صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پدرم را عاق می کنم

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    علاقه
    خوشنویسی ، زبان انگلیسی، برنامه نویسی لینوکس
    نوشته
    380
    حضور
    25 روز 16 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1121

    پدرم را عاق می کنم




    سلام.

    میخوام بدونم اگه کسی یه همچین پدری داشت که:
    • معتاد بود و به خاطر اینکه کشی به اعتیادش گیر نده بقیه خانواده رو هم گرفتار می کرد،
    • بد اخلاق و بد دهن بود
    • خسیس بود
    • هر جمله ایی که می گفت به قلب زن و بچه اش نیش می زد
    • مانع بسیاری از پیشرفتهای فرزندانش می شد
    • عاملا و عامدا فرزندانش رو پیش دیگران سرشکسته می کرد
    • اسرار خانواده اش را نزد هر بی سر و پایی فاش می کرد
    • بی نماز و روزه بود
    • چشم ناپاک بود
    • به زنان مردم تهمت می زد

    و شما اگر فرزندان این خانواده بودید که به خاطر داشتن همچین پدری و پیامدهای حضورش تا سی و چند سالگی مجرد موندید و نه روی اینو داشتید که به خواستگاری یه دختر خوب و درست و حسابی برید و نه اینکه براتون یه خواستگار درست می آمد و به این دلایل به انواع و اقسام گناهان آلوده می شدید، کسی با شما رفت و آمد نمی کرد، به دلیل خست پدر از بسیاری از پیشرفتها با وجود داشتن استعداد فراوان باز می موندید:

    چه می کردید؟؟ چه طوری مابقی عمر رو تحمل می کردید؟؟ همش خدا رو شکر میکردید که حالا خوبه من سالمم و معلول نیستم حالا یه خانواده عوضی دارم که دارم خودم عوضی شدم که شدم؟؟؟ آیا پدرتون رو نفرین نمی کردید؟؟ آیا از خدا شکایت نمی کردید؟؟؟ مگه آدم به این دنیا نیامده که به کمال برسه؟ حالا اگر بواسطه همچین خانواده و تربیتی به سقوط کشیده بشه آیا تقصیر خود خدا نیست؟؟؟

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,517
    حضور
    175 روز 1 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58316



    با نام و یاد دوست






    پدرم را عاق می کنم









    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط nobelist نمایش پست ها
    سلام.

    میخوام بدونم اگه کسی یه همچین پدری داشت که:
    • معتاد بود و به خاطر اینکه کشی به اعتیادش گیر نده بقیه خانواده رو هم گرفتار می کرد،
    • بد اخلاق و بد دهن بود
    • خسیس بود
    • هر جمله ایی که می گفت به قلب زن و بچه اش نیش می زد
    • مانع بسیاری از پیشرفتهای فرزندانش می شد
    • عاملا و عامدا فرزندانش رو پیش دیگران سرشکسته می کرد
    • اسرار خانواده اش را نزد هر بی سر و پایی فاش می کرد
    • بی نماز و روزه بود
    • چشم ناپاک بود
    • به زنان مردم تهمت می زد

    و شما اگر فرزندان این خانواده بودید که به خاطر داشتن همچین پدری و پیامدهای حضورش تا سی و چند سالگی مجرد موندید و نه روی اینو داشتید که به خواستگاری یه دختر خوب و درست و حسابی برید و نه اینکه براتون یه خواستگار درست می آمد و به این دلایل به انواع و اقسام گناهان آلوده می شدید، کسی با شما رفت و آمد نمی کرد، به دلیل خست پدر از بسیاری از پیشرفتها با وجود داشتن استعداد فراوان باز می موندید:

    چه می کردید؟؟ چه طوری مابقی عمر رو تحمل می کردید؟؟ همش خدا رو شکر میکردید که حالا خوبه من سالمم و معلول نیستم حالا یه خانواده عوضی دارم که دارم خودم عوضی شدم که شدم؟؟؟ آیا پدرتون رو نفرین نمی کردید؟؟ آیا از خدا شکایت نمی کردید؟؟؟ مگه آدم به این دنیا نیامده که به کمال برسه؟ حالا اگر بواسطه همچین خانواده و تربیتی به سقوط کشیده بشه آیا تقصیر خود خدا نیست؟؟؟

    بسمه تعالی
    با سلام و عرض تحیت خدمت جنابعالی
    متاسفانه به نظر می رسد تلخی، سختی و زجر آور بودن زندگی برای هرکسی که با چنین شرایطی مواجه شود دور از ذهن و حقیقت نیست...
    اما شاید بتوان گفت که بخشی (هر چند اندک) از این محنت به جنگیدن و نبرد برای تغییر آنچه که ظاهرا تغییرپذیر نیست، بر می گردد!
    شرایط شما یا فردی که از وی صحبت می کنید دشوار و تلخ است اما شاید تنها چاره ای که وجود دارد کنار آمدن و پذیرفتن زندگی با همه تلخی های آن است. پذیرش باعث می شود ذهنتان آسوده تر گردد، انرژی کمتری از شما هزینه شود و بتوانید به فردیت خود تحقق ببخشید. شاید یکی از مثالهای مناسب برای پذیرش زندگی اسکیموها باشد! یک اسکیمو می داند که واقعیت زندگی و امکاناتی که در اختیار دارد تغییرناپذیر است. یعنی تا چشم کار می کند برف است و یخ! اما از چیزی که منشاء و نماد سرما است یعنی یخ و برف برای خود سرپناه درست می کند. از یخ برای گرما!!
    پس اگر یک اسکیمو می تواند از یخ برای گرما و سرپناه استفاده کند، دیگر انسانها نیز می توانند از دل شرایط سخت، زندگی شیرین تری را تجربه کنند.
    برای شما سلامتی و شکیبایی روزافزون را مسئلت دارم
    پدرم را عاق می کنم
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 16


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    26
    حضور
    1 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    129



    نقل قول نوشته اصلی توسط nobelist نمایش پست ها
    مگه آدم به این دنیا نیامده که به کمال برسه؟
    ادم تو محدودیت هاس که ستاره میشه.(تو اهنگ از چی بگم یاس میگه)...
    مثل الماس که تحت فشار و حرارت تشکیل میشه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط nobelist نمایش پست ها
    آیا از خدا شکایت نمی کردید؟؟؟
    منفی نگری نکنین.


    نقل قول نوشته اصلی توسط nobelist نمایش پست ها
    حالا اگر بواسطه همچین خانواده و تربیتی به سقوط کشیده بشه آیا تقصیر خود خدا نیست؟؟؟
    خدا چکار کنه.هر اشکالی هست از بندشه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط nobelist نمایش پست ها
    چه می کردید؟؟ چه طوری مابقی عمر رو تحمل می کردید؟؟
    با بی خیالی.با فکر کردن به زندگی .با هدف داشتن.با فکر کردن به اینکه چه چیزی ارزش ناراحتی را داره یا نداره و....

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    54
    حضور
    1 روز 23 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    167



    سلام و احترام خدمت استاد گرامی و دوستان
    ضمن ابراز همدردی با استارتر محترم
    جالب تر وقتی است که اعتیادی هم در کار نباشد،پدر آدم فوق لیسانس روانشناسی داشته باشد،برای شخص خودش بهترین امکانات را تهیه کرده باشد،اما تو بی سر پناه باشی،اما تو یک نفری مادرت را برای عمل قلبش به بیمارستان ببری در حالیکه 23 سال بیشتر نداشتی.یک شب وقتی 16 ساله بودی و یک ریال پول نداشتی از تلفن رایگان بیمارستان به پدرت زنگ میزنی و میگویی فقط دفترچه بیمه مادرت را بیاورد ولی این کار را هم نمیکند.حالا مادری داری که هزار و یک بیماری دارد و تو تنها مسئول مراقبت از اویی.لکه های ناشناخته ای در مغز دارد که باعث تعجب پزشکان است.چون هم روماتیسم دارد هم مشکوک به ام اس هست به جای داروی ام اس داروی شیمی درمانی میگیرد.هر گونه استرس برایش سم است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط اميدوار نمایش پست ها
    بتوانید به فردیت خود تحقق ببخشید
    با این جمله تون حسابی موافق ام.تمام زندگی مو با همین جمله زندگی کردم.
    اما یه چیز دیگه هم هست. اینکه آدم واقعا نمی فهمه خداوند در این شرایط،چه توقعی از انسان داره؟من میخوام دقیقا عین همون رفتار کنم.
    وقتی شرایط به گونه ای است که حتی یه مهمون معمولی را هم نمیشه به خونه راه داد،به دلایل متعدد،وقتی حرمت ها (حرمت مادر)نگه داشته نمیشود حتی جلوی مهمان،وقتی گرمای وجود پدرم به نحوی بر من تاثیر میگذارد که تمام اعتماد به نفس و تمرکزم را از دست میدهم،چه برسد به اینکه بخواهم رفتار کسی را بررسی کنم،وقتی از همان 18 سالگی تصمیم میگیرم که اجازه ندهم هیچ آدمی زادی مجبور شود شریک بدبختی ام شود،وقتی دوست ندارم فرزندی داشته باشم که چنین پدر بزرگی داشته باشد،وقتی میگویم بگذار زندگی برای آنانی باشد که بلدند زندگی کنند،وقتی دوست ندارم خشت اول را کج بگذارم،وقتی اگر یک خواستگار بخواهد پایش را در منزل بگذارد،معلوم نیست چگونه باید پدرم را به آن جلسه بکشانم ،مادرم چند بار باید سکته کند،خدای من غیر قابل وصف است...وقتی نمی توانم و دوست ندارم استرس پذیرش خواستگار را تحمل کنم، به تمام خواستگارانم در ثانیه ی اول میگویم نه.میپرسند چرا؟میگویم نه.اصرارر میکنند میگویم کلا دوست ندارم ازدواج کنم....(بخاطر اینکه دوست ندارم بگویم که در چه مخمصه ای گرفتارم)،آخر سر میشنوم که وقتی دختری در سن تو نمی خواهد ازدواج کند ،باید حتما با یک روانپزشک صحبت کند.
    سر 31 سالگی نمی دانم از کجا و چگونه این حدیث پا به فکرم میگذارد : هر کس از سنت من روی برگرداند از من نیست.
    و هر چه فکر میکنی نمی فهمی آیا باید به هر قیمتی ،هر استرس و تنشی را به خود و مادرت تحمیل کنی تا ازدواج کنی؟استرسی که به اندازه ی 10 سال پیرت میکند،تمام عزت نفست در این کشاکش از دست خواهد رفت،نابود میشوی....مادرت هم همین طور.
    نمی دانم رسول خدا از من چه انتظاری دارد؟نمی دانم.
    جناب استاد خواهش میکنم جواب این سوال مرا بدهید:آیا دارم از سنت روی برمیگردانم؟

  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۴
    نوشته
    356
    حضور
    52 روز 23 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    444



    اگه این فرزند نوع خاصی از زندگی رو معلول شرایط خانواده می دونه
    نقل قول نوشته اصلی توسط nobelist نمایش پست ها


    و شما اگر فرزندان این خانواده بودید که به خاطر داشتن همچین پدری و پیامدهای حضورش تا سی و چند سالگی مجرد موندید و نه روی اینو داشتید که به خواستگاری یه دختر خوب و درست و حسابی برید و نه اینکه براتون یه خواستگار درست می آمد و به این دلایل به انواع و اقسام گناهان آلوده می شدید، کسی با شما رفت و آمد نمی کرد، به دلیل خست پدر از بسیاری از پیشرفتها با وجود داشتن استعداد فراوان باز می موندید:

    دلیلی نداره نوع خاصی از زندگی که مربوط به پدرش بوده رو معلول شرایط ندونه. جدای از احساس عصبانیتی که ممکنه نسبت به پدر داشته باشه، اتفاقا اولین فردی که با پدرش احساس همدلی داره خود اون فرده، چون در معرض ادراک احساسات مشابه بوده.

    در مقابل مشکلات افراد دو نوع راه حلو پیش می گیرن:

    1- افسوس خوردن و به گذشته فکر کردن (که اگه به راه حل دوم منتهی نشه بلااستفاده ست)
    2- بهترین استفاده از اون چیزی که در اختیار فرد قرار گرفته.

    متاسفانه راه سومی وجود نداره (تا جایی که من اطلاع دارم. اگه هست امیدوارم کسی به اشتراک بذاره)

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    26
    حضور
    1 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    129



    نقل قول نوشته اصلی توسط برای همیشه نمایش پست ها
    میگویم نه.اصرارر میکنند میگویم کلا دوست ندارم ازدواج کنم....(بخاطر اینکه دوست ندارم بگویم که در چه مخمصه ای گرفتارم)
    خب ازدواج نکردنتون که تقصیر خودتونه.راهشون میدادین خواستگارو بعدش اگه نمیخاستن بعدن میگفتین تقصیر من نیست.

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۴
    علاقه
    بارون،جنگل،کوهنوردی،تنهایی ازینجور چیزا :)
    نوشته
    11
    حضور
    1 روز 23 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    38



    سلام ..
    جناب nobelist حتی تو این شرایط هم نباید نا امید بود ، شاید شرایطی که الان دارید تقصیر شما نباشه ولی در مورد آینده تون اگه بذارید به همین شکل پیش بره نمیشه گفت بی تقصیر هستید ..
    راستشو بخواید باورش برام سخته بخوام فکر کنم که تا الآن اصلا موقعت پیشرفت نداشید! حتما موقعیتایی بوده ولی اگه آدم اهل ریسک نباشه چه تو این شرایط چه تو شرایط بهتر بعید میدونم به جایی برسه .
    هنوزم دیر نشده بازم میگم این خودتون هستیدکه آینده تون رو میسازید حتی اگه قرار باشه از صفر شروع کنید یکم دقت و شجاعت لازمه تا از فرصتایی که سر راهتون قرار میگیره بهترین استفاده رو ببرید و پیشرفت کنید ، میتونید زندگی نامه افراد موفق رو مطالعه کنید که ببنید از چه شرایطی به کجاها رسیدن .

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    علاقمند به کتاب روانشناسی و تاریخی
    نوشته
    1,310
    حضور
    40 روز 12 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    3701



    با سلام

    در پاسخ به مطالب ذيل توجه كنيد :
    1- احترام به والدين واجب است و ما به عنوان فرزند وظيفه داريم كه به والدين خود احترام بگذاريم حال اگر پدر حرمت خود را مي شكنند و باعث تخريب شخصيت خود مي شوند حرف ديگري است ولي در عين حال دليل بر اين نمي شود كه ما مجاز هستيم به آنها اهانت كنيم. به قول ابن سينا اشتباه را با اشتباه نمي توان پاسخ داد. زيرا اگر شما 100 پاسخ اشتباه به يك اشتباه بدهيد حاصل آن مي شود 101 اشتباه. فرض كنيد پدر شما در رفتارش كاملا در اشتباه است. آيا برخورد متناسب با اشتباهات او اين است كه مقابله به مثل شود يعني رفتار نامناسبي با او شود؟!
    2- به نظر مي آيد راه حل اساسي اين است كه رفتارهاي او را ريشه يابي كنيد، عوامل گوناگوني ممكن است باعث بروز اين رفتارها باشد كه ما به برخي از آنها اشاره مي كنيم :
    1- تربيت ناصحيح خانواگي؛ يعني در يك خانواده متخلق به اخلاق انساني و اسلامي رشد نكرده، طبيعي است نبايد از او انتظار داشت كه انساني با شخصيت و رفتارهاي سنجيده باشد .
    2- معاشرت با دوستان و همكاران بد؛ كه در اين صورت بايد به نحوي ارتباط او را با آنها كاهش داد و دوستان مناسب و همكاران خوب جايگزين آنها كرد. 3
    - گاهي اوقات بيماري هاي جسماني يا رواني موجب اختلالات رفتاري مي شود كه در اين صورت بايد با يك روان شناس يا روان پزشك مسأله را به صورت حضوري در ميان گذاشت و با مشاوره از راه دور و از طريق پرسش و پاسخ نمي تواند مسأله را حل كرد.
    4- گاهي اوقات رفتارهاي نامناسب ديگران باعث بروز اين رفتارها مي شود.
    5- گاهي اوقات مشكلات اقتصادي و فشار گراني در بروز چنين رفتارهايي نقش دارد.
    6- بعضي از اوقات نيز برخوردهاي نسنجيده، لج بازي ها و بگو مگوهاي در خانه با او باعث چنين پرخاشگري ها مي شود. در هر حال حل مشكل وقتي ميسر است كه اول مشكل ريشه يابي شود و سپس دنبال راه كارهاي عملي براي حل آن بود.
    7-در پايان باز هم توصيه مي كنيم اگر پدر شما حريم خود را يا حريم خانواده را مي شكنند شما به خودتان حق ندهيد كه به او بي احترامي كنيد زيرا نه تنها مشكلي حل نخواهد شد بلكه حرمت شكني ها عموميت پيدا مي كند و ديگر هيچ حريمي براي خانواده باقي نخواهد ماند. در حالي كه اگر شما با صبر و تحمل اين حريم را حفظ كرديد حداقل يك پناهگاه و يك ديوار از چهارديواري حريم خانه محفوظ مانده و به همان ميزان آسيب پذيري اهل خانواده كمتر خواهد شد.
    8- بنا بر اين نفرين كردن پدر كار درستي نيست و آثار بد و نامطلوبي براي شما در پي دارد . بهتر است به جاي نفرين هدايت و عاقبت بخيري او را از خداوند طلب نماييد .
    9- نا گفته نماند كه هيچ كارو عمل خيري بي پاداش نيست و تحمل اذيت و بد زباني پدرتان موجب ترفيع درجه شما و رشد معنوي و روحي شما مي شود و اين موضوع عاملي براي تربيت روحي و معنوي شما است .

    فعاليت داشتن در فضاي مجازي و پاک ماندن در آن ' تقواي دو چندان ميخواهد. يادمان نرود گاهي با گناه به اندازه ي يک لايک فاصله داريم... يادمان نرود فضاي مجازي هم "محضر خداست " نکند که شرمنده باشيم، امان از لحظه ي غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...! گاهي روي مانيتور بچسبانيم "ورود شيطان ممنوع " مراقب دستي که کليک ميکند، چشمي که ميبيند و گوشي که ميشنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا هم هميشه آنلاين "است. .وما فقط در مشگلات آنلاین میشیم

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    54
    حضور
    1 روز 23 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    167



    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن۱۹۹۰ نمایش پست ها
    خب ازدواج نکردنتون که تقصیر خودتونه.راهشون میدادین خواستگارو بعدش اگه نمیخاستن بعدن میگفتین تقصیر من نیست.
    با سلام
    مثل اینه که انبوهی از آشغال وسط خونه ریخته باشه بعد مهمونو بیاری تو خونه.هم به خودت توهین کردی هم به مهمون

  21. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود