صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: از وقتی پدرم فوت شده همه چی برام بی مفهوم شده

  1. #11

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    761
    حضور
    14 روز 1 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3233



    خدا رحمتشون کنه

    من درد از دست دادن پدر رو نچشیدم ولی درد از دست دادن پدر بزرگی که مثل پدر بود رو چشیدم

    جوری بود که بیشتر از خاله هامو و دایی هام گریه میکردم

    هر قدر گریه میکردم حس میکردم بازم جا داره کلا خود به خود گریم میگرفت

    ولی تو اصلا گریه نمیکنی و این نشانه شوک عصبی هست که دچارش شدی

    اولین قدم اینه که گریه کنی نذار تو دلت بمونه ... همه چی رو بریز بیرون

    میدونم باور نمیکنی منم هنوز باور نمیکنم بابا بزرگم رفته هنوز لحظه به لحظش یادمه

    هیچی هم آرومت نمیکنه فقط گذر زمانه که حالتو خوب میکنه

    به فکر خانوادت باش ... نذار با رفتن بابات تو هم یه غصه دیگه برا خانوادت باشی

    قشنگ بلند شو به جای افسردگی براش قران بخون تا روحش به ارامش برسه

    تو خودتم بکشی اون دیگه برنمیگرده ... این تویی که باید ادامه بدی

    ولی جوری ادامه بده که بگن بببین خدا بیامرز چه دختر محکمی بار اورده

    با عکسش حرف بزن .... برو سر خاکش باهاش حرف بزن

    غصه هاتو بهش بگو .... فقط حرف بزن ... گریه کن .... هر کاری دوس داری بکن ولی تو خودت نریز

    خدا به تو خانوادت صبر بده


    كـــــــــاش
    قلبـــها انقدر صــــاف بــــود

    كه قبـــــل از پاييـــــن آمدن
    دستــــها

    دعــــا ها
    مستــــجاب ميــــشد

  2. صلوات ها 2


  3. #12

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    21,481
    حضور
    221 روز 12 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    589
    صلوات
    123090



    جمع بندي
    سوگواري در مرگ پدر
    پرسش

    سلام، من به تازگي پدرم رو از دست دادم پدرم اصلا پير نبودن يه ادم شاد و سرحال بود، ورزشكار حرفه اي بود ولي به خاطر سكته فوت شدن تو سن زير پنجاه سال. از وقتي كه اين اتفاق افتاد من شوكه شدم اصلا انتظار از دست دادنش رو نداشتم، به خاطر تك فرزند بودن رابطه بسيار صميمي با پدرم داشتم مثل دو تا دوست بوديم. ولي الان نميتونم نبودش رو باور كنم پدر من بسيار به سلامتي جسم و روحش حساس بود مدام مسافرت ميرفت ورزش ميكرد تو تغذيه رعايت ميكرد ادم عصبي هم نبود ولي سكته كرد ... حكمتش چيه اخه؟!
    چرا بايد آدم كه زندگي موفق داره تمام سعي اش به سلامت هست با يه سكته از اين دنيا بره. اصلا شرايط روحيم خوب نيست مي خوام اونهايي كه پدر و مادر از دست دادن بگن چيكار كردن تا باور كردن مرگشون رو؟ حرف ها و دلداري هاي كليشه اي نمي خوام گوشم پره از اين جنس حرف ها. من انگيزه هر كاري رو از دست دادم تصميم به ترك تحصيل دارم دلم مي خواد صبح تا شب كنج اتاقم بشينم و فقط به بابام فكر كنم اصلا نمي تونم براش گريه كنم نمي تونم برم سر خاكش نمي تونم قرآن براش بخونم فكر ميكنم همش خواب باشه. اين آخريها سر دانشگاه رفتنم و اومدنم به تهران براي تحصيل خيلي با بابام جر و بحث ميكردم اون راضي نبود بيام تهران اخر سر هم كوتاه اومد الان همش به اون جر و بحث ها فكر ميكنم به اينكه چه قدر دلش رو شكستم ديگه راهي نيست كه حلاليت بطلبم ازش اگه با دلخوري از من رفته باشه اون دنيا من چيكار كنم راضي بشه؟
    از دلتنگي زياد نمي تونم غذا بخورم همش دارم وزن كم ميكنم احساس مي كنم همه اميدم به زندگيم رو از دست دادم
    حتي گاهي به خودكشي هم فكر كردم. تحمل هر ثانيه زندگي كردن تو اين دنيا برام از هرشكنجه اي سخت تره.نمي دونم چي أرومم مي كنه چي من رو از اين حال در مياره. من دختر شادي بودم ولي الان ...اونهايي كه مثل من اين تجربه تلخ رو دارن كمكم كنيد.


    پاسخ:
    سلام و عرض ادب خدمت شما خواهر گرامي
    به شما و خانواده محترم تان اين مصيبت را تسليت عرض مي كنم خداوند به شما اجر و صبر دهد و پدرتان را غريق رحمت بي كرانش كند.

    فرشته ای با شمع خاموش
    مردي که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله‏اش را بسيار دوست مي داشت. دخترک به بيماري سختي مبتلا شد، پدر به هر دري زد تا کودک سلامتي‏اش را دوباره به دست بياورد، هرچه پول داشت براي درمان او خرج کرد ولي بيماري جان دخترک را گرفت و او مرد. پدر در خانه اش را بست و گوشه‏ گير شد. با هيچکس صحبت نمي کرد و سرکار نمي رفت. دوستان و آشنايانش خيلي سعي کردند تا او را به زندگي عادي برگردانند ولي موفق نشدند. شبي پدر روياي عجيبي ديد. ديد که در بهشت است و صف منظمي از فرشتگان کوچک در جاده‏اي طلائي به‏ سوي کاخي مجلل در حرکت هستند. هر فرشته شمعي در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز يکي روشن بود. مرد وقتي جلوتر رفت، ديد فرشته ‏اي که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است.
    پدر فرشته غمگين را در آغوش گرفت و او را نوازش داد، از او پرسيد: دلبندم، چرا غمگيني؟ چرا شمع تو خاموش است؟
    دخترک به پدرش گفت: بابا جان، هر وقت شمع من روشن مي شود، غم زياد و اشک هاي مكرر روزانه تو آن را خاموش مي کند و هر وقت دلتنگ مي شوي، من هم غمگين مي شوم. پدر در حالي که اشکش در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پريد. اشک هايش را پاک کرد، انزوا را رها کرد و به زندگي عادي خود بازگشت.

    *************
    براساس تحقيقات و بررسي افراد داغديده و مشاهدات عيني و باليني، وقتي انسان يكي از عزيزان خود را از دست مي دهد استرس و تنيدگي بزرگي را تجربه مي كند. ابتدا گرفتار شوك و باباوري مي شود و بعد اعتراض ها و آروزها شروع مي شود كه چرا من بايد اين داغ را ببينيم؟ اگر ايمان عميق نباشد مي گويد خدا با من عادلانه برخورد نكرد و آرزوهاي مختلف بيان مي شود كه اي كاش اين طور نشده بود. اي كاش من فرصت داشتم اشتباهاتم را جبران مي كردم و حرمت بيشتري برايش قائل بودم. در اينجا خود سرزنش گري و عذاب وجدان ها زيادي گريبانگير بازماندگان مي شود. سپس فرد عزادار گرفتار غم شديد و افسردگي مي شود و اين افسردگي معمولا تا 8 هفته به طول مي انجامد. بعد از مراحل بالا فرد به زندگي معمولي خود باز مي گردد و اين فقدان را مي پذيرد و با آن كنار مي آيد و خود را مانند افراد داغدار زيادي كه اين تجربه داشته اند مي داند.

    چه بايد كرد؟
    - از نظر روان شناسي و دين مشكلات به طور كلي دو قسم هستند: الف) مشكلات اجتناب پذير ب)مشكلات اجتناب ناپذير.
    براي رفع و حل مشكلاتي كه راه حلي دارند بايد با مطالعه و تفكر و مشورت و كمك از افراد با تجربه به حل آنها اقدام كنيم. در مشكلات اجتناب ناپذير هم بايد با مطالعه، تفكر و مشورت با افراد با تجربه آن را بپذيريم و سازگاري خود را افزايش دهيم و آسيب ها را مهار كنيم.
    امام علی (عليه السلام) فرمودند: راه رهایی از مشکلات دو چیز است؛ چاره اندیشی در صورتی که مسأله چاره داشته باشد و بردباری هنگامی که چاره نداشته باشد.[1] امام کاظم (عليه السلام) فرمودند: سختی و رنج برای فرد بردبار یکی است و برای فرد بی تاب، دوتا.[2]
    - ما كه نمي توانيم مرده را زنده كنيم بنابراين بايد تلاش كنيم كاري كنيم كه برايش خدمتي باشد و با غرق شدن در مصيبت از حال خود و عزيزان بازمانده غافل نشويم كه اين مي تواند مشكلي بر مشكلات به بار آورد.
    - براي ميت دعا كنيم، از بازماندگان از جانب ايشان حلاليت بطلبيم. اگر دين و حقي ( حق الناس يا حق الله) به گردن دارد آن را بپردازيم. عبادات قضا شده يا باطلش را اعاده و قضا كنيم. و برايش رد مظالم و خيرات پرداخت كنيم.
    - متوجه باشيد كه پدرتان اگر چه ظاهرا در دنياي مادي نيست ولي روحش زنده است و از اين كه شما به يادش هستيد مسرور مي شود ولي از غم و گريه هاي زيادي شما محزون مي شود.
    - گريه تا جايي كه سبب دفع هيجان هاي منفي و سمي شما از ذهن و ناخودآگاه مي شود مفيد است به سلامت روان و جسم تان كمك مي كند. ولي نبايد مهار هيجاني از دست برود و شما را به مرز افسردگي ببرد. بنابراين در خلوت با خدا راز و نياز كنيد. براي پدرتان دعا كنيد. اشكي بريزيد. و چه خوب است به ياد مصائب اهل بيت اشك بريزيد و از اين عزاداري ثوابش را به پدرتان هديه كنيد.
    - طبع فرد عزادار اين طور است كه گرايش به خورد و خوراك و حضور در جمع و شروع كارهاي زندگي معمولي را ندارد. هفته اول اين امر در اوج است ولي بايد مراقب باشيد كه اگر خود را سست بگيريد به مرز غم شديد و افسردگي كشيده مي شود
    - يادداشت كردن خاطرات و بازگو كردن آنها تا حدود زيادي به سلامت روان شما كمك مي كند. شهيد ثاني بعد از مرگ فرزندانش كتاب مسكِّن الفؤاد نوشتند اين كتاب نقش مهمي در تسكين خود ايشان و افراد دغدار داشته است و انتشارات مختلفي آن را با نام هايي مانند اسلام در كنار داغديدگان و آرام بخش دل داغديدگان و آرام بخش دلها در مصيب و بلاها و...چاپ كرده اند. خواندن اين كتاب را به شما توصيه مي كنيم.
    - هرگاه روان شما، به سرزنش شما پرداخت و احساس گناه نسبت به پدرتان در شما رشد كرد به جاي درگير شدن به افكار تكراري، تلاش كنيد كه براي پدرتان كاري كنيد و الان را از دست ندهيد چون گذشته قابل جبران نيست.
    - فقدان و مرگ عزيز اگر به صورت «ناگهاني» باشد شوك شديدي به انسان وارد مي كند. گاهي انسان اينجا درباره حكمت و عدل خدا گرفتار شبهه مي شود. اگر بعد از چندين هفته باز اين شبهات در ذهن بود بهتر است با كارشناس ديني مشورت كنيد.
    انسان هايي كه باورهاي قوي دارند همين جا هم مديريت هيجاني قوي دارند و راضي به مقدرات الهي هستند انبيا و علماي وارسته ما اغلب در زندگي داغ هاي زيادي را تجربه كرده اند و به مقدرات الهي راضي بودند امام خميني در كودكي پدر را از دست دادند و در بزرگسالي فرزند بسيار زير و باهوش و عالم خود حاج آقا مصطفي را از دست دادند و با اين داغ كنار آمدند و آن را از لطف هاي پنهان الهي دانستند.

    براي مطالعه بيشتر:
    http://www.askdin.com/thread52922.html
    ........................
    پی نوشت :
    1. «إِیاک وَ الْجَزَعَ فَإِنَّهُ یقْطَعُ الاْءَمَلَ، وَ یضْعِفُ الْعَمَلَ، وَ یورِثُ الْهَمَّ، وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمَخْرَجَ فی أَمْرَینِ، فَما کانَتْ لَهُ حیلَةٌ فَالاْءِحْتِیالُ وَ ما لَمْ یکنْ لَهُ حیلَةٌ فَالاْصْطِبارُ»؛: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج82، ص144، ح29.
    2 . اَلْمُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان ؛ حسن بن علی حرانی، تحف العقول، ص 414.


    -----------
    1.سايت انجمن گفتگوي ديني، انجمن مشاوره، كارشناس: حامي، تاريخ: 20/ 10/ 1394



    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۱۰/۲۰ در ساعت ۲۳:۰۸
    طفل بافي ماندن
    1- دلبستن به تعلقات و شهوات و داشتن ها (به خصوص در عصر مدرنيته)
    2- غفلت از بودن
    3- غفلت از شدن
    4- طفل باقي ماندن عقل غايت نگر (عدم بلوغ عقلاني)

  4. صلوات ها 3


صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود