صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا استعداد نطفه ها متفاوت است؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    412
    حضور
    8 روز 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1095

    اشاره آیا استعداد نطفه ها متفاوت است؟




    سلام علیکم
    بگذارید سوالم را با یکی دو تا مقدمه شروع کنم. حیوانات امکان سیری که انسان می کند را ندارند. چرا؟ زیرا عقل و اختیار ندارند. آن ها در حد خودشان سیری دارند. همچنین انسان به علت این که اختیار دارد همچنین عقل امکان سیر خیلی زیادی دارد و می تواند تا جاهای خیلی بالایی هم برود. برای این کار باید به دستورات انبیاء عمل کرده تا به مقامات بالابرسد. اما ما می بینیم که خیلی ها به دستورات انبیاء دسترسی ندارند. حالا اون آمریکایی ها و اون اروپایی ها را مثال نمی زنم که در محیط فساد غرب زندگی کرده و واقعا دسترسی ندارند به کلمات پیامبر و اهل بیت یا اگر دارند کسی نیست درست این ها رو براشون توضیح بده. دیگه نمی خوام بگم خیلی از طلبه های ما در پایه های بالا نمی توانند توجیه درستی از دین اسلام داشته باشند و ارائه دهند. حالا ما باید توقع داشته باشیم که اون اروپاییه که در مهد مدرنیته بزرگ شده است در مورد دین اسلامی که خیلی از طلبه های اون نمی تونند توجیهش کنن قانع بشه؟!؟!؟!؟!؟! بگذریم اروپاییه رو نمی خوام مثال بزنم چون میان می گن اونجا که دسترسی دارند به شیعه و اسلام وبعد میگن بیا و ببین این اروپایی هایی که مسلمون شده اند. من اون قبایل بدوی آفریقایی را مثال می زنم که الان در این قرن وجود دارند. آن ها که به اسلام دسترسی ندارند؟اصلا به دین دسترسی ندارند. به هیچ نوع فهمی دسترسی ندارند. آیا حق این ها نیست که به دین دسترسی داشته باشند؟ مسلما حقشان است ولی چرا ندارند؟ آیا باید قبول کنیم که نطفه ها متفاوتند یعنی بعضی از نطفه ها در حدنطفه یک حیوان ارزش دارند و بعضی در حد انسان. وقتی کسی به دین یعنی نردبان ترقی به کمالات دسترسی ندارد خوب حتما مثل اون حیوان است دیگه. هرچه دراین موارد حرف می زنی می گن خوب خدا براساس آن چه که داده از ما می خواد. بعدش هم می گن رابطه ی بین اعمال ما و عذاب رابطه ای قراردادی نیست که. رابطه ای حقیقی است. اون وقت چطوره که یک نفر با هزار تا گناه می ره بهشت ولی یک نفر با هزار تا ثواب می ره جهنم. بعد میان می گن که خوب نیت و علم به بد بودن عمل هم مهمه .یعنی اون کسی که نمی دونه فلان کار بده پیش خدا معذوره. حالا کاری به این نداریم. بحث اصلی من سر اینه که چرا همین چیزها متفاوته. ما اعتقاد داریم که اسلام راه سعادت بشر هست و راه رسیدن به اوج تعالی است. خوب چرا شخصی که در اون قبیله بدوی آفریقایی زندگی می کنه نباید به اسلام دسترسی داشته باشه. مگه خون ما از اون رنگین تره؟ آیا ما هم مثل یهودی ها اعتقاد داریم که یا عذاب به ما نمی رسد یا فقط مدت کوتاهی می رسد. چندوقت پیش یکی از خطبای مشهور شهرمان می گفت شما شیعیان همه می روید بهشت. بگذارید دوباره مقدمه بگم. ما می گیم خدا هر موجودی رو که می آفریند امکانات کمال را در اختیارش قرار می دهد.خدا انسان رو خلق کرده و دستورالعمل کمال او دین است. اسلام دین حقه است. بنابراین خدا باید دین حقه یعنی اسلام را در اختیار همه قرار دهد. خوب چرا قرار نمی دهد؟ تنها نتیجه ای که می توانیم بگیریم این است که نطفه ها با هم فرق می کنند. یعنی نطفه ی یک شیعه با نطفه ی یکی از اعضای قبیله ی بدوی آفریقایی با هم متفاوت است. یعنی نطفه شیعه استعداد رسیدن به کمالات عالیه را دارد اما نطفه ی اون قبیله ای این استعداد را ندارد. یعنی همانطور که بین انسان و حیوان تفاوتی در سیر وجود دارد بین انسان ها هم این تفاوت وجود دارد. من کاری ندارم که این حرف بد است یا بد نیست.یا این که این حرف با عدل الهی منافات دارد یا ندارد.اما آیا این حرف درست است؟ آیا بین این همه جمعیت جهان آیا نطفه های شیعیان قوی تراند و استعداد بیشتری دارند؟ اصلا نمی گم نطفه ی شیعیان. آیا نطفه ی کسانی که دسترسی به دین حقه دارند قوی تر از نطفه ی کسانی است که دسترسی ندارند؟آیا استعداد نطفه ها با هم متفاوت است؟اگر متفاوت نیست باید نسبت بین دین اسلام با همه یکسان باشد.حالا که نیست پس نطفه ها متفاوتند.آیا این که در قرآن هست که لا یکلف الله نفسا الا وسعها بدین معنی نیست که استعداد نطفه ها با هم متفاوت است؟آیا امکان کسب کمال برای نطفه های انسانی متفاوت است؟
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۱۲/۰۲ در ساعت ۰۰:۵۱

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58293



    با نام و یاد دوست







    آیا استعداد نطفه ها متفاوت است؟








    کارشناس بحث: استاد طاها

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    قبل از آنکه به سوال اصلی شما بپردازیم یک نکته قابل ذکر است و آن اینکه:

    مقدمات شما طرح سوالات و تردیدهای گوناگونی است که ذهن خواننده را خواه ناخواه درگیر و از سوال اصلی دور میکند در حالیکه نه قصد شما در این تاپیک دریافت پاسخ آنهاست و نه اصولا میتوان در یک تاپیک به همگی آنها پرداخت. پس چه شایسته تر بود اصلا مطرح نمیشد تا نیازی هم نباشد از تعابیری همچون:

    ـ حالا اون آمریکایی ها و اون اروپایی ها را مثال نمی زنم...

    ـ دیگه نمی خوام بگم...

    ـ بگذریم

    ـ اروپاییه رو نمی خوام مثال بزنم...

    ـ حالا کاری به این نداریم...

    استفاده کنید.

    به هر حال در پاسخ عرض میکنیم:

    درست است که برای رسیدن به مقامات بالا پیروی از دین آسمانی لازم است اما بهشتی شدن منحصر به آن نیست که فرد قبلا از دین آسمانی خاصی پیروی کرده باشد؛ به عبارت دیگر، ورود به بهشت لزوما مشروط به این نیست که فرد فرآیند دینداری را طی کرده باشد. شاهد بر این ادعا آیاتی از قرآن است؛ به عنوان نمونه:

    إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً؛ إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً؛ فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً؛
    كسانى كه بر خويشتن ستمكار بوده ‏اند، [وقتى‏] فرشتگان جانشان را مى ‏گيرند، مى‏ گويند: در چه [حال‏] بوديد؟» پاسخ مى‏ دهند: ما در زمين از مستضعفان بوديم. مى ‏گويند: مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟ پس آنان جايگاهشان دوزخ است، و [دوزخ‏] بد سرانجامى است. مگر آن مردان و زنان و كودكان فرودستى كه چاره‏ جويى نتوانند و راهى نيابند. پس آنان [كه فى الجمله عذرى دارند] باشد كه خدا از ايشان درگذرد، كه خدا همواره خطابخش و آمرزنده است. (نساء/97-99)

    علامه طباطبایی (مفسر بزرگ معاصر) در ذیل این آیه مطالبی را بیان میکند که بسیاری از ابهامات مطرح شده را برطرف میسازد (لطفا با دقت و حوصله بخوانید):

    آيه مورد بحث اين معنا را روشن مى ‏سازد كه جهل به معارف دين در صورتى كه ناشى از قصور و ضعف باشد و خود انسان جاهل، هيچ دخالتى در آن قصور و در آن ضعف نداشته باشد، در درگاه خداى عز و جل معذور است.

    توضيح اينكه، خداى سبحان جهل به دين و هر ممنوعيت از اقامه شعائر دينى را ظلم مى‏ داند، ظلمى كه عفو الهى شامل آن نمى‏ شود، آن گاه از اين قانون كلى مستضعفين را استثناء نموده، عذر آنان را كه همان استضعاف باشد پذيرفته است. آن گاه با بيانى كلى كه هم شامل آنان شود و هم شامل غير آنان معرفيشان نموده و آن بيان كلى عبارت است از اينكه: كسى نتواند محذورى را كه مبتلاى بدان است دفع كند؛ و اين معنا همانطور كه شامل مستضعفين مورد بحث مى ‏شود [یعنی کسانی] كه در سرزمينى قرار گرفته ‏اند كه اكثريت و قدرت در آنجا به دست كفار است و چون عالمى دينى نيست كه معارف دين را از او بياموزند و يا محيط كفر و ترس از شكنجه‏ هاى طاقت‏ فرساى كفار اجازه نمى‏ دهد به آن معارف عمل كنند و از سوى ديگر قدرت بيرون آمدن از آنجا و رفتن به محيط اسلام را هم ندارند، يا به خاطر اينكه فكرشان كوتاه است و يا گرفتار بيمارى و يا نقص بدنى و يا فقر مالى و يا موانع ديگرند، همچنين شامل كسى هم مى‏ شود كه اصلا ذهنش منتقل به اين معنا كه دينى هست و معارف دينى ثابتى وجود دارد و بايد آن معارف را آموخت و مورد عملش قرار داد، نمى ‏شود، هر چند كه اين شخص عنادى با حق ندارد و اگر حق به گوشش بخورد به هيچ وجه از قبول آن استكبار نمى ‏ورزد، بلكه اگر حقانيت مطلبى برايش روشن شود آن را پيروى مى ‏كند، ليكن حق برايش روشن نشده و عوامل مختلفى دست به دست هم داده و نگذاشته كه اين شخص به دين حق بگرايد.

    چنين كسى نيز مستضعف است و مصداق استثناى در آيه است، چيزى كه هست اگر اين شخص نمى‏ تواند حيله‏ اى بينديشد و نه راه به جايى ببرد، از اين جهت نيست كه راه را تشخيص داده ولى قدرت رفتن ندارد، چون دشمن به او احاطه دارد و شمشير و شلاق دشمنان حق و دين اجازه رفتن به او نمى ‏دهد، بلكه از اين جهت است كه عاملى ديگر او را به استضعاف كشانيده و آن عبارت است از غفلت، و معلوم است كه با وجود غفلت، ديگر قدرت معنا ندارد و با وجود جهل، ديگر راه هدايت تصور نمى‏ شود.

    و اينكه گفتيم آيه شريفه شامل هر دو نوع مستضعف مى‏ شود، به خاطر اطلاقى است كه در بيان آيه شريفه است و اين اطلاق، عموميت علت را مى‏ رساند و همين عموميت علت از آيات ديگر نيز استفاده مى‏ شود، مانند آيه شريفه:" لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ" (بقره/286)، پس مطلب حق، و دين حق و هر حق ديگرى كه انسان از آن غافل است، در وسع انسان نيست و خداى تعالى هم كسى را از آن باز خواست نمى‏ كند، هم چنان كه مطلب حق و دين حق و هر حق ديگر اگر مورد توجه آدمى باشد ولى از ناحيه دشمن قدرت بر انجام آن را نداشته باشد آن نيز در وسع آدمى نيست و خداى تعالى در مورد آن بازخواستى ندارد.

    و اين آيه شريفه يعنى آيه سوره بقره، همانطور كه تكليف را در جايى كه خارج از وسع باشد بر مى ‏دارد، همچنين ضابطه ‏اى كلى در تشخيص مورد دست مى‏ دهد و مى‏ فهماند كجا است كه اگر تكليف را انجام ندهى معذورى و كجا است كه معذور نيستى، و آن ضابطه كلى اين است كه: انجام ندادن تكليف مستند به اكتساب و اختيار خود آدمى نباشد و خودش در اين ترك وظيفه هيچ دخالتى نداشته باشد.

    بنا بر اين پس كسى هم كه يا به كلى از دين غافل است و يا به بعضى از معارف حقه آن جاهل است، اگر غفلت و جهلش را علت يابى كنيم معلوم شود خودش يا به خاطر كوتاهى و يا سوء اختيار در جهلش دخالت داشته، چنين كسى ترك وظيفه‏ اش مستند به خودش است و گنه كار و مسئول است و اگر بعد از ريشه‏ يابى معلوم شد كه جهل و غفلتش و يا ترك وظيفه‏ اش، به هيچ مقدارى مستند به خود او نيست، در نتيجه ترك وظيفه را مستند به او نمى‏ دانيم و او را گناه كارى نمى‏ شناسيم كه به علت استكبار از حق و يا انكار حق در مخالفت و گناه تعمد ورزيده باشد، پس هر انسانى آنچه از كارهاى خوب كه مى‏ كند به سود خود مى‏ كند و آنچه از كارهاى بد مى ‏كند عليه خود مى‏ كند، و اما اگر آنچه را كه مى‏ كند به عنوان كار خوب و كار بد نمى‏ كند و از خوبى و بدى آن جاهل و يا غافل است، آن عمل نه بسود او است و نه عليه او.

    از اينجا روشن مى ‏شود كه مستضعف تهى دست است و چيزى از خوبى و بدى در دست ندارد، چون آنچه مى‏ كرده به عنوان كار خوب و يا كار بد نمى‏ كرده، در نتيجه امر او محول به خداى تعالى است تا پروردگارش با او چه معامله كند؟ و اين معنا از ظاهر آيه شريفه: " فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً" (نساء/99)، كه بعد از آيه مورد بحث است و نيز از آيه شريفه:" وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ" (توبه/106)، استفاده مى‏ شود، البته با در نظر گرفتن اينكه رحمت خدا بر غضبش پيشى دارد، اميد عفو در آنان بيشتر است. (ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 79)

    طبق این فرمایشات:

    آمریکایی ها و اروپایی هایی که در محیط فاسد زندگی کرده و واقعا دسترسی ندارند به کلمات پیامبر و اهل بیت یا اگر دارند کسی نیست درست این ها رو براشون توضیح بده، و نیز قبایل بدوی آفریقایی که الان در این قرن وجود دارند و به اسلام دسترسی ندارند، امکان سعادتمندی شان وجود دارد.

    نکته ای که باید اضافه نماییم اینست که:

    در قرآن تصریح شده است خداوند انبیا و رسولان متعددی به سوی اقوام بشری فرستاده است که در بسیاری از مواقع با مخالفت قوم خود مواجه شده اند؛ برخی از این آیات را ذکر میکنیم:

    وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِك؛ و به يقين، ما به سوى امّتهايى كه پيش از تو بودند [پيامبرانى‏] فرستاديم. (انعام/42)

    وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِك؛ و قطعاً پيش از تو [نيز] رسولانى فرستاديم. (رعد/38)

    وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ في‏ شِيَعِ الْأَوَّلينَ؛ و به يقين، پيش از تو [نيز] در گروه‏هاى پيشينيان [پيامبرانى‏] فرستاديم. (حجر/10)

    وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ؛ و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا [حقايق را] براى آنان بيان كند. (ابراهیم/4)

    تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ؛ سوگند به خدا كه به سوى امتهاى پيش از تو [رسولانى‏] فرستاديم [اما] شيطان اعمالشان را برايشان آراست و امروز [هم‏] سرپرستشان هموست و برايشان عذابى دردناك است. (نحل/63)

    ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ؛ باز فرستادگان خود را پياپى روانه كرديم. هر بار براى [هدايت‏] امتى پيامبرش آمد، او را تكذيب كردند پس [ما امتهاى سركش را] يكى پس از ديگرى آورديم و آنها را مايه عبرت [و زبانزد مردم‏] گردانيديم. دور باد [از رحمت خدا] مردمى كه ايمان نمى ‏آورند. (مومنون/44)

    وَ ما أَرْسَلْنا في‏ قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ؛ و [ما] در هيچ شهرى هشداردهنده‏ اى نفرستاديم جز آنكه خوشگذرانان آنها گفتند: ما به آنچه شما بدان فرستاده شده ‏ايد كافريم. (سبا/34)

    وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ؛ و مسلّماً پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم. برخى از آنان را [ماجرايشان را] بر تو حكايت كرده‏ ايم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده ‏ايم. (غافر/78)

    همچنین در برخی از روایات آمده است که خداوند 124 هزار پیامبر مبعوث فرمود (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏11، ص: 21) که از این تعداد تنها نام عده معدودی از ایشان در قرآن و روایات آمده است.

    با این حساب نمیتوان با قاطعیت گفت که خدا اقوام بدوی آفریقایی را از حق داشتن پیامبر محروم کرده است.

    مطلب دیگر اینکه، طبق آیات قرآن، همه بنی آدم دارای فطرتی الهی هستند:

    فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛ پس روى خود را با گرايش تمام به حقّ، به سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى‏ دانند. (روم/30)

    وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ؛ و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريّه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواهى داديم. تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم. (اعراف/172)

    همچنین در روایتی از امام صادق میخوانیم:

    مَا مِنْ مَوْلُودٍ يُولَدُ إِلَّا عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ اللَّذَانِ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ؛ هیچ کس نیست مگر اینکه بر اساس فطرت پاک الهی متولد می شود سپس این پدر و مادر او هستند که او را یهودی و مسیحی و مجوسی می کنند. (من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 49)

    بر اساس این قبیل آیات و روایات دو مطلب روشن میشود:

    1. نمیتوان گفت: نطفه انسانها در گرایش به دین و حقیقت، متفاوت است بطوری که مثلا بعضی از نطفه ها در حد نطفه یک حیوان ارزش داشته باشد و بعضی در حد انسان؛ یا مثلا نطفه ی یک شیعه با نطفه ی یکی از اعضای قبیله ی بدوی آفریقایی با هم متفاوت است؛ یا مثلا نطفه ی کسانی که دسترسی به دین حقه دارند قوی تر از نطفه ی کسانی است که دسترسی ندارند.

    2. یکی از عوامل مهم انحراف انسانها از دین حق یا عدم دسترسی به آن دین، والدین یا اجداد گذشته هستند؛ ممکن است قبیله ای که امروز از دین حق بیخبر است عامل اصلی این بیخبری، اجداد آنها باشد. پس در این مورد اگر به دنبال مقصر هستید باید به سراغ والدین یا اجداد آنها بروید نه خدا یا طلبه ها.

    همچین عامل دیگر این انحراف یا عدم دسترسی که در آیاتی از قرآن نیز اشاره شده است «مترفین» هستند یعنی افراد صاحب نفوذ اما عیاش؛ به عبارت دیگر خداوند زمینه رسیدن دین و مخصوصا اسلام به تک تک انسانها همراه با تبیین کامل را فراهم کرده است اما فاسقان و دنیاطلبان متنفذ مانع انتشار دین حق شده و میشوند.

    به اعتقاد شیعه، اگر امروز بسیاری از انسانها از شناخت اسلام راستین محرومند گناهش به گردن افرادی است که رشته ولایت و امامت پس از پیامبر را بریدند.

    بنابراین باز مقصر نه خداست و نه طلبه ها.

    عوامل دیگری هم میتوان نام برد که هیچ یک نه به نطفه ربطی دارد و نه به کوتاهی خدا.

    در پناه حق


  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    412
    حضور
    8 روز 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1095



    با عرض سلام و خسته نباشید
    اولا من توضیحی بدهم که من نگفتم طلبه ها مقصرند بلکه گفتم بعضی هاشون بی سوادند. اما بگذارید به نحوی دیگر این مسئله را بیان کنم. شما می گویید که بعضی ها چون امکان دسترسی درست به کلمات اهل بیت ندارند بنابراین معذورند و امکان رسیدن آن ها به بهشت هم هست. اما این جا یکی دو تا سوال پیش می آید. اولا پس ضرورت دین چیست؟ اگر می شود بدون دین داری انسان به بهشت راه پیدا کند پس چرا خداوند انبیاء را برانگیخت؟ خدا می توانست هیچ نبی ای نیاورد و اون وقت مردم به دلیل این که به نبی دسترسی نداشتند همه می رفتند بهشت.چه ضرورتی داشت که پیغمبری مبعوث شود؟ واقعا چه ضرورتی؟ ثانیا اگر این نظر را قبول دارید که برای رسیدن به مقامات بالای بهشتی دین داری لازم است و برای پایین دین لازم نیست پس باز چرا کسانی به دین دسترسی ندارند؟یعنی اگر این نظر را درباره ضرورت دین قبول کنیم باز این سوال پیش می آید که چرا یک عده از انسان ها مجبور به این هستند که مقامات پایین بهشتی را درک کنند و به مقامات بالای بهشت نرسند؟ ثالثا آیا قبول دارید که برای اوج عرفان و مقامات اخروی نیازی به شیعه بودن نیست؟ اگر قبول دارید آیا ضرورتی برای تبلیغ شیعه در دنیا هست یا نه؟همچنین راه های دیگر غیر از شیعه برای کسب اوج کمالات چیستند؟ببینید من اوج را می گویم .ذره ای کمتر را مدنظرم نیست؟
    خواهش می کنم تاپیک را نبندید تا در این باره بیشتر بحث کنیم.

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    علاقه
    مطالعه .. ورزش
    نوشته
    1,586
    حضور
    52 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    158
    صلوات
    5441



    با عرض سلام و خسته نباشید
    سلام

    در وهله ی اول ازتون خواهش میکنم موقع نوشتن مطالبتون کمی فاصله بین خطوط بزارید تا راحت تر بشه خوند ! چشمم دو شماره ضعیف شد !!

    استاد گرامی جواب رو دادن بنده هم در حد فهم خودم چیزایی رو بیان میکنم .. امیدوارم مفید باشه!!

    در این تاپیک http://www.askdin.com/thread51312-53.html#post771743 و تاپیک هایی از این قبیل ، در مورد چیزی بنام فطرت و هدیه ای از جانب خدا در وجود تمام انسانها که قادر به تشخیص راه درست هست صحبت شده ...

    یعنی همگان میتونن حقیقت رو درک کنن ولی از هر کسی به میزان درکش بازخواست میشه ..


    فطرت ارثی هست که هممون به مساوات ازش بهره بردیم .. کسی که در آفریقاست مگر نمیتونه فکر کنه و حس کنه و سرچ کنه و ... اگر حرف از انسان میزنیم ، انسان مثل درخت و حیوان نیست که یکجا بمونه و ریشه بدوونه و نگرده و نپرسه ! و اگر شخص خودش رو به حد حیوان و نبات رسونده که دیگه خودش خواسته !!

    تو تاپیک اعجاز قرآن خاطرم هست که جناب سین داستانی رو تعریف کردن مبنی بر اینکه ، شخصی نزد پیغمبر(ص) ( اگر اشتباه نکنم ) میاد و میپرسه که چطوری باید وضو گرفت ! و پیغمبر کلامی راهنماییش میکنه .. و شخص میره .. یاران حضرت بهشون میگن که چرا نشونش ندادید چطوریه ، ممکنه اشتباه کنه و پیغمبر میگن که برید ببینید اشتباه میکنه یا نه! و یاران میرن و میبینن که او نشخص در کمال تعجب درست وضو میگیره ..

    این شاید اشاره ای داشته باشه به اینکه فطرت انسان بیداره و مفاهیم رو اقلا بصورت ابتدایی درک میکنه و این روح حقیقت طلب و حقیقت جو در همگان یکسان دمیده شده .. مثل اینه که به یک نفر اگر سرنخ بدی تا تهش میتونه بره ، سرنخِ این جریان اسمش فطرت هست .

    این خبر ، و این آتش روشن درون انسان ، محدود به شیعیان نمیشه اما وقتی خود انسان میخواد خودش رو در همون حد حیوان یا نبات صفتی نگهداره ، این دیگه انتخاب خودشه و خدا از دل آدما باخبره و اون دنیا هم به اندازه ی وسعت دل و دانسته شخص ازش بازخواست میشه که مثلا چرا نرفتی و نگشتی دنبال گمشده ای که ما آتشش رو درون نوع بشر شعله ور کردیم !

    من بهتون پیشنهاد میکنم تاپیکی رو که معرفی کردم بخونید .. به جواب خیلی از سوالاتتون میرسید ...


    اما در مورد استعدادها .. یکسری چیزا دخیله که میتونه با میزان استعداد ( در همه جهت ) بازی کنه ... ولی عدالت بر اینه که از هر کسی اندازه ی همون میزان درکش انتظار میره پس حالا استعداد نطفه ها یکی باشه یا نباشه فرقیم نمیکنه ! مثل این میمونه که یک کیلو پنبه رو با یک کیلو آهن مقایسه کنیم .. جفتش یکیه اما ظاهرا نیست !


    بنده فکر میکنم که شاید ورود جناب سین و دوستان دیگه به این تاپیک ، کمکی کنه به باز شدن بیشتر موضوع !

    نقل قول نوشته اصلی توسط سین نمایش پست ها
    سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،

    سلام حناب سین .. اگر مایل بودید در این بحث شرکت کنید ... ببخشید بابت Mention ، بنظرم رسید که ممکنه چیزای زیادی ازتون یاد بگیریم ... اگر دلتون خواست !
    خدانگهدار اسکدین





  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    علاقمند به کتاب روانشناسی و تاریخی
    نوشته
    1,310
    حضور
    40 روز 12 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    3698



    با سلام

    معناى لغوى دین، انقیاد، خضوع، پیروى، اطاعت، تسلیم و جزاست و معناى اصطلاحى آن مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى امور جامعه انسانى و پرورش انسان‌ها باشد. گاهى همه این مجموعه، حق و گاهى همه آن باطل و زمانى مخلوطى از حق و باطل است اگر مجموعه حق باشد آن‌را دین حق و در غیر این صورت آن‌را دین باطل و یا التقاطى از حق و باطل می‌نامند.
    دین حقیقى
    از آن‌جا که دین براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسان‌هاست، هماهنگى قوانین و مقررات آن با نیاز واقعى جامعه و مناسبت آن با تحولات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سیر جوهرى انسان، میزان حق بودن آن است.
    قافله انسانیّت جزئى جدا بافته از تافته‌هاى اجزاى جهان نیست، بلکه جزئى از اجزاى منسجم جهان است که به اندازه خود در آن اثر می‌گذارد و از آن اثر می‌پذیرد. از این‌رو؛ کسى می‌تواند انسان را راهبرى کند که او را به خوبى بشناسد و از رابطه او با جهان آفرینش با خبر باشد. کسى که انسان و جهان را نیافرید، نه انسان‌شناسى، راستین و نه جهان‌شناسى اصیل است. پس تنها آن‌کس که انسان و جهان را آفریده است به انسان و جهان و ربط و پیوند این دو، شناخت و آگاهى تمام داشته و در نتیجه از توان هدایت و راهبرى انسان برخوردار است چنانکه همان مبدأ وحید، تنها مصدر صالح براى هدایت مجموعه جهان و راهنمایى تمام اجزاى آن خواهد بود به گونه‌اى که هیچ‌کدام از هدف خود محروم نشده و مزاحم رهیابى دیگران به هدف نگردد و آن‌کس جز ذات اقدس الهى نیست. با این مقدمه دانسته می‌شود: دین حق، دینى است که عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده و دین باطل، دینى است که از ناحیه غیر خداوند تنظیم و مقرر شده باشد دین آسمانى به طور کلى از دو بخش اعتقادى و عملى مرکب می‌باشد. بخش اعتقادى، یک رشته اعتقادات اساسى و واقع بینی‌هاست که باید انسان پایه زندگى خود را بر روى آنها گذارد و آنها سه اصل کلى: توحید، نبوت و معاد هستند که با اختلال یکى از آنها پیروى دین صورت نبندد. بخش عملى، یک رشته وظایف اخلاقى و عملى است که مشتمل است بر وظایفى که انسان نسبت به پیشگاه خداى جهان و وظایفى که انسان در برابر جامعه بشرى دارد، و از اینجاست که وظایف فرعى که در شرایع آسمانى براى انسان تنظیم شده بر دو گونه است: اخلاق و اعمال و هر یک از آنها نیز بر دو قسم است: قسمتى اخلاق و اعمالى است که به پیشگاه خداوندى ارتباط دارد؛ مانند خُلق، صفات ایمان، تسلیم، رضا، خشوع و مانند عمل نماز و روزه و قربانى و این دسته به ویژه «عبادات» نامیده می‌شود و خضوع و بندگى انسان را نسبت به پیشگاه خدایى مسجل می‌سازد و قسمتى اخلاق و اعمال شایسته‌اى است که به جامعه ارتباط دارد؛ مانند اخلاق و صفات بشر دوستى، خیرخواهى، عدالت و سخاوت، و مانند وظایف معاشرت و داد و ستد و غیر آنها و این قسم به ویژه «معاملات» نامیده می‌شود

    فعاليت داشتن در فضاي مجازي و پاک ماندن در آن ' تقواي دو چندان ميخواهد. يادمان نرود گاهي با گناه به اندازه ي يک لايک فاصله داريم... يادمان نرود فضاي مجازي هم "محضر خداست " نکند که شرمنده باشيم، امان از لحظه ي غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...! گاهي روي مانيتور بچسبانيم "ورود شيطان ممنوع " مراقب دستي که کليک ميکند، چشمي که ميبيند و گوشي که ميشنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا هم هميشه آنلاين "است. .وما فقط در مشگلات آنلاین میشیم

  13. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    412
    حضور
    8 روز 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1095



    نقل قول نوشته اصلی توسط مشک نمایش پست ها
    سلام



    !
    با سلام شما ابتدا جواب این سوال رو به من بدید که آیا این اعتقاد رو دارید که همه مردم عالم این امکان را دارند که به معارف حقه دین دسترسی داشته باشند؟این را جواب بدید تا درباه اش بحث کنیم..

  14. صلوات ها 2


  15. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    205
    حضور
    4 روز 3 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    242



    بنده این مسئله رو بار ها مطرح کردم اما جز سفسطه چیزی عایدم نشد.چرا خداوند همه رو به یک امکان نیافرید؟
    کاش زندگی از آخر به اول بود ...
    پیر بدنیا می آمدیم ...
    آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم...

    سپس کودکی معصوم می شدیم و در نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم…!!!



  16. صلوات


  17. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    412
    حضور
    8 روز 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1095



    نقل قول نوشته اصلی توسط yalda solimani نمایش پست ها
    با

    سلام دقیقا این سوال را از شما هم دارم که آیا همه ی مردم دنیا به معارف حقه همین دین حقیقی دسترسی دارند؟ بالاخره یکی از این پیامبران اون دین حقه را آورده است. آیا نسبت ارتباطی تمام مردم جهان با اون پیامبر یکی است یا نه؟
    ویرایش توسط ابوالبرکات : ۱۳۹۴/۱۰/۱۸ در ساعت ۱۸:۲۳

  18. صلوات


  19. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21810



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    نطفه انسانها در گرایش به دین و حقیقت، متفاوت است بطوری که مثلا بعضی از نطفه ها در حد نطفه یک حیوان ارزش داشته باشد و بعضی در حد انسان؛ یا مثلا نطفه ی یک شیعه با نطفه ی یکی از اعضای قبیله ی بدوی آفریقایی با هم متفاوت است؛ یا مثلا نطفه ی کسانی که دسترسی به دین حقه دارند قوی تر از نطفه ی کسانی است که دسترسی ندارند.
    بسمه البارئ المصوّر

    با سلام و عرض ادب

    استاد گرامی،چطور نطفه و یا همان ماده ی اولیّه ی وجود انسان در پذیرش فیوضات الهی مؤثر نیست؟

    حضرت امام خمینی رحمة الله علیه می فرمایند:صفای ماده ی اولیّه ی وجود انسان و استعداد آن،در دریافت فیض

    خداوند دخل تمام دارد،و این در علوم عقلی و حکمت الهی هم ثابت شده است.

    فرض می کنیم ماده ی اولیه ی غذای ما فاسد و یا ناقص باشد،حاصل آن غذایی فاسد و یا ناقص نیست؟

    البته انسان از آنجایی که صاحب عقل و اختیار است می تواند اسیر جبر طبیعت خود نشود و لی قبول بفرمائید

    که این بسیار سخت است،آیه:"«وَ لا یَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً»این شریفه از زبان نوح علی نبینا و علیه السلام بیان

    شده است که خدایا در زمین کفار را باقی مگذار چون از اینها چیزی جز کافر متولد نمی شود.

    ضمن اینکه بر اساس نظریه ی "جسمانیة الحدوث"بودن نفس ملا صدرا، نطفه، ماده ی اولیه نفس است و در اثر حرکت جوهری اشتدادی

    همین ماده از مراتب نباتی و حیوانی گذاشته و تبدیل به جوهری روحانی می شود، هم می توان تاثیر نطفه را در احوال و آثار وجودی

    انسان دریافت.

    حتی ابن سینا در بحث چگونگی تعلق نفس به بدن اعتدال مزاج را در نفس مؤثر می داند،خب این اعتدال مزاج مربوط به نطفه است.

    قسمتی از سخن ملا صدرا در ارتباط با تدثیر نفس و بدن بر یکدیگر:

    طبق ديدگاه ملاصدرا انسان، حقيقتي ذومراتب است و بدن و نفس، هر كدام، مرتبه‌اي از مراتب اين حقيقت به شمار مي‌آيند.

    بنابراين هيچ بُعدي ندارد كه اين دو از هم متأثر گردند؛ زيرا طبق ديدگاه وي اين مراتب به نحو اتصال معنوي به هم مرتبط بوده،

    از همديگر جدا نيستند. در نتيجه انسان همانند مراتب هستي در عين اينكه از كثرت برخوردار است واحدي حقيقي، بيش نيست.

    از اين رو هر اثر اتفاقي كه در يكي رخ دهد به ديگري منتقل شده، آن را متأثر مي‌سازد. ملاصدرا در اين باره مي‌نويسد:

    «كما ان طبقات العالم بحيث تجمع في رباط و يتصل بعضها ببعض كسلسلة واحدة يتحرك اولها بتحرك آخرها بان يتنازل الاثار و

    يتصاعد الهيئات من العالي الي السافل و من السافل الي العالي... كذلك هيئات النفس و البدن تتصاعد و تتنازل من موطن

    احدهما الي موطن الاخر؛ فكل منهما ينفعل عن صاحبه. (ملاصدرا، 1380: 321)


    ویرایش توسط حبیبه : ۱۳۹۴/۱۰/۱۸ در ساعت ۱۸:۲۰


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  20. صلوات ها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود