جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان اسود راعى

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511

    مطلب داستان اسود راعى




    غـلام سـياهى كه شبانى مى كرد: ((اسود راعى )) كه مزدور و شبان مردى از يهوديان خيبر بود در مـوقـع محاصره يكى از قلعه هاى خيبر با گوسفندانى كه همراه داشت , نزدرسول خدا(ص ) آمد و اسـلام آورد, سـپـس بـه رسـول خـدا گـفـت : من مزدور و صاحب اين گوسفندان بوده ام و اين گـوسـفـنـدان نزد من امانت است , اكنون چه كنم ؟ رسول خدا گفت :گوسفندان را رو به قلعه صـاحـبـشـان بـزن تـا به آن جا بروند او برخاست و مشتى ريگ برگرفت و برگوسفندان پاشيد و گفت : برويد كه من به خدا قسم ديگر با شمانيستم .
    گوسفندان چنان كه گويى كسى آنها را مى راند, داخل قلعه شدند, سپس ((اسود)) بااهل همان قـلـعه جنگيد, در همان حال سنگى به وى اصابت كرد و او را كشت , در حالى كه هنوز يك ركعت نماز نخوانده بود, بدين گونه اسلام او را رستگار ساخت نام اين غلام را ((اسلم )) نوشته اند و ضمن شهداى خيبر نام برده شده است .
    ...

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۳/۰۷ در ساعت ۲۰:۴۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود