جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرمانده داش مشتی ها

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما فرمانده داش مشتی ها




    گردان میثم یکی از گردان های به نام لشکر 27 محمد رسول الله (ص) بود که بچه هایش معروف به داش مشتی ها هستند؛ فرماندهی این گردان را«علی اصغر ارسنجانی» برعهده داشت؛ جوان لایقی که در تمام ابعاد انسانی توانست رشد کند.

    فرمانده داش مشتی ها

    هرچند فرمانده جوان «گردان میثم» لشکر 27 محمد رسول الله در سال 65 به شهادت رسیده است؛ با انتخاب گزیده ای از خاطرات، دسته نوشته و عکاس های به جامانده از وی سعی داریم تا گوشه ایاز گستره رشد شخصیتی و سبک زندگی وی را روایت کنیم. امید است او و دیگر شهیدان الگویی برای جامعه امروز باشند.
    والاترین شاخصه

    سید ابوالفضل کاظمی از دوستان و هم رزمان شهید روایت می کند: برف شدیدی باریده بود. وقتی قطار دوکوهه وارد ایستگاه تهران شد ساعت دونیمه شب بود. با چند نفر از رفقا حرکت کردیم. علی اصغر را جلوی خانه شان در خیابان طیب پیاده کردیم. پای او هنوز مجروح بود. فردا رفتیم به علی اصغر سر بزنیم، وقتی وارد خانه شدیم مادر اصغر جلو آمد. بی مقدمه گفت: «آقا سید شما یه چیزی بگو؟!»
    می دانم که برویم جلو، برگشتی نداریم و همان جا می مانیم؛ بعدها که بچه ها آمدند برای برگرداندن جنازه هایمان از این اسامی، جنازه را شناسایی کنند

    بعد ادامه داد: «دیشب دو ساعت با پای مجروح پشت در خانه تو برف نشسته اما راضی نشده در بزنه و ما رو صدا کنه. صبح که پدرش می خواسته بره مسجد اصغر رو دیده!»
    از علی اصغر این کارها بعید نبود. احترام عجیبی به پدر و مادرش می گذاشت. ادب بالاترین شاخصه او بود.
    این روحیه را در جبهه هم از او دیده بودم. بچه ها؛ عاشق او بودند. علی اصغر، فرمانده گردان میثم تمار لشکر 27 محمد رسول الله (ص) بود. فراموش نمی کنم پیک گردان لباس های کثیف خودش را برای شستن آماده کرده بود! بعد جایی رفت وبرگشت.
    وقتی آمد لباس هایش شسته شده، روی بند بود! خیلی پرس وجو کرد. بعدها فهمید این کار توسط فرمانده او؛ علی اصغر ارسنجانی انجام شده!
    تابلو اعلانات

    «محمدرضا فاضلی دوست» که مسئول مخابرات گردان شهادت لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) بوده است، خاطره ای از فرمانده شهید «علی اصغر ارسنجانی» را روایت می کند: روز دوم عملیات «کربلای ۸» حاج محمد اسماعیل کوثری به منطقه آمد؛ تمام فرمانده گردان ها در سوله فرماندهی به خط شدند که آخرین تحرکات، برنامه ها و نقشه ها مرور شود؛ شهید «علی اصغر ارسنجانی» فرمانده گردان میثم تمار از لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) هم بین فرماندهان بود.
    موقع بیرون رفتن از سوله، دیدم شهید ارسنجانی روی دو تا جیب و پشت پیراهن و جیب شلوارش نوشته است «علی اصغر ارسنجانی، اعزامی از تهران».
    به او گفتم «حاجی، تابلو اعلانات درست کردی!» او هم خندید و گفت «می دانم که برویم جلو، برگشتی نداریم و همان جا می مانیم؛ بعدها که بچه ها آمدند برای برگرداندن جنازه هایمان از این اسامی، جنازه را شناسایی کنند».
    همین هم شد. شهید ارسنجانی و خیلی از دوستان هم رزم ما در این عملیات به شهادت رسیدند؛ و وقتی مدت ها بعد بچه ها برای شناسایی و بازگرداندن پیکر شهدا به منطقه رفتند، پیکر شهید ارسنجانی را از روی همان نام و نشانی که روی لباسش نوشته بود، شناسایی کردند.
    یاری دین خدا

    عشق به شهادت به قدری در این فرزند حضرت روح الله شعله می کشید که در جملاتی می نویسد: پروردگارا! تو خود گواهی که مثل شمع می سوزم و آب می شوم؛ و آن قدر دلم گرفته که اگر به من جرئت می دادی خود را به دریا می انداختم خود را به آب وآتش می انداختم؛ خود را در بیابان ها رها می کردم تا بالاخره عقده دل خالی کنم. عقده دلم چیست؟ ایزد من تو خود گواهی که عقده من رسیدن به اهدافی که تمام انبیا و اولیا داشته اند؛ آری آن یاری کردن دین خداست.

  2. صلوات ها 3


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود