زيد بن صُوْحان العبدى ، در (مجالس ) است كه در كتاب (خلاصه ) مذكور است كه او از اَبدال و اصحاب اميرالمؤ منين عليه السّلام بود و در حرب جمل شهيد شد؛(187) و شيخ ابوعمرو كَشّى روايت نموده كه چون زيد را زخم كارى رسيد و از پشت اسب بر زمين افتاد حضرت امير عليه السّلام بر بالين او آمد و فرمود: يا زيد!
رَحِمَكَ اللّهُ كُنْتَ خَفيفَ الْمَؤ نَهِ عَظيمَ الْمَعُونَةِ؛
يعنى رحمت خدابر تو باد كه مؤ نه و مشقت و تعلّقات دنيوى ، ترا اندك بود و معونه و امداد تو در دين بسيار بود. پس زيد سر خود را به جانب آن حضرت برداشت و گفت : خداى تعالى جزاى خير دهد ترا اى اميرالمؤ منين ، واللّه ! ندانستم ترا مگر عليم به خداوند تعالى ، به خدا سوگند كه به همراهى تو با دشمنان تو از روى جهل مقاتله نكردم ليكن چون حديث غدير را كه در حق تو وارد شده از اُمّ سَلَمَه شنيده بودم و از آنجا وخامت عاقبت كسى كه ترا مخذول سازد، دانسته بودم پس كراهت داشتم كه ترا مخذول و تنها بگذارم تا مبادا خداى تعالى مرا مخذول سازد. و از فضل بن شاذان روايت نموده كه زيد از رؤ ساى تابعين و زُهّاد ايشان بود و چون عايشه به بصره رسيد به او كتابتى نوشت كه :
مِنْ عايِشَةَ زَوْجَةِ النَّبِىِّ صلى اللّه عليه و آله و سلامِّل ى اِبْنِه ا زَيْدِ بْنِ صُوْحانِ الْخاصِّ اَمّا بَعْدُ: فَاِذا اَت اكَ كِتابي هذا فَاجْلِسْ في بَيْتِكَ وَاخْذُلِ النّاسَ عَنْ عَلِىِّ بِنْ ابى طالب صَلَو اتُ اللّهِ عَلَيْهِ حَتّى يَاْتِيَكَ اَمْري ؛
يعنى اين كتابتى است از عايشه زوجه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم به فرزند او زيد بن صُوْحان خالص الاعتقاد بايد كه چون اين كتابت به تو رسد مردمان كوفه را از نصرت و همراهى على بن ابى طالب عليه السّلام بازدارى تا ديگر امر من به تو رسد. چون زيد كتابت را بخواند جواب نوشت كه ما را امر كرده اى به چيزى كه به غير آن ماءموريم و خود ترك چيزى كرده اى كه به آن ماءمورى والسلام .(188)
فقير گويد: كه (مسجد زيد) يكى از مساجد شريفه كوفه است و دعاى او كه در نماز شب مى خوانده معروف است و ما در (مفاتيح ) ذكر كرديم .(189)
روايت است كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود كه عضوى از تو پيش از تو به بهشت خواهد رفت پس در جنگ نهاوند دستش بريده شد.(190)


_____________________________


187 (مجالس المؤ منين ) 1/289 .
188 (رجال كشّى ) 1/284؛ (مجالس المؤ منين ) 1/290 .
189 (مفاتيح الجنان ) باب سوم ، فصل هشتم .
190 (الخرائج ) راوندى 1/66.