جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خواهرم حجاب سعادت است!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    11
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    52

    خواهرم حجاب سعادت است!




    مسیحى كه مسلمان شد



    یكى از علماء اسلام مى نویسد:

    روزى یك زن مسیحى با شوهرش پیش من آمد و گفت : من از اسلام مسائلى را فهمیده ام و از دستورات و قوانین آن كه مترقى است در شگفت و حیرتم و به آن علاقه مندم ، ولى بخاطر یكى از دستورات آن ، من هنوز به اسلام گرایش پیدا نكرده ام ، و درباره آن با شوهرم و عدّه اى از مسلمانان بحث و گفتگو نموده ام كه متاسفانه پاسخ قانع كننده اى نشنیده ام ، اگر شما بتوانید مرا قانع كنید من به دین اسلام مشرف شده و مسلمان خواهم شد.
    من گفتم : آن دستور كدام است ؟!
    زن مسیحى گفت : دستور حجاب است . چرا اسلام حجاب را براى زن لازم دانسته ؟ و چرا به او اجازه نمى دهد كه مثل مرد بدون حجاب از خانه بیرون بیاید؟ سپس بنا كرد به ایراد و انتقاد كردن ، كه حجاب مانع رشد و ترقى زنان ، و سبب عقب ماندگى در جامعه است .
    من پس از شنیدن ایرادها و انتقادهاى آن زن ، چنین پاسخ دادم : آیا شما تا بحال به بازار جواهر فروشى رفته اید؟
    گفت : آرى ، گفتم : چرا جواهر فروشان ، طلا و سائر جواهرات گرانبهاى خود را در ویترین شیشه اى قرار داده و درب آنرا قفل میكنند؟
    گفت : بخاطر اینكه دست دزدان و خیانتكاران و سارقان به آنها نرسد.
    در اینجا آن عالم دینى رو كرد به زن مسیحى و اظهار داشت فلسفه حجاب نزد ما مسلمانها همین است كه : زن گُلى خوشبو است ... زن گوهر و یاقوت گرانبهاست و چون جنس لطیف زن هم مانند طلا و جواهرات است ، و باید از دست خیانتكاران و دزدان عِفت و ناموس محافظت كرد، و از چشم تبهكاران و اهل فساد حفظ نمود، زیرا زن همانند مروارید است كه در صندوقچه صدف باید پنهان گردد تا طعمه آنان نشود و تنها ساتر و نگهدارنده زن حجاب است و حجاب براى زنان مانند محفظه اى بر جواهرات است و اگر زنان نیز در پوشش نباشند. همیشه در معرض خطرات و تجاوزات قرار مى گیرند و به خاطر نشان دادن زیبائى ها پیوسته مورد آزار و تعدى مفسدین مى شوند.
    آرى دخترم ... دستور حجاب در اسلام باین جهت است كه زن از دست خیانتكاران در امان باشد. زیرا بدنش پوشیده و زینتهایش مستور است و مردم از او چیزى نمى بینند و در او طمع نمى كنند و از او دورى مى جویند و نظرشان را جلب نمى كند، بلكه از او حساب مى برند و حیا مى كنند، همه اینها به خاطر حجاب است . و شما مطمئن باش كه اگر زن در پوشش ‍ حجاب نباشد، پیوسته در معرض آزار مفسدین است ، بنا بر این حجاب شرافت و بزرگوارى توست ، آرى دخترم این گوشه اى از فلفسه حجاب بوده كه تذكر دادم .
    پس از شنیدن این مطلب ، آن خانم مسیحى فكرى كرد... و سپس با چهره اى درخشان گفت : من تا بحال این گونه نشنیده بودم ... شما بسیار جالب بیان كردى ، و اكنون اسلام را می پذیرم .
    دوشیزه مسیحى در همان جلسه ، شهادتین را بر زبان جارى كرد، و اسلام را پذیرفت .
    خواننده محترم : از این گفتگوى مذهبى آشكار شد كه اسلام مى خواهد شخصیت و پاكى زن را حفظ نماید، و به دنبال آن از اجتماع حمایت كند، از این رو حجاب را به عنوان شرط اساسى براى هدف مزبور لازم دانسته است . همچنین از این گفتگو روشن مى شود كه اغلب بانوانیكه بى حجاب هستند از فلفسه حكیمانه حجاب اطلاع ندارند و به آثار پرسودش توجه ندارند و از مفاسد بى حجابى غافلند، تنها بوسیله حجاب ، عفت و شخصیت زن حفاظت مى شود، و از خطرات ناشى از بى حجابى در امان میمانند.

    خواهرم حجاب سعادت است!
    ویرایش توسط مجید : ۱۳۸۹/۰۵/۰۹ در ساعت ۱۹:۵۸
    هر گاه خواستی بدانی چقدر نزد خدا ارزش داری ببین در هنگام گناه چقدر خدا برایت ارزش دارد .

    « امام علی علیه السلام»



  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    52
    حضور
    37 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    288



    واقعا زیبا بود! ممنون!
    ممکنه اسم اون عالم دینی رو هم بگین؟!!
    مرسی
    O Allah the Almighty, protect me and guide me, to your love and mercy. Ya Allah don't deprive me, from beholding your beauty. Oh my lord accept this please!

  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    38

    داستان هایی کوتاه




    جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:
    ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

    مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
    مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری … خجالت نمی کشی؟ …
    جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
    خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
    مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …



    وبلاگ پسرک چوپان

    ویرایش توسط secret55 : ۱۳۹۰/۰۵/۲۷ در ساعت ۱۹:۳۱

  7. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود