صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بالون یا هواپیما؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    ویرانگری
    نوشته
    835
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1519

    بالون یا هواپیما؟









    بنام آفريدگار آفاق وانفس

    سلام خدا بردوستان عزيز ودانش پژوه دوستان عزيز:

    امروز در دنباله بحث وتشريح مطالب قبلي در مورد پيشگويي هواپيمادر قرآن، در ارتباط با اختراع بالون

    مطالبي را بيان مي کنم

    بعضي از مفسران ودوستان ارجمند با يک برداشت زودهنگام ذکر کرده اند که در آيه ي 125 انعام که مي فرمايد


    یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ

    اين دليلي بر پيشگويي اختراع هواپيما است.

    اما اگر بيشتر دقت شود اين آيه دلالت واضحتر وگرايش بيشتري به پيشگويي اختراع بالون دارد تا هواپيما

    به چند دليل:


    اگر در جمله ي یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ

    دقت شود نشان مي دهد که آن فردي که در آسمان بالا ميرود دچار فشردگي سينه وتنگي نفس مي شود

    واين نکته با ساختار بالون بالا رونده بيشتر سازگار است تا هواپيما چونکه فردي که در اتاقک رو باز و

    عريان بالون ايستاده است، مستقيمادر معرض هوا ست وبيشتر کاهش فشار هوا وتنگي نفس را با بالا رفتن

    تدريجي احساس مي کند تا آن خلبان حفاظت شده در اتاقک بسته ي هواپيما .

    پس آن خلباني که در کابين مجهز وبسته ي هواپيما نشسته است بخاطر قرار گرفتن در آن محفظه ي

    مسدود، مجهز ومحاسبه شده احساس فشردگي سينه و تنگي نفس را در مقايسه با بالون سوار

    ندارد

    دليل دوم اينکه بالون عمودي تر بالا ميرود واين با معاني صعد (بالا رفتن عمودي وراست )سازگاري بيشتري

    دارد چرا که اگر به معاني کلمه وريشه هاي صعد در فرهنگ هاي لغت عربي به عنوان نمونه ا

    المنجد مراجعه کنيم مي بينيم که گفته ي صعد في السُّلم


    يعني از نردبان بالا رفت ومعلوم است که يکي از ويژگي هاي نردبان، عمودي قرار گرفتن آن است

    الصَعدَه يعني چوب يا نيزه ي صاف وراست المِصعَد هم به معناي آنسانسو ر (که به صورت عمودي وصاف وراست بالا مي رود.


    البته تفاسير ديگري هم وجود دارد که در صورت تمايل تحقيق کنيد


    غلامعلي نوري 1388

    ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۸۹/۰۳/۰۵ در ساعت ۲۳:۳۳

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135



    سلام
    جناب نوري سوالي از محضرتان دارم
    اگر يك روزي ثابت شود كه اين برداشت هاي شخصي شما از قران اشتباه بوده است چه جوابي خواهيد داشت؟ با توجه به اينكه غالبا شما اينگونه تفاسيرتان را كه شباهت زيادي هم به تفسير به راي دارد با اطمينان كامل مطرح مي كنيد.ومهمتر از آن پشتوانه نقلي هم ندارند
    .
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری * نمایش پست ها





    بنام آفريدگار آفاق وانفس

    سلام خدا بردوستان عزيز ودانش پژوه دوستان عزيز:

    امروز در دنباله بحث وتشريح مطالب قبلي در مورد پيشگويي هواپيمادر قرآن، در ارتباط با اختراع بالون

    مطالبي را بيان مي کنم

    بعضي از مفسران ودوستان ارجمند با يک برداشت زودهنگام ذکر کرده اند که در آيه ي 125 انعام که مي فرمايد


    یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ

    اين دليلي بر پيشگويي اختراع هواپيما است.

    اما اگر بيشتر دقت شود اين آيه دلالت واضحتر وگرايش بيشتري به پيشگويي اختراع بالون دارد تا هواپيما

    به چند دليل:


    اگر در جمله ي یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ

    دقت شود نشان مي دهد که آن فردي که در آسمان بالا ميرود دچار فشردگي سينه وتنگي نفس مي شود



    غلامعلي نوري 1388

    با سلام


    و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد فى السماء (1) .
    در اين آيه از سختى و دشوارى زندگى گم راهان سخن مى‏گويد و آنان را به كسى‏تشبيه مى‏كند كه در حال صعود به لايه‏هاى بالايى جو است و در اثر اين صعوددچار تنگى نفس و فشار سخت‏بر سينه خود مى‏گردد.

    مفسران پيشين در وجه تشبيه،در آيه فوق اختلاف نظر دارند.برخى بر اين باوربوده‏اند كه مقصود تشبيه به كسى است كه بيهوده مى‏كوشد تا پرواز كند و مانندپرندگان در آسمان به پرواز در آيد،چون اين كار برايش مقدور نيست ناراحت‏مى‏شود و از شدت ناراحتى نفس كشيدن بر او دشوار مى‏گردد.
    برخى گفته‏اند كه اين تشبيه همانند حالتى است كه درختان نو نهال بخواهند درجنگل‏هاى انبوه رشد يابند،اما درختان كهن سر درهم كرده راه سر بر افراشتن رامسدود مى‏كنند و اين درختان تازه رشد به سختى و دشوارى راه خود را به فضاى‏آزاد باز مى‏كنند.

    مطالبى از اين قبيل گفته شده كه هيچ كدام مفهوم آيه را به خوبى‏روشن نمى‏سازد.
    ولى امروزه با پى بردن به پديده فشار هوا در سطح زمين و تناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن،كه موجب تعادل فشار بيرونى و درونى است،وجه تشبيه‏در آيه بهتر روشن شده و تا حدودى از ابهامات تفاسير پيشين كاسته شده است.

    اشتباه مفسران پيشين در اين بوده كه از تعبير<يصعد فى السماء»با تشديد صاد وعين و به كار بردن‏<فى‏»-كوشش براى صعود به آسمان فهميده‏اند.در صورتى كه اگراين معنا مقصود بود،بايستى واژه‏<الى‏»را به جاى‏<فى‏»به كار مى‏برد.ديگر آن كه‏<يصعد»-از نظر لغت-مفهوم‏<صعود»و بالا رفتن را نمى‏دهد،بلكه كاربرد اين لفظ‏از باب تفعل‏<تصعد»-براى افاده معناى به دشوارى افتادن مى‏باشد به گونه‏اى كه ازشدت احساس سختى،نفس در سينه تنگ شود.در لغت‏<تصعد نفسه‏»به معناى به‏دشوارى نفس كشيدن و تنگى سينه و احساس درد و رنج است.واژه‏هاى‏<صعود»و<صعد» ر دامنه‏هاى صعب العبور اطلاق مى‏شود و براى هر امر دشوار بسيارسختى به كار مى‏رود.

    در سوره جن آمده: و من يعرض عن ذكر ربه يسلكه عذاباصعدا (2) ،و هر كه از ياد پروردگار خود روى گرداند،او را در عقوبت دشوارى درمى‏آورد».در سوره مدثر نيز آمده: سارهقه صعودا (3) ،او را به سخت‏ترين عقوبتى‏دچار مى‏سازم‏».


    از اين رو معناى‏<كانما يصعد فى السماء»چنين مى‏شود:او مانند كسى است كه درلايه‏هاى مرتفع جو،دچار تنگى نفس و سختى و دشوارى فراوان گشته است.
    درواقع كسى كه خدا را از ياد برده-در زندگى-مانند كسى است كه در لايه‏هاى بالايى‏جو قرار دارد و دست‏خوش درد و رنج و سختى تنفس است.لذا از اين تعبير(اعجازگونه)به خوبى به دست مى‏آيد كه اگر كسى در لايه‏هاى فوقانى جو فاقد وسيله‏حفاظتى باشد،دچار چنين دشوارى و تنگى نفس مى‏گردد.اين جز با اكتشافات‏علمى روز قابل فهم نيست،كه در آن روزگار براى بشريت پوشيده بوده است.


    پيشينيان بر اين عقيده بوده‏اند كه هوا فاقد وزن است،تا سال 1643 م كه وسيله‏هوا سنجى بر دست‏<توريچلى‏»(1608-1647)اتراع گرديد (4) و بدين وسيله پى‏بردند كه هوا داراى وزن است.هم چنين پى بردند كه هوا تركيبى از گازهاى‏مخصوصى است كه هر يك وزن مشخصى دارد و مى‏توان وزن هوا را در هر كجا بامقدار فشارى كه وارد مى‏آورد،سنجيد و هر چه از سطح دريا بالا رويم از اين فشاركاسته مى‏شود.

    اكنون به دست آمده كه فشار هوا در سطح دريا،معادل ثقل لوله‏عمودى جيوه به ارتفاع 76 سانتى‏متر است. همين فشار در سطح دريا بر بدن انسان‏وارد مى‏شود


    .ولى در ارتفاع 5 كيلومتر از سطح دريا،اين فشار به نصف كاهش‏مى‏يابد.پس هر چه بالاتر رود،اين فشار به طور معكوس پايين مى‏آيد،به ويژه درلايه‏هاى بالاى هوا كه تراكم هوا به گونه فاحشى پايين مى‏آيد و رقيق مى‏گردد.

    در واقع نيمى از گازهاى هوايى،يعنى تراكم پوشش هوايى چه از لحاظ وزن وچه از لحاظ فشار،در ميان از سطح دريا تا ارتفاع 5 كيلومتر واقع گرديده و سه چهارم‏آن تا ارتفاع 12 كيلومتر مى‏باشد.ولى موقعهى كه به ارتفاع 80 كيلومتر برسيم،وزن‏هوا تقريبا به 20000/1 پايين مى‏آيد.به وسيله شهاب‏هاى آسمانى به دست آمده كه‏تراكم هوا تقريبا تا حدود ارتفاع 350 كيلومتر است،زيرا از فاصله 350 كيلومترى‏سنگ‏هاى آسمانى بر اثر اصطكاك و بر خورد با ذرات هوا ملتهب و شعله‏ورمى‏گردند (5) .

    هوا سنگينى و فشار خود را از تمامى جوانب بر بدن ما وارد مى‏سازد،ولى مافشار و سنگينى آن را احساس نمى‏كنيم،زيرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشارهوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل مى‏باشند.ليكن موقعى كه انسان‏بر كوه‏هاى بلند بالا مى‏رود و فشار هوا كم مى‏شود،اين تعادل بر هم خورده،فشارداخلى از فشار خارجى بيش‏تر مى‏شود.

    اگر رفته رفته فشار هوا كاهش يابد،گاه خون‏از منافذ بدن بيرون مى‏زند.اولين احساسى كه به انسان در آن هنگام رخ مى‏دهد،سنگينى بر دستگاه تنفسى است كه بر اثر فشار خون بر عروق تنفسى تحميل‏مى‏شود و مجراى تنفس را تنگ كرده و موجب دشوارى تنفس مى‏گردد (6


    پى‏نوشتها:
    1- انعام 6:125.
    2- جن 72:17.
    3- مدثر 74:17.
    4- ر.ك:تاريخ علوم‏«پى ير روسو»ترجمه حسن صفارى،ص 256.
    5- ر.ك:بصائر جغرافية،نوشته استاد رشيد رشدى بغدادى،ص 208-205.
    6- ر.ك:مبادى‏ء العلوم العامة.ص 57 و نيز كتاب‏«مع الطب في القرآن الكريم‏»،ص 21.
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۳/۰۶ در ساعت ۰۲:۱۱
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    ویرانگری
    نوشته
    835
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1519



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد نمایش پست ها
    سلام
    جناب نوري سوالي از محضرتان دارم
    اگر يك روزي ثابت شود كه اين برداشت هاي شخصي شما از قران اشتباه بوده است چه جوابي خواهيد داشت؟ با توجه به اينكه غالبا شما اينگونه تفاسيرتان را كه شباهت زيادي هم به تفسير به راي دارد با اطمينان كامل مطرح مي كنيد.ومهمتر از آن پشتوانه نقلي هم ندارند
    .

    سلا م سوال ارزشمند وبه جایی است متشکرم


    در اثبات استنباط ها از قرآن معمولا از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده می کنم

    به نظر اینجانب هر استنباط شایسته ای از آیات قرآن مجاز است به حد اقل 4شرط اصلی

    1 این استنباط در جای دیگر قرآن نقض نشده باشد 2 نامعقول و غیر علمی نباشد 3 با عرف وشرع در

    تضاد نباشد 4 منبع لغوی و دستوری محکمی داشته باشد


    تقید به داشتن منبع نقلی به نظر اینجانب باعث رکود وتوقف در یافتن جلو های جدید قرآن می شود

    باعث محو پویایی و حرکت به جلو است چرا که منابع نقلی محدود بوده و مختص مقتضیات آن زمان بوده است

    ولی معانی قرآن برای تمام زمانها است محدود به زمان خاصی نیست

    تفسیر اینجانب تفسیر به رای معروف نیست چون اصول دارد و کسی نمی تواند آن را با اصول دیگری نقض کند
    بهر حال اگر کسی توانست با استفاده از مجموع چار اصل بالا از مطالب اینجانب ایرادی بگیرد

    من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا

    اما متاسفانه دوستان برای مقابله با اینجانب از اصول فوق دلیل نمی آورند فقط

    هشدار می دهند و حرف وحدیث می آورند که بر خلاف احادیث گذشتگان است بر خلاف نظر فلان شیخ ،علامه و آیت الله است !!!

    اما من اصدق من الله قیلا هر حرفی حتی منسوب به خود پیغمبر باشد اگر بر خلاف اصول قرآن باشد کنار می گذارم چه برسد به بقیه

    من به پویایی در قرآن سالهاست که اعتقاد پیدا کرده ام

    که با شمشیر زنگ زده کی می توان با بمب هیروژنی مقابله کرد
    ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۸۹/۰۳/۰۶ در ساعت ۰۰:۰۶

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    ویرانگری
    نوشته
    835
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1519



    نقل قول نوشته اصلی توسط reza نمایش پست ها
    با سلام


    و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد فى السماء (1) .
    در اين آيه از سختى و دشوارى زندگى گم راهان سخن مى‏گويد و آنان را به كسى‏تشبيه مى‏كند كه در حال صعود به لايه‏هاى بالايى جو است و در اثر اين صعوددچار تنگى نفس و فشار سخت‏بر سينه خود مى‏گردد.
    مفسران پيشين در وجه تشبيه،در آيه فوق اختلاف نظر دارند.برخى بر اين باوربوده‏اند كه مقصود تشبيه به كسى است كه بيهوده مى‏كوشد تا پرواز كند و مانندپرندگان در آسمان به پرواز در آيد،چون اين كار برايش مقدور نيست ناراحت‏مى‏شود و از شدت ناراحتى نفس كشيدن بر او دشوار مى‏گردد.
    برخى گفته‏اند كه اين تشبيه همانند حالتى است كه درختان نو نهال بخواهند درجنگل‏هاى انبوه رشد يابند،اما درختان كهن سر درهم كرده راه سر بر افراشتن رامسدود مى‏كنند و اين درختان تازه رشد به سختى و دشوارى راه خود را به فضاى‏آزاد باز مى‏كنند.
    مطالبى از اين قبيل گفته شده كه هيچ كدام مفهوم آيه را به خوبى‏روشن نمى‏سازد.
    ولى امروزه با پى بردن به پديده فشار هوا در سطح زمين و تناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن،كه موجب تعادل فشار بيرونى و درونى است،وجه تشبيه‏در آيه بهتر روشن شده و تا حدودى از ابهامات تفاسير پيشين كاسته شده است.
    اشتباه مفسران پيشين در اين بوده كه از تعبير<يصعد فى السماء»با تشديد صاد وعين و به كار بردن‏<فى‏»-كوشش براى صعود به آسمان فهميده‏اند.در صورتى كه اگراين معنا مقصود بود،بايستى واژه‏<الى‏»را به جاى‏<فى‏»به كار مى‏برد.ديگر آن كه‏<يصعد»-از نظر لغت-مفهوم‏<صعود»و بالا رفتن را نمى‏دهد،بلكه كاربرد اين لفظ‏از باب تفعل‏<تصعد»-براى افاده معناى به دشوارى افتادن مى‏باشد به گونه‏اى كه ازشدت احساس سختى،نفس در سينه تنگ شود.در لغت‏<تصعد نفسه‏»به معناى به‏دشوارى نفس كشيدن و تنگى سينه و احساس درد و رنج است.واژه‏هاى‏<صعود»و<صعد» ر دامنه‏هاى صعب العبور اطلاق مى‏شود و براى هر امر دشوار بسيارسختى به كار مى‏رود.در سوره جن آمده: و من يعرض عن ذكر ربه يسلكه عذاباصعدا (2) ،و هر كه از ياد پروردگار خود روى گرداند،او را در عقوبت دشوارى درمى‏آورد».در سوره مدثر نيز آمده: سارهقه صعودا (3) ،او را به سخت‏ترين عقوبتى‏دچار مى‏سازم‏».
    از اين رو معناى‏<كانما يصعد فى السماء»چنين مى‏شود:او مانند كسى است كه درلايه‏هاى مرتفع جو،دچار تنگى نفس و سختى و دشوارى فراوان گشته است.درواقع كسى كه خدا را از ياد برده-در زندگى-مانند كسى است كه در لايه‏هاى بالايى‏جو قرار دارد و دست‏خوش درد و رنج و سختى تنفس است.لذا از اين تعبير(اعجازگونه)به خوبى به دست مى‏آيد كه اگر كسى در لايه‏هاى فوقانى جو فاقد وسيله‏حفاظتى باشد،دچار چنين دشوارى و تنگى نفس مى‏گردد.اين جز با اكتشافات‏علمى روز قابل فهم نيست،كه در آن روزگار براى بشريت پوشيده بوده است.
    پيشينيان بر اين عقيده بوده‏اند كه هوا فاقد وزن است،تا سال 1643 م كه وسيله‏هوا سنجى بر دست‏<توريچلى‏»(1608-1647)اتراع گرديد (4) و بدين وسيله پى‏بردند كه هوا داراى وزن است.هم چنين پى بردند كه هوا تركيبى از گازهاى‏مخصوصى است كه هر يك وزن مشخصى دارد و مى‏توان وزن هوا را در هر كجا بامقدار فشارى كه وارد مى‏آورد،سنجيد و هر چه از سطح دريا بالا رويم از اين فشاركاسته مى‏شود.اكنون به دست آمده كه فشار هوا در سطح دريا،معادل ثقل لوله‏عمودى جيوه به ارتفاع 76 سانتى‏متر است. همين فشار در سطح دريا بر بدن انسان‏وارد مى‏شود
    .ولى در ارتفاع 5 كيلومتر از سطح دريا،اين فشار به نصف كاهش‏مى‏يابد.پس هر چه بالاتر رود،اين فشار به طور معكوس پايين مى‏آيد،به ويژه درلايه‏هاى بالاى هوا كه تراكم هوا به گونه فاحشى پايين مى‏آيد و رقيق مى‏گردد.
    در واقع نيمى از گازهاى هوايى،يعنى تراكم پوشش هوايى چه از لحاظ وزن وچه از لحاظ فشار،در ميان از سطح دريا تا ارتفاع 5 كيلومتر واقع گرديده و سه چهارم‏آن تا ارتفاع 12 كيلومتر مى‏باشد.ولى موقعهى كه به ارتفاع 80 كيلومتر برسيم،وزن‏هوا تقريبا به 20000/1 پايين مى‏آيد.به وسيله شهاب‏هاى آسمانى به دست آمده كه‏تراكم هوا تقريبا تا حدود ارتفاع 350 كيلومتر است،زيرا از فاصله 350 كيلومترى‏سنگ‏هاى آسمانى بر اثر اصطكاك و بر خورد با ذرات هوا ملتهب و شعله‏ورمى‏گردند (5) .
    هوا سنگينى و فشار خود را از تمامى جوانب بر بدن ما وارد مى‏سازد،ولى مافشار و سنگينى آن را احساس نمى‏كنيم،زيرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشارهوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل مى‏باشند.ليكن موقعى كه انسان‏بر كوه‏هاى بلند بالا مى‏رود و فشار هوا كم مى‏شود،اين تعادل بر هم خورده،فشارداخلى از فشار خارجى بيش‏تر مى‏شود.اگر رفته رفته فشار هوا كاهش يابد،گاه خون‏از منافذ بدن بيرون مى‏زند.اولين احساسى كه به انسان در آن هنگام رخ مى‏دهد،سنگينى بر دستگاه تنفسى است كه بر اثر فشار خون بر عروق تنفسى تحميل‏مى‏شود و مجراى تنفس را تنگ كرده و موجب دشوارى تنفس مى‏گردد (6

    1-انعام 6:125.
    2- جن 72:17.
    3- مدثر 74:17.
    4- ر.ك:تاريخ علوم‏<پى ير روسو»ترجمه حسن صفارى،ص 256.
    5- انبيا 21:30.
    6- بحار الانوار،ج 54،ص 208،شماره 170.الدر المنثور،ج 4،ص 317.


    سلام رضا

    دستت درد نکنه مفید بود

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135



    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری * نمایش پست ها
    تفسیر اینجانب تفسیر به رای معروف نیست چون اصول دارد و کسی نمی تواند آن را با اصول دیگری نقض کند بهر حال اگر کسی توانست با استفاده از مجموع چار اصل بالا از مطالب اینجانب ایرادی بگیرد
    تشكر از شما بنده چون خودم رو در حدي نميبينم كه مبناي شما در عدم تفسير به راي رو انكار يا تاييد كنم لذا از كارشناسان محترم خواهشمندم اين ملاك را براي ما روشن نمايند.
    در كل از كارشناسان محترم خواهشمندم بفرمايند آيا مي توان اينگونه تفاسيري از قران داشت؟(مانند تفاسير جناب نوري)

    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    238
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1136



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام

    بنده هم ادعا می کنم که مقصود آیه موشکهای فضا پیمایی هست.

    باتشکر - یاعلی
    الحمدلله الذي جعلنا من المتسكين بولايه اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام

    الحمدلله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولايه اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام


  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135



    هنوز منتظر نظر كارشناسان محترم هستم اما براي اطلاع طبق تحقيقي كه در مورد تفسير به راي نمودم به اين مطلب از مقدمه تفسير برهان برخورد كردم:
    شخص از پیش خود تسریع دارد در تفسیر نمودن قرآن ولی سرمایه عملی‌اش فقط به طور اندك است، ظاهر زبان عربی را بلد است. دنبال طلب روایت و گفتاری كه از ائمه ـ علیهم السّلام ـ در مورد این آیه است نیستند مخصوصاً روایاتی كه در مورد مطالب بلند و غرائب (دور) و الفاظ مبهمه، الفاظ جابجائی در موارد اختصار حذف، اضمار، تقدیم و تأخیر، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، رخص و عزائم محكم متشابه و چهره‌های گوناگون آیات متفرقه وجود دارد كه محتاج به استماع از ائمة ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد. كسی که در چنین موردی مبادرت بورزد در استنباط معانی قرآن (و تفسیر آن) به مجرد همان مقدار فهم لغت عربی اشتباه و غلط خواهد شد و جزء آنهای كه تفسیر به رأی دارند می‌باشد. بنابراین لازم است دنبال شنیدن (اخبار تفسیر باشد) تا موارد غلط و اشتباه از بین برود و تازه بعد از شنیدن روایات باید اهل نظر و استنباط باشد، تا بتواند آن را بفهمد، و از جمله برنامه تفسیر، وارد بودن به زبان و لغت عربی است تا با آشنایی به لغت و زبان آن را تفسیر نماید.
    مقدمه تفسیر برهان، (مرأة الانوار)، ص 16
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    علوم اسلامي
    نوشته
    302
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2081



    با سلام خدمت دوستان عزيزي كه اين بحث خوب را مطرح كردند
    بار ها تفاسيري اينگونه اي در طول تاريخ ديده شده كه با پيشرفت علوم دچار نقض شده و چه بسا با پيشرفت بيشتر تفسير اوليه را درست پنداشته اند ! (مانند بحث معناي قلب در قرآن كه آيا همان مغز است يا خير ؟) در كل اين روند تاريخ است و به نظر حقير نه فقط در قرآن در تمام علوم ، كتب قديمي و مورد استناد دچار چنين حالتي هستند لذا نه بايد اين شيوه لازم را سريع با انگ تفسير به رأي از بين برد و نه احتياط در اظهار نظر را از دست داد و به صورتي قاطعانه تفسير آيه را هماني تصور كرد كه گفته شده است ....
    عاشقم اما ...
    عاشقم اما دلم ويرانه نيست .... در فروغ شمع چون پروانه نيست
    باشم اينجا تا كه پر گيرد دلم ......... عاشقي را هم ز سر گيرد دلم


  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170

    راهنما مصادیق تفسیر به رأی... نزدیک نشوید ... تفسیر به رأی= هلاکت




    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری * نمایش پست ها
    سلا م سوال ارزشمند وبه جایی است متشکرم
    در اثبات استنباط ها از قرآن معمولا از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده می کنم
    به نظر اینجانب هر استنباط شایسته ای از آیات قرآن مجاز است به حد اقل 4شرط اصلی
    1 این استنباط در جای دیگر قرآن نقض نشده باشد 2 نامعقول و غیر علمی نباشد 3 با عرف وشرع در
    تضاد نباشد 4 منبع لغوی و دستوری محکمی داشته باشد
    تقید به داشتن منبع نقلی به نظر اینجانب باعث رکود وتوقف در یافتن جلو های جدید قرآن می شود
    باعث محو پویایی و حرکت به جلو است چرا که منابع نقلی محدود بوده و مختص مقتضیات آن زمان بوده است
    ولی معانی قرآن برای تمام زمانها است محدود به زمان خاصی نیست
    تفسیر اینجانب تفسیر به رای معروف نیست چون اصول دارد و کسی نمی تواند آن را با اصول دیگری نقض کند
    بهر حال اگر کسی توانست با استفاده از مجموع چار اصل بالا از مطالب اینجانب ایرادی بگیرد
    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری * نمایش پست ها
    من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا
    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری * نمایش پست ها

    اما متاسفانه دوستان برای مقابله با اینجانب از اصول فوق دلیل نمی آورند فقط
    هشدار می دهند و حرف وحدیث می آورند که بر خلاف احادیث گذشتگان است بر خلاف نظر فلان شیخ ،علامه و آیت الله است !!!
    اما من اصدق من الله قیلا هر حرفی حتی منسوب به خود پیغمبر باشد اگر بر خلاف اصول قرآن باشد کنار می گذارم چه برسد به بقیه
    من به پویایی در قرآن سالهاست که اعتقاد پیدا کرده ام
    که با شمشیر زنگ زده کی می توان با بمب هیروژنی مقابله کرد

    با سلام

    بحث در خصوص موضوع آیۀ مورد اشاره تایپیک را بدلیل تخصصی بودن، بر عهدۀ کارشناسان علوم قرآنی و تفسیر می گذارم اما در این خصوص که منظور از تفسیر به رأی چیست؟ در این مجال، به ذکر یک روایت از امام حسن عسکری (ع) و چند توصیه بسنده می کنم:

    در تفسیر منسوب به امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ چنین آمده است كه:[1] «آیا می‌دانید چه كسانی به قرآن، كه آن را شرفی بسی بزرگ و والا است تمسك می‌جویند؟ آنان كه قرآن و تأویلش را از ما اهل بیت و یا از نمایندگان و سفیران ما به سوی شیعیانمان به دست آورند، نه از طریق قیاس بدكاران و آرای اهل جدل. امّا آنان كه به رأی و نظر خود درباره قرآن اظهار نظر می‌كنند، اگر تصادفاً گفتارشان درست باشد، عملشان از روی نادانی بوده، قرآن را از غیر اهلش فرا گرفته‌اند، و امّا اگر دچار خطا و اشتباه شده، سخنشان مطابق با واقعِ امور نباشد، جایگاهشان آتش جهنم خواهد بود.»[2]

    شما در یکی از پست هایتان چنین اشاره کرده اید که: " تقید به داشتن منبع نقلی به نظر اینجانب باعث رکود وتوقف در یافتن جلو های جدید قرآن می شود باعث محو پویایی و حرکت به جلو است چرا که منابع نقلی محدود بوده و مختص مقتضیات آن زمان بوده است"

    و این مطلب بر خلاف کلام امام حسن عسکری (ع) است که مصداق تفسیر به رأی را به خوبی بیان می کند و شما بدلیل عدم تقید به منابع نقلی و روایات معصومین (ع) که مفسران حقیقی قرآن هستند اگر مراقب نباشید خواسته یا ناخواسته گرفتار تفسیر به رأی می شوید.

    خودتان اذعان دارید که در بعضی مباحث، بر تکیه بر آیات قرآن و فهم و برداشت خودتان تأکید می ورزید در حالیکه این شیوه نیز بر خلاف شیوۀ رایج و متداول اکثر مفسران اسلامی است که بر مبنا و اساس علمی و منطقی استوار است، بدون شک فهم دقیق و اصولی از آیات قرآن، علاوه بر آگاهی و مجهز بودن به اسلوب و شیوه های تفسیر، نیازمند به داشتن حکمت الهی و یا بهره مندی از کلام حکمای حقیقی و معلمان و مربیان راستین دین است، زیرا که حکمت حقیقی و الهی، امری اکتسابی نیست بلکه امری اعطائی است که خداوند به پیامبران و اوصیاء و اولیاء خویش می بخشد. "یؤتی الحکمة من یشاء، و من یؤتی الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً"[3] و "و لقد آتینا لقمان الحکمة"[4] و ...

    پس در تفسیر قرآن، چنانکه امام حسن عسکری فرمودند نمی توانید بر برداشت و تأویل استقلالی و شخصی تان، بدون توجه به تأویل و نظر اهل بیت و نمایندگان و سفیران ایشان تأکید بورزید، زیرا خطر افتادن در دام تفسیر به رأی را در پی خواهد داشت.

    در پایان به جهت آگاهی شما و همۀ دوستان و کاربران عزیز، به طور خلاصه، مصادیق تفسیر به رأی را طبق نظر مؤلف تفسیر برهان تقدیمتان می کنم.

    1. شخص رأی دارد و یا عاشق نظر خودش است و لذا آیه قرآن را بر اساس خواسته و هوای خودش تأویل و تفسیر می‌كند و چنان‌چه رأی او نبود هیچ‌گاه آن معنا از آیه استفاده نمی‌شد و این نوع تفسیر به رأی خودش دو نوع است یكی این‌كه تفسیر او از راه جهل و نادانی است. پس مثال می‌فرماید مثل اكثر تفاسیر مخالفین. دوم آن‌كه با علم و آگاهی این كار را انجام می‌دهد مثل آنهایی كه با آیات قرآن برای تصحیح بدعت‌های خود استدلال می‌كند در حالی كه خودش می‌داند معنی آیه چنان نیست كه او می‌گوید ولی برای این‌كه خصم خود را به اشتباه بیندازد و او را گمراه كند. سوم این‌كه همین‌ شخص كه بر اساس هوای نفس قرآن را تفسیر می‌كند و با علم و آگاهی می‌داند این تفسیر غلط است ولی غرض صحیح ممكن است داشته باشد (مثل اصحاب تأویلات باطنیه).

    2. شخص از پیش خود تسریع دارد در تفسیر نمودن قرآن ولی سرمایه عملی‌اش فقط به طور اندك است، ظاهر زبان عربی را بلد است. دنبال طلب روایت و گفتاری كه از ائمه ـ علیهم السّلام ـ در مورد این آیه است نیستند مخصوصاً روایاتی كه در مورد مطالب بلند و غرائب (دور) و الفاظ مبهمه، الفاظ جابجائی در موارد اختصار حذف، اضمار، تقدیم و تأخیر، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، رخص و عزائم محكم متشابه و چهره‌های گوناگون آیات متفرقه وجود دارد كه محتاج به استماع از ائمة ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد. كسی که در چنین موردی مبادرت بورزد در استنباط معانی قرآن (و تفسیر آن) به مجرد همان مقدار فهم لغت عربی اشتباه و غلط خواهد شد و جزء آنهای كه تفسیر به رأی دارند می‌باشد. بنابراین لازم است دنبال شنیدن (اخبار تفسیر باشد) تا موارد غلط و اشتباه از بین برود و تازه بعد از شنیدن روایات باید اهل نظر و استنباط باشد، تا بتواند آن را بفهمد، و از جمله برنامه تفسیر، وارد بودن به زبان و لغت عربی است تا با آشنایی به لغت و زبان آن را تفسیر نماید. [5]

    موفق باشید ...

    پاورقی____________________________
    [1] . متن حدیث را به علت اختصار پاسخ، حذف نمودیم و به ترجمه آن اكتفاء نمودیم.

    [2] . مقدمه تفسیر برهان، (مرأة الانوار)، ص 16.

    [3] . بقره، 269.

    [4] . لقمان، 12.

    [5] . برای آگاهی بیشتر ر.ک: پایگاه اندیشه قم، مقالات قرآنی.


    بالون یا هواپیما؟

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود