صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نمی دونم چم شده!!

  1. #11

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,258
    حضور
    64 روز 9 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2814



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر
    از بین همه پاسخ ها از پاسخ شما خوشم اومد.
    بخدا دیگه دارم دیوونه میشم. از بس با افکارم میجنگم و در واقع اونها رو زاییده ذهنم میدانم چون نباید من را به این وضع دچار میکردند
    فکرنکنم کسی تا به حال این وضع مرا درک کرده باشه و مطمئنا شما هم با شنیدن این حرفا از من تعجب خواهیدکرد
    ببنید این حالت من افتضاحه چیزی شبیه جنون و کافرشدنه واقعا!
    بذارید براتون شرح بدم: فکر لعنتی که سراغ من اومده اینه ،، با خدا لج کرده ام و میگن نهایتش به خدا نمیرسم و آخر این فکر پوچی و متاسفم این رو میگم خودکشیه!!
    یه لحظه هایی هم ( خیلی کم ) به خدا روی می آورم وزود خسته میشم میگم بیخیال نهایتش به خدا نرسیدنه!!!
    باورتون میشه. هیچ اعتقادی نداشته باشی این مساوی با مرگه
    از مسائل مذهبی کامل کنار کشیدم. انگار نه خدایی دارم و نه امامی!
    چن سال پیش با خدا رابطه م بد شد. در ای حد بود که نهایتش میرم با شیطان!
    مدتی درگیر بودم و میگفتم من مسلمانم چرا اینطورشدم باید راهمو انتخاب کنم و از ته دل خیلی ناراحت بودم که سمت شیطان بروم و یه روز به خودم گفتم بایدبرگردم و بالاخره برگشتم.
    اما این یه حال عجیبه و من بهش بها دادم و اصلا به خودم نمیگم تو مسلمون و شیعه ای!
    در مقابلش کم آوردم
    خیلی سخته. ان شاء الله برای هیچ کس حتی برای غیرمسلمون و کفار هم پیش نیاد. واقعا آزارم میده
    نمیدونم چطور تا الان زنده ام
    توراخدا دعام کنید. این دیگه چه حس عجیبیه، بدترین حسی که یه آدم میتونه تجربه کنه اینه ، مطمئنم
    سلام گرامی
    چیز خاصی و بیماری عجیب و غریبی نیست من خیلی هارو دیدم اینجوری شدن..
    اکثر آدما توی یه دوره سنی خاص بحران روحی پیدامیکنند و بعد بادارو یا بدون دارو خوب میشن
    به افکارتون(حتی بدترین افکار) بی اعتنا باشید...بگذارید بیان و برن..کم کم میبینید که کم رنگ میشن(هرچقدر بیشتر به افکارتون بی اعتنا باشید جواب بهتری میگیرید)
    و برای شما گناهی نیست چون دارید با بیماریتون میجنگید
    و اینو هم بدونید افراد مذهبی بیشتر گرفتار این نوع افکار وسواسی میشوند
    چون اطلاعات درست و مطابق با واقعی از خدا و مذهب ندارند لذا در دام شیطان و افکار مزاحم میافتند و حسابی اذیت میشوند
    والبته بستر آن استعداد جسمی است

    شما از دو کانال باید درمانو آغاز کنید
    1- شناخت درمانی
    با کمک یک روانشاناس مذهبی آگاه افکار غلط خود در مورد دین ، خدا و غیر دین را شناسایی کنید و با تمرین کم کم آنها را جایگزین افکار درست و صحیح کنید

    2- دارو درمانی
    حالا یا زیر نظر طبیب سنتی حاذق و یا روانپزشک شناس و خوب

    خوب میشید انشاءالله
    جای هیج نگرانی نیست

    یاحق
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۲

  2. صلوات


  3. #12

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    29,160
    حضور
    261 روز 10 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    62
    صلوات
    66688



    مطالب ارسالی کاربر:



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    سلام گرامی
    چیز خاصی و بیماری عجیب و غریبی نیست من خیلی هارو دیدم اینجوری شدن..
    اکثر آدما توی یه دوره سنی خاص بحران روحی پیدامیکنند و بعد بادارو یا بدون دارو خوب میشن
    به افکارتون(حتی بدترین افکار) بی اعتنا باشید...بگذارید بیان و برن..کم کم میبینید که کم رنگ میشن(هرچقدر بیشتر به افکارتون بی اعتنا باشید جواب بهتری میگیرید)
    و برای شما گناهی نیست چون دارید با بیماریتون میجنگید
    و اینو هم بدونید افراد مذهبی بیشتر گرفتار این نوع افکار وسواسی میشوند
    چون اطلاعات درست و مطابق با واقعی از خدا و مذهب ندارند لذا در دام شیطان و افکار مزاحم میافتند و حسابی اذیت میشوند
    والبته بستر آن استعداد جسمی است

    شما از دو کانال باید درمانو آغاز کنید
    1- شناخت درمانی
    با کمک یک روانشاناس مذهبی آگاه افکار غلط خود در مورد دین ، خدا و غیر دین را شناسایی کنید و با تمرین کم کم آنها را جایگزین افکار درست و صحیح کنید

    2- دارو درمانی
    حالا یا زیر نظر طبیب سنتی حاذق و یا روانپزشک شناس و خوب

    خوب میشید انشاءالله
    جای هیج نگرانی نیست

    یاحق
    سلام و ممنونم از راهنمایی های خوبتون
    یه آدم خوب مث شما برام دارو سنتی تجویزکرد تقریبا اوایل بیماریم
    من کم و بیش انجام دادم( اکثر نسخه رو انجام ندادم ) الان که میبینم هرچه گذشت بهتر نمیشم و بدترشدم میخوام انجام بدم
    شما اطلاعات خیلی خوبی دارید. واقعا پاسخ هاتون آروم کننده س
    یه سوال برام پیش اومده؟ شما چنین دوره هایی داشتین؟
    یکبار قبلا اینطورشدم ولی بعد با درک خوب همراه شد و شاید تاحدی مغرورشدم چون فکرنمیکردم دیگر چنین افکاری به سراغم بیایند
    واقعا حس میکنم به درک خیلی خوبی رسیده بودم و اویل بیماری جدید این اذیتم میکرد که تو با اون درک خوب چرا باید حالا !!؟؟

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۳

  4. صلوات ها 2


  5. #13

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    باشگاه
    نوشته
    647
    حضور
    11 روز 11 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2081



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر

    سلام
    اول بگم من آدم مثلا مذهبی ای بودم. کسی هستم که دوستانم من را به مومن بودن مثلا میشناختن! چن وقت ( تقریبا دوماه میشه )پیش استرس و اضطراب عجیبی به درونم اومد طوریکه نمیتوانستم کاریهام را انجام دهم خصوصا کارهای بیرون! ( من جایی تدریس میکنم ) هرچه میگذشت از هیچی لذت نمیبردم حتی کارهای کوچک هم برایم زجرآور بود، در یک کلام از زندگی بیزار شدم ! هیچکدام از اعتقادات مذهبی ام بهم کمک نمیکرد و برعکس از اونا هم بیزار بودم و حذفشان میکردم از جمله دعاخوندن و ...انگار همه چیز زندگیم رو از دست دادم. فرض کنید یه آدم تو این دنیا به هیچی علاقه مند نیست و فکرهای بد مدام به سراغش می آیداینکه اصلا دنیا چیست؟ خدا؟ و ... فکرکنم به پوچی رسیدمحالا این را هم بگویم چن سال پیش استرسی شبیه این به سراغم آمد ولی بعد مدتی با درک معرفت و فهمیدن اینکه اصل زندگی چیست به پایان رسیدبنظرشما منکه به این معرفت رسیدم ( خودشناسی ) چرا باید دوباره به این وضع دچارشدم؟؟چرا ذکر گفتن روی من تاثیرندارد؟؟الان از شما کمک خواستم هرچند که حس میکنم فقط خودم میتوانم به خودم کمک کنمدارم دیوونه میشم. چرا من؟لطفا کمکم کنید. باورکنید درک من به خدا دنیا و ائمه عالی بود نمیدانم چرا اینطورشدم!!!!!
    سلام به جمع ما خوش اومدی شما افسردگی دارین واضطراب
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۴

  6. #14

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    باشگاه
    نوشته
    647
    حضور
    11 روز 11 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2081



    نقل قول نوشته اصلی توسط Serat نمایش پست ها
    سلام و عرض ادبشاید بهتر باشه اول سعی کنند با روانشناسی مشکلشون را برطرف کنند. اگر نشد به روانپزشک مراجعه کنند. چون درمان دارویی خودش ممکنه مشکلات جدیدی رو براشون پیش بیاره.
    شدیدا با حرفتون مخالف و حرفتون رو محکوم میکنم چرا چیزی رو که نمیدونین میگین،روانپزشک به از روانشناس هستش

  7. #15

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    77
    حضور
    2 روز 6 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    258



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر
    انگار خدایی ندارم
    استغفر الله ربی و اتوب الیه
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۴

  8. #16

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    29,160
    حضور
    261 روز 10 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    62
    صلوات
    66688



    مطالب ارسالی کاربر:


    نقل قول نوشته اصلی توسط محب الرضا (ع) نمایش پست ها
    استغفر الله ربی و اتوب الیه
    سلام
    در جواب شما باید بگم. من بیماری جسمی و عصبی ای گرفتم و این کم کم در من ایجاد شد
    دست خودمم نبود. دعامیکنم هیچوقت برایتان پیش نیاد
    من نمیدانم منشا این بیماری چه بوده، فقط میدانم خیلی اذیتم کرده و میکنه
    توراخدا شما که دل پاکی دارین منو دعاکنید
    بهرحال انسان ممکن الخطاست ، شاید یک جاهایی من باید خشمم رو فرو میخوردم تا مثلا به اعصابم فشار نیاید ولی همونطورکه گفتم انسان هست دیگر!
    باورکنید دست خودم نبوده و هیچکس تو موقعیت دیگری هم نیست که بتواند این را درک کند
    فقط دعایم کنید
    خیلی محتاجم بیشتر از هر وقت دیگر

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۵

  9. صلوات ها 2


  10. #17

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    77
    حضور
    2 روز 6 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    258



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر
    سلام
    در جواب شما باید بگم. من بیماری جسمی و عصبی ای گرفتم و این کم کم در من ایجاد شد
    دست خودمم نبود. دعامیکنم هیچوقت برایتان پیش نیاد
    من نمیدانم منشا این بیماری چه بوده، فقط میدانم خیلی اذیتم کرده و میکنه
    توراخدا شما که دل پاکی دارین منو دعاکنید
    بهرحال انسان ممکن الخطاست ، شاید یک جاهایی من باید خشمم رو فرو میخوردم تا مثلا به اعصابم فشار نیاید ولی همونطورکه گفتم انسان هست دیگر!
    باورکنید دست خودم نبوده و هیچکس تو موقعیت دیگری هم نیست که بتواند این را درک کند
    فقط دعایم کنید
    خیلی محتاجم بیشتر از هر وقت دیگر
    تلقین ممنوع
    چیکار میکنید با خودتون؟؟؟
    عزیز من این حرفایی که شما درباره خودت میگی،بیشتر موجب اذیتت میشه
    به خودت اینقدر تلقین نکن که چه و چه...
    آدم سالم این تلقین هارو به خودش بکنه مشکل پیدا میکنه
    دیگه ببینید با شمایی که به گفته خودتون مشکلاتی دارید چیکار میکنه؟!
    نگید این حرفا رو...!
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۶

  11. صلوات


  12. #18

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    درک زیبایی به گونه ای که به آموختن وادارم کند
    نوشته
    1,029
    حضور
    83 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    3
    گالری
    8
    صلوات
    3774



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر
    فکر لعنتی که سراغ من اومده اینه ،، با خدا لج کرده ام و میگن نهایتش به خدا نمیرسم و آخر این فکر پوچی و متاسفم این رو میگم خودکشیه!!
    یه لحظه هایی هم ( خیلی کم ) به خدا روی می آورم وزود خسته میشم میگم بیخیال نهایتش به خدا نرسیدنه!!!
    باورتون میشه. هیچ اعتقادی نداشته باشی این مساوی با مرگه
    از مسائل مذهبی کامل کنار کشیدم. انگار نه خدایی دارم و نه امامی!
    چن سال پیش با خدا رابطه م بد شد. در ای حد بود که نهایتش میرم با شیطان!
    مدتی درگیر بودم و میگفتم من مسلمانم چرا اینطورشدم باید راهمو انتخاب کنم و از ته دل خیلی ناراحت بودم که سمت شیطان بروم و یه روز به خودم گفتم بایدبرگردم و بالاخره برگشتم.
    سلام خواهرم
    از وضعیتی که گرفتارش شدید بسیار متاثر شدم ولی مطمئنم که به زودی از شرش راحت میشید.
    اینو از صحبت های حجت الاسلام فرحزاد انتخاب کردم:
    "برای افرادی که وسواس فکری دارند و ناخواسته گناهانی به ذهنش خطور می کند، گناهی نوشته نمی شود. حتی بدترین فکرها در مورد خدا ،پیامبر و آخرت .حضرت به فردی که ناراحت بود که دچار این فکرها شده است بشارت می دهد که تو محض ایمان هستی و نباید به این فکرها اهمیت بدهی تا خودش برود. پس اگر فکری ناخواسته به ذهن شما می آید، گناهی برای شما نوشته نمی شود و با ذکر لاحول ولا قوة الا بالله به خدا پناه ببرید."
    لطفا بهتون برنخوره از کلمه ی وسواس فکری. چیز عجیبی نیست. راهکار شیطان لعین است برای از پا در آوردن افراد باهوش که با طنابای معمولی توی چاه نمیرن.
    ولی اگه بهش رو بدید،بدجوری سمج است .
    میشه یه خواهش ازتون بکنم؟
    لطفا دست از سر خودتون بردارید.
    اصلا لازم نیست حتما یکی از این دو راه را انتخاب کنید و یا این طرفی باشید یا اون طرفی.
    بزنید به بی خیالی .اصلا بدون اعتقاد زندگی کنید.مگه اشکالی داره؟این همه آدم دارند با بی اعتقادی زندگی میکنند.شما هم یکیش(البته ببخشید ،چون خودتون فرمودید،منم میگم)
    مطمئن باشید خداوند نمی خواد شما را در این رنج و سختی ببینه.مطمئن باشید الان دوست داره یه بنده ی بی اعتقاد بی خیال دوست داشتنی داشته باشه.


    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۶
    لذت خوردن یک توت حلال
    که از آوار نگاهت به زمین افتاده است

  13. صلوات


  14. #19

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    علاقه
    مطالعه .. ورزش
    نوشته
    1,586
    حضور
    52 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    158
    صلوات
    5426



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر
    من کم و بیش انجام دادم( اکثر نسخه رو انجام ندادم ) الان که میبینم هرچه گذشت بهتر نمیشم و بدترشدم میخوام انجام بدم
    سلام عزیزم

    خوشحالم میبینم با حرف دوستان آروم تر شدی

    ان شاالله روبه روز بهتر میشی ..

    عزیزم سعی کن اول از طریق یک پزشک طب سنتی حاذق اقدام کنی .. و باید حتما درست مصرف کنی داروهاتو .. من آدم افسرده زیاد دیدم که فقط با یه فصد پا خوب شدن ، دیگه چه برسه به اینکه بخوای داروهاتو مرتب مصرف کنی ...

    اصلا مشکلت رو حاد و لاینحل ندون و پیگیری کن ... بخودت فشار نیار ... جایی که بنده رفت و آمد میکنم پر از آدمایی که افسردگی ماژور دارن و در جریان نحوه درمانشون هستم دورادور .. منتها هر کسی قلق خاصی داره ... عده ای صرفا با صحبت کردن خوب میشن ، عده ای با داروهای گیاهی ، عده ای با فصد و حجامت ، عده ای با ورزش ، عده ای با رفتن به سر کار ، عده ای با نماز و .... ببین قلقت چیه عزیزم ..

    مغز یه قاعده ای داره .. اونم اینه که عین یه بچه لج بازه .. اگر بهش گیر بدی بهت گیر میده ... بزار هر فکری که دوست داره مغزت بره سراغش .. محلش نزار و به خودت فشار نیار ... به مغزت بگو که : هر جوری دوست داری باش من کاریت ندارم ...

    و در کنارش هم نمازت رو بخون ، اتصالت رو قطع نکن ... و سخت هم نگیر .. خود ایمان و خود نور حقیقت بهترین درمانگره و به مرور اثرش رو میزاره ...

    رو خودت عیب و ایراد نزار و خودتو قضاوت نکن ... تو خدایی داری که بزرگترین سرمایه ست برای انسان ... به مرور با واسطه هایی که قرار داده به خودت برمیگردی و خودتو پیدا میکنی ..

    یک خانمی رو میشناسم که دچار ام اس و افسردگی شدید بود .. هم ام اس ایشون خوب شد هم افسردگیشون .. و الان هم دارن ادامه تحصیل میدن با یک روحیه ی عالی ... از این نمونه ها زیاد دیدم ...

    مشکل شما که تا این حد هم نیست
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۷
    خدانگهدار اسکدین





  15. #20

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    29,160
    حضور
    261 روز 10 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    62
    صلوات
    66688



    مطالب ارسالی کاربر:


    نقل قول نوشته اصلی توسط مشک نمایش پست ها
    سلام عزیزم

    خوشحالم میبینم با حرف دوستان آروم تر شدی

    ان شاالله روبه روز بهتر میشی ..

    عزیزم سعی کن اول از طریق یک پزشک طب سنتی حاذق اقدام کنی .. و باید حتما درست مصرف کنی داروهاتو .. من آدم افسرده زیاد دیدم که فقط با یه فصد پا خوب شدن ، دیگه چه برسه به اینکه بخوای داروهاتو مرتب مصرف کنی ...

    اصلا مشکلت رو حاد و لاینحل ندون و پیگیری کن ... بخودت فشار نیار ... جایی که بنده رفت و آمد میکنم پر از آدمایی که افسردگی ماژور دارن و در جریان نحوه درمانشون هستم دورادور .. منتها هر کسی قلق خاصی داره ... عده ای صرفا با صحبت کردن خوب میشن ، عده ای با داروهای گیاهی ، عده ای با فصد و حجامت ، عده ای با ورزش ، عده ای با رفتن به سر کار ، عده ای با نماز و .... ببین قلقت چیه عزیزم ..

    مغز یه قاعده ای داره .. اونم اینه که عین یه بچه لج بازه .. اگر بهش گیر بدی بهت گیر میده ... بزار هر فکری که دوست داره مغزت بره سراغش .. محلش نزار و به خودت فشار نیار ... به مغزت بگو که : هر جوری دوست داری باش من کاریت ندارم ...

    و در کنارش هم نمازت رو بخون ، اتصالت رو قطع نکن ... و سخت هم نگیر .. خود ایمان و خود نور حقیقت بهترین درمانگره و به مرور اثرش رو میزاره ...

    رو خودت عیب و ایراد نزار و خودتو قضاوت نکن ... تو خدایی داری که بزرگترین سرمایه ست برای انسان ... به مرور با واسطه هایی که قرار داده به خودت برمیگردی و خودتو پیدا میکنی ..

    یک خانمی رو میشناسم که دچار ام اس و افسردگی شدید بود .. هم ام اس ایشون خوب شد هم افسردگیشون .. و الان هم دارن ادامه تحصیل میدن با یک روحیه ی عالی ... از این نمونه ها زیاد دیدم ...

    مشکل شما که تا این حد هم نیست

    سلام عزیزم
    باورکنید با حرفاتون خیلی آروم میشم. خوشحالم که در این سایت عضو شدم
    از اون جهت که حالت غیرعادی ای رو دارم تجربه میکنم درکش خیلی سخت بوده برام! از این جهت که مگه میشه یه آدم نتونه خودشو آروم کنه
    الان حال آدمای عصبی رو درک میکنم. خیلی سخته زندگیشون و چه بد که ما اونارو درک نمیکنیم و بلدنیستیم بهاشون رفتارکنیم
    من که الان دارم اینو مینویسم بشدت آدم آرومی بودم و همه دوستان منو به آرومی و مهربانی میشناسن. نمیدونم چرا این حالت برام پیش اومد شاید چندین اتفاق در طول بچگیم تا الان در اون دخیل بودن
    و گاهی فکرمیکنم شاید چش خوردم چون معمولا آدم آروم و پرنشاطی بودم
    یه کم میترسم میگم اگه این دفعه خوبشم ممکنه بازم چنین حالتی برام پیش بیاد؟
    آیا استفاده از این داروها در مدتی که طبیب گفتن کاملا این بیاماری رو از بین میبره؟

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۸

  16. صلوات


صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود