صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان




    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    در این تاپیک قصد داریم ان شا الله تا مطالب و اسنادی را از کتب اهل سنت و نوشته های علمای آنها نشان دهیم و بر اساس آنها سوالاتی را در باب بزرگان اهل سنت و اشخاصی که در نزد آنها محترم هستند بپرسیم

    از همه دوستان و خوانندگان محترم تقاضا دارم ما را همراهی کرده و از نظرات خود ما را مطلع و بهره مند سازند


    اما مطلب اول:

    اعتراف غزالي به بيعت خلیفه دوم با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا + تصاوير كتاب



    غزالي، دانشمند پرآوازه اهل تسنن در قرن ششم در باره تبريك و تهنيت خليفه دوم و پيماني كه در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مي نويسد:


    واجمع الجماهير علي متن الحديث من خطبته في يوم عيد غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: «من كنت مولاه فعلي مولاه» فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولي كل مولي فهذا تسليم ورضي وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوي تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوي في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوي فعادوا إلي الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.


    از خطبه هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، علي مولا و سرپرست او است. عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت:
    «تبريك، تبريك، اي ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»

    اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز ها، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي ها، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمين هاي ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و از مصاديق اين سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهايي ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله اي كردند.


    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان


    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان


    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان
    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان
    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان


    شرح حال أبو حامد غزالي :
    علامه شمس الدين ذهبي در ترجمه او مي نويسد :

    الغزالي الشيخ الإمام البحر حجة الإسلام أعجوبة الزمان زين الدين أبو حامد محمد بن محمد بن محمد بن أحمد الطوسي الشافعي الغزالي صاحب التصانيف والذكاء المفرط ... ثم بعد سنوات سار إلي وطنه لازما لسننه حافظا لوقته مكبا علي العلم.

    غزالي استاد پيشوا و درياي علم ، نشانه اسلام ، اعجوبه زمان ، صاحب كتاب ها وانساني با هوش فراوان و زيرك... بود .
    پس از سال ها به زادگاهش بازگشت و به استفاده از وقت ، فرصت وعلم ودانش روزگار را سپري كرد ... .

    سير أعلام النبلاء ، ج 19 ، ص 322 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

    و در جلد 14 ، ص 202 از همين كتاب با استفاده از حديث نبوي او را يكي از احياگران دين مي داند و مي نويسد :

    وقال الحاكم سمعت حسان بن محمد يقول كنا في مجلس ابن سريج سنة ثلاث وثلاث مئة فقام إليه شيخ من أهل العلم فقال أبشر أيها القاضي فإن الله يبعث علي رأس كل مئة سنة من يجدد يعني للأمة أمر دينها وإن الله تعالي بعث علي رأس المئة عمر بن عبدالعزيز وبعث علي رأس المئتين محمد بن إدريس الشافعي ...
    قلت وقد كان علي رأس الأربع مئة الشيخ أبو حامد الاسفراييني وعلي رأس الخمس مئة أبو حامد الغزالي وعلي رأس الست مئة الحافظ عبد الغني ...

    حاكم مي گويد : از حسان بن محمد شنيدم كه مي گفت : در سال 303هـ در مجلس ابن سريج بودم ، پير مردي دانشمند بر خواست و گفت : بشارت اي قاضي ! خداوند در هر صد سال كسي را مي فرستد كه احياگر دين است ، عمربن عبد العزيز اولين است و در صد سال دوّم محمد بن ادريس شافعي است...
    من مي گويم در صد سال چهارم ابو حامد اسفراييني است و در صد سال پنجم غزالي و در صد سال ششم حافظ عبد الغني است ، و...
    سوال ما:

    به نظرم نیازی به سوال نیست!! کاملا واضح است!!

    منبع: http://www.valiasr-aj.com/persian/sh...hp?idnews=4955


  2. صلوات ها 14


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    مطلب دوم:

    نافرمانی از فرمان رسول الله+سند

    114 - حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سُلَيْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنِي ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي يُونُسُ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ قَالَ: «ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ» قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَلَبَهُ الوَجَعُ، وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا. فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ، قَالَ: «قُومُوا عَنِّي، وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ» فَخَرَجَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ: «إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ، مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيْنَ كِتَابِهِ»

    (الكتاب: صحيح البخاري ج1 ص 34/المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي/المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر/الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)/الطبعة: الأولى، 1422هـ/عدد الأجزاء: 9)

    به هنگام احتضار پیامبر عده ای از مردان ،از جمله عمر بن خطاب در خانه آن حضرت بودند،پیامبر (صلی الله علیه واله) فرمود: بیاورید تا برایتان نوشته ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: درد بر او غلبه کرده قرآن ما را کفایت میکند. بین افراد نزاع و اختلاف افتاد، بعضی گفتند :بگذارید نوشته ای برایتان بنویسد که پس از آن گمراه نگردید. و بعضی گفته عمر را تکرار می کردند. پس آنگاه که سر و صدا و اختلاف نزد پیامبر بالا گرفت به آنها فرمود:برخیزید.

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    ابن عباس،همواره می گفت:مصیبت،تمام مصیبت آن وقتی بود که با اختلاف و سرو صدا،بین پیامبر(صلی الله علیه واله) و آنچه می خواست بنویسد حایل شدند.


    این حدیث از احادیثی است که در صحت و صدور آن جای هیچ سخن و تردیدی نیست. بخاری آن را در چند جای صحیح خود نقل نموده است.



    3053 - حَدَّثَنَا قَبِيصَةُ، حَدَّثَنَا ابْنُ عُيَيْنَةَ، عَنْ سُلَيْمَانَ الأَحْوَلِ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّهُ قَالَ: يَوْمُ الخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الخَمِيسِ؟ ثُمَّ بَكَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الحَصْبَاءَ، فَقَالَ: اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ [ص:70] يَوْمَ الخَمِيسِ، فَقَالَ: «ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا»، فَتَنَازَعُوا، وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ»، وَأَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ بِثَلاَثٍ: «أَخْرِجُوا المُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ العَرَبِ، وَأَجِيزُوا الوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ»، وَنَسِيتُ الثَّالِثَةَ، وَقَالَ يَعْقُوبُ بْنُ مُحَمَّدٍ، سَأَلْتُ المُغِيرَةَ بْنَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ جَزِيرَةِ العَرَبِ: فَقَالَ مَكَّةُ، وَالمَدِينَةُ، وَاليَمَامَةُ، وَاليَمَنُ، وَقَالَ يَعْقُوبُ وَالعَرْجُ أَوَّلُ تِهَامَةَ "

    (الكتاب: صحيح البخاري ج4 ص69/المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي/المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر/الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)/الطبعة: الأولى، 1422هـ/عدد الأجزاء: 9)

    روز پنجشنبه،چه روز پنجشنبه ای! آنگاه ابن عباس آنقدر گریه کرد که سنگ ریزه های جلویش تر شد.سپس اضافه کرد: روز پنجشنبه درد پیامبر سخت شد در این هنگام فرمود: کاعذی بیاورید تا برای شما نوشته ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید آنگاه به نزاع پرداختند-در حالی که نباید در پیش پیامبر نزاع کرد- در این وقت گفتند «هجر رسول الله» پیامبر عقلش را از دست داده هذیان می گوید.پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود :«دعونی فالذی انا فیه خیر مما تدعونی الیه» مرا واگذارید،حالی که در آن هستم برایم بهتر است تا آنچه مرا به آن می خوانید....



    21 - (1637) حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، أَخْبَرَنَا وَكِيعٌ، عَنْ مَالِكِ بْنِ مِغْوَلٍ، عَنْ طَلْحَةَ بْنِ مُصَرِّفٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، أَنَّهُ قَالَ: يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ جَعَلَ تَسِيلُ دُمُوعُهُ، حَتَّى رَأَيْتُ عَلَى خَدَّيْهِ كَأَنَّهَا نِظَامُ اللُّؤْلُؤِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «ائْتُونِي بِالْكَتِفِ وَالدَّوَاةِ - أَوِ اللَّوْحِ وَالدَّوَاةِ - أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا»، فَقَالُوا: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَهْجُرُ

    (الكتاب: المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم ج3 ص1259/المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)/المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي/الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت/عدد الأجزاء: 5)

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    کسی که حول و حوش این مصیبت بزرگ،در صحاح، به مطالعه و تحقیق پردازد میابد: اول کسی که آن روز گفت:«هجر رسول الله» (رسول خدا هذیان میگوید) فقط عمر بوده است . پس از آن، دیگران که با وی هم رأی بودند این حرف را تکرار کرده اند: زیرا،در حدیث نخست(حدیثی که بخاری از عبید الله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود از ابن عباس آورده و مسلم و دیگران نیز نقل کرده اند.)که ابن عباس گفته است: افرادی که در خانه بودند به جدال و گفت و گو پرداختند: بعضی می گفتند کاغذ آورید) تا پیامبر برایتان نوشته ای بنویسد که پس از آن، هرگز گمراه نشوید.و بعضی سخن عمر را می گفتند: (پیامبر هذیان می گوید) عقلش را از دست داده است.


    آیا این است انجام فرمان خدا و رسول اطیعوا الله واطیعوا الرسول؟

    وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (سوره حشر آیه 7 ) آنچه پیامبر به شما عطا کرد،بگیرید و از آنچه شما را نهی نمود ،اجتناب ورزید.

    مگر عمر نمیدانست که خداوند فرموده: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی

    هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید سخن او غیر وحی خدا نیست


    آیا این است رعایت این آیه که می فرماید:

    وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا ( سوره احزاب آیه 36) هیچ مرد و زن مومن را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختیاری نیست و هر کس نافرمانی خدا و رسول کند دانسته به گمراهی سخت و آشکاری افتاده است.


    سوال ما:

    آیا این رفتار و گفتار خلیفه دوم مخالفت با نص صریح قرآن کریم و توهین به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و نافرمانی از ایشان نیست؟؟؟؟؟؟؟!!!!












  5. صلوات ها 10


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    مطلب سوم:


    توهين ابوبکر به صدیقه طاهره+سند

    شیخ عبد الرؤف مناوی، در کتاب فیض القدیر گوید با اشاره به روایت «فاطمة بضعة منی) می‌گوید:

    استدل به السهيلي على أن من سها كفر لأنه يغضبه وأنها أفضل من الشيخين

    فیض القدیر ج4 ص421 المؤلف: زين الدين محمد المدعو بعبد الرؤوف بن تاج العارفين بن علي بن زين العابدين الحدادي ثم المناوي القاهري (المتوفى: 1031هـ)، الناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356، عدد الأجزاء: 6.

    «سهیلی بر اساس این روایت استدلال کرده است همانا هرکس فاطمه را سب يا دشنام کند کافر است؛ چون رسول خدا به او غضب می‌کند و این که او افضل از شیخین است».

    به این عبارت به دور از تعصب و با روح آزاداندیشی و بینش عالمانه دقت شود.

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    ابوهلال عسكری در كتاب جمهرة الأمثال و ابن أبی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه نقل می‌كنند كه وقتی صدیقه طاهره سلام الله علیها به مسجد آمد و آن خطبه غرا را خواند و سپس برای اثبات این كه فدك مال شخصی آن حضرت بوده است ، امیرمؤمنان علیه السلام را به عنوان شاهد خود معرفی كرد، ابوبكر بر منبر رفت و سخن بسیار زشت و توهین‌آمیز را نسبت به صدیقه طاهره و امیرمؤمنان علیهما السلام بر زبان جاری كرد كه پیش از آن سابقه نداشته است.

    ابوهلال می‌نویسد:

    1017 - قولهم شاهد الثعلب ذنبه :وهو مثل مبتذل فی العامة وقد جاء فی الكلام لأبی بكر رضی الله عنه خطب فقال أیها الناس ما هذه الرعة مع كل قالة أین كانت هذه الأمانی فی عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم ألا من سمع فلیقل ومن شهد فلیتكلم إنما هو ثعالة شاهده ذنبه مرب لكل فتنة هو الذی یقول كروها جذعة بهد ان هرمت یستعینون بالضعفة ویستنصرون النساء كأم طحال احوط أهلها الیها البغی الأولق إن شئت ان أقول لقلت ولو قلت لبحت وإنی ساكت ما تركت

    (العسكری ، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعید بن یحیى بن مهران (متوفای395هـ)، جمهرة الأمثال ، ج 1ص 553 ـ 554، ناشر : دار الفكر ـ بیروت ، 1408هـ ـ 1988م.)

    ضرب المثل شماره 1017: این سخن مردم كه روباه دمش را شاهد آورده است. این مثل مبتذلی در میان مردم است و در كلام ابوبكر آمده است كه خطبه خواند و این گونه گفت:اى مردم، گوش‌دادن به سخن هر زن سخنگو چه معنى دارد؟! این ادعاها در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) كجا بود؟ هركس كه مى‌شنود باید بگوید، و هركس كه حاضر است، باید مطرح كند كه: «او روباهى است كه شاهدش دم او است»!!! پرورش دهنده تمام فتنه‌ها او است؛‌ او است كه مى‌گوید «شتر ما بعد از پیرى دوباره جوان شده است»!از ضعیفان كمك مى‌خواهد و از زنان یارى مى‌طلبد!مانند ام طحال (از زنان پرچم‌دار زمان جاهلیت)‌كه محبوب‌ترین نزدیكان او، شایسته‌ترین فرد برای زنا بود ...

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    هرچند كه ابوهلال با توجه به خوی سنی‌گری‌اش، مشخص نكرده است كه منظور ابوبكر چه كسی بوده است؛ اما واضح است كه غیر از صدیقه طاهره سلام الله علیها و امیرمؤمنان علیه السلام كس دیگری نمی‌تواند مقصود ابوبكر باشد؛ چرا كه هیچ یك از اصحاب كه زنی نیز او را پشتیبانی كند، غیر از امیرمؤمنان علیه السلام با ابوبكر درگیر نشده است.

    دشنام­ گویی و فحاشی ابوبکر به گونه ­ای بود که علمای اهل سنت در کتاب­ های معتبر خود نقل کرده‌اند که او از دشنام­ گوئی و فحش دادن پروا نداشت.

    برای نمونه ابن ابی الحدید در کتاب شرح نهج البلاغه گوید: پس آنکه ابوبکر خطبه­ ی فاطمه (سلام الله علیها) را شنید؛ سخنان فاطمه (سلام الله علیها) بر او سنگین تمام شد؛ بالای منبر رفت و گفت:

    قال أبو بکر و حدثنی محمد بن زکریا قال حدثنا جعفر بن محمد بن عمارة بالإسناد الأول قال فلما سمع أبو بکر خطبتها شق علیه مقالتها فصعد المنبر و قال: أیها الناس ما هذه الرعة إلی کل قالة أین کانت هذه الأمانی فی عهد رسول الله ص‏ألا من سمع فلیقل و من شهد فلیتکلم إنما هو ثعالة شهیده ذنبه مرب لکل فتنة هو الذی یقول کروها جذعة بعد ما هرمت یستعینون بالضعفة و یستنصرون بالنساء کأم طحال أحب أهلها إلیها البغی.

    (شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید ج16 ص214 و 215)


    «ای مردم این چه سست عنصری در برابر هر سخن است؟ این آروزها در زمان رسول خدا کجا بود؟ هر که شنیده بگوید و هرکه دیده دهان باز کند. آنکه سخن گفت روباه ماده ­ای بود که شاهدش دمش بود که باعث و بانی هر فتنه است؛ او کسی است که می‌خواهد جنگ از سر گیرد و او می‌گوید این زخم کهنه را پس از آن بسته شده، تازه کنید (دوباره آشوب به راه اندازید)، و از ضعیفان یاری طلبیده و از زنان کمک میجوید؛ مانند امّ طحال(1) که خویشانش رو سپی­گری را برای او خوش می­داشتند».

    به شدت اهانت ابوبکر به فاطمه­ ی زهرا، دختر پیامبر، و علی بن ابی­طالب، که پیامبر او را به برادری برگزید، توجه شود.

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان


    سوالات ما:

    آیا رواست درباره سیده زنان بهشت این چنین سخن راندن؟

    این است خلیفه رسول الله؟


    این است حق خویشاوندی؟!

    پي نوشت:

    1. ام طحال زنی بد کاره در زمان جاهلیت بود که پرچم بدکارگی بر فراز خانه اش نصب نموده بود این است ضرب المثل شده شرح نهج اللبلاغة ابن ابی الحدید ج16 ص215.

    ویرایش توسط رضا ثقلین : ۱۳۹۴/۰۹/۲۳ در ساعت ۲۳:۴۳

  7. صلوات ها 7


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    مطلب چهارم:

    نقش عايشه در قتل عثمان+سند

    1- ابو الفداء ـ از مورّخان بنام و مورد اعتماد اهل سنت ـ در کتاب المختصر في أخبار البشر مي‌گويد:

    كانت عائشة تنكر على عثمان مع من ينكر عليه و كانت تخرج قميص رسول الله و تقول: هذا قميصه و شعره لم يبل و قد بلي دينه.المختصر في أخبار البشر، ج1، ص172
    عايشه جزء انقلابيون بود و با افرادي که در برابر عثمان قيام کرده بودند، همگام بود. پيراهن و تکه‌اي از موي پيامبر را به دستش گرفته بود و مي‌گفت: پيراهن و موي پيامبر، هنوز پوسيده نشده، ولي دين پيامبر را پوساندند و از بين بردند.


    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    عايشه، نعلين پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به دستش گرفته بود و خطاب به عثمان مي‌گفت:

    ما أسرع ما تركتم سنة نبيكم و هذا شعره و ثوبه و نعله لم يبل بعد. فغضب عثمان غضبا شديدا حتى ما درى ما يقول.
    هنوز پيراهن و کفش و موي پيامبر از بين نرفته است، دين پيامبر را شما کنار گذاشتيد .عثمان خيلي عصباني شد، بطوري‌که نمي‌دانست چه مي‌گويد.
    أنساب الأشراف للبلاذري، ج2، ص276(نرم افزار المکتبة الشاملة) ـ الفتوح لإبن أعثم، ج1، ص4 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج3، صچ49


    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان


    حتي آقايان آورده‌اند که أم المؤمنين عايشه صراحت داشت بر اين‌که به مسلمانان مي‌گفت:

    اقتلوا نعثلا، قتل الله نعثلا.
    پير احمق را بکشيد.

    كتاب الفتوح لإبن أعثم، ج2، ص421 ـ الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص51 ـ روح المعاني للآلوسي، ج22، ص11 ـ المحصول للرازي، ج4، ص343
    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    اگر عزيزان اهل سنت به کتاب‌هاي لغت مراجعه کنند، نهاية إبن أثير و تاج العروس زبيدي و لسان العرب إبن منظور و ماده نعثل را پيدا کنند و ببينند که مي‌گويد:

    النعثل الشيخ الأحمق و منه حديث عائشة: "اقتلوا نعثلا، قتل الله نعثلا"، تعنى عثمان و هذا كان منها لما غاضبته و ذهبت إلى مكة.

    اين پير احمق را بکشيد، خدا او را بکشد. مقصودش عثمان بود. از دست عثمان غضبناک شد و به مکه مسافرت کرد.


    اين مسائل، چيزي نيست که آدرسي باشد، چون کتاب‌هاي لغت، بر مبناي حروف الفباء است. هر چاپي که داريد،‌ به ماده «نعثل» مراجعه کنيد و اين عبارات در آنجا کاملا موجود است.

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    سوال ما:

    از نظر شما حق با کدام یک است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

    ویرایش توسط رضا ثقلین : ۱۳۹۴/۰۹/۲۸ در ساعت ۱۵:۰۲

  9. صلوات ها 7


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    مطلب پنجم:

    ۷ سئوال امام علي از عايشه+سند

    این متن نامه‏اى كه امام علی علیه السلام پيش از جنگ جمل در نزديكى بصره به طلحه و زبير و عائشه نوشته است :

    ترجمه:
    «تو اى عائشه!

    1- تو با سر پيچى از دستور خدا و پيامبرش از خانه‏ات بيرون آمدى؟

    2- بدنبال كارى كه تو موظف بانجامش نيستى و بعهده‏ات واگذار نشده است؟

    3-آنگاه ادعا ميكنى كه ميخواهى جامعه مسلمين را اصلاح كنى!؟

    4-بمن جواب بده كه زنان را با فرماندهى سپاه و رزم آورى با مردان چكار؟

    5- با جنگ انداختن ميان اهل قبله (مسلمانان) و ريختن خون بناحق؟!

    6- تو علاوه بر اين ادعاى خونخواهى عثمان را دارى، اين به تو چه ربطى دارد؟ عثمان از قبيله بنى اميه است و تو از قبيله تيمى؟

    7- وانگهى تو همانى كه ديروز در ميان انبوه اصحاب پيامبر (ص) ميگفتى: نعثل را بكشيد خدا او را بكشد، او كافر شده است، و اكنون بخونخواهى او برخاسته‏اى؟
    بنابر اين از خدا بترس و بخانه‏ات بر گرد، و حجاب بر خويشتن فرو آويز، و السلام».

    متن عربی:
    في كتاب لأمير المؤمنين عليه السلام كتبه لمّا قارب البصرة إلى طلحة و الزبير و عائشة: «و أنت يا عائشة فإنّك خرجت من بيتك عاصية للَّه و لرسوله تطلبين أمراً كان عنك موضوعاً، ثمّ تزعمين أنّك تريدين الإصلاح بين المسلمين، فخبّريني ما للنساء وقود الجيوش و البروز للرجال، و الوقوع بين أهل القبلة و سفك الدماء المحرّمة؟ ثمّ إنّك طلبت على زعمك دم عثمان، و ما أنت و ذاك؟ عثمان رجل من بني‏ أُميّة و أنت من تيم، ثمّ بالأمس تقولين في ملأ من أصحاب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم: اقتلوا نعثلًا قتله اللَّه فقد كفر، ثمّ تطلبين اليوم بدمه؟ فاتّقي اللَّه و ارجعي إلى بيتك، و اسبلي عليك سترك، و السلام»(1)
    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    پي نوشت:

    (1) تذكرة الخواص: ص 69.

    سوال ما:

    پاسخ اهل سنت به این 7 سوال چیست؟؟؟!


    ویرایش توسط رضا ثقلین : ۱۳۹۴/۰۹/۲۸ در ساعت ۱۵:۰۳

  11. صلوات ها 3


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    مطلب ششم:

    عایشه و فریاد زدن بر سر رسول!!+سند

    نعمان بن بشیر نقل کرده است که :

    18421 - حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ، حَدَّثَنَا يُونُسُ، حَدَّثَنَا الْعِيزَارُ بْنُ حُرَيْثٍ، قَالَ: قَالَ النُّعْمَانُ بْنُ بَشِيرٍ، قَالَ: " اسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَسَمِعَ صَوْتَ عَائِشَةَ عَالِيًا، وَهِيَ تَقُولُ: وَاللهِ لَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ عَلِيًّا أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ أَبِي، مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثًا، فَاسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ، فَدَخَلَ، فَأَهْوَى إِلَيْهَا، فَقَالَ: يَا بِنْتَ فُلَانَةَ أَلَا أَسْمَعُكِ تَرْفَعِينَ صَوْتَكِ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ "


    نعمان بن بشير نقل كرده است كه در يكي از روزها، «ابو بكر» براي تشرّف به حضور رسول اكرم صلّي اللّه عليه و آله اجازه مي خواست كه همزمان صداي «عايشه» را شنيد كه فرياد مي زند! به خدا سوگند! اينك متوجه شدم كه علي (عليه السّلام) از پدر من و از خود من در نزد تو محبوبتر است و اين جمله را دو بار يا سه بار تكرار كرد. ابو بكر، پس از اذن ورود داخل منزل شد و به «عايشه» حمله برده و گفت: اي دختر فلانه! مبادا بشنوم كه صدايت را با فرياد بلند كرده و بر سر رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله داد مي زني!

    مسند الإمام أحمد بن حنبل ج30 ص372 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    جالب اینجاست در تعلیق شعیب ارنووط پیرامون این روایت چنین آمده است:

    إسناده حسن من أجل يونس بن إسحاق، وباقي رجاله ثقات رجال الصحيح.

    وهم چنین در کتاب:


    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    فتح الباري شرح صحيح البخاري ج7 ص27 المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379، رقم كتبه وأبوابه وأحاديثه: محمد فؤاد عبد الباقي، قام بإخراجه وصححه وأشرف على طبعه: محب الدين الخطيب، عليه تعليقات العلامة: عبد العزيز بن عبد الله بن باز، عدد الأجزاء: 13.

    و اسناد دیگری هم به این ترتیب که:

    سنن أبي داود ج4 ص300 المؤلف: أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي السَِّجِسْتاني (المتوفى: 275هـ)، المحقق: محمد محيي الدين عبد الحميد، الناشر: المكتبة العصرية، صيدا - بيروت، عدد الأجزاء: 4 .

    السنن الكبرى ج7 ص448 المؤلف: أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني، النسائي (المتوفى: 303هـ)، حققه وخرج أحاديثه: حسن عبد المنعم شلبي، أشرف عليه: شعيب الأرناؤوط، قدم له: عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م، عدد الأجزاء: (10 و 2 فهارس)

    خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ج1 ص126 المؤلف: أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني، النسائي (المتوفى: 303هـ)، المحقق: أحمد ميرين البلوشي، الناشر: مكتبة المعلا - الكويت، الطبعة: الأولى، 1406، عدد الأجزاء: 1 .

    خداوند متعال در سوره مبارکه حجرات چنین فرموده اند:

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبيِ ِّ وَ لَا تجَْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تحَْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُون . ( سوره مبارکه حجرات آیه 2) اي كساني كه ايمان آورده ايد، صداي خود را از صداي پيامبر بلندتر مكنيد و هم چنان كه با يكديگر بلند سخن مي گوييد با او به آواز بلند سخن مگوييد، كه اعمالتان ناچيز شود و آگاه نشويد.

    خداوند متعال به تمامی مسلمین امر فرمود که صدایشان را بر صدای رسول الله برتری ندهند.

    سوال ما:


    خداوند دستوری صریح داده است اما عایشه هم به این آیه عمل نکرده است!

    آیا این مذمتی بر عایشه نیست که بر سر نبی الله صلی الله علیه وآله فریاد می زند؟!



  13. صلوات ها 4


  14. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    مطلب هفتم:


    ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها


    مخالفان اهل بيت عليهم السلام ادعا مي كنند كه اميرمؤمنان عليه السلام با خلفاي سه گانه ارتباط حسنه و دوستانه داشته است و براي اثبات اين افسانه، به دروغ هايي مثل ازدواج ام كلثوم با عمر، نام گذاري فرزندان اميرمؤمنان عليه السلام از نام خلفا و ... استناد مي كنند.

    هر چند كه ما در جاي خود به تفصيل از اين شبهات واهي پاسخ كوبنده و قاطع داده ايم؛ اما اين بار و در اين مقاله تلاش مي كنيم ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام را در باره خلفاء، از صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت در معرض قضاوت خوانندگان عزيز قرار دهيم .
    طبق روايات صحيح السندي كه در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت آمده، اميرمؤمنان عليه السلام هيچگاه با خلفاي سه گانه ارتباط دوستانه نداشته است؛ بلكه آن ها را «دروغگو ، بدكار ، حيله گر، خائن، ظالم، فاجر و ...» مي دانسته است.

    پيش از ارائه مدارك، اين نكته را متذكر مي شويم كه هدف ما توهين و جسارت به مقدسات كسي نيست؛ بلكه تنها نقل مطالب از كتاب هاي اهل سنت و آن هم با سند صحيح است و قضاوت را نيز به عهده خوانندگان عزيز شيعه و سني واگذار مي كنيم .


    مسلم نيشابوري در صحيح خود در ضمن يك روايت طولاني از عمر بن خطاب نقل مي كند كه خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام گفت:

    فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- وَوَلِيُّ أَبِي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .
    پس از وفات رسول خدا صلي الله عليه وآله ابوبكر گفت : من جانشين رسول خدا هستم ، شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اي عباس ميراث برادر زاده ات را درخواست كردي و تو اي علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را .

    ابوبكر گفت : رسول خدا فرموده است : ما چيزي به ارث نمي گذاريم ، آن چه مي ماند صدقه است و شما او را دروغگو ، گناه كار ، حيله گر و خيانت كار معرفي كرديد و حال آن كه خدا مي داند كه ابوبكر راستگو ، دين دار و پيرو حق بود .
    پس از مرگ ابوبكر ، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن ، دروغگو و گناهكار خوانديد
    سپس در آخر روايت عمر بن خطاب از اميرمؤمنان عليه السلام و عباس اقرار مي گيرد كه آيا مطالبي را كه گفتم تأييد مي كنيد. هر دو گفتند: بلي .
    قَالَ أَكَذَلِكَ قَالاَ نَعَمْ.

    صحيح مسلم، كتاب الجهاد والسير، باب حكم الفئ ، ح 1756

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    به این منبع: http://www.valiasr-aj.com/persian/sh...hp?idnews=5021

    ویرایش توسط رضا ثقلین : ۱۳۹۴/۱۰/۰۷ در ساعت ۲۳:۰۸

  15. صلوات ها 3


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    مطلب هشتم:

    صديق کيست؟+سند

    بسياري از علماي اهل سنت ؛ از جمله ابن ماجه قزويني در سننش كه يكي از صحاح سته اهل سنت به شمار مي‌‌آيد ، با سند صحيح نقل كرده‌:

    120 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الرَّازِيُّ، حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى، أخبرنا الْعَلَاءُ بْنُ صَالِحٍ، عَنْ الْمِنْهَالِ، عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ: أَنَا عَبْدُ اللَّهِ، وَأَخُو رَسُولِهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -، وَأَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ، لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا كَذَّابٌ، صَلَّيْتُ قَبْلَ النَّاسِ بسَبْعِ سِنِينَ.

    عباد بن عبد الله گويد : علي عليه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صديق اكبر هستم ، پس از من جز دروغگو كسي ديگر خود را «صديق» نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از ديگران نماز مي‌خواندم .


    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان


    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان
    سنن ابن ماجه ج1 ص87 المؤلف: ابن ماجة - وماجة اسم أبيه يزيد - أبو عبد الله محمد بن يزيد القزويني (المتوفى: 273هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد - محمَّد كامل قره بللي - عَبد اللّطيف حرز الله، الناشر: دار الرسالة العالمية، الطبعة: الأولى، 1430 هـ - 2009 م، عدد الأجزاء: 5.

    مسند الإمام أحمد بن حنبل ج1 ص545 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: أحمد محمد شاكر، الناشر: دار الحديث - القاهرة، الطبعة: الأولى، 1416 هـ - 1995 م، عدد الأجزاء: 8 (القسم الذي حققه أحمد شاكر).

    جامع الأحاديث ج30 ص458 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)

    مجموع الفتاوى ج15 ص85 المؤلف: تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني (المتوفى: 728هـ)، المحقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، الناشر: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، المدينة النبوية، المملكة العربية السعودية، عام النشر: 1416هـ/1995م.

    البداية والنهاية ج11 ص32 المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)، تحقيق: عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان، الطبعة: الأولى، 1418 هـ - 1997 م، سنة النشر: 1424هـ / 2003م، عدد الأجزاء:21 (20 ومجلد فهارس).

    التاريخ الكبير ج4 ص23 المؤلف: محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة البخاري، أبو عبد الله (المتوفى: 256هـ)، الطبعة: دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد - الدكن، طبع تحت مراقبة: محمد عبد المعيد خان، عدد الأجزاء: 8.

    تهذيب الكمال في أسماء الرجال ج12 ص18 و ج14 ص139 المؤلف: يوسف بن عبد الرحمن بن يوسف، أبو الحجاج، جمال الدين ابن الزكي أبي محمد القضاعي الكلبي المزي (المتوفى: 742هـ)، المحقق: د. بشار عواد معروف، الناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400 - 1980، عدد الأجزاء: 35

    ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج2 ص212 المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، تحقيق: علي محمد البجاوي، الناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1382 هـ - 1963 م، عدد الأجزاء: 4.

    تهذيب التهذيب ج4 ص204 و ج5 ص408 المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، الناشر: مطبعة دائرة المعارف النظامية، الهند، الطبعة: الطبعة الأولى، 1326هـ، عدد الأجزاء: 12.

    أنساب الأشراف ج2 ص146 المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي، الناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م، عدد الأجزاء: 13.

    سوال ما:

    آیا این لقب ربطی به ابوبکر دارد؟ آیا به نص فرمایش امام علی گوینده این مطلب کذاب و دروغگو نیست؟؟؟؟!!


    ویرایش توسط رضا ثقلین : ۱۳۹۴/۱۰/۱۰ در ساعت ۱۷:۳۰

  17. صلوات ها 4


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    مطلب نهم:

    گفتگوی ابن عباس با عایشه+سند

    در کتاب تاریخ یعقوبى آمده است: على(علیه السلام) ابن عبّاس را که از صحابه معروف پیامبر(ص) است به سوى عایشه فرستاد تا وی را متقاعد کند که به مدینه باز گردد.

    ابن عبّاس چون بر عایشه وارد شد، عایشه گفت: اى ابن عبّاس! بدون اجازه وارد خانه ام شدى و بدون فرمان من بر اثاثیه ام نشستى.

    ابن عبّاس گفت: ای عایشه ما بودیم که سنّت را به تو آموختیم. این جا خانه تو نیست. خانه تو آن جاست که پیامبر خدا(ص) تو را در آن به جاى گذاشت و قرآن هم به تو دستور داد که در آن بنشینى[1].

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    همچنین مسعودی در مروج الذهب می نویسد: على(علیه السلام) عبد الله بن عبّاس را نزد عایشه فرستاد و دستور داد وى را به سوى مدینه حرکت دهند.

    ابن عبّاس هم، بدون اجازه وارد خانه شد و متّکایى را برداشت و بر روى آن نشست.

    عایشه به وى گفت: اى ابن عبّاس! در عمل کردن به سنّتى که بدان مأمور شده اى، به خطا رفتى. چرا که بدون اجازه بر ما وارد شدى و بدون اجازه بر بساط ما نشستى.

    ابن عبّاس به او گفت: اگر تو در خانه اى که پیامبر خدا(ص) تو را به آن فرمان داده بود که بنشینی، مى نشستى، ما نیز بدون اجازه تو وارد نمى شدیم و بدون دستور تو بر بساط تو نمى نشستیم.

    اکنون امیر مؤمنان(ع)، به بازگشتن سریع براى رفتنت به مدینه فرمان مى دهد.

    عایشه گفت: از آنچه گفتى، سر باز مى زنم و مخالفت مى ورزم.


    آنگاه ابن عبّاس، نزد على(علیه السلام) رفت و او را از امتناع عایشه با خبر ساخت. على(علیه السلام) بار دیگر او را نزد عایشه فرستاد و او با گفتگوهایی که با عایشه کرد گفت: به راستى که امیرمؤمنان، تصمیم قطعى به بازگرداندن تو گرفته است.

    عایشه هم، نرمى نشان داد و بازگشت را پذیرفت[2].

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    منابع

    [1] . تاریخ الیعقوبی: ج 2، ص 183؛ شرح الأخبار: ج 1، ص 390 ح 332؛ و بحار الأنوار: ج 32، ص 269 ح 210.

    [2] . مروج الذهب: ج 2، ص 377؛ العقد الفرید: ج 3، ص 326؛ و الفتوح: ج 2، ص 486.


    سوال ما:

    این تخلف از دستور امام علی که خلیفه مسلمین بود و این مطالبی که از ابن عباس نقل شده چه توجیهی دارد؟







  19. صلوات ها 3


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    ثقلین وبزرگان دین
    نوشته
    1,799
    حضور
    37 روز 1 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2786



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام بر تمامی خوانندگان و دوستان محترم

    مطلب دهم:

    عایشه و كتک زدن یتیمان!+سند


    در ميان رواياتي كه سيره و روش عملي عايشه را بيان مي‌كند، به مواردي برمي‌خوريم كه هم خود عايشه نسبت به يتيمان رفتار خشن داشته؛ به گونه‌اي كه منجر به ضرب و كتك زدن و بي‌حال افتادن آنها مي‌شده و هم اين روش خود را براي ديگر زنان يتيم‌پرور توصيه و سفارش مي‌كرده است.

    روايت اول: عائشه: يتيم را تا دم مرگ مي‌زدم

    اسماعيل بخاري صاحب كتاب صحيح ترين كتاب پس از قرآن كريم در كتاب «الأدب المفرد» در «باب أدب اليتيم» از عايشه نقل كرده‌است كه او سيره و روش خود را در رفتار با يتيمان بيان كرده و گفته‌است:

    142 حَدَّثَنَا مُسْلِمٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ شُمَيْسَةَ الْعَتَكِيَّةِ، قَالَتْ: ذُكِرَ أَدَبُ الْيَتِيمِ عِنْدَ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَقَالَتْ: " إِنِّي لأَضْرِبُ الْيَتِيمَ حَتَّى يَنْبَسِطَ.

    (البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، الأدب المفرد، ج1، ص62، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، ناشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ ـ 1989م أبي الدنيا القرشي البغدادي، ابوبكر عبد الله بن محمد بن عبيد (متوفاى281هـ)، العيال، ج2، ص832، ح629، تحقيق: د نجم عبد الرحمن خلف، ناشر: دار ابن القيم - السعودية - الدمام ، الطبعة: الأولى،1410هـ - 1990م/الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير بن يزيد (متوفاي310هـ) ، تهذيب الآثار وتفصيل الثابت عن رسول الله من الأخبار، ج1، ص421، ح694، تحقيق: محمود محمد شاكر، دار النشر: مطبعة المدني - القاهرة، طبق برنامه الجامع الكبير/الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير بن يزيد (متوفاي310هـ) ، تهذيب الآثار وتفصيل الثابت عن رسول الله من الأخبار، ج1، ص421، ح695، تحقيق: محمود محمد شاكر، دار النشر: مطبعة المدني - القاهرة، طبق برنامه الجامع الكبير./البصري الصوفي، أبو سعيد أحمد بن محمد بن زياد بن بشر بن درهم (متوفاي340هـ) معجم ابن الأعرابي، ج1، ص445، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير/البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاى 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج6، ص285، ح12454، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994.)


    شميسه مي‌گويد: در نزد عايشه بحث ادب يتيم پيش آمد. عايشه گفت: من يتيم را آن قدر کتک مي‌زنم كه بر روي زمين پهن شود.

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    بررسي سند روايت:

    مسلم بن إبراهيم :

    از روات صحيح بخاري ، مسلم و ساير صحاح سته؛ ابن حجر در باره او مي‌نويسد:

    6616- مسلم ابن إبراهيم الأزدي الفراهيدي بالفاء أبو عمرو البصري ثقة مأمون مكثر عمي بأخرة من صغار التاسعة مات سنة اثنتين وعشرين وهو أكبر شيخ لأبي داود

    تقريب التهذيب ج1 ص529، رقم: 6616 المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، المحقق: محمد عوامة، الناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986، عدد الأجزاء: 1.

    شعبة بن الحجاج

    شعبة بن الحجاج از برترين روات تاريخ اهل سنت است.

    ابن حجر او را اين گونه مي‌ستايد:

    2790- شعبة ابن الحجاج ابن الورد العتكي مولاهم أبو بسطام الواسطي ثم البصري ثقة حافظ متقن كان الثوري يقول هو أمير المؤمنين في الحديث وهو أول من فتش بالعراق عن الرجال وذب عن السنة وكان عابدا من السابعة مات سنة ستين

    تقريب التهذيب ج1 ص266، رقم:2790 المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، المحقق: محمد عوامة، الناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986، عدد الأجزاء: 1.

    شميسة

    8618- شميسة بالتصغير بنت عزيز العتكية البصرية مقبولة من الثالثة

    تقريب التهذيب ج 1 ص 749، رقم: 8618 المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، المحقق: محمد عوامة، الناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986، عدد الأجزاء: 1.

    معناي روايت:

    براي اين‌‌كه معناي روايت فوق روشن شود، به كتاب‌هاي لغوي مراجعه مي‌كنيم تا ببينيم لغويان مفردات اين روايت را چگونه معني كرده‌اند.

    جمله‌اي را كه عايشه بيان كرده معنايش روشن است؛ اما تنها كلمه‌ (ينبسط) در آن قابل بررسي لغوي است.

    اين كلمه از ريشه «سبط» است و «ينبسط» را به فردي معنا كرده‌اند كه از شدت كتك خوردن، روي زمين دراز افتاده باشد.

    ازهري در كتاب «تهذيب اللغة» مي‌نويسد:

    ورُوِي عن عائشة أنها كانت تَضرِب اليتيمَ يكونُ في حِجْرِها حتى يُسْبِط، معنى يُسبِط، أي: يمتدّ على وَجْه الأرض ساقطاً. أبو عُبَيد عن الأمويّ أنّه قال: أسبط الرجلُ إسباطاً: إذا امتدّ وانبَسَط على الأرض من الضَّرْب.

    (الأزهري، ابومنصور محمد بن أحمد (متوفاى370هـ)، تهذيب اللغة ج12، ص241، تحقيق: محمد عوض مرعب، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى2001م.)

    روايت شده است كه عايشه يتيمي را كه در كنارش بود، مي‌زد به گونه‌اي كه برزمين مي‌افتاد؛‌ يعني بر روي زمين دراز شود.ابو عبيد از اموي نقل كرده كه مي‌گويد: شخصي افتاد يك نوع افتادني؛‌ زماني كه بر اثر كتك زدن روي زمين دراز شود.

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان


    زمخشري نيز در كتاب «الفائق في غريب الحديث» روايت عايشه را آورده آنگاه اين واژه اين‌گونه معنا كرده‌است:

    عَائِشَة رَضِي الله عَنْهَا كَانَت تضرب الْيَتِيم يكون فى [353] حجرها حَتَّى يسبط. سبط أَي يَمْتَد على وَجه الأَرْض يُقَال: دخلت على الْمَرِيض فتركته مسبطا أى لقى لَا يتَكَلَّم وَلَا يَتَحَرَّك.

    (الزمخشري، محمود بن عمر (متوفاي538هـ)، الفائق في غريب الحديث، ج2، ص152، تحقيق: علي محمد البجاوي -محمد أبو الفضل إبراهيم، دار النشر: دار المعرفة - لبنان، الطبعة: الثانية،)

    عايشه يتيمي را كه در كنارش بود مي‌زد تا اين‌كه به زمين مي‌افتاد. سبط يعني دراز به زمين مي‌افتاد. گفته مي‌شود وارد بر مريض شدم و او را در حالي كه ترك كردم كه نه سخن مي‌گفت و نه حركتي مي‌كرد.


    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان


    زمخشري در جاي ديگر همين كتاب، به جاي واژه «ينبسط»، واژه «تلبطه» را ذكر كرده و آن را اين‌گونه معنا كرده‌است:

    واللبط: الصَّرع والتمريغ فِي الأَرْض. وَعَن عَائِشَة رَضِي الله عَنْهَا: إِنَّهَا كَانَت تضرب الْيَتِيم وتلبطه.


    لبط يعني بر زمين افتادن و به خاك ماليدن. از عايشه روايت شده كه او يتيم را مي‌زد و او را بر زمين مي‌انداخت.

    الزمخشري، محمود بن عمر (متوفاي538هـ)، الفائق في غريب الحديث، ج3، ص297، تحقيق: علي محمد البجاوي -محمد أبو الفضل إبراهيم، دار النشر: دار المعرفة - لبنان، الطبعة: الثانية

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان

    ابن منظور در «لسان العرب» نيز آورده‌است:

    وسَبَّطَتِ الناقةُ وَهِيَ مُسَبِّطٌ: أَلْقَتْ ولدَها لِغَيْرِ تَمَامِ. وَفِي حَدِيثِ عَائِشَةَ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: كَانَتْ تَضْرِب اليَتيم يَكُونُ فِي حَجْرِها حَتَّى يُسْبِطَ أَي يَمتدّ عَلَى وَجْهِ الأَرض سَاقِطًا. يُقَالُ: أَسْبَطَ عَلَى الأَرض إِذا وَقَعَ عَلَيْهَا مُمْتَدًّا مِنْ ضَرْبٍ أَو مرَض. وأَسْبَطَ الرجلُ إِسْباطاً إِذا انْبَسَطَ عَلَى وَجْهِ الأَرض وَامْتَدَّ مِنَ الضَّرْبِ.

    شتر، بچه اش را پيش از رسيدن ماه زايمان بر زمين انداخت. و در روايت عايشه است كه او يتيمي را كه در كنارش بود آن قدر مي‌زد تا اين كه دراز بر زمين مي‌افتاد. گفته مي‌شود كه بر زمين افتاده است اين در صورتي است كه از فرط زدن و يا مريضي بر زمين دراز افتاده باشد...

    الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاى711هـ)، لسان العرب، ج7، ص311،‌ ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.

    سوالاتی از اهل سنت درباره بزرگان شان



    ادامه...








  21. صلوات


صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۰۸/۲۳, ۱۱:۰۱ : 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود