صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نمی دونم چم شده!!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,556
    حضور
    175 روز 12 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58346

    مقاله نمی دونم چم شده!!




    سلام

    یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:




    سلام
    اول بگم من آدم مثلا مذهبی ای بودم. کسی هستم که دوستانم من را به مومن بودن مثلا میشناختن! چن وقت ( تقریبا دوماه میشه )پیش استرس و اضطراب عجیبی به درونم اومد طوریکه نمیتوانستم کاریهام را انجام دهم خصوصا کارهای بیرون! ( من جایی تدریس میکنم )
    هرچه میگذشت از هیچی لذت نمیبردم حتی کارهای کوچک هم برایم زجرآور بود، در یک کلام از زندگی بیزار شدم ! هیچکدام از اعتقادات مذهبی ام بهم کمک نمیکرد و برعکس از اونا هم بیزار بودم و حذفشان میکردم از جمله دعاخوندن و ...
    انگار همه چیز زندگیم رو از دست دادم. فرض کنید یه آدم تو این دنیا به هیچی علاقه مند نیست و فکرهای بد مدام به سراغش می آید
    اینکه اصلا دنیا چیست؟ خدا؟ و ... فکرکنم به پوچی رسیدم
    حالا این را هم بگویم چن سال پیش استرسی شبیه این به سراغم آمد ولی بعد مدتی با درک معرفت و فهمیدن اینکه اصل زندگی چیست به پایان رسید
    بنظرشما منکه به این معرفت رسیدم ( خودشناسی ) چرا باید دوباره به این وضع دچارشدم؟؟
    چرا ذکر گفتن روی من تاثیرندارد؟؟
    الان از شما کمک خواستم هرچند که حس میکنم فقط خودم میتوانم به خودم کمک کنم
    دارم دیوونه میشم. چرا من؟
    لطفا کمکم کنید. باورکنید درک من به خدا دنیا و ائمه عالی بود نمیدانم چرا اینطورشدم!!!!!




    با تشکر

    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید




    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۲۴

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,556
    حضور
    175 روز 12 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58346



    با نام و یاد دوست







    نمی دونم چم شده!!








    کارشناس بحث: استاد امیدوار

  5. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر

    سلام
    اول بگم من آدم مثلا مذهبی ای بودم. کسی هستم که دوستانم من را به مومن بودن مثلا میشناختن! چن وقت ( تقریبا دوماه میشه )پیش استرس و اضطراب عجیبی به درونم اومد طوریکه نمیتوانستم کاریهام را انجام دهم خصوصا کارهای بیرون! ( من جایی تدریس میکنم )
    هرچه میگذشت از هیچی لذت نمیبردم حتی کارهای کوچک هم برایم زجرآور بود، در یک کلام از زندگی بیزار شدم ! هیچکدام از اعتقادات مذهبی ام بهم کمک نمیکرد و برعکس از اونا هم بیزار بودم و حذفشان میکردم از جمله دعاخوندن و ...
    انگار همه چیز زندگیم رو از دست دادم. فرض کنید یه آدم تو این دنیا به هیچی علاقه مند نیست و فکرهای بد مدام به سراغش می آید
    اینکه اصلا دنیا چیست؟ خدا؟ و ... فکرکنم به پوچی رسیدم
    حالا این را هم بگویم چن سال پیش استرسی شبیه این به سراغم آمد ولی بعد مدتی با درک معرفت و فهمیدن اینکه اصل زندگی چیست به پایان رسید
    بنظرشما منکه به این معرفت رسیدم ( خودشناسی ) چرا باید دوباره به این وضع دچارشدم؟؟
    چرا ذکر گفتن روی من تاثیرندارد؟؟
    الان از شما کمک خواستم هرچند که حس میکنم فقط خودم میتوانم به خودم کمک کنم
    دارم دیوونه میشم. چرا من؟
    لطفا کمکم کنید. باورکنید درک من به خدا دنیا و ائمه عالی بود نمیدانم چرا اینطورشدم!!!!!
    بسمه تعالی
    با سلام و تحیت و نیز عرض خوش آمد خدمت جنابعالی

    در رابطه با موضوعی که مطرح فرمودید 0ضمن اینکه شرایط شما را درک می کنم) چند نکته قابل طرح است

    1- علائم و نشانگانی که مطرح نمودید، بیانگر ابتلا به اضطراب بالا و نیز افسردگی است. بنابراین ضرورت دارد تا به یک متخصص اعصاب مراجعه نمائید و با مصرف دارو سطحی از مسئله را مدیریت کنید.

    2- همانگونه که سرماخوردگی منافاتی با دیندار بودن فرد ندارد، اضطراب و افسردگی نیز اختصاص به افراد بی ایمان ندارد!
    بنابراین لازم تا هم خودسرزنشگری را کنار بگذارید و هم با این فکر منفی که وضعیت موجود مخالف دینداری و تدین شما است مقابله کنید.

    3- از آنجا که تیپ شخصیتی شما اضطرابی است، این احتمال وجود دارد که زمینه های وسواس را نیز داشته باشید. لذا به جای اینکه درمان را منحصرا در دعا دنبال کنید، شایسته است تا به شیوه های اصولی درصدد برطرف کردن افسردگی باشید. چون همانگونه که اشاره کردید وقتی با دعا کردن بهبودی را تجربه نمی کنید، ناخودآگاه در مسیر سست شدن باورهای مذهبی قرار می گیرید.
    توجه به خواب کافی، تغذیه مناسب، تقویت منابع نشاط نظیر ورزش، تفریح، مسافرت، هنر، تعامل و ارتباط با افراد مورد علاقه، برنامه ریزی و پر کردن اوقات فراغت و نیز اجتناب از افکار منفی از جمله اموری هستند که می تواند در کاهش سطح افسردگی شما تاثیرگذار باشد.

    4- لازم است از گوشه نشینی و انزوا اجتناب کنید و با قدرشناسی نسبت به خود و موفقیتهای خود با انگیزه و رغبت بیشتری به تدریس و کارهای مربوطه اشتغال داشته باشید.

    5- همانطور که گفته شد لازم است با پرهیز از سختگیری و کمالگرایی منفی، برای خود ارزش و اعتبار بیشتری قائل شوید، داشته های خود را بیشتر ببینید و بواسطه نعمتها و موفقیتهایی که داشته اید، سطح شکرگزاری خود را از خدای متعال افزایش دهید. خود را با افرادی مقایسه کنید که باعث افزایش شکرگزاری شما گردد.

    6- بهتر است موضوع را به صورت حضوری نیز با یک روانشناس پیگیری نمائید

    در پناه خدای متعال موفق باشید
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۲۵
    نمی دونم چم شده!!
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  6. صلوات ها 10


  7. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    علاقمند به کتاب روانشناسی و تاریخی
    نوشته
    1,310
    حضور
    40 روز 12 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    3701



    با سلام

    ايمان عبارت است از باور وتصديق قلب به خدا ورسولش،آنچنان باور وتصديقي كه هيچگونه شك و ترديدي بر آن وارد نشود. تصديق مطمئن وثابت ويقيني كه دچار لرزش وپريشاني نشود وخيالات ووسوسه ها در ان تأثير نگذارد وقلب واحساس در رابطه با آن گرفتار ترديد نباشد.
    در قرآن در سوره مباركه فتح مي خوانيم: "هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم... " «اوكسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد تا ايماني به ايمان شان بيافزايند...». اولين برداشتي كه صورت مي گيرد اين است كه بدون ايمان، آرامش روحي ورواني وجود ندارد. يا حداقل اينگونه مي توان گفت كه يكي از عوامل ايجاد آرامش دارابودن ايمان به خدا مي باشد. به تعبير علامه طبا طبايي «ظاهرا مراد از سكينت در اين آيه آرامش وسكون نفس واطمينان آن، به عقائدي است كه به آن ايمان آورده ولذا نزول سكينت را اين دانسته كه ''ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم'' تا ايماني بر ايمان سابق بيفزايند. پس معناي آيه اين است كه: خدا كسي است كه ثبات واطمينان را لازمة مرتبه اي از مراتب روح است در قلب مؤمن جاي داد تا ايماني كه قبل از نزول سكينت داشته بيشتر وكاملتر شود.»
    يقيقا داشتن آرامش در زندگي نخستين چشمه خوشبختي است وكسي كه از اين نعمت محروم باشد از نعمت خوشبختي نيز محروم است وهيچگاه طعم خوشبختي را نخواهد چشيد. انسان بي ايمان در دنيا با انديشه وافكار موهوم وبا نگراني هاي فراوان دست به گريبان است. ولذا دائما در درون خود دچار پيكاري بزرگ است وهميشه هم در انتخاب مسير زندگي ودر تصميم گيريهايش دچار سر در گمي است. ولي بر خلاف آن انسان با ايمان از همة اينها آسوده است وهمة افكار واهداف وانديشه هارا تحت لواي يك هدف گرد آورده است وفقط به خاطر آن تلاش مي كندوبه سوي آن مي شتابد وآن عبارتست از خشنودي خداي متعال. ديگر كاري به اين ندارد كه مردم از او خشنود باشند يا بر او خشم گيرند. ولذا هيچ وقت سردر گم نيست وهميشه در يك آرامش روحي به سر مي برد.

    ویرایش توسط yalda solimani : ۱۳۹۴/۰۹/۲۷ در ساعت ۱۴:۰۹
    فعاليت داشتن در فضاي مجازي و پاک ماندن در آن ' تقواي دو چندان ميخواهد. يادمان نرود گاهي با گناه به اندازه ي يک لايک فاصله داريم... يادمان نرود فضاي مجازي هم "محضر خداست " نکند که شرمنده باشيم، امان از لحظه ي غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...! گاهي روي مانيتور بچسبانيم "ورود شيطان ممنوع " مراقب دستي که کليک ميکند، چشمي که ميبيند و گوشي که ميشنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا هم هميشه آنلاين "است. .وما فقط در مشگلات آنلاین میشیم

  8. صلوات


  9. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    2,599
    حضور
    54 روز 8 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6491



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر
    چن وقت ( تقریبا دوماه میشه )پیش استرس و اضطراب عجیبی به درونم اومد طوریکه نمیتوانستم کاریهام را انجام دهم خصوصا کارهای بیرون! ( من جایی تدریس میکنم )
    سلام علیکم

    عذر میخوام برام سواله منشاء این اضطراب شما چی بوده؟
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۲۵
    امام خامنه ای: زیر پرچم امیرالمومنین دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهایی را میزد که دوست میزند...
    آگاهی خود را بالا ببرید. نقش نخبگان و خواص اینست که این بصیرت را نه فقط در خودشان بلکه در دیگران هم بوجود بیاورند. رسا بگویید روشن بگویید، مبین بگویید آنچه را که میفهمید. سعی هم بکنید آنچه را که فهمیده اید درست باشد.

  10. صلوات ها 3


  11. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,556
    حضور
    175 روز 12 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58346




    با نام و یاد دوست

    سلام

    کاربر محترم از من خواستند تا این مطالب را از طرف ایشان در تاپیک ارسال نمایم:




    نمیدونم. فکرکنم این استرس من ریشه دار باشه
    چون هرچه میگذره ولم نمیکنه. کل وجودم استرسه!
    بخاطر همین استرس همه فعالیتام کنار گذاشتم و این مرا بیشتر به سمت پوچی و بی هدفی کشونده
    بدبختی اینه نمیدونم استرسم چی بوده و برای چه الان اینطورم والا میتونستم خودمو یه جوری آروم کنم

    نمیدانم دقیقا چی بود!
    فقط اینو میدونم یه روز که برای تدریس رفتم سرکلاس قاط زدم از جلسه بعد این استرس با من بود و با استرس سر کلاسام حاضرمیشدم
    این استرس در کل زندگی من رسوخ کرده طوریکه نمیتونم تصمیم بگیریم و حتی در ارتباط با دیگران دچار استرس میشم. در یک کلام دنیا برام استرس زاست!!
    انگار خدایی ندارم و در واقع مث کسیم که گمش کردم. هیچ خوشی ای ندارم و بی هدفم بی هدفم
    اصلا هیچگونه احساسی به هیچی ندارم!!
    نه به خدا و اعتقاداتم و نه به خوشیهای زندگی که البته برای دیگران خوش است نه من
    آرامش ندارم. دوس دارم همین الان بمیرم
    به یک دقیقه بعدم هم امیدندارم. باورتون میشه آدم فقط به خودکشی فکرمیکنه در این شرایط
    دعایم کنید. یک عمر با آبرو زندگی کرده ام و خونواده آبروداری دارم
    نمیدونم چرا و چگونه کارم به اینجا کشیده!
    چرا من؟ آیا من کافر شده ام. چرا هیچی آرومم نمیکنه؟؟


    با تشکر

    در پناه قرآن و عترت موفق باشید

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۲۸

  12. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    214
    حضور
    24 روز 23 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    380



    سلام...فکر میکنم همونطور که کارشناس گفتن حتمی باید پیش دکتر اعصاب و روان برید...تا الان سراغ پزشک نرفتید؟؟
    چه تاریکـــــــــــــــ استــــ فریبـــــ انسان...

  13. صلوات ها 2


  14. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    2,599
    حضور
    54 روز 8 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6491



    نقل قول نوشته اصلی توسط اميدوار نمایش پست ها
    1- علائم و نشانگانی که مطرح نمودید، بیانگر ابتلا به اضطراب بالا و نیز افسردگی است. بنابراین ضرورت دارد تا به یک متخصص اعصاب مراجعه نمائید و با مصرف دارو سطحی از مسئله را مدیریت کنید.
    سلام و عرض ادب

    شاید بهتر باشه اول سعی کنند با روانشناسی مشکلشون را برطرف کنند. اگر نشد به روانپزشک مراجعه کنند. چون درمان دارویی خودش ممکنه مشکلات جدیدی رو براشون پیش بیاره.
    امام خامنه ای: زیر پرچم امیرالمومنین دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهایی را میزد که دوست میزند...
    آگاهی خود را بالا ببرید. نقش نخبگان و خواص اینست که این بصیرت را نه فقط در خودشان بلکه در دیگران هم بوجود بیاورند. رسا بگویید روشن بگویید، مبین بگویید آنچه را که میفهمید. سعی هم بکنید آنچه را که فهمیده اید درست باشد.

  15. صلوات ها 2


  16. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,144
    حضور
    59 روز 9 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2752



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر
    بنظرشما منکه به این معرفت رسیدم ( خودشناسی ) چرا باید دوباره به این وضع دچارشدم؟؟
    چرا ذکر گفتن روی من تاثیرندارد؟؟
    الان از شما کمک خواستم هرچند که حس میکنم فقط خودم میتوانم به خودم کمک کنم
    دارم دیوونه میشم. چرا من؟
    لطفا کمکم کنید. باورکنید درک من به خدا دنیا و ائمه عالی بود نمیدانم چرا اینطورشدم!!!!!
    سلام
    اگر بدن و اعصاب بیمار شود افکار خراب میگردند و کاری هم از ذکر بر نمی آید(منظورم این نیست که ذکر نگید بلکه به جاش و وقتش ذکر خیلی خوبه)
    نگران نباشید
    خیلی ها حال شما رو تجربه کرده اند..ربطی به و کفر و ایمان نداره..این یک ضایعه جسمی است که تبلورش در روح و افکار است و آدمو به اشتباه میاندازه
    باید درمان بشید..خوب که بشید همان افکار صحیح و مثبت برمیگردند
    بازم تاکید میکنم
    نگران نباشید
    خوب میشید
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۲۹

  17. صلوات ها 3


  18. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,556
    حضور
    175 روز 12 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58346




    مطالب ارسالی کاربر:




    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    سلام
    اگر بدن و اعصاب بیمار شود افکار خراب میگردند و کاری هم از ذکر بر نمی آید(منظورم این نیست که ذکر نگید بلکه به جاش و وقتش ذکر خیلی خوبه)
    نگران نباشید
    خیلی ها حال شما رو تجربه کرده اند..ربطی به و کفر و ایمان نداره..این یک ضایعه جسمی است که تبلورش در روح و افکار است و آدمو به اشتباه میاندازه
    باید درمان بشید..خوب که بشید همان افکار صحیح و مثبت برمیگردند
    بازم تاکید میکنم
    نگران نباشید
    خوب میشید
    سلام
    از بین همه پاسخ ها از پاسخ شما خوشم اومد.
    بخدا دیگه دارم دیوونه میشم. از بس با افکارم میجنگم و در واقع اونها رو زاییده ذهنم میدانم چون نباید من را به این وضع دچار میکردند
    فکرنکنم کسی تا به حال این وضع مرا درک کرده باشه و مطمئنا شما هم با شنیدن این حرفا از من تعجب خواهیدکرد
    ببنید این حالت من افتضاحه چیزی شبیه جنون و کافرشدنه واقعا!
    بذارید براتون شرح بدم: فکر لعنتی که سراغ من اومده اینه ،، با خدا لج کرده ام و میگن نهایتش به خدا نمیرسم و آخر این فکر پوچی و متاسفم این رو میگم خودکشیه!!
    یه لحظه هایی هم ( خیلی کم ) به خدا روی می آورم وزود خسته میشم میگم بیخیال نهایتش به خدا نرسیدنه!!!
    باورتون میشه. هیچ اعتقادی نداشته باشی این مساوی با مرگه
    از مسائل مذهبی کامل کنار کشیدم. انگار نه خدایی دارم و نه امامی!
    چن سال پیش با خدا رابطه م بد شد. در ای حد بود که نهایتش میرم با شیطان!
    مدتی درگیر بودم و میگفتم من مسلمانم چرا اینطورشدم باید راهمو انتخاب کنم و از ته دل خیلی ناراحت بودم که سمت شیطان بروم و یه روز به خودم گفتم بایدبرگردم و بالاخره برگشتم.
    اما این یه حال عجیبه و من بهش بها دادم و اصلا به خودم نمیگم تو مسلمون و شیعه ای!
    در مقابلش کم آوردم
    خیلی سخته. ان شاء الله برای هیچ کس حتی برای غیرمسلمون و کفار هم پیش نیاد. واقعا آزارم میده
    نمیدونم چطور تا الان زنده ام
    توراخدا دعام کنید. این دیگه چه حس عجیبیه، بدترین حسی که یه آدم میتونه تجربه کنه اینه ، مطمئنم

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۱

  19. صلوات ها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود