صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ازدواج اشتباه و پیامدهای آن

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    11
    حضور
    7 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    63

    اشاره ازدواج اشتباه و پیامدهای آن




    سلام

    من میخوام مشکلمو صادقانه بیان کنم. امیدوارم کسایی که این نوشته رو میخونن بهم کمک کن و مشاوره بدن
    من تو خونواده 5 نفره بزرگ شدم و دختر دوم خانواده بودم. پدرم کارگر هست و ما زندگی پایینی ازلحاظ اقتصادی داشتیم. خواهر بزرگترم بیماری عصبی داره. پدر و مادرم هم همینطور و من در کودکی و نوجوونی رنج زیادی رو تحمل کردم.
    من همیشه از داشتن اونها خجالت کشیدم هر چند پدر و مادرم خیلی زحمت کش هستن و اونا رو هم دوست دارم ولی عصبی بودن اونها همیشه اعتماد به نفس منو گرفته.
    من به دانشگاه رفتم و الان دانشجوی دکتری هستم.برای رسیدن به این مرحله خیلی زحمت کشیدم و همزمان کار هم کردم. همیشه کارامو خودم انجام دادم و هیچ وقت پشت و پناهی نداشتم. این باعث شد مستقل بار بیام و سعی کنم همیشه روی پای خودم وایستم. هر چند اینطوری زندگی کردن خیلی وقتا بیشتر از توان من بوده و منو خسته و افسرده کرده بود.
    خواهر بزرگم به دلایل مشکلاتی که داشت نتونست ازدواج کنه. من هم خواستگارایی داشتم ولی هیچ کدوم ایده ال نبودن، یا اگر ایده ال بود، بعد از این که به خواستگاری میومدن و شرایط مار رو میدین از طرف خود اونها قضیه کنسل میشد. این خانواده با این سطح مالی و این وضعیت همیشه اعتماد به نفس منو میگرفت برای ازدواج کردن. همیشه میترسیدم به ازدواج فک کنم. اینکه یه نفره جدید رو وارد این خونواده بیارم ترس داشتم.
    ولی تو دوره دکتری پسر عمه ام که دو سال از من کوچیکتره به خواستگاریم اومد. از این وضع زندگی خسته شده بودم. خواهر بزرگترم هم ازدواج نکرده بود. حرف و حدیث فامیل خیلی ما رو اذیت میکرد. میگفتن اینها حتما عیبی دارن که تا حالا ازدواج نکردن. از طرفی خودم هم فشار روم زیاد بودو تحصیل و کار همزمان من رو بسیار خسته کرده بود. واقعا به پشت و پناهی نیاز داشتم که مشکلاتم رو کمتر کنه.
    برای همین قبول کردم که بیشتر همدیگر رو بشناسیم (ما با خانواده عمه ام خیلی رفت و امد نداشتیم و من سال ها پسر عمه ام رو ندیده بودم و ازدواج ما هم سنتی بود)
    تو جلسات خواستگاری کم و بیش دروغایی به من گفته بود. درامدشو بیشتر از انچه که بود اعلام کرد. حرفای قشنگی میزدو خیلی خوب خودشو پرزنت کرد. خیلی خیلی بیشتر از اونچه که بود. من با سنش خیلی مشکل داشتم. ولی نمیدونم چی شد که قبول کردم. حالا که فکر میکنم میبینم من فقط میخواستم ازدواج کنم و از حرف و حدیثا کم کنم
    باهاش ازدواج کردم. بعد یه مدت تو عقدم فهمیدم که وضع مالیش زیاد خوب نیست. تازه ارشد قبول شده بود. و شرایط بدی بود. از این که با یه فردی ازدواج کردم که از هر نظر از خودم پایین تر ه احساس افسردگی میکنم. نه درامدش خوبه (درآمدش نصفه منه) سطح تحصیلاتش خیلی از من پایین تره. قیافه اش رو هم دوست ندارم (گاهی اوقات خجالت میکشم اونو به کسی نشون بدم. برای همین روابطم رو با دوستام خیلی کم کردم تا رفت و امد نداشته باشیم). احساس میکنم عرضه کافی برای زندگی نداره . از من دو سال کوچیکتره و اصلا نمیتون بهش تکیه کنم.
    کارم این روزا شده حسرت خوردن به زندگی دیگران، به زندگی دوستام. احساس حسادت مثله خوره افتاده به جونم. همش فک میکنم اگه من یه خانواده بهتری داشتم و اعتماد به نفس بالاتری داشتم شاید شوهر خیلی بهتری میکردم. کسی که هم سطحم باشه.
    من با اون احساس خوشبختی نمیکنم. هر چند این ور هم باید بگم که از لحاظ اخلاقی مرد شریفیه. ولی این برای من کافی نیست
    خیلی افسرده ام
    خواهش میکنم بهم کمک کنید
    ویرایش توسط ساعت شنی : ۱۳۹۵/۰۲/۰۸ در ساعت ۱۵:۳۵

  2. صلوات ها 17


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    175 روز 1 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58315




    با نام و یاد دوست







    ازدواج اشتباه و پیامدهای آن








    کارشناس بحث: استاد نشاط

  5. صلوات ها 12


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,160
    حضور
    28 روز 22 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6876



    با سلام
    از اینکه شما با آن شرایط سخت توانستید چنین موفقیتهایی را کسب کنید قابل ستایش و تقدیر است، معلوم است که یک فرد صبور، با همت عالی و روحیه پر تلاش و یک فرد با استعداد و توانا هستید.
    می دانم برای شرایط و موقعیت خودتان اهداف خاصی را داشتید و الان احساس می کنید که از آن فاصله گرفته اید و چه بسا احساس نا امیدی و شکست را دارید و همین روحیه شما را کم نشاط و کم انرژی کرده است.
    امیدوارم بتوانیم کمکی در حق شما کرده باشیم.

    برای حل این موضوع دو تصور و تفکر را می توان بیان کرد:
    1. شما قصد دارید این مشکل را قبول کرده و برای حل آن اقدام کنید و بپذیرید و برای جبران آن تلاش کنید.
    این تفکر یک سری الزاماتی دارد و می توان با مقداری تغییر در رویکرد شناختی، رفتاری اقدامات مثبتی را انجام داد.
    و تا زمانی که این مبنای فکری و شناختی در ذهن شما سمت و سوی تلاش برای تغییر را نداشته باشد، هر گونه ارائه راهکار و توصیه از طرف شخص مشاور شاید مفید واقع نشود.
    در حقیقت یک اصلی در مباحث مشاوره مطرح است که اگر کسی تمایلی به حل مشکل نداشته باشد، مشاوره موثر نخواهد شد.
    پس شما بهتر است این موضوع را با خودتان حل کنید، تا بتوان قدم های مثبتی را برداشت.


    2. تصورو نگاه شما به زندگی به این صورت که نمی خواهید با این وضعیت موجود راه حلی برای مشکل داشته باشید در حقیقت عدم تحمل به شرایط حاضرکنونی و عدم علاقه به ادامه زندگی با شخص مورد نظر.
    باز در این صورت نیاز است که شما به یک زوج درمان حرفه ای در مراکز مشاوره مراجعه کنید تا این تصمیم بر اساس منطق درست شکل بگیرد.
    اما تصور بنده این است که چون شخص فهمیده و صبوری هستید و توانایی حل مشکل و گذر از بحرانها را دارید، لذا جای امیدواری است که مشکل حل شود.
    برای اینکه بحث به صورت مفصل و دقیق مطرح شود و راهکارها مناسب با شرایط کنونی ارئه شود، جا داشت که نکات بیشتری از اطلاعات در اختیار ما قرار می گرفت تا می توانستیم بهتر راهنمایی کنیم:
    مثلا: مشکلات رفتاری، اخلاقی، ارتباطی و خانوادگی و فردی و... باید دقیق بیان می کردید.
    و نکات منفی خاصی هم بیان نشده، فقط بحث عدم علاقه، و فاصله تحصیلی و سنی و نگاه دیگران
    ضمنا شما به خصوصیات مثبت این فرد فقط به یک مورد اشاره کرده اید و این باعث شده ما به صورت کلی پاسخ دهیم.
    اما در عین حال برای حل این مشکل می توان چنین پیشنهادهای ارائه داد:
    1. باید یک شناخت کاملی از سبک زندگی واقعی و صحیح را برای خودتان مسجم کنید.
    یکی مدلی که بر اساس محبت و علاقه، صبر، تقوی، اخلاص، ارتباط بیشتر با خدا، امید و رضایت خدا باشد.
    گاهی سبکی را تعریف می کنیم که بیشتر غیر واقعی و یا بر اساس خیال هست، و همین موضوع در رفتار اثر می گذارد و شخص نمی تواند تصمیم درستی را بگیرد.
    اگر زندگی بر اساس منیت، فخر و رضایت مردم و ... چنین مبنای شناختی به ادامه روند زندگی آسیب می زند و آرامش را از شخص می گیرد.
    پس اگر مدل سبک زندگی شما رضایت الهی باشد، می توان در برخی از موارد اغماض کرد و تحمل را بالا برد و توکل را زیاد کرد، این یقیینا باعث کمال شما خواهد شد، سیر بندگی نیز بر این اساس همین بنیان نهاده شده است.
    2. این شرایط حاضر را می توان با اندکی صبر و تحمل جبران کرد.
    مساله فاصله تحصیلی را می توانید کمک کنید که او هم دکتری بگیرد( چه اشکالی دارد، مگر غیر از این است که زن و مرد می خواهند به کمال یکدیگر کمک کنند و باید هم این جوری باشد، این کاربزرگترین اجر الهی را دارد و اتفاقا زندگی با این روش خیلی شیرین و لذت بخش خواهد بود)
    3. تصور نکنید که اگر با یک شخص دیگری ازدواج می کردید، اصلا مشکلی نداشتید، شاید فردی حتی شاید سن بیشتر، و حتی دکتری هم داشت،
    خوب شاید به خانواده شما گیر می داد، از فعالیت علمی و اشتغال شما مخالف بود، هر روز بدرفتاری و تحقیر و اذیت و...آن موقع چی کار می کردید، اگر در کنارهمسرتون ( که حتما دوست دارد) با کمک همدیگر تلاش برای حل مشکل بگیرید، مطمئننا به نتیجه می رسید.
    4. به وجوه مثبت همسرتان خیلی تمرکز کنید و در صورت امکان هم کمک کنید نکات منفی خودشان را اصلاح کنند.
    ضمنا به رفتارهای منفی خودتان هم فکری بکنید( شاید ایشان هم از برخی رفتارهای منفی شما خیلی خوشش نمی آد و اعتراض هم نمی کند)
    5. زندگی را باید ساخت، و همین تحمل سختی هاست که زندگی را می سازد و باعث تکمیل و نششاط آن می شود.( آجر اگر در کوره تحمل حرارت را نکشد، پخته نمی شود)
    6. به نگاه مردم اصلا اهمیت ندهید، اگر منتظر قضاوت مردم باشید ، طعم خوش زندگی را نخواهید چشید.
    7. به این فکر کن که خیلی شرایط ازدواج را ندارند( ببین چه قدر احساس خستگی و تنهایی می کنند)
    8. اشکالات رفتاری و اخلاقی همسر را در یک فضای عاطفی به همدیگر مطرح و بیان کنید، تا تبدیل به کینه و نفرت نشود.
    9. باز اگر مطالب مفید نشد و نتوانستید با خودتان این موضوع را حل کنید به یک مشاور متخصص و متعهد و با تجربه مراجعه کنید تا این موضوع به صورت ریشه ای بررسی شود.
    10. جسارتا ضمنا یک تذکر اخلاقی هم به خودم و سایر عزیزان، سعی کنیم موفقیت های خود را از لطف خدا بدانیم، و الا تکبر و غرور انسان را ذلیل می کند.
    اگر مطلبی باشد باز در خدمتتون هسیم.


    ازدواج اشتباه و پیامدهای آن

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    11
    حضور
    7 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    63



    ممنون از راهنمایی های شما
    بله من یه مقدار کلی توضیح دادم
    همسرم در هنگام خواستگاری چیزهایی رو خلاف واقع گفت (بیشتر راجه به مسایل مالی و توانایی های خودش)، من حدود دو هفته بعد از عقد ماجراها رو کم . بیش فهمیدم.
    ولی بعد از این موارد، در زندگی زناشویی او رو ادم با محبتی دیدم. از لحاظ اخلاقی در داخل منزل با ایشون مشکلی ندارم. ولی در مسائلی که در پست قبلی هم به اون اشاره کردم ، نمیتونم با خودم کنار بیتم. هر چند من مسائلی مانند قیافه وسن و تحصیلات را قبل از عقد هم میدانستم، ولی با توجه به توضیحاتی که دادم در آن زمان تصمی گرفتم از انها چشم پوشی کنم.
    ولی حالا میبینم که اطرافیانم ازدواج های بسایر خوبی داشته اند یا گاه و بی گاه حرف و حدیثایی از اقوام و فامیل میشنوم (مثلا اینکه حیف بودی، یا امثالهم. خیلی از انها از مسایل داخل خانه پدری ام اطلاعی ندارند و ما خیلی وقت ها صوررت را به اصطلاح با سیلی سرخ نگه داشته ایم)
    متاسفانه گاهی اوقات طاقتم تمام میشود و سر این مسایل با شوهرم بحثمان میشود (مثلا هر ماه یکبار) و با دعوای بعدی که البته 80 درصد من مقصرم تمام میشود. این بحث ها که که از سوی من شروع میشود ارامش هر دویمان به هم میریزد
    ذهنم بسیار درگیر این مسایل است. بی اغراق روزی نیست که به آن فکر نکنم. بارها به طلاق فکر کرده ام. اما میدانم این یه راه حل عاقلانه نیست. و مطمینم بعد طلاق پیشامد به مراتب بدتری در انتظارم است. ولی توان این را هم ندارم خود را اصلاح کنم. بعضی وقتها با خودم شرط میبندم این دفعه اخرم باشد که با او راجع بع این مسائل بحث میکنم. ولی فقط چند روز دوام دارد و دوباره فیلم یاد هندوستان میکند
    احساس میکنم در این یکسال به اندازه ده سال پیر شده ام. واقعا نیاز دارم به این احساس که میتوانم به او اعتماد و تکیه کنم ولی گاهی اوقات رفتارهای او این اجازه را به من نمیدهد یا حتی گاهی شاید خودم نمی خواهم که این طور بشود...

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۴
    نوشته
    771
    حضور
    5 روز 2 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3082



    خواهر گلم من نه کارشناسم نه مشاور

    اول این بگم در این که همسرتون ادم شریفی هستند پس مطمین باشید زندگی خوبی خواهید داشت

    با افکار اشتباه زندگی تو از ان چیزی که هست بدتر نکنید

    دوم : خواهر گلم خوشبختی به داشتن مدرک نیست یا به داشتن سواد : شخصیت و ادب و شعور عقلانیت در داشتن مدرک بالا و انچنانی نیست

    سوم : خواهر من وضعیت مالی خوب همیشه پایدار نیست و نمیگم پول در زندگی موثر نیست ولی عامل خوشبختی خونواده و ارامش نیست
    .................................................. .................................................. .


    نمیدونم شما فیلم پایتخت ساخته اقای سیروس مقدم شبکه یک عید ها پخش میشد امسال ماه رمضان دیدین

    اقای نقی گچ کار بود و دیپلم ردی ولی همسرش هما خانم عضو شورای شهر و تحصیل کرده

    ولی در اقوام و فامیل به افتخار میگفت این همسرم هستش

    .................................................. ................................

    در این که شما همسرتون رو مایه ابروریزی میبیند اشتباه هستش

    من زندگی افراد مثل شما رو زیاد دیدم که طلاق گرفتن و بعد با یک مرد به قول خودشون بالاتر ازدواج کردن

    اما حاصل زندگیشون چی بوده باز هم طلاق و طوری که ان خانم از کرده خودش پشیمون شده و حسرت همسر گذشته خودش میخورده
    .................................................. .................................................. .................................................. .....

    هیچ وقت زندگی خودتون با افکار این چنینی به هم نریزید


    خداوند رحمان و رحیم هست

    احتمالا بیل گیتس شما بشناسید سرمایه دارترین فرد جهان و شرکت مایکروسافت

    ایشون وقتی با همسرش ازدواج کرده بود هیچی از خودش نداشته بود


    ولی با زحمت و تلاش و پشتکار الان شده سرمایه دارترین فرد دنیا

    ................................

    حال این میگم شما که میگید همسرتون ادم با ایمان و شریفی هستند

    این یک نعمت هست همچین همسری نصیب شما شده

    شما میتونید با مهربانی که در خانم ها هست و پشتکار و تلاش کاری کنید همسرتون ادامه تحصیلاتش بده و صاحب شغل و همه چی بشه
    .................................................. .................................................. .................................................. .

    مثال دور نمیزنم از اقوام بنده :

    یک دختر خانم داشتیم مثل شما مدرک تحصیلی دکتری داشت

    یک اقا پسر اومده بوده خواستگاریش تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس نخونده بود

    بیکار بود ولی پسر شریف و مومن و خونواده ی خوبی بود

    همه اقوام دوستان سرزنش و ملامت که در شان شما نیست و ..........

    اما این دختر فامیل ما باهاش ازدواج کرد
    .................................................. ...........

    در کنارش موند با تموم سختی در کنار همسرش کمکش کرد درس خوند و به نیش و کنایه بقیه کاری نداشت

    الان ان اقا یا همسرش مدرک دکتری گرفته

    در بهترین شغل هست و همه الان به زندگیشون حسادت میکنند

    مثل لیلی و مجنون همدیگه رو دوست دارند
    .................................................. ........................

    خواهر گلم شما با حرف دیگران کاری نداشته باشید
    شما اگه راه مستقیم برید مردم ازش حرف در میارن حالا وای به حال کار دیگه


    .................................................. .................................


    راجع به دروغ که بهتون گفته یک همسر محرم راز شوهرش هست شما با عطوفت و مهربونی با ایشون صحبت کنید

    مطمین باشید اقا دلیلش برای دروغ هاش بگه

    ممکنه واقعا از شدت علاقه و داشتن به شما این حرف ها رو زده باشه

    یا دلیل دیگه ای که شما از ان خبر ندارید
    ..................................................

    هرگز زندگیتون به خاطر چیزهای کوچیک نابود نکنید

    ببخشید این میگم خواهر گلم در جامعه ما متاسفانه به خانم مطلقه به چشم بد نیگاه میشه و یا مایه شهوت حقیقت نهفته در تمام ایران این جور هست

    ازدواج اشتباه و پیامدهای آن

    ازدواج اشتباه و پیامدهای آن

  11. صلوات ها 13


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    باشگاه
    نوشته
    649
    حضور
    11 روز 11 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2168



    من که خودم حال روحی مساعدی ندارم اینارو هم میخونم بیشتر داغون میشم، خواهر گلم شما نه تقصیر داری نه بی تقصیر هستی،شرایطت رو درک میکنم فقط میتونم باهات همدردی کنم،زیاد غصه خوردن بغیر از اینکه از لحاظ ظاهری داغونت میکنه وافسردت میکنه واز لحظه هایی که باید ازش لذت ببری ولی لذت نمیبری،خواهرم به جد میگم هستن خونواده هایی که شرایطی به مراتب بدتر از خونواده شمارو دارن تازه خدارو شکر کن توخونواده ابروداری هستی، درباره شوهرت هم چیزی نمیتونم بگم چون خودت دکتری داری و از لحاظ سواد و سن از من بزرگتری پس برا انتخابت احترام قائلم، ولی یاد حدیثی از حضرت رسول اگه اشتباه نکنم افتادم که فرمودن ازدواج مرد با دختری که از لحاظ سواد قد ودارایی از مرد بالاتر باشه اشتباه هستش،درپناه حق

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    خـــــــــــــــــــــــــــــــــدا
    نوشته
    1,401
    حضور
    77 روز 5 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6570



    یعنی واقعا درآمد انقدر مهمه که میشه چشم رو روی اخلاق بست؟؟؟
    تصور کنین برعکس بود... یه مردی فوق العاده پولدار ولی از اخلاقیات بی بهره!
    به چه دردی میخورد؟؟؟ می تونستین یه ثانیه باهاش زندگی کنین؟؟؟؟
    به این فکر کنین اون زمان که توی فشار بودین چه نکات مثبتی ازش دیدین که واسه یه عمر بله گفتین؟؟؟
    دو سال کوچیکتر که هیچ من ادمایی رو میشناسم بااختلاف سنی بیشتر ولی خوشبختن!
    بنابراین به نظرم قضیه تکیه گاه از نظر مالیه نه سنی!!!!
    فکر میکنین کدومش مهم تره اخلاق یا پول؟؟؟
    نمیدونم چرا داشته هامونو نمی بینیم لااقل به سخنان امامان گوش کنیم

    امام حسن عليه السّلام خطاب به مردى که با ايشان در باره ازدواج دختر خود مشورت کرد، فرمودند:
    زَوِّجْها مِن رَجُلٍ تَقِیٍّ ، فإنّهُ إن أحَبَّها أکرَمَها وإن أبغَضَها لَم یَظلِمْها؛

    او را به مردى باتقوا شوهر ده ؛ زیرا اگر دختر تو را دوست داشته باشد گرامیش مى دارد و اگر دوستش نداشته باشد به وى ستم نمى کند.
    مکارم الأخلاق: 1 / 446 / 1534 منتخب ميزان الحکمه: 254

    واقعا همینه ... یکی از اقوام ما وضع مالیش خوب بود یه دخترم بیشتر نداشت که فوق العاده خوشگل بود و خواستگارم زیاد داشت
    ولی دخترشو داد به کسی که فوق العاده پولدار بود ولی دریغ از ذره ای اخلاق و انسانیت!
    نتیجه ش این بود هفته اول ازدواج مامانش باصورت خونی و زور پلیس دختر یکی یه دونه شو از خونه پسره اورد و بعداز یکسال که کلی بلا (بلاهایی که اصلا تصورشم نمیکنی مثلا یه نمونه کوچیکش بعداز یه دعوای ساختگی تو خونه پدرزنش اقدام به خودزنی کرده بود که تو دادگاه علیه شون استفاده کنه و چیزای دیگه ای که واقعا هربار اتفاق تازه ای می افتاد من فکر میکردم دامادشون به جای خارج توی باغ وحش بزرگ شده) سرشون اومد و آخرم با بخشیدن همه چیز تونستن طلاق بگیرن و قشنگ جمله مهرم حلال جونم آزاد واسم معنی پیداکرد!

    ویرایش توسط ترگل : ۱۳۹۴/۱۰/۲۸ در ساعت ۰۹:۲۳


    Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ و اُفــوِّضُ أمری إلَی الله إنّ ✿الله✿ بصیــــــــرٌ بالعباد Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
    {。^◕‿◕^。}

  15. صلوات ها 12


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    823
    حضور
    40 روز 22 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3228



    یه روزی به خاطر حرف و حدیث مردم که میگفتن شاید اینا ایراد دارن ازدواج کردی
    و الان همون مردم میگن حیف بودی و به طلاق فکر میکنی
    ادعاتم میشه دکترا داری و یه عمر رو پای خودت وایسادی
    خانم به اصطلاح تحصیلکرده اگه تحصیلات انقدر مهمه
    چرا با مدرک دکترات تا حالا نفهمیدی زندگی که پایه و اساسش حرف مردم باشه همیشه میلنگه؟
    چرا تحصیلات عالیه ات انقدر درکتو بالا نبرد که بفهمی
    مردم همیشه حرفی واسه گفتن دارن؟
    زندگی خودت مهمترین گواهه برای اینکه بفهمی
    درک و فهم و شعور ربطی به تحصیلات و سن نداره
    چون یه نفر با تحصیلات و سن کمتر یه ساله داره طعنه هاتو تحمل میکنه
    وقتی تنها دلیل ازدواجت فرار از شرایط موجود بوده انتظار داشتی وارد بهشت برین بشی؟
    به نظرم یه مدت درس و کارتو ول کن و دنبال این باش که بفهمی زندگی یعنی چی
    ببین از زندگی چی میخوای؟
    ببین معنی گذشت و ایثار رو میفهمی و بلدی انجامشون بدی
    یا هنوزم که هنوزه درگیر کینه کسانی هستی که به قول خودت اعتماد به نفستو آوردن پایین؟
    ببین انقدر شجاعت داری که همسرتو همونطوری که هست قبولش کنی یا نه
    و مهمتر از همه اینکه ببین
    بلدی یکی دیگه رو خوشبخت کنی
    یا فقط یه عمر درس خوندی که خودت خوشبخت تر باشی؟


    باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
    تا دلم ، باز دلم ، باز دلم ، دل بشود ...


  17. صلوات ها 10


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    11
    حضور
    7 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    63



    بله، حرفای شما محترمه و درست
    من بارها به همشون فکر کردم. ولی متاسفانه بعد چند روز دوباره یادم میره. من نمیخوام طلاق بگیرم. در مورد کمک که فرمودین هم بله همه تلاشمو میکنم که این کارو بکنم. ولی وقتی از درس و کار و ... خسته میشم واقعا ارزو میکنم میگم پس خستگی های من کی تمومی داره.
    همه اینها فقط با یه چیز عوض میشه که من احساسمو به همسرم عوض کنم
    مرسی که کمکم کردین

  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    11
    حضور
    7 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    63



    شما خیلی تند حرف میزنید که.... من فقط مشکلمو صادقانه گفتم، به هر حال مهم نیست....
    بله من هم قبول دارم من مقصرم. من از ابتدا همه این مشکلاتو میدونستم و تن به این ازدواج دادم. هر چند بسیار هم با تردید بله گفتم...
    ولی حالا غرض من از گذاشتن این مطلب ان نیست که اشتباهاتم بهم یادآوری بشه. (اینکه مثلا حرف مردم مهم نیست یا درکت باید به اندازه مدرکت میبود، یا کینه از پدر و مادر رو بزار کنار و ...)
    اینکه اینها همه اشتباه هستن رو میدونم
    مشکل من الان اینه که یه نفر به من کمک کنه واقعا چطوری این فکرا رو از خودم دور کنم. مشکل من با یادآوری اشتباهاتن بهم حل نمیشه
    خیلی ممنون که وقت گذاشتین
    مرسی

  21. صلوات ها 9


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود