صفحه 40 از 40 نخست ... 102030383940
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***** فاطمه ، فاطمه است *****

  1. #391

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    7,727
    حضور
    188 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28116



    یک. پس از این‌که حضرت زهرا(س) در خطبه فدکیه در مقابل مردم با ابوبکر درباره ستمهای انجام شده محاجه کرد و او را محکوم نمود، ابوبکر با استفاده از نوعی دیپلماسی عوام‌فریبانه، سخنانی در مدح و تعریف آن‌حضرت اظهار داشت و جریان غصب فدک و لوازم آن‌را منتسب به درخواست مردم نمود و وانمود کرد که گویا همه این کارها را مردم تأیید کرده‌اند.
    حضرت زهرا(س) پس از این عوام فریبی و استفاده ابزاری از مردم ،به دلایل و انگیزه‌هایی روی سخن خود را به مردم کرده و آنان را مورد خطاب قرار داده است. وی در این خطبه می‌فرماید من نسبت به اوضاع و شرایط جامعه آگاهی داشتم و می‌دانستم که شما مردم اهل کمک کردن و یاری رساندن به ما نیستید، اما به دلایلی -که ذکر می‌شود- برای شما خطابه ایراد می‌کنم و شما را مورد عتاب و سرزنش قرار می‌دهم:
    1. برای اتمام حجت: «فَالْتَفَتَتْ فَاطِمَةُ عَلَیْهَا السَّلَامُ النَّاسَ وَ قَالَتْ: مَعَاشِرَ النَّاسِ! الْمُسْرِعَةَ إِلَى قِیلِ الْبَاطِلِ،..»؛
    [1] پس حضرت فاطمه(س) رو به مردم کرده و فرمود: ای مردم مسلمان که شتابان به سخن باطل [پذیرفتن باطل] روی آوردید؛ یعنی ای کسانی که در پذیرفتن باطل شتاب کردید. این آدم‌هایی که این همه پای منبر پیامبر(ص) بودند و مجاهدت‌های علی(ع) را دیده بودند، اما همین که عده‌ای در سقیفه جمع شدند و قدرت را به دست گرفتند، همه آن فضیلت‌ها را فراموش کردند و به سراغ باطل رفته و حق را تنها گذاشتند.
    حضرت در این‌جا می‌فرماید: ای کسانی که کارهای خلاف را می‌بینید ولی چشم روی هم می‌گذارید و برای این‌که تکلیف را از دوش خود بردارید آنها را توجیه می‌کنید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها)»؛
    [2] آیا در قرآن دقت و اندیشه نمی‌کنید؟ یا این‌که بر دل‌ها قفل‌ها زده شده است.
    حضرت فاطمه(س) با استشهاد از آیات قرآن، کوردلی و ناآگاهی مردم حاضر در مسجد را مورد نکوهش قرار داده و تأکید می‌کند که چرا قدری فکر نمی‌کنید و کارهای حاکمیت را با دیده بصیرت و تدبّر نمی‌بینید و آنها را با موازین قرآن و ارزش‌های اسلامی مقایسه نمی‌کنید؟: «وَ شَرَّ مَا مِنْهُ اعْتَضَتُّم»؛ و بد چیزی را عوض گرفتید.
    2. بی‌تفاوتی اقشار مردم: «حَتَّى حَبَسَتْنِی قَیْلَةٌ نَصْرَهَا»؛ تا آن‌جا که انصار یاری خود را از من دریغ داشتند.
    ظاهر عبارت این است که خشونت‌های ابوبکر سبب شد که مهاجر و انصار حاضر نشدند به من کمک کنند. وقتی حکومت با دختر پیامبر(ص) با آن همه فضیلت و موقعیت و سابقه و عزّت چنین کند که حتی قطعه زمینی را که توسط شخص پیامبر(ص) به دخترش بخشیده شده بود مصادره کند، دیگر تکلیف دیگران روشن است. طبیعی است که در چنین شرایطی اکثر مردم می‌ترسند و سکوت اختیار می‌کنند: «وَ الْمُهَاجِرَةُ وَصْلَهَا»؛ و مهاجران وصلت و ارتباط خویش با من را نادیده گرفتند.
    با وجود این‌که مهاجرین با اهل بیت(ع) ارتباط دیرینه داشتند و در سختی‌های دوران مکه در کنار پیامبر(ص) بودند و همه با هم از مکه به مدینه هجرت کردیم، اما دشمنی ابوبکر و جوسازی او و طرفدارانش باعث شد که آنان هم از حق من دفاع نکنند و ساکت بنشینند.
    3. بیان سوز دل: سپس حضرت زهرا(س) در ادامه کلام خود می‌فرماید: این‌را به شما بگویم که اگر من این خطبه را برایتان خواندم و راجع به فدک و حقوق غصب شده خودم و شوهرم به شما خطاب کردم و مورد سرزنشتان قرار دادم، به این جهت نبوده که به شما امید داشته باشم تا به من و علی(ع) کمک بکنید. ما دیگر شما را شناخته‌ایم و می‌دانیم که شما برای دفاع از حق، خود را به خطر نمی‌اندازید، بلکه می‌خواهم سوز دل خود را ظاهر کنم. این است که می‌فرماید: «أَلَا وَ قَدْ قُلْتُ الَّذِی قُلْتُ عَلَى مَعْرِفَةٍ مِنِّی بِالْخَذْلَةِ الَّتِی خَامَرَتْکُم»؛ آگاه باشید! همانا گفتم آنچه را که در این‌جا گفتم، در حالی ‌که شناخت داشتم از شما به این‌که کمک نکردن و ترک یاری حق، با ذات شما عجین و آمیخته شده است.
    خیانت و ترک وفایی که شعار شما شده: «وَ الْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْهَا قُلُوبُکُمْ»، و در دلتان جای گرفته است. در نتیجه من می‌دانستم که شما اهل کمک کردن و یاری رساندن به ما نیستید، اما این‌که شما را مورد خطاب قرار می‌‎دهم به جهت بیان درد و سوز دل و جوشش نفس است: «وَ لَکِنَّهَا فَیْضَةُ النَّفْسِ»؛ و لکن این سخنان به خاطر لبریز شدن دردهای درونی است.
    وقتی ظرفی پُر از آب شود شروع می‌کند به ریختن و سر رفتن، و این را در اصطلاح «فیضان» می‌گویند. نفس انسان هم همانند ظرف آب وقتی پر شد و شروع به ریختن و سر رفتن کرد، در اصطلاح می‌گویند: «فیضان نفس»، مانند این‌که روح هم سر رفته است. حضرت در این جمله می‌خواهد بگوید آن‌قدر درد و سوز در دلم هست که سر می‌رود و این جوشش نفس و سوز دل است که شما را مخاطب ساخته‌ام: «نَفْثَةُ الْغَیْظِ»؛ و تراوش غیظ و ناراحتی.
    اینها تشبیهاتی است که حضرت در کلام خود به کار می‌برند. حضرت می‌‎خواهد بفرماید: بی‌حوصلگی و بی‌تابی‌ای که از ناحیه این همه ظلم و ستمی که بر ما شده، موجب شده تا من این مطالب را بگویم.
    اگر چه حضرت فاطمه(س) معصوم است، اما بالاخره انسان است، همان‌طور که حضرت زهرا(س) گرسنه و تشنه می‌شود، وقتی درد دل حضرت زیاد شود و این همه کجی و انحراف را ببینند، بالاخره به جوش و خروش آمده و این جوشش را این‌گونه منعکس می‌کند: «و بثة الصدر»؛ و نشان از غم و اندوه سینه‌ام دارد.
    4. هشدار نسبت رها کردن تکیه گاه محکمی مانند علی(ع): «لَیْتَ شِعْرِی إِلَى أَیِّ سِنَادٍ اسْتَنَدُوا»؛ ای کاش می‌دانستم، اینان به چه تکیه گاهی تکیه کرده‌اند؟
    مردم به چه تکیه گاهی تکیه کرده و علی(ع) را خانه‌نشین کردند؟! و با عترت پیامبر(ص) این‌طور رفتار کرده و به سراغ دیگران رفتند! ممکن است مراد حضرت این باشد که تکیه گاه قوی و محکمی مانند حضرت علی(ع) و اهل بیت(ع) را رها کردند و به‌جای آنان چه کسانی را به عنوان تکیه گاه انتخاب کردند!: «وَ إِلَى أَیِّ عِمَادٍ اعْتَمَدُوا»؟!؛ و به چه ستون و پایه‌ای اعتماد کرده‌اند؟: «وَ عَلَى أَیَّةِ ذُرِّیَّةٍ أَقْدَمُوا». اینها بر چه ذریه و خاندانی پیش‌قدم شده و قصد برتری و چیره شدن بر آنها را دارند؟ حضرت زهرا(ع) در این‌جا هشدار می‌دهد؛ آیا مردم متوجه هستند که توطئه سقیفه برای مسلط شدن بر اهل بیت پیامبر(ص) است، و آیا شناخت و اطلاعی از اهل بیت و خاندان پیامبر(ص)، اهداف و مقامات و کمالات آنان دارند؛ یعنی ای مردم به ارتکاز عقلی خودتان مراجعه کنید که این چه قضاوتی است که شما می‌کنید؟! علی(ع) هم از نظر علم و دانش و هم از نظر تقوا برتر از همه بوده است؛ چرا حالا باید خانه‌نشین شود و حقوق او پایمال گردد و سرنوشت جامعه اسلامی به دست کسانی بیفتد که هیچ‌یک از امتیازات او را ندارند!
    دو. اما شکوه و گلایه حضرت فاطمه(س) از خانه‌نشین شدن امام علی(ع) و برخورد منفعلانه علی(ع) در برابر غاصبان فدک؛ برای این بود که حضرت زهرا(س) می‌‎خواستند کارهای زشت غاصبان حکومت را به این وسیله بیان کرده و بفهمانند که اینها چه ظلم‌هایی روا داشته‌اند. در حقیقت گلایه حضرت به خاطر این مصلحت بوده است؛ زیرا یک وقت انسان می ‌خواهد عظمت مطلبی را به کسی برساند، او را مورد خطاب و عتاب قرار می‌‎دهد، در حالی‌که مقصودش تندی به آن شخص نیست. این مسئله در گفت‌وگوها معمول است. از باب نمونه وقتی حضرت موسی(ع) از کوه طور بازگشت و مشاهده کرد که بنی اسرائیل گوساله پرست شده‌اند، در این‌جا برادرش هارون(ع) را مورد عتاب قرار داده و توبیخ کرد. ریشش را گرفت و گفت: چه کردی؟ هارون جواب داد: «قالَ یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی‏ وَ لا بِرَأْسی‏ إِنِّی خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی»؛
    [3] گفت: اى پسر مادرم، چنگ به ریش و سر من مینداز. من ترسیدم که بگویى: تو میان بنى اسرائیل جدایى افکندى، و گفتار مرا رعایت نکردى.
    حضرت موسی(ع) می‌داند که هارون(ع) تقصیری ندارد، ولی می‌‎خواهد زشتی کار بنی اسرائیل را مجسم کرده و اهمیت این مسئله را برساند؛ لذا در ظاهر با برادرش دعوا می‌‎کند.
    در این‌جا هم حضرت فاطمه(س) می‌‎خواستند عظمت ظلم مخالفان را منعکس کند؛ لذا با این لحن صحبت می‌کند تا به این وسیله به مردم آن زمان و به تاریخ بفهماند که چه ظلم‌هایی به اهل بیت(ع) وارد آمده است.
    البته، گاه خطاب‌های به ظاهر عتاب آلود برای توبیخ نیست، بلکه می‌تواند به منظور دلسوزی و ابراز همدردی باشد؛ مانند آنچه در قرآن خطاب به پیامبر(ص) آمده است: «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفا»؛
    [4] گویى مى‌‏خواهى به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنى.
    «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنین»؛‏
    [5] گویى مى‌‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى، به خاطر این‌که آنها ایمان نمى‌‏آورند!
    در این‌جا نیز حضرت علی(ع) به دلیل انحرافی که در جامعه اسلامی رخ داد و به جهت ظلمی که نسبت به اهل بیت(ع) شده، در خانه نشسته و زانوی غم در بغل گرفته و به جهت مصالح اسلام نمی‌‌تواند در برابر مخالفان قیام کند؛ لذا حضرت زهرا(س) با او ابراز همدردی نموده و می‌گوید گویا می‌خواهی خود را با این غصه‌ها از بین ببری: «ثُمَّ انْکَفَأَتْ (ع) وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) یَتَوَقَّعُ رُجُوعَهَا إِلَیْهِ وَ یَتَطَلَّعُ طُلُوعَهَا عَلَیْهِ فَلَمَّا اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدَّار قَالَتْ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِینِ وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِین».‏ سپس آن حضرت(ع) به منزل بازگشت در حالى‌که علی(ع) در انتظار مراجعت و درخشش سیماى مبارک او بود، چون در خانه قرار یافت، فرمود: اى فرزند أبو طالب، چرا مانند کودک در جنین پنهان شده و مانند افراد تهمت‌‏زده در کنج خانه نشسته‌‏اى؟ تو کسى بودى که شاه‌‏پرهاى بازها را درهم مى‌‏شکستى، چطور شده که اکنون از پر و بال مرغان ناتوان فرو مانده‌‏اى؟! و... .



    [1]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، محقق، مصحح، خرسان، محمد باقر، ج ‏1، ص 106، مشهد، نشر مرتضی، چاپ اول، 1403ق.
    [2]. محمد، 24.
    [3]. طه، 94.
    [4]. کهف، 6.
    [5]. شعراء، 3.


    *****  فاطمه ، فاطمه است   *****

  2. صلوات


  3. #392

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۶
    نوشته
    1
    حضور
    23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2



    ممنون از توضیحات عالیتون

  4. صلوات ها 2


  5. #393

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    7,727
    حضور
    188 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28116



    نام فرشته‌ای که به حضرت زهرا کمک می‌کرد چیست؟

    پاسخ



    با جست‌وجویی که در منابع روایی داشتیم به غیر از جبرئیل نامی از فرشتگان دیگر که خدمت حضرت زهرا(س) می‌‌رسیدند ذکر نشده است. البته به صورت کلی در روایات آمده است که فرشتگانی در خدمت اهل بیت(ع) بودند، اما به طور مشخص نامی از آنها برده نشده است؛ مانند:
    ۱. «إِنَّ فَاطِمَةَ مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ قَدْ کَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِیدٌ عَلَى أَبِیهَا وَ کَانَ جَبْرَئِیلُ (ع) یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ ع یَکْتُبُ ذَلِکَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ (ع)»؛
    [1] فاطمه(س) پس از رحلت پیامبر(ص)، هفتاد و پنج روز در حزن و اندوه شدید زندگى کرد. در این مدت جبرئیل نزد او مى‌‏آمد به او تسلیت مى‏‌گفت و دلداریش می‌داد. از پدرش رسول خدا(ص) و جایگاهی که در آن قرار دارد خبر داده و از آنچه که پس از پیامبر در اهل بیت او اتفاق خواهد افتاد. على(ع) تمام آن اخبار را مى‌‏نوشت و بدین گونه مصحفى فراهم آمد و آن مصحف فاطمه است.
    بر اساس این روایت، جبرئیل خدمت حضرت زهرا(س) می‌رسید و گزارشاتی از وقایع آینده به ایشان ارائه می‌‌داد.
    ۲. «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا قَبَضَ نَبِیَّهُ (ص) دَخَلَ عَلَى فَاطِمَةَ (ع) مِنْ وَفَاتِهِ مِنَ الْحُزْنِ مَا لَا یَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَل‏ فَأَرْسَلَ اللَّهُ إِلَیْهَا مَلَکاً یُسَلِّی غَمَّهَا وَ یُحَدِّثُهَا فَشَکَتْ ذَلِکَ‏ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) فَقَالَ إِذَا أَحْسَسْتِ بِذَلِکِ وَ سَمِعْتِ الصَّوْتَ قُولِی لِی فَأَعْلَمَتْهُ بِذَلِکَ فَجَعَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) یَکْتُبُ کُلَّ مَا سَمِع‏...»؛
    [2] هنگامی که رسول خدا(ص) از دنیا رفت، فاطمه(س) دچار حزن و اندوهی شد که جز خدا نمی‌داند. پس خداوند فرشته‌ای فرستاد تا او را تسلیت دهد و به او خبر برساند. حضرت زهرا این موضوع را به اطلاع علی(ع) رساند. علی(ع) به حضرت فاطمه(س) فرمود هرگاه چنین احساس کردی، به من اعلام کن و حضرت زهرا آن اخباری که توسط فرشته به وی اطلاع داده می‌شد را به امام علی اعلام می‌کرد و آن‌حضرت هر چه را در این باره از فاطمه می‌شنید، یادداشت می‌کرد.
    ۳. «... قَالَ دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ وَ هِیَ مُسْتَلْقِیَةٌ لِقَفَاهَا وَ الْحُسَیْنُ نَائِمٌ عَلَى صَدْرِهَا وَ قُدَّامَهَا الرَّحَى تَدُورُ مِنْ غَیْرِ یَدٍ فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ قَالَ یَا عَلِیُّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِلَّهِ مَلَائِکَةً سَیَّارَةً فِی الْأَرْضِ یَخْدُمُونَ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ»؛
    [3] على(ع) فرمود: بر فاطمه(س) وارد شدم و دیدم بر پشت، دراز کشیده است و حسین(ع) روى سینه او خوابیده و نزدش آسیاب دستى بدون هیچ گرداننده‌‏اى، مى‏گردد. پیامبر اکرم(ص) با خوشحالى تبسم کرد و فرمود: اى على! آیا نمى‌‏دانى که خدا در روى زمین فرشتگان سیّارى دارد که محمّد و خاندان محمّد را تا روز قیامت، خدمت مى‏‌کنند؟
    چنان‌که ملاحظه می‌شود نام این فرشتگان در روایت ذکر نشده است.



    [1]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏1، ص 24۱، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
    [2]. همان، ص 24۰.
    [3]. قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، ج ‏2، ص 531، مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، قم، چاپ اول، 1409ق.‏



    *****  فاطمه ، فاطمه است   *****

  6. صلوات


  7. #394

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    7,727
    حضور
    188 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28116



    دلیلی وجود ندارد که حضرت زهرا(س) از زینت‌های معمولی که جنبه اسراف نداشته، استفاده نکند، در برخی کتاب‌های روایی نقل شده که حضرت فاطمه(س) دارای انگشتری با جنس نقره بودند[1] و بر روی نگین آن ذکرهایی نوشته شده بود که به‌طور گوناگون نقل شده است:
    1. «اَمِنَ الْمُتَوکِّلُون»؛
    [2] آنان که توکل می‌کنند، در امانند.
    2. «اللَّهُ وَلِیُّ عِصْمَتی»؛
    [3] خداوند نگهدار و ولی عصمت و پاکی من است.
    3. «سُبْحانَ مَنْ اَلْجَمَ الْجِنَّ بِکَلِماتِهِ»؛
    [4] منزّه است خدایى كه با كلمات خود جنّ را مهار كرده است‏.
    البته برخی تصاویری که از انگشتر حضرتشان در فضای مجازی منتشر شده است، قابل تأیید نیست.



    [1]. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، محقق، مصحح، تهرانی، عباد الله، ناصح، علی احمد، ص 297، قم، دار المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1411ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏43، ص 9، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
    [2]. بحار الانوار، ج ‏43، ص 9.
    [3]. بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله‏، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال(مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد)، محقق: موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر، ج ‏11، قسم اول، فاطمة(س)، ص 65، قم، مؤسسة الإمام المهدى(عجّل الله تعالى فرجه الشريف)‏، چاپ اول، 1413ق.
    [4]. همان.

    *****  فاطمه ، فاطمه است   *****

  8. صلوات


  9. #395

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    7,727
    حضور
    188 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28116



    برخی معتقدند که در صدر اسلام، خانه‌ها به شیوه امروزی درب نداشت. پس چگونه معتقدید که درب خانه حضرت زهرا(س) به آتش کشیده شده و ایشان بین در و دیوار قرار گرفتند؟


    ادعای درب نداشتن خانه‌ها در آن هنگام، ادعای قابل قبولی نیست. صرف نظر از روایت آتش‌‌زدن خانه حضرت زهرا(س) – که در جایگاه خود مورد بررسی قرار گرفته - شواهد دیگری از روایات را - بویژه در منابع اولیه روایی اهل سنت – می‌یابیم که وجود در‌های چوبی را در آن زمان اثبات می‌‌کند. بدین بیان که :


    موضوع درب داشتن و یا نداشتن خانه‌ها در زمان پیامبر(ص) اگر چه به صورت مستقل، بحثی بی‌اهمیت و کم ارزش است، اما به جهت موضوعات دیگری که مترتّب بر آن است، دارای اهمیت خواهد شد؛ به همین دلیل در این مختصر بدان خواهیم ‌پرداخت.
    برخی از مخالفان شیعه، اشکالاتی بر مسئله تاریخی هجوم خلیفه دوم و یارانش به خانه حضرت زهرا(س) و آتش زدن آن مطرح کرده‌اند.
    یکی از اشکالات، آن‌ است که در آن زمان خانه‌ها درب نداشتند و از پرده به جای در استفاده می‌شد. بنابراین منزل علی(ع) دری نداشت تا آتش زده شده باشد و زهرا(س) بین در و دیوار قرار گیرد!
    این مخالفان عموماً از ادله استبعادی استفاده می‌کنند، با این حال، برخی مخالفان، روایتی را شاهد آورده‌اند که خانه حضرت علی(ع) در نداشت:
    «نَحْنُ أَهْلُ بَیْتِ مُحَمَّدٍ(ص) لَا سُقُوفَ‏ لِبُیُوتِنَا وَ لَا أَبْوَابَ‏ وَ لَا سُور»؛
    [1] ما خانواده پیامبر(ص) در خانه‌های بى‏سقف و بی در و دیوار زندگى می‌‌کردیم.
    در این زمینه باید گفت که در ادامه این روایت، وجود نوعی در اثبات ‌شده و بخش اول روایت ناظر به آن است که در و دیوار منزل‌های ما در حداقل میزان ممکن بود: «إِلَّا الْجَرَائِدُ وَ مَا أَشْبَهَهَا وَ لَا وِطَاءَ لَنَا وَ لَا دِثَارَ عَلَیْنَا»؛ مگر از شاخه‏هاى خرما و مانند آن! نه فرشى در زیر پا داشتیم و نه رو اندازى بر سر.
    همچنین از آیات قرآن برمی‌آید که در زمان‌های بسیار قبل و در زمان حضرت یوسف(ع) نیز برای خانه‌ها، درب وجود داشت،
    [2] و از برخی نقل‌ها به دست می‌آید که در زمان تولد پیامبر(ص) نیز منازل دارای در وجود داشت:
    «فإذا أنا بآمنة قد غلقت الباب على نفسها لیس بها أثر النفاس و الولادة فدققت الباب فأجابت بصوت خفی. فقلت: عجّلی و افتحی الباب»؛ آمنه (مادر پیامبر) را دیدم که در حجره را به روى خود بسته و اثر وضع حمل و نفاس در وجود او پیدا نیست، وقتى که در را کوبیدم، آمنه با صداى آهسته‏اى جواب گفت، گفتم: با عجله درب را بازنماى.
    [3]
    گفتنی است بر اساس منابع شیعه، جدا از روایت آتش‌زدن در خانه، روایات دیگری نیز وجود دارد که وجود در‌های چوبی در آن زمان را ثابت می‌کند:
    «سلمان می‌‌گوید: به خانه فاطمه(س) رفتم، در را کوبیدم و اجازه ورود گرفتم، به من اجازه داد تا وارد شوم. هنگامی که وارد شدم دیدم نشسته است».
    [4]
    از طرف دیگر، پژوهشگران منصف اهل سنت نیز نمی‌توانند ادعا کنند که خانه‌های آن زمان در نداشت؛ زیرا این ادعا هم با قرآن و هم با منابع اولیه مورد تأیید آنان سازگار نیست:
    1. خداوند در قرآن می‌فرماید: « لَیْسَ عَلَى الْأَعْمى‏ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَریضِ حَرَجٌ وَ لا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ ... ْ أَوْ بُیُوتِ خالاتِکُمْ أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمیعاً ...».
    [5] تعبیر مورد نظر «ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ» است. این تعبیر نشان از وجود درب در آن زمان دارد؛ زیرا حتی اگر این تعبیر را در قرآن به معنای مجازی بگیریم[6] باز هم باید گفت که این مجاز زمانی معنا می‌یابد که مردم آن زمان، درب کلیددار را به عنوان یک موجودیت حقیقی بشناسند تا بتوانند «وجه شبه» را در تشبیه مجازی دریابند. در غیر این صورت، حتی بیان مجازی «درب کلید دار» معنایی نداشت!
    2. روایات بسیاری از منابع اولیه اهل سنت وجود دارد که نشان از وجود درب در دوران پیامبر(ص) دارد:
    1-2. «... أَتَیْنَا النَّبِیَّ(ص)، فَسَأَلْنَاهُ الطَّعَامَ فَقَالَ: یَا عُمَرُ اذْهَبْ فَأَعْطِهِمْ. فَارْتَقَی بِنَا إِلَی عِلِّیَّةٍ فَأَخَذَ الْمِفْتَاحَ مِنْ حُجْزَتِهِ فَفَتَحَ»؛
    [7] خدمت پیامبر(ص) رفتیم و از ایشان تقاضاd غذا کردیم، حضرتشان به عمر فرمود: برو و به آنان غذا بده. عمر ما را به اتاق بالا برد، سپس کلید را از کمربندش بیرون آورد و درب را باز کرد.
    در این حدیث منقول در مسند احمد بن حنبل- از قدیمی‌ترین منابع روایی اهل سنت - با صراحت، سخن از کلیددار بودن درب اتاقی می‌رود که در درون منزل قرار دارد؛ پس بسیار طبیعی است که ورودی منازل هم درب محکمی – غیر از پرده - داشته باشد.
    2-2. «قَالَ أَبُو حُمَیْدٍ إِنَّمَا أُمِرَ بِالأَسْقِیَةِ أَنْ تُوکَأَ لَیْلاً وَ بِالأَبْوَابِ أَنْ تُغْلَقَ لَیْلاً»
    [8].
    ابو حمید می‌گوید: پیامبر به ما امر کرد که شب‌هنگام پوششی بر ظرف‌های آب گذاشته و نیز درب‌ها را قفل کنیم.
    3-2. «عَائِشَةَ تَقُولُ: لَمَّا جاء قَتْلُ زَیْدِ بن حَارِثَةَ وَ جَعْفَرٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بن رَوَاحَةَ جَلَسَ النبی(ص) یُعْرَفُ فیه الْحُزْنُ و أنا أَطَّلِعُ من شَقِّ الْبَابِ»
    [9].
    از عائشه نقل است: هنگامd که خبر شهادت زید بن حارثه، جعفر بن ابو‌طالب و عبدالله بن رواحه را آوردند؛ پیامبر(ص) بر زمین نشست و آثار حزن و اندوه در صورتش نمایان شد، و من از شکاف درب (شق الباب) او را می‌نگریستم.
    4-2. « ... فسألته عن بیت عائشة، فقال: کان بابه مواجه الشام، فقلت: مصراعا کان أو مصراعین؟ قال: کان بابا واحدا، قلت: من أی شی‏ء؟ قال عن عرعر او ساج»
    [10].
    ... وضعیت خانه عایشه را جویا شدم. گفت: درب خانه‌اش به سمت شام است. پرسیدم دربش یک لنگه بود یا دو لنگه؟ گفت: دربش یک لنگه بوده است.
    پرسیدم دربش از چه چیزی ساخته شده بود؟ گفت: از چوب درخت عرعر
    [11] یا چوب درخت ساج!».
    5-2. «...توضأت فی بیتی ثم خرجت فقلت: لأکوننّ الیوم مع رسول الله(ص) فجئت المسجد، فسألت عن النبی(ص) فقالوا: خرج و توجه هاهنا فخرجت فی أثره حتى جئت بئر أریس و بابها من جرید، فمکثت عند بابها».
    [12]
    ...در خانه‌ام وضو گرفتم و گفتم امروز را با پیامبر(ص) خواهم گذراند. برای همراهی با پیامبر(ص)به مسجد رفتم، اما گفتند که حضرتشان از مسجد،‌ خارج شده است. به دنبال ایشان راه افتادم تا اینکه به چاه أریس (بر اساس نقل‌ها این چاه در آن زمان پله داشته و به شکل آب انبار بوده است) رسیدم که درب آن از جرید
    [13]بود و در کنار آن صبر کردم ... ».[14] این روایت نشان می‌دهد که برای برخی بناهای عمومی نیز درب‌هایی از چوب وجود داشته است.
    از مجموعه این روایات که از منابع اولیه اهل سنت نقل شده، مشخص می‌شود که در مدینه آن زمان، هم منازل و هم بناهای عمومی دارای درب بوده‌اند و انکار آن سرپوشی بر واقعیت است.



    [1]. شیخ صدوق، الخصال، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 373، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1362ش؛ شیخ مفید، الاختصاص، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، محرمی زرندی، محمود، ص 172، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، چاپ اول، 1413ق.
    [2]. یوسف، 23: «وَ رَاوَدَتْهُ الَّتىِ هُوَ فىِ بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ ...»؛ « و آن [زنى‏] که یوسف در خانه‏اش بود، از یوسف با نرمى و مهربانى خواستار کام‏جویى شد، و [در فرصتى مناسب‏] همه درهاى کاخ را بست ...».
    [3]. مسعودی، علی بن حسین، إثبات الوصیة للإمام علی بن أبی طالب، ص 113، قم، انصاریان، چاپ سوم، 1384ش.
    [4]. «قَالَ سَلْمَانُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَمَضَیْتُ إِلَیْهَا فَطَرَقْتُ الْبَابَ وَ اسْتَأْذَنْتُ فَأَذِنَتْ لِی بِالدُّخُولِ فَدَخَلْتُ فَإِذَا هِیَ جَالِسَة»؛
    طبری آملی صغیر، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص 107، قم، بعثت، چاپ اول، 1413ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 91، ص 226، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

    [5]. نور، 61: « بر نابینا و لنگ و بیمار و خود شما گناهى نیست که [بدون هیچ اجازه‏اى از خانه‏هایى که ذکر مى‏شود، غذا] بخورید: از خانه‏هاى خودتان، یا خانه‏هاى پدرانتان ... یا خانه‏هاى خاله‏هایتان، یا خانه‏هایى که کلیدهایشان در اختیار شماست، یا خانه‏هاى دوستانتان بر شما گناهى نیست که [با دیگر اعضاى خانواده خود] دسته‏جمعى یا جدا جدا غذا بخورید ...».
    [6]. شبر، سید عبد الله، تفسیر القرآن الکریم، ص 346، بیروت، دار البلاغة للطباعة و النشر، چاپ اول، 1412ق؛ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 5، ص 441 – 442، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1424ق.
    [7]. أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی، مسند الإمام أحمد بن حنبل، محقق، شعیب الأرنؤوط، عادل مرشد، و آخرون، إشراف، عبدالله بن عبد المحسن الترکی، ج 29، ص 117، مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى، 1421 هـ؛ ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 6، ص 122، بیروت،‌ دار الفکر، 1407ق.
    [8]. مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشیری النیسابوری، المسند الصحیح، المحقق، محمد فؤاد عبد الباقی، ج 3، ص 1593، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا؛ شعب الإیمان، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى الخُسْرَوْجِردی الخراسانی (أبو بکر البیهقی)، حققه، عبد العلی عبد الحمید حامد، أشرف، مختار أحمد الندوی، ج 8، ص 177، مکتبة الرشد، الطبعة الأولى، 1423ه.
    [9]. محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله صلى الله علیه وسلم وسننه وأیامه (صحیح البخاری)، المحقق، محمد زهیر بن ناصر الناصر، ج 2، ص 84، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ؛ ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق، تدمری، عمر عبد السلام، ج 2، ص 487، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، 1409ق.
    [10]. مقریزی، تقی الدین‏، امتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‏، تحقیق، نمیسی، محمد عبد الحمید، ج 10، ص 98، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1420ق؛ عبد الملک بن حسین بن عبد الملک العصامی المکی، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، محقق: عادل أحمد عبد الموجود، علی محمد معوض، ج 1، ص 367، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولى، 1419 هـ.
    [11]. عرعر نام درختی است؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، دارالقلم‏، ج 1، ص 556، بیروت، الدار الشامیة، دمشق، چاپ اول، 1412ق.
    [12]. بیهقی، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، تحقیق، قلعجی، عبد المعطی، ج 6، ص 388، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1405ق؛ صحیح بخاری، ج 8، ص 5.
    [13]. جرید: نام تنه درخت خرما است؛ ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق، حسینی‏، سید احمد، ج 3، ص 24، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش.

    [14]. بیهقی، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، تحقیق، قلعجی، عبد المعطی، ج 6، ص 388، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1405ق؛ صحیح بخاری، ج 8، ص 5.




    *****  فاطمه ، فاطمه است   *****

  10. صلوات


  11. #396

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    7,727
    حضور
    188 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28116



    قرآن در دیدگاه پیامبر اکرم(ص) و حضرت زهرا(س) چگونه توصیف شده است؟

    پاسخ



    روایات زیادی از پیامبر اکرم(ص)، حضرت فاطمه(س) و ائمه اطهار(ع) نقل شده است که از جنبه‌های گوناگون به توصیف قرآن کریم پرداخته‌اند. در این‌جا برای نمونه به ذکر چند حدیث از پیامبر گرامی اسلام و حضرت فاطمه بسنده می‌شود.
    توصیف قرآن از نگاه پیامبر اسلام(ص):
    1. «نیکوترین سخن، کتاب خدا است و بهترین روش، روش محمّد(ص) است و بدترین امور [در دین]، بدعت‌ها است».
    [1]
    2. «برترى قرآن بر دیگر سخنان، همچون برترى خدا بر خلق خود است».
    [2]
    3. «قرآن، ثروتى است که بدون آن توانگرى نباشد و با وجود آن فقرى نیست».
    [3]
    4. «به قرآن رو آورید [و بدان چنگ زنید]؛ زیرا شفیعى است که شفاعتش پذیرفته است [درباره کسى که بدان عمل کند] و گزارش دهنده بدی‌ها است که گفته‌اش [درباره آن‌کس که بدان عمل نکرده] تصدیق شده است. هر کس آن‌را فراروى خود قرار دهد، او را به سوى بهشت می‌کشانَد و هر کس [از آن پیش افتد] و آن‌را پشت سر خود قرار دهد، او را به دوزخ می‌کشاند. قرآن، راهنماى به سوى بهترین راه است. جدا کننده [میان حق و باطل‏] است و شوخى نیست. ظاهرى دارد و باطنى. ظاهرش، حکم و دستور است و باطنش، دانشى ژرف. عمیق است ستارگانى دارد و ستارگانش هم ستارگانى. شگفتی‌هاى دریایش بی‌شمار است و دانایانش از آن، سیر نمی‌شوند. در قرآن، چراغ‌هاى هدایت و پرتوگاه‌هاى حکمت و راهنماى معرفت است براى آن‌کس که بشناسد صفات را (صفاتى که موجب مغفرت است یا صفت شناسایى و استنباط
    [4]) پس باید شخص تیزبین دقت نظر کند و دقت نظر را تا به درک صفت آن ادامه دهد. نجات بخشد آن‌کس را که به هلاکت افتاده، و رهایى بخشد آن‌را که راه رهایى ندارد؛ زیرا اندیشیدن است که زندگانىِ دلِ بینا است، چنانچه آن‌که جویاى روشنى در تاریکی‌ها است به وسیله نور راه را پیماید، بر شما باد که نیکو برهید و کم انتظار برید».[5]
    توصیف قرآن از نگاه حضرت فاطمه(س):
    حضرت فاطمه(س) در بخشی از خطبه خود می‌فرماید: «خدا را با شما پیمانی است که از پیش گرفته، و یادگاری که بر جای مانده و آن، کتاب گویای خدا، قرآن است که با شما به راستی سخن می‌گوید [و هیچ باطل و خلاف حقیقت در آن نیست]؛ قرآنی که فروغش تابان [و فراگیر است] و شعاعش درخشان [و در عالم نورافشانی می‌کند]، دلیل‌هایش آشکار، حقایقش روشن، و آموزه‌هایش نمایان است. پیروانش سعادتمندند و پیروی از آن، راه‌گشای روضه‏ رحمت است، و گوش فرادادن به آن، مایه‏ رهایی و رستگاری است. در پرتو هدایت آن، حجت‌های روشن خداوند، و بایسته‌ها و نبایسته‌ها (واجب‌ها و حرام‌ها)، و دلیل‌های آشکار و برهان‌های کامل، و شایستگی‌های فراخوانده شده و مباح‌های بخشیده شده، احکام و قانون‌های ثابت خداوند، به دست می‌آید».
    [6]



    [1]. شیخ طوسی، الامالی، ص 337، دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414ق.
    [2]. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص 40، مطبعة حیدریة، نجف، چاپ اول، بی‌تا؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏89، ص 19، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
    [3]. جامع الأخبار، ص 40.
    [4]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ج ‏12، ص 479، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1404ق.

    [5]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏2، ص 599، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
    [6]. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمد باقر، ج ‏1، ص 99، نشر مرتضی، مشهد، چاپ اول، 1403ق.



    *****  فاطمه ، فاطمه است   *****

  12. صلوات


  13. #397

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    7,727
    حضور
    188 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28116



    آیا صلوات مخصوص حضرت فاطمه(س) با عبارت «اللهمّ صلّ على فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها بعدد ما أحاط به علمک» داری سند است؟



    پاسخ



    درود و صلوات فرستادن بر پیامبر(ص)، فاطمه زهرا(ع) و ائمه اطهار(ع) آثار معنوی و مادّی فراوانی دارد؛[1] که هم در روایات و زیارت‌ها و دعاها غالب مواقع وقتی نام آن بزرگواران آمده، صلوات و سلام و درود هم با عبارت‌های گوناگون ذکر شده است.
    درود و صلوات فرستادن بر حضرت زهرا(س) و پدر، همسر و فرزندان ایشان نیز به عبارت‌های گوناگونی در دعاها و زیارت‌هایی که از معصومان(ع) نقل شده، آمده است؛ مانند: «الصَّلَاةَ عَلَیْهَا وَ عَلَى أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا»،
    [2] «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهَا وَ عَلَى أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا».[3] و پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «...إِنَّ اللَّهَ قَدْ وَکَّلَ بِهَا رَعِیلًا مِنَ الْمَلَائِکَةِ یَحْفَظُونَهَا مِنْ بَیْنِ یَدَیْهَا وَ مِنْ خَلْفِهَا وَ عَنْ یَمِینِهَا وَ عَنْ شِمَالِهَا وَ هُمْ مَعَهَا فِی حَیَاتِهَا وَ عِنْدَ قَبْرِهَا بَعْدَ مَوْتِهَا یُکْثِرُونَ الصَّلَاةَ عَلَیْهَا وَ عَلَى أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا»؛[4] خداى مهربان گروهى از ملائکه را مأمور نموده که فاطمه را از همه طرف محافظت کنند، این ملائکه که در زمان حیات فاطمه(س) و نزد قبر او و موقع رحلت وى با او می‌باشند صلوات فراوانى به حضرت فاطمه و پدر و شوهر و فرزندانش می‌فرستند.
    پیامبر اکرم(ص) در فضیلت و ثواب درود بر حضرت زهرا(س) فرموده است: «ای فاطمه! هرکس بر تو درود و صلوات بفرستد خداوند او را می‏‌آمرزد و در هر جای بهشت که باشم وی را به من ملحق سازد».
    [5]
    پس اصل صلوات و درود بر آن بزرگواران دارای آثار نیک است؛ از این‌رو، صلوات به الفاظی مانند عبارت مطرح شده در پرسش که محتوای آن در برخی روایات آمده اشکال ندارد. و سیره علمای بزرگوار هم این‌گونه بوده است که در کتاب‌های خود هنگام ذکر روایتی از آن‌حضرت یا در وصف آن‌حضرت با عبارت دعایی «اللهمّ صلّ علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها» نسبت به آن‌حضرت، پیامبر، امام علی و امام حسین و امام حسن(ع) ادای احترام می‌کردند.
    اما بنابر تحقیق و جست‌وجو؛ در روایتی به چند مرتبه گفتن این صلوات –مانند صلوات بر پیامبر اسلام(ص) که برای آن مثلاً صد مرتبه ذکر شده- اشاره‌ای نشده است، و تنها چیزی که در برخی کتاب‌ها نقل شده سفارش برخی علما بوده است که انجام آنها به قصد امید ثواب اشکال ندارد؛ مانند این‌که آقای موحد ابطحی اصفهانی در حاشیه خود بر کتاب «عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال(مستدرک سیدة النساء إلى الإمام الجواد)» آورده است: برای توسل به حضرت زهرا(س) پانصد و سی مرتبه «اللهمّ صلّ على فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها بعدد ما أحاط به علمک» گفته شود.
    [6]



    [1]. ر.ک: «صلوات بر پیامبر و آل او هنگام شنیدن نام آن حضرت»،

    [2]. طبری آملی، عماد الدین محمد، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج ‏2، ص 139، المکتبة الحیدریة، نجف، چاپ دوم، 1383ق.
    [3]. کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 296، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1418ق؛ حلی، رضی الدین علی بن یوسف، العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة، محقق و مصحح: رجائی، مهدی، مرعشی، ص 224، محمود، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، چاپ اول، 1408ق.
    [4]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 58، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق. معنای این صلوات چنین است: «خدایا! درود فرست بر فاطمه و پدر، شوهر و فرزندان فاطمه و ودیعه‌ای که در درون خود به امانت گذاشته شده (حضرت محسن که در حادثه فشار درب خانه حضرت زهرا(ع) به شهادت رسید) به عدد آنچه علم تو بر آن احاطه دارد.

    [5]. «یَا فَاطِمَةُ مَنْ صَلَّى عَلَیْکِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتَ مِنَ الْجَنَّة»؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ج ‏1، ص 472، نشر بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ق؛
    [6]. بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء إلى الإمام الجواد)، محقق و مصحح: موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر، ج 11، ص 1146، مؤسسة الإمام المهدى(عج)، قم، بی‌تا.



    *****  فاطمه ، فاطمه است   *****

  14. #398

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    7,727
    حضور
    188 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28116



    حضرت زهرا(س) وقتی از دنیا می‌رفت، حامله بوده یا نه؟ و آیا سبب وفاتش ماندن بین در و دیوار بوده است؟ می‌خواستم بدانم در باره این دو موضوع شیخ مفید و شیخ صدوق چه چیزی نوشته‌اند؟

    پاسخ :



    بیشتر امامیه بر این مسئله اتفاق نظر دارند که حضرت فاطمه(س) پیش از شهادت حامله بوده‌ و فرزندی به نام محسن در حادثه هجوم به خانه ایشان سقط شده است.
    همچنین در برخی منابع اهل سنت نقل­هایی در مورد شهادت حضرت محسن وجود دارد.
    [1]
    اما راجع به عقیده شیخ مفید و شیخ صدوق در این‌باره؛ اگر چه آنان در شرایطی نبودند که تمام عقایدشان را بتوانند به آسانی بر زبان آورند و بر این اساس، فقدان مطلبی در کتاب‌های این دو بزرگوار، دلیل بر عدم صحت آن نیست. با این حال، گاه به صورت اشاره به این موضوعات در کتب آنان اشاره شده است که آن‌را نقل می‌نماییم:
    شیخ مفید در باب بیان تعداد فرزندان امیر مؤمنان علی(ع) می‌گوید: «و فی الشیعة من یذکر أن فاطمة ص أسقطت بعد النبی ولدا ذکرا کان سماه رسول الله و هو حمل محسنا»؛ شیعه مى‏گوید: فاطمه زهرا پس از رحلت پدر بزرگوارش فرزند پسرى را سقط کرد که پیامبر خدا(ص) او را هنگام حاملگی محسن نامیده بود.
    [2]
    شیخ صدوق(ره) در روایتی طولانی از رسول خدا(ص) درباره مصائبی که به فرزندان بزرگوارش می‌رسد خبر می‌دهد تا آن‌جا که می‌فرماید: «اما دخترم فاطمه ... و چون او را دیدم به یادم افتاد آنچه پس از من با وى می‌شود گویا می‏‌بینم خوارى به خانه‌اش راه یافته و حرمتش زیر پا رفته و حقش غصب شده و ارثش ممنوع شده و پهلویش‏ شکسته و جنین او سقط شده و فریاد می‌زند یا محمداه و جواب نشنود و استغاثه کند و کسى به دادش نرسد».
    [3]
    و در جای دیگر می‌نویسد: «قد سمعت بعض المشایخ یذکر أن هذا الکنز هو ولده المحسن و هو السقط الذی ألقته فاطمة لما ضغطت بین البابین‏»؛ از اساتید خود شنیدم که مى‏فرمود: منظور از گنج(که در روایتی اشاره به آن شده است)، فرزند آن بزرگوار محسن(ع) است که چون حضرت فاطمه(س) بین دو در فشرده شد، او را سقط نمود.
    [4]



    [1]. ر.ک: «حضرت محسن (ع) و چگونگی شهادت او»، سؤال 12047.
    [2]. شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 1، ص 355، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413ق.

    [3]. شیخ صدوق، الأمالی، ص 113، کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376ش.

    [4]. شیخ صدوق، معانی الأخبار، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 206، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1403ق.
    *****  فاطمه ، فاطمه است   *****

صفحه 40 از 40 نخست ... 102030383940

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 59

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود