل مدرن می گه مگه من چلاغم . مگه مغز من تاب داره . مگه من چمه . علی (علیه السلام) عالم طرق آسمان و زمین است که باشد . امام صادق (علیه السلام) هم همه چیزدان است که باشد . ایشان باید برای من توضیح دهند که چرا باید فلان کار را انجام دهی ؟ باید توضیح دهند که چرا باید هر روز نمازبخوانم ؟ چرا نبایدبه نامحرم نگاه کنم ؟ چرا باید گرسنگی بکشم و روزه بگیرم؟ اما عقلانیت دینی می گوید که عقل بشر برای او کافی نیست . باید این عقل یک جاهایی خفه شود و بگذارد خداوند به او بگوید که چه باید بکنی؟ انسان مدرن قبول نمی کند؟ نمی تواند قبول بکند . هرچه بهش می گی اعتماد کن ، اعتماد نمی کند . یکی از دلایلش این است که چرت و پرت هایی به نام خدا کشیش های قرون وسطی به خورد او داده اند و سوء استفاده های زیادی کرده اند . مثلا بهشت می فروختند و ... . اگر فرض شود که انسان یک سری چیزها نمی داند و باید اعتماد کند ممکن است یک سری چیزهایی به نام خدا به نام او ببندند . حالا من به نقد مدرنیته کار ندارم و کاری ندارم که مدرنیته چه بلاهایی سر بشر امروز آورده است . انسان مدرن ، انسان نیست بلکه بشر است . حیوان است . حیوان ناطق . انسان مدرن از صبح تا شب فکر شکم و لذت است . انسان مدرن در اوج رفاه افسرده است . انسان مدرن عشق را نمی تواند بفهمد و نمی فهمد . زیرا زمانی که خدا رفت بدترین بلاها سر بشر می آید و خدا از دنیای مدرن رفته است . به قول نیچه ما خدا را کشتیم . حال اولین سوال این است که چگونه به انسان مدرن بگوییم که بیا و اعتماد کن . بیا و اعتماد کن به این که خدا می داند و تو نمی دانی و باید به وحی او اعتماد کنی؟ ببینید انسان مدرن این چیز را محال می داند . نمی دانم آیا واضح می گویم یا نه؟ انسان مدرن حتی اگر هم بخواهد اعتماد کند ساختارش طوری است که نمی تواند اعتماد کند به چیزی که نمی داند . آیا این که انسان مدرن به چیزی که چیزی درباره اش نمی داند اعتماد نمی کند چیز بدی است برای او ؟ آیا عقلانی نیست که اعتماد بکنیم به آن چه که نمی دانیم . این سوال اول من بود . اما سوال مهمتر من این است که فرض کنید ما اصلا قبول کردیم که باید اعتماد کنیم . حال بیاییم به چه اعتماد کنیم ؟ فرض کنید می گویند به قرآن . در قرآن آیه داریم که می گوید ((یدالله فوق ایدیهم )) . آیا این خدایی که عالم است دست دارد؟ دست او چند انگشت دارد؟ طول هر انگشت او چقدر است؟ می بینیم که اگر عقل خودمان را به کار نیندازیم باید خدای دست دار را قبول کنیم. بنابراین آیه را تفسیر می کنیم . اما با چه ؟ با عقلمان . اما مگر عقل ما می رسد به این که کلام خدا را تفسیر کنیم؟ عقل ما می تواند اسیر اوهام شود . اسیر تمنیات شود . اسیر هیجانات شود . پس چه دلیلی داریم که با عقلمان آیات را تفسیر کنیم ؟ در مورد کلام اهل بیت هم همینطور . اگر کلام اهل بیت را با عقلمان تفسیر نکنیم هم مشکلاتی پیش می آید. (این حرف را حتما بگویید که قبول دارید یا نه؟ ) اما چه دلیلی دارد که به عقل وهمناک خود اعتماد کنیم . این جا به یک دور می رسیم . عقلمان ناقص است و بنابراین باید به وحی و کلام معصوم مراجعه کنیم. آن جا هم می بینیم که عقلمان را باید به کار بیندازیم . عقلی که ناقص است . عقلی که عقده ای ممکن است باشد . باورتان نمی شود من بعضی اوقات می بینی با یک مرد 50 ساله می بینی صحبت می کنم و می بینم که این چه چرت و پرت هایی می گوید . یک راهش این است که مثل ابن تیمیه بیاییم و کلا عقل را ول کرده و بگوییم خدا دست دارد . آیا این کار را انجام دهیم ؟ حالا چه کار کنیم ؟ چگونه در دور باطل نیفتیم ؟ بگذارید طوری دیگر بگویم. وقتی کلام خدا و معصومین را باید با عقل خود بسنجیم این نوعی عقلانیت خودبنیاد یا همان عقلانیت مدرن است به سبک دینی . یعنی در واقع ما می گوییم که کلام خدا چگونه باشد . ما می گوییم که معصوم چه بگوید. معصوم به ما نمی گوید که چه کن . ما حرف خود را در دهان خدا و معصومین می اندازیم و سپس عمل می کنیم . آن چیز که خود می خواهیم از معصومین می گیریم نه آن چیزی که آن ها می خواهند به ما بگویند . این می شود نوعی عقلانیت مدرن . این عقلانیت دینی نیست. آن وقت چیزی که این وسط کار می کند هوای نفس است . هوای نفس با عقل ما مخلوط شده و کلام خدا و اهل بیت را تفسیر می کند و بنابراین دینی که می خواهد ما را بسازد ما را خراب می کند . بنابراین شاید ما نمی توانیم عقلانیت خودبنیاد نداشته باشیم زیرا در دور باطلی که گفتم می افتیم . عقلانیت خودبنیاد دینی و عقلانیت خودبنیاد مدرن هم که چیزی جز سیطره ی حیوانیت نیست. این طوری که معلومه نمی شود از خودبنیادی عقل فرار کرد . حالا چه کنیم ؟
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۴/۲۴ در ساعت ۱۶:۱۹
    چون معلم شد عقلش ز ابتدا بعداز این شد عقل شاگردی و را
    عقل چون جبریل گوید احمدا گر یکی گامی نهم سوزد مرا
    تو مرا بگذار و زین پس پیش ران حدمن این بودی ای سلطان جان
    هرکه ماند از کاهلی بی شکر و صبر او همین داند که گیردپای جبر
    هرکه جبرآرد خود رنجورکرد تا که رنجوریش او در گور کرد

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,495
    حضور
    174 روز 10 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58273



    با نام و یاد دوست







    آیا گریزی از عقلانیت مدرن وجود دارد؟








    کارشناس بحث: استاد رئوف

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,326
    حضور
    28 روز 14 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3964



    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    سوالات ارزشمندی مطرح کردید (هر چند حجم مطلبتان زیاد بود)

    چند نکته عرض می کنم خدمت شما:

    - نخست تصویری که از عقلانیت مدرن ارائه کردید، کامل نبود. عقلانیت مدرن اگرچه خواستار زندگی بر اساس فهم خویش (زندگی اصیل) است، ولی معنایش این نیست که انسان مدرن، در همه امور متخصص است و اصلا به دیگران مراجعه نمی کند. شما یک انسان مدرن را در نظر بگیرید که مریض شده است و بدنش نیاز به عمل باز قلب دارد. آیا او می تواند از تمام احتمالات بیماری خود، مطلع شود و خودش به این تشخیص برسد که نیازمند عمل باز قلب هست یا نه؟ قطعا نمی تواند بلکه باید به یک متخصص مراجعه کند. هنگامی که ماشین اش خراب می شود آیا می تواند خودش تعمیر کند یا از همه جزئیات سر در بیاورد؟ یا وقتی می خواهد منزل بسازد و ...
    در همه این موارد انسان مدرن چاره ای جز اعتماد کردن ندارد.

    - حال به سراغ دین می آییم. در مورد دین نیز انسان مدرن اگر متخصص دین باشد، که بر اساس تخصصش پیش می رود ولی اگر نیست، چاره ای جز مراجعه به متخصص دین ندارد.

    - نکته مهم این است که آنچه از نظر عقلانیت مدرن، مذموم است، تقلید کورکورانه است (که در فضای سنتی هم مذموم است) اما پیروی از دیگران بر اساس دلیل، هیچ اشکالی ندارد. و نه تنها اشکالی ندارد بلکه چاره ی دیگری هم غیر از آن نداریم. (1)

    - بنابراین این مقدمات، اگر ما دلایلی داشته باشیم که هر آنچه فرد الف می گوید، به مصلحت ماست یا هر آنچه فرد الف می گوید حقیقت دارد، پیروی از فرد الف، هیچ منافاتی با عقلانیت ندارد.
    از همین رو انسان مدرن، با عقلانیت مدرنش هم می تواند از دین سنتی پیروی کند.

    - نکته دیگر این است که در فهم دین نیز نیازمند آن هستیم که آن را از اموری غیرعقلانی و غیر مستدل و غیر معتبر پالایش دهیم. مانند مسائلی که در مورد قرون وسطی گفتید و یا برخی از باورهای خرافی که دامن گیر جامعه دینی خودمان شده است.

    - مسئله دیگر این است که در تفسیر باید مبانی ای اتخاذ شود که فهم متن دینی را میسر کند. این بحث البته بحث مفصلی است و بیشتر به کارشناسان محترم علوم قرآنی مربوط می شود ولی اجمالا عرض می کنم که این چنین نیست که از نظر علمای ما، همه الفاظ قرآن معنای تحت الفظی داشته باشند، در برخی موارد که دلایل کافی (من جمله دلیل عقلی) وجود دارد، می توان از ظاهر آیه دست کشید و معنای تاویلی برای آن در نظر گرفت. مانند همین آیه ید الله فوق ایدیهم.

    - این مسئله را در نظر داشته باشیم که عقل در نگاه ما، خود از منابع دین شناسی است و عقل در مقابل شرع قرار نمی گیرد بلکه عقل در مقابل نقل قرار می گیرد و هر دو با هم دلیل شرعی محسوب می شوند. (2)

    در نهایت، نظر بنده این است که انسان مدرن، با عقلانیت مدرن هم می تواند از دین سنتی، بهره ببرد و ما می توانیم او را نیز به دین فرا بخوانیم.

    موفق باشید


    1. اگر به زبان انگلیسی تسلط دارید، مطالعه این کتاب را توصیه می کنم:

    , Epistemic Authority: A Theory of Trust, Authority, and Autonomy in Belief Linda Trinkaus Zagzebski

    2. در این زمینه به اثر آیت الله جوادی آملی با عنوان منزلت عقل در هندسه معرفت دینی مراجعه کنید.

    آیا گریزی از عقلانیت مدرن وجود دارد؟

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۵
    نوشته
    33
    حضور
    3 روز 15 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    57



    با سلام خدمت شما و تشکر بابت ایجاد این تاپیک.
    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    با عرض سلام و خسته نباشید
    ابتدا بنده مقدمه ای عرض کنم و سپس سوالم را مطرح کنم . مدرنیته تقریبا از قرن پانزدهم در اروپا و غرب شروع شد . اندیشه هایی ازقبیل اومانیسم ناشی از مدرنیته است که در این اندیشه انسان خدای خود است . اما عقلانیتی که در مدرنیته وجود دارد نوعی عقلانیت خود بنیاد است . عقلانیت خودبنیاد به این معنی است که عقل به هیچ چیز اعتماد نمی کند . یعنی عقل مدرن به ما می گوید که من باید بفهمم و سپس عمل کنم به آن چه می دانم . مدرنیته دین را امری راز آلود می داند . یعنی دین را چیزی می داند که انسان نمی تواند بفهمد چرا باید این دین و دستوراتش را داشته باشد و عمل کند و باید سر بنهد به آن . این جا است که مدرنیته و عقلانیت مدرن مقاومت می کند و می گوید من به چیزی که از آن سر در نمی آورم ایمان نیاورده و اعتقاد نخواهم داشت و عمل نخواهم کرد . به عنوان مثال ما در مورد حضرت علی (علیه السلام) می گوییم که ایشان امام است . عالم است . به طرق آسمان از طرق زمین آگاه تر است و شروع می کنیم به ذکر فضایل امیرالمومنین . بعد به بشر می گوییم: ای بشر ، اون علی همه ی آن چه که لازم است را می داند . حالا اون علی داره به تو می گه نماز بخون . روزه بگیر . خلاصه اش این می شود که ((علی (علیه السلام) چیزی را می داند که تو نمی دانی . حالا که نمی دونی بیا بشو شیعه ی علی . یعنی دنباله رو علی باش.)) یا در مورد خداوند هم همین را می گوییم . می گوییم که خداوند همه چیز را می داند . خداوند می داند که خوب و بد تو چیست . بنابراین یک پیغمبر را فرستاده و به او وحی کرده و بهش گفته که چه کار کن . علما هم از قرآن و سخنان پیغمبر و اهل بیت رفتند اون چیزی که خدا گفته در می آورند و به تو می گویند و مثلا می شه رساله توضیح المسائل . اما عقل مدرن می گه مگه من چلاغم . مگه مغز من تاب داره . مگه من چمه . علی (علیه السلام) عالم طرق آسمان و زمین است که باشد . امام صادق (علیه السلام) هم همه چیزدان است که باشد . ایشان باید برای من توضیح دهند که چرا باید فلان کار را انجام دهی ؟ باید توضیح دهند که چرا باید هر روز نمازبخوانم ؟ چرا نبایدبه نامحرم نگاه کنم ؟ چرا باید گرسنگی بکشم و روزه بگیرم؟ اما عقلانیت دینی می گوید که عقل بشر برای او کافی نیست . باید این عقل یک جاهایی خفه شود و بگذارد خداوند به او بگوید که چه باید بکنی؟ انسان مدرن قبول نمی کند؟ نمی تواند قبول بکند . هرچه بهش می گی اعتماد کن ، اعتماد نمی کند .
    کاملا درست می فرمایید. در حقیقت جامعه مدرن یک جامعه سکولار است که هر کس مایل بود می تواند دین را در زندگی شخصی خودش وارد کند.
    انسان مدرن به این نکته تاکید دارد که میتواند بدون کمک گرفتن از وحی و کتب دینی و تنها با اتکا به عقل خویش مشکلاتش را حل کند. این مساله کاملا در تضاد با اندیشه دینی و اسلامی که معتقدند بشر به سعادت نمی رسد مگر با کمک دین .
    بنابراین جامعه مدرن ، یک جامعه سکولار است چون باور دارد که مشکلاتش را با کمک تفکر خودش می تواند حل کند و نیازی به دین نیست .
    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    یکی از دلایلش این است که چرت و پرت هایی به نام خدا کشیش های قرون وسطی به خورد او داده اند و سوء استفاده های زیادی کرده اند . مثلا بهشت می فروختند و ... . اگر فرض شود که انسان یک سری چیزها نمی داند و باید اعتماد کند ممکن است یک سری چیزهایی به نام خدا به نام او ببندند .
    البته از این چرت و پرت ها در تایخ 1400 ساله اسلام هم فراوان یافت می شود.

    ناصر خسرو در جامع الحکمتین می نویسد :
    علماء دین حقّ مر علم طب را و علم نجوم را همی دلیل اثبات نبوت
    کنند ... و به علت کافر خواندن این علما لقبان مر کسانی را که علم
    آفرینش دانند، جویندگانِ چون و چرا خاموش گشتند و گویندگان این
    علم خاموش ماندند و جهل بر خلق مستولی شد، خاصه بر اهل زمین ما
    که خراسان است و دیار شرق.
    ... هیچ کس کتابی نکرد اندر چون و چرای آفرینش، از بهر آنکه از آن پنج علت که هر کتابی را پیش از این ثابت کردیم که بباید زایل <شد <جوینده این علم کآن علت تمامی است؛ و دیگر گوینده این علم که علت فاعله است و به زوال این دو علت از اهل این زمین <علم دین> زایل شد. و کس نماند بدین زمین که یاد کردیم که علم دین حق را که آن از نتایج روح القدس است با علم آفرینش که آن از علایق فلاسفه است جمع توانست کردن، از بهر آنکه فیلسوف مرین علما لقبان را به منزلت ستوران انگاشت و دین اسلام را از جهل ایشان خوار گرفت؛ و این علما لقبان مر فیلسوف را کافر گفتند، تا نه دین حق ماند بدین زمین و نه فلسفه....
    ---------------------------------
    انوری، قرن ششم:
    ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم / کاندر طلب راتب هر روزه بمانی
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز / تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
    --------------------------------------
    ...... پس ثابت شد که اصلاً به تعلم علوم فلاسفه، سوای آنچه علمای شریعت آن را
    داخل علوم خود ساخته اند اشتغال ضروری نیست. بنابر این بر شیخ الاسلام
    واجب باشد که ازتعلم آن منع کند و اصلاً نگذارد که کسی به درس و افاده ی
    آن مشغول گردد.
    سلوک الملوک، فضل الله روزبهان
    اوائل صفویه / همزمان با عصر گالیله
    -------------------------------------
    تصاویر از صفحات مربوط به بحث کتاب جامع الحکمتین ناصر خسرو :آیا گریزی از عقلانیت مدرن وجود دارد؟آیا گریزی از عقلانیت مدرن وجود دارد؟
    آیا گریزی از عقلانیت مدرن وجود دارد؟








    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    حالا من به نقد مدرنیته کار ندارم و کاری ندارم که مدرنیته چه بلاهایی سر بشر امروز آورده است . انسان مدرن ، انسان نیست بلکه بشر است . حیوان است . حیوان ناطق . انسان مدرن از صبح تا شب فکر شکم و لذت است . انسان مدرن در اوج رفاه افسرده است . انسان مدرن عشق را نمی تواند بفهمد و نمی فهمد . زیرا زمانی که خدا رفت بدترین بلاها سر بشر می آید و خدا از دنیای مدرن رفته است . به قول نیچه ما خدا را کشتیم .
    این بلاهایی که می گویید از جمله فقر و محیط زیست و مصرف گرایی بی حد و حصر و غیره را انسان مدرن بر سر مردم دنیا نیاورده بلکه سرمایه داری مقصر همه این هاست . انواع دیگر دیدگاه های انسان مدرن همچون سوسیالیسم و غیره خواستار عدالت اجتماعی ، نابودی فقر و رفاه هستند .
    انسان در طی تاریخ به ارزش هایی همچون عدالت اجتماعی ، آزادی بیان ، نفی دیکتاتوری و غیره رسیده که انسان مدرن خواستار آن است .
    شما سرمایه داری و سیاست های آمریکا را با خرد مدرن اشتباه گرفتید .
    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    اما سوال مهمتر من این است که فرض کنید ما اصلا قبول کردیم که باید اعتماد کنیم . حال بیاییم به چه اعتماد کنیم ؟ فرض کنید می گویند به قرآن . در قرآن آیه داریم که می گوید ((یدالله فوق ایدیهم )) . آیا این خدایی که عالم است دست دارد؟ دست او چند انگشت دارد؟ طول هر انگشت او چقدر است؟ می بینیم که اگر عقل خودمان را به کار نیندازیم باید خدای دست دار را قبول کنیم. بنابراین آیه را تفسیر می کنیم . اما با چه ؟ با عقلمان . اما مگر عقل ما می رسد به این که کلام خدا را تفسیر کنیم؟ عقل ما می تواند اسیر اوهام شود . اسیر تمنیات شود . اسیر هیجانات شود . پس چه دلیلی داریم که با عقلمان آیات را تفسیر کنیم ؟ در مورد کلام اهل بیت هم همینطور . اگر کلام اهل بیت را با عقلمان تفسیر نکنیم هم مشکلاتی پیش می آید. (این حرف را حتما بگویید که قبول دارید یا نه؟ ) اما چه دلیلی دارد که به عقل وهمناک خود اعتماد کنیم . این جا به یک دور می رسیم . عقلمان ناقص است و بنابراین باید به وحی و کلام معصوم مراجعه کنیم. آن جا هم می بینیم که عقلمان را باید به کار بیندازیم . عقلی که ناقص است . عقلی که عقده ای ممکن است باشد . باورتان نمی شود من بعضی اوقات می بینی با یک مرد 50 ساله می بینی صحبت می کنم و می بینم که این چه چرت و پرت هایی می گوید . یک راهش این است که مثل ابن تیمیه بیاییم و کلا عقل را ول کرده و بگوییم خدا دست دارد . آیا این کار را انجام دهیم ؟ حالا چه کار کنیم ؟ چگونه در دور باطل نیفتیم ؟ بگذارید طوری دیگر بگویم. وقتی کلام خدا و معصومین را باید با عقل خود بسنجیم این نوعی عقلانیت خودبنیاد یا همان عقلانیت مدرن است به سبک دینی . یعنی در واقع ما می گوییم که کلام خدا چگونه باشد . ما می گوییم که معصوم چه بگوید. معصوم به ما نمی گوید که چه کن . ما حرف خود را در دهان خدا و معصومین می اندازیم و سپس عمل می کنیم . آن چیز که خود می خواهیم از معصومین می گیریم نه آن چیزی که آن ها می خواهند به ما بگویند . این می شود نوعی عقلانیت مدرن . این عقلانیت دینی نیست. آن وقت چیزی که این وسط کار می کند هوای نفس است . هوای نفس با عقل ما مخلوط شده و کلام خدا و اهل بیت را تفسیر می کند و بنابراین دینی که می خواهد ما را بسازد ما را خراب می کند . بنابراین شاید ما نمی توانیم عقلانیت خودبنیاد نداشته باشیم زیرا در دور باطلی که گفتم می افتیم . عقلانیت خودبنیاد دینی و عقلانیت خودبنیاد مدرن هم که چیزی جز سیطره ی حیوانیت نیست. این طوری که معلومه نمی شود از خودبنیادی عقل فرار کرد . حالا چه کنیم ؟
    چه سوال جالبی ... .

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    علاقه
    مطالعه .. ورزش
    نوشته
    1,586
    حضور
    52 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    158
    صلوات
    5441



    نقل قول نوشته اصلی توسط ابوالبرکات نمایش پست ها
    آیا گریزی از عقلانیت مدرن وجود دارد؟
    سلام


    عقلانیت مدرن و انسان مدرن یاد گرفته که همه چیزو بکنه تو لوله آزمایش و تست کنه تا بعد بتونه بهش برچسب صحیح یا غلط بزنه .. به صورت و ظواهر بیشتر دقت میکنه تا جوانب دیگر و اصلا حتی جوانب دیگر رو نمیبینه !!

    اینکه روی عقلانیت برچسب سنتی و مدرن زده میشه حاکی از یک خط مشی مشکوکی ست برای کندن انسان از مفاهیم عمیقی که بهش وصله !

    انسان مدرن فکر میکنه خیلی میفهمه ، توهم زده و سرگردان بین لوله های آزمایش و تئوری های بی سروتهِ این دانشمند و اون دانشمند که خودشونم گیج و گم هستن ، مونده حیرون !! کدومو برداره تا ژست بهتری داشته باشه ؟!

    وقتی با اشخاص این چنینی صحبت میکنم اول باید شخص رو به این درک برسونیم که لزوما هر نقل قول مدرنی صحیح نیست و هر نقل قول سنتی و قدیمی ای هم نادرست .. تمام پایه ای علم امروز بر همون افکار و عقاید و اکتشافات سنتی پابنده ، که اگر اونها نبودن کجا اینها بوجود میومدن؟

    اکثر این اشخاص تحت نفوذ و تسلط تئوری ها و سخنان منورالفکران غرب زده هستن .. وقتی دل همسو نباشه فهمی حاصل نمیشه .. رسیدن به حقیقت همسویی دل و عقل رو یکجا میطلبه ، فواد انسان باید باز و پذیرای حقیقت باشه تا بشه دو کلام حرف حساب زد .

    در اینجور موارد بهتره از شخص بخوایم که در تنهایی و بدور از غوغای بیرون ، بشینه و فکر کنه به کلام قرآن و بزرگان .. و خدا رو به یاری و حتی به چالش بطلبه .. خودش و خدای خودش و اگرم اعتقادی به خدا نداره خب خدای مارو صدا کنه ..

    اینکه چرا باید تکلیف دینی انجام بدیم ، بعد از اینکه نور حقیقت بر دل و ذهن شخص تابید ، اونوقت این چراها بهش پاسخ محکمی داده میشه ، نمیشه که یک درخت بدون ریشه برگ و میوه بده .. نباید تو اینجور مباحث از وسط کار یهو شروع کنیم به بحث کردن چون فایده ای نداره .. عین اینه که منتظر شیم یک شاخه خشکیده جوونه بزنه !!

    بنده فکر میکنم که عقل و فواد باید با هم وارد میدان بشن ، هر یک بدون اون یکی راه بجایی نمیبره جز بیراهه..


    آیا این که انسان مدرن به چیزی که چیزی درباره اش نمی داند اعتماد نمی کند چیز بدی است برای او ؟
    نه بد نیست .. اما انسان مدرن باید اینم بفهمه که به چیزی که چیزی دربارش نمیدونه نه میتونه اعتماد کنه و نه صددرصد ردش کنه .. این خودرای بودن و یکطرفه به قاضی رفتن خودش آفت زندگی انسان مدرن شده!

    حالا یکی هم پیدا میشه که دلیلی برای درست بودن مفاهیمی که از دل میگیریم میخواد! خب شاخصه ی ما قرآن و اهل بیت (ع) هست و اگر این شخص پله های ابتدایی رو یعنی همسو کردن دل و عقل رو طی کنه ، خودبخود به اینها ایمان میاره و اصلا نیاز به دلیل و مدرک نیست!

    همه چیر بر میگرده به استارت اولیه که اگر درست زده بشه ، خودش میره تا آخر..
    خدانگهدار اسکدین





  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۵
    نوشته
    33
    حضور
    3 روز 15 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    57



    نقل قول نوشته اصلی توسط مشک نمایش پست ها
    عقلانیت مدرن و انسان مدرن یاد گرفته که همه چیزو بکنه تو لوله آزمایش و تست کنه تا بعد بتونه بهش برچسب صحیح یا غلط بزنه .. به صورت و ظواهر بیشتر دقت میکنه تا جوانب دیگر و اصلا حتی جوانب دیگر رو نمیبینه !!
    سلام علیکم .
    احسنت به شما . این دقیقا همان کاری است که پوزیتیویست ها _ positivist _ می کنند و نتیجه هم میگرند چون اگر فرض کنیم حرف های شما هم درست باشد و خدایی وجود داشته باشد تمایل ندارد که در کار ساعتی که کوک کرده زیاد دخالت کند و کمتر معجزه میکند و بیشتر علاقه دارد قوانین طبیعت کارشان را انجام دهند .


    نقل قول نوشته اصلی توسط مشک نمایش پست ها
    اما انسان مدرن باید اینم بفهمه که به چیزی که چیزی دربارش نمیدونه نه میتونه اعتماد کنه و نه صددرصد ردش کنه ..
    خب این همان کاریست که ندانم گرا ها می کنند . آیا کار آنها به نظر شما عقلانی است ؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط مشک نمایش پست ها
    حالا یکی هم پیدا میشه که دلیلی برای درست بودن مفاهیمی که از دل میگیریم میخواد! خب شاخصه ی ما قرآن و اهل بیت (ع) هست و اگر این شخص پله های ابتدایی رو یعنی همسو کردن دل و عقل رو طی کنه ، خودبخود به اینها ایمان میاره و اصلا نیاز به دلیل و مدرک نیست!

    همه چیر بر میگرده به استارت اولیه که اگر درست زده بشه ، خودش میره تا آخر..
    در این زمینه می شود مرا راهنمایی کنید ؟

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    علاقه
    مطالعه .. ورزش
    نوشته
    1,586
    حضور
    52 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    158
    صلوات
    5441



    نقل قول نوشته اصلی توسط تکاپوگر نمایش پست ها
    خب این همان کاریست که ندانم گرا ها می کنند . آیا کار آنها به نظر شما عقلانی است ؟
    سلام

    این کار تا جایی عقلانی ست که شخص رو به یافتن حقیقت بکشونه .. نه اینکه تاابد در حالت تعلیق و بیخیالی بسر ببره ..


    در این زمینه می شود مرا راهنمایی کنید ؟
    قبلا در چندتاپیک در مورذش بحث های شده .. اما اجمالا در همون پست عرض کردن کردم که وقتی نور حقیقت رو دریافت کردیم و باهاش لجبازی نکردیم و دلمون رو یکدله کردیم اونوقت باب فهم و درک خیلی از مطالب برامون باز میشه .. و منظورم از استارت اولیه ، رسیدن به نقطه ی ایمان ابتدایی ست ایمان به خدا و کتب آسمانی ..

    بعد از اون ناخودآگاه با شنیدن حقیقت دچار بسط و شعف روحی میشیم و قدرت تمیز دادن در جونمون شکل میگیره .. و جایی هم که وارد کوره راههای پر پیچ و خم میشیم هستن کسانیکه دستمون رو بگیرن مثل مجتهدین و علما .. که خود ایشان از بررسی کلام ائمه و قرآن بصورت تخصصی و شبانه روزی به حقایق نائل میان.

    بهرحال نمیتونیم ادعا کنیم که در تمامی علوم خبره هستیم و نیازی به یاور نداریم .. این خودش یک حکم عقلانی ست...
    خدانگهدار اسکدین





  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۵
    نوشته
    33
    حضور
    3 روز 15 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    57



    نقل قول نوشته اصلی توسط مشک نمایش پست ها
    سلام

    این کار تا جایی عقلانی ست که شخص رو به یافتن حقیقت بکشونه .. نه اینکه تاابد در حالت تعلیق و بیخیالی بسر ببره ..




    قبلا در چندتاپیک در مورذش بحث های شده .. اما اجمالا در همون پست عرض کردن کردم که وقتی نور حقیقت رو دریافت کردیم و باهاش لجبازی نکردیم و دلمون رو یکدله کردیم اونوقت باب فهم و درک خیلی از مطالب برامون باز میشه .. و منظورم از استارت اولیه ، رسیدن به نقطه ی ایمان ابتدایی ست ایمان به خدا و کتب آسمانی ..

    بعد از اون ناخودآگاه با شنیدن حقیقت دچار بسط و شعف روحی میشیم و قدرت تمیز دادن در جونمون شکل میگیره .. و جایی هم که وارد کوره راههای پر پیچ و خم میشیم هستن کسانیکه دستمون رو بگیرن مثل مجتهدین و علما .. که خود ایشان از بررسی کلام ائمه و قرآن بصورت تخصصی و شبانه روزی به حقایق نائل میان.

    بهرحال نمیتونیم ادعا کنیم که در تمامی علوم خبره هستیم و نیازی به یاور نداریم .. این خودش یک حکم عقلانی ست...
    اون نور حقیقت چطوری بر قلب کسی خواهد تابید ؟ کجا پیداش کنیم ؟ اون نقطه استارت کجاست ؟

    یک سوال از همگان :

    عقل مدرن چیست ؟ کسی میتواند آن را تعریف کند ؟

    چون افرادی مثل پوپر پوزیتیویسم را نادرست می دانند . پس آن ها چگونه می اندیشند ؟


  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    412
    حضور
    8 روز 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1095



    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما دوست گرامی


    سلام 1- وقتی انسان مدرن مریض می شود نیازی را در خودش احساس می کند که برود پیش دکتر تا درمان شود. اما انسان مدرن نیازی نمی بیند به دین تا برود پیش متخصصش و آن را یاد بگیرد . او ابتدا سوال می کند که دین برای چیست؟2- مرز بین خرافه و دین چگونه مشخص می شود؟
    چون معلم شد عقلش ز ابتدا بعداز این شد عقل شاگردی و را
    عقل چون جبریل گوید احمدا گر یکی گامی نهم سوزد مرا
    تو مرا بگذار و زین پس پیش ران حدمن این بودی ای سلطان جان
    هرکه ماند از کاهلی بی شکر و صبر او همین داند که گیردپای جبر
    هرکه جبرآرد خود رنجورکرد تا که رنجوریش او در گور کرد

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تفکر
    نوشته
    1,131
    حضور
    58 روز 23 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    2204



    نقل قول نوشته اصلی توسط مشک نمایش پست ها
    سلام

    این کار تا جایی عقلانی ست که شخص رو به یافتن حقیقت بکشونه .. نه اینکه تاابد در حالت تعلیق و بیخیالی بسر ببره ..




    قبلا در چندتاپیک در مورذش بحث های شده .. اما اجمالا در همون پست عرض کردن کردم که وقتی نور حقیقت رو دریافت کردیم و باهاش لجبازی نکردیم و دلمون رو یکدله کردیم اونوقت باب فهم و درک خیلی از مطالب برامون باز میشه .. و منظورم از استارت اولیه ، رسیدن به نقطه ی ایمان ابتدایی ست ایمان به خدا و کتب آسمانی ..

    بعد از اون ناخودآگاه با شنیدن حقیقت دچار بسط و شعف روحی میشیم و قدرت تمیز دادن در جونمون شکل میگیره .. و جایی هم که وارد کوره راههای پر پیچ و خم میشیم هستن کسانیکه دستمون رو بگیرن مثل مجتهدین و علما .. که خود ایشان از بررسی کلام ائمه و قرآن بصورت تخصصی و شبانه روزی به حقایق نائل میان.

    بهرحال نمیتونیم ادعا کنیم که در تمامی علوم خبره هستیم و نیازی به یاور نداریم .. این خودش یک حکم عقلانی ست...

    سلام .
    احتمالا با تئوری ها و نظریات انیشتن آشنا هستید ... ایشون نظریات بسیار زیادی در مورد دنیایی که داریم در درونش زندگی میکنیم داده اند ... خیلی هاشون در زمان حیاتشون توسط خودشون اثبات شده ... خیلی هاشون هم اثبات نشده ... چندی پیش شنیدم که یکی از نظریات انیشتن که سالها پیش در مورد صحبت میکرده توسط شخصی دیگر اثبات شده و ...


    ولی همین ایشون هم ندانم گرا بوده ... هیچ تئوری برای وجود یا عدم وجود خدا نداشته ... حتی نمیتونسته چیزی رو حدس بزنه ...


    شما در مورد نور حقیقت صحبت کردین ... بزارین ببینم نور حقیقت همون چیزی هستش که دارم حدس میزنم ...

    1. اینکه شروع میکنی به خوب بودن و واجباتت رو سره وقت انجام میدی ... و به مرور زمان میبینی که

    * آروم شدی ... احساس گرما در درون تنت میکنی ... انرژی میگری
    * احساس میکنی یک پشت و پناه داری ...
    * خیلی شبها خواب های رنگ وارنگ میبینی ... بعضی موقع ها با صدای اذان از خواب بیدار میشی
    * به مرور زمان صبح ها برای نماز صبح احساس میکنی یکی از خواب بیدارت میکنه
    * آدمهای اطرافت نسبت بهت مهربانتر میشن ... دیگه از چیزی نمیترسی
    * وقتی با چادرت بیرون میری .... و آدمهای دیگه رو بدون چادر و روسری میبینی شیرینی ایمانی رو در وجودت احساس میکنی
    * اینکه اگر دنیا رو آب ببره ... تو رو خواب برده ... و اصلا هیچ چیز برات مهم نیست ...
    و ...


    یا اینکه نور حقیقت از نظره شما چیزیه دیگری هست ...
    امکانش هست یه توضیح بدین نور حقیقت ت رو شما چجوری دیدین ....
    هر کسی بخواهد کاری را انجام دهد راهش را پیدا میکند ؛ وگرنه بهانه اش را ...


  21. صلوات


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود