صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نمازم مشکل دارد؛ راهنمایی ام کنید

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    6,131
    حضور
    136 روز 13 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19230

    نمازم مشکل دارد؛ راهنمایی ام کنید




    بنام خدای بی همتا
    کارشناسان و دوستان گرامی ، سلام و عرض ادب

    مطالب کمی طولانی هستن ولی از دوستان ، بخصوص کارشناس محترم درخواست می کنم کامل مطالعه بفرمایند چون تصمیم گرفتم که یک بار برای همیشه راه خودم رو مشخص کنم و به نتیجه برسم

    در زمان نوجوانی علاقه بسیار زیادی به عبادات ، بخصوص نماز داشتم. همیشه موقع نماز عطر می زدم و لباس تمیز می پوشیدم. حتی مدتی بود که هرگز بدون وضو نبودم و حتی شب اگر به دستشویی میرفتم بعدش وضو می گرفتم و میخوابیدم. اون موقع نماز شب هم می خوندم و خب تاثیرات مثبت زیادی هم برای من داشت




    اما چند دلیل باعث شد که این حالات در من کمرنگ بشه:


    1 - من خدا رو بسیار مهربان و بخشنده شناختم ، اما بعدها دیدم که مدام از سوزاندن و قهر خدا گفته میشه. کم کم عشق به خدا تبدیل شد به وحشت از خدا. البته بعدها که سنم بیشتر شد و خودم تحقیق کردم (تاکید می کنم خودم تحقیق کردم و به حرف بعضی ها گوش ندادم...) ، فهمیدم که بیشتر این حرفها که درمورد خدا گفته شده اشتباهه و افراد گوینده اهداف دیگه ای رو دنبال میکردن که ربطی هم به بهشتی و جهنمی شدن ما نداره. با این حال اون حالت ترس همچنان در ته قلبم مونده و نمیذاره اون عشق قبلی رو به خدا احساس کنم


    2 - اونچه که از دین و دینداری شنیدم و آموزه هایی که به من رسید ، من رو از خیلی لذت های زندگی محروم کرد. در همون زمانی خیال میکردم که کلاً رنگ شاد ، خندیدن ، تفریح ، علاقه به س.ک.س ، لباس شیک و..... فی ذاته حرامه. اینها باعث شد که بخش اعظمی از جوانی من در ترس از گناه بگذره و الان که فهمیدم اینها هیچکدوم اشتباه نیستن ، تقصیر رو از چشم اسلام می بینم. شاید بفرمایید گناه اسلام چیه؟ اینها گناه مبلغان اسلامه. خب اگر اینها حرفهای اسلام نیست ، پس بفرمایید اسلام واقعی کجاست که ما پیداش نمی کنیم؟


    3 - احترام و ارزش بیش از حدی که اسلام برای برخی افراد ، مثلاً پدر و مادر قائل شده ، به شکلی که والدین خیال می کنن که هر بلایی بخوان میتونن سر فرزندان بیارن و حق اونهاست و فرزندان فقط و فقط باید چشم گوش بسته چشم بگن ، دلیل دیگری هست که دل من رو نسبت به دینم مکدر کرده. چرا تعادل در این موارد حفظ نشده؟ چرا یکی بیش از حد حق داره و دیگری حقی بسیار جزئی داره؟


    4 - برخی شبهات که هرگز براشون پاسخ قابل قبولی دریافت نکردم. مثل به کنیزی بردن زنهایی که در جنگ اسیر میشن و بدتر از اون قانون تحلیل کنیز و چندین شبههء دیگه ، دلیل دیگه ای هست که من رو به دین اسلام بدبین کرده و عشقم رو به نماز و عبادت کاهش داده. البته چند مورد از اونها رو تا حد زیادی پاسخ گرفتم مثل حکم ارتداد که در همین سایت بحث کردیم و من قانع شدم. اما در موارد زیادی هم بارها با اساتید گفتگو کردم ولی هرگز به نتیجه دلخواه نرسیدم و قانع نشدم


    5 - اطرافم می بینم که اکثر افرادی که اهل دین و نماز و روزه هستن ، زندگیشون حول همین عبادات میگرده و خیلی به مسائل دیگه کار ندارن. اما بیشتر کارهای علمی و پیشرفت ها کار کسانی هست که خیلی با دین کاری ندارن یا اینکه خدا پرست هستن ولی نماز و روزه ندارن. به عبارتی الان تا حدودی (نه کاملاً) به این نتیجه رسیدم که کارهای بسیار مفیدتری از نماز خوندن و حفظ قرآن هم میشه انجام داد. به نظر من فقط خوندن نمازهای واجب کافیه و بجای خوندن نمازهای مستحب ، میشه باری از مشکلات اطرافیان برداشت یا یک مطلب علمی یاد گرفت یا کارهای دینی مفیدتر مثل تبلیغ شیعه رو انجام داد


    6 - میگن اگر کسی نماز نخونه از یاد خدا غافل شده. درحالیکه من افراد زیادی رو میشناسم که نماز میخونن از اون طرف دوست دختر هم دارن و نزول هم میگیرن. اما خود من یه چند سالی نماز نمیخوندم. ولی در همون مدت حتی موقع نفس کشیدن هم به یاد خدا بودم و هر کاری میخواستم انجام بدم رضای خدا رو در نظر می گرفتم. مثلاً میخواستم حرفی درمورد کسی بزنم یک لحظه به ذهنم میرسید که خدا راضی نیست دیگه نمی گفتم. یا میخواستم جنسی رو به کسی بفروشم خدا رو ناظر می دیدم و صادقانه عیب های اون وسیله رو به خریدار می گفتم ، عیب هایی که خودش اصلاً خبرنداشت. خب پس چطور میشه گفت که یاد خدا فقط در نماز خوندنه؟! چرا نماز نتونست اون نماز خون هایی که مثال زدم رو به یاد خدا بندازه و چرا منِ بی نماز دائم به یاد خدا بودم؟


    7 - وجود یک سری قوانین عجیب و غریب که تنها کارکرد اونها اینه که باعث ایجاد دردسر میشن. مثل مهریه زن که هیچ فلسفه ای نمیشه براش تراشید (بارها بحث کردم) یا حق طلاق برای مرد که حتی صحبت های شهید مطهری رو هم مطالعه کردم ولی بجز یک سری توجیح چیز دیگه ای ندیدم. درحالیکه با یک سری قوانین جایگزین که خود مردم و حتی متولیان دین قرار دادن ، به نتایج خیلی بهتری رسیدیم و ثبات در خانواده ها بهتر شد. البته این مورد تاثیر زیادی در عقیده من به اسلام نداشته ولی خب میخوام ذره ذره عقایدم رو بگم تا به بهترین نتیجه ممکن برسم


    8 - دلیل دیگری هم هست که خصوصیه و اگر کارشناس محترم خواستن بطور خصوصی فقط خدمت ایشون عرض می کنم



    اما در مقابل دلایل بالا ، مواردی هم هست که باعث شده اون 5 دلیل نتونن من رو کلاً از دین اسلام دور کنن. مثلاً حکمت های بسیار زیبا و درستی که در دین اسلام وجود داره ، وجود پیامبر(ص) و امامانی(ع) که اونقدر بزرگ بودند و هستند که به این راحتی نمیشه بر سیرهء اونها خدشه ای وارد کرد ، آیات بسیار زیادی در قرآن که تک تک اونها گواه بر صدق این دین داره ، تصدیق صدها پیامبر دیگه که ظهور حضرت محمد(ص) و دین اسلام و وعده داده بودند و...............

    در کل من اسلام رو به نسبت روش های دیگه ، برترین روش برای زندگی میدونم ، ولی کامل و بی نقص.....؟؟!!
    نمی دونم ، واقعاً نمی دونم. چون از طرفی می بینم که چه آیین خوب و والاییه ، از طرفی برخی از مشکلات زندگیم زمانی حل شد که در جایی بیرون از اسلام دنبال راه حلش گشتم (راه حرام هم نبود). اما تا موقعی که توی اسلام دنبال جواب بودم به هیچ نتیجه ای نرسیدم


    حالا درخواستم از کارشناس عزیز این هست که بنده رو راهنمایی بفرمایند که چطور میتونم دوباره به همون عشق و شوق سابق برگردم؟ الان نمازم کم و زیاد میشه ، گاهی میخونم ، گاهی قضا میشه. در بیشتر موارد صرفاً برای رفع تکلیف و اینکه به جهنم نرم نماز میخونم چون میدونم اگه نخونم خدا منو میسوزونه!


    ضمناً درخواست دارم که پاسخ های کلیشه ای مثل اینکه نماز تشکر از خداست و نماز خیلی خوبه و 3528 تا ثواب داره و هر کسی نماز نخونه خدا چوب تو آستینش میکنه و..... به بنده ندید که خودم اینا رو حفظم. لطفاً راهکار مؤثر و مناسب شرایط من بهم بدید



    آن حرفی که بین مردم خریدار دارد حرف حق نیست
    بلکه حرفی است که با
    داد گفته شود. چه حق باشد ، چه نباشد



  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,517
    حضور
    175 روز 1 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58316



    با نام و یاد دوست






    نمازم مشکل دارد؛ راهنمایی ام کنید








    کارشناس بحث: استاد حافظ


  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    694
    حضور
    15 روز 17 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1804



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    حالا درخواستم از کارشناس عزیز این هست که بنده رو راهنمایی بفرمایند که چطور میتونم دوباره به همون عشق و شوق سابق برگردم؟ الان نمازم کم و زیاد میشه ، گاهی میخونم ، گاهی قضا میشه. در بیشتر موارد صرفاً برای رفع تکلیف و اینکه به جهنم نرم نماز میخونم چون میدونم اگه نخونم خدا منو میسوزونه!
    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام عرض ادب؛
    برای آن که دوباره به همون حال خوب سابق یا حتی بهتر از اون موقع برگردید، لازمه که اون عواملی که خودتون به او اشاره کردید یا بهتر بگم اون موانع رو یکی پس از دیگری از سر راه بردارید. البته شاید موانع دیگری هم باشه که در حقیقت، اون‌ها مانع اصلی باشند و این‌ موارد ذکر شده، موانع دست دومی یا دست سومی باشند.

    من ابتدا به اون عامل یا عواملی (مانع یا موانع) که به اون اشاره نشده و احتمال داره این مشکل، اصلا ریشه در همون‌ها داشته باشه نه این‌هایی که به اون اشاره شده، و در حقیقت اینهایی که ذکر شده، از آثار و لوازم اون مشکل اصلیِ‌ذکر نشده هستند، اشاره می کنم؛ سپس، به مواردی که خودتون اشاره کردید می‌پردازم.
    تا این‌جا با ادبیات محاوره‌ای نوشتم اما از این به بعد، ادبیاتم رو به دلائلی، کتابی می‌نویسم.

    شناخت نفس کاری بس دشوار است اما ممکن. ما موظفیم نفس خود را در آغاز شناخته، سپس به تربیت آن بپردازیم. اگر یک حیوان اهلی را به دست ما بسپارند، حتی در قبال یک حیوان بی‌تفاوت نبوده، آهسته آهسته، به تربیت و تأدیب و ارتیاض او می‌پردازیم؛ حال، نفس ما که کمتر از یک حیوان خانگی نیست!‌
    نفسی که از آن سخن می‌گوییم، یکی از ابعاد و شئون آن، نفس اماره است. در کنار شأن اماره‌ای نفس، نفس لوامه و مطمئنه‌ قرار دارد. تازه این‌ها غیر از آن فطرت انسان است که زیاد در مورد آن شنیده‌ایم اما نمی‌دانیم این فطرت چه کاره بوده و چه وقت سر بر می‌آورد!
    یکی از ابعاد شناسایی نفس، شناخت منافذ تغذیه‌ی این نفس و تأثیر گذاران در این نفس است.
    یکی دیگر از ابعاد شناخت نفس، چگونگی تعامل با نفس اماره است. اگر خواسته‌ای داشت،‌ چگونه با آن مواجه شویم؟‌ خیلی انقلابی، یا با کمی نرمش و مدارا؟
    حتما راجع به نجواهای درونی نفس و القائات شیطانی و ربانی و ملکی آن مطالبی به سمع و نظرتان رسیده است اما وجه تمایز هر یک از دیگری چیست؟ منظور از گوش دل چیست؟ هویت گوش، شنیدن است آیا در خود چنین کارکردی را یافته‌ایم؟ یا از باب «یؤمنون بالغیب»، تنها به داشتن گوش دل، ایمان داریم؟ اگر یک واقعیت و نفس‌الامر دارد که دارد، چطور آن را تجربه کرده‌ایم؟
    راستی، راجع به وسوسه نفس چه مطالبی را می‌دانیم؟! اگر قرآن می‌فرماید: «الذی یوسوس فی صدور الناس»، آيا این وسوسه، دارای مشخصاتی هست که بتوان آن را بوسیله‌ی این مشخصات شناسایی کرد؟ از کجا می‌توان دریافت، فلان نجوای درون، از کدام نوع است؟‌ وسوسه شیطان یا ندای فطرت یا حتی خواطر و القائات ملکی؟ یا حتی القاء ربانی؟
    اینها مطالبی است که اگر کمی از آن ها اطلاع پیدا کنیم در چند جایگاه برای ما مفید است:
    اول، در اعتقاد به ضرورت شناخت نفس؛
    دوم، در اعتقاد و باور به ضرورت تربیت و تأدیب نفس؛
    سوم، در کوچک نشمردن نفس خاکی که به تعبیر روایات، دشمن‌ترین دشمنان ما همین نفس ماست؛
    چهارم، بالا بردن اطلاعات و معارف ما در زمینه‌های توحید و مباحث مرتبط با توحید؛ زیرا بر طبق تعبیر روایات، هر کس خودش را شناخت، خدایش را خواهد شناخت.
    برادر گرامی؛ خیلی از مشکلات، زاییده بسیط دیدن مملکت وجود خویش است ما فکر می‌کنیم با یک نفْس یا به تعبیر دیگر با یک خودِ کاملا بسیط و بدون غل و غش و پیچیدگی روبروییم و حال آن که با یک موجود خیلی خیلی پیچیده و پر رمز و راز مواجهیم. درست مانند این است که یک شخصی که به ظاهر یک تن است با فرد «الف» به دشمنی می پردازد و فرد الف می‌انگارد که دشمنش یک نفر است که این همه دسیسه و نقشه را برای او پیاده می‌کند طبیعتا محاسبات و برنامه‌ریزی‌‌های خویش را برای مقابله با وی، مختصر و در حد و اندازه همان یک نفر طراحی می‌کند و حال آن‌که از پشت صحنه‌ی این دشمن به ظاهر واحد غافل است. غافل است که عده‌ای او را در این دشمنی یاری می‌رسانند. طبیعی است اگر به این پشت صحنه پی ببرد، با تجهیزات و مستمسک‌های بیشتری به مقابله با دشمنی‌ِ دشمنِ به ظاهر واحد، خواهد پرداخت.
    از همین منظر، البته برای پاسخ به این‌که چرا خداوند حکیم است یا حکیم نیست، عقل کفایت می‌کند؛ اما کدام عقل؟ عقلی که در شرایطی کاملا عادی و مساعد به کار خویش بپردازد؛ اما مشکل از همین جا شروع می‌شود، گاهی اوقات بنده‌ی نوعی، خدا را حکیم نمی‌دانم و این حکیم ندانستن را به عقل خویش مستند می‌کنم، اما کدام عقل؟ عقلی که در زیر خروارها نفسانیت دفن شده است! آیا حکم چنین عقلی، معتبر است؟‌ آیا همه موضوعات در کنکاش‌های عقلی یکسان‌اند؟ یک موضوع است که اصلا نفسانیت باشد یا نباشد، عقل به راحتی به واقعیت آن پی خواهد برد اما برخی موضوعات هستند که خوراک نفسانیت و طبع خاکی و حیوانی ماست و طبیعتا تا این موضوع به دست عقل برسد تکه پاره شده و چیزی از آن سالم نخواهد ماند. آیا موضوعی مثل «دو ضرب در دو»، با موضوعی مثل احسن بودن نظام خلقت، برای عقل و کنکاش عقلی از یک سنخ اند؟
    ظاهرا کسی که به راحتی با عقل خود عدم احسن بودن نظام خلقت را نتیجه گرفته است، این موضوع را با «دو ضرب در دو» یکسان دیده است و به راحتی و با اطمینان خاطر در مورد آن به قضاوت عقلی نشسته است.
    یقینا ابوجهل‌ها در طول تاریخ، معتقداتشان را با عقل خویش یافته‌، بدان ملتزم شده‌اند؛ اما عقلی، اسیر، نه عقلی حاکم و امیر.
    به نظر می‌رسد موضوعات، برای فعالیت‌ عقلی و کنکاش‌های عقلانی، یکسان نیستند. همه قضاوت‌های عقلانی نیازمند بی‌طرفی به معنای واقعی کلمه است. مسلما این بی‌طرفی در حکم عقلی «دو ضرب در دو» رعایت شده است اما آیا در قضاوت‌هایی درون دینی و یا حتی هستی‌شناسانه، چنین بی‌طرفی‌ رعایت می گردد؟ اصلا آیا عقل در بعضی از این امور، شایستگی قضاوت را دارد؟
    ذکر مثال: نقل شده، یکی از فقهاء سلف، برای آن که حکم نجاست آب چاه را از منابع اسلامی اجتهاد کند، قبل از هر چیز ابتدا چاه منزل خویش را که به نجاست متنجس شده بود پر از خاک نمود تا قضاوتی فارغ از منفعت‌طلبی انجام دهد.
    حتما اصطلاح جنود عقل و جنود جهل را شنیده‌اید؛ آیا این جنود به معنای واقعی کلمه، وجود دارد یا افسانه یا تخیلی ‌اند و صرفا چون دارای کارکرد‌های مثبت و مفید در زندگی‌ ما می باشند، در روایات و احادیث ما بدان پرداخته شده است؟
    به نظر حقیر، یکی از عوامل کمرنگ شدن معنویت و رنگ‌باختن آن، تکیه و اعتماد بیش از حد به عقل شخصی و دومین مشکل، بسیط و سطحی دیدن نفس خود است که تغییر این طرز نگاه ضروری است.
    شیطان هیچ گاه از بیرون متعرض انسان نمی‌شود بلکه از درون انسان را به بدبختی می‌کشاند متأسفانه باید گفت شیطان از خود ما به راههای و قابلیت‌های این درون، آگاه‌تر است. مانند کسی که اهل یک شهر است اما اطلاع دقیقی از هیچ یک از خیابانها و کوچه‌های اصلی شهر ندارد و اگر بر اثر حادثه‌ای مجبور به فرار از کوچه پس کوچه‌های این شهر باشد، توان چنین کاری را ندارد.
    مطالب فوق، کلیاتی است که هیچ تطبیقی بر شخص پرسش‌گر محترم ندارد که البته برای مصداقی کردن و جزئی شدن، نیازمند مشارکت بیشتر پرسش‌گر محترم در بحث حاضر است تا زوایای مختلف بحث به صورت جزئی پی‌گیری شود.

    نمازم مشکل دارد؛ راهنمایی ام کنید

  7. صلوات ها 14


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    36
    حضور
    4 روز 20 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    203



    حتما راجع به نجواهای درونی نفس و القائات شیطانی و ربانی و ملکی آن مطالبی به سمع و نظرتان رسیده است اما وجه تمایز هر یک از دیگری چیست؟ منظور از گوش دل چیست؟ هویت گوش، شنیدن است آیا در خود چنین کارکردی را یافته‌ایم؟ یا از باب «یؤمنون بالغیب»، تنها به داشتن گوش دل، ایمان داریم؟ اگر یک واقعیت و نفس‌الامر دارد که دارد، چطور آن را تجربه کرده‌ایم؟
    راستی، راجع به وسوسه نفس چه مطالبی را می‌دانیم؟! اگر قرآن می‌فرماید: «الذی یوسوس فی صدور الناس»، آيا این وسوسه، دارای مشخصاتی هست که بتوان آن را بوسیله‌ی این مشخصات شناسایی کرد؟ از کجا می‌توان دریافت، فلان نجوای درون، از کدام نوع است؟‌ وسوسه شیطان یا ندای فطرت یا حتی خواطر و القائات ملکی؟ یا حتی القاء ربانی؟



    با تشکر از کارشناس محترم
    لطفا توضیحات مبسوطی در خصوص این پاراگراف دهید.
    ممنون

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    694
    حضور
    15 روز 17 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1804



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    (تاکید می کنم خودم تحقیق کردم و به حرف بعضی ها گوش ندادم...) ، فهمیدم که بیشتر این حرفها که درمورد خدا گفته شده اشتباهه و افراد گوینده اهداف دیگه ای رو دنبال میکردن
    مطابقت با واقعیت این فهم رو از کجا مطمئنید؟
    داستان ماها حکایت اون سینماییه که در اونجا به افراد یک عینک‌های سه بعدی می‌دن که فقط با اون عینک، تصویر سه بعدی می‌شه و بدون اون عینک، هیچی پیدا نیست. یا مثل اون تصویریه که با گذاشتن عینک‌های رنگی، رنگ این تصویر هم عوض می‌شه. حقیقت هستی عمیق‌تر از این حرفهاست. ریشه دار تر از این فهم‌هاست.
    باید به فهم مطابق با واقع رسید. من فکر می‌کنم قرآن بهترین راه برای این کار باشه. چون دچار تحریف و دخل تصرف نشده و شما مستقیم، وقایع را از زبان خود خدا می‌شنوید.
    در قرآن، هم ترس هست و هم امید. هم عذاب هست و هم پاداش و نعمت.
    واقعا اگر خدا، یک خدایی می‌بود که عذاب توی کار این خدا نمی‌بود، آیا سنگ روی سنگ بند می شد؟! آیا می شه بگیم یک همچین خدایی، خدای متعادلیه؟ اصلا عذاب خدا چه تبیینی داره؟
    ترساندن‌های خدا، مانند اون ترساندن پدر است که فرزندش را از رها کردن دست پدر می ترساند که اگر دستم را رها کنی، تصادف می‌کنی و جانت را از دست می دهی.
    خداوند در قرآن می فرماید: ِ «وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه» (طلاق/1) خب، چرا تعدی کردن من از حدود خدا به ظلم به خود گره خورده است؟ (لطفا پاسخ این سؤال را بدید؟‌ )
    یک نظر اجمالی: از همین جمله کوتاه قرآنی به دست می آید که همه دستورات وارد در دین، حتی مستحبات، حتی مکروهات، همه از یک واقعیت‌هایی در هستی نشأت گرفته اند. در فرهنگ قرآن، ظلم تنها برای چند گناه به کار نرفته بلکه برای همه حدود الهی به کار رفته است. معنای این آیه آن است که همه دستورات دین، موافق با کمال انسان است (حتی آن دستورات مستحبی) موافق با جان انسان و حقیقت انسان است که اگر ذره‌ای از متن دین و دستور دینی تخطی صورت بگیرد، حقیقت ظلم صورت گرفته است. چون عملا این دستور به نفع خودش بوده است. اگر با این فرهنگ به عذاب نگاه شود آیا مخالف حتی رحمانیت پروردگار است؟ آیا مخالف عقلانیت است؟

    نمازم مشکل دارد؛ راهنمایی ام کنید

  11. صلوات ها 12


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    694
    حضور
    15 روز 17 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1804



    نقل قول نوشته اصلی توسط peyman1351 نمایش پست ها
    با تشکر از کارشناس محترم
    لطفا توضیحات مبسوطی در خصوص این پاراگراف دهید.
    ممنون
    سلام
    لطفا این پرسش در قالب یک تاپیک جداگانه مطرح شود. طرح این عناوین، برای تبیین مسئله‌ی دیگری بود. به دلیل طولانی بودن سؤال پرسشگر محترم نمی‌توان این گونه نکات استطرادی را هم در آن گنجاند.
    نمازم مشکل دارد؛ راهنمایی ام کنید

  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    1,017
    حضور
    40 روز 6 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    26
    صلوات
    3623



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    در زمان نوجوانی علاقه بسیار زیادی به عبادات ، بخصوص نماز داشتم. همیشه موقع نماز عطر می زدم و لباس تمیز می پوشیدم. حتی مدتی بود که هرگز بدون وضو نبودم و حتی شب اگر به دستشویی میرفتم بعدش وضو می گرفتم و میخوابیدم. اون موقع نماز شب هم می خوندم و خب تاثیرات مثبت زیادی هم برای من داشت
    سلام
    همیشه اون چیزی که در بچه گی هست در بزرگسالی برعکس میشه

    مثلا من یادم می اومد وقتی راهنمایی بودیم نمازمون و با دقت می خوندیم اما یه سری بچه ها سر نماز لوس بازی در می اوردن مثلا یکی رو میزاشتن مکبر و اون می گفت الله و اکبر شیرجه نمی دونم چی چی و اینا که همه می خندیدن ما خوشمون نمی اومد اما الان همونا شدن نمی دونم امام جماعت فلان شهر و کلی ارگان مورگان و ا دم زیر دستشون هست!
    ولی ما که اونا رو ایراد میگرفتیم می گفتیم شما هیچی نمیشین الان ما شدیدم کارگر و اینا !:))

    در کل به این چیزا نمیشه اعتنا کرد!


  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    694
    حضور
    15 روز 17 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1804



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    ونچه که از دین و دینداری شنیدم و آموزه هایی که به من رسید ، من رو از خیلی لذت های زندگی محروم کرد. در همون زمانی خیال میکردم که کلاً رنگ شاد ، خندیدن ، تفریح ، علاقه به س.ک.س ، لباس شیک و..... فی ذاته حرامه. اینها باعث شد که بخش اعظمی از جوانی من در ترس از گناه بگذره و الان که فهمیدم اینها هیچکدوم اشتباه نیستن ، تقصیر رو از چشم اسلام می بینم. شاید بفرمایید گناه اسلام چیه؟ اینها گناه مبلغان اسلامه. خب اگر اینها حرفهای اسلام نیست ، پس بفرمایید اسلام واقعی کجاست که ما پیداش نمی کنیم؟
    جوانی به نزد رسول الله صلی الله علیه و آله آمد و اظهار کرد که می‌خواهم مسلمان شوم؛ حضرت به این جوان فرمود: حاضری پدرت را بکشی؟ این جوان لحظاتی را درنگ کرد و بعد از آن در پاسخ گفت، آری؛ پیامبر صلی الله علیه و آله با تبسمی شهادتین را از وی جویا شد و اسلامش پذیرفته شد. حضرت در مورد کشتن پدر هم اشاره‌ی خوبی کردند که اسلام قتل پدر را از کسی نمی‌طلبد بلکه به رعایت حال پدر تأکید و سفارش می‌کند؛ در حقیقت حضرت خواستند ببینند اسلام در نظر این جوان، تا چه اندازه مهم است آیا در مقایسه بین علائق و اسلام، اسلام مقدم است یا علائق؟[1]
    این یک واقعیتی‌ ست که تا چه اندازه حاضریم بابت دین‌مان از خواسته‌هایمان دل کنده، آن ها را فدای خواست و مشیت خداوند کنیم؟ که البته خواست و مشیت الهی فایده‌اش به خودمان برگشت می‌کند. اوست که تمام مصالح و مفاسد ما را می‌شناسد و با توجه به مصالح و مفاسدمان دستوراتی را به ما ابلاغ فرموده است.
    هر کس باید ببیند چقدر حاضر است برای دین مایه بگذارد که هر مقدار برای دین مایه بگذاریم دین نیز به ما از انسانیت بهره خواهد داد.

    [1] (أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی جِئْتُکَ أُبَایِعُکَ عَلَى الْإِسْلَامِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أُبَایِعُکَ عَلَى أَنْ تَقْتُلَ أَبَاکَ فَقَبَضَ الرَّجُلُ یَدَهُ فَانْصَرَفَ ثُمَّ عَادَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی جِئْتُ عَلَى أَنْ أُبَایِعَکَ عَلَى الْإِسْلَامِ فَقَالَ لَهُ عَلَى أَنْ تَقْتُلَ أَبَاکَ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نَأْمُرُکُمْ‏ بِقَتْلِ‏ آبَائِکُمْ‏ وَ لَکِنْ الْآنَ عَلِمْتُ مِنْکَ حَقِیقَةَ الْإِیمَان‏؛ محاسن/1/248)
    ویرایش توسط حافظ : ۱۳۹۴/۱۰/۲۹ در ساعت ۱۸:۲۰
    نمازم مشکل دارد؛ راهنمایی ام کنید

  17. صلوات ها 11


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    دشمن شناسی - سرودن شعر
    نوشته
    6,131
    حضور
    136 روز 13 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19230



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    مطالب فوق، کلیاتی است که هیچ تطبیقی بر شخص پرسش‌گر محترم ندارد که البته برای مصداقی کردن و جزئی شدن، نیازمند مشارکت بیشتر پرسش‌گر محترم در بحث حاضر است تا زوایای مختلف بحث به صورت جزئی پی‌گیری شود
    عرض سلام و تشکر بابت توضیحاتی که فرمودید
    بله متوجه کلی بودن این بخش از فرمایش شما شدم و البته اینکه میتونه شامل پرسشگر (من) بشه یا نشه. باید عرض کنم که من دنبال راه حل برای مشکلم هستم و برای همین تمام سعیم رو می کنم که صادقانه یه شما پاسخ بدم. بله حقیقت اینه که وسوسه های مختلف در زندگی میتونه روی عملکرد هر فردی از نظر دینی تاثیرگذار باشه و بدون شک من هم از این قاعده مستثنا نیستم. لذا در این مورد هر توصیه ای داشته باشید با جان و دل میشنوم



    اما درمورد سایر مطالبی که فرمودید ، درخواست میکنم با تامل بیشتری صبت های بنده رو بخونید. برای مثال درمورد این بخشی که فرمودید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    حضرت خواستند ببینند اسلام در نظر این جوان، تا چه اندازه مهم است آیا در مقایسه بین علائق و اسلام، اسلام مقدم است یا علائق؟[1]
    این یک واقعیتی‌ ست که تا چه اندازه حاضریم بابت دین‌مان از خواسته‌هایمان دل کنده، آن ها را فدای خواست و مشیت خداوند کنیم؟ که البته خواست و مشیت الهی فایده‌اش به خودمان برگشت می‌کند. اوست که تمام مصالح و مفاسد ما را می‌شناسد و با توجه به مصالح و مفاسدمان دستوراتی را به ما ابلاغ فرموده است.
    هر کس باید ببیند چقدر حاضر است برای دین مایه بگذارد که هر مقدار برای دین مایه بگذاریم دین نیز به ما از انسانیت بهره خواهد داد
    اعتراض بنده این نبود که چرا بخاطر اسلام از لذات زندگی محروم شدم ، بلکه عرض کردم مسائلی به عنوان گناه و خطا به من معرفی شدند که من هم از ترس گناه بودن خودم رو از اونها محروم کردم ، اما بعدها فهمیدم که اصلاً این اعمال نه گناه بودند و نه خطا. یعنی من بی خود و بی جهت خودم رو از اونها محروم کرده بودم. حتی برای شما مثال هم زدم:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    خیال میکردم که کلاً رنگ شاد ، خندیدن ، تفریح ، علاقه به س.ک.س ، لباس شیک و..... فی ذاته حرامه
    درحالیکه شما بهتر از من میدونید که مگر در شرایطی که باعث مفسده یا کاری حرام باشه ، هیچکدوم از موارد بالا فی ذاته حرام و خطا نیست



    یا اینجا که فرمودید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    در قرآن، هم ترس هست و هم امید. هم عذاب هست و هم پاداش و نعمت.
    واقعا اگر خدا، یک خدایی می‌بود که عذاب توی کار این خدا نمی‌بود، آیا سنگ روی سنگ بند می شد؟! آیا می شه بگیم یک همچین خدایی، خدای متعادلیه؟ اصلا عذاب خدا چه تبیینی داره؟
    اینجا هم بنده نگفتم که چرا از عذاب خدا گفته میشه یا اصلاً چرا خدا عذاب هم داره. فهم این مطلب که انذار و تبشیر هر دو برای رشد انسان لازم هستن به نظر من از ابتدایی ترین مسائل هست. عرض بنده این بود که به شکلی خلاف واقع و نادرست ، ترس از خدا بسیار پررنگ بیان شد. قبلاً در تاپیکی مثالی زده بودم به نظرم اینجا هم کاربرد داره تا منظور من بهتر برای شما مشخص بشه

    به ما گفته میشه که امر به معروف و نهی از منکر یکی از وظایف مهم یک مسلمانه و من هم قبول دارم
    اما وقتی می پرسیم که این اعمال رو برای ما توضیح بدید و تبیین کنید ، به ما اینطور گفته میشه (منظور از گفتن هم گفتن زیبانی هست و هم عملی):

    به خانم بدحجاب بگو موهات رو بده تو
    به مرد شراب خور بگو شراب بخوری سرب تو حلقت می ریزن
    به جوان مجرد بگو به نامحرم نگاه نکن
    و...............

    می بینید که حتی در تصور ما مذهبی ها (اگر خدا بنده رو مذهبی بدونه) اونی که جا افتاده نهی از منکره و کمتر اثری از امر به معروف هست

    شما استاد بنده هستید و بدون شک خیلی قبل از من این داستان که مردی استمناء کرده بود و به نزد امام علی(ع) برده شد رو شنیدید
    امام ابتدا با دست بر پشت دست اون شخص زدند و بعدش کنیزی رو به عقد ایشون درآوردن و از زمین های موجود هم زمینی برای کشت و زرع در اختیار اونها قرار دادند. این چیزی بود که برای ما تعریف شد (البته بعدها چنین ماجراهایی رو شنیدم). حالا شما بفرمایید در عمل اگر در مملکت اسلامی ما کسی چنین خطایی کنه ، آیا حرف من اشتباست که زدن پشت دست که هیچ ، احتمالاً شلاق و.... هم براش تجویز میشه ، اما دیگه نه خبری از تزویج هست و نه خبری از وسیله ای برای کسب درآمد

    البته به نظرم بحث اگر بخواد روی تک تک این موارد زوم بشه از مسیر خودش منحرف میشه. من هم نمیخوام اینجا به کم کاری دولت یا نبود امکانات ازدواج بپردازم. فقط میخواستم تصویر بهتری از منظورم خدمت شما ارئه کنم. اینکه چه در گفتار و بیان روایات ، و چه در عمل و اجرا ، بخش ترساندن بسیار شدیدتر نما پیدا کرد و بخش امید و بخشش و شادی بسیار کمرنگ بود. بخصوص در اوایل انقلاب. حتی اگر خاطر مبارک باشه ما توی همین چند سال اخیر به مولودی و گرفتن جشن و شادی پرداختیم

    حالا هم من سؤالم اینه که حتی اگر بفرمایید که خب اینها تقصیر مجریان و متولیان دین بوده ، نه خود اسلام ، من خواهم پرسید که خب با این حساب بنده اسلام واقعی رو از چه کسی و چطوری باید به دست بیارم؟

    آیا نمی فرمایید مجریان و متولیان؟

    در این صورت خواهم پرسید که شما که چند لحظه پیش ایرادهای مطروحه رو به گردن برخی مجریان و متولیان انداختید ، پس بر چه اساسی من باید باز هم به اونها اعتماد کنم؟ از کجا معلوم که باز هم حرفی خلاف اصل دین تحویل من ندن؟

       
    اگر موافق باشید فعلاً در همین چهارچوبی که شروع شده به نتیجه برسیم. انشاالله بعدش به سایر مواردی که خدمتتون عرض کردم بپردازیم. البته نهایتاً شما استاد هستید و من گوش به دستور شما هستم



    آن حرفی که بین مردم خریدار دارد حرف حق نیست
    بلکه حرفی است که با
    داد گفته شود. چه حق باشد ، چه نباشد



  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    694
    حضور
    15 روز 17 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1804



    نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
    اینجا هم بنده نگفتم که چرا از عذاب خدا گفته میشه یا اصلاً چرا خدا عذاب هم داره. فهم این مطلب که انذار و تبشیر هر دو برای رشد انسان لازم هستن به نظر من از ابتدایی ترین مسائل هست. عرض بنده این بود که به شکلی خلاف واقع و نادرست ، ترس از خدا بسیار پررنگ بیان شد. قبلاً در تاپیکی مثالی زده بودم به نظرم اینجا هم کاربرد داره تا منظور من بهتر برای شما مشخص بشه

    به ما گفته میشه که امر به معروف و نهی از منکر یکی از وظایف مهم یک مسلمانه و من هم قبول دارم
    اما وقتی می پرسیم که این اعمال رو برای ما توضیح بدید و تبیین کنید ، به ما اینطور گفته میشه (منظور از گفتن هم گفتن زیبانی هست و هم عملی):

    به خانم بدحجاب بگو موهات رو بده تو
    به مرد شراب خور بگو شراب بخوری سرب تو حلقت می ریزن
    به جوان مجرد بگو به نامحرم نگاه نکن
    و...............

    می بینید که حتی در تصور ما مذهبی ها (اگر خدا بنده رو مذهبی بدونه) اونی که جا افتاده نهی از منکره و کمتر اثری از امر به معروف هست

    شما استاد بنده هستید و بدون شک خیلی قبل از من این داستان که مردی استمناء کرده بود و به نزد امام علی(ع) برده شد رو شنیدید
    امام ابتدا با دست بر پشت دست اون شخص زدند و بعدش کنیزی رو به عقد ایشون درآوردن و از زمین های موجود هم زمینی برای کشت و زرع در اختیار اونها قرار دادند. این چیزی بود که برای ما تعریف شد (البته بعدها چنین ماجراهایی رو شنیدم). حالا شما بفرمایید در عمل اگر در مملکت اسلامی ما کسی چنین خطایی کنه ، آیا حرف من اشتباست که زدن پشت دست که هیچ ، احتمالاً شلاق و.... هم براش تجویز میشه ، اما دیگه نه خبری از تزویج هست و نه خبری از وسیله ای برای کسب درآمد

    البته به نظرم بحث اگر بخواد روی تک تک این موارد زوم بشه از مسیر خودش منحرف میشه. من هم نمیخوام اینجا به کم کاری دولت یا نبود امکانات ازدواج بپردازم. فقط میخواستم تصویر بهتری از منظورم خدمت شما ارئه کنم. اینکه چه در گفتار و بیان روایات ، و چه در عمل و اجرا ، بخش ترساندن بسیار شدیدتر نما پیدا کرد و بخش امید و بخشش و شادی بسیار کمرنگ بود. بخصوص در اوایل انقلاب. حتی اگر خاطر مبارک باشه ما توی همین چند سال اخیر به مولودی و گرفتن جشن و شادی پرداختیم

    حالا هم من سؤالم اینه که حتی اگر بفرمایید که خب اینها تقصیر مجریان و متولیان دین بوده ، نه خود اسلام ، من خواهم پرسید که خب با این حساب بنده اسلام واقعی رو از چه کسی و چطوری باید به دست بیارم؟

    آیا نمی فرمایید مجریان و متولیان؟

    در این صورت خواهم پرسید که شما که چند لحظه پیش ایرادهای مطروحه رو به گردن برخی مجریان و متولیان انداختید ، پس بر چه اساسی من باید باز هم به اونها اعتماد کنم؟ از کجا معلوم که باز هم حرفی خلاف اصل دین تحویل من ندن؟
    گردن نهادن به شریعت ختمی، دارای یک ویژگی‌ مهم (اثر و نتیجه) و اساسی است و آن این‌که کسی که از صادقانه وارد آن شد، آرام آرام قوت گرفته، از کمترین درجه، به اوج درجات روحی و معنوی ارتقا‌ء می‌یابد. این ویژگی را می‌توان در عاملین راستین مشاهده کرد.
    می‌توان کسی را که در ابتدای راه عبودیت و معنویت قرار دارد و گام‌های اولیه را بر می‌دارد، به بچه‌ای که تازه در حال یادگرفتن «راه‌رفتن» است تشبیه کرد. این بچه ابتدا به اختیار والدین قدم‌ و به دلخواه والدین گام بر‌می‌دارند اینچنین نیست که هر جا بخواهند بروند، بتوانند بروند بلکه هر جا والدین خواستند آنها را با خود می‌کشانند اما بعد از آن که راه رفتن به صورت ملکه در آنان جای گرفت، خود، اختیار خویش را در دست گرفته و به هر سمت و سو حرکت می‌کنند.
    ما در ابتدای راه، ممکن است در معرض سخنان خوفی قرار بگیریم و دچار خوف شویم. و ممکن است در معرض سخنانی شوقی واقع شویم و شائق شویم این دیگر به روزی و رزق معنوی هر کس بستگی دارد. لب کلام این که هنوز راه رفتن را یاد نگرفته‌ایم هنوز لقمه برداشتن و لقمه جویدن را فرا نگرفته‌ایم باید یک ناصر و یاوری در این کار امدادمان کند. از این جا به بعد بحث از حساسیت و ظرافت بیشتری برخوردار است خواهش می‌کنم با تأمل بیشتر مطالعه کنید:‌
    اما کار تدینِ یک متدین به اینجا ختم نمی‌شود (خوب دقت کنید شاید این مطالب را جای دیگری نه شنیده و نه دیده باشید)
    دوباره قسمت اخیر از کلام فوق را به صورت خلاصه تکرار می‌کنم؛ این کلاس اول است که اگر شخصی در پای سخنان خائفانه‌ی یک سخنران یا واعظ بیرونی نشست، طبیعتا سراپا خائف شود (حداقل تا لحظاتی) و اگر پای سخنان شوق برانگیز واعظی نشست، سراپا مسرور و مشعوف گردد چنین شخصی، عنانگیر احساسات و احوال معنوی خویش نیست بلکه دیگران عنان‌گیر اویند. البته این مسئله، دال بر نقص و محملی برای مذمت و سرزنش نیست. برای این مرحله و کلاس اول، اتفاقا همین خوب است و باید باشد. اما در قدم‌های دیگر چه؟
    آیا کسی که کلاس اول را به اتمام رساند باید سالها در همین کلاس اول درجا بزند؟!
    و اتفاقا در شریعت پتانسیل چنین ارتقاء و ادامه تحصیلی به خوبی و ظرافت تعبیه شده است.
    مهندسی شریعت به گونه‌ای است که اگر شخص حتی در جامعه‌ای سرشار از کفر و الحاد واقع گردد، می‌تواند در همان جامعه یکی از اولیاء الهی گردد. من قصد ندارم مصادیق و موارد را برای شما بازگو کنم ولی از باب تقریب به ذهن، تنها به ذکر نمونه‌ای بسنده‌ می‌کنم. همسر فرعون، حتی در محیط خانوادگی، شرایطی بر علیه داشت (نه به نفع).
    چنین چیزی (که خداوند اسباب هدایت را در هر شرایطِ بر علیه، برای ما فراهم می‌سازد)، به دست شریعت و تن دادن به آن قابل اجراست.
    اولیای الهی حتی از وجود شیطان و نقشه‌های او به نفع هدایت و بندگی خویش استفاده می‌کنند تا چه برسد به شنیدن سخنان خوف برانگیز و یا سخنان غیر کارشناسی شده کارشناسان دینی (بر روی منبرها)؛ چرا؟ به خاطر این‌که مانند انسانی که راه رفتن برای او به صورت ملکه در آمده، عنان‌گیر خویش اند. با مبنای جان خویش احساسات خویش را رنگ می‌زنند نه با سخن واعظان. البته سخن واعظ را کاملا نفی نمی کنم اما سخن واعظ یکی از اسباب در دستشان است نه عامل اصلی و رکن رکین کار؛
    اولیای الهی به دلیل قرار گرفتن در کلاسهای بالاتر، قادر اند از درون خویش بیرون خویش را آباد کنند. در مقابل، شاگردان کلاس اول، منتظرند کسی از بیرون، از آنان دستگیری کند حال بسته به آن شخص دستگیری کننده، که آیا خوش خط است یا بد خط، آیا خوش صداست یا بد صدا؟‌ و هزار و یک مؤلفه‌ی دیگر از این قبیل، در این این دستگیری دخیل اند.
    حتما با بازی مارپله آشنایی دارید. در این بازی با استفاده از مارهای خانه‌های پایینی خود را به خانه‌های بالایی می رسانیم. سبک و سیاقی که در اولیای الهی دیده می‌شود اینچنین است. قرآن می فرماید:‌ «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» (اعراف/ 201)؛ ترجمه: «متقین چون با پندار شيطانى برخورد كنند (خدا را) ياد كنند و در دم به بصيرت آيند». این یعنی از وجود مار به نفع فلاح و رستگاری استفاده کردن.
    اولیای الهی دیگر منتظر واعظ بیرونی نیستند.

    شاید تاکنون این اتفاق برای شما هم افتاده باشد که از بیرون شخصی با یک حالت احساسی خاصی به شما حرفی زده باشد و یا کرشمه‌ای نشان داده باشد؛ مثلا با یک حالت احساسی به شما گفته باشد: «این کار را نکن» و شما بر اثر این تأثیر احساسی، متأثر شده باشید و آن کار را ترک کرده باشید! مسئله در القائات ملَکی و شیطانی به همین صورت است گاهی بار احساسی فراوانی در این گونه القائات نهفته است و بر اثر همین، آن چنان دل را تکان می‌دهد که انسان تابع آن القاء می شود (البته اعمال ما در این گونه القائات و احساسات تنیده در آن نقش به سزایی دارند؛ به تعبیر دیگر می توان گفت ما قبلا چه کار کرده‌ایم که اینقدر راحت دلمان فرو می ریزد!) شیطان، هر گاه زمینه‌ را در شخصی زیاد ببیند بار احساسی‌اش هم زیاد می گردد اما در مقابل، اولیای الهی در مقابل وسوسه‌های شیطانی و القائات او، درست مثل این که یک رعیتی به انسان متشخصی حرفی زده باشد با ریشخند می‌گوید: «این چه می‌گوید!»

    البته این ولی‌خدا، در مورد پیدایش این القاء شیطانی به درگاه الهی جزع و فزع هم دارد، ناراحتی و دلواپسی هم دارد؛ اما در نهایت این القاء به نفع او تمام خواهد شد نه به ضرر او.
    اما وظیفه ما:
    ما باید شریعت ختمی را به صورت یک کلاس عریض و طویلِ یک مرحله‌ای نبینیم بلکه یک دانشگاه دارای مراحل متعدد ببینیم و با ورود به مرحله اول، به همان مرحله اول بسنده نکنیم بلکه در صدد گذر از مراحل یکی پس از دیگری باشیم.
    این سخن یکی از محوری ترین روش‌ها و تکنیک‌های ارتقاء معنویت است ولی متأسفانه مورد غفلت و سهل‌انگاری و کوچک بینی ما شده است این سخن که:
    «مَنْ‏ عَمِلَ‏ بِمَا يَعْلَمُ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ مَا لَمْ يَعْلَم». هر کس به آن چه می‌داند عمل کند خداوند علومی را که نمی‌داند به او یاد می‌دهد.
    اتفاقا یکی از دستورات سلوکی آیت الله بهجت، همین روش راهبردی بود. اگر حیاتی بود بیشتر راجع به این تکنیک صحبت خواهیم کرد.

    ویرایش توسط حافظ : ۱۳۹۴/۱۰/۲۹ در ساعت ۲۲:۲۶
    نمازم مشکل دارد؛ راهنمایی ام کنید

  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 11
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۲/۱۱, ۱۳:۴۵
  2. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود