صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***** انسان در قران ؟ *****

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,022
    حضور
    192 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28758

    ***** انسان در قران ؟ *****






    در ابتدا این بحث باید به چند نکته اشاره شود :
    الف_ طبق آن چه در قرآن آمده جناب آدم علیه السلام با تعلیم الهی اسماء را فرا گرفت تعبیر قرآن چنین است: (( و علم آدم الاسماء کلها )) (1) خدا همه اسماء را به آدم تعلیم داد.حال این تعلیم از طریق الهام بوده ویا وحی بوده و یا تعلیم تکوینی و یا راه های دیگر دقیقا احتمالاتی است که همه آنها ممکن است (2) از دید پر فیض استاد جوادی آملی دام عزه الشریف تعلیم اسماء از طریق تکلم خداوند با بشر یعنی وحی بی واسطه تحقق یافته است.(3)
    ب_ قران کریم می گوید همان اسماء را که خدا به آدم تعلیم داد بود او به فرشتگان خبر داد و آنها را از آن آگاه نمود (4) حال آن اسماء چه بوده است ؟ در باره آن بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد که تفیصل آن را در منبع ذیل جویا شوید (5) ولی نظر مبارک استاد جوادی آملی بر این است که مراد از آن اسماء حقایق غیبی عالم هستی است که مسمای حقیقی همه اسما ء الهی است. (6)
    ج_آدم چون خلیفه خدا بود و به دلیل همین مقام بر فرشتگان برتر داشت و طبعا گستره دانش او از ملایکه بشتر بوده است چه این که بر اساس آیه یاد شده که از خبر دادن آدم اسما را به ملایکه معلوم می شود که آدم معلم فرشتگان بوده است. پس گستره دانش و معرفت او از ملایکه وسیع تر بوده است. بخصوص این که آدم چون خلفه خدا در زمین بود و خلافت الهی در واقع تعبیری دیگری از مظهریت اسما و صفات الهی است و گرنه خداوند که «بکلّ شیء محیط»(7) و«علی کلّ شیء شهید»(8)است از هیچ جا و از هیچ نشئه و عالم غایب نیست تا خلیفه جای او را بگیرد و جانشین او گردد. پس مراد از خلافت الهی انسان این است که او مظهر اسما و صفات خداوند و آیت وجود او در عالم است.(9)
    به عبارت دیگر، خلافت الهی انسان امر تکوینی و واقعی عینی در نظام وجود و جهان هستی است. این امر که هیچ یک از موجودات حتى موجوداتی نظیر فرشتگان مقرب الهی که از سعة وجودی بسیار بالای برخوردارند، نتوانستند به این مقام راه یابند و ردای خلافت را دربر کنند شگفت‌آر و تأمل برانگیز است و این خود بر اسرارآمیز بودن مسأله دلالت دارد.
    مراد از خلافت الهی انسان همان جلوه جامع بودن اوست. از طرفی فرشتگان با وجود این که آیینه شفاف صفات حق‌اند، از جامعیت لازم برخوردار نیستند تا همه اسما و صفات در وجود آنها متجلی گردد. از این رو انسان که از گسترده وجودی و جامعیت کامل بهره دارد، شایسته پوشیدن ردای خلافت الهی شده است.(10)
    د_ در باره فراز آخر پرسش باید گفت در این باب به طور کلی چند گزینه قابل طرح است: اولاً این سخن در قرآن کریم به صراحت آمده و جای تردید در آن نیست که شیطان خطاب به آدم و حوا گفت:
    «ما نهکما ربّکما عن هذه الشجرة إلاّ أن تکونا ملکین او تکونا من الخالدین؛(11) پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد. جز برای این که مبادا فرشته گردید یا از زمرة جاودانان شوید».
    در روایتی آمده که آدم با شنیدن سخن شیطان در فکر فرو رفت، اما شیطان برای این که پنجه‌های وسوسة خود را بیشتر و محکم‌تر در جان آدم و حوا فرو برد، سوگندهای محکم یاد کرد که این حرف را از روی خیرخواهی به آنان گفته است.(12)
    بنابر این سوگند با تمام توان موفق به فریب آدم شد. اگر غیر از آدم هر کسی دیگری هم بود، معلوم نبود از وسوسه نجات پیدا کند.
    دوم: در تحلیل تأثیرپذیری از وسوسه شیطان گفته شده: آدم هنوز تجربة کافی در زندگی نداشت و گرفتار دام‌های شیطان و دغدعه دروغ و نیرنگ نشده بود، و نمی‌توانست باور کند کسی قسم دروغی یاد کند و چنین دام‌های بر سر راه او بگذارد،از این رو تسلیم فریب شیطان شد. البته آدم می‌بایست با توجه به سوابق دشمنی شیطان و با علم و اطلاع از حکمت و رحمت واسعة خدا و محبت و مهربانی او تسلیم شیطان نشود. ولی هرچه بود واقع شد.(13)

    پی نوشت ها :
    1. بقره (2) آیه 30 .
    2. ناصر مکارم، تفسیر نمونه، نشردار الکتب الاسلامیه، تهران، 1379ش. ج1، ص 179.
    3. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، نشر مرکز اسراء ، قم 1380 ش، ج3 ،ص162 .
    4. بقره (2) آیه 32.
    5. ناصر مکارم ، تفسیر نمونه نشر دار الکتب الاسلامیه تهران، 1379ش، ج1،ص 178.
    6. تفسیر تسنیم، ج3 ،ص 169 .
    7. فصلت (41) آیه 54.
    8. نساء (4) آیه 33.
    9. ر،ک صادقی: پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، نشر مؤسسه آثار امام، 1386ش.، ص 175.
    10. همان، ص 180.
    11. اعراف (7) آیه 20.
    12. ر، ک ناصر مکارم : تفسیر نمونه نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1379ش، ج 6، ص 116.
    13. همان، ص 117.
    *****  انسان در قران ؟  *****

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    علاقمند به کتاب روانشناسی و تاریخی
    نوشته
    1,310
    حضور
    40 روز 12 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    3698



    پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان به اين تابیک

    این اسماء با تلقی عامیانه ای که از اسم وجود دارد، متفاوت است و از سویی نیز با گفتن، علم و اطلاع از آن به دست نمی آید همانگونه که فرشتگان با اطلاع دادن آدم به آن علم پیدا نکردند. و از سویی نیز با خلافت الهی بر روی زمین ملازم است. با توجه به این نکات نظر ۴ تن از مفسران را بیان می کنیم:

    «گر چه مفسران در تفسير" علم اسماء" بيانات گوناگونى دارند، ولى مسلم است كه منظور تعليم كلمات و نام‏هاى بدون معنا به آدم نبوده، چرا كه اين افتخارى محسوب نميشده است، بلكه منظور دادن معانى اين اسماء و مفاهيم و مسماهاى آنها بوده است. البته اين آگاهى از علوم مربوط به جهان آفرينش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم هستى، افتخار بزرگى براى آدم بود.
    بنا بر اين علم اسماء چيزى شبيه" علم لغات" نبوده است بلكه مربوط به فلسفه و اسرار و كيفيات و خواص آنها بوده است، خداوند اين علم را به آدم تعليم كرد تا بتواند از مواهب مادى و معنوى اين جهان در مسير تكامل خويش بهره گيرد.»
    « اسم بردو قسم باشد: أول- لفظى: و آن لفظى است كه نامگذارى شود براى شخصى يا چيزى، مانند ... على و مرتضى و ابو الحسن، كه علم و لقب و كنيه حضرت إمام امير المؤمنين عليه السلام باشند.

    دوم- تكوينى: و آن موجودات عينى خارجى است كه مظاهر صفات ذاتى و ثابت خداوند متعال باشند، و اين عنوان شامل همه ممكنات و مخلوقات شده، و هر كدام از يك جهت نشان دهنده و آيينه و مظهر صفتى از صفات جلال و جمال إلهى هستند. ... و با آگاهى و شهود اين أسماء تكوينى: حقيقت توحيد ذاتى و صفاتى و افعالى براى انسان مشهود گشته، و ارتباط انسان با پروردگار جهان ثابت و برقرار مى ‏شود. و ضمنا معرفت كامل و شناسايى صد در صد شهودى بحقايق صفات جلال و جمال كه آخرين مرحله كمال و عبوديت است: براى خليفه خداوند متعال حاصل خواهد شد.»

    « علم بان اسماء غير آن نحوه علمى است كه ما باسماء موجودات داريم، چون اگر از سنخ علم ما بود، بايد بعد از آنكه آدم بملائكه خبر از آن اسماء داد، ملائكه هم مثل آدم داناى بان اسماء شده باشند، و در داشتن آن علم با او مساوى باشند، براى اينكه هر چند در اينصورت آدم بانان تعليم داده، ولى خود آدم هم بتعليم خدا آن را آموخته بود. پس ديگر نبايد آدم اشرف از ملائكه باشد، و اصولا نبايد احترام بيشترى داشته باشد، و خدا او را بيشتر گرامى بدارد، و اى بسا ملائكه از آدم برترى و شرافت بيشترى ميداشتند.
    و نيز اگر علم نامبرده از سنخ علم ما بود، نبايد ملائكه بصرف اينكه آدم علم باسماء دارد قانع شده باشند، و استدلالشان باطل شود، ... معلوم ميشود آنچه آدم از خدا گرفت، و آن علمى كه خدا بوى آموخت، غير آن علمى بود كه ملائكه از آدم آموختند، علمى كه براى آدم دست داد، حقيقت علم باسماء بود، كه فرا گرفتن آن براى آدم ممكن بود، و براى ملائكه ممكن نبود، و آدم اگر مستحق و لايق خلافت خدايى شد، بخاطر همين علم باسماء بوده، نه بخاطر خبر دادن از آن، و گر نه بعد از خبر دادنش، ملائكه هم مانند او با خبر شدند،
    ديگر جا نداشت كه باز هم بگويند: ما علمى نداريم»

    با تشکر از کارشناس پاسخگوی انجمن کلام و عقاید ( صادق )
    فعاليت داشتن در فضاي مجازي و پاک ماندن در آن ' تقواي دو چندان ميخواهد. يادمان نرود گاهي با گناه به اندازه ي يک لايک فاصله داريم... يادمان نرود فضاي مجازي هم "محضر خداست " نکند که شرمنده باشيم، امان از لحظه ي غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...! گاهي روي مانيتور بچسبانيم "ورود شيطان ممنوع " مراقب دستي که کليک ميکند، چشمي که ميبيند و گوشي که ميشنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا هم هميشه آنلاين "است. .وما فقط در مشگلات آنلاین میشیم

  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21816



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    از طرفی فرشتگان با وجود این که آیینه شفاف صفات حق‌اند، از جامعیت لازم برخوردار نیستند تا همه اسما و صفات در وجود آنها متجلی گردد. از این رو انسان که از گسترده وجودی و جامعیت کامل بهره دارد، شایسته پوشیدن ردای خلافت الهی شده است.(10)
    هو الله تعالی

    با سلام و ادب

    استاد گرامی ضمن تشکر از حضرتعالی برای بیان معارف قران در باره ی انسان،سؤالی از مطلب فوق پیش آمد:

    اگر ملائکه سعه ی وجودی برای مظهریت اسم الله را نداشتند(اسم مستجمع جمیع صفات) چگونه آدم علیه السلام

    آنها را از آن حقایق که به تعبیر حضرتعالی مسمای آن اسماء بودند خبر داد؟

    در قران برای بیان این معنا دو تعبیر:"عرضهم و أنبئهم" بکار رفته است،مسلما این دو لفظ معادل تعلیم اسماء نیستند.

    لطفا تقریر آن را بفرمائید.با سپاس


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,022
    حضور
    192 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28758



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    هو الله تعالی

    با سلام و ادب

    استاد گرامی ضمن تشکر از حضرتعالی برای بیان معارف قران در باره ی انسان،سؤالی از مطلب فوق پیش آمد:

    اگر ملائکه سعه ی وجودی برای مظهریت اسم الله را نداشتند(اسم مستجمع جمیع صفات) چگونه آدم علیه السلام

    آنها را از آن حقایق که به تعبیر حضرتعالی مسمای آن اسماء بودند خبر داد؟

    در قران برای بیان این معنا دو تعبیر:"عرضهم و أنبئهم" بکار رفته است،مسلما این دو لفظ معادل تعلیم اسماء نیستند.

    لطفا تقریر آن را بفرمائید.با سپاس
    باسلام وتشکر .
    از بذل توجه تان تقدیر می شود .
    بهتر است این متن با قلم عالمانه شما شرح داده شود .
    در این باره نکته های لازم را افاضه نماید .
    همواره زهرایی بدرخشید .
    *****  انسان در قران ؟  *****

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,022
    حضور
    192 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28758



    قرآن مجید انسان را نماینده خدا در زمین معرفی کرده است.[1] مقصود از خلافت از جانب خدا این است که انسان با وجود خود، وجود خدا و با صفات و کمالات خود،‌صفات و کمالات خدا و با فعل و کار خود، افعال خدا را ترسیم کند و مظهر اسما و صفات حق در زمین است و آینة ‌ایزدی می باشد.[2] هر چند آیة مذکور در بارة حضرت آدم (ع) است ولی آیاتی دیگر خلافت را به همة فرزندان آدم گسترش می دهد مانند: " جعلناکم خلائف فی الارض".[3] بنابراین می توان گفت: خلافت خدا منحصر به حضرت آدم نیست و میان نوع انسان افرادی پیدا می شوند که به آن مقام می رسند،‌به شرط علم به اسما.(4)
    در این صورت تنها موجودی که از نظر استعداد، آگاهی و عمل محدودیت ندارد و در مسیر تکامل تا بی نهایت پیش می رود انسان است و به همین دلیل خلیفه خداوند معرفی شده است تا تعالیم او را بر پا دارد.او باید چنان موجود برتر و والا باشد که بتواند جانشین و نماینده خدا در روی زمین باشد ، خدایی که تمام کمالات است.
    برخی گفته اند منظور آن است که پیش از آدم روی زمین موجوداتی بوده اند یا انسان هایی بوده اند که نابود شده اند و خدا می فرماید: به جای آن ها آدم را آوردیم، پس خلافت یعنی جانشینی آدم به جای مخلوقات قبلی، ولی این گفته صحیح نیست زیرا همین که خدا به فرشتگان می فرماید: من خلیفه قرار خواهم داد، این جمله ظهور دارد که خلافت از سوی خدا می باشد. اگر فقط جانشینی از کسی بود نه جانشینی خدا، دیگر چه نیازی بود بر این که فرشتگان بر لیاقت خود تأکید کنند؟ پس آنان برای رسیدن به مقام ارجمندی طمع داشتند و این چیزی جز خلافت الهی نمی تواند باشد.[4]
    البته مقام خلافتی که فرشتگان لایق دستیابی بر آن نبودند نمی توان گفت همة انسان ها حتی شمر و یزید آن را دارا می باشند. مصداق بارز جانشینی خدا انبیا و ائمة‌معصومین(ع) هستند، چنان که در زیارت جامعه می خوانیم: " رضیکم خلفاء فی أرضه" که خطاب به امیرالمؤمنین و ائمة معصومین(ع) است.


    پی نوشت ها:
    1-بقره (2) آیه 30
    2-جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج4 ،ص245
    3- فاطر(35) آیه 39
    4-محمد تقی مصباح ؛ معارف قرآن،ص366
    5-همان ،ص 364
    *****  انسان در قران ؟  *****

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21816



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    باسلام وتشکر .
    از بذل توجه تان تقدیر می شود .
    بهتر است این متن با قلم عالمانه شما شرح داده شود .
    در این باره نکته های لازم را افاضه نماید .
    همواره زهرایی بدرخشید .
    هو الرحمان

    با سلام و ادب و تشکر از حسن ظن حضرتعالی

    حضرت علامه جوادی آملی دامت افاضاته در تفسیر گرانسنگ تنسنیم،ذیل این آیه شریفه(آیه ی یا آدم انبأهم...) می فرمایند:

    انباء در حکم رقیقت و تعلیم در حکم حقیقت است،مقام خلیفة اللهی و تعلیم اسماء مختص کون جامع و انسان کامل است

    و فرشتگان توان و استعداد این مقام را نداشتند و بی واسطه ی انسان کامل نمی توانستند از این حقایق با خبر شوند

    گرچه تعلیم با انباء که گزارش از حقایق اسماء است فرق دارد.بنابراین فرشتگان تنها از گزارش آن حقایق با خبر شدند.(نقل به مضمون)

    سپس می فرمایندعین کلام ایشان نقل قول می گردد)

    حتى اگر هيچ فرقى بين تعلم و انباء نباشد (از باب اين كه به نبى، نبى گفته مى شود، چون نبا و گزارش غيبى

    را عالمانه دريافت مى كند) دست كم اين فرق هست كه علم آدم بى واسطه و علم فرشتگان با واسطه است

    و علم با واسطه در اين گونه موارد رقيقه علم بى واسطه است ؛ يعنى تفاوت اين دو، تفاوت بين حقيقت و رقيقت است

    زيرا تقدمى كه در اين گونه موارد، واسطه بر ذي الواسطه دارد تقدمى
    رتبى و از قبيل تقدم علت بر معلول و ظاهر

    بر
    مظهر است كه در آن، متقدم از حقيقتى برخوردار است كه متاخر، آن حقيقت را ندارد، بلكه رقيقه اى از آن را داراست

    نه تقدم زمانى.

    ویرایش توسط حبیبه : ۱۳۹۴/۰۹/۰۳ در ساعت ۱۰:۲۲


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,022
    حضور
    192 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28758



    از نظر قرآن، انسان موجودى است برگزیده از طرف خداوند،‌خلیفه و جانشین او در زمین،‌نیمه ملکوتى و نیمه مادی، داراى فطرتى خود آشنا، آزاد، مستقل، امانتدارِ خدا و مسئول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مى شود و به سوى قوّت و کمال سیر مى کند وبالا مى رود اما جز در بارگاه الهى و جز با یاد او آرام نمى گیرد. ظرفیت علمى و عملى اش نامحدود است. (1)
    از دیدگاه اسلام ارزش انسان به آن است که به هدف خلقت که قرب الهى است نائل گردد و این همان کمال انسان است و منظور از کمال، کمال روحى و نفسانى است چون روح اصل و مبناى هویت و شخصیت آدمى است. از نظر قرآن انسانى سعادت مند است که به این هدف دست یابد. سعادت در گرو کسب لذّت یا قدرت بیشتر و مانند این ها نیست.
    سعادت تنها در پیوند با خدا حاصل مى شود که در قرآن از آن به عبادت تعبیر شده است: «و ما خلقتُ الجن و الانس الا لیعبدون؛ جن و انس را نیافریدم جز آن که مرا بپرستند».(2) براى رسیدن به کمال نهایی،‌ابزارهایى لازم است که عبارتند از:
    1_ معرفت خدا: کلید نیل به هدف نهایى معرفه الله است. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکان پذیر نیست و از این رو امام علی(ع) مى فرماید: « اوّل الدّین معرفته؛ معرفت خدا سرآغاز تدین است».(3)
    2_ تقوا: براى دستیابى به مقام شکر و نیل به اجر عظیم و احاطه بر مسائل با روشن بینى خاص و کسب موفقیت، قرآن مجید تقوا را مطرح کرده که همة این موضوعات در قرب به پروردگار مؤثر است.
    3_ عبادت: در حدیث قدسى آمده است: « هیچ بنده اى به عبادتى بهتر از واجبات به من نزدیک نشده است و او به وسیلة نوافل به من تقرب مى¬جوید تا جایى که او را دوست بدارم،‌آنگاه گوش شنوا و دیدة بینا و دست تواناى او خواهم بود. اگر مرا بخواند پاسخش مى¬دهم و چنانچه چیزى از من بخواهد ارزانى¬اش مى دارم».(4)
    4_ ترک گناه: بزرگ ترین مانع رسیدن به کمالات،‌گناه و هواى نفس است به طورى که امام صادق(ع) مى فرماید: «بین بنده و خدا هیچ پرده¬اى تاریک تر و ترسناک تر از نفس و هوى نیست و براى از بین بردن این دو وسیله¬اى مانند احتیاج به خدا و خشوع براى خدا و گرسنگى در روز و بیدارى در شب نیست».(5)
    حذر از پیروى نفس که در راه خدا
    مردم افکن تر از این غول بیابانى نیست
    امام صادق(ع) مى فرماید: «از هواى نفس بپرهیزید همان طورى که از دشمنانتان مى پرهیزید. هیچ چیز دشمن تر براى مردان از پیروى هواهایشان و نتیجة زبان هایشان نیست».(6)
    بر این اساس،‌دست یابى به کمال، ریاضت و مجاهده با نفس مى خواهد.
    بزرگان دین برای سیر و سلوک مواردی را پیشنهاد کرده اند که مهم ترین آن ها عبارتند از: خودشناسی، آگاهی، تذکر، تفکر، تولی و تبری، علم به احکام، انتخاب رفیق صالح، پرهیز از گناه، توبه، انجام واجبات، انجام مستحبات و ترک مکروهات، محاسبه و مراقبه، اخلاص، مجاهدت با نفس، نظم، غنیمت شمردن فرصت ها، خدمت به بندگان خدا، توکّل بر خدا، خوشرفتاری با مردم، زهد و قناعت.(7)
    در اسلام به پاره ای از عبادات و مستحبات بیشتر تأکید شده مانند قرائت قرآن، تهجد و شب زنده داری، انجام نوافل روزانه، راز و نیاز در دل شب، التزام به اوّل وقت در خواندن نمازهای واجب، همواره با وضو بودن، رعایت آداب و سنت ها در عبادات، تعقیبات نماز،به ویژهتعقیبات نماز صبح تاطلوع آفتاب، شرکت در نماز جمعه و جماعات، طولانی کردن قنوت و سجده های نماز، سه روز روزه در هر ماه، زیارت اولیا، توسل به امامان، صلة رحم، ذکر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد. در احادیث آمده است: خواندن چهار آیه از آخر سوره حشر که از آیه «لو انزلنا هذا القرآن» شروع شده و تا آخر سوره به پایان می رسد، هر روز صبح بسیار خوب است.
    بهتر است در سجده شکر خوانده شود. تداوم این عمل بسیار مجرب و مفید است. صد بار لا اله الا الله و هفتاد بار استغفار پس از نماز صبح بسیار مجرّب است.(8)
    در پایان یاد آور می شویم که برای شروع در مراتب بالاتر کمال، ابتدا سعی نمایید در مراتب اولیه، راسخ تر شده و ثبات قدم بیابید و سپس برنامه معنوی زندگی خود را به تدریج آغاز کنید، ابتدا با برنامه های سبک تر و پائین تر و بعد از آن که راسخ شدید و ثبات قدم یافتید به مراتب بالاتر بپردازید و سعی نمایید خود را خسته ننماید.
    در روایات نیز آمده، گاهی قلب انسان رو می کند و گاهی پشت، اگر قلب رو کرد و آماده است، خود را در راه نوافل قرار داده و اگر پشت کرده و آماده نیست، به واجبات اکتفا کنید.(9)

    پی‌نوشت‌ها:
    1. مجموعه آثار،‌ج2، ص 272.
    2. ذاریات (51) آیة 56.
    3. نهج البلاغه، خطبة 1.
    4. اصول کافی،‌ج 4، ص 53.
    5. سفینه البحار، ج 2، ص 603.
    6. اصول کافی، ج 4، ص 30.
    7. مهدوی کنی، اخلاق عملی، ص 44.
    8 . مهدوی کنی، همان، ص 341.
    9. میزان الحکمه، مادة قلب، شمارة 16960.
    *****  انسان در قران ؟  *****

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,022
    حضور
    192 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28758




    برای سیراب شدن روح انسان و نورانیت آن بهترین چیز از نگاه قرآن ذکرخدا است زیرا درآیه 28سوره رعد به صراحت به این مطلب اشاره دارد. به عنوان قاعده کلی می فرماید،" مومنان کسانی هستند که دل هایشان به یاد خدا آرامش می یابد. آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل ها آرامش پیدا می کند "
    کلمه "ذکر" دراینجا ذکر لفظی تنها نیست بلکه مطلق انتقال ذهن وخطور قلب است ، که شامل همه ذکرمی باشد ،چه لفظی باشد مثل تلاوت قرآن و یا غیر آن .
    اینکه در آیه فرمود "الا بذکرالله تطمئن القلوب " آگاهی است برای اینکه مردم توجه به پروردگارخودکنند و با یاد او دل های خود راراحت سازند چون انسان در زندگی خود هدفی جز رستگاری به سعادت ونعمت نداشته و ترسی جز از برخورد ناگهانی شقاوت و نقمت ندارد .تنها سببی که سعادت وشقاوت ونعمت ونقمت به دست اوست ، خدا است چون اوست که ولی مومنان وپنا هند گان است .پس یاد او برای هر نفسی که اسیرحوادث است و همواره درجستجوی رکن محکمی است که سعادت او را ضمانت کند .نفسی که در امر خود متحیر است ونمی داند به کجا می رود وبه کجایش می برند وبرای چه آمده است همان طور که مار گزیده به نوش دارو اعتماد می کند و از مصرف آن احساس نشاط وسلامتی می کند، روح و نفس انسان نیز از یاد خدا این احساس را می کند. پس از آیه استفاده می شود هر قلبی با ذکر خدا اطمینان می یابد و اضطرابش تسکین پیدا می کند .
    این معنا حکمی است عمومی که دل ها وجان ها به هیچ وسیله ای جز ذکر و یاد خدای بزرگ سیراب وآرام نمی یابد .اگر دلی به غیرخدای بزرگ سیراب و آرامش یابد، دلی است که از حال خود غافل است .اگر متوجه حال خود شود ،بدون درنگ دچار رعشه واضظراب می گردد.(1)

    پی نوشت :
    1.تفسیر المیزان ،ج 11،ص485 به بعد .
    *****  انسان در قران ؟  *****

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,022
    حضور
    192 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28758



    این که مخاطبان قرآن با لفظ مذکر مورد خطاب قرار گرفته اند ،به این معنا نیست که در بیشتر آیات مخاطبان مردان هستند. در واقع مخاطب آیات ، انسان ها هستند و اگر چه در بسیاری از موارد به لفظ مذکر می آید اما جنس مذکر مقصود نیست ؛ زیرا زبان قرآن عربی است و زبان عربی برخلاف زبان فارسی، برای مخاطب از دو نوع ضمایر و صفات مذکر و مؤنت برخوردار است. عرب‏ها در اموری که مخصوص زنان باشد، با واژگان مؤنث و در امور مخصوص مردان با واژگان مذکرمطالب را بیان می‏دارند( که این موارد محدودند) اما در اموری که بین زنان و مردان مشترک باشد ( که اکثر موارد را شامل می شود) و اموری که جنسیت در مورد آنها اصلاً مطرح نیست مانند خدا و فرشتگان، ضمیر و صفت خاص نداشته ، در این امور از ضمایر و صفات و واژگان مذکر بهره می‏گیرند.
    طبیعی است که هر کتابی بخواهد به زبان عربی نوشته شود، اگر چه کتاب الهی باشد، باید از قواعد این زبان پیروی کرده و بر آن ساختار باشد.
    بنابراین، قرآن به مقتضای این که به زبان عربی نازل شده است، با همین گفتمان سخن می‏گوید زیرا
    قرآن برای خویش گفتمان ویژه مردانه یا زنانه ابداع نکرده ، بلکه زبان قرآن، زبان محاوره عربی است و قواعد و ادبیات و دستور زبان عربی در آن به کار رفته است.
    در قران مخاطب انسان است ،اعم از زن و مرد؛ زیرا زن یا مرد بودن دخالتی ندارد مگر در موارد خاص که در آن موارد اگر مخاطب مرد باشد از ضمیر و صفت مذکر با قرینه استفاده می شود و اگر مخاطب زن باشد از ضمیر و صفت مؤنث؛ هر گاه ضمیر یا صفت مذکر به طور مطلق و بدون قرینه آمده باشد ، قطعا منظور عموم انسان ها اعم از زن و مرد هستند و مورد استفاده هم بیشتر این نوع است. در قران و ادبیات عرب هر گاه ضمیر یا صفت مذکر دیدیم، اصل و قاعده این است که منظور عموم زن و مرد هستند مگر این که قرینه ای بر اختصاص به مذکر ، موجود باشد.
    برای روشن شدن چند مثال می زنیم:
    «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب و...اولئک هم المفلحون» د ر این آیه، قرآن کتاب هدایت متقیان یاد شده و "متقین" جمع مذکر سالم است و "الذین "هم موصول برای جمع مذکر سالم است و "یؤمنون "هم جمع مضارع غایب برای جمع مذکر سالم و "اولئک"اسم اشاره برای جمع مذکر و "هم" ضمیر برای جمع مذکر غایب می باشد در حالی که منظور از متقین اعم از زن و مرد است و" الذین یؤمنون" هم در اینجا به معنای"کسانی که ایمان می آورند" است خواه زن باشند یا مرد."اولئک"یعنی ایمان آورندگان که زن و مردند و "هم" نیز یعنی اینان.
    «ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون» در این آیه نیز فعل ها و ضمیر ها همه مذکرند در حالی که ناظر به انسان های مستکبری است که ایمان نمی آورند و ارائه آیات، آنان را هشیار نمی سازد و زن و مرد هستند و جنسیت هیچ دخالتی ندارد .
    در بیان احکام، مخاطب باز به ظاهر مذکر است در حالی که احکام عمومی هستند و جنسیت جز در احکام محدود و معدودی دخالت ندارد.
    مخاطب احکام و معارف قرآن بنی آدم ، انسان ، ناس ، ایمان آورندگان(الذین امنوا)، کفر ورزندگان ( الذین کفروا) با تقوایان( الذین اتقوا، متقین) ، نفاق ورزندگان(الذین نافقوا ، المنافقون) و... هستند و اینها عموم زنان و مردان می باشند .
    هر جا که با خطاب« الذین آمنوا »اشاره می کند ، منظور تمام ایمان اورندگان هستند و جنس زن و مرد مدخلیت ندارد . وقتی خداوند آسیه همسر فرعون وحضرت مریم را الگو معرفی می کند ، می فرماید: « برای کسانی که ایمان آوردده اند ، خداوند همسر فرعون را مثال آورده ... و مریم دخت عمران را ، همان که دامن خود را پاک نگه داشت».
    آیا می توان گفت که منظور از ایمان آوردند گان در این ایه که به لفظ مذکر آمده ، فقط مردان هستند و این دو بانوی نمونه تاریخ ، الگوی زنان نیستند؟ مطمئناً چنین نیست. بله اینان هم برای مردان و هم برای زنان الگو و نمونه هستند.
    بله جایی که مخاطب زنان تنها هستند از الفاظ "نساء" ،"مرأه "و ...استفاده می کند:
    "یا نساء النبی..."
    "قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین ..."
    "قل للمؤمنات یغضوا من ابصارهم"
    همچنان که برای بیان احکام اختصاصی مردان از الفاظ "رجال "و.. استفاده می کند.
    "و استشهدوا شهیدین من رجالکم" با این وجود قرآن برخلاف سیره متداول در محاورات عربی که در امور مشترک بین زنان و مردان تنها به آوردن ضمیر و واژگان مذکر بسنده می کنند، در موارد ی برای زدودن توهم مردانه بودن ، مذکر و مونث را با هم ذکر می کند از جمله در سوره احزاب، آیه 35، از هر دو واژگان مؤنث و مذکر، آن هم به طور مکرر بهره گرفته است. مفسران در توضیح آن نوشته‏اند:
    اسماء بنت عمیس به پیامبر اسلام(ص) عرض کرد: چرا قران فقط مردان را یاد می کند و آنان را می ستاید؟
    به دنبال آن ،آیه مذکور نازل شد ویکایک صفات و فضایل اخلاقی با تأکید به صورت مذکر و مؤنث بیان گردید تا بدین طریق شبهه مذکور برطرف گردد و کسی گمان نکند اگر به مقتضای ادبیات عرب در امور مشترک، از گفتمان مردانه بهره گرفته شده ، مخاطب آن فقط مردانند.
    در آیات فراوانی با ذکر جداگانه زن و مرد بر یکسان بودن حکم بین زن و مرد و عمومی بودن آن تاکید می کند :
    "للرجال نصیب ممل ترک الوالدان والاقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون"
    "للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن"
    "من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب"
    "ومن یعمل من الصالحات من ذکر او انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون نقیر
    ا"
    "ان المسلمین و المسلمات و .... و الذاکرین الله و الذاکرات اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیم
    "
    بنا بر این مخاطب قرآن عموم انسان ها هستند و ضمیر و صیغه مذکر در عربی بر عموم دلالت دارد مگر در موارد وجود قرینه بر اراده مذکر، که آن هم بسیار محدود است .
    اما آنچه در مورد آیه مورد نظر سوره نساء بیان داشتید ، در پاسخ می گوییم:
    پاسخ : براى فهم آیه چند نکته را باید توجه داشت:
    أ) تفاوت‏هاى جسمانی و روحى و عاطفى و... بین زن و مرد وجود دارد.
    ب) تفاوت‏ها لازمه آفرینش انسان ها است. همسویى زن و مرد، شراکت آنها در زندگى در جهت سعادت، آرامش و... لازم و ضرورى است.
    پ) تفاوت‏ها مکمّل زن و مرد و در جهت پاسخ به نیازهاى هر یک است، نیز موجب لذت و بهره‏مندى هر چه بیشتر از زندگى است.
    ت) کانون خانواده در اسلام از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است و هر چه که موجب استوارى این کانون شود، مورد توجه و عنایت الهى است. نیز تبیین احکام زن و مرد بر اساس آن است.
    ث) تربیت فرزندان به دور از فشارهاى روحى و روانى، ایجاد محیط آرام و صحیحى درون خانواده براى همه اعضا و...، همان قدر ارزشمند است که مدیریت خانواده و تأمین نیازهاى اقتصادى خانواده ارزش دارد، اگر نگوییم که عنصر اوّل برتر است؛ زیرا دومى مقدمه‏اى براى رسیدن به آن است.
    حال در توضیح آیه مى‏گوییم:
    قوام صیغه مبالغه قیم است؛ قیم به کسى اطلاق مى‏شود که کارهاى دیگرى را به عهده گرفته و سرپرست او در آن امر مهم باشد. به عبارت دیگر قیّم یعنى کارگزار، سرپرست، کسى که براى تشکیل خانواده و اداره آن قیام مى‏کند.
    مراد از« بما فضّل اللَّه» امتیازى است که مردان از نظر جسمى و عقلى در بعد کارهاى سخت و مشکل و توان فرسا ، نه در کارهائى مثل علمى و تربیتى... بر زنان دارند.
    جامعه بشرى یک نظام اندام واره و ارگانیکى است، که هر یک از اعضا و جوارح مسؤلیتى دارد که دیگرى آن را ندارد، مانند این که: مغز وظیفه‏اش مدیریت و صدور فرمان است. قلب مسئولیتش پمپاژ خون و رساندن اکسیژن به تمامى سلول‏هاى بدن است. نمی توان در میان این اندام ها از ترجیح عقل بر دل سخن گفت ؛ زیرا هر دو در جای خود و با توجه به وظیفه ای که دارند ، ارزشمند هستند. در اجتماع بشرى نیز وضع بدین منوال است، بلکه در کل جهان طبیعت چنین است.
    جهان چون چشم و خط و خال و ابروست‏
    که هر چیزش به جاى خویش نیکوست
    بنابراین با وجود تفاوت‏هاى موجود در افراد اجتماع، یکى مسئولیت مدیریت اجتماع را برعهده مى‏گیرد، یکى کشاورز مى‏شود و.... اجتماع چون مى‏بایست نظم داشته باشد و از هرج و مرج جلوگیرى شود، مدیر لازم دارد.
    خانواده کوچک‏ترین هسته جامعه بشرى است. در این اجتماع کوچک نیز مى‏بایست وظایف و مسئولیت‏ها تقسیم و مشخص شود. یکى مدیریت و مسئولیت اداره آن را مى‏بایست در دست بگیرد.
    در دنیاى امروز این سخن پذیرفته شده است که اگر هیأتى (حتى هیأت دو نفره) مأمور انجام کارى شود، حتماً باید یکى از آن دو رئیس و مدیر و دیگرى معاون یا عضو باشد وگرنه هرج و مرج پیدا مى‏شود، یعنى باید در هر تشکل و اجتماعى اگر چه محدود، یکى از آنها مدیریت کند. حال در خانواده مدیر مرد باشد یا زن؟ باید مسئولیت‏ها همخوان با نظام تکوینى و سازگار با آفرینش زن و مرد باشد. اسلام مى‏گوید این مسئولیت منطبق با آفرینش مرد است و مدیر خانه مرد و زن معاون او باشد. (الرجال قوامون على النساء...)(1)
    اشتباه نشود و از این سخن استبداد و ظلم مردان بر زنان برداشت نگردد، بلکه مراد این است که این اجتماع کوچک با داشتن یک نفر به عنوان مدیر و مسئول، کارهایش به خوبى بچرخد و همه از آن نفع ببرند.
    ممکن است بپرسید: چرا این مسئولیت را اسلام برعهده زن قرار نداده است. در پاسخ مى‏گوییم: همان گونه که در بالا اشاره شد، این مسئولیت همگام با خلقت و فطرت زن و مرد است.
    توضیح: زن و مرد اگر چه در انسانیت تفاوتى ندارند، ولى از نظر امور جسمانى (اعضا و جوارح)، احساسات و عواطف و تمایلات و اخلاق و فعالیت‏هاى مغزى تفاوت هایى دارند.
    از نظر توان بازو و رشد عضلات، توان زن به پاى مردان نمى‏رسد. در این تردیدى نیست که به تناسب تفاوت در آفرینش این دو، معمولاً کارهایى را که نیازمند به نیروى بازو و قدرت بدنى باشد، مردان انجام مى‏دهند. و کارهاى سبک و پرظرافت را زنان.
    از نظر احساسات، عواطف و تمایلات بنا به گفته روانشناسان، "محبت"، "رفتار انفعالى"، "رفتار عاطفى" و "حمایت کننده" از ویژگى‏ها و رفتار زنانه، در مقابل، "پرخاشگرى"، "استقلال"، "رقابت" "سلطه" و "حاکمیت" از ویژگى‏ها و رفتار و مردانه است.(2)
    در راستای این تفاوت های طبیعی ما با دو گونه وظایف و مسئولیت در درون جامعه خانواده مواجه هستیم:
    کارهایی که نیاز به عقل محاسبه گر و توانایی های روحی و جسمی برای کارهای سخت و توان فرسا و دغدغه آفرین و...دارد.
    کارهایی که نیاز به عواطف ، داشتن آرامش روحی ، ظرافت ، صبر و حوصله و...دارد.
    اسلام نقش اول را به مردان و نقش دوم به زنان برای تأمین اهداف که در فوق برشمردیم ، داده است.
    برای درک این موضوع تنها یک جمله کافی است که هیچ مردی مادر نمی تواند باشد و اگر بخواهید هزاران صفحه در مورد این جمله می توان نوشت.
    بنابراین،به مقتضاى تفاوت در آفرینش و تکوین، تشریع و مسئولیت‏هاى اجتماعى مختلف مى‏شود. زن با تکیه به شوهرش و احساس حمایت گری شوهر از او محبت و عشق به او به آرامش مى‏رسد. اما مرد مى‏خواهد با فراهم آوردن نیاز های افراد خانواده و بودن محیط آرام در درون خانه و برآورده شدن نیازهای خود از زن و فرزندان به آرامش برسد و در این راستا باید مدیریت صحیح داشته باشد.
    این سخن همان "الرجال قوامون على النساء" است، یعنى مرد باید مسئول خانواده باشد.
    به تناسب همین مسئولیت اسلام مى‏گوید: مرد وظیفه دارد هزینه خانواده را تأمین کند.
    قرار دادن مسئولیت تأمین مخارج خانواده بر دوش مردان امرى طبیعى است و از این که به نفع زنان است و بارى بر دوش مردان وضع شده است، کسى اعتراض نمى‏کند، چون این حکم به مقتضاى طبیعت است و در آفرینش ریشه دارد. نیز قراردادن وظیفه سنگین و طاقت‏فرساى جهاد و خدمت سربازى، بر دوش مردان امرى طبیعى است و از این که این قانون به نفع زنان است و آنان را از این کار طاقت فرسا معاف داشته است، اعتراضى نیست.
    قرآن در آیه 34 سوره نساء بعد از بیان مسئولیت مردان در خانواده به دو نیروى مذکور (توانایى بدنى و نفقه) اشاره کرده است. (3)
    در امور خانوادگى، مسئولیت‏هاى زنان و مردان را مى‏بایست کنار هم قرار داد و قضاوت نمود. همان گونه که اسلام تکالیفى برعهده مردان قرار مى‏دهد که برعهده زنان قرار نمى‏دهد، مانند نفقه، مهریه، دیه عاقله، جهاد و سربازى و... تکالیفى هم برعهده زنان قرار مى‏دهد که برعهده مردان نیست. این دو قسم را در مجموع و در کنار هم باید سنجید.


    پى‏نوشت‏ها:
    1 - نساء (4)، آیه 34.
    2 - روانشناسى رشد، ج 1، ص 330.
    3 - محمد تقى مدرسى، تفسیر هدایت، ج 2، ص 68 - 69.
    *****  انسان در قران ؟  *****

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,022
    حضور
    192 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28758



    قرآن کتاب توحید و انسان سازی بر مبنای بینش توحیدی است. باور به قران باور به خدای قرآن و به تربیت قرانی و عمل طبق دستور حیاتبخش آن است.
    باور به خدای یگانه با صفات جمال و کمالش انسان را در نور و روشنایی و امید و آسایش روحی و روانی قرار می دهد.زندگی را معنی دار می سازد و به زندگی هدف می بخشد .خوف و هراس را از انسان دور می سازد و...
    انسان وقتی باور کرد که جهان مخلوق و در ید قدرت خدای یگانه ای است که بینا و شنوا و اجابت کننده و دوست دار مومنان است و هیچ قدرتی در برابر او نیست و هیچ مانعی برای اراده اش نمی باشد و به بندگان خود رؤوف و مهربان است ،نیز بیش از خود آنان، مصالح آنان را رعایت می کند و نمی پذیرد که بندگانش در حیرانی و سرگردانی بمانند ،هم چنین به هنگام گرفتاری آنان را ترک نمی کند و ذلت و زبونی و خواری آنان را در مقابل غیر نمی پسندد و می خواهد آنان عزیز و سر بلند باشند و... ،چنین باور هایی انسان را قدرتمند می کند و استوار می سازد و مصمم می گرداند و احساس ذلت و زبونی و شکست را از روح ودل انسان دور می سازد.
    انسان وقتی باور داشته باشد که خدایش به تمام احتیاجات و نیاز های بندگانش و از جمله او علم و آگاهی دارد و به برآوردن همه آنها قادر است و هیچ مانعی برای او قابل تصور نیست و بخل هم ندارد و نسبت به او و همه بندگانش محبت و شفقت دارد ، چنین باورمندی با خیال راحت بر خدا توکل می کند و به هر چه به او برسد، راضی و خشنود است زیرا یقین دارد که خدا بهترین را برایش بر می گزیند.
    برای باور مند به خدا شکست معنا ندارد و به بیان قرآن او را دو عاقبت بیشتر نیست :شهادت و لقای خدا و حضور بر سفره نعمت بی پایان خدا یا موفقیت و پیروزی مقطعی و ادامه پیروزمندانه زندگی :
    قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین (1)
    چنین کسی فقط به فکر انجام وظیفه ای است که خدا خواسته و هیچ خوف و حزن و اندوهی ندارد مگر ترس از اینکه به وظیفه ایمانی اش عمل نکرده باشد . این خوف و ترس هم شیرین، نیرو بخش و حرکت زا بوده و او را استوار تر می گرداند اما ترس های بنیان برانداز و اندوه های ریشه کن کننده را با او سر و کاری نیست:
    من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون(2)
    چنین کسی در مصیبت های دنیا چون کوه استوار است ،چون همه آنها را به اراده خدا و برای آزمایش می بیند که پاداش عظیم به جهت تحمل آنها برایش پیش بینی شده ، به این جهت به خدا رو آورده و از محضرش تحمل و رضا می طلبد:
    و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون(3)
    انسان خدا باور نه در ایام خوشی و بهرمندی سرمست می شود و به طغیانگری رو می آورد و نه در ایام محرویت و ناکامی مایوس می شود و نا امید می گرد چون همه اینها را از جانب خدا برای ساخته شدن و امتحان می داند:
    ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم و الله لا یحب کل مختال فخور (4)
    نگرش توحیدی زندگی را گلستان و با هدف و شیرین می گرداند و زندگی بدون باور توحیدی جهنم و تلخ و کشنده است:
    و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا(5)
    هر کس از یاد من رو بگرداند (و زندگی اش بر مبنای باور توحید نباشد) زندگی سخت و کشنده ای خواهد داشت.
    قرآن بهترین قانون برای اداره اجتماع را ارائه داده و انسان ها را موظف به پذیرش ولایت و سرپرستی صالح ترین انسان ها نموده و از پذیرش قانون غیر خدایی و والیان ناصالح منع کرده است.
    و ان احکم بینهم بما انزل الله (6)
    و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون(7)
    انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون(8)
    قرآن زن و مرد مؤمن را ولی و متعهد نسبت به هم معرفی کرده و وظیفه همگانی امر به معروف و نهی از منکر را بر دوش همه گذارده است که با انجام صحیح و فراگیر این وظیفه تمام فسادها از جامعه ریشه کن شده و خوبی ها همه جا را فرا خواهد گرفت:
    المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر (9)

    پی نوشت ها:
    1-توبه(9)،آیه 52.
    2-آل عمران (3)،آیه 170.
    3-آل عمران(3)،آیه 155-157.
    4-حدید (57)،آیه 22-235.
    5-طه(20)،آیه124.
    6- مائده(5)،آیه44.
    7-همان، آیه 48.
    8-همان،آیه 55.
    9-توبه(9)،آیه 71.
    *****  انسان در قران ؟  *****

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود