جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ستوان یکم شهید امیر پورشادمان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    امام و شهدا. رهبرم اقاسیدعلی
    نوشته
    781
    حضور
    22 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1668
    صلوات
    6318

    ستوان یکم شهید امیر پورشادمان




    ستوان یکم شهید امیر پورشادمان


    شهید امیر پور شادمان در سال 1342 در تهران به دنیا آمد. دوران کودکی را در شاهرود سپری وتحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را هم در آنجا گذراندند.از نظر اخلاقی بسیار نمونه ، الگوی خانواده ، بسیار با محبت ، ساکت ، با ادب و با نزاکت بود و صدایش را برای پدر و مادر بلند نمی کرد. نهایت احترام را به خانواده اش می گذاشت و دلسوز برای خانواده بود. وی یک برادر و یک خواهر داشت. سراسر زندگی شهید خاطره بوده و در ایام ماه محرم با جوانهای مکتبی به اتفاق دوستان فعالیت های مذهبی را دنبال می کرد و در دسته های عزا داری حضوری فعال داشت و عضو اصلی هیئت بوده و رهبریِ دسته به عهدۀ ایشان بود. شهید امیر پور شادمان در سال 1362وارد دانشکده افسری شد و پس از اتمام تحصیلاتش در دانشکدۀ افسری و طی دوره های مقدماتی ، چتربازی و تکاوری به لشگر 16 زرهی قزوین منتقل و از آن طریق داوطلبانه عازم جبهه گردید .وی در خط مقدم جبهه ، فرماندهی گروهان سربازی را به عهده داشت و عاشق جبهه و جنگ و جهاد در راه حق بود. شهید در زمان جنگ در سر پل ذهاب ، گیلانغرب و مریوان حضور فعال داشت.وی در تاریخ 1366/12/30 در یکی از عملیاتها بمنظور حفظ جان سربازانش ،به افراد گروهان دستور می دهد که وارد کانال شوند .در همان موقع متوجه صدایِ ناله یک از سربازانش می شود و متوجه می شود که بیسیم چی گروهان پایش تیر خورده و شخصا جهت نجات او می شتابد و در حین عملیات نجات از ناحیه پشت بر اصابت تیر مستقیم دشمن به قلبش ، به شهادت می رسد و سرباز بیسیم چی از آنجا نجات پیدا می کند و بدینوسیله خودش را فدای سربازش می کند.
    با توجه به موقعیت حساس پیش آمده و تسلط دشمن به منطقه ، امکان تخلیه پیکر شهید تا مدت چهار سال میسر نشد و پس از چهار سال که این موقعیت پیش آمد استخوانهای شهید داخل لباسش مانده بود. واقعاً شگفت انگیز بود. که چه طوردر زیر آفتاب سوزان منطقه سومار ( سر پل ذهاب ) پس از چهار سال تمام لباسهای شهید سالم مانده بود و پوسیده نشده بود.

    ستوان یکم شهید امیر پورشادمان


    وصیت نامه شهید ستوانیکم امیر پور شادمان :

    بنام او آغاز می کنم که او بی آغاز است ... بنام او که خود می آفریند و خود بسوی خویش فرا می خواند ... بنام او که بازگشت همگان بسوی اوست بازگشتی ابدی و جاودانه ، بازگشتن به سوی معبود، بسوی معشوق ... به سوی خالق ، بسوی مالک ، مالک جان و هستی مان ... و چه خوب ... بازگشتی از حجله خونین همراه با عروس سرخ پوش شهادت بسوی پروردگار چرا که او خود می گوید ؛ هر که عاشقم شد، عاشقش می شوم و هر که را من عاشقش شوم می کشم و هر که را کشتم خود خونبهایش می شوم و چه افتخاری از این بالاتر ... اگر ما نیز لایق آن باشیم . ان شاء ا...
    با سلام خدمت مادر مهربان و بهتر از جانم ، مادر خوب و نمونه من. چه می گویم خدایا ؟! نه ! تنها نمی توانم کلمه مادر را بر روی لب بنهم، چرا که او را نیز می توانم بهترین پدر دنیا نام نهم. او که همچون پدر نان آور خانه بود. و در عین حال مادری دلسوز که بی دریغ خوبی هایش را نثار ما می کرد.
    نمی دانم چه کلامی بکار برم . یارای تفکر آن همه مهربانیت را ندارم . قلم نیز در دستهایم به لرزه در می آید ، چرا که نتوانستم حتی ذره ای از خوبی هایت را جبران کنم ، و این مرا آزار می دهد . امیدوارم که مرا ببخشی . مادر جان همانطور که تو از لحاظ صبر و ایمان همیشه برای ما الگو بودی، باز نیز در برابر مشکلات و مصائب صبور و مهرافشان و گرمی بخش خانواده باش و تنها این را از تو می خواهم که برای من گریه و زاری نکن .
    و تو برادر خوب ، مهربان - فداکار و دلسوز من ، تو که در تمام مراحل زندگی ات درس فداکاری را به من آموختی تو که صمیمانه دست نوازش پدرانه ات بالای سر من بود و این باعث شد که هیچگاه فقدان پدر را احساس نکنم و همیشه به وجودت افتخار کنم . برادر خوب من تو در زندگی ام نقش مهمی داشتی ای کاش می توانستم زحمات تو را نیز جبران کنم . ولی افسوس که دیر شده و با قلم فرسایی هم نمی شود و حتی ذره ای از خوبی هایت را بیان کنم . برادر جان مواظب خود و مامان باش. تنها تویی که حامی و پشتیبان مادر هستی. سعی کن زندگی را سخت نگیری ( البته کوچکتر از آنم که اینها را بگویم ) ولی تا می توانی به زندگی لبخند بزن تا زندگی نیز به تو بخندد . مبادا با کسی قهر باشی (حالا یه کمی بخند ... ها خوب شد)
    برادر جان از تو نیز می خواهم که ناراحتی نکنی و غم را از چهره ات کنار بگذاری . که من شادمان رفتم .
    و تو خواهر مهربان ، خوب و عزیزم . تویی که خوبی ها و مهربانیت را از من دریغ نداشتی. بهترین خواهر دنیا. در دنیا فقط سه عزیز خوب داشتم و آن سه شماها بودید ، مادَر فداکار، برادر مهربان و خواهر دلسوز . خواهر خوبم تو نیز مانند مادر و برادر سختی زیاد کشیدی . امیدوارم که در همه شئونات زندگی ، موفق ، کامیاب و شاد باشی . از تو نیز می خواهم که در زندگی ات صفا و صمیمیت را از یاد نبری و سوء تفاهمهایی که پیش می آید زود از یاد ببری ! چرا که من همیشه به خانواده خود افتخار می کردم و آنرا گرمترینِ خانواده ها می دانستم و امیدوارم که همیشه همینطور باشد.
    و چند کلامی با حمید آقا. حمید جان ، خواهرم در زندگی سختی بسیار کشید و شما نیز همینطور. امیدوارم که برای همدیگر همسری خوب باشید . از شما می خواهم که او را خوشبخت کنید چرا که اگر او شاد باشد من نیز شاد می شوم و نیز می خواهم چیزهایی که در قبل اتفاق افتاده را از یاد ببری چون در این دنیای فانی فقط صفا و صمیمیت است که می ماند حمید جان تسلی بخش خانواده باش .
    ضمناً مادرم می تواند به هر نحوی که می خواهد وسایل شخصی ام را به دیگران بدهد و همه به او تعلق دارد.

    خدا یار و نگهدار و حامی شما باشد.

    ستوان یکم شهید امیر پورشادمان

    ستوان یکم شهید امیر پورشادمان

    ستوان یکم شهید امیر پورشادمان

    ستوان یکم شهید امیر پورشادمان

    ویرایش توسط خادم شهدا313 : ۱۳۹۵/۰۳/۰۳ در ساعت ۲۲:۰۴
    [SIGPIC][/SIGPIC]


    براي بهترين دوستان خود آرزوي شهادت کنيد .........
    شهيد سيد مجتبي علمدار

  2. صلوات ها 6


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود