صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,728
    صلوات
    23776
    حضور
    86 روز 8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری




    بسم الله الرحمن الرحیم

    کتاب منازل السائرین از نوشته های خواجه عبدالله انصاری ست.وی ابتدا کتابی به زبان فارسی با نام صد میدان در مقامات سیر و سلوک می نگارد و پس از بیست و هفت سال تجربه ی علمی و عملی،منازل السائرین را تألیف کرده که در عرفان عملی اثری ممتاز و بی نظیر است.
    به صورتی که به طور تقریبی محور همه ی تحقیقات پسین در عرفان عملی قرار گرفت و به ویژه چهارچوب اصلی آن،نظم و ترتیب بین مقامات مورد تایید و تأکید عرفای پس از وی واقع شد و به درستی می توان این اثر را آینه ی تمام نمای عرفان عملی اسلامی دانست.(1)
    منازل السائرین از بهترین کتابها در زمینه عرفان عملى وسیر وسلوک است و مدتها در حوزه هاى علمیه تدریس مى شده است. حضرت امام خمینى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ منازل السائرین را در محضر آیت الله شاه آبادى اعلی الله مقامه الشریف فراگرفت و سالها درس اخلاق خود را در حوزه علمیّه بر پایه آن کتاب ایراد فرمود.(2)
    خواجه عبدالله انصارى این کتاب را بر سه شاگردِ خود, ابوالوقت سجزى, عبدالملک کروخى و محمد صیدالانى املا کرده است.
    در این کتاب پیرامون صد مقام که فراروى سالک الى الله قرار دارد, بحث شده است.
    قطب عارفان, حضرت امام صادق ـ صلوات الله علیه ـ طبق روایتى فرموده: (
    الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل)(3) و علامه مجلسى ـ رحمة الله علیه ـ در شرح آن مى گوید: (…اشارة إلى أنّ للایمان مراتب متکثرة و هى حالات الانسان باعتبار قیامها به, و درجات باعتبار ترقیه من بعضها إلى بعض, و طبقات باعتبار تفاوت مراتبها فى نفسها و کون بعضها فوق بعض, و منازل باعتبار أنّ الانسان ینزل فیها و یأوى إلیها).(4)
    [حدیث, اشاره به مرتبه هاى فراوان ایمان دارد که چون قائم به انسانند, آنها را (حالاتِ) انسان گویند. و از آنجا که انسان از برخى به برخى دیگر از آنها ترقى مى کند, به (درجات) معروفند و چون این مراتب متفاوتند و بعضى از دیگرى بالاتر, به (طبقات) مشهورند و به آنها منازل نیز گویند, چرا که انسان در آنها منزل مى گزیند.]
    بنابراین حضرت امام صادق ـ صلوات الله علیه ـ براى نخستین بار به عارفان آموخت که از منازل و حالات سالک الى الله سخن گویند و آن امام همام خود آن گونه که در مصباح الشریعه آمده, از صد درجه صحبت کرده است.

    امیدوارم کاربران فرهیخته و محترم اسک دین از این تاپیک و مباحث آن استقبال کرده و برای ایشان مفید باشد.


    پی نوشت ها:
    1-آشنایی با مجموعه عرفان اسلامی/علی امینی نژاد/ص428
    2-سیماى فرزانگان, ص87 و 50.
    3-اصول کافى, کتاب الایمان و الکفر, بابُ اَنّ الایمان مبثوث لجوارح البدن کلها, ج2, ص34 و 39.
    4-مراة العقول, ج7, ص217.


    پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,728
    صلوات
    23776
    حضور
    86 روز 8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    مقدمه
    الحمدلله، الواحد، الاحد، القیوم، الصمد، اللطیف، القریب، الذی امطر سرائر العارفین کرائم الکلم من غمائم الحکم، و الاح لهم لوائح القدم فی صفائح العدم، و دلهم علی اقرب السبل الی المنهاج الاول و ردهم من تفرق العلل الی عین الازل، و بث فیهم ذخائره ، و اودعهم سرائره .
    و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ، الاول ، الآخر، الظاهر، الباطن، الذی مد ظل التلوین علی الخلیقه مدا طویلا ؛ثم جعل شمس التمکین لصوته و سلامه علی صفیه، الذی اقسم به فی اقامه حقه ، محمد و آله ، کثیرا .
    سپاس از آن خدایی است که واحد ، احد، قیوم ، صمد، لطیف و قریب است؛ خدایی که بر (سرزمین ) دلها و جانهای عارفان از ابرهای حکمت( = خزائن اسماء الهی) ، گرانمایه ترین سخنان ( = معارف و حقایق الهی ) را نازل نمود و برای آنان ، انوار قدم در صفحه های عدم را آشکار و ظاهر ساخت و ایشان را به نزدیکترین راهها ، که به شاهراه نخستین می انجامد ، هدایت کرد و از تفرق و پراکندگی علل و وسایط ( = تعینات مترتبه) به عین ازل ( = عین ذات احدی و ازلی) بازگرداند و در ایشان گنجهای خود را منتشر ساخت و اسرار خود را به ودیعت نهاد .
    و گواهی می دهم که جز خدای یگانه و بی انباز کسی سزاوار پرستش نیست، خدایی که هم آغاز است و هم انجام ، هم ظاهر است و هم باطن؛ خدایی که سایه رنگین ساز خود را بر آفرینش به بلندی گستراند و آنگاه خورشید تمکین را برای برگزیدگان خود، دلیل بر آن قرار داد ؛ سپس سایه پراکندگی را از ایشان به آسانی برگرفت .
    و درود و سلام فراوان خداوند بر برگزیده وی ، محمد – که خداوند به او قسم یاد کرده است که او حق خدای تعالی را ( در تبلیغ رسالت و انجام وظیفه نبوت ) به پا داشته است – و بر آل محمد.
    و بعد ، فان جماعه من الراغبین فی الوقوف علی منازل السائرین الی الحق عز اسمه ، من الفقراء من اهل هرات و الغرباء ، طال علی مسالتهم ایای زمانا، ان ابین لهم فی معرفتها بیانا ، یکون علی معالمها عنوانا . فاجبتهم بذلک ، بعد استخارتی الله ، و استعانتی به . و سالونی ان ارتبها لهم ترتیبا، یشیر الی توالیها ، و یدل علی الفروع التی تلیها ؛ و ان اخلیه من کلام غیری ، و اختصره ؛ لیکون الطف فی اللفظ و اخف للحفظ.
    اما بعد ، گروهی از راغبان و علاقه مندان به آشنایی با منازل کسانی که راه حق – عز اسمه- را می پیمایند ، از فقیران اهل هرات و مناطق دیگر ، مدتهاست از من می خواهند که در شناخت این منازل ، تبیین و روشنگریی به ایشان ارائه دهم تا عنوانی باشد برای مقامات و معالم( = نشانه های ) آن منازل. و من ، پس از استخاره و طلب یاری از خدای متعال ، خواسته ایشان را پاسخ مثبت دادم.
    آنان از من خواستند آن منازل را به گونه ای مرتب سازم که توالی (و تقدم و تاخر ) آنها را نشان دهد و بیانگر فروعی باشد که در پی آن منازل است . و نیز از من خواستند آن نوشتار را از کلام دیگران تهی سازم و ( آن را با نقل قولهای فراوان طولانی نسازم بلکه) مختصر و کوتاهش کنم تا در لفظ ، لطیف تر و برای به خاطر سپردن ، آسان تر باشد.
    و انی خفت انی ان اخذت فی شرح قول ابی بکر الکتانی : ( ان بین العبد و الحق الف مقام من نور و ظلمه ) طولت علی و علیهم . فذکرت ابنیه تلک المقامات ، التی تشیر الی تمامها ، و تدل علی مرامها . و ارجو لهم ، بعد صدق قصدهم ، ما قال ابو عبید البسری: ( ان الله عبادا، یریهم فی بدایاتهم ما فی نهایاتهم.) ثم انی رتبته لهم فصولا و ابوابا، یغنی ذلک الترتیب عن التطویل المؤدی الی الملال ، و یکون مندوحه عن التسال. فجعلته ماءه مقام، مقسومه علی عشره اقسام .
    من ترسیدم اگر شرح این سخن ابی بکر کتانی را آغاز کنم که : ( میان بنده و حق ، هزار مقام از نور و ظلمت است ) سخن بر من و بر آنان ( = متقاضیان نوشتار) طولانی شود . از این رو ، بناهای آن مقامات ( و اصول و ارکان آن) را ذکر کردم ، که همانها به تمام آنها اشارت ، و بر مرام و مقصود آنها دلالت دارد. ( از خدای متعال ) برای درخواست کنندگان این نوشتار ، امید صدق نیت دارم و اینکه گفته ابوعبید بسری که (خداوند را بندگانی است که به ایشان در آغازهایشان آنچه را در پایانهایشان است، نشان می دهد ) درباره ایشان تحقق یابد .
    پس این مکتوب را برای ایشان در ضمن چند فصل و چند باب مرتب ساختم . و این چینش خاص مطالب ، از طولانی ساختن سخن ، که ملال آور و کسل کننده است ، بی نیاز می سازد و ( در عین حال ) نقطه ابهامی باقی نمی گذارد و از سؤال و پرسش کفایت می کند . پس این نوشته را درصد مقام تنظیم کردم ، که در ده بخش جای می گیرد .

    پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  4. #3

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,728
    صلوات
    23776
    حضور
    86 روز 8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و قد قال الجنید : ( قد ینقل العبد من حال الی حال ارفع منها، و قد بقی علیه من التی نقل عنها بقیه ، فیشرف علیها من الحاله الثانیه فیصلحها.)و عندی ان العبد لا یصح له مقام ، حتی یرتفع عنه، ثم یشرف علیه، فیصححه.
    جنید می گوید : ( گاهی بنده از حالی به حال بالاتری منتقل می شود و هنوز از حال نخست ، که از آن گذشته است، بقیتی مانده است . پس از حال دوم بر حال نخست اشراف می یابد ( و از بالا بدان می نگرد) و آن را اصلاح (و درست) می کند . ( جنید این امر را جایز و روا دانسته و آن را لازم و ضروری نشمرده است ) اما نزد من هیچ مقامی برای بنده درست ( و کامل و صحیح ) نمی شود ، مگر انکه از آن بالا آید و سپس ( از مقام بالاتر ) بر آن اشراف یابد و آنگاه آن را درست ( و صحیح و کامل ) گرداند.
    (زیرا هر مقامی را فروع و رتبه هایی در سایر مقامات است ، و تا وقتی سالک در آن مقام متوقف است و از آن بالا نرفته است ، از آن فروع و رتبه ها محجوب بوده و اصل مقام متوقف است و از آن بالا نرفته است ، از آن فروع و رتبه ها محجوب بوده و اصل مقام، غالب و حاکم بر او می باشد ؛ و آنگاه که از آن مقام به مقام بالاتر ارتقا می یابد ، بر آن فروع و رتبه ها ، که در مقام بالاتر برای مقام زیرین است ، اطلاع می یابد و در نتیجه ، آن را به حکم مقام بالاتر منصرف می سازد، و به گونه ای که مناسب با مقام بالاتر شود ، در آن تصرف می کند.
    فی المثل، اصل توبه در بدایات عبارت است از بازگشت از معاصی با ترک گناه و اعراض از آن .
    و در ابواب عبارت است از ترک گفتار و کردار مباحی که زاید است و لغو به شمار می رود؛ و نیز تهی ساختن نفس از هیاتهای میل به چنین گفتارها و رفتارهایی ، و مجرد ساختن آن از هیاتهای میل به این گونه گفتارها و رفتارها ، و از گرایش به شهوتهایی که انسان را از توجه به حق تعالی باز می دارد.
    و در معاملات عبارت است از آنکه بنده با مشاهده افعال حق ، از دیدن فعل غیر اعراض کند و از دواعی و افعال نفس بپرهیزد.
    و در اخلاق عبارت است از توبه از اراده و حول و قوه خود.
    و در اصول عبارت است از بازگشت از توجه به غیر و سستی در عزم.
    و در وادیها عبارت است از آنکه سالک ، با محو کردن علم خود در علم حق تعالی ، از علم خود کنده شود و از غفلت کردن از حق در حضور او ، اگر چه این غفلت لحظه ای بیش نباشد ، توبه کند .
    و در احوال عبارت است از بازگشت از فراموش کردن محبوب و رجوع از پرداختن به غیر محبوب.
    و در ولایات عبارت است از رجوع از تکدر به تکوین و محروم ماندن از نور کشف .
    و در حقایق عبارت است از رجوع از مشاهده غیر و بقای انیت .
    و در نهایات عبارت است از بازگشت از ظهور بقیت. )

    پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  5. #4

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,728
    صلوات
    23776
    حضور
    86 روز 8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و اعلم ان السائرین فی هذه المقامات علی اختلاف مفظع ، لا یجمعهم ترتیب قاطع، و لا یقفهم منتهی جامع.
    وقد صنف جماعه من المتقدمین و المتاخرین فی هذا الباب تصانیف، عساک لا تراها- او اکثرها علی حسنها، مغنیه کافیه. منهم من اشار الی الاصول ، و لم یف بالتفصیل ؛ و منهم من جمع الحکایات ، و لم یلخصهاتلخیصا، و لم یخصص النکه تخصیصا؛ و منهم من لم یمیز بین مقامات الخاصه و ضرورات العامه؛ و منهم من عد شطح المغلوب مقاما، و جعل بوح الواجد و رمز المتمکنشیئا عاما؛ و اکثرهم لم ینطق عن الدرجات.
    بدان کسانی که در این مقامات سیر می کنند، بسیار گوناگونند و ترتیب قاطعی برای همه آنان وجود ندارد و هیچ منتهای جاکعی ایشان را نیاستاند. ( زیرا استعدادهای ایشان مختلف است و در نتیجه، سلوک آنان نیز متفاوت می گردد. مثلا محبوب مراد ، پیش از آنکه قدم در راه سلوک بردارد ، با جذبه ربوده می شود و در نتیجه ، نهایات او پیش از بدایاتش خواهد بود ؛ به عکس محب مرید. و برخی ، به خاطر ویژگی خاصی که در اوست، به بعضی از مقامات نمی پردازد و یا در آن توقف نمی کند ؛ و هکذا . اما ترتیبی که در این نوشتار ذکر می شود، متناسب با حال محبی است که استعدادی میانه و متوسط دارد و بر حسب فطرت، تام و کامل است.)
    البته گروهی از متقدمان و متاخران در این باب، نوشتارهایی تنظیم کرده اند، که با همه حسن و نیکویی، شاید آنها را کافی و بی نیاز کننده( از نوشتاری دیگر) نیابی.
    برخی از ایشان به اصول ( و کلیات) اشاره کرده و به تفصیل کامل مطلب نپرداخته است؛( و از این رو ، نقاط ابهام فراوانی را باقی گذارده است .)
    و برخی از ایشان حکایتها ( و داستانها)یی را فراهم آورده است اما آنها را ( به گونه ای در خور و مناسب با حوصله خواننده ) تلخیص نکرده و نکات ( و دقایق و نتیجه آن حکایات ) را بیان نکرده است .
    بعضی دیگر مقامات خاصه را از ضرورتهای عامه تفکیک نکرده ( و آن دو را از هم جدا نساخته) است. ( تفاوت میان ضرورتهای عامه و مقامات خاصه آ« است که مثلا زهد، نسبت به عامی مبتدی ، ضروری است . و زهد او همان دوری از لذایذ دنیوی است، اما زهد خاصه همان زهد در زهد است، که مقامی عالی و والا به شمار می رود . در این مقام ، بنده اساسا برای دنیا ، وزن و قدر و ارزشی نمی بیند تا پرهیز از لذایذ آن ، مقامی برای او به شمار آید. نزد چنین بنده ای ، دارایی و ناداری، بیماری و صحت یکسان است. )
    و بعضی از ایشان شطح بنده مغلوب را مقام به شمار آورده و بوح (= ظهور) واجد و رمز متمکن را چیزی عمومی قرار داده است . ( مقصود از شطح ، کلامی است که بوی ادعا و انانیت می دهد، مانند اینکه بگوید : ( من خالق جهان هستم) یا ( در آستین من جز خدا نیست.) و ظهور واجد، مانند گفتن ( اناالحق) است که حلاج بر زبان آورد. و رمز متمکن مانند آنکه بگوید : ( منم که باقی به بقای حق هستم) یا ( منم که موجود به وجود حق هستم.) )
    و غالب ایشان اساسا از درجات ، سخنی به میان نیاورده اند.

    پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  6. #5

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,728
    صلوات
    23776
    حضور
    86 روز 8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و اعلم ان العامه من علماء هذه الطائفه و المشیرین الی هذه الطریقه، اتفقو علی ان النهایات لا تصح الا بتصحیح البدایات؛ کما ان الابنیه لا تقوم الا علی الاساس.
    و تصحیح البدایات هو اقامه الامر علی مشاهده الاخلاص و متابعه السنه، و تعظیم النهی علی مشاهده الخوف و رعایه الحرمه ، و الشفقه علی العالم ببذل النصیحه و کف المؤنه، و مجانبه کل صاحب یفسد الوقت و کل سبب یفتن القلب .
    بدان عموم عالمان این طایفه ( = طایفه تصوف) و آنان که به این طریقت اشارت دارند، بر این امر متفقندکه نهایتها درست نمی گردد مگر با درست کردن بدایتها؛ ( چرا که تا نقطه های آغازین راست نیاید ، درجات پایانی به دست نمی آید.) چنان که ساختمانها جز بر پایه های استوار نمی ایستد .
    و درست ساختن بدایتها عبارت است از امتثال امر الهی ( مطابق با شریعت محمدی صلی الله علیه و اله ) با مشاهده اخلاص( = بدون نظر به عمل و بدون هیچ توجهی به عوض و غرض، و همراه با اینکه عمل را لوجه الله ببیند) و پیروی از سنت و بزرگداشت نهی ( با ترک منهیات و اجتناب از آنها ) همراه با مشاهده ترس ( از کیفر الهی) و رعایت حرمت ( و قداست احکام شریعت و آنچه در کتاب و سنت وارد آمده است،) و مهربانی و شفقت با مردم، با بذل و دهش نصیحت و نگذاردن بار خود بر دوش ایشان، و دوری از هر همنشینی که وقت را بتاه می سازد، و اجتناب از هر سببی که دل را مفتون( = فریفته یا دچار فتنه) می گرداند.
    علی ان الناس فی هذا الشان ثلاثه نفر: رجل یعمل بین الخوف و الرجا ، شاخصا الی الحب مع صحبه الحیاء . فهذا هو الذی یسمی المرید. و رجل مختطف من وادی التفرق الی وادی الجمع. و هو و جمیع هذه المقامات تجمعها رتب ثلاث: الرتبه الاولی ، اخذ القاصد فی السیر.
    و الرتبه الثانیه ، دخوله فی الغربه.
    و الرتبه الثلاثه، حصوله علی المشاهده الجاذبه الی عین التوحید فی طریق الفناء .
    مردم در این امر بر سه دسته اند: برخی میان بیم و امید عمل می کند ، با توجه به محبت و همراه با حیاء. چنین کسی را مرید می نامند. برخی از وادی تفرق و پراکندگی به وادی جمع ربوده شده است؛ و او را مراد می خوانند . و غیر این دو ،( هر که هست) مدعیی است فریفته که دچار نیرنگ شده است .
    همه این مقامات در سه رتبه گرد می آید :
    رتبه نخست : آغاز کردن قاصد در سیر و سلوک.
    رتبه دوم : داخل شدن در غربت.
    رتبه سوم : دستیابی به مشاهده ای که بنده را به سوی عین توحید در طریق فنا، می کشاند و جذب می کند.
    و قد اخبرنا فی معنی الرتبه الاولی، الحسین بن محمد بن علی بن الفرائضی، قال : اخبرنا احمد بن محمد بن حسنویه ، قال : اخبرنا الحسین بن ادریس الانصاری، قال : حدثنا عثمان بن ابی شیبه ، قال : حدثنا محمد بن بشر هو العبدی، قال : حدثنا عمر بن راشد ، عن یحیی بن ابی کثیر، عن ابی سلمه ، عن ابی هریره رضی الله عنه، قال : قال رسول الله صلی الله علیه و اله : ( سیرو سبق المفردون) قالوا : ( یا رسول الله و ما المفردون ؟) قال : ( المهترون، الذین یهترون فی ذکر الله عزوجل ، یضع الذکر عنهم اثقالهم فیاتون یوم القیامه خفافا.)
    و هذا حدیث حسن ، لم یروه عن یحیی بن ابی کثیر الا عمر بن راشد الیمانی. و خالف محمد بن یوسف الفریابی فیه محمد بن بشر العبدی ، فرواه عن عمر بن راشد ، عن یحیی، عن ابی سلمه ، عن ابی الدرداءمرفوعا. و الحدیث انما هو لابی هریره. رواه بندار بن بشار ، عن ابی عبدالله بن عم ابی هریره، عن ابی هریره مرفوعا.
    و احسنها طریقا ، و اجودها سنذا ، حدیث العلاء بن عبدالرحمن، عن ابیه ، عن ابی هریره ، عن النبی صلی الله علیه و اله و هو مخرج فی صحیح مسلم. و روی هذا الحدیث اهل الشام عن ابی امامه مرفوعا . قال فی کلها : ( سبق المفردون.)
    در معنای رتبه نخست، حسین بن محمد بن علی فرائضی، از احمد بن محمد بن حسنویه ، از حسین بن ادریس انصاری، از عثمان بن ابی شبیه، از محمد بن بشر عبدی، از عمر بن راشد، از یحیی بن ابی کثیر، از ابی سلمه، از ابی هریره نقل کرده است که رسول گرامی صلی الله علیه و اله فرمود : ( سیر کنید که مفردون پیشی گرفتند.) مردم گفتند : ( ای رسول خدا ! مفردون کیانند؟) فرمود : ( متحیرین، آنان که در ذکر و یاد خداوند عزوجل سرگشته ( و پریشان و آشفته) اند ؛ یاد خداوند بارهای گران را از ایشان بر می دارد ، و از این روی ، روز قیامت سبک بال خواهند آمد . )
    و این ، حدیثی نیکو ( و شریف) است که جز عمر بن راشد یمانی کسی آن را از یحیی بن ابی کثیر نقل نکرده است . و محمد بن یوسف فریابی با محمد بن بشر عبدی مخالفت کرده و آن را از عمر بن راشد ، از یحیی، از ابی سلمه ، از ابی الدرداء، به طور مرفوع نقل کرده است . و حدیث تنها از آن ابو هریره است؛ و آن را بندار بن بشار، از صفوان بن عیسی ، از بشر بن رافع یمانی، پیشوای اهل نجران و مفتی ایشان، از ابی عبدالله ، پسر عموی ابی هریره، از ابی هریره، به نحو مرفوع نقل کرده است .
    اما نیکوترین طریق و بهترین سند، حدیث علاء بن عبدالرحمن، از پدرش، از ابی هریره، از پیامبر صلی الله علیه و اله است که در صحیح مسلم آمده است.
    این حدیث را اهل شام از ابی امامه به نحو مرفوع ، نقل کرده اند و در همه آنها آمده است : ( مفردون پیشی گرفتند.)

    پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  7. #6

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,728
    صلوات
    23776
    حضور
    86 روز 8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و اخبرنا فی معنی الدخول فی الغربه، حمزه بن محمد بن عبدالله الحسینی، قال : حدثنا ابوالقاسم عبد الواحد بن احمد الهاشمی الصوفی، قال : سمعت ابا عبدالله علان بن زید الدینوری الصوفی بالبصره، قال : سمعت جعفر الخلدی الصوفی ف یقول : سمعت الجنید، قال : سمعت السری، عن معروف الکرخی، عن جعفر بن محمد ، عن ابیه ، عن جده، عن علی رضی الله عنه، عن رسول الله صلی الله علیه و اله ، قال : ( طلب الحق غربه) و هذا حدیث غریب ، ما کتبته الا من روایه علان.
    درباره معنای (داخل شدن در غربت) حمزه بن محمد بن عبدالله حسینی، از ابوالقاسم عبدالواحد بن احمد هاشمی صوفی، از عبدالله علان بن زید دینوری - صوفی در بصره - از جعفر خلدی صوفی، از جنید، از سری، از معروف کرخی، از جعفر بن محمد علیه السلام، از پدرش علیه السلام، از جدش علیه السلام، از علی علیه السلام، از رسول خدا صلی الله علیه واله نقل می کند که آن حضرت فرمود : (طلب کردن و خواستن حق ، غربت است. ) و این روایتی غریب است که آن را جز روایت علان، ننوشته ام.
    و اخبرنا فی معنی الحصول علی المشاهده، محمد بن علی بن الحسین الباشانی رحمه الله ، قال : حدثنا محمد بن اسحق القرشی، قال : حدثنا عثمان بن سعید الدرامی، قال : حدثنا سلیمان بن حرب ، عن حماد بن زید، عن مطر الوارق، عن ابی بریده ، عن یحیی بن یعمر، عن عبدالله بن عمر، عن عمر بن الخطاب، فی حدیث سؤال جبرئیل رسول الله صلی الله علیه و اله ، قال : ( ما الاحسان) قال : ( ان تعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک . )
    و هذا حدیث صحیح غریب، اخرجه مسلم فی الصحاح.
    و هذا الحدیث اشاره جامعه لمذهب هذه الطائفه.
    در معنای ( دستیابی به مشاهده) محمد بن علی بن حسین باشانی رحمه الله، از محمد بن اسحاق قرشی ، از عثمان بن سعید دارمی، از سلیمان بن حرب، از حماد بن زید، از مطر وراق، از ابی بریده، از یحیی بن یعمر، از عبدالله بن عمر، از عمر بن خطاب در سؤال جبرائیل از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل می کند که جبرائیل پرسید: ( احسان چیست؟ ) حضرت فرمود : ( احسان آن است که خدا را به گونه ای عبادت کنی که گویا او را می بینی؛ و اگر ( نمی توانی خود را در این مقام قرار دهی و ) او را نمی بینی پس ( بدان که ) او تو را می بیند.) و این حدیث غریب است ( و تنها یک نفر آن را نقل کرده است ) و مسلم در صحاح آن را آورده است.
    این حدیث اشاره جامعی به مذهب این طایفه ( =طایفه متصوفه) دارد.
    و انی مفصل لک درجات کل مقام منها ، لتعرف درجه العامه منه، ثم درجه السالک، ثم درجه المحقق. و لکل منهم شرعه و منهاج ووجهه هو مولاها ؛ قد نصب له علم هو له مبعوث ؛ و اتیح له غایه هو الیها محثوث . و انی اسال الله ان یجعلنی فی قصدی مصحوبا، لا محجوبا، و ان یجعل لی سلطانا مبینا ، ( انه سمیع قریب)
    و اعلم ان الاقسام العشره التی ذکرتها فی صدر هذا الکتاب، هی قسم البدایات، ثم قسم الابواب، ثم قسم المعاملات، ثم قسم الاخلاق، ثم قسم الاصول ، ثم قسم الاودیه، ثم قسم الاحوال ، ثم قسم الولایات، ثم قسم الحقائق، ثم قسم النهایات.
    من درجات هر مقام را به تفصیل برایت باز می گویم ، تا درجه عامه و آنگاه درجه سالک و سپس درجه محقق را از آ« مقام بشناسی. و برای هر یک از ایشان راه و منهاجی است، و هر کدام را جانب و سویی است که بدان روی می آورد. و برای هر یک از آنان نشانی برافراشته شده که به سوی آن برانگیخته می گردد، و غایتی فراهم گشته که به سوی آن به حرکت در آورده می شود .
    از خداوند می خواهم که مرا در قصد خود همراه باشد، و ( از خود ) محجوب و ( دور) نسازد، و برای من برهانی آشکار قرار دهد . که او شنوای نزدیک است.
    و بدان بخشهای دهگانه ای که در آغاز این گتاب از آنها نام بردم، عبارتند از :
    1 – بخش بدایات.2-بخش ابواب 3- بخش معاملات. 4- بخش اخلاق. 5 – بخش اصول . 6 – بخش اودیه 7 – بخش احوال . 8 – بخش ولایات . 9 – بخش حقائق. 10 – بخش نهایات.


    پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  8. #7

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,728
    صلوات
    23776
    حضور
    86 روز 8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    منازل صدگانه:


    بدایت‌ها: یقظه، توبه- محاسبه، إنابه، تفکر، تذکر، اعتصام، فرار، ریاضت و سماع

    ابواب: حزن، خوف، اشفاق، خشوع، اخبات، زهد، ورع، تبتل، رجاء، رغبه

    معاملات: رعایت، مراقبت، حرمت، اخلاص، تهذیب، استقامت، توکل، تفویض، ثقه و تسلیم

    اخلاق: صبر، رضا، شک، حیاء، صدق، ایثار، خلق، تواضع، فتوت و انبساط

    اصول: قصد، عزم، اراده، ادب، یقین، انس، ذکر، فقر، غنا و مراد

    وادی‌ها: احسان، علم، حکمت، بصیرت، فراست، تعظیم، الهام، سکینه، طمأنینه و همت

    احوال: محبت، غیرت، شوق، فلق، عطش، وجد، دهشت، هیمان، برق و ذوق

    ولایات: لحظ، وقت، صفا، سرور، سر، نفس، غربت، غرق، غیبت و تمکن

    حقایق: مکاشفه، مشاهده، معاینه، حیات، قبض، بسط، سکر، صحو، اتصال و انفصال

    نهایات: معرفت، فناء، بقا، تحقیق، تلبیس، وجود، تجرید، تفرید، جمع، توحید


    پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  9. #8

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1394
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,574
    صلوات
    20867
    حضور
    124 روز 2 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3



    نقل قول نوشته اصلی توسط استاد نمایش پست ها
    الحمدلله، الواحد، الاحد، القیوم، الصمد، اللطیف، القریب،
    بسمه الحکیم

    سلام علیکم و رحمة الله

    استاد گرامی ابتدا از ایجاد این موضوع شریف و ضروری تشکر می کنم.

    و بعد اینکه:خواجه عبدالله انصاری قدّس سرّه عارف بوده اند و کاری را بدون حکمت انجام نمی داده اند.

    حکمت تقدیم و تاخیر اسماء حسنای الهی در ابتدای نوشتار ایشان چیست؟

    مقام احدیت از واحدیت در سلسله ی وجود بالاتر است و به آن تقدم دارد!

    از یکسو فکر کردم شاید این مراتب را از پائین به بالا ذکر کرده اند:الله،واحد،احد.

    امّا باز بعد از آن قیّوم،صمد وووو قرار دارد.

    اگر امکان دارد لطفا تحلیل خویش را بر این معنا بفرمائید.

    با تشکر


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک





  10. #9

    عضویت
    جنسیت فروردین 1393
    علاقه
    فقط حرم امام رضا...
    نوشته
    113
    صلوات
    492
    حضور
    6 روز 18 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط استاد نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم
    مقدمه
    الحمدلله، الواحد، الاحد، القیوم، الصمد، اللطیف، القریب، الذی امطر سرائر العارفین کرائم الکلم من غمائم الحکم، و الاح لهم لوائح القدم فی صفائح العدم، و دلهم علی اقرب السبل الی المنهاج الاول و ردهم من تفرق العلل الی عین الازل، و بث فیهم ذخائره ، و اودعهم سرائره .
    و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ، الاول ، الآخر، الظاهر، الباطن، الذی مد ظل التلوین علی الخلیقه مدا طویلا ؛ثم جعل شمس التمکین لصوته و سلامه علی صفیه، الذی اقسم به فی اقامه حقه ، محمد و آله ، کثیرا .
    سپاس از آن خدایی است که واحد ، احد، قیوم ، صمد، لطیف و قریب است؛ خدایی که بر (سرزمین ) دلها و جانهای عارفان از ابرهای حکمت( = خزائن اسماء الهی) ، گرانمایه ترین سخنان ( = معارف و حقایق الهی ) را نازل نمود و برای آنان ، انوار قدم در صفحه های عدم را آشکار و ظاهر ساخت و ایشان را به نزدیکترین راهها ، که به شاهراه نخستین می انجامد ، هدایت کرد و از تفرق و پراکندگی علل و وسایط ( = تعینات مترتبه) به عین ازل ( = عین ذات احدی و ازلی) بازگرداند و در ایشان گنجهای خود را منتشر ساخت و اسرار خود را به ودیعت نهاد .
    و گواهی می دهم که جز خدای یگانه و بی انباز کسی سزاوار پرستش نیست، خدایی که هم آغاز است و هم انجام ، هم ظاهر است و هم باطن؛ خدایی که سایه رنگین ساز خود را بر آفرینش به بلندی گستراند و آنگاه خورشید تمکین را برای برگزیدگان خود، دلیل بر آن قرار داد ؛ سپس سایه پراکندگی را از ایشان به آسانی برگرفت .
    و درود و سلام فراوان خداوند بر برگزیده وی ، محمد – که خداوند به او قسم یاد کرده است که او حق خدای تعالی را ( در تبلیغ رسالت و انجام وظیفه نبوت ) به پا داشته است – و بر آل محمد.
    .
    با سلام و عرض ادب
    جسارتا در صورت امکان مطالب عربی و فارسی به دو رنگ متمایز نوشته بشن تا بتوان بهره ی بهتر برد
    و باز هم جسارتا اگه فونت نوشته در حد همین نوشته های حقیر باشه هم قابل خوندن هست
    فونت بزرگ و بُلد آزار دهنده هست
    ««اللهم غیِّر سوء حالنا بحسن حالکـ»»


  11. #10

    عضویت
    جنسیت دی 1394
    نوشته
    14
    صلوات
    55
    حضور
    1 روز 5 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یک سوال.
    مقام عرفا از شهید چمران ها هم بالاتره؟
    مقام عرفا از زکزاکی ها و شیخ نمر ها هم بالاتره؟
    چطور اینها در عرصه عمل و میدان جنگ عالی عمل کردند که اسمشان سر زبان ها افتاده ولی کسی اینها را به عنوان عارف نمیشناسد؟
    مسیر عرفا یک مسیر جداگانه بوده؟
    امام علی (ع):
    راستی که من از آن گروهی هستم که در راه خدا سرزنش هیچ سرزنشگری درآنان کارگر نمی افتد.

    امام حسین (ع):
    کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد.


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از 1395/08/02, 10:58 : 5

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود