صفحه 1 از 8 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلیل اختلاف در وجود

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    245
    حضور
    12 روز 18 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    288

    دلیل اختلاف در وجود




    با سلام

    سوالی که تا کنون جواب قانع کننده برایش نیافته ام این است:

    اختلاف در وجود چگونه ممکن است؟

    بعضی از پدیده ها دارای درجات متفاوت هستند، در عین اینکه یکی پدیده هستند اما درجات مختلف دارند، مانند نور، در این پدیده ها درجات پایین تر نسبت به درجات بالاتر و شدیدتر دارای نوعی عدم نسبی هستند، اما بعضی از پدیده یا هستند یا نیستند، بسیط هستند، درجات مختلف ندارند، مانند وجود، یک پدیده یا هست یا نیست، اینطور نیست که مثلا 50 در صد وجود داشته باشد و 50 درصد عدم! عقلا و منطقا هرگونه که بخواهیم حساب کنیم بنظر میرسد وجود نمیتواند درجات مختلف داشته باشد، چون چیزی در مقابل وجود نیست که بخواهد آنرا تحت تاثیر قرار دهد و شدتش را کم و زیاد کند.


    با این وجود می بینیم که در جهان پدیده های مختلف وجود دارند، و این یعنی وجود بسیط نیست، چرا که اگر بسیط بود و اختلافی در آن راه نداشت امکان نداشت ماهیات و پدیده های مختلف بوجود بیایند. با این تناقض چه باید کرد؟ کدام واقعیت و کدام توهم است؟ تحلیل عقلانی صحیح است یا ادراکات حسی؟

    برای حل این معما نظریات مختلف داده شده که هر کدام به یک طرف متمایل شده: برخی اصالت را با ماهیات دانسته اند، برخی اصالت را با وجود میدانند و وجود را دارای درجات مختلف، برخی ادراکات را توهم میدانند و ...

    هیچ کدام از این نظرات کافی نیست و نمیتواند تناقض را حل کند، با توجه به این تناقض و تناقضات لاینحل مشابه بنظر میرسد عقل ما برای درک چنین مسایلی طراحی نشده یا هنوز توانایی انعکاس جهان آنگونه که هست را ندارند ...

    نظر شما چیست؟
    ای فرزند آدم ...
    دل تو تنها با من خو می گیرد و آرامش می یابد ...



  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58327



    با نام و یاد دوست







    دلیل اختلاف در وجود








    کارشناس بحث: استاد شعیب

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    لازمه بحث های فلسفی دقت در تعابیر و دوری از تسامح و تساهل در به کار بردن مفاهیم است چرا که هر کدام از این الفاظ و مفاهیم بار معنایی دقیقی دارد که تاثیر مستقیم در بحث های دقیق فلسفی دارد و از طرفی ورود به بحث های فلسفی حوصله و دقت در نظر نیز می طلبد.
    اول باید ببینیم منظور از وجود و ماهیت چیست و بعد ببینیم اصالت با کدام یک است و مشخص شود که این وجود و ماهیت در عالم چگونه گسترده شده اند.
    برای ورود به بحث مقدماتی لازم است که گام های اساسی ما است برای نیل به مقصود که به صورت مختصر از آنها می گذریم:
    1- مفهوم وجود بدیهی است و قابل تعریف نمی باشد و منظور از وجود در فلسفه همان چیزی است که عرف از وجود می فهمد.(ملاصدرا/اسفار/ج1/ص25)
    2- مفهوم وجود مشترک معنوی است نه لفظی
    توضیح:بيش از ورود به بحث در اين فصل نخست دو اصطلاح اشتراك لفظي و اشتراك معنوي بايد توضيح داده شوند. اين دو اصطلاح، دو اصطلاح معروف در ادبيات هستند. اشتراك لفظي آن است كه يك لفظ داراي چند معناي مختلف باشد. مثل كلمة شير در فارسي و كلمة عين در عربي (كه مي‌گويند هفتاد معنا دارد از قبيل: چشم، چشمه، فرماندة لشكر، طلا، نقره و...). اشتراك معنوي آن است كه يك لفظ تنها داراي يك معنا باشد ولي بر افراد متعددي صدق كند و در تمامي آن افراد به يك معنا استعمال شود. مانند اغلب كلماتي كه در مكالمات روزمره از آنها استفاده مي‌كنيم. مثلا كلمة انسان، درخت، اسب، ميز، صندلي، .... كلمة انسان يك لفظ است با يك معنا اما افراد بي‌شماري دارد و در تمام آن افراد به يك معنا استعمال مي‌شود. يعني اين طور نيست كه انسان در فلان فرد معنايي غير از انسان در فرد ديگر داشته باشد. بلكه انسان در تمام افرادش به يك معناست.
    مفهوم وجود كه گفتیم بدیهی است ،‌ آيا مشترك لفظي است يا مشترك معنوي؟ بدين معنا كه آن مفهوم واضح و بديهي، آيا به چند معنا (لااقل به دو معنا) استعمال مي‌شود، يعني مشترك لفظي است؟ يا داراي يك معنا بيشتر نيست و در تمام افراد به همان معناي واحد استعمال مي‌گردد، يعني مشترك معنوي است؟
    فلاسفه قائل هستند که مفهوم وجود مشترک معنوی است و ادله فراوانی برای کلام خود ذکر کرده اند که ما در این جا دو برهان از آنها را می آوریم:
    برهان از دو مقدمه تشكيل شده است: مقدمة اول؛ وجود اقسام گوناگوني دارد (مقسم براي اقسام گوناگوني واقع مي‌شود). مقدمة دوم؛ هرچه كه اقسام گوناگون دارد حتماً واحد است. پس وجود (كه مقسم تقسيمات گوناگون قرار مي‌گيرد) حتما داراي مفهوم واحدي است. اما مقدمة اول بديهي است، زيرا وجود به واجب الوجود و ممكن الوجود تقسيم مي‌شود همچنين به علت و معلول و به جوهر و عرض و به مادي و مجرد و...تقسيم مي‌گردد. مقدمة دوم نيز بديهي است زيرا مقسم در هر تقسيمي همان وجه مشترك در اقسام است. مثلا در تقسيم حيوان به گاو و گوسفند و سگ و ... حيوان كه مقسم اين تقسيم است وجه مشترك همة آن اقسام است پس حتماً واحد است، نه متعدد. بنابراين، نتيجه نيز بديهي خواهد بود. با اين استدلال ثابت مي‌شود كه وجود داراي مفهوم واحدي است و مشترك معنوي است.
    برهان دوم آن است كه همان طور كه مي‌دانيم نقيض وجود كه عدم است مفهومي واحد است پس بايد مفهوم وجود نيز واحد باشد وگرنه ارتفاع نقيضين پيش مي‌آيد در حاليكه ارتفاع نقيضين محال است. اما دليل آنكه ارتفاع نقيضين پيش مي‌آيد آن است كه اگر مفهوم عدم، واحد باشد و وجود مثلاً دو معنا داشته باشد، آنگاه اگر در جايي وجود با معناي اولش بود در آنجا دو چيز نخواهند بود يكي عدم (چون نقيض وجود است و اجتماع نقيضين محال است) و ديگري وجود به معناي دوم آن و اين همان ارتفاع نقيضين است زيرا عدم و معناي دوم وجود هيچكدام حضور ندارند. اين برهان را به صورت يك قياس استثنايي مي‌توان بيان كرد: «اگر مفهوم وجود متعدد باشد مفهوم عدم نيز بايد متعدد باشد»؛ «ولكن مفهوم عدم واحد است»؛ پس «مفهوم وجود نيز واحد است».(ملاصدرا/اسفار/ج1/ص35)

    ادامه دارد....



  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    آنگاه مفهوم وجود را مشترک معنوی دانستیم یعنی هر کجا وجود آمد به یک معنای واحد خواهد بود. انسان موجود است درخت موجود است آسمان موجود است خدا موجود است و.... وجود در همه این ها به به یک معنا خواهد بود البته این یک معنا بودن در دایره مفهوم است و الا در مصداق و عین خارجی ما بالوجدان می یابیم که وجود ما با وجود درخت و آسمان و وجود خدا متفاوت است که بعدا باید روی این بحث کنیم که این تفاوت چه نوع تفاوتی است چرا که این تفاوت ازنوع تعارض و تقابل نمی تواند باشد چرا که گفتیم وجود مشترک لفظی است وجود در انسان و وجود در درخت و وجود در خدا یک نوع اشتراکی دارند و یک نوع افتراقی باید این ها درست بحث شود.

    3- زیادت ماهیت بر وجود (منظور از عنوان اين بحث آن است كه مفهومي كه از وجود در ذهن است غير از ماهيت است)
    توضیح:در تعريف ماهيت گفته مي‌شود: «مايقال في جواب ماهو» يعني آنچه كه در پاسخ از سؤال دربارة چيستي اشياء محمول واقع مي‌شود. مثلاً هنگامي كه در اشاره به يك انسان سؤال شود كه «اين چيست؟» در پاسخ گفته خواهد شد كه «او انسان است» بنابراين «انسان» كه در اين قضيه محمول واقع شده است, ماهيت خواهد بود.
    در حقیقت حدها و برش های وجود که چیستی یک شی را تشکیل می دهند ماهیت آن هستند و بودِ آن شی وجود اوست.
    مثلاً گاهي مي‌گوييم كه انسان وجود دارد و گاهي مي‌خواهيم بدانيم انسان چيست؟ يعني چه تفاوتي با ساير موجودات دارد كه او را در يك دستة جداگانه قرار مي‌دهيم.
    بنابراين به طور خلاصه در اين جا درصدد اثبات اين نكته هستيم كه مفهوم وجود در ذهن غير از ماهيت است. البته اگر اين مطلب به درستي تصور شود از استدلال و برهان بي‌نياز است ولي فلاسفه براي اثبات آن برهانهاي را ذكر كرده‌اند كه از آن ميان به يكي از آنها اشاره مي‌نماييم.
    وجود را مي‌توان از ماهيت سلب كرد به اين معنا كه ما مي‌توانيم يك ماهيتي از ماهيتها را تصور كنيم و در همان حال وجود را از او نفي كنيم. مثلاً بگوييم «ديو وجود ندارد» يا «غول وجود ندارد». در حالي كه اگر مفهوم وجود عين مفهوم ماهيت يا جزئي از آن بود بديهي است كه نفي وجود از آن امكان‌پذير نبود. مثلاً چگونه ما مي‌توانيم بگوييم انسان انسان نيست و يا انسان حيوان نيست. زيرا وقتي در تعريف انسان مي‌گوييم كه او حيوان ناطق است. معنايش آن است كه مفهوم انسان با حيوان ناطق مساوي است و هرگز ممكن نيست چيزي انسان باشد ولي حيوان ناطق نباشد. اما از طرفي مي‌بينيم كه به راحتي مي‌توانيم بگوييم ديو يا غول وجود ندارند يعني نفي و سلب وجود از ماهيت، امكان دارد. پس معلوم مي‌شود كه مفهوم وجود غير از مفهوم ماهيت است و اين همان معناي زائد بودن وجود بر ماهيت است.
    در حقيقت اين مسئله را مي‌توان از همان دو بحث گذشته يعني بداهت مفهوم وجود و اشتراك معنوي آن نتيجه گرفت. زيرا اگر معناي وجود عين معناي ماهيت باشد، چون ماهيتها متعددند بايد مفهوم وجود هم متعدد باشد در حالي كه وحدت مفهومي وجود پيش از اين ثابت شد.

    4- اصالت با وجود است
    توضیح:پس از آنكه روشن شد مفهوم وجود غير از مفهوم ماهيت است اكنون نوبت آن است كه به بحث بسيار مهم و اساسي اصالت وجود بپردازيم. ابتدا بايد ببينيم كه منظور از اصالت وجود و همچنين اصالت ماهيت چيست؟ آنگاه برهانهاي مربوط به آنرا بيان كنيم.(این بحث خیلی مهم است هر چند بحث کمی طولانی می شود اما با دقت و حوصله بیشتر آن را دنبال کنید)
    ذهن انسان در برخورد با هر شيئ از اشياء پيرامونش دو مفهوم مختلف را از آنها برداشت مي‌كند، يكي مفهوم وجود و ديگري مفهوم ماهيت. يعني گاهي وجود آن شئ را در نظر مي‌آورد و مي‌گويد فلان درخت يا فلان انسان موجود است و زماني ماهيت آنرا درك مي‌كند و مي‌گويد آن شئ، درخت است يا آن يكي انسان است.
    سؤال از چيستي اشياء (ماهيت آنها) غير از سؤال از هستي آنهاست. اگر از ما سؤال كنند كه فلان شئ چيست: نمي‌توانيم در پاسخ بگوييم كه آن شئ وجود دارد، بلكه بايد در پاسخ، به اصطلاح، ماهيت آنرا بيان كنيم و مثلاً بگوييم انسان است يا درخت است. برعكس اگر از ما به پرسند كه آيا فلان شئ وجود دارد يا نه؟ نمي‌توانيم بگوييم انسان است يا درخت است بلكه در پاسخ مي‌گوييم وجود دارد (يا وجود ندارد).
    به تعبير دقيق‌تر ماهيت عبارت است از: «ما يقال في جواب ماهو». يعني ماهيت چيزي است كه در پاسخ از سؤال از چيستي اشياء محمول واقع مي‌شود. در برابر ماهيت، مفهوم وجود قرار دارد كه پيش از اين گفتيم مفهومي بديهي و بي‌نياز از تعريف است.
    اجازه بدهيد مسئله را به گونة ديگري طرح كنيم. اگر ما جملة «انسان موجود است» را در نظر بگيريم. معناي اين سخن (در نظر ابتدايي) آن است كه: انسان چيزي است كه داراي وجود است. بنابراين (در نظر ابتدايي) در اينجا دو شئ داريم، يكي چيزي به نام انسان و ديگري چيزي به نام وجود و هستي و در اين جمله ادعا كرديم كه يكي از اين دو شئ داراي ديگري است. در حقيقت تا پيش از كنكاش دقيق فلسفي، ذهن ما بين جملة «انسان وجود دارد» و مثلا « ليوان آب دارد» از اين لحاظ تفاوت چنداني نمي‌بيند. يعني همانطور كه در جملة دوم ادعا كرده‌ايم كه ظرفي مانند ليوان داراي چيزي به نام آب است، در جملة اول هم ادعا كرده‌ايم كه چيزي به نام انسان داراي چيز ديگري به نام وجود است. اما با كمي دقت متوجه تفاوت بين اين دو جمله خواهيم شد. در جملة دوم در صورتي كه آب از ليوان گرفته شود و ليوان خالي از آب گردد، هنوز ليوان وجود دارد اما ديگر خالي از آب است ولي در جملة اول در صورتي كه وجود از انسان گرفته شود ديگر انساني هم باقي نخواهد ماند يعني انسان با وجود و هستي يك چيز هستند به طوري كه با رفتن وجود، انسان نيز مي‌رود. بنابراين تصور اين كه در خارج از ذهن حقيقتا دو چيز داشته باشيم (يعني هم ماهيت و هم وجود) كه يكي داراي ديگري باشد تصور باطلي است. از طرف ديگر ممكن نيست در خارج از ذهن هيچيك از اين دو (يعني نه وجود و نه ماهيت) نباشند، زيرا اين به معناي آن است كه در خارج از ذهن هيچ چيزي موجود نيست و هرچه هست همگي اموري است ذهني. اين گمان هم آشكارا گماني باطل است زيرا سفسطة محض و انكار جهان خارج از ذهن است.
    روشن است كه تنها فرض معقول آن است كه بگوييم در جملاتي مانند: «انسان وجود دارد» تنها يكي از اين دو چيز، يا انسان و يا وجود، تحقق دارند و ديگري نوعي برداشت ذهني است كه دربارة آن توضيح خواهيم داد. اگر گفتيم در خارج از ذهن تنها «انسان» تحقق دارد و وجود و هستي برداشت مخصوصي است كه ذهن از «انسان» دارد، در واقع به اصالت ماهيت معتقد شده‌ايم و برعكس اگر گفتيم در خارج از ذهن تنها وجود و هستي تحقق دارد و «انسان» برداشت مخصوصي است كه ذهن از يك هستي مخصوص دارد، معتقد به اصالت وجود خواهيم بود.
    اگر بخواهيم بيانات گذشته را با اصطلاحات خودش بگوييم (پس از فهم دقيق معناي ماهيت و وجود) مي‌گوييم:‌ در خارج از ذهن يا وجود و ماهيت هردو اصيل‌اند و يا هيچيك اصيل نيستند و يا تنها يكي از آن دو اصيل‌ است. كاملا واضح است كه فرضهاي اول و دوم، فرضهاي باطلي هستند. بنابر اين تنها بايد دربارة فرض سوم انديشيد، كه يكي از وجود يا ماهيت اصيل بوده و ديگري اعتباري باشد.
    فرض اول به اين دليل باطل است كه در اين صورت بايد بپذيريم كه يك شئ در عين آن كه يك شئ است دو شئ است و اين امر اجتماع نقيضين است. زيرا ما وجود را از همان چيزي انتزاع مي‌كنيم كه ماهيت را انتزاع مي‌كنيم. فرض دوم نيز نتيجه‌اش پذيرش سفسطه و انكار جهان خارج از ذهن است.
    حال سؤال اصلي در آن است كه كداميك از آن دو اصيل‌اند و كداميك اعتباري. آيا اصالت با وجود است يا با ماهيت؟ خوب است پيش از پاسخگويي به اين سؤال ابتدا ببينيم كه در صورت پذيرش هريك از اين دو مبنا چه تغييراتي در ديدگاه ما نسبت به جهان به وجود خواهد آمد؟
    ادامه دارد...



  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    اگر كسي به اصالت ماهيت معتقد شود در حقيقت مي‌‌گويد آن مفهومي كه واقعاً در خارج از ذهن تحقق دارد و كلية آثار و اعمال مورد انتظار از اشياء از او نشأت مي‌گيرد و به خاطر اوست همان ماهيت اشياء است، اما مفهوم وجود تنها يك مفهوم اعتباري است كه ساختة ذهن بوده و در خارج از ذهن هيچ مورد و مصداقي ندارد. بنابراين در جملة «انسان موجود است» يا «انسان داراي وجود است» آنچه حقيقتاً تحقق دارد انسان است و وجود مفهومي است كه ذهن به جهتي از جهات آنرا ساخته است ولي در حقيقت مفهوم وجود در خارج از ذهن از هيچ چيز حكايت نمي‌كند (مگر بيان منشأ آثار بودن ماهيت انسان). جهان در ديد اصالت ماهيتي‌ها، مجموعه‌‌اي از ماهيتهاي گوناگون و متفاوت است بدون آنكه هيچ جهت اشتراكي داشته باشند و همگي از هم جدا و پراكنده‌اند.
    اما اگر كسي به اصالت وجود معتقد شود مي‌گويد كه آن مفهومي كه حقيقتاً در خارج از ذهن تحقق دارد و منشأ آثار حقيقي است، وجود اشياء است. پس همة آثار به او مربوط است و از ناحية اوست. اما ماهيت تنها مفهومي است كه ذهن از يك وجود خاص كه داراي محدودة مشخصي است برداشت مي‌كند. بنابراين ماهيت از حدود وجودات بدست مي‌آيد. ولي آنچه كه حقيقتاً تحقق دارد همان وجود محدود است.
    در اينجا بهتر است براي وضوح هرچه بيشتر دو نظرية اصالت وجود واصالت ماهيت مثالي بزنيم كه به نظر مي‌رسد مثال روشنگري باشد. فرض كنيد براي درست كردن يخ، قالبهاي مختلفي با اشكال گوناگون در دست داريم، يك قالب به شكل كُره، ديگري به شكل هرم و سومي به شكل مكعب. پس از ريختن آب در اين قالبها و درست شدن يخ و بيرون آوردند يخها از درون قالبها، سه قطعه يخ به شكلهاي مذكور خواهيم داشت. حال در اينجا اين سؤال را مطرح مي‌كنيم كه آيا در اينجا، هم يخها واقعيت دارند و هم شكلهاي كرُه و هرم و مكعب؟ يا هيچيك از آنها واقعيتي ندارند؟ ويا تنها يكي از آنها داراي واقعيت است و ديگري اعتباري است؟ مسلماً نمي‌توان گفت كه شكلهاي كُره و هرم و مكعب واقعيتي جداي از يخ دارند يعني مثلاً در يخ مكعب شكل، مكعب بودن واقعيتي غير از يخ دارد و همچنين نمي‌توان گفت كه هيچيك از آنها يعني نه يخ و نه شكل آن واقعيت ندارند. بنابراين تنها فرض معقول آن است كه بگوييم مثلاً در يخ مكعب شكل، يكي از آن دو داراي واقعيت است. اگر گفتيم در اين مثال همة آثار حقيقي مربوط به شكل مكعب يخ است و همان است كه داراي واقعيت است و يخ هيچ اثري ندارد، اين سخن شبيه قول به اصالت ماهيت است و اگر گفتيم در اين مثال تمام آثار حقيقي مربوط به يخ است و هم اوست كه واقعيت دارد و ذهن ما از محدودة خاصي كه اين يخ دارد مكعب بودن را مي‌سازد، اين سخن شبيه قول به اصالت وجود است.

    برای اصالت الوجود ادله فراوانی ذکر کرده اند که اینجا مجال بحث آنها نیست
    مهم در اینجا این است که بدانیم آنچه که در خارج هست و منشا اثر است وجود است و ماهیت برداشت ذهن ما از طور و چگونگی وجود است.

    5- وجود یک امر تشکیکی است
    اصل بحث ما در این قسمت است که همه چهار مورد قبلی مقدمات آن بوده اند
    پس از اثبات اصالت وجود و فهم اين كه جهان محل بروز و ظهور هستي است، اين سؤال خودنمايي مي‌كند كه اين موجودات گوناگون و به ظاهر پراكنده آيا به طريقي با يكديگر ارتباط دارند كه بتوان آنها را تا حد امكان به صورت شئ يا اشياء واحدي درآورد، يا نه؟
    در مقام پاسخگويي به اين سؤال در ميان متفكران سه گروه به وجود آمدند. گروه نخست عرفا هستند كه نظرية معروف وحدت وجود از آنان است. آنان معتقدند كه در جهان هستي يك موجود بيشتر حضور و تحقق ندارد و آن هم ذات پروردگار عالم است و بقية موجودات همگي ظهورات و تجليات همان حقيقت يگانه و واحد هستند ولي حقيقتا بهره‌اي از وجود ندارند. اين سخن عرفا در ابتدا از ديدگاه فلسفي قابل پذيرش نيست ولي در نهايت در مباحث علت و معلول فيلسوف نيز به همين سخن عارف مي‌رسد.
    گروه دوم بعضي از فلاسفه (يعني فلاسفة مشاء) هستند كه معتقد به كثرت وجودند (بدون اين كه كثرت به وحدت بازگردد) يعني مي‌گويند موجودات جهان هستي كاملاً از يكديگر جدايند و هيچ جنبة وحدت و اشتراكي در ميان آنها به چشم نمي‌خورد.
    گروه سوم فلاسفة پيرو حكمت متعاليه‌اند. در نظر آنها وجود هم واحد است و هم كثير, يعني درعين وحدت كثرت هم دارد. اين نظريه به تشكيك وجود معروف است. فلاسفه, نظرية تشكيك وجود را با برهان به اثبات مي‌رسانند كه به اين ترتيب تكليف دو نظرية ديگر نيز مشخص مي‌گردد. مقصود پيروان حكمت متعاليه از تشكيك وجود آن است كه هرچند وجود و هستي در خارج از ذهن به شكلهاي مختلف و گوناگوني جلوه‌گر است اما اين حالات و اشكال گوناگون سبب نمي‌شود كه هريك حقيقتي غير از ديگري داشته باشد و با يكديگر وحدت و يگانگي نداشته باشند. اين سخن را در قالب مثال به اين گونه مي‌توان توضيح داد:
    روزي آفتابي كه خورشيد در آسمان در حال تابيدن است را تصور كنيد. نور خورشيد در حياط خانه مي‌تابد و از آنجا به داخل اتاق منعكس مي‌شود و از داخل اتاق به درون سالنِِ كنار اتاق منعكس مي‌گردد و از آنجا نيز به داخل اتاقي كه در پشت راهرو است منعكس مي‌شود. اكنون مي‌پرسيم, نور خورشيد در آسمان و نور خورشيد در حياط خانه و همچنين نور آن در اتاق اول و در سالن و در اتاق دوم همگي يك نوراند يا چند نور؟
    در پاسخ اين سؤال هم مي‌توانيم بگوييم كه همگي يك نور واحداند, زيرا همة اين نورها انعكاسات مختلف نور خورشيدند, پس در حقيقت يك نور واحداند و هم مي‌توانيم بگوييم كه نورهاي مختلفي هستند. زيرا هريك از اين انعكاسات يك درجه و مرتبة خاصي از نور هستند كه با درجة قبلي و بعدي خودش متفاوت است. يعني اين نورها در عين حال كه يك نور هستند با يكديگر از لحاظ شدت و ضعف متفاوت‌اند. به طوري كه نور بالاترين مرتبه يعني نور خورشيد به هيچ وجه با پايين‌ترين مرتبه يعني نور اتاق دوم قابل مقايسه نيست ولي در عين حال همگي در اين كه يك نور واحداند مشترك‌اند. پس در مثال ما اين نور در عين حال كه واحد است, متعدد هم هست ولي اين تعدد و اختلاف به وحدت نور آسيبي نمي‌رساند. بايد توجه داشت كه نور ضعيف تركيبي از نور و ظلمت نيست يعني اين‌طور نيست كه نور ضعيف ضعفش به خاطر افزوده شدن ظلمت به نور باشد بلكه خاصيت مرتبة پايين از نور, ضعف نور است و همچنين اين طور نيست كه تنها نور قوي نور باشد و نورهاي ضعيف‌تر به طور كلي نور نباشند, بلكه هم نور قوي و هم نور ضعيف هردو در نور بودن اشتراك دارند و اختلافشان در شدت و ضعفي است كه برخاسته از مرتبه و درجة مخصوص هر نور است. اگر در همين جا نور خورشيد را به جاي آنكه با نور اتاق مقايسه كنيم با نور يك شمع مقايسه نماييم نيز همين نكته را در آن ملاحظه مي‌نماييم يعني خواهيم ديد كه تفاوت نور خورشيد با نور شمع در اصل نور بودن نيست بلكه تنها در شدت و ضعف نور است. مطلب فوق مثال گويايي است كه ما را در فهم مقصود فلاسفه بسيار كمك مي‌كند.
    وجود از بالاترين مراتبش يعني ذات خداوند تا پايين‌ترين مراتبش يعني عالم ماده و طبيعت همگي يك حقيقت واحد است ولي داراي مراتب مختلف كه هر مرتبه چون معلول مرتبة پيش از خود است از آن پايين‌تر و ضعيف‌تر است ولي نسبت به مرحلة پس از خود قوي‌تر و برتر است. اما اين تفاوت مراتب به واحد بودن حقيقت هستي لطمه وارد نمي‌آورد. يعني هستي در عين حال كه واحد است داراي مراتب مختلف و گوناگون است.



  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    مي‌توان مطلب فوق را با بيان ديگري توضيح داد. ما, در موجودات عالم اختلاف را مشاهده مي‌كنيم ولي با اندك تأملي مي‌بينيم اختلاف بين موجودات به صورتهاي گوناگوني است. به بيان ديگر, موجودات به شكلهاي مختلفي داراي كثرت هستند. كثرت موجودات يا ذاتي است و يا عَرَضي و كثرت ذاتي نيز يا طولي است و يا عَرْضي. كثرت طولي مربوط به موجوداتي است كه در ميان آنها رابطة علي و معلولي وجود دارد. مانند كثرت و اختلافي كه در ميان موجودات مادي و علل آنها در عالم مجردات, وجود دارد. كثرت عَرْضي مربوط به موجوداتي است كه در ميان آنها هيچگونه رابطة علي و معلولي وجود ندارد. حال يا به اين خاطر است كه هردو معلول يك علت‌اند و يا حتي اين اندازه هم با يكديگر ارتباط ندارند بلكه هريك معلول علتي غير از ديگري هستند و خودشان نيز با يكديگر رابطة علي و معلولي ندارند. اما كثرت عَرَضي, كثرتي است كه از ناحية ماهيات به وجود سرايت مي‌كند و مستقيماً و بالذات به وجود مربوط نمي‌شود. به همين جهت باصطلاح كثرت بالعَرَض است همانند اختلاف بين انسان و حيوانات و جمادات و گياهان. اين اختلاف و كثرت در حقيقت به ماهيات مختلف مربوط مي‌شود و مستقيماٌ به وجود استناد ندارد و به همين جهت است كه آن را كثرت عَرَضي ناميده‌اند.
    اين مطلب را نيز مي‌توان با همان مثال نور كه در گذشته گفته شد بيان كرد. نور علاوه بر اختلافي كه در درجات خود پيدا مي‌نمايد, مي‌تواند اختلاف ديگري هم پيدا كند. مثلا فرض كنيد نوري كه به داخل اتاق مي‌تابد از درون شيشه‌هايي با رنگهاي مختلف عبور كند مسلما نور در اثر عبور از اين شيشه‌ها رنگهاي متفاوتي پيدا مي‌كند ولي اين تفاوت در نور به خاطر تفاوت درجات نور نيست بلكه در اثر عبور از شيشه‌هاي گوناگون است. به همين ترتيب هستي و وجود هنگامي كه با ماهيتهاي مختلف مرتبط مي‌شود اختلاف پيدا مي‌كند.


  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    245
    حضور
    12 روز 18 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    288



    با سلام خدمت شما و تشکر از پاسختون

    مطلبی که فرمودید مقایسه است بین نظرات مختلف و اینکه چرا نظریه اصالت وجود بر بقیه ترجیح دارد، سوال بنده البته چیز دیگری است.

    اختلاف در وجود چگونه ممکن است؟

    به عبارت دیکر بنده فرض را بر این گذاشته ام که نظریه اصالت وجود صحیح است، سوال این است که چنین چیزی چگونه امکان دارد، بین وجود و عدم حدفاصلی نیست، بر خلاف مثال نور و ظلمت، وجود نمیتواند درجات مختلف داشته باشد چرا که برخلاف نور چیزی در برابر وجود نیست که بخواهد شدتش را کم و زیاد کند، بنابراین چگونه امکان دارد که وجود دارای درجات مختلف شده؟
    ویرایش توسط L.E.O : ۱۳۹۴/۱۲/۱۱ در ساعت ۱۵:۳۷
    ای فرزند آدم ...
    دل تو تنها با من خو می گیرد و آرامش می یابد ...



  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۴
    نوشته
    745
    حضور
    20 روز 6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1777



    نقل قول نوشته اصلی توسط L.E.O نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما و تشکر از پاسختون

    مطلبی که فرمودید مقایسه است بین نظرات مختلف و اینکه چرا نظریه اصالت وجود بر بقیه ترجیح دارد، سوال بنده البته چیز دیگری است.

    اختلاف در وجود چگونه ممکن است؟

    به عبارت دیکر بنده فرض را بر این گذاشته ام که نظریه اصالت وجود صحیح است، سوال این است که چنین چیزی چگونه امکان دارد، بین وجود و عدم حدفاصلی نیست، بر خلاف مثال نور و ظلمت، وجود نمیتواند درجات مختلف داشته باشد چرا که برخلاف نور چیزی در برابر وجود نیست که بخواهد شدتش را کم و زیاد کند، بنابراین چگونه امکان دارد که وجود دارای درجات مختلف شده؟
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم برادر بزرگوار و رحمة الله و برکاته،
    جسارتاً فرق ظلمت (در معنای واقعی آن و نه معنای کنایی آن) با عدم در چیست؟ آیا جز این است که ظلمت همان نبودن نور است؟ ظلمت چگونه می‌تواند بر نور اثر بگذارد؟ سایه‌روشنی که در طیف نور دیده می‌شود بخاطر غلبه‌ی ظلمت بر نور نیست بلکه بخاطر کم شدن چگالی حضور فوتون‌های نوری است، کم شدن پرتوهای نور، چه به علت جذب شدن برخی از آن‌ها در یک ماده‌ی تار نسبت به فرکانس نور مورد نظر، و یا در اثر تابش در یک زاویه‌ی حجمی معین که سبب واگرا شدن پرتوی نور می‌شود تا به مرور با افزایش فاصله از منبع نور چگالی نور در فضا کم شود ... نسبت به حقیقت هم می‌توان مشابه همین را گفت ... خداوند حضرت حق است و هر تحققی از ناحیه‌ی اوست و در واقع هر چه خداوند اراده نماید بهره‌ای از حقیقت گرفته و رنگ وجود به خود می‌گیرد و متحقق می‌شود ... حالا هر موجودی که بهره‌ی بیشتری از حق داشته باشد و یا کسب نماید موجود متحقق‌تری است و بهره‌ی بیشتری از وجود دارد ... به زبان ترمودینامیک می‌توانید بگویید که وجود یک خاصیت مقداری است و نه یک خاصیت شدتی، یعنی کم و زیاد شدن آن مانند کم و زیاد شدن دما نیست که یک دما کم یا زیاد شود، یعنی نموّ ریاضی برای آن تعریف نمی‌شود، بلکه مانند جرم است که با اضافه شدن یک جرم به جرم دیگر جرم مجموع آن‌ها افزایش می‌یابد ... به عبارت دیگر همانطور که فرمودید خود وجود مراتبی ندارد و صفر و یک است ولی می‌توان بهره‌ی از وجود را تغییر داد تا به کثرت برسیم و منظور علما هم همین است، چنانکه حتی از تعبیر ظرف وجود هم استفاده می‌کنند و ظاهراً اصطلاح قرآنی آن هم سعه‌ی صدر باشد ... و الله العالم
    در پناه خدا باشید
    یا علی علیه‌السلام

    «سین» نماینده‌ی مورد تأیید هیچ جریان اعتقادی یا فکری نیست و مشارکتش در بحث‌ها صرفاً جنبه‌ی هم‌فکری دارد

    اللهم أرزقنی معرفتک و حبک و عبادتک خالصاً ... و معرفة خلفائک و حبّهم و طاعتهم ... و معرفة أعدائک و عداوتهم و مخالفتهم
    ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِي ... دعا کنید خدا هدایتم کند و عاقبت‌بخیر بشوم ... همه حلال کنید

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,077
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3767



    ایا وجودی که نه حجم و مکان و بعد دارد و نه مقدار و تکثر
    میتواند شدت و ضعف داشته باشد؟
    چرا میگویند برخی وجود ها؟ مگر وجود مقداری است؟
    چرا میگویند برخی وجودها ضعیف ترند؟ مگر بسیط با شدت پذیری قابل جمع است؟

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,077
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3767



    وقتی یک وجود مقید را با وجود مقید دیگر مقایسه میکنیم چرا یکی شدت بیشتری دارد؟ یعنی مقدارش بیشتر است؟ حجم بیشتر دارد؟
    یعنی چی؟

صفحه 1 از 8 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود