صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برهان امکان فقری

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۴
    نوشته
    18
    حضور
    14 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11

    اشاره برهان امکان فقری




    با سلام ایا برهان وجوب و امکان با برهان امکان فقری در تضاد هستند اگر هست لطفا بگویید که کدام درست است؟
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۱۲/۲۰ در ساعت ۰۰:۲۴

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,554
    حضور
    175 روز 11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58344



    با نام و یاد دوست







    برهان امکان فقری








    کارشناس بحث: استاد صادق

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,049
    حضور
    192 روز 18 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28784



    نقل قول نوشته اصلی توسط mn6040 نمایش پست ها
    با سلام ایا برهان وجوب و امکان با برهان امکان فقری در تضاد هستند اگر هست لطفا بگویید که کدام درست است؟
    باسلام وتشکر .
    در ابتدا باید اشاره شود که بین آن دو برهان تضاد نیست بلکه آن دو در طول هم اند ولی برهان امکان فقری کامل تر وعمیق تر است
    بر اساس برهان یاد شده ( امکان فقری ) سراسر نظام آفرینش از جمادات، نباتات، حیوانات، آدمیان، جنیان، فرشتگان با تمام زیر مجموعه‌های آن انواع همه و همه در حدوث و بقا وابسته به مبدء متعالی هستی بخش هستند، زیرا همه آن ها نه تنها فقیر و نیازمند به خالق تعالی، بلکه عین فقر و نیاز و وابستگی اند، هویت وجودی شان را نیاز و فقر تشکیل می‌دهد. (1) چه این که همه موجودات امکانی معلول اند . بر اساس اندیشه صدرایی معلولیت، همان فقر وجودی و وابستگی ذاتی است که در همه موجودات مطرح است، وجود معلول عین تعلق و وابستگی به علت هستی بخش و از شوون اوست . این وصف همگانی و برای همه مطرح است. (2) اختصاص به انسان ندارد.
    در تبیین مسله باید گفت :
    از نظر فلسفی جواب این پرسش دقت در برهان صدیقین است، یعنی برهان صدیقین همان طور که بهترین برهان برای اثبات وجود خداوند است، بهترین دلیل برای نیاز مداوم معلول به علت تامه و هستی بخش یعنی حق تعالى نیز می‌باشد، زیرا بر اساس آن برهان ملاک نیاز معلول به علت ربطی و تعلقی بودن وجود معلول نسبت به علت است .
    به عبارت دیگر ضعف مرتبة وجود معلول سبب نیاز اوست . تا کمترین ضعف در موجودی باشد، بالضروره نیازمند به موجود عالی‌تری خواهد بود. بنابراین چون تمام مراتب وجود به غیر از عالی‌ترین مرتبة آن که دارای کمال نامتناهی وبی‌نیازی و استقلال مطلق می‌باشد، عین ربط و وابستگی است، و این وصف یعنی وابستگی و عین ربط بودن در حدوث و بقا همراه موجود ات امکانی و لازمة وجود آنهاست و هیچ گاه از آن جدا نمی‌شود،‌از این رو در حدوث و بقا نیازمند مبدأ تعالی است.
    میان صاحب‌نظران این مسئله مطرح است که ملاک نیاز به علت چیست .برخی (متکلمان) معتقدند که ملاک احتیاج حدوث است.
    طبق این نظریه ربط جهان با خدا مثل ربط ساختمان و بنّا است که بعد از حدوث ،نیاز آن از علت برطرف خواهد شد، ولی فلاسفه با رد این تصور ملاک نیاز به علت را امکان و یا فقر وجودی دانسته اند که همواره در حدوث و بقا همراه موجودات و جهان است.(3)
    سیاه روی ز ممکن در دو عالم جدا هرگز نشد والله اعلم
    سیاه روی جنبة امکانی و فقر وجودی است که همواره همراه با عالم و آدم است. از این رو در حدوث و بقا محتاج و فقیر بلکه عین فقر و احتیاج است.
    در هر موردی اگر رابطه علی و معلولی بین دو موجود برقرار باشد ، تا زمانی که علت باشد ، معلول خواهد بود. اگر علت نباشد ، معلول نیز نخواهد بود. در مثال بنا و بنّا ، بنّا علت ساختمان نیست تا بگوئیم چرا با وجود اینکه بنّا می میرد ، ساختمان باقی است. حرکات دست بنّا باعث چیده شدن آجرها کنار هم بوده است . .قتی حرکت دست ها متوقف شد ، معلول (قرار گرفتن آجرها کنار هم) نیز تمام شد ، اما آنچه که ساختمان را حفظ می کند ، دیگر حرکات دست سازنده نیست تا بگوییم چرا با وجود تمام شدن حرکات دست و مردن سازنده ، هنوز ساختمان باقی است ، بلکه در این جا علت بقا چیزی دیگری است و آن استحکام یافتن ملاط ها و روی هم بودن آجرها است .
    اگر علت های نگهدارنده از بین برود ، ساختمان نیز از بین خواهد رفت. اما خداوند نسبت به جهان مانند بنّا نیست ، بلکه طبق فلسفه اسلامی و صدرایی ، هر چیزی که در جهان وجود دارد ، در هر لحظه در حال وجود یافتن جدید است .هر وجودی نیز به علت هستی بخش که خداوند باشد ، نیاز دارد ، پس هر موجودی در هر آن و لحظه نیاز به خدا دارد.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. نتایج کلامی حکمت صدرایی، ص 70.
    2. آموزش فلسفه، ج 2 ،ص 30.
    3. آموزش فلسفه، ج 2، ص 29، ص 342، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1368ش.
    برهان امکان فقری

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۴
    نوشته
    18
    حضور
    14 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    باسلام وتشکر .
    در ابتدا باید اشاره شود که بین آن دو برهان تضاد نیست بلکه آن دو در طول هم اند ولی برهان امکان فقری کامل تر وعمیق تر است
    بر اساس برهان یاد شده ( امکان فقری ) سراسر نظام آفرینش از جمادات، نباتات، حیوانات، آدمیان، جنیان، فرشتگان با تمام زیر مجموعه‌های آن انواع همه و همه در حدوث و بقا وابسته به مبدء متعالی هستی بخش هستند، زیرا همه آن ها نه تنها فقیر و نیازمند به خالق تعالی، بلکه عین فقر و نیاز و وابستگی اند، هویت وجودی شان را نیاز و فقر تشکیل می‌دهد. (1) چه این که همه موجودات امکانی معلول اند . بر اساس اندیشه صدرایی معلولیت، همان فقر وجودی و وابستگی ذاتی است که در همه موجودات مطرح است، وجود معلول عین تعلق و وابستگی به علت هستی بخش و از شوون اوست . این وصف همگانی و برای همه مطرح است. (2) اختصاص به انسان ندارد.
    در تبیین مسله باید گفت :
    از نظر فلسفی جواب این پرسش دقت در برهان صدیقین است، یعنی برهان صدیقین همان طور که بهترین برهان برای اثبات وجود خداوند است، بهترین دلیل برای نیاز مداوم معلول به علت تامه و هستی بخش یعنی حق تعالى نیز می‌باشد، زیرا بر اساس آن برهان ملاک نیاز معلول به علت ربطی و تعلقی بودن وجود معلول نسبت به علت است .
    به عبارت دیگر ضعف مرتبة وجود معلول سبب نیاز اوست . تا کمترین ضعف در موجودی باشد، بالضروره نیازمند به موجود عالی‌تری خواهد بود. بنابراین چون تمام مراتب وجود به غیر از عالی‌ترین مرتبة آن که دارای کمال نامتناهی وبی‌نیازی و استقلال مطلق می‌باشد، عین ربط و وابستگی است، و این وصف یعنی وابستگی و عین ربط بودن در حدوث و بقا همراه موجود ات امکانی و لازمة وجود آنهاست و هیچ گاه از آن جدا نمی‌شود،‌از این رو در حدوث و بقا نیازمند مبدأ تعالی است.
    میان صاحب‌نظران این مسئله مطرح است که ملاک نیاز به علت چیست .برخی (متکلمان) معتقدند که ملاک احتیاج حدوث است.
    طبق این نظریه ربط جهان با خدا مثل ربط ساختمان و بنّا است که بعد از حدوث ،نیاز آن از علت برطرف خواهد شد، ولی فلاسفه با رد این تصور ملاک نیاز به علت را امکان و یا فقر وجودی دانسته اند که همواره در حدوث و بقا همراه موجودات و جهان است.(3)
    سیاه روی ز ممکن در دو عالم جدا هرگز نشد والله اعلم
    سیاه روی جنبة امکانی و فقر وجودی است که همواره همراه با عالم و آدم است. از این رو در حدوث و بقا محتاج و فقیر بلکه عین فقر و احتیاج است.
    در هر موردی اگر رابطه علی و معلولی بین دو موجود برقرار باشد ، تا زمانی که علت باشد ، معلول خواهد بود. اگر علت نباشد ، معلول نیز نخواهد بود. در مثال بنا و بنّا ، بنّا علت ساختمان نیست تا بگوئیم چرا با وجود اینکه بنّا می میرد ، ساختمان باقی است. حرکات دست بنّا باعث چیده شدن آجرها کنار هم بوده است . .قتی حرکت دست ها متوقف شد ، معلول (قرار گرفتن آجرها کنار هم) نیز تمام شد ، اما آنچه که ساختمان را حفظ می کند ، دیگر حرکات دست سازنده نیست تا بگوییم چرا با وجود تمام شدن حرکات دست و مردن سازنده ، هنوز ساختمان باقی است ، بلکه در این جا علت بقا چیزی دیگری است و آن استحکام یافتن ملاط ها و روی هم بودن آجرها است .
    اگر علت های نگهدارنده از بین برود ، ساختمان نیز از بین خواهد رفت. اما خداوند نسبت به جهان مانند بنّا نیست ، بلکه طبق فلسفه اسلامی و صدرایی ، هر چیزی که در جهان وجود دارد ، در هر لحظه در حال وجود یافتن جدید است .هر وجودی نیز به علت هستی بخش که خداوند باشد ، نیاز دارد ، پس هر موجودی در هر آن و لحظه نیاز به خدا دارد.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. نتایج کلامی حکمت صدرایی، ص 70.
    2. آموزش فلسفه، ج 2 ،ص 30.
    3. آموزش فلسفه، ج 2، ص 29، ص 342، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1368ش.
    پس چرا براهین اثبات خدا همیشه با شکست مواجه میشن مثلا در همین برهان وجوب و امکان اگر بر اساس ماهیت باشد بعضی ها مثل ایت الله جوادی املی در کتاب تبیین براهین اثبات خدا ان را رد می کنن اگر بر اساس امکان فقری باشد بازهم بعضی می گویند براساس اصالت وجود است و باز هم ان را رد می کنند

  9. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,049
    حضور
    192 روز 18 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28784



    نقل قول نوشته اصلی توسط mn6040 نمایش پست ها
    پس چرا براهین اثبات خدا همیشه با شکست مواجه میشن مثلا در همین برهان وجوب و امکان اگر بر اساس ماهیت باشد بعضی ها مثل ایت الله جوادی املی در کتاب تبیین براهین اثبات خدا ان را رد می کنن اگر بر اساس امکان فقری باشد بازهم بعضی می گویند براساس اصالت وجود است و باز هم ان را رد می کنند

    باسلام وتشکر .
    بر خلاف تصور شما برهان صدیقین را هیچ گاه مورد ترید کسی قرار نگرفته بلکه هر کدام از فلاسفه بزرگ تقریر خاصی از آن ارایه نموده است
    گفتنی است برهان صدیقین، برهانی است که برای اثبات حق تعالی از خود ذات حق به ذات حق استدلال می‏شود و از چیزی غیر از حق تعالی بر ذات او استدلال نمی‏شود و به گونه‌های متفاوتی بیان شده است که ما به دو تقریر ابن سینا و صدرالمتاهین اشاره می‌کنیم:
    1. برهان صدیقین از نظر ابن سینا
    اصطلاح برهان صدیقین را نخستین بار ابن سینا بر برهان اختصاصی خود بر اثبات وجود خدا اطلاق کرد.
    او این برهان را در اشارات چنین تقریر می‏کند:
    موجود یا واجب است و یا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود است که مطلوب ما ثابت می‏شود . اگر ممکن الوجود است وجود ممکن برای موجود شدن احتیاج به مرجح دارد. حال اگر مرجح ممکن باشد دوباره خود احتیاج به مرجح دیگری دارد و همین‏طور تا بی‏نهایت ادامه دارد. و چون دور و تسلسل باطل است‏باید به مرجحی برسیم که دیگر ممکن نباشد بلکه واجب باشد و این واجب الوجود همان خداست.
    او بعد از تقریر برهان می‏فرماید:
    "تامل کن که چگونه در اثبات مبدا اول و وحدانیت و یکتایی وی و پاکیش از عیبها بیان ما به تامل چیز دیگر جز خود وجود نیاز نداشت؟و چگونه بیان ما در این باب به ملاحظه مخلوق و فعل او محتاج نشد، و اگر چه آن هم بر وجود او دلیل است؟اما این روش محکمتر و شریفتر است‏یعنی ملاحظه کردن حال هستی از آن روی که هستی است، بر وجود واجب تعالی گواهی می‏دهد چنان‏که هستی او بر سایر هستی‌ها که بعد از او قرار گرفته‏اند گواهی می‏دهد.
    و این آیه «به زودی نشانه‏های خودمان را در آفاق و نفسهای آنها نشان خواهیم داد تا وجود حق بر آنها روشن گردد» در کتاب الهی به همین مطلب اشاره است.
    این حکم مخصوص جماعتی است. وبعد از آن می‏فرماید:«آیا برای اثبات خدا کافی نیست که او بر هر چیزی گواه است" این حکم صدیقین است که برای اثبات خدا بدان استشهاد می‏کنند نه از هستی سایر موجودات بر هستی
    او"(1)
    بعضی، از جمله صدر المتالهین (ملا صدرا) بر این عقیده‏اند که برهان شیخ، برهان صدیقین نیست؛ زیرا در برهان صدیقین نظر به حقیقت وجود می‏شود و حال آن‏که در برهان ابن سینا نظر به مفهوم وجود شده است.
    به نظر می‏رسد که ابن سینا فقط از صرف مفهوم وجود به خدا نمی‏رسد بلکه از مفهوم وجود از آن نظر که حاکی و بیانگر حقیقت وجود است، شروع می‏کند. به این اعتبار می‏توان آن را جزء براهین لمی یا شبه لمی یا صدیقین قرار داد که مخلوقات واسطه‏ی اثبات وجود خالق نیستند.
    2.برهان صدیقین از نظر صدر المتالهین (ملا صدرا)
    صدر المتالهین در اسفار برهانی را ارائه می‏دهد که می‏گوید این برهان، برهان صدیقین است و می‏فرماید:
    "بدان که راهها به سوی خدا فراوان است؛ زیرا او دارای فضائل و کمالات متعددی است .... ولی بعضی از این راهها محکم‏تر، بهتر و نورانی‏تر از بعض دیگر است. محکم ترین و بهترین برهان، برهانی است که حد وسط آن غیر از واجب نباشد. در این صورت راه با مقصد یکی خواهد بود. و آن راه صدیقین است که آنان از خود خدا بر وجودش استشهاد می‏کنند و سپس از ذات بر صفات و از صفات بر افعال "
    وی می‌افزاید: این آیه قرآنی بر این برهان اشاره دارد:«او لم یکف بربک انّه علی کل شی‏ء شهید».
    اما تقریر برهان صدیقین
    در این برهان ملا صدرا از حقیقت هستی و وجود به ضرورت و وجوب آن پی می‏برد که توضیح آن احتیاج به چند مقدمه دارد:
    أ) اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت؛ پس از آن که پذیرفتیم واقعیاتی در خارج وجود دارند، از هر یک از این واقعیات دو مفهوم در ذهن خود انتزاع می‏کنیم:
    یکی وجود و دیگری ماهیت.
    در جای خود به اثبات رسیده است که و اقعیت‏خارجی مصداق وجود است و ماهیت امر اعتباری است که از حد واقعیت‏خارجی انتزاع می‏شود.
    ب) تشکیک وجود؛ صدر المتالهین عقیده دارد که وجودهای خارجی( چه قوی و چه ضعیف، چه علت و چه معلول )همه مراتب یک حقیقت هستند؛ و ما به الاختلاف و مابه الاشتراک از یک جنس است که به آن تشکیک وجود می‏گویند.
    ج) بساطت وجود؛ وجود، حقیقت ‏بسیطی است که نه جزء دارد و نه جزء چیزی است، چون چیزی غیر از وجود نداریم.
    د)ملاک نیاز معلول به علت؛ ملاک نیاز معلول به علت همان ربطی بودن وجود آن نسبت‏به علت و به عبارت دیگر ضعف مرتبه وجود آن است.
    تا کمترین ضعفی در موجودی وجود داشته باشد بالضروره معلول و نیازمند به موجود عالیتری خواهد بود و هیچ‏گونه استقلالی از آن نخواهد داشت.
    بر اساس این مقدمات چهارگانه برهان صدیقین از نظر ملا صدرا چنین تقریر می‏شود:
    مراتب وجود به استثنای عالی ترین مرتبه آن (که دارای کمال نامتناهی و بی نیازی و استقلال مطلق می‏باشد) عین ربط و وابستگی است؛ و اگر آن مرتبه اعلی تحقق نمی‏داشت، سایر مراتب هم تحقق نمی‏یافت؛ زیرا لازمه فرض تحقق سایر مراتب بدون تحقق عالی ترین مرتبه وجود این است که مراتب مزبور مستقل و بی‏نیاز از آن باشند، در حالی که حیثیت وجودی آنها عین ربط و فقر و نیازمندی است. (2)
    به عبارت دیگر اگر همه مراتب پایین­تر که همه وابسته و عین ربط­اند به یک وجود مستقل و غنی منتهی نشوند لازم می‏آید که آن مراتب پایین تر نیز متحقق نشود، ولی چون وجودات وابسته وجود دارند باید وجود مستقل غنی نیز وجود داشته باشد؛زیرا چگونه وجود ربط بدون مستقل تحقق پیدا می‏کند؟
    این برهان علاوه بر این که از مزایای برهان ابن سینا برخوردار است از چند جهت ‏بر آن برتری دارد:
    1. در این برهان نیازی به ابطال دور و تسلسل نیست ‏بلکه خودش برهانی بر ابطال تسلسل و علل فاعلی نیز هست.
    2. به کمک این برهان نه تنها وجود خدا بلکه صفات کمالیه او نیز قابل اثبات است مانند وحدت کمال، فعلیت و استغنا.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. اشارات، ج3 ، ص19.
    2. اسفار؛ ج 6 ، ص16.
    برهان امکان فقری

  10. صلوات


  11. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۴
    نوشته
    18
    حضور
    14 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها

    باسلام وتشکر .
    بر خلاف تصور شما برهان صدیقین را هیچ گاه مورد ترید کسی قرار نگرفته بلکه هر کدام از فلاسفه بزرگ تقریر خاصی از آن ارایه نموده است
    گفتنی است برهان صدیقین، برهانی است که برای اثبات حق تعالی از خود ذات حق به ذات حق استدلال می‏شود و از چیزی غیر از حق تعالی بر ذات او استدلال نمی‏شود و به گونه‌های متفاوتی بیان شده است که ما به دو تقریر ابن سینا و صدرالمتاهین اشاره می‌کنیم:
    1. برهان صدیقین از نظر ابن سینا
    اصطلاح برهان صدیقین را نخستین بار ابن سینا بر برهان اختصاصی خود بر اثبات وجود خدا اطلاق کرد.
    او این برهان را در اشارات چنین تقریر می‏کند:
    موجود یا واجب است و یا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود است که مطلوب ما ثابت می‏شود . اگر ممکن الوجود است وجود ممکن برای موجود شدن احتیاج به مرجح دارد. حال اگر مرجح ممکن باشد دوباره خود احتیاج به مرجح دیگری دارد و همین‏طور تا بی‏نهایت ادامه دارد. و چون دور و تسلسل باطل است‏باید به مرجحی برسیم که دیگر ممکن نباشد بلکه واجب باشد و این واجب الوجود همان خداست.
    او بعد از تقریر برهان می‏فرماید:
    "تامل کن که چگونه در اثبات مبدا اول و وحدانیت و یکتایی وی و پاکیش از عیبها بیان ما به تامل چیز دیگر جز خود وجود نیاز نداشت؟و چگونه بیان ما در این باب به ملاحظه مخلوق و فعل او محتاج نشد، و اگر چه آن هم بر وجود او دلیل است؟اما این روش محکمتر و شریفتر است‏یعنی ملاحظه کردن حال هستی از آن روی که هستی است، بر وجود واجب تعالی گواهی می‏دهد چنان‏که هستی او بر سایر هستی‌ها که بعد از او قرار گرفته‏اند گواهی می‏دهد.
    و این آیه «به زودی نشانه‏های خودمان را در آفاق و نفسهای آنها نشان خواهیم داد تا وجود حق بر آنها روشن گردد» در کتاب الهی به همین مطلب اشاره است.
    این حکم مخصوص جماعتی است. وبعد از آن می‏فرماید:«آیا برای اثبات خدا کافی نیست که او بر هر چیزی گواه است" این حکم صدیقین است که برای اثبات خدا بدان استشهاد می‏کنند نه از هستی سایر موجودات بر هستی
    او"(1)
    بعضی، از جمله صدر المتالهین (ملا صدرا) بر این عقیده‏اند که برهان شیخ، برهان صدیقین نیست؛ زیرا در برهان صدیقین نظر به حقیقت وجود می‏شود و حال آن‏که در برهان ابن سینا نظر به مفهوم وجود شده است.
    به نظر می‏رسد که ابن سینا فقط از صرف مفهوم وجود به خدا نمی‏رسد بلکه از مفهوم وجود از آن نظر که حاکی و بیانگر حقیقت وجود است، شروع می‏کند. به این اعتبار می‏توان آن را جزء براهین لمی یا شبه لمی یا صدیقین قرار داد که مخلوقات واسطه‏ی اثبات وجود خالق نیستند.
    2.برهان صدیقین از نظر صدر المتالهین (ملا صدرا)
    صدر المتالهین در اسفار برهانی را ارائه می‏دهد که می‏گوید این برهان، برهان صدیقین است و می‏فرماید:
    "بدان که راهها به سوی خدا فراوان است؛ زیرا او دارای فضائل و کمالات متعددی است .... ولی بعضی از این راهها محکم‏تر، بهتر و نورانی‏تر از بعض دیگر است. محکم ترین و بهترین برهان، برهانی است که حد وسط آن غیر از واجب نباشد. در این صورت راه با مقصد یکی خواهد بود. و آن راه صدیقین است که آنان از خود خدا بر وجودش استشهاد می‏کنند و سپس از ذات بر صفات و از صفات بر افعال "
    وی می‌افزاید: این آیه قرآنی بر این برهان اشاره دارد:«او لم یکف بربک انّه علی کل شی‏ء شهید».
    اما تقریر برهان صدیقین
    در این برهان ملا صدرا از حقیقت هستی و وجود به ضرورت و وجوب آن پی می‏برد که توضیح آن احتیاج به چند مقدمه دارد:
    أ) اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت؛ پس از آن که پذیرفتیم واقعیاتی در خارج وجود دارند، از هر یک از این واقعیات دو مفهوم در ذهن خود انتزاع می‏کنیم:
    یکی وجود و دیگری ماهیت.
    در جای خود به اثبات رسیده است که و اقعیت‏خارجی مصداق وجود است و ماهیت امر اعتباری است که از حد واقعیت‏خارجی انتزاع می‏شود.
    ب) تشکیک وجود؛ صدر المتالهین عقیده دارد که وجودهای خارجی( چه قوی و چه ضعیف، چه علت و چه معلول )همه مراتب یک حقیقت هستند؛ و ما به الاختلاف و مابه الاشتراک از یک جنس است که به آن تشکیک وجود می‏گویند.
    ج) بساطت وجود؛ وجود، حقیقت ‏بسیطی است که نه جزء دارد و نه جزء چیزی است، چون چیزی غیر از وجود نداریم.
    د)ملاک نیاز معلول به علت؛ ملاک نیاز معلول به علت همان ربطی بودن وجود آن نسبت‏به علت و به عبارت دیگر ضعف مرتبه وجود آن است.
    تا کمترین ضعفی در موجودی وجود داشته باشد بالضروره معلول و نیازمند به موجود عالیتری خواهد بود و هیچ‏گونه استقلالی از آن نخواهد داشت.
    بر اساس این مقدمات چهارگانه برهان صدیقین از نظر ملا صدرا چنین تقریر می‏شود:
    مراتب وجود به استثنای عالی ترین مرتبه آن (که دارای کمال نامتناهی و بی نیازی و استقلال مطلق می‏باشد) عین ربط و وابستگی است؛ و اگر آن مرتبه اعلی تحقق نمی‏داشت، سایر مراتب هم تحقق نمی‏یافت؛ زیرا لازمه فرض تحقق سایر مراتب بدون تحقق عالی ترین مرتبه وجود این است که مراتب مزبور مستقل و بی‏نیاز از آن باشند، در حالی که حیثیت وجودی آنها عین ربط و فقر و نیازمندی است. (2)
    به عبارت دیگر اگر همه مراتب پایین­تر که همه وابسته و عین ربط­اند به یک وجود مستقل و غنی منتهی نشوند لازم می‏آید که آن مراتب پایین تر نیز متحقق نشود، ولی چون وجودات وابسته وجود دارند باید وجود مستقل غنی نیز وجود داشته باشد؛زیرا چگونه وجود ربط بدون مستقل تحقق پیدا می‏کند؟
    این برهان علاوه بر این که از مزایای برهان ابن سینا برخوردار است از چند جهت ‏بر آن برتری دارد:
    1. در این برهان نیازی به ابطال دور و تسلسل نیست ‏بلکه خودش برهانی بر ابطال تسلسل و علل فاعلی نیز هست.
    2. به کمک این برهان نه تنها وجود خدا بلکه صفات کمالیه او نیز قابل اثبات است مانند وحدت کمال، فعلیت و استغنا.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. اشارات، ج3 ، ص19.
    2. اسفار؛ ج 6 ، ص16.
    من در مورد برهان وجوب و امکان پرسیدم نه در مورد برهلن صدیقین که ثقیل است بالاخره برهان وجوب و امکان خدا را اثبات می کنه یا نه اگر بله پس چرا ایت الله جوادی املی ان را در کتاب تبیین براهین اثبات خدا ان را رد کرده اگر نه که هیچی

  12. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,049
    حضور
    192 روز 18 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28784



    نقل قول نوشته اصلی توسط mn6040 نمایش پست ها
    من در مورد برهان وجوب و امکان پرسیدم نه در مورد برهلن صدیقین که ثقیل است بالاخره برهان وجوب و امکان خدا را اثبات می کنه یا نه اگر بله پس چرا ایت الله جوادی املی ان را در کتاب تبیین براهین اثبات خدا ان را رد کرده اگر نه که هیچی
    باسلام وتشکر .
    استاد آملی برهان یاد شده را رد ننموده است بلکه در مقایسه با برهان صدیقین آن را در سطح کمتر تلقی نموده است .
    حال درباره بیان برهان یاد شده باید گفت :
    این برهان از چهار مقدمة‌یقینی تشکیل می یابد:
    الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
    این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
    ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همة راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد».
    به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
    ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیة موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد. این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
    د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است. برای توضیح بیشتر به درس 37 آموزش فلسفه آیت الله مصباح یزدی مراجعه شود.
    با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقدیر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
    اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیلة یکدیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسلة علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
    این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
    به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
    برهان امکان فقری

  13. صلوات


  14. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۴
    نوشته
    18
    حضور
    14 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    باسلام وتشکر .
    استاد آملی برهان یاد شده را رد ننموده است بلکه در مقایسه با برهان صدیقین آن را در سطح کمتر تلقی نموده است .
    حال درباره بیان برهان یاد شده باید گفت :
    این برهان از چهار مقدمة‌یقینی تشکیل می یابد:
    الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
    این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
    ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همة راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد».
    به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
    ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیة موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد. این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
    د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است. برای توضیح بیشتر به درس 37 آموزش فلسفه آیت الله مصباح یزدی مراجعه شود.
    با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقدیر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
    اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیلة یکدیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسلة علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
    این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
    به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
    ولی در ادامه همین کتاب ایت الله مصباح یزدی امده برهان وجوب و امکان فقط با اصالت ماهیت سازگار است پس این برهان انطوری که شما گفتید یقینی نیست بلکه کسانی مثل ملاصدرا ماهیت را اعتباری می دانند و می گویند ممکن اعتباری است و در خارج وجود ندارد

  15. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۴
    نوشته
    18
    حضور
    14 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    باسلام وتشکر .
    استاد آملی برهان یاد شده را رد ننموده است بلکه در مقایسه با برهان صدیقین آن را در سطح کمتر تلقی نموده است .
    حال درباره بیان برهان یاد شده باید گفت :
    این برهان از چهار مقدمة‌یقینی تشکیل می یابد:
    الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
    این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
    ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همة راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد».
    به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
    ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیة موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد. این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
    د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است. برای توضیح بیشتر به درس 37 آموزش فلسفه آیت الله مصباح یزدی مراجعه شود.
    با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقدیر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
    اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیلة یکدیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسلة علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
    این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
    به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
    ولی در ادامه همین کتاب ایت الله مصباح یزدی امده برهان وجوب و امکان فقط با اصالت ماهیت سازگار است پس این برهان انطوری که شما گفتید یقینی نیست بلکه کسانی مثل ملاصدرا ماهیت را اعتباری می دانند و می گویند ممکن اعتباری است و در خارج وجود ندارد

  16. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,049
    حضور
    192 روز 18 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28784



    نقل قول نوشته اصلی توسط mn6040 نمایش پست ها
    ولی در ادامه همین کتاب ایت الله مصباح یزدی امده برهان وجوب و امکان فقط با اصالت ماهیت سازگار است پس این برهان انطوری که شما گفتید یقینی نیست بلکه کسانی مثل ملاصدرا ماهیت را اعتباری می دانند و می گویند ممکن اعتباری است و در خارج وجود ندارد
    باسلام وتشکر .
    این مسله دلیل بر ضعف اصل برهان نیست بلکه مبانی بحث فرق می کند
    کسانی که قایل به اصالت ماهیت اند این برهان بر مبنای خود تقریر نموده اند .
    گرچه این برهان در آثار بوعلی نیز مطرح شده در حالی که او اصالت ماهیتی نبوده است

    برهان امکان فقری

  17. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود