صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زندگی ای که به بن بست رسیده

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    67
    حضور
    2 روز 20 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    178

    اشاره زندگی ای که به بن بست رسیده




    سلام
    من از بچگیم یه آدم گوشه گیر بودم و حالت افسردگی داشتم هرچی بزرگ تر شدم کم کم بیشتر شد افسردگی
    خونه کسی نمیرم خرید نمیتونم کنم تو مدرسه همه مسغرم میکردن اورزه هیچ کاری ندارم دانشگاه رفتم ول کردم (نتونستم بخونم) و............
    چند ماه پیش مادرم منو برد روان پزشک دارو داد یکم حالم بهتر شد مثلا برای یه نون گرفتن عزا نمیگرفتم<br>که الان دوباره وضعم بدتر شده دارو ها تاثیر چندانی نداره<br>الان 20 سالمه خوانواده فقیری هستیم پدرم به زور پول در میاره دیسک کمرم داره اگه از نظر شرعی بخوام بگم الان باید بازنشسته بود دیگه توان کار کردن نداره<br>چند ماه پیش دفترچه فرستادم برای سربازی تاریخ 19/11/94 اعضام شدم خلاصه رفتم خدمت داشتم منفجر میشدم من که تا حالا جولوی کسی گریه نکرده بودم<br>انقد بهم فشار اومد که شرع کردم به گریه کردن یه هفته گذشت همه قرصامو جمع کرده بودم میخواستم خودکشی کنم که دکتر بهداری اومد مرخصی داد برم کمسیون پزشکی
    برای معافیت سه شنبه همین هفته باید برم کمسیون که نزدیک 500 هزار تومن هزینه میخواد منم که ندارم پول نونمونم به زور درمیاریم<br>حالا این به کنار،تصمیم گرفتم اگه معاف نشدم خودکشی کنم اگه معاف شدم هم نمیدونم چیکار کنم اورزه هیچ کاری ندارم فقط بلدم بخورم و بخوابم<br>مثل یه تیکه آشغالم که بازیافتم نمیشه.<br>مواقع بیکاری بخور بخواب و اینترنت و تلوزیون موقع رفتن بیرون هم عزا میگیرم مهمون خونمون میاد میرم قایم میشم<br><br>خدا وکیلی این زندگی به چه دردی میخوره؟<br>من که بعید میدونم با روان پزشک و.... درست بشم اون دنیا هم برم جام ته جهنمه، بخاطر این که روانی هستم حرف پدر مادرمو گوش نمیدم کلی عصبانیشون میکنم و....<br>مثلا چند وقت پیش بابام گفت برو کلوچه بخر تو اون سرما 4 ساعت پشت در خیابون نشستم ولی نرفتم بخرم نه این که سر لجبازی باشه ها بیرون رفتن و خرید کردن و<br>ارتباط با دیگران و... برام یه عذاب بزرگه سختمه<br>سر همین غضیه سربازی هم کلی اعصاب خوانواده خورد شد میگم نمیتونم اونجا بمونم میگن مگه تو چته خودتو زدی به بی اورزگی<br><br>انقد مردم ، فامیل و .... مسغرم کردن که دیگه عادت کردم عذابی هم که باشه تا میام خونه یکم میخوابم همش یادم میره<br><br>در حال حاظر یه بی اورزه به درد نخور آشغال در خدمت شما هستم آیندمم که معلومه.....
    یه حدیث از امام علی (ع) بود که میگفت اونایی که همه روزاشون شبیه همه فقط از خدا میخوام که زودتر بمیرن تا اون دنیا عذابشون کمتر بشه
    به گناه خود ارضایی هم که 10 ساله مبتلا شدم از وقتی قرصایی که روان پزشک داده میندازم این یکی خیلی کم شده.
    میدونم اینجا هم مشکل من حل نمیشه ولی نوشتم شاید یه فرجی شد.
    توکل به خدا و دعا و توصل و.... زیاد کردم هم خودم که زندگیم درست شه هم مادرم ولی من درست بشو نیستم.
    الان دارم به این فکر میکنم که اگه خودکشی کنم خدامنو میبخشه؟

    ویرایش توسط ساعت شنی : ۱۳۹۵/۰۲/۰۸ در ساعت ۱۷:۳۴ دلیل: تغییر سایز فونت

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58311



    با نام و یاد دوست







    زندگی ای که به بن بست رسیده








    کارشناس بحث: استاد نشاط

  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,157
    حضور
    28 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6870



    با سلام
    دوست خوبم، امیدوارم مشکلتون هر چی سریع تر حل شود.
    با چند مثال شروع می کنم:
    اگر درخت میوه ای افت دیده باشد، باید سم زدایی کرد تا ثمر بدهد.
    اگر فردی دچار بیماری جسمی شد باید تحت مراقبت قرار بگیرد تا خوب شود.
    اگر گلی چند روز بدون آب بماند و پژمرده شود، باید او را سیراب کرد تا زنده بماند.
    اگر قصد مسافرت با ماشینی داشته باشیم باید این وسیله نقلیه عیب و ایرادی نداشته باشد تا ما را به مقصد برساند، در صورت نقص باید رفع عیب کرد تا بتوانیم به مقصد برسیم.
    اگر آبی در یکجا جمع شود و هیچ حرکتی نداشته باشد این آب بعد مدتی گندیده می شود و نمی توان استفاده کرد.
    این مثالها حامل پیامی است:
    1. حرکت امورات عالم بر اساس منطق و قانون است، بدون قانون و منطق هیچ فعلی نتیجه نمی دهد.
    پس باید رفتار و برخورد ما طبق منطق و اصول باشد، به طور مکرر باید زندگی و امورات خود را بر طبق اصول قرار دهیم، تا رشد کنیم، فلذا در صورت بی میلی و تکرار کارهای غیر منطقی آثار منفی را مشاهده خواهیم کرد.
    2. حرکت و تحول در همه موجودات رمز بقا و پیشرفت است.
    پس اگر بخواهیم مشکلی حل شود باید حرکت کنیم، اگر حالت ایستایی داشته و بدون تصمیم تحول بمانیم، در این صورت آسیب خواهیم دید.
    عدم تلاش برای حل مشکل، تنبلی و سستی و نداشتن انگیزه تحول و رشد، انجام افعال غیر منطقی، منفی بافی ها، و نشناختن توانایی های خود، نداشتن اهداف سازنده، نشناختن قانون زندگی و هستی، نشناختن مسیر بندگی الهی، تعطیل کردن مسیر عقل و فهم، نتیجه اش نا امیدی است.

    برای حل مشکل شما دوست خوبم؛
    1. باید انگیزه تغییر و تحول و امید به خوب شدن را داشته باشید، بدون تلاش و امید به حل مشکل و عدم علاقه به همکاری با مشاور و روانپزشک، به خودتان آسیب خواهد رسید.
    2. با توجه به اینکه شما مبتلا به افسردگی شدید شده اید، باید تحت مراقبت روانپزشک باشید، و در عین حال با یک مشاور متخصص هم روند درمان را ادامه بدهید.
    در کنار دارو انجام دستور العمل های مشاوره ای مشکل شما را حل خواهد کرد.
    3. برنامه ورزش و تفریح با دوستان نباید تعطیل شود.
    4. نشستن در یکجا و عدم حرکت و عدم انجام کار مفید بیماری شما را شدیدتر خواهد کرد.
    5. از تلقین و منفی بافی ها بپرهیزید و الا شرایط شما بدتر هم خواهد شد.
    6. خودتان را با دیگران مقایسه کنید، ببنید افراد با تلاش و همت خود به چه موفقیتهای رسیده اند، پس اگر ذره ای حرکت کنید هم این مشکل افسردگی حل خواهد شد، و هم پدر و مادرتون خوشحال خواهند شد.
    آیا خوشحالی پدر و مادرتون برای شما مهم نیست؟!
    7. قانون طبیعت عالم هستی مبنایش بر اساس تلاش و تغییر و تحول و رشد و تبعیت از منطق است، کارهای غیر منطقی را کشف و برای حذف آن تلاش کنید.
    8. باید فهرستی از باورهای غلط را از ذهنتان بکشید بیرون و برای حل و درمان آن تلاش کنید.
    9. خوردن و خوابیدن و داشتن افکاری پر از ناامیدی دردی را درمان نمی کند، پس بپا خیزید و به سوی تلاش و پیشرفت قدمی بردارید( ولو که یک وجب باشد)
    10. از خانواده و دوستان خودتان برای حل این مشکل کمک بگیرید.
    11. تلقین توانستن و خواستن برای حل مشکل را باید زیاد تکرار کنید.
    این جمله را هم فراموش نکنید و بهتر است روی این موضوع فکر کنید:
    خدا عاشق بندگانش است و اگر دوست نداشت خلق نمی کرد، اگر نمی خواست شما را اشرف مخلوقات معرفی نمی کرد، اگر دوست نداشت نعمتی عطا نمی کرد، و هزاران نعمتهای دیگر و...
    آن خدای بزرگ دوست دارد تو پیشرفت کنی و به کمال برسی و با او باشی و ذره ای از او ناامید نشوی، اما وسوسه های شیطان در پی ساقط کردن توست و نقشه ای برای رسیدن به قعر جهنم تو دارد.
    پس به هوش باش.


    ویرایش توسط نشاط : ۱۳۹۴/۱۲/۱۷ در ساعت ۰۸:۴۸
    زندگی ای که به بن بست رسیده

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    407
    حضور
    20 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    872



    حال شما رو درک می کنم
    به یـــــزدان که گـــــر ما خرد داشتیم
    کجـــــا این سر انجــــام بد داشتیم
    "حکیم فردوسی"

  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    علاقمند به کتاب روانشناسی و تاریخی
    نوشته
    1,310
    حضور
    40 روز 12 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    3699



    با سلام

    اگر همین حالا احساس می کنی دست به هر کاری می زنی، موفق نمی شوی و به مانع برمی خوری که تو را به شدت سرخورده می کند، به این مفهوم است که در زندگی جا زده ای و اصلا گام برنمی داری و شاید به خاطر دلایل زیر باشد که باید در آنها تجدید نظر کنی.
    زندگی مدام در حال تغییر و تحول است. گیر کردن در زندگی یک انتخاب است. خودت ناآگاه این گزینه را در زندگی دنبال می کنی. انتخاب توست که سرنوشتت را تعیین می کندو ربطی به بخت و اقبال ندارد. جاده زندگی طویل است حتی سفر هزار کیلومتری هم با یک گام شروع می شود. اگر در همین لحظه هم مسیر زندگی ات را دوست نداری، این شانس را داری که تغییر مسیر بدهی. تو مسوول هستی که مسیر زندگی ات را متحول کنی ولی باید این تغییر و تحول گام به گام باشد. به عبارتی دیگر، برای عبور از دشوارترین ایام زندگی، لازم است گام های کوتاه و کودک وار برداری و به راهت ادامه دهی.
    اگر همین حالا احساس می کنی دست به هر کاری می زنی، موفق نمی شوی و به مانع برمی خوری که تو را به شدت سرخورده می کند، به این مفهوم است که در زندگی جا زده ای و اصلا گام برنمی داری و شاید به خاطر دلایل زیر باشد که باید در آنها تجدید نظر کنی.در برابر شرایط موجود در زندگی ات، آنطور که لازم است، احساس مسوولیت نمی کنی شاید تو هم مثل بیشتر مردم عادت کرده ای مرتب شرایط موجود در زندگی ات را ملامت کنی و اشتباهات خودت را ناشی از بدشانسی بدانی ولی باید توجه کنی که شرایط زندگی تو حاصل گزینش های خودت است. لازم است بیشتر روی این امر مهم تمرکز کنی و برای رشد و پیشرفت، اصلاحات ضروری را انجام دهی. تو باید وضعیت فعلی ات را بپذیری و در قبال آن، احساس مسوولیت کنی. از آن درس عبرت بگیری تا بتوانی تحول و دگرگونی را که موجب موفقیت و پیشرفت توست، ایجاد کنی. مشکل کار در اینجاست که تو می بینی ولی دیدن تو جنبه بصیرتی و بینشی ندارد بلکه سرسری است. بزرگترین دیواری که باید از آن بالا بروی، دیواری است که در ذهن خودت ساخته ای. اگر تو نتوانی نگرش و ذهنیت خودرا کنترل کنی، در این صورت آنها تو را کنترل می کنند. احساسات منفی دقیقا مثل علف های هرز هستند که اگر آنها را از ریشه درنیاوری باز هم رشد می کنند. پس کنترل سرنوشتت را در دست بگیر. خودت را باور داشته باش، به افرادی که می خواهند تو را دلسرد کنند، محل نگذار. از افراد، اماکن و عادت های منفی دوری کن، هرگز مایوس نشو و در برابر زباله های منفی ذهنی که تلاش می کنند خودشان را به خورد تو بدهند، تسلیم نشو.


    به انتهای این مطلب رسیدیم. به امید این که محتوای تولید شده توانسته باشد به شما کمک کند تا کیفیت زندگی خود را افزایش دهید و از لحظات خود به بهترین نحو استفاده کنید تا هیچ وقت حسرت سال‌های گذشته را نخورید.
    فعاليت داشتن در فضاي مجازي و پاک ماندن در آن ' تقواي دو چندان ميخواهد. يادمان نرود گاهي با گناه به اندازه ي يک لايک فاصله داريم... يادمان نرود فضاي مجازي هم "محضر خداست " نکند که شرمنده باشيم، امان از لحظه ي غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...! گاهي روي مانيتور بچسبانيم "ورود شيطان ممنوع " مراقب دستي که کليک ميکند، چشمي که ميبيند و گوشي که ميشنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا هم هميشه آنلاين "است. .وما فقط در مشگلات آنلاین میشیم

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    640
    حضور
    30 روز 15 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    709



    با سلام و خسته نباشید


    وقتی داشتم داستان شما رو میخنوندم انگار نوشته ای از درد خودم بود، در مورد خودکشی من امتحان کردم ولی به لطف خدا نجات یافتم و این راهو پیشنهاد نمیکنم چون تجربیاتی به دست آوردم که فهمیدم دام شیطان بود که مرا به این وضعیت انداخته بود، مشکلات منم از حداقل 10 سالگی شروع شد و الان حدود 10 سال است با این مشکلات به شدت مبارزه میکنم و هنوز نا امید نشدم، از الان فکر اینکه عید رو چطوری میخوام با مردم روبرو بشم کلافه ام کرده، نخست اینکه شما نباید فقط به خودتون فکر کنید ، به خانوادتون فکر کنید آیا اونها شمارو دوست ندارن ؟ اگه ترکشون کنید امید و آینده اونارو خراب میکنید، قسمت بعدی مساله تسلیم شدن شما در برابر شیطان هستش، آیا شما میخوای طوری با خداوند روبرو بشی که زندگیتون رو که هدیه ای از طرف اون بوده باختین ؟ من الان روزانه کلی قرص ضد افسردگی، ضد روانپریشی، و ضد وسواس میخورم اما تاثیر خیلی آرامی دارد ، امروز که خودم را با ٨ یا 9 سال پیش که درمان رو شروع کردم قیاس میکنم میبینم که خیلی بهتر شدم و اینکه چقدر میتونستم بدتر بشم که نشدم و خدارو شکر میکنم، در مورد خدمت شما فعلا زیاد به خودتون سخت نگیرین و درمانتون رو پیگیری کنید و در کنار آن سعی کنید زندگی خود را از حالت موت خارج کنید ، به چه چیزی علاقه دارید ؟ برید سراغ اون و سعی کنید فوت و فنش رو یاد گرفته و زیباییهاشو تجربه کنید، شما هنوز راه بسیاری در پیش دارید و نباید نا امید بشید، برای تعجیل در ظهور بسیار دعا کنید که کلید پیروزی ما در آن است


    من در حدی نیستم که بخوام شمارو نصیحت کنم ولی خب چون تجربه ای تلخ داشتم دوست ندارم شما که اینقدر انسان حساسی هستید دچار این مشکلات بشید


    شما نباید انتظار داشته باشید درمان بلافاصله جواب بده چون روانپزشک ها و شیوه درمانشون این هستش که آروم آروم داروهارو زیاد میکنن و بعد از درمان آروم آروم اون رو کم میکنن که البته من هنوز به این مرحله نرسیدم و هر بار میریم داروهامون رو بیشتر میکنه و این برای من خنده داره و عذاب آور که از توصیف احساسم عاجزم


    مساله بعدی که باید بهش دقت کنید این هستش که نباید خودتون رو با دیگران قیاس کنید و همواره به یاد شخصیت ائمه و مخصوصا امیر المومنین باشید که چطور به سادگی زندگی میکردن و به زرق و برق دنیا اهمیت نمیداند


    مساله دیگر این است که شما اگر دوست داشتید به سیم آخر بزنید، آن سیم را در جهت درمانتون بزنید و بگید حالا که قراره بمیرم چه اهمیتی داره مثلا مردم شاهد رفتار حالا به نحوی نامناسب من باشن ؟ البته نمیگم دست به کار نامناسب بزنید ، منظورم این است که اهمیتی به دیدگاه دیگران در مورد خودتان ندهید و به خاطر آن خودتان را اذیت نکنید، مثلا نگین من چون رفتار درستی نمیکنم، ممکنه سرم کلاه بزارن نمیرم نون بخرم ... چون نوبتش طول میکشه ، چون اذیت میشم ، شما که قرار است به سیم آخر بزنید در جهت منافع خود آن را انجام دهید و عذاب جاودان و شدید جهنم در برابر عذابی که در راه درمان شما تحمل خواهید کرد ناچیز است


    اگر میگفتین چه مدت است قرص مصرف میکنید و آیا تا حالا بستری شدید یا نه و ... میتونستم بهتر کمکتون کنم در مورد معافیت


    من تقریبا 6 ماه سابقه بستری شدن دارم و راحت معافیت گرفته ام ، اگر واقعا مطمئن هستید که لیاقت معافیت را دارید و قانون به شما چنین اجازه ای خواهد داد میتوانم افراد خیری را به شما معرفی کنم تا هزینه اش را به شما کمک کنند تا اگر بعدا توانستید آن را برگردانید یا در عوض آن برای اموات و خود شخص نماز بخوانید و دعا کنید


    در ضمن مساله دیکه ای که به ذهنم میاد این هستش که ما بعد از صحبت با علما در مورد مشکلم متوجه شدیم که سحر و طلسمی هم در کار بوده و ما رو دچار مشکل میکرده پس از علما و افرادی که در این زمینه تخصص دارند کمک بخواهید


    واقعا از شنیدن اوضاع شما متاسف شدم و برای شما دعا خواهم کرد شما هم لطف کنید و درمانتون رو پیگیری کنید و نا امید نشوید و اقدامی که توان جبران آن را نداشته باشید انجام ندهید.
    دمتون گرم که با حوصله به سوالات ما جواب میدین ، ارادتمندیم

  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    67
    حضور
    2 روز 20 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    178



    حرفاتون قشنگ بود ولی به درد من نخورد

    فردا باید برم کمسیون، اگه معاف شدم به هیچ دردی نمیخورم بابامم گفته نمیزارم بمونی خونه اگه معاف شدی باید بری کار کنی. اگه معاف نشم یا معاف از رزم بشم نمیتونم .......
    وقتی فضای اونجا برام غیر قابل تحمله هیچ راه فراری هم نیست چیکار باید کنم؟بابامم گفته اگه فرار کنی خودم میدمت دست دژبان
    آقای نشاط شما فکر میکنید من دوست دارمو پدر و مادرمو عذاب میدم؟
    در مورد تحرک داشتن شما درست میگید ولی در توان من فقط انجام دادن کار های خونه هست نه کار های بیرون مثل نون خریدن و استخدام شدن و..... . ورزش هم فقط تو خونه میتونم انجام بدم
    من شرایطم طوریه که نمیتونم تو جمع باشم،نمیتونم با کسی ارتباط بگیرم.برای مثال رفتم گواهینامه ثبت نام کردم البته نه به خواسته خودم
    چند وقت رفتم. انصراف هم میخواستم بدم ولی بابام نزاشت انقد فشار عصبی زیاد شد اومدم خونه خودکشی کردم که زنده موندم ،کاش میمردم
    آخرش یه کاری کردم نرفتم که داستانش طولانیه.

    این که میگید احساسات منفی و باور های غلط و دیوار تو ذهنت ساختی و.... نمیفهمم یعنی چی
    گفتم که الان ذهن من طوری شده که این چیزارو نمیفهمه نه ناراحتی نه خوشحالی اگه خیلی ناراحت بشم فقط کافیه از اون مکان دور بشم چند ساعت که بگذره یا اگه بخوابم
    همش فراموش میشه.بعضی موقع ها هم دو دقیقه حالم خوبه دودقیقه بد
    مثلا تصمیم میگیرم با تمام امید و روحیه فردا برم امام زاده صالح دودقیقه بعد میگم ول کن بابا کی حوصلشو داره.
    فکر نکنم بفهمید چی نوشتم ،قاطی کردم.

  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,157
    حضور
    28 روز 21 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6870



    نقل قول نوشته اصلی توسط hasan2014 نمایش پست ها
    آقای نشاط شما فکر میکنید من دوست دارمو پدر و مادرمو عذاب میدم؟
    با سلام
    دوست خوبم:
    شما وقتی انگیزه ای برای تغییر ندارید خوب طبیعتا باعث ناراحتی آنها خواهید شد.
    پس به خاطر انها هم شده تلاشی برای تغییر و رشد خودتان داشته باشد.( این عبارتهای ول کن، حوصله ندارم، دوست دارم یکجا بشنینم، دنبال کاری نروم، فعالیتی نکنم، نمی توانم، تلقین های منفی و...= همان باورهای غلط هستند که باید اینها را از ذهنت بیرون بریزی، با این باورهای غلط ، هم خودتان را اذیت می کنید و هم پدر و مادرتان اذیت می شوند. اگر آنها را واقعا از ته دل دوست دارید، پس بپا خیزید.
    ضمنا بهتر است به عوارض خود ارضایی هم دقت کنید،( عوارض دارد مثل: سستی و افسردگی و...) خصوصا در این پست بنده توضیح بیشتر داده ام: اینجا

    ویرایش توسط نشاط : ۱۳۹۴/۱۲/۲۱ در ساعت ۱۲:۰۲
    زندگی ای که به بن بست رسیده

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    دوی 100 متر _ تجارت _زبان انگلیسی
    نوشته
    149
    حضور
    12 روز 5 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    662



    دوست من سلام

    شرایط شما خیلی خیلی سخته ، بدون که خیلی از ما درک میکنیم ، خدا کمکت کنه .
    کارشناس محترم و دوستمون نصیحتهای خیلی خوبی بهت دادن ، میدونم الان اعصاب نداری ، ولی هر وقت آروم شدی بیا دوباره این حرف ها رو مرور کن ، ایمان داشته باش خدا دوستت داشته که سر از این سایت در آوردی ، اگه دوست نداشت یقین بدون همون دفعه اول که خود کشی کردی باید کارت تموم میشد. پس شانس آوردی ،

    ببین کارایی که خودت به سر خودت آوردی و شرایطی که از دوران کودکی میگی داشتی ، همه دست به دست هم دادن تا تو رو به این روز کشوندن .
    پس توقع نداشته باش با یک هفته و یک ماه خوب بشی.. به خداوندی خدا تو میتونی با خودت کاری کنی که در عرض نهایت یکسال ، از این رو به اون رو بشی ، شعار نمیدم دوست خوبم
    باید کم کم راهتو عوض کنی ، آروم آروم ، آدم بالغی هستی دیگه با خودت رو راست باش ، ببین چه کارهایی کردی ومیکنی که حالت اینجوریی ، کم کم بذارشون کنار ، خوب میشی.

    اینو بدون ، بدترین وسخت ترین امتحانت همین خدمت سربازیه ، اگر این مرحله رو گذروندی ، حالا یا ادامه خدمت یا معاف از رزم و یا نهایت معافیت ، یقین داشته باش بعدش شرایط بهتر میشه .از ما گفتن بود. پس حواست باشه دست به کار احمقانه ای نزنی که ضرر کردی

    حتما داروهات رو مصرف کن ، اصلا به حرف اطرافیان اهمیت نده ، تو محیط هایی که حالت رو بد میکنه اصلا نرو (( پادگان رو که فعلا مجبوری)) ، خدا ، خدا و خدا .... کسی که تو رو از این حالت بد نجات میده ، صداش بزن قطعا جوابت میده.....

    موفق باشی
    ستایش خداوندی را که آسمانها و زمین را در شش روز خلق کرد.

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    407
    حضور
    20 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    872

    زندگی ای که به بن بست رسیده




    نقل قول نوشته اصلی توسط hasan2014 نمایش پست ها


    من شرایطم طوریه که نمیتونم تو جمع باشم،نمیتونم با کسی ارتباط بگیرم.برای مثال رفتم گواهینامه ثبت نام کردم البته نه به خواسته خودم
    چند وقت رفتم. انصراف هم میخواستم بدم ولی بابام نزاشت انقد فشار عصبی زیاد شد اومدم خونه خودکشی کردم که زنده موندم ،کاش میمردم
    آخرش یه کاری کردم نرفتم که داستانش طولانیه.

    این که میگید احساسات منفی و باور های غلط و دیوار تو ذهنت ساختی و.... نمیفهمم یعنی چی
    گفتم که الان ذهن من طوری شده که این چیزارو نمیفهمه نه ناراحتی نه خوشحالی اگه خیلی ناراحت بشم فقط کافیه از اون مکان دور بشم چند ساعت که بگذره یا اگه بخوابم
    همش فراموش میشه.بعضی موقع ها هم دو دقیقه حالم خوبه دودقیقه بد
    مثلا تصمیم میگیرم با تمام امید و روحیه فردا برم امام زاده صالح دودقیقه بعد میگم ول کن بابا کی حوصلشو داره.
    فکر نکنم بفهمید چی نوشتم ،قاطی کردم.
    سلام دوست همدرد، با اطمینان زیاد می تونم بگم که هیچ کس به اندازه ی من حال شما رو درک نمی کنه
    اصلاً خیلی اوضاع شما به من شباهت داره مثل کپی
    و‌ واقعاً تحمل این وضعیت ناممکنه
    اما خودکشی که گفتید بسیار سخته و اصلاً چیزی نیست که بشه راحت در موردش صحبت کرد
    در خودکشی فقط فرد است و مرداب مشکلات و چهره ی وحشتناک زندگی
    شما به معافیت امیدوار باشید، به امید خدا درست میشه
    با دوست مون هم موافقم که مسئله ی سربازی حل بشه روحیه ی شما خیلی خیلی بهتر میشه
    ویرایش توسط Freeman : ۱۳۹۴/۱۲/۱۷ در ساعت ۲۲:۰۹
    به یـــــزدان که گـــــر ما خرد داشتیم
    کجـــــا این سر انجــــام بد داشتیم
    "حکیم فردوسی"

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۱۲/۲۶, ۰۳:۳۵ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود