جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: 14 سال خوف و رجا

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33612

    راهنما 14 سال خوف و رجا




    شهید اسماعیل شفیعی جزو امدادگران دوران دفاع مقدس بوده است. برای آشنایی با زندگی و نحوه این شهید بزرگوار سراغ همسرش اختر سرآبادانی رفتیم. روایت او را بخوانید....

    14 سال خوف و رجا
    کلام اول، وداع آخر

    همسر من شغل اصلی اش امدادگری نبوده یعنی جز کارکنان هلال احمر نبود. به واسطه اینکه در زمان آخرین اعزامش باردار بودم و تقریباً هشت ماه بود ازدواج کرده بودیم، به هلال احمر مراجعه کرد تا به عنوان امدادگر حاضر شود. قبل از آن نیز مرتباً به جبهه می رفت؛ یعنی تمام آن دورانی که ما عقد بودیم را در جبهه گذراند.
    هر بار از سپاه اعزام می شد؛ اما در وداع آخر به خاطر شرایطی که من داشتم و آن زمان سپاه اعزام نداشت به هلال احمر مراجعه کرده تا بتواند تحت عنوان امدادگر اعزام بشود و دوماهه برگردد تا زمانی که فرزندمان متولد می شود تهران باشد. هرچند هرگز این اتفاق رخ نداد.
    تیرماه اعزام شد و دو روز در جبهه بود؛ اما آن زمان نمی دانستیم شهید شده یا اسیر است؛ آن گونه که من از زبان مسئولان وقت متوجه شدم دو روز بعد از رسیدن به منطقه عملیاتی داوطلبانه به مأموریتی می رود که برگشتی نداشته و بعد از چهارده سال پیکرش آمد.اسماعیل در شرق بصره، عملیات رمضان سال 61 به شهادت می رسد.
    دیار من و شهید

    من تهران متولد هستم. اسماعیل پسرخاله من است و متولد تفرش بود که بعد از دوسالگی به همراه خانواده ساکن تهران شد.تقریباً هشت ماه زندگی مشترکم با شهید را تجربه کردم. یک سال و دو ماه عقد کرده بودیم. هشت ماه بعدازاینکه ازدواج کردیم آهنگ جدایی زد و به آسمان رفت و زمان زندگی مشترک ما تنها حدود هشت ماه شد. وقتی که ما عقد کردیم من تقریباً 17 سالم بود و او 22 سال بیشتر نداشت، دخترم هم که متولد شد من 19 سال داشتم.
    روز اعزام

    شاخصه اصلی شهید درجه تقوا و درست کاری و صداقت ایشان بود. همین طور راست گویی، در مدتی که با ایشان زندگی کردم کلام دروغ نشنیدم؛ شاید از خصلت های شاخص او همین باشد. زمانی که به نماز می ایستاد درجه تقوا، خضوع و خشوعش از همه شاخص تر می شد. انگار خدا را در نماز می دید و عبادت می کرد

    روز اعزام فرارسید و هرچند تمایل داشتم که از این سفر بگذرد اما دلم اجازه نداد که چنین درخواستی کنم، چون از قبل ما باهم صحبت کرده بودیم و حتی در موقعیت های خیلی خطیرتر ایشان رفته بود. من تازه بعد از شهادتشان از روی نامه های محرمانه اعزام متوجه شدم که اصلاً نگه داشتن او کار راحتی نبوده و از قبل هم با من شرط کرده بود که من میرم و من خیلی مانع این کار نشدم. خب شرایط خیلی شرایط خاص بود اما قول داد که برود و برگردد.
    خبر جدایی

    آن روز شرایط جسمی مناسبی نداشتم و منزل مادرم بودم. تقریباً یک ماه و نیم بعد خبر مفقودی او را به ما دادند.البته به خاطر بی قراری من و مادرش، پدر شهید به منطقه رفت و خبر آورد. به خاطر اینکه خیلی آدم منضبطی بود و امکان نداشت که به ما اطلاع رسانی نکند، همه نگران شده بودند. قرار این بود که به محض رسیدن به ما اطلاع بدهد و از وضعیت خودش ما را مطلع بکند؛ اما هیچ تماسی نداشت.
    ظاهراً به محض اینکه او به منطقه می رسد حمله شروع شده و داوطلب خواستند و خودش داوطلبانه رفته و شرایطش طوری نبوده که بتواند به عقب مراجعه کند و با ما تماس بگیرد. رفتن جلو همان و دو روز بعدش به شهادت رسیدن همان. ما نه نامه ای از او دریافت کردیم و نه تلفنی از همسرم داشتیم. بعد از یک ماه و نیم پدرش با مراجعه به هلال احمر و اطلاع از محل اعزام مستقیماً مراجعه کرد به منطقه عملیاتی که مسئولش گفته بود: این دو نفر داوطلب شدند رفتند جلو برای مددرسانی و دیگر برنگشتند. منطقه زیر رگبار بود کسی از شهادت یا اسارت آن ها اطلاعی نداشت و ما تا 14 سال حالت خوف ورجا داشتیم.
    این ۱۴ سال

    در این 14 سال به هلال احمر خیلی زیاد مراجعه کردم و پیش افراد مختلفی رفتم. هلال احمر عکسش را به همراه نامه برای اسرا می فرستاد تا شاید کسی او را شناسایی کند. به ما گفتند نامه بنویسید تا به رابط بدهیم ببرد و ماهم انجام دادیم. عکس را که فرستاده بودیم اردوگاه های مختلف شناسایی نشد چون ظاهراً به شهادت رسیده و ما فکر می کردیم شاید اسیر باشد. بعد از ده سال به ما اطلاع دادند که به احتمال قوی به شهادت رسیده است و می توانید مراسم بگیرید. با برگزاری این مراسم هم آرام نشدیم تا سال 75 که در تفحص شهدا پیکرش پیدا شد و در بین مردم تشیع شد.
    14 سال خوف و رجا
    مهد شاخصه های شهید

    شاخصه اصلی شهید درجه تقوا و درست کاری و صداقت ایشان بود. همین طور راست گویی، در مدتی که با ایشان زندگی کردم کلام دروغ نشنیدم؛ شاید از خصلت های شاخص او همین باشد. زمانی که به نماز می ایستاد درجه تقوا، خضوع و خشوعش از همه شاخص تر می شد. انگار خدا را در نماز می دید و عبادت می کرد.
    این تأثیرات را هم از حسینیه ارشاد گرفته بود. یک مجمع قرآنی در آنجا زیر نظر شیخ حسین انصاریان می کرد که از دید من تأثیراتش ازآنجا بود که فکر می کنم شروع آن از سال 55 بود و بیشتر کار و فعالیتشان در زمان شاه بود.
    نمایش تقوا و خضوع

    صمیمی ترین دوست شهید مداحی نابینا از همان حسینیه در محله گود عرب های خیابان شوش بود که با توجه به وضعیت زندگی می شد درک کرد گزینش شهید برای دوستی و ارتباطات نفع مادی نبوده بلکه همان ارتباط دوستانه و صمیمانه که شکل معنوی بود.
    در ابتدای ازدواج دو بار به منزل آن ها رفتیم و من شاهد زندگی مختصر آن ها در یک اتاق 9 متری که هم آشپزخانه وهم پذیرایی و هم حکم اتاق خوابشان را داشت، بودم. پس از شروع زندگی مشترکمان از آن ها دعوت کرد تا مهمان منزل ما شوند، زندگی مان را تازه شروع کرده بودیم و جهیزیه ای که خانواده ام داده بودند در آن زمان به نوبه خودش نو، ایده آل و تقریباً کامل بود. من دیدم همسرم بجای این که در مقابل این بنده خدا احساس فخر داشته باشد، حس ناخوشایندی داشت تا جایی که از من خواست بعضی از وسیله هایی که در اتاق پذیرایی چیده شده را بردارم و به اتاق خواب منتقل کنم که وقتی به خانه ما می آیند احساس کمبود نکنند. این ها درس های بزرگی بود که من طی این مدت کوتاه زندگی از او یاد گرفتم.
    امدادگر نوع دوست

    نوع ارتباطش با هلال احمر هم از همین نوع بود که باعث حضورش در آنجا شد و دلیل دیگر هم خیلی احساس نوع دوستی و انسان دوستانه را در نهاد خود داشت. چون واقعاً در وجودش می دیدم و امدادگری هم انجام داد. من فکر می کنم که شاید باروحیه اش کاملاً سازگار و این روحیه را از ابتدا زندگی درک کردم که دیگران را به خودش حتی به خانواده اش ترجیح می داد.
    گفتنی است که پایگاه امداد جاده ای سرانزا شهرستان فیروزکوه به نام این شهید مزین شده است.

  2. صلوات ها 4


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود