صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع)) و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    اشاره ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع)) و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)




    با سلام
    از اساتید تقاضا دارم به این شبهه وهابیون جواب دهند
    شبهه دارای دو قسمت است که بعد از پاسخگویی اساتید قسمت دوم را بیان میکنیم رسول الله صلی الله علیه وسلم در حالی به دیدار پروردگارش شتافت، که هنوز اسلام در برابر اقیانوس بیکران جاهلیت، وجوامع فاسد وحکومتهای ظالم و بیدادگر همچون جزیره ای کوچک بود. رحلت رسول خدا در حساس ترین وسرنوشت ساز ترین لحظات تاریخ اسلام و بزرگترین آزمایش برای امت اسلامی به شمار می آمد. ادیان بزرگ جهان قبل از اسلام که پیروان آنها روزی مناطق وسیعی از دنیا را در اختیار داشتند، سرانجام طعمه ی انحراف وتحریف ودستخوش توطئه های داخلی وجنگهای خارجی گردیده نابود شدند، به دلیل اینکه بعد از رحلت پیشوایان نخستین آن ادیان، جانشینی و بیان مقاصد وتعالیم آنها به افراد ضعیفی سپرده شد که از اهداف و پایه های زیر بنایی ادیان یاد شده شناخت دقیقی نداشتند، یا عزم و اخلاصی که برای جانشین یک پیشوا و بنیان گذار مذهب ضروری بود در آنها یافت نمی شد، یا اینکه از غیرت و شهامتی که برای حفظ اصالت آن ادیان و تعالیم آنها لازم بود برخوردار نبودند، یا حرص ثروت اندوزی و کسب مقام و قدرت در قلوب آنها ریشه دوانده بود.در نتیجه، این ادیان و مذاهب قدرتمند در نظامها و فلسفه هایی که برای نابودی آنها به وجود آمده بود، ذوب شدند یا اینکه با آنها طبق مصلحت روز به مصالحه و سازش تن دادند. آنان مذهب را به نفع حکام وقت مورد استفاده قرار دادند تا مذهب بتواند رضایت حکامی را که به آن می گرایند، جلب نماید. این حکام به جای ترویج و نفع رسانی به مذهب، بیشتر به بهره برداری از آن پرداختند، ادیان بر همایی، بودایی و زردتشتی در پس از فقدان نخستین موسسان خود به چنین سرنوشتی دچار مدت کوتاهی شدند. مذهب یهود نیز با سرعت گرفتار تحریف و چنین تزویری شد، و مسیحست نیز پس از حضرت مسیح علیه السلام با همین فرجام مواجه گشت. مسلمین بعد از رحلت رسول الله با بحران بزرگی مواجه گشتند، بحرانی که راه گریزی از آن وجود نداشت و باید روزی با آن روبرو می شدند، زیرا ﴿سُنَّهَ ٱللَّهِ فِی ٱلَّذِینَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلُۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ ٱللَّهِ تَبۡدِیلٗا﴾ [الأحزاب: ۶۲]. «شیوه و سنت الهی نسبت به امتهای گذشته نیز چنین بوده و سنت الهی تغییر ناپذیر است»یگانه راه حل این مشکل و چیره گشتن بر این بحران بزرگ که امت اسلامی با آن دست به گریبان بود، جز انتخاب خلیفه و جانشینی که دارای ویژگیهایی باشد که به توفیق خدا بتواند دین را از تحریف و دستبرد، و امت اسلامی را از انحراف باز دارد؛ چیز دیگری نبود. حضرت علی می فرماید: «در حکم خداوند و دین اسلام بر عموم مسلمین واجب است بعد از اینکه امام و پیشوای آنان مرد یا کشته شد… هیچ عملی انجام ندهند و به هیچ کاری دست نزنند و قدمی به جلو بر ندارند پیش از آنکه برای خودشان پیشوایی عفیف، دانشمند، خدا ترس و آشنا به قضا و سنت انتخاب نمایند تا در بین ایشان به حکومت بپردازند» (1) ویژگیهایی را که می توان برای جانشین پیامبر در نظر گرفت عبارت است از: ۱- در طول زندگی، بعد از گرویدن به اسلام، همواره مورد اعتماد رسول الله بوده و شخص رسول در حق او گواهی دهد و او را در اقامه ی بعضی از ارکان اساسی دین و انجام کارهای مهم، جانشین ونماینده خود قرار داده باشد، و در مراحل خطرناک و حساس که انسان جز فردی را که به او اطمینان و اعتماد کامل داشته باشد به همراهی بر نمی گزیند؛ او را به همراهی خویش انتخاب کرده باشد.۲- دارای روحیه ای قوی باشد که در برابر طوفانهای سهمگینی که اصل و روح دین را تهدید می کنند و بیم آن می رود که کوششهای صاحب رسالت به باد فنا برود و همچنین در برابر گردبادهای تندی که قلوب بسیاری از مومنین مخلص و با سابقه را به لرزه می اندازد، این جانشین، مانند کوه استوار و ثابت قدم باشد و نقش جانشینان راستین انبیای راسخ را در استقامت و پایداری ایفا نماید؛ تسلی بخش قلوب پیروان پیامبر بوده و دین و عقیده ی ناب محمدی را از هر گونه گزند حفظ نماید.۳- در زمان حیات رسول الله با اسلام زیسته و از شناخت دقیق اسلام و درک موقعیت آن برخوردار باشد و در تمام احوال، چه در حالت صلح و یا جنگ، خوف یا امن، تنهایی یا اجتماع، تنگ دستی یا رفاه، عمل و شیوه ی پیامبر را الگو و نمونه قرار دهد.[IMG]file:///C:/Users/Cooler/AppData/Local/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.png[/IMG]۴- دارای غیرت شدید دینی باشد و او نسبت به حفظ اصالت دین و بقای آن بر شیوه ی زمان پیامبر بیش از غیرت یک فرد غیور بر ناموس و آبروی خود و خانواده اش باشد، و در این راستا چنان مستحکم باشد که هیچگونه ترس یا طمع یا تاویل و توجیه یا عدم موافقت نزدیکترین و محبوبترین دوستان مانع اهداف خدا پسندانه او قرار نگیرد.۵- در اجرای خواسته ها و آرزوهای به جای مانده پیامبر بعد از رحلت وی، عزم آهنین و جذبه ی شکست ناپذیری داشته باشد که حاضر نباشد به هیچ قیمتی یک سر مویی از اهداف و آرزوهای بر جا مانده ی پیامبر منحرف شود و در این زمینه از ملامت و سرزنش نترسد.۶- از دل بستن به دنیا و مظاهر فریبنده ی آن به قدری گریزان باشد که نظیرش جز در امام و پیشوای او (محمد صلی الله علیه وسلم) یافت نشود و هرگز در فکر حکومت و گسترش آن برای فرزندان و خویشان خود نباشد، آن گونه که خانواده های سلطنتی در حکومتهای همجوار جزیره العرب، مانند روم و فارس به آن عادت داشته اند. ابوبکر صدیق رضی الله عنه واجد شرایط خلافت حضرت ابوبکر جامع این صفات و شرایط بودند، و در طول زندگی خود قبل از خلافت، در زمان حیات رسول خدا و بعد از خلافت تا پایان عمر، این صفات را همراه داشت. ۲ و برای همگان به طور قطع و یقین به اثبات رسیده است و جای هیچ گونه شک و انکار باقی نمانده است.اینک به تشریح چگونگی این صفات در وجود حضرت ابوبکر می پردازیم: ۱- اعتماد کامل رسول خدا بر ابوبکر هنگامی آشکار گردید که در سفر تاریخی حساس و پر مشقت هجرت از مکه به سوی مدینه، به شرف مصاحبت و همراهی رسول خدا و افتخار عنوان یار غار نایل آمد، سفری که دشمن در کمین، و ترس و وحشت مکه را فرا گرفته بود و از همه سو دشمنان قسم خورده آماده ی دستگیری و قتل ایشان بودند، مسلم است که هیچ انسان عاقلی در چنین مراحل، فردی را که مورد اعتمادش نباشد و به صداقت و خلوص و جانبازی و فداکاری او اطمینان نداشته باشد، هرگز به همراهی و راز داری خویش انتخاب نمی کند. نویسنده معروف شیعه، ابن مطهر حلی، نویسنده کتاب «منهاج الکرامه فی معرفه الامامه» می گوید: «مصاحبت ابوبکر با پیامبر در غار، فضیلتی برای ابوبکر بشمار نمی آید. زیرا ممکن است پیامبر او را از ترس اینکه رازش را فاش نکند با خود همراه ساخته است». آورده اند وقتی مطلب بالا برای ولی نعمت ابن مطهر حلی، «سلطان محمد خدا بنده» پادشاه تاتاری که این کتاب را برای وی تالیف کرده بود نقل شد، پادشاه گفت: «هرگز یک انسان عاقل چنین کاری نخواهد کرد.» آری اگر رسول خدا از همراهی ابوبکر راضی نبود، می توانست مشتی خاک به رویش بپاشد تا او را نبیند همانگونه که هنگام خارج شدن از منزل، مشتی خاک به صورت محاصره کنندگان خانه خویش پاشید و خداوند بر چشمانشان پرده افکند که او را ندیدند، در برخی از کتابهای شیعه تصریح شده است که همراهی ابوبکر با پیامبر به فرمان خدا بوده است به عنوان نمونه نویسنده «مجالس المومنین» می نویسند: «بردن ابوبکر بی فرمان خدا نبوده است.» 3خداوند این سفر تاریخی را به وسیله ی ثبت کردن در قرآن مجید، برای همیشه ماندگار کرده است. آنجا که می فرماید: ﴿إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ ٱثۡنَیۡنِ إِذۡ هُمَا فِی ٱلۡغَارِ إِذۡ یَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَاۖ﴾ [التوبه: ۴۰]؛ هنگامی که کفار او (پیامبر را از مکه اخراج کردند. در حالی که او یک نفر بود از دو نفری که در غار بودند. آنگاه که به رفیقش (ابوبکر) گفت: «غم مخور، همانا خدا با ماست».همانا این فضیلت و منقبت ویژه ی شخص ابوبکر است و کسی با او شریک نیست. جایگزینی در مورد بعضی از ارکان اساسی دین؛ مسلم است که نمی توان در ادای فرضیه ی روزه یا زکات جایگزینی کرد زیرا این دو فرضیه را هر فرد به صورت انفرادی انجام می دهد ولی در مورد امامت نماز و سرپرستی اقامه حج می توان جانشین انتخاب نمود، و این شرف و افتخار برای حضرت ابوبکر حاصل آمد؛ رسول الله او را جانشین خود در نماز گزاردن با مردم قرار داد و کسی را با او برابر ندانست. حضرت علی ضمن خطبه ای طولانی کهمشروح آن در کتاب شرف النبی آمده است می فرماید: «ابوبکر در حیات رسول الله بنابر دستور وی هفت روز نمازها را به نیابت آن حضرت اقامه می کرد». 4همچنین رسول خدا ابوبکر را برای امارت و سرپرستی اقامه حج که منصبی عالی و مسئولیتی بزرگ بود جانشین خویش قرار داد. در سال نهم هجری، حج فرض شد و در این سال که موسوم به «عام الوفود» (سال وفدها) بود و از هر سو گروههای نمایندگی اعراب برای اعلام اسلام خویش به حضور پیامبر می رسیدند، آن حضرت سر گرم پذیرایی و راهنمایی این گروهها بود. بنابراین، سیدنا ابوبکر را جانشین خود ساخت تا اقامه حج و راهنمایی حجاج را به عهده گیرد؛ ابوبکر با سیصد تن از حجاج از مدینه به سوی مکه رهسپار شد. 5 ۲- استواری و پایداری و توان تحمل شداید و قدرت روحی سیدنا ابوبکر رضی الله عنه در نخستین مصیبت و تراژدی بزرگ، یعنی وفات پیامبر که مسلمین با آن مواجه شدند متجلی گشت، خبر وفات رسول اکرم که برای اهل مدینه دور از انتظار بود؛ همانند صاعقه ای فرود آمد و آنان را بهت زده کرد تا جایی که بعضی نخست آن را باور نکردند حتی حضرت عمر بن خطاب که به قوت قلب و هوشمندی معروف بود از اندیشه فقدان پیامبر در پیشاپیش این گروه قرار داشت، خبر وفات پیامبر چنان او را منقلب و دگرگون ساخت که وارد مسجد شد و خطاب به مردم گفت: «تا زمانی که منافقان قلع و قمع نشوند، رسول خدا از دنیا نخواهد رفت». 6 در آن هنگام مردی لازم بود که چون کوه ثابت و استوار باشد و این تزلزل و تردید را از قلوب مردم بیرون کند، همانا این سروش غیب، حضرت ابوبکر عنه بود، او پس از اطلاع از وقوع این مصیبت جانگداز، ابتدا به اطلاق او المومنین عایشه که جسد مبارک پیامبر در آن بود، وارد شد و چادر از چهره او برداشت و بر پیشانی آن حضرت بوسه زد و با حالتی گریان گفت: «پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا همانا مرگی را که خداوند بر شما مقرر کرده بود چشیدی و بعد از آن هرگز مرگ سراغ شما نخواهد آمد». آن گاه چادر را بر وی کشید و سپس به مسجد رفت و بعد از حمد و ثنای پروردگار گفت: ای مردم، هر کس محمد را می پرستید بداند که او از دنیا رفت و هر کس خدا را می پرستید همانا او زنده است و هرگز نخواهد مرد. سپس این آیه را تلاوت کرد: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُۚ أَفَإِیْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِکُمۡۚ وَمَن یَنقَلِبۡ عَلَىٰ عَقِبَیۡهِ فَلَن یَضُرَّ ٱللَّهَ شَیۡ‍ٔٗاۗ وَسَیَجۡزِی ٱللَّهُ ٱلشَّٰکِرِینَ١۴۴﴾ [آل عمران: ۱۴۴]؛ «محمد جز فرستاده ای نیست که پیش از او فرستادگان در گذشته اند، آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به دین جاهلیت خود باز می گردید؟ و هر که چنین کند به الله زیانی نمی رساند و بزودی خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد». کسانی که در آن جمع حضور داشتند، روایت کرده اند که به خدا سوگند گویا تا آن زمان که ابوبکر این آیه را تلاوت می کرد، مردم آن را نشنیده بودند، حضرت عمر پس از شنیدن گفتار ابوبکر بر زمین افتاد و از هوش رفت. ۳- شناخت دقیق اسلام و درک صحیح اسلامی حضرت ابوبکر و غیرت دینی او برای حفظ اصالت دین، از جمله ای متجلی می شود که با مانعان زکات به بیت المقدس یا منکرین فرضیت زکات گفته بود. در واقع منع زکات، شکاف بزرگی در اسلام و دروازه گشاده ای برای شورش و تمرد محسوب می شد، اگر خدای ناخواسته سیدنا ابوبکر سهل انگار می نمود و برای سد باب این فتنه، قاطعانه مقاومت نمی کرد، کسی دیگر بعد از وی هرگز نمی توانست آن را مسدود کند و این فتنه، به تدریج فرایض دیگر را تحت الشعاع قرار می داد و در مورد نماز، گروهی می گفتند که لزومی ندارد برای نماز جمعه و جماعت در مسجد حضور یافت، کافی است که در منزل یا به تنهایی نماز خواند؛ در مورد روزه می گفتند که نیازی به تخصیص روزه در ماه رمضان و مراعات آغاز و پایان نیست همچنین نسبت به حج که فرضیه ی اجتماعی است و دارای مناسک معین و اوقات محدود است نیز چنین چیزی گفته می شد، و نیز سایر فرایض و عبادات و احکام دین دچار چنین سرنوشتی می شد، و در نتیجه خلافت نبوی و نظام اسلامی که حدود و احکام و عزت اسلام مربوط به آن است، اسمی بی مسمی و کالبد بی روح قرار می گرفت و بعد از وفات رسول الله t نظام اسلام از هم می پاشید. بنابراین، موضوع مستحکم و قوی حضرت ابوبکر رضی الله عنه که هیچ گونه ضعف و ترسی در آن راه نداشت موضوعی موفق و الهام شده از جانب خداوند بود که سالم ماندن دین از تغییر و تحریف و باقی ماندن آن بر اصالت خویش مرهون همین موضوع و رشادتهای ایشان می باشد. همگان به این حقیقت تاریخی اعتراف دارند و تاریخ شاهد است که سیدنا ابوبکر رضی الله عنه در مورد سرکوبی فتنه ارتداد و مبارزه با توطئه از هم گسیختن ریسمان اسلام، همان موضوعی را انتخاب نمود که انبیا و رسولان در زمان خویش اختیار نموده اند و همین بود خلافت نبوت که ابوبکر رضی الله عنه حق آن را ادا نمود و تا قیامت تقدیر و تشکر و دعاهای امت اسلامی را به خود اختصاص داد.۵- اما دقت و فداکاری ابوبکر در اجرای خواسته های پیامبر بعد از رحلت وی، در ماجرای اعزام سپاه اسامه که رسول اکرم به اعزام آن تمایل شدیدی داشت کاملاً هویدا گشت. رسول الله صلی الله علیه وسلم لشکری به فرماندهی اسامه بن زید فراهم نموده بود تا به بیزانس ] روم شرقی[اعزام فرماید، این لشکر در یک فرسخی مدینه در مقام «جرف» اردو زده بود که پیامبر وفات یافت. بنابراین، لشکر از حرکت باز مانده و توقف نمود، در آن حالات نابسامان و بحرانی که بعد از رحلت رسول خدا حکمفرما بود و صاحب نظران شورش قبایل داخلی را خطرناکتر از حمله سپاه بیزانس می دانستند و مدینه از همه سو در معرض تجاوز و غارت دشمنان داخلی و خارجی قرار گرفته بود. و کسی اعزام سپاه اسامه را مصلحت نمی دید؛ ولی سیدنا ابوبکر و تزلزل اسامه را به سوی مقصدی که خاص رسول الله بود روانه کرد و گفت: «هرگز سپاهی را که رسول اکرم برای حرکت آماده ساخته بر نخواهم گرداند و هرگز پرچمی را که پیامبر با دست خود بسته باز نخواهم کرد». دکتر عبدالحسین زرین کوب دانشمند معاصر شیعه می نویسد: «بدین گونه ابوبکر در آغاز خلافت از همه سوی با فتنه و عصیان مواجه شد. بسیاری از مسلمانان در آن روزها نگرانی و نو امیدی خود را نشان می دادند، اما خلیفه با وجود دشواریهایی که در پیش داشت خود را نباخت و خونسردی و آرامش خود را از دست نداد. با آن که حتی مدینه در معرض تجاوز و غارت بود، ولی بدون تردید و تزلزل اسامه بن زید را به شام روانه کرد. در روزهایی که عمده لشکر اسلام همراه اسامه و برای اجرای آخرین دستور پیغمبر به سوی شام رفته بود؛ مدینه مورد تحدید طوایف غطفان و اسد شد اما خلیفه پیر از دشواری موقع نیندیشید و غطفان و اسد را که در صدد هجوم به مدینه و نزدیک مدینه بودند در ذوالقصه مغلوب کرد».7 ۱- بحارالانوار، ج: ۸ و ۱۸، ص: ۵۱۳ ، نقل از کتاب شوری و بیعت. ۲- جهت تحقیق بیشتر در مورد سیره حضرت ابوبکر به تاریخ البدایه و النهایه، این کثیر، ج: ۶، و الاصابه، اثر حافظ این حجر و دیگر کتب تاریخ وسیره، مراجعه شود. ۳- مجالس المومنین، مجلس پنجم، ص: ۳۱۰ ۴- ابوسعید واعظ، متوفی ۴۰۶ ه، کتاب شرف النبی، باب ۲۹، ص: ۳۰۱، چاپ تهران ۱۳۶۱ ۵- سیره ابن هشام، ص: ۲، ص: ۵۴۳-۵۴۶ ۶- سیره ابن کثیر ۴/۴۷۹، چاپ قاهره ۱۹۶۴ میلادی ۷- بامداد اسلام، ص: ۷۲، تهران ۱۳۶۹
    ویرایش توسط خاک سرشت : ۱۳۹۴/۱۲/۲۴ در ساعت ۱۰:۵۹
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,567
    حضور
    175 روز 17 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58362



    با نام و یاد دوست






    ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع))  و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)









    کارشناس بحث: استاد عماد


  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,146
    حضور
    46 روز نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    مسلمین بعد از رحلت رسول الله با بحران بزرگی مواجه گشتند، بحرانی که راه گریزی از آن وجود نداشت و باید روزی با آن روبرو می شدند، زیرا ﴿سُنَّهَ ٱللَّهِ فِی ٱلَّذِینَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلُۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ ٱللَّهِ تَبۡدِیلٗا﴾ [الأحزاب: ۶۲]. «شیوه و سنت الهی نسبت به امتهای گذشته نیز چنین بوده و سنت الهی تغییر ناپذیر است»یگانه راه حل این مشکل و چیره گشتن بر این بحران بزرگ که امت اسلامی با آن دست به گریبان بود، جز انتخاب خلیفه و جانشینی که دارای ویژگیهایی باشد که به توفیق خدا بتواند دین را از تحریف و دستبرد، و امت اسلامی را از انحراف باز دارد؛ چیز دیگری نبود. حضرت علی می فرماید: «در حکم خداوند و دین اسلام بر عموم مسلمین واجب است بعد از اینکه امام و پیشوای آنان مرد یا کشته شد… هیچ عملی انجام ندهند و به هیچ کاری دست نزنند و قدمی به جلو بر ندارند پیش از آنکه برای خودشان پیشوایی عفیف، دانشمند، خدا ترس و آشنا به قضا و سنت انتخاب نمایند تا در بین ایشان به حکومت بپردازند» (بحارالانوار، ج: ۸ و ۱۸، ص: ۵۱۳ ، نقل از کتاب شوری و بیعت.)
    اگر چه روایتی که علامه مجلسی ااز حضرت علی علیه السلام نقل کرده در منابع متقدم شیعی الا کتاب سلیم بن قیس(1) یافت نمی شود انتساب آن کتاب سلیم بن قیس نیز با اما و اگر هایی روبرو است بر فرض که این سخن از فرمایشات حضرت علی علیه السلام باشد
    اولا: این فرمایش در مقابل فرمان خدا نیست وقتی خود خداوند امام را مشخص کرده دیگر جایی برای انتخاب از سوی مردم نمی ماند. وقتی حضرت سلیمان پس از حضرت داوود از جانب خداوند معرفی می شود نمی توان گفت فرمایش حضرت علی علیه السلام در مقابل فرمایش خداست چرا که رهبر را باید مردم انتخاب کنند. و از بسیاری از سخنان حضرت علی علیه السلام بر می آید که ایشان امام واجب الاطاعه و منسوب از سوی خداوند بودند
    ثانیا: این فرمایش در جواب نامه معاویه است و حضرت با معاویه طبق معیارهای خودش صحبت می کنند. برادری از اهل سنت که این سخن را گفته چرا به بحار آدرس داده آیا بحار نزدش معتبر است، نه بلکه به دلیل اینکه بحار کتابی شیعی است چنین آدرس داده است. حضرت علی علیه السلام نیز طبق آنچه معاویه قبول دارد با او صحبت می کند و در ادامه همین مطلب می فرماید همان کسانی ابوبکر و عمر را تعیین کرده مرا به خلافت بر گزیده اند.
    ثالثا: چرا ابوبکر به این گفته عمل نکرد چرا خود اقدام به تعیین جانشین کرد. چرا عمر به این مطلب عمل نکرد چرا گروهی را تعیین کرد وبقیه مردم را از این امتیاز بی بهره کرد حتی آن شش نفر نیز طوری چینش شدند که مشخص بود چه کسی خلیفه می شود

    1. سلیم بن قیس، ج2، 752
    ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع))  و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,146
    حضور
    46 روز نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    ویژگیهایی را که می توان برای جانشین پیامبر در نظر گرفت عبارت است از:
    چه کسی مشخص کرده جانشین پیامبرصلی الله علیه واله وسلسم باید این ویژگی ها را باید داشته باشد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    ۱- در طول زندگی، بعد از گرویدن به اسلام، همواره مورد اعتماد رسول الله بوده و شخص رسول در حق او گواهی دهد و او را در اقامه ی بعضی از ارکان اساسی دین و انجام کارهای مهم، جانشین ونماینده خود قرار داده باشد، و در مراحل خطرناک و حساس که انسان جز فردی را که به او اطمینان و اعتماد کامل داشته باشد به همراهی بر نمی گزیند؛ او را به همراهی خویش انتخاب کرده باشد.
    این ویژگی ها در عبدالله بن ام مکتوم هم بوده چرا ایشان را به رهبری بر نگزیدندو او نیز جانشین پیامبرصلی الله علیه واله وسلم در مدینه بوده است(1) بهتر نبود گوینده می گفت چرا باید در غار همراه پیامبر بوده باشد که دیگران از آن بی بهره باشند و تنها مصداقش به قول گوینده ابوبکر بوده باشد . یا اینکه بگوید به شرطی که پدر عایشه نیز باشد!!!!
    1خلیفه بن خیاط، تاریخ، ج۱، ص۷۱؛ واقدی، المغازی، جاهای مختلف
    ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع))  و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,146
    حضور
    46 روز نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    .۲- دارای روحیه ای قوی باشد که در برابر طوفانهای سهمگینی که اصل و روح دین را تهدید می کنند و بیم آن می رود که کوششهای صاحب رسالت به باد فنا برود.

    متاسفانه برای گوینده و خوشبختانه این شرط ابوبکر را از دایره جانشینی پیامبر صلی الله علیه واله وسلم بیرون می کند زیرا او دارای روحیه ای قوی نبوده و به نص قرآن در هنگام همراهی با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می ترسیده (ولاتحزن) (1) او و عمر هر دو در جنگ احد فرار کردند و عمر خود به این قضیه اقرار می کند(2) امّا در جنگ حنين، حاكم نيشابورى به سند صحيح از ابن عبّاس نقل مى كند كه تنها كسى كه در آن جنگ با رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم ماند و استقامت كرد، علىّ بن ابيطالب عليه السّلام بود، و همه پا به فرار گذاشتند(3).
    1. توبه آیه 40
    2.الطبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 7، ص 327،الكتاب: جامع البيان في تأويل القرآن، المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)،المحقق: أحمد محمد شاكر،الناشر: مؤسسة الرسالة،الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 2000 م ؛السيوطي، الحافظ جلال الدين، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 14، ص 529 ؛الأندلسی، أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطیة، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج 1، ص 529، تحقیق: عبد السلام عبد الشافی محمد، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان، الطبعة: الاولى، 1413هـ- 1993م
    3. حاکم نیشابوری، المستدرك: ج3/111.

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    و همچنین در برابر گردبادهای تندی که قلوب بسیاری از مومنین مخلص و با سابقه را به لرزه می اندازد، این جانشین، مانند کوه استوار و ثابت قدم باشد و نقش جانشینان راستین انبیای راسخ را در استقامت و پایداری ایفا نماید؛ تسلی بخش قلوب پیروان پیامبر بوده و دین و عقیده ی ناب محمدی را از هر گونه گزند حفظ نماید
    این شرط نیز بر ابوبکر و عمر صدق نمی کند چرا پیامبر صلی الله علیه واله وسلم در فتح خیبر ابتدا پرچم را به دست ابوبکر و عمر داد، اما آنان یکی پس از دیگری، بی آنکه کاری از پیش برند، بازگشتند. پیامبر فرمود: «فردا پرچم را به کسی خواهد داد که خدا و رسولش او را دوست می دارند و خداوند به دست او فتح را نصیب مسلمانان خواهد کرد و او گریزنده نیست.» صبح روز بعد، پیامبر حضرت علی را که دچار چشم درد بود، با اعجاز شفا داد و پرجم را به دست ایشان سپرد(1) در هنگام اعلام آیه برائت پیامبرصلی الله علیه واله وسلم نخست ابوبکر را به حضور طلبید و قسمتی از آغاز سوره برائت را به او آموخت و او را با چهل تن روانه مکه ساخت تا در روز عید قربان این آیات را برای آنان بخواند.ابوبکر راه مکه را در پیش گرفت که ناگهان وحی الهی نازل شد وبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد که این پیامهارا باید خود پیامبر ویا کسی که از اوست به مردم برساند وغیر ازاین دو نفر، کسی برای این کار صلاحیت ندارد. ( لا یؤدیها عنک الا انت او رجل منک و در برخی از روایات وارد شده است:او رجل من اهل بیتک.(2)هنگامی که ابوبکر از عزل خود آگاه شد با ناراحتی خاصی به مدینه بازگشت وزبان به گله گشود وخطاب به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت:مرا برای این کار (ابلاغ آیات الهی وخواندن قطعنامه) لایق وشایسته دیدی، ولی چیزی نگذشت که از این مقام برکنارم کردی.آیا در این مورد فرمانی از خدا رسید؟(3)
    پیامبر با لحنی دلجویانه فرمود که پیک الهی فرا رسید و گفت که جز من و یا کسی که از خود من است دیگری برای این کار صلاحیت ندارد.
    وقتی خدا شایستگی او را حتی برای اعلام یک آیه قبول ندارد چطور باید او را خلیفه مسلمانان کرد.

    1.واقدی، ۲، ص ۶۴۸-۶۴۹، ۶۵۲-۶۵۴؛ ابن هشام، ج ۳، ص ۳۴۹؛ بلاذریف ج ۲، ص ۸۶، ۹۲-۹۳؛ ابن حزم، ص ۲۱۳.
    1.سیره ابن هشام، ج۴، ص۵۴۵.
    3.روح المعانی، تفسیر سوره توبه، ج۱۰، ص۴۵.

    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۴/۱۱/۲۸ در ساعت ۱۵:۱۶
    ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع))  و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    قسمت دوم

    قبل از اسلام حکومت دنیوی و پیشوایی دینی و روحانی، از یک نسل به نسل دیگر در یک خاندان منتقل می شد و یا اینکه به کسی می رسید که از نظر قدرت یا سیاست و تدبیر بر دیگران چیره می گشت بی آنکه لیاقت و شایستگی این مقام را داشته باشد، یا مصلحت ملت و کشور در نظر گرفته می شد، تمام درآمد کشور ملک شخصی پادشاهان محسوب می شد.

    آنان در پس انداز کردن ثروتهای کلان و اشیای نفیس و گرانبها و داشتن زندگی مرفه و کاخهای زیبا و مسابقه در جمع آوری و بهره برداری از مظاهر ثروت و قدرت به حدی رسیده بودند که برای کسی که مطالعه وسیعی در کتابهای تاریخ قدیم ندارد، هرگز باور کردنی نیست و در نظر او جز افسانه چیز دیگری نمی تواند داشته باشد.( ۱۰ )
    این پادشاهان حکومت را یکی پس از دیگری به ارث می بردند و خود را بالاتر از بشر می دانستند و مردم اعتقاد داشتند که در رگهای آنان خون مقدس خدایی جریان دارد.
    حکومت دیگر، همان فرمانروایی دینی و روحانی بود که عبارت بود از ریاست دینی و پیشوایی مذهبی که مخصوص یک خاندان و تیره ی معین بود و از چنان احترام فوق العاده‌ای برخوردار بود که گهگاه مقدس شمرده می شدند. براهمه در هند نیز چنین وضعی داشتند، آنان مذهب و تقدس را حق اختصاصی خود می دانستند، قانون مقدس هندی برای براهمه مرکز و جایگاه والایی اختصاص داده بود که کسی دیگر در آن شریک نبود، نسبت به طبقه ی برهمن عقیده بر آن بود که او از جانب خدا بخشوده شده است گر چه گناهانش به قدری زیاد باشد که هر سه جهان را به آلودگی و تباهی بکشاند. اسلام، به عمر این دو قدرت موروثی اختصاصی پایان داد، قدرتهایی که بر جهان بشریت جنایاتی هولناک روا داشتند که نمونه هایش در تاریخ روم، ایران و هند آشکار است.
    اسلام، انتخاب خلیفه، و حاکم بر سرنوشت ملت را به مسلمین و اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم تصریح نفرمودند که بعد از وی چه کسی جانشین وی و سرپرست امور مسلمین گردد.حضرت علی تصریح فرموده اند: که پیامبر کسی را به جانشینی خود تعیین نکرده است.

    مسعودی مورخ معروف شیعی نقل کرده است که مردم به حضرت علی بعد از اینکه ضربت خورده بود گفتند: آیا کسی را به جانشینی خود تعیین نمی کنی؟ گفت نه همانطور که پیغمبر خدا آنها را به خودشان واگذاشت من نیز به خودشان وا می گذارم.(۱۵ )
    همچنین ایشان در نامه ششم نهج البلاغه خلافت و رهبری را بر اساس شورا و انتخاب مردم می دانند.
    پروفسور عباس شوشتری دانشمند معاصر شیعی در مقاله ای تحت عنوان علت انتخاب نکردن جانشین بوسیله پیغمبر می نویسد: "آن حضرت صریحاً نمی توانست کسی را معین کند زیرا ختم نبوت شده بود و از تعیین یکی احتمال داشت باز مقام اختصاصی برای او پیدا گردد".( 16 )
    اگر تعیین جانشین جزو فرایض دینی بود و تصریح کردن آن لازم بود حتماً رسول الله صلی الله علیه وسلم بدان عمل می فرمود، زیرا خداوند می فرماید: ﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَیۡکَ مِن رَّبِّکَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ وَٱللَّهُ یَعۡصِمُکَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ﴾ [المائده: ۶۷]؛ ای فرستاده ی ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو فرود آمده به مردم ابلاغ کن و اگر چنین نکردی رسالت او را نرساندی و خداوند تو را از شر مردم حفظ می کند.

    نیز می فرماید: ﴿سُنَّهَ ٱللَّهِ فِی ٱلَّذِینَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلُۚ وَکَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ قَدَرٗا مَّقۡدُورًا* ٱلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَیَخۡشَوۡنَهُۥ وَلَا یَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَۗ وَکَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِیبٗا﴾ [الأحزاب: ۳۸-۳۹]؛ این است سنت الهی که در پیامبران پیشین نیز جاری بوده است و فرمان خداوند روی حساب و برنامه دقیقی است و باید به مرحله اجرا در آید پیامبران پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می کردند و تنها از او می ترسیدند و از هیچکس جز خداوند واهمه ای نداشته اند و همین بس که خداوند حسابگر اعمال آنها است.
    در صحیح بخاری "کتاب المغازی" به روایت عبیدالله بن عبدالله بن عتبه از ابن عباس آمده که پیامبر صلی الله علیه وسلم پیش از وفات خود در حالی که جمعی نزد وی حضور داشتند فرمود: بیایید برای شما نوشته ای بنویسیم که بعد از آن گمراه نشوید. عده ای گفتند پیغمبران اکنون ناراحت و درد شدیدی را تحمل می کند و ضمناً قرآن نزد شما موجود است و کتاب خدا برای ما کافی است و بعضی دیگر به آوردن قلم و کاغذ اصرار داشتند چون حاضران با هم اختلاف نظر داشتند پیامبر فرمود برخیزید.رسول خدا بعد از این جریان سه روز در قید حیات بودند و در همان روز و روزهای بعد دستورات و سفارشهایی به مسلمانان صادر نمود ولی راجع به جانشینی خویش سخنی به میان نیاورد. از جمله دستورات و سفارشهای وی در مورد نماز و زیر دستان بود..
    اگر به شیوه ی پیامبر در تعیین امرا و والیان امور، نظری بیفکنیم و بینیم که ایشان همواره خاندان خود را ازپذیرفتن مسئولیتها و ولایت امور بر حذر داشته است و از اجرای قانون وراثت در حق انبیاء منع فرموده است.
    پس با توجه به این شیوه و این سکوت، نمی توان گفت که منظور پیامبر صراحت نمودن به امر خلافت در حق حضرت علی بوده است ولی از اجرای مقصود وی جلوگیری به عمل آمده است.(۱۸)

    عقاد در کتاب "عبقریه علی" پیرامون وراثت در خلافت پیامبر می گوید: "اگر وراثت از دستورات خداوندی بود پس شگفت آورترین چیز این خواهد بود که پیامبر از جهان برود و فرزند ذکور نداشته باشد و قرآن کامل گردد و نص صریحی نسبت به خلافت کسی از اهل بیت در آن موجود نباشد.اگر این امر از ضروریات دین یا قضای خداوندی بود همانند قضاهای مبرم، در دنیا به اجرا در می آمد و در برابر آن، خلافت هر فرد دیگری به ناکامی می انجامید، همانگونه که هر کوششی که مخالف قانون فطرت و قضای الهی باشد به ناکامی می انجامد.
    پس بنابراین نه نص صریح و نه دلالت اوضاع و حوادث و نه اراده ی الهی، هیچکدام گفته ی مدعیان اجرای وراثت در خلافت و منحصر دانستن خلافت در خاندان هاشمی را تایید نمی کند". 19

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,146
    حضور
    46 روز نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    ببخشید آقا رضا هنوز جواب قسمت اول تمام نشده اجازه دهید تمام شود بعد پاسخ قمست دوم را خدمتتان عرض می کنم


    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    در زمان حیات رسول الله با اسلام زیسته و از شناخت دقیق اسلام و درک موقعیت آن برخوردار باشد
    این نشانه نیز بر شیخین تطبق ندارد ابوبکر در مقابل مردم گفت اقیلونیو عمر خود درباره خود می گوید: تمام مردم حتی زنانی که در داخل خانه‌هایشان هستند، از او داناتر هستند(1).
    1خراسانی، سنن سعید بن منصور، ج۱، ص۱۹۵، ح۵۹۸؛ طحاوی، ج۱۳، ص۵۷.

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    نویسنده معروف شیعه، ابن مطهر حلی، نویسنده کتاب «منهاج الکرامه فی معرفه الامامه» می گوید: «مصاحبت ابوبکر با پیامبر در غار، فضیلتی برای ابوبکر بشمار نمی آید. زیرا ممکن است پیامبر او را از ترس اینکه رازش را فاش نکند با خود همراه ساخته است». آورده اند وقتی مطلب بالا برای ولی نعمت ابن مطهر حلی، «سلطان محمد خدا بنده» پادشاه تاتاری که این کتاب را برای وی تالیف کرده بود نقل شد، پادشاه گفت: «هرگز یک انسان عاقل چنین کاری نخواهد کرد.»
    اولا: این تحلیل تاریخی است که جناب علامه حلی ارائه کرده اند
    ثانیا: اینکه سلطان محمد خدابنده این نظریه را نپذیرفته است آدرسش کجاست؟
    وثالثا: ابن ابی الحدید سنی معتزلی قبل از علامه حلی این تحلیل را آورده است.
    او می گوید:
    اگر کسی در اين مطلب تأمل کند، به چند جهت به برترى اميرمؤمنان بر ابوبكر پى خواهد برد:يكى از اين وجوه اين است كه اگر چه ابو بکر مورد اطمينان رسول خدا بود؛ اما پيامبر اکرم به رازدارى وى اطمينان نداشت؛ زيرا ممکن بود ابوبکر راز هجرت رسول خدا را در آن شب فاش کند و دشمنان به حضرت دست پيدا کنند، در نتيجه تمام نقشه‌هاى رسول خدا نقش بر آب مى‌شد.حتى اگر بپذيريم كه ابوبكر در رازدارى مورد اطمينان رسول خدا بوده؛ ولى رسول خدا از نترسيدن وى در هنگام مقابله با سختى اطمينان نداشتند؛ شايد از خوابگاه رسول خدا فرار نموده، متوجه محل نقشه رسول خدا شده و دنبال رسول خدا(ص) برود؛ كه در نتيجه جاى رسول خدا را پيدا كرده و به آن حضرت دست مى‌يافتند.
    1. ( إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج13، ص157، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.)


    ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع))  و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)

  14. صلوات ها 2


  15. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,146
    حضور
    46 روز نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    آری اگر رسول خدا از همراهی ابوبکر راضی نبود، می توانست مشتی خاک به رویش بپاشد تا او را نبیند همانگونه که هنگام خارج شدن از منزل، مشتی خاک به صورت محاصره کنندگان خانه خویش پاشید و خداوند بر چشمانشان پرده افکند که او را ندیدند، در برخی از کتابهای شیعه تصریح شده است که همراهی ابوبکر با پیامبر به فرمان خدا بوده است به عنوان نمونه نویسنده «مجالس المومنین» می نویسند: «بردن ابوبکر بی فرمان خدا نبوده است.»
    با این حساب پیامبرصلی الله علیه واله وسلم و همراهش نباید در غار پنهان می شدند اگر مشرکینی که به دنبال آنها بودند به آنها می رسیدند مقداری خاک به صورت آنها می ریختند تا دیده نشوند در جنگها نیز چنین می کردند نه اینکه شمشیر بر داشته و بجنگند!!!!
    یاوری خداوند منحصر به ریختن خاک بر صورت دشمن نیست، گاهی خاک است، گاهی تار عنکبوت است، گاهی تخم گذاشتن پرنده بر در غار است گاهی خوابیدن در جای پیامبر صلی الله علیه واله وسلم است که دشمنان متوجه عدم حضور ایشان نشوند، گاهی رسوخ بر دل دشمن اصلی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم یعنی ابوبکر است که مانع حمله اول شب به خانه حضرت شوند و گاهی نیز همراه کردن کسی است به نص صریح قران می ترسیده است . شاید اگر نمی رفت همین روحیه ترس باعث فاش کردن اصرار پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم می شد

    ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع))  و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)

  16. صلوات ها 3


  17. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,146
    حضور
    46 روز نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    خداوند این سفر تاریخی را به وسیله ی ثبت کردن در قرآن مجید، برای همیشه ماندگار کرده است. آنجا که می فرماید: ﴿إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ ٱثۡنَیۡنِ إِذۡ هُمَا فِی ٱلۡغَارِ إِذۡ یَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَاۖ﴾ [التوبه: ۴۰]؛ هنگامی که کفار او (پیامبر را از مکه اخراج کردند.
    نخیر، فضلیت ترسیدن منحصر به ابوبکر نیست خلیفه دوم هم در جنگ احد و حنین ترسید و فرار کرد الحمدالله نص قرآن بر ترس یار غار پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را آورده است . عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    جایگزینی در مورد بعضی از ارکان اساسی دین؛ مسلم است که نمی توان در ادای فرضیه ی روزه یا زکات جایگزینی کرد زیرا این دو فرضیه را هر فرد به صورت انفرادی انجام می دهد ولی در مورد امامت نماز و سرپرستی اقامه حج می توان جانشین انتخاب نمود، و این شرف و افتخار برای حضرت ابوبکر حاصل آمد؛ رسول الله او را جانشین خود در نماز گزاردن با مردم قرار داد و کسی را با او برابر ندانست.
    حضرت علی ضمن خطبه ای طولانی کهمشروح آن در کتاب شرف النبی آمده است می فرماید: «ابوبکر در حیات رسول الله بنابر دستور وی هفت روز نمازها را به نیابت آن حضرت اقامه می کرد». 4همچنین رسول خدا ابوبکر را برای امارت و سرپرستی اقامه حج که منصبی عالی و مسئولیتی بزرگ بود جانشین خویش قرار داد.
    به روایت ابن اسحاق، پیامبر پس از غزوه تبوک در ذیحجه سال نهم ابوبکر را به عنوان امیرالحاج رهسپار مکه ساخت. چون وی از مدینه حرکت کرد، سوره برائت نازل شد و پیامبر(ص) با بیان این سخن که «فقط مردی از خاندان من این پیام را از سوی من می‌رساند»، علی(ع) را با شتر خویش برای ابلاغ آن به مکه فرستاد(1) برگرداندن ابوبکر به باعث نارحتی وی هم شد و جایگزین کردن حضرت علی علیه السلام چه معنا دارد؟ آیا جز این است که به مردم بازگو کنند که مواظب باشید این مرد نمی تواند جانشین پیامبرصلی الله علیه واله وسلم باشد.
    1. ابن هشام، ۴، ص۱۸۸-۱۹۱

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    حضرت علی ضمن خطبه ای طولانی کهمشروح آن در کتاب شرف النبی آمده است می فرماید: «ابوبکر در حیات رسول الله بنابر دستور وی هفت روز نمازها را به نیابت آن حضرت اقامه می کرد». 4همچنین رسول خدا ابوبکر را برای امارت و سرپرستی اقامه حج که منصبی عالی و مسئولیتی بزرگ بود جانشین خویش قرار داد.
    این روایات در منابع اهل سنت آمده و نزد ما معتبر نیست
    ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع))  و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)

  18. صلوات ها 2


  19. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,146
    حضور
    46 روز نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    خبر وفات پیامبر چنان او را منقلب و دگرگون ساخت که وارد مسجد شد و خطاب به مردم گفت: «تا زمانی که منافقان قلع و قمع نشوند، رسول خدا از دنیا نخواهد رفت». 6
    بسیاری از منابع جمله اخیر را ندارد یعنی می آید و منافقین را قلع و قمع می کند بلکه فقط به سخن خلاف قرآن عمر که می گوید پیامبر نمرده است اشاره کرده اند.(1) در صورتیکه قرآن به صراحت از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم سخن می گوید.وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي أَعْقَابِكُمْ سوره آل عمران/آيه144

    پس از این سخن عمر، عباس عموی پیامبرصلی الله علیه واله وسلم گفت
    آي مردم! آيا پيامبر چيزي درباره وفات خودش گفته بوده كه من نخواهم مرد؟ يا مثلا آيه‌اي در قرآن هست.
    گفتند: نه. آمد نزد عمر و گفت:آيا شما يك علم و آگاهي داريد و پيامبر به تو گفته كه نخواهم مرد؟
    گفت: نه.عباس گفت:
    اشهدوا ايها الناس.گواه باشيد اي مردم كه پيامبر اكرم از دنيا رفته است. در برخی گزازشها آمده قسم به خداي لا شريك له! پيامبر از دنيا رفت.(2)

    به نظر می رسد علت این سخن عمر این بود تا فضا را متشنج کند و نگذارد با حضرت علی علیه السلام بیعت کنند زیرا رفیقش ابوبکر در یکی از روستاهای مدینه بود و ممکن بود وقتی می رسد کار از کار گذشته باشد لذا عمر دنبال سوزاندن وقت بود گزارشهای بسیاری از کتب اهل سنت این ادعا را تایید می کند.

    1. از جمله : أنساب‏الأشراف،ج‏1،ص:566(چاپ ‏زكار،ج‏2،ص:241)
    2.دلائل النبوة للبيهقي، ج7، ص217 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج5، ص263 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج، ص244 ـ أنساب الأشراف للبلاذري، ج2، ص243 .

    ابوبکر صدیق ، (لقب عاریه ای امیرالمؤمنین علی (ع))  و لحظه سرنوشت ساز (پاسخ به شبهات)

  20. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود