صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: به خاطر دروغ گویی و بی اراده بودن همسرم می خواهم از او جدا شوم

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۴
    نوشته
    6
    حضور
    18 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    36

    به خاطر دروغ گویی و بی اراده بودن همسرم می خواهم از او جدا شوم




    سلام
    من 25 سالمه ،از یه خانواده مذهبی و متعصب، 20سالگی ازدواج کردم .

    عاشق همسرم بودم و او هم دوستم داره ، هنوزم دوستش دارم ، اما از همون اول خیلی زیاد دروغ میگفت و پنهونکاری میکرد . مدام شغل عوض میکرد فکر کردم درست میشه ولی نشد.
    رفتیم مشاوره به مشاوره هم دروغ گفت ، من نه کودکانه رفتار کردم و نه مادرانه بلکه کاملا بالغانه رفتار کردم . هرگز هم نگذاشتم خانوادم از مشکلات مالی و خانوادگیم باخبر بشن تا احترام همسرم مستدام باشه.

    او خیلی بی اراده است و من براش غریبه ام.
    رابطه عاطفیمون خیلی خوبه و خونمون معمولا شاد بوده ولی همسرم نمیذاره این شادی توی قلبم و برای همیشه بمونه . خسته شدم از هرروز دروغ شنیدن ، با وجود اینکه نمیگذارم شرایط دروغ فراهم بیاد تا بهم اعتماد کنه راستشو بگه. برام سخته یکی فکر کنه من احمقم و دروغای تابلوشو نمیفهمم.

    با وجود اینکه هر کسی منو میشناسه چقدر آبرودارم و رفیق همسرم هستم و واقعا منطقی برخورد میکنم اما همسرم گویا دروغ باهاش اجین شده . درآمدش رو نمیاره برای خرج خونه . منم بخاطر اعصاب و احترام خودم کلا خودمو از بحث مالی بیرون کشیدم ، سالها پیش اشتباه کردم اجازه دادم از خانوادم قرض گرفتیم ولی اصلا به روی خودش نمیاره تا میتونه سوءاستفاده میکنه.

    حالا که به مسیر زندگیم فکر میکنم میبینم من چه منطقی باشم چه کم خرج باشم چه متعادل باشم چه بهش فرصت بدم چه بریم پیش مشاور ، زندگیه ما هرگز پیشرفتی نخواهد داشت . بدون اینکه ولخرجی کنیم با اینکه سالی حسرت یه مسافرت رو داریم با اینکه من خرج خودمو دارم درمیارم و شاغلم ، قرض ها سره جاشون خواهند موند ، پس انداز و آینده ای در کار نیست ، اگه روزی بخوام مادر بشم با چه اعتمادی اینکارو کنم !

    5سال فرصت کمی نبوده برای جبران ولی شرایط ما هرروز داره بدتر میشه ، میخوام جدا بشم ولی میترسم ، خانواده خوبی دارم ولی زیادی عاطفی هستند و متاسفانه فامیلم دید بدی به مطلقه شدن دارن ، تردید زیادی داشتم استخاره کردم 2بار
    نیت: میخوام طلاق بگیرم خدایا اینکارو کنم .... یکبار این ایه اومد : کهیعص ..... خیلی خوب است همراه با موفقیت است. یکبار هم این آیه اومد: المص .... خیلی خوب است.

    خیلی برام سخته . بعد از اینهمه تلاش و با اینهمه علاقه نمیتونم همینطوری بپذیرمش و چشممو به آیندمو و حداقل نیازها و حقوقم ببندم. نمیتونم هم دل بکنم .

  2. صلوات ها 16


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58307



    با نام و یاد دوست






    به خاطر دروغ گویی و بی اراده بودن همسرم می خواهم از او جدا شوم









    کارشناس بحث: استاد امین


  5. صلوات ها 13


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    892
    حضور
    31 روز 12 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4651



    سلام

    این قبیل مشکلات مسائلی نیست که بشود به این راحتی در موردش قضاوت کرد؛ چون این مشکل بیشتر از این که به شما مربوط باشد به همسرتان مربوط است و لذا تا صحبت های او شنیده نشود و روحیات و شخصیت ایشان و حتی شما به طور دقیق تر مورد بررسی قرار نگیرد، قضاوت کردن و در نتیجه ارائه راهکارهای جزئی فایده چندانی نخواهد داشت؛ چون ممکن است پشت پرده این اختلافات مسائلی باشد که حتی خود شما هم تا به آن حال متوجه آن نبوده اید. لذا پیشنهاد اولیه من به شما این است که:
    اولا به این راحتی تسلیم نشوید و برای اصلاح زندگی خود خیلی بیشتر از الان تلاش کنید. البته با توجه به صحبت هایی که کردید معلوم است که تا الان هم تلاش کمی نکرده اید و سعیتان بر این بوده که مشکلات را حل کنید؛ اما به نظر من شما ظرفیت تلاش بیشتر را هم دارید و می توانید زندگی خود را حفظ کنید و نگذارید کار به طلاق بکشد؛ چون جدای از اینکه طلاق منفورترین حلال نزد خداوند است، زندگی بعد از طلاق هم مشکلات زیادی را به همراه دارد و نباید اینگونه فکر کنید که اگر جدا شوید حتما یک زندگی آرمانی در انتظار شما خواهد بود. چه بسا بعد از طلاق حتی فردی مثل همسرتان هم پیدا نشود که با شما ازدواج کند. البته نمی گویم اصلا نباید طلاق بگیرید؛ بلکه صحبت های من ناظر به این مسئله است که با مشکلات بعد از طلاق آشنا باشید تا وقتی خواستید تصمیم بگیرید که مشکلات الان کمتر است یا بعد از طلاق، بتوانید تصمیم درست تری بگیرید.
    ثانیا به صرف یک بار مشاوره رفتن و جواب نگرفتن ناامید نشوید. فرض کنید خدایی ناکرده شما یا همسرتان به یک مرض جسمی سخت مبتلا شده اید. آیا با رفتن پیش یک دکتر و جواب نگرفتن از راه درمان او، دیگر اقدامی برای درمان نخواهید کرد؟ قطعا در آن شرایط تمام تلاش خود را برای درمان خواهید کرد و حتی حاضرید تمام سرمایه زندگیتان را بدهید که معالجه شوید. شرایط الان شما هم کمی از یک بیماری سخت ندارد. زندگی شما به مرحله ای رسیده که شما را وادار به فکر کردن به طلاق کرده و این یعنی آخر خط. لذا به نظر من با وجود این شرایط شما باید تمام تلاش خود را برای پیدا کردن یک مشاور خوب و با تجربه و همچنین طی کردن مراحل درمان به هر قیمتی انجام دهید تا اگر بعدا هم کار به جدایی کشید، پیش خود و خدای خود و حتی اطرافیان شرمنده نباشید و با افتخار سرتان را بلند کنید و بگویید من تمام تلاشم را کردم ولی نشد.

    جدای از همه این ها، به نظر می رسد شما از چند مسئله خیلی مهم هم غافل شده اید:
    اولین مسئله نادیده گرفتن نیمه پر لیوان زندگیتان است. درست است که دروغ گویی و پنهان کاری همسر و عوض کردن شغل و قرض داشتن و ... مشکلات کمی نیست؛ اما آنقدر هم زیاد نیست که زندگی را غیر قابل تحمل کند؛ به خصوص که امثال این مشکلات به خصوص مشکلات مالی در غالب خانواده وجود دارد. البته من از تمام جزئیات زندگی شما مطلع نیستم و برای همین نظر قطعی نمی دهم؛ اما در این مسئله شک ندارم که قطعا زندگی هایی وجود دارد که صد ها برابر از زندگی شما سخت تر است و آرزوی دیرینه آنها این است که زندگی شبیه به زندگی شما داشته باشند! اینکه همسرتان به شما علاقه دارد و با وجود تمام این مشکلات شادی در زندگی شما پررنگ است و ... نقاط مثتب و امیدوار کننده ای است و نباید آن ها را نادیده بگیرید.
    دومین مسئله نقش خداوند در زندگی است. کی گفته که روزی فرزندان شما و حتی خود شما دست همسرتان است؟! همسر شما صرفا یک وسیله است و اگر شما قلبا به روزی رسان بودن خدا ایمان داشته باشید، مطمئن باشید هیچ وقت به مشکل نخواهید خورد. حتی نگاه شما به فرزند دار شدن هم با این تفکر اشتباه اجین شده؛ یعنی فکر می کنید که باید روزی زیادی داشته باشید تا بتوانید مادر شوید؛ در حالی که بخش زیادی از روزی با آمدن فرزند می آید.
    و سومین مسئله اینکه مشکلی وجود ندارد که قابل حل نباشد. فقط باید راه حل را کشف کرد و یا ساخت. مثلا در همین مواردی که مطرح کردید، فراهم نکردن شرایط برای پنهان کاری و دروغ گویی همسرتان، یک راهکار کاربردی است که اگر درست به کار گرفته شود، با گذشت زمان می تواند مشکل را به مراتب کمتر کند. یا اینکه گفتید دیگر در مسائل مالی مستقیم ورود نمی کنید خود یک راهکار است که اگر مطابق شرایط باشد؛ یعنی شرایط همسر شما هم با این راهکار سازگار باشد، یک راهکار کاربردی و بسیار مفید است. من معتقدم که در خیلی از خانواده علت بروز خیلی از مشکلات همین است که هم زن و هم مرد هر دو در مسائل مالی تصمیم گیرنده اند؛ در حالی که اگر مدیر مالی یک نفر(در حالت عادی مرد) باشد مشکلات به مراتب کمتر خواهد بود؛ البته به شرط اینکه هم مرد و هم زن با مهارت های زندگی آشنایی لازم را داشته باشند و هر کدام وظایف خود را به درستی بشناسند و به آن عامل باشند.

    در مورد استخاره هم باید عرض کنم جواب استخاره مطابق با شرایط شماست. ممکن است علت خوب آمدن آن نوع نگاه شما به زندگی یا هر چیز دیگری بوده باشد که تغییر آن می تواند در تغییر نتیجه استخاره موثر باشد. بعلاوه اینکه استخاره برای زمانی است که شما نه شخصا و نه با مشورت نتوانید به نتیجه برسید؛ در حالی که مشکل شما طوری است که می شود به نتیجه رسید. لذا شما با توجه به نکاتی که گفته شد دوباره اقدامات لازم را انجام دهید و انشاءالله که مشکلتان حل خواهد شد. اگر هم فکر می کنید دارید خلاف استخاره عمل می کنید، صدقه بدهید.

    مطالب مرتبط:

    با دروغگویان چگونه برخورد کنیم ؟؟

    روش‌هایی برای رفتار با همسر دروغگو

    دروغ گویی همسر


    امان از همسر دروغگو!


    با همسر دروغگو چگونه رفتار‌ کنیم؟


    چگونگی تأدیب فرزند دروغگو



    پیروز و سربلند
    ویرایش توسط امین : ۱۳۹۴/۱۱/۲۴ در ساعت ۰۹:۴۷
    به خاطر دروغ گویی و بی اراده بودن همسرم می خواهم از او جدا شوم



    وَقالَ الرَّسولُ يا رَبِّ إِنَّ قَومِي اتَّخَذوا هٰذَا القُرآنَ مَهجورًا


    و پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».
    سوره مبارکه الفرقان آیه ۳۰


    <<<<<<<<<<<<<<!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!> >>>>>>>>>>>>>
    پرسید:

    "سخت می گذرد"

    چه باید کرد؟

    گفت:خودت که می گویی

    سخت
    "می گذرد"؛ سخت که "نمی ماند"






  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    زندگی
    نوشته
    957
    حضور
    18 روز 9 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    3287



    زندگی کردن با آدم دروغگو و پنهان کار باعث میشه تو زندگی حس امنیت و اعتماد و درنتیجه آرامش نکنیم و حس اینکه آینده نا مشخصه واقعا استرس زا هست. من درکتون میکنم اینکه ترک این عادت خیلی سخته . اما طلاق آخرین راهه به نظر من باید علت دروغگویی رو پیدا کنین به نظر من پنهان کاری ایشون به خاطر ترس از شما نیس شاید به خاطر فرار از مسئولیت ها و کوتاه اومدن شما باشه. به هر حال باید کامل مطمئن باشین و با یقین تصمیم بگیرین. موفق باشین.


  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    علاقمند به کتاب روانشناسی و تاریخی
    نوشته
    1,310
    حضور
    40 روز 12 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    3699



    با سلام
    هيچ‌چيز بدتر از اين نيست كه نتوان به نزديك‌ترين فرد در زندگي يعني همسر، اطمينان كرد. مسلما زندگي كردن با يك همسر دروغگو اصلا خوشايند نيست. ممكن است شما بارهاي اول كه دروغ مي‌گويد چندان عكس‌العمل خاصي نشان ندهيد اما بعد از مدتي، كم‌كم نسبت به او بي‌اعتماد مي‌شويد يا گاهي با او به تندي و با عصبانيت برخورد كنيد.بسياري از زنان نمي‌توانند متوجه شوند چرا همسرشان به آن‌ها دروغ مي‌گويد درحالي‌كه آن‌ها با او با صداقت و درستي تمام رفتار مي‌كنند و تمام زندگي‌شان را وقف او كرده‌اند. آن‌ها انتظار دارند كه همسرشان فرد قابل اعتماد زندگي‌شان باشد. چند راه مختلف براي برخورد و رفتار كردن با همسري كه راست نمي‌گويد وجود دارد.اگر مي‌خواهيد او را اصلاح كنيد قبل از اينكه زندگي‌تان را تلخ كنيد اين چند مورد را درنظر بگيريد.
    خانم‌هاي زيادي هستند كه وقتي همسرشان مدام به آن‌ها دروغ مي‌گويد احساس مي‌كنند كه ديگر در ذهن‌شان احترامي براي او قائل نيستند، اگر شما هم جزو همين افراد هستيد مي‌توانيد قبل از اينكه تمام احترام خود را نسبت به او از دست بدهيد با خود فكر كنيد، «به راستي چرا بعضي افراد دروغ مي‌گويند» تا بتوانيد با واقع‌بيني بيشتري او را درك كنيد.قبل از اين كه بخواهيد درباره دروغگويي همسرتان با او حرف بزنيد بسيار مهم است كه حسابي فكر كنيد و پاسخ‌هاي او را پيش‌بيني كنيد. اگر به جواب‌هاي احتمالي او فكر نكنيد به‌طور حتم نمي‌توانيد به درستي با او صحبت كنيد و گفت‌وگوي ثمربخشي نخواهيد داشت.
    اول از همه سعي كنيد، واكنش و تمام جواب‌هاي احتمالي او را با توجه به شرايط حدس بزنيد، در اين حالت وقتي با او شروع به صحبت مي‌كنيد و مثلا او در جواب شما مي‌گويد الف، شما مي‌دانيد كه در مقابل اين جواب بايد چه عكس‌العملي داشته‌باشيد يا وقتي جواب او ب يا ج يا... است شما مي‌دانيد چه رفتاري بايد نشان دهيد و بهترين تصميم چيست.خودتان را آماده كنيد كه حقيقتي را به شما بگويد كه شما دوست نداريد بشنويد. او ممكن است چيزهايي به شما بگويد كه براي‌تان سخت است. خودتان را آماده‌سازيد كه حتي بتوانيد تصميم‌هاي سخت نيز بگيريد.اين را درنظر داشته‌باشيد كه يك همسر دروغگو مي‌تواند چيزي به شما بگويد كه غافلگير شويد مثل اين‌كه او شغل دومي دارد كه شما نمي‌دانيد يا به خاطر انجام كاري از شما شرم دارد يا. . . در انتهاي صحبت نيز بايد كاملا تمام حدها را براي هم مشخص كنيد و به او بگوييد كه در چه جاهايي اصلا مجاز نيست كه دروغ بگويد. اگر بعضي از دليل‌هاي همسرتان شما را قانع كرد، به‌طور روشن و واضح به او بگوييد كه‌حرف‌هاي او را قبول داريد. بهتر است چند بار به او فرصت دهيد كه خود را اصلاح كند.

    فعاليت داشتن در فضاي مجازي و پاک ماندن در آن ' تقواي دو چندان ميخواهد. يادمان نرود گاهي با گناه به اندازه ي يک لايک فاصله داريم... يادمان نرود فضاي مجازي هم "محضر خداست " نکند که شرمنده باشيم، امان از لحظه ي غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...! گاهي روي مانيتور بچسبانيم "ورود شيطان ممنوع " مراقب دستي که کليک ميکند، چشمي که ميبيند و گوشي که ميشنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا هم هميشه آنلاين "است. .وما فقط در مشگلات آنلاین میشیم

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    48
    حضور
    2 روز 2 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    120



    سلام
    البته که جدایی آخرین راهه و شما و همسرتون باید تمام تلاشتون رو برای حفظ زندگیتون بکنین. و هیچ وقت ناامید نشین .
    اما
    ببخشید میتونم بپرسم مثلا چه دروغهایی به شما گفته؟ و شما از کجا فهمیدین که دروغ گفته؟ البته اگر مایل بودین بفرمایین.
    ضمناً منظورتون از بی ارادگی همسرتون چیه دقیقاً ؟ مصداقی تر میتونید بگین؟ به نظرم همین که (حالا به هر دلیلی) چند بار شغل عوض کرده نشون می ده اهل کاره در غیر این صورت و مخصوصا زمانی که ببینه شما شاغلین و درآمدی دارین کلا خودشو میزد به بی عاری و بیخیالی و سر کار نمیرفت.
    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    او خیلی بی اراده است و من براش غریبه ام.
    رابطه عاطفیمون خیلی خوبه و خونمون معمولا شاد بوده
    چه جوری میشه که رابطه عاطفی همسران خوب باشه، خونه شون هم شاد باشه، اما یکیشون فکر کنه برای همسرش غریبه است؟

  13. صلوات ها 9


  14. #7
    لبیک یا علی النقی آنلاین نیست. همکار اجرایی دانستنیهای قران و اقوام و اشخاص

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,673
    حضور
    72 روز 15 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    60
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7565



    السلام علیکم و رحمةالله

    از برخی جملات مبهم و متناقض پرسشگر محترم می توان پی برد که موضوع ایشان خیلی پیچیده تر از آن است که بتوان به راحتی در موردش راهکار داد.

    توصیه ی بسیار مهمی که به پرسشگر محترم دارم این است که نگرش خود را نسبت به این موضوع تغییر دهید و این را یک امتحان الهی تلقی نمایید. امتحان، از واژه ی "محنت" می آید که به معنی رنج است!
    امتحان های الهی برای افزایش ظرفیت و تقویت صبر و تلاش ما طراحی شده اند. و قطعاً اگر ظرفیت باالقوه ی چیزی را نداشته باشیم، خدا آن امتحان را از ما نخواهد گرفت. یعنی قطعاً شما ظرفیت این امتحان را دارید که خداوند، شما را در آن قرار داده.
    بنابراین شما نیز تمام تلاش خویش را برای پذیرش در این امتحان، به کار بگیرید.....بعید می دانم که مطلقه شدن شما مساوی با پذیرش شما در این امتحان باشد چرا که به نظرم موضوع شما کاملاً غیرقابل حل نیست!
    اگرچه شاید مجرد بودن، بهتر از زندگی با یک فرد دروغگو(به قول شما) باشد، اما چه بسا مطلقه بودن، عوارض و تبعات و آسیب های بیشتری داشته باشد.
    به جای استخاره گرفتن برای اینکه "طلاق بگیرم یا نه!!!" به تفکر و مشورت ها و مطالعه های خود ادامه دهید و از خداوند، یاری بطلبید.
    موفق باشید.
    السلام علیک یا علی بن محمد - السلام علیک یا علی النقی الهادی
    اگر به سامره ام اوفتد گذر، سر و جان را -- کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی
    ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم -- شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
    ز خاک، عِطر بهشتی، پراکند اگر آید -- نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
    مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم -- بُود رضای خدا در رضای حضرت هادی
    ----------------

    ...سریال ازدواج مرا در ""اینجا"" بخوانید...
    التماس دعا


  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۴
    نوشته
    6
    حضور
    18 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    36



    سلام

    ممنون از وقتیکه گذاشتید، الان یکم بیشتر توضیح میدم .همسره من یه کار ثابت 2ساعته داره پیش برادرش . یعنی روزی 2ساعت میره و حقوق وزارت کار داره ، و یه کار اصلی داره .اون کارش که 2ساعته و پیش برادرشه به لطف برادرش باقی مونده وگرنه تا به حال 100بار اخراج شده بود به خاطر دیر رفتن ، کلا نرفتن، بی خبر نیومدن سره کار ، تلفن جواب ندادن ، از سرو ته کار زدن .
    من و همسرم صبح ها با هم از خونه میزدیم بیرون اون بره سرکار اصلیش منم برم سرکارم ، میفهمیدم سرکار نمیره و خیلی وقتها تمام روز رو توی خونه میخوابید ، بعد میگفت حقوقمو نمیدن ،خوردن و صدتا بهونه ،
    من تا یکی دو هفته به روش نمی آوردم تا خودش بگه یا کار دیگه ای پیدا کنه ، توی اون مدت هم باهاش تجدید میثاق میکردم که هیچی مثل حقیقت نیست هم آدم خودش راحت میشه هم شاید خانواده بتونن کمک کنن ، و از این دست صحبتها آخرش 1ماه از بیکاریش میگذشت و ایشون فقط خودخوری میکرد و منم دیگه بهش میگفتم که میدونم سرکار نمیری چرا از کارت اومدی بیرون و ایشون بهانه های همیشگیشو میگفت که ساعتش بد بود حقوقمو دیر میداد دعوام شد و... آخرش بعد از 2ماه بیکاری میرفت سره یه کاری دقیقا مثل همون شرایط کاره قبل

    یادم نمیاد 4ماه پشت هم ، یکجا کار کرده باشه در تمام این 5سال.
    2ماه بیکاری با وجود قسط و قرض مردم ، خیلی شرایطو سخت میکنه ، حالا ما هیچ پولی نداشتیم بی صبرانه منتظر میموندیم سره ماه حقوق اون کاره 2ساعته واریز بشه بللکه 2کیلو برنج بخریم شارژ خونه رو بدیم یه قسط بدیم و.. و توی این فاصله بی پولی برای 1000تومن نقشه میکشیدیم ، نهایتا من میفهمیدم حقوقش رو ریختن و همسرم تمام حقوق رو خرج کرده ! شما باشی چه حالی میشی ! احساس حقارت میکردم احساس سوءاستفاده شدن ، احساس احمق بودن .
    این پروسه هایی که میگم تا به حالا n مرتبه تکرار شده .و همه دروغهاش از همین جنسه کاملا تابلو و خیلی احمقانه و وقیحانه.

    یکبار فهمیدم پولاشو داده به شرطبندی حالم بد شد و راهیه بیمارستان شدم ، به کسی چیزی نگفتم خودشم حالش خیلی بد بود و کلی خواهش و تمنا کردو تعهد داد و امسال قرار بود جبران کنه ، الان این یکسالی که بهش فرصت داده بودم هم تمام شد ولی اون همون آدمه.
    من نه ترسوندمش نه تهدیدش کردم تا راحت بیاد حرفاشو بهم بگه وقتی دیدم همچنان به دروغهاش ادامه میده ، گفتم حتما دلیل خاصی داره باید بره پیشه یه متخصص از جنس خودش و باهاش حرف بزنه تا شاید بتونن کمکش کنن ، خودشم گفت از این وضعیتش خسته شده منم باهاش صحبت کردم که تو باید بری پیش مشاور و روانشناس روی اعتماد به نفست کار کنی روی اینهمه سستی کار کنی مطمئنا بهت کمک میکنن و...

    رفتیم پیش مشاور و تمام مدت داشت به مشاور میگفت ما مشکلی نداریم من یکم سهل انگارم و خانومم زیاد گیر میده!!!
    اون اصلا فکر نداره ، انگار به چیزی فکر نمیکنه و تمام حرفاشو توی هوا میگه . نمیتونم توصیف کنم تا چه اندازه بی فکره ، جرا دیگه بهش امیدی ندارم چون براش کتاب خریدم چون کارهایی که مشاور بهم گفتو انجام دادم چون من واقعا درست عمل کردم و اشتباهاتمو فهمیدم و رفعشون کردم بردمش مشاوره حضوری و مجازی و.. ولی همسرم همونه.

    هیچ امیدی به آینده زندگیم ندارم. همه آرزوی داشتنه خانواده ای مثل خانوادمو دارن ، و من خودم هم تحصیلکرده ام هم کدبانو ام هم مودب و آداب معاشرت بلدم هم زیبا هستم ولی الان میبینم همه چیزمو از دست دادم برای هیچی .
    خیلی برام سخته بدونم با همه غناعت و کمخرجی هیچ پیشرفتی توی زندگیم نخواهیم داشت در صورتی که شغلی که همسرم داره میتونستتوی همین امسال قرضهامونو صاف کنه و تمام چاله هامونو پر کنه و کلی هم پس انداز کنیم ولی او هیچوقت فرصت رو غنیمت نمیشمره و استفاده ای نمیکنه.

    دوست عزیزی که براتون جای سوال بود چهطور ما با هم شادیم رابطه عاطفیمون خوبه ولی من احساس میکنم براش غریبه ام :
    من و همسرم با هم به رختخواب میریم ، وقتی خونه باشیم حوصله مون سر نمیره و تمام مدت با هم میگیم میخندیم کارهای مشترک انجام میدیم (نظافت خونه و درست کردن غذا تماشای فیلم و بازی منج و..)و اصلا نمیتونیم از هم دور باشیم .
    ولی وقتی نمیگه کجا کار میکنه ، دروغ میگه حقوقشو ندادن ، میره پوله مونو میریزه توی جوب و قبلش نه مشورت میکنه نه حرف میزنه دلش میگیره میره یه گوشه یواشکی گریه میکنه ، من احساس میکنم غریبه ام.
    و مدتها هم پیش میاد به خاطر این خیانتهایی که بهم میکنه کاملا از چشمم می افته و از درونم براش ارزشی قائل نمیشم ، حتی ماهها بعد از اون قضیه بیمارستان رفتنم از متنفر شدم و نمیتونستم بهش کمترین محبتی بکنم.مدتها زمان برد تا بتونم دوباره تلاش کنم.

    ویرایش توسط گیسو کمند : ۱۳۹۴/۱۱/۲۵ در ساعت ۱۱:۲۲

  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    892
    حضور
    31 روز 12 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4651



    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    سلام

    رفتیم پیش مشاور و تمام مدت داشت به مشاور میگفت ما مشکلی نداریم من یکم سهل انگارم و خانومم زیاد گیر میده!!!
    اون اصلا فکر نداره ، انگار به چیزی فکر نمیکنه و تمام حرفاشو توی هوا میگه . نمیتونم توصیف کنم تا چه اندازه بی فکره ، جرا دیگه بهش امیدی ندارم چون براش کتاب خریدم چون کارهایی که مشاور بهم گفتو انجام دادم چون من واقعا درست عمل کردم و اشتباهاتمو فهمیدم و رفعشون کردم بردمش مشاوره حضوری و مجازی و.. ولی همسرم همونه.

    سلام

    تا به حال چه کارهایی رو با پیشنهاد مشاور برای اصلاح رفتار ایشون انجام دادین؟ جزئی تر از اینی که گفتید بگید تا اگه راهی باقی مونده باشه و به ذهن ما برسه خدمت شما عرض کنیم.
    مشاوره چه اراداتی به شما گرفت؟
    در حال حاضر شما هم شاغل هستین؟ اگر بله بفرمایید در آمد شما چقد از هزینه های زندگیتون رو تامین می کنه؟
    شرایط شغلی الان همسرتون هم فقط همون کاریه که پیش برادرش میره؟

    به خاطر دروغ گویی و بی اراده بودن همسرم می خواهم از او جدا شوم



    وَقالَ الرَّسولُ يا رَبِّ إِنَّ قَومِي اتَّخَذوا هٰذَا القُرآنَ مَهجورًا


    و پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».
    سوره مبارکه الفرقان آیه ۳۰


    <<<<<<<<<<<<<<!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!> >>>>>>>>>>>>>
    پرسید:

    "سخت می گذرد"

    چه باید کرد؟

    گفت:خودت که می گویی

    سخت
    "می گذرد"؛ سخت که "نمی ماند"






  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    48
    حضور
    2 روز 2 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    120



    سلام
    توضیحاتتون رو خوندم . کاملاً واضحه که شما دارین همه سعیتونو میکنین برای اینکه شرایط زندگیتونو بهتر کنین (حالا شاید جاهایی روشتون اشتباه باشه که امیدوارم با استفاده از توصیه هایی که کارشناس محترم سایت خواهند گفت تصحیح کنین). به نظرم هنوز تا ناامیدی خیلی فاصله دارین و جا برای تلاش بیشتر هست . به قول کاربر گرامی "لبیک یا علی النقی" این قضیه رو برای خودتون امتحان فرض کنید و هر وقت هم احیانا احساس کردین که کم آوردین به این فکر کنین که میتونست شرایط خیلی بدتر از این باشه (خدای نکرده ا ع ت ی ا د یا خ ی ا ن ت یا بدتر از اینها) . نقطه قوت زندگی شما محبت بین شما و همسرتونه که ان شاء الله با استفاده از این میتونید مشکلاتتون رو حل کنید.

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۲/۲۲, ۱۵:۴۵
  2. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود