صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21808

    اشاره بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه




    بسم الله الرحمان الرحیم

    با سلام و ادب و احترام

    مسأله توحید در نهج البلاغه از مهمترین مباحث عقلیِ کلام حضرت علی علیه السلام محسوب می گردد

    درک توحید حقیقی بی گمان بدون استمداد از باب مدینه ی علم رسول صلی الله علیه و آله ممکن نخواهد

    بود، چشمه های علوم الهی از قلل کوهسار اندیشه های ناب حضرت سرازیر شده و دامنه های اعمال

    و اخلاق را سیراب می سازد.همو که خویش فرمود:"پرنده های تیز پرواز اندیشه را یارای صعود به بلندای

    اندیشه ی من نیست."/خطبه شقشقیه

    در این تاپیک بر آنیم که با بهره مندی، از دانش اساتید بزرگوار، سیری در خطب توحیدی نهج البلاغه داشته

    و توحید صمدی را با بیان حضرت امیر علیه السلام بیابیم(ان شاالله)

    جهت تبرک و تیمن با قسمتی از پیام حضرت امام خمینی (قدسّ الله سرّه الشریف) به کنگره نهج البلاغه آغاز می کنیم:


    و اما كتاب نهج البلاغه كه نازله روح اوست براي تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيت و در حجاب خود

    و خودخواهي خود معجوني است براي شفا و مرهمي است براي دردهاي فردي و اجتماعي و مجموعه اي است

    داراي ابعادي به اندازه يك انسان و يك جامعه بزرگ انساني از زمان صدور آن تا هر چه تاريخ به پيش رود و هر چه

    جامعه ها به وجود آيد و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفكران و فيلسوفان و محققان بيايند و در آن غور كنند

    و غرق شوند. هان فيلسوفان و حكمت اندوزان بيايند و در جملات خطبه اول اين كتاب الهي به تحقيق بنشينند و افكار بلند

    پايه خود را به كار گيرند و با كمك اصحاب معرفت و ارباب عرفان اين يك جمله كوتاه را به تفسير بپردازند و بخواهند بحق

    وجدان خود را براي درك واقعي آن ارضا كنند به شرط آن كه بياناتي كه در اين ميدان تاخت و تاز شده است آنان را فريب

    ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازي ندهند و نگويند و بگذرند تا ميدان ديد فرزند وحي را دريافته و به قصور خود

    و ديگران اعتراف كنند و اين است آن جمله: «مع كل شي لا بمقارنه و غير كل بمزايله» و اين جمله و نظير آن كه

    در كلمات اهل بيت وحي آمده است بيان و تفسير كلام الله است كه در سوره «حديد «است و براي متفكران آخر زمان

    آمده است: «و هو معكم اينما كنتم».


    و سخن ابن سینا که می فرماید:

    "کان علی علیه السلام بین اصحاب محمد صلی الله علیه و اله کالمعقول بین المحسوس"

    علی (ع) در میان یاران رسول خدا(ص) مانند"کلّی" در میان جزئیات محسوسه بود،

    و یا مانند"عقول قاهره" نسبت به "اجسام مادیه" بود.

    و برای بهره مندی از معارف توحیدی نهج البلاغه از اولین خطبه شروع می کنیم و منتظر افاضات اساتید گرامی می شویم.


    الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و و لا یحصی نعماءه العادون......

    با سپاس
    ویرایش توسط همای رحمت : ۱۳۹۴/۱۲/۰۴ در ساعت ۰۵:۴۱


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  2. صلوات ها 16


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    684
    حضور
    48 روز 9 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    18
    صلوات
    1995



    با نام و یاد دوست







    بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه








    کارشناس بحث: استاد اویس

  5. صلوات ها 13


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,182
    حضور
    55 روز 22 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30879



    با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان و سروران گرامی
    ضمن تشکر از سرکار خانم حبیبه، اجازه فرمایید این تاپیک عظیم الشان به یک کارشناس اختصاص نیافته و همه بزرگواران و اندیشمندان و کارشناسان و کاربران فرهیخته در پیشرفت آن نقش داشته باشند. لذا از هم اکنون این تاپیک را باز نموده تا از برکات صاحب نظران بهره مند گردیم.


  7. صلوات ها 16


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    سلام علیکم
    با اجازه کارشناس محترم تاپیک و به مناسبت این بحث شریف،ابتدا مطلبی بسیار شریف از یکی از اولیاء الله در مورد توحید عرفا قرار می دهم و مطمئنا این مطلب شریف برای اهلش سودمند و قابل استفاده خواهد بود:

    در اينجا دو نظريه وجود دارد كه مناسب است در باره‏ ى آن توضيحى بدهم: بعضى معتقدند كمال سير انسان، معرفت به نفس ولىّ است و انتهاى سير را معرفت به نفس شريف علوى دانسته، بالاتر از آن را براى بشر محال مى ‏دانند.
    ولى عرفاى حقه مى‏ گويند اين، معرفت به ولىّ است نه معرفت به خداوند. و معتقدند كه انسان نه تنها به كسى كه به خداوند معرفت دارد، بلكه به خود خداى متعال نيز مى‏ تواند معرفت پيدا كند.
    در اين زمينه مطالب بسيار مهم و دقيق و حرف‏ هاى فراوانى هست. بسيارى از بزرگان نيز در اين باب هر يك با اصطلاحات خاص خود سخن‏ ها گفته ‏اند. بنده تنها آنچه را كه در مورد اين مسأله ‏ى اساسى، خود يافته و درك كرده ‏ام به طور اجمال مى ‏گويم. و در اين زمينه به گفته ‏ها و نوشته ‏هاى ديگران كارى ندارم.
    ابتدا بايد دانست كه خداوند متعال بذاته مباشر افعال نيست، بلكه خداوند سبحان، وجود را از مجارى آن - كه وسائط فيض هستند و واسطه و مجراى تام آن، امام عليه السلام و مقام ولايت است - نازل مى‏ كند. يعنى حق تعالى به واسطه‏ ى نفس ولىّ كه همان مقام نورانيت او است متصرف در امور است و اشيا به واسطه ‏ى نفس ولىّ، قائم به حق هستند.
    صاحب ولايت مطلقه كسى است كه قيوم تمام ما سوى اللّه‏ است، امّا در عين حال، او خود قائم به حق مى‏ باشد. تفاوت اساسى در اين است كه حق تعالى از ما سوى بى‏ نياز است، ليكن ولىّ از حق بى‏ نياز نمى‏ باشد. و البته اين معنا را به هيچ وجه نبايد غلو به حساب آورد؛ زيرا غلو آن است كه انسان ولىّ خدا را مستقل دانسته و بنده‏ ى مخلوق را خدا بداند.
    بنا بر اين اگر كسى معتقد باشد كه خداوند به واسطه ‏ى نفس ولىّ - كه از آن به نفس كلى الهى تعبير مى‏ كنند - فيوضاتش را بر ما سوى جارى مى‏ كند و تمام اختيارات و قدرت‏ ها را به محمد و آل محمد - صلوات اللّه‏ عليهم اجمعين - داده و آنها كه اراده ‏اى جز اراده ‏ى حق ندارند مى‏ توانند هر كارى را به اذن او انجام دهند - نه اينكه امور به آنها تفويض شده و او خود سبحانه و تعالى منعزل باشد - چنين عقيده‏ اى غلو محسوب نمى‏ شود.
    بلكه كمال هم در اين است كه انسان به مقام نورانيت ائمه علیهم السلام معرفت پيدا كند و امام زمانش را آن طور كه هست و آن‏گونه كه خداوند به ايشان مقام و مرتبه داده، بشناسد؛ زيرا خداوند به وسيله‏ ى تجليات در مظاهر و مرائى وجود شناخته مى ‏شود و مرآت تام و تمام آن، چنان‏كه در احاديث و ادعيه با تعابير مختلف وارد شده، نفس شريف امام است كه مظهر تام و تمام اسماء و صفات خداوند مى‏ باشد و إلاّ ذات خداى متعال را اگر تا ابد هم در جستجويش باشى هيچ نخواهى يافت.
    لكن اينها هيچ يك بدان معنا نيست كه انسان نمى‏ تواند به خداوند متعال معرفت پيدا كند، بلكه غرض از خلقت، اين است كه انسان با توحيد آشنا شود. ثمره‏ ى آفرينش انسان هم رسيدن به توحيد است. هدف اصلى ائمه‏ ى اطهار علیهم السلام نيز همين معنا بوده است. آنها دعوت به توحيد مى‏ كرده‏ اند. انسان به بركت ولايت، به خداى متعال معرفت پيدا مى ‏كند «بنا عرف الله» و با چشم ولايت، خدا را مى‏ بيند، نه ولىّ را.
    به عبارت ديگر گرچه عارف به خدا در واقع همان ولىّ خداست، ليكن هنگامى كه انسان محو در او مى ‏گردد، هم به چشم يار بيند يار را.
    پيش‏تر عرض كردم كه يك بار در كربلا حال عجيبى به من دست داد. در حالى كه منقلب بودم و گريه مى ‏كردم گويا سرم را در دامان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ديدم. در آن حال، يك ذره پرده كنار رفت و وجود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را دريچه‏ اى به سوى عظمت خداوند متعال يافتم!
    مجددا اين نكته را يادآور شوم كه تجرد دو مرحله دارد: يك مرحله تجرد از ماده است مانند مردن و ورود به عالم برزخ كه اين مرحله را همه قبول دارند.
    مرحله‏ ى ديگر، تجرد از صورت است. بدين معنا كه انسان حقيقت خود را بدون صورت درك كند. كسانى كه با توحيد عرفا مخالف ‏اند، در واقع رسيدن به اين مرحله را براى بشر غير ممكن مى‏ دانند.

    بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    يكى از فيوضات بسيار عظيمى كه در سامرا به بركت امامين همامين عسكريين عليهما السلام به اين حقير عنايت شد درك همين معنا بود كه وقتى آن را براى آية اللّه‏ ميلانى قدس سره نقل كردم، ايشان فرمود:
    « من تا كنون تجرد از صورت را براى بشر غير ممكن مى ‏دانستم، امّا چون شما را صادق مى‏ دانم قبول مى ‏كنم كه تجرد از صورت هم ممكن است ». مخفى نماند كه قبول داشتن اين حقايق در موفقيت سالك نقش مهمى را داراست. بعضى از بزرگان عقيده دارند: مادامى كه سالك اعتقاد به توحيدى كه عرفا معتقدند نداشته باشد وصول به آن هم برايش ميسر نيست. به هر حال، «معرفت اللّه‏» اين است كه انسان خدا را بشناسد. ائمه‏ ى اطهار - صلوات اللّه‏ عليهم اجمعين - «ابواب اللّه‏» هستند. معناى باب اين است كه از آن مى ‏توان وارد منزل شد. آنها «داعى إلى اللّه‏» هستند. يعنى به خدا دعوت مى‏ كنند نه به خود.
    جابر باب الامام بود، ولى در باره‏ ى سلمان فرموده ‏اند:

    « إن سلمان باب اللّه‏ فى الأرض، من عرفه كان مؤمنا و من أنكره كان كافرا »

    بلى، آنچه كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه سلمان به واسطه ‏ى امير المؤمنين عليه السلام باب اللّه‏ شد.
    انسان خودش مى‏ بيند، ولى از چشمى هم كه به وسيله‏ ى آن مى ‏بيند بى‏ نياز نيست. به بركت ولايت، معرفت پيدا مى‏ كند و با چشم ولايت خدا را مى‏ بيند. اگر كسى خيال كند كه از آنها بى‏ نياز مى‏ شود قطعا در اشتباه است. بدون ولايت به هيچ وجه نمى ‏توان به توحيد رسيد. به همين جهت، رسيدن اهل سنت به توحيد غير ممكن است و با ولايت تكوينى ناسازگار مى ‏باشد؛ زيرا وجود امام عليه السلام مقدم بر همه و واسطه ‏ى خدا و خلق و محيط بر عالم است. كسى كه به واسطه توجه ندارد چگونه مى‏ تواند موحد باشد؟
    حتى بدون ولايت ائمه علیهم السلام از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز نمى ‏توان استفاده كرد.

    « أنا مدينة العلم و علىّ بابها فمن أراد المدينة و الحكمة فليأتها من بابها »

    بدون ولايت اصلاً به پيامبر صلي الله عليه و آله راهى نيست.
    خلاصه، آن چيزى كه بنده عرض مى‏ كنم همان مرحله‏ ى «فنا» است. يعنى اگر انسان صفات بشرى را كنار بگذارد و صفات جزئى او در صفات كلى حق محو شود و وجود جزئى‏ اش در وجود كلى فانى گردد، جلوه‏ گاه حق مى‏ شود و وضع ديگرى پيدا مى ‏كند، چنين كسى «باب اللّه‏» است.
    سلمان - سلام اللّه‏ عليه - نه معصوم بود و نه امام، در عين حال باب اللّه‏ شد. يعنى او خود، باب خدا بود. و اگر سلمان بتواند به اينجا برسد ديگران هم مى ‏توانند. اختصاص به او ندارد. به بركت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و خاندان طاهرينش راه براى همه ‏ى امت باز است، منتها در آن زمان پيامبر تشريف داشتند و سلمان را كه به اين مقام رسيده بود، معرفى فرمودند. اگر آن حضرت وى را معرفى نمى‏ كردند هيچ‏كس به مقام او پى نمى‏ برد. و كسانى مانند سلمان حقيقتا به مقام ائمه پى برده و مى‏ فهمند كه ولايت يعنى چه؟
    مرحوم آية اللّه‏ ميلانى قدس سره نقل مى ‏فرمود كه عارف بزرگوار آية اللّه‏ آقاى سيد احمد كربلايى - رضوان اللّه‏ عليه - كه خود غرق در توحيد بود، وصيت نمود آيه‏ ى شريفه‏ ى: «و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد» را خطاب به ائمه‏ ى معصومين علیهم السلام بر لوحى نوشته و هنگام دفن بر سينه‏ ى او بگذارند. چنين افرادى هستند كه كمال معرفت به ائمه علیهم السلام را دارا مى‏ باشند.
    مع الأسف بعضى از كسانى كه خود را اهل ولايت پنداشته و با ديده‏ ى سوء ظن به بندگان خدا مى ‏نگرند، به شخصيتى مانند آقاى انصارى تهمت مى ‏زدند كه ايشان ولايتى نيستند! وقتى اين حرف به گوش ايشان رسيد فرمود: خدا كند همين ولايتى هم كه اينها مى‏ گويند درست باشد.
    اين نكته را نيز اضافه كنم كه اگر كسى به چنين مقامى برسد در آن حال، امام و مأموم معنا ندارد، آنجا كه حقيقتا فنا باشد تعيّن نيست و اگر در همان حال بماند غير حق نيست؛ زيرا آنجا من و تو ديده نمى‏ شود، غير خدا ديده نمى ‏شود. هر جا مقام و مرتبه تصور شود بى‏ شك مربوط به عالم كثرت است، ولى در عالم وحدت ديگر من و او، مقام و مرتبه معنا ندارد. ارباب او را مى ‏برد و بر سر سفره‏ ى خويش مى‏ نشاند. در عين حال، هنگامى كه به عالم تعيّن برمى ‏گردد نوكر، نوكر است و آقا، آقاست.
    هم‏چنان كه خود معصومين علیهم السلام هم در يك حال مى‏ فرمودند:

    « لنا حالاتٌ مع اللّه‏ ، هو فيها نحن، و نحن فيها هو، و مع ذلك هو هو و نحن نحن »

    در عين حال در مقامى ديگر شخصيتى چون مولاى موحدين عليه السلام مى ‏فرمود:

    « أنا عبد من عبيد محمد صلي الله عليه و آله »

    بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    اگر كسى به آنجا رسيد و نور توحيد در قلبش اشراق شد، وجودش مجراى فيض حق، كلامش كلام حق و لسانش در مقام اظهار حقايق - نه هنگام بيان مطالب عادى كه از جنبه‏ ى تعيّن خودش مى ‏باشد - لسان حق مى ‏شود. در حديث قدسى فرموده است:

    «لا يزال العبد يتقرب إلىّ بالنوافل و العبادات حتى اُحبه، فإذا أحببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها. »

    يعنى انسان در اثر بندگى مستغرق در خدا مى ‏شود و مجراى فيض او و لسان او مى ‏گردد.
    توجه به اين نكته نيز لازم است كه منظور، توهمات غلط بعضى از صوفيه همچون حلول و اتحاد نيست؛ چه آنكه آنها كفر و زندقه است. ممكن است بعضى از الفاظ، شباهتى به همديگر داشته باشد، ولى بايد دانست كه حلول و اتحاد دو معناى موهومى است كه كاملاً با آنچه ما در مقام بيان آن هستيم منافات دارد.
    لازمه‏ ى حلول اين است كه شى‏ اى در شى‏ اى ديگر وارد شود، در حالى كه ما اصلاً شئ مستقلى در مقابل حق تعالى نيستيم تا او - تعالى و تقدس - در ما وارد شود. و او - سبحانه و تعالى - چيز متعينى نيست كه در جايى حلول كند.
    معناى آن حرف اين است كه خود را يك وجود مستقل بدانيم و حق تعالى را يك جسم متعين و يا شخص متعينى بپنداريم و دو چيز در يكديگر داخل شوند! اين كفر است و شرع مقدس آن را رد كرده و علماى كرام آن را انكار مى‏ كنند.
    و بايد توجه داشت كه اين، صرفا كلام باطلى نيست كه بعضى به آن معتقد شده و عده‏ اى آن را رد كرده باشند، بلكه هر كسى ممكن است در راه سلوك در حالى قرار گيرد كه اگر به خودش واگذار شود و عنايت حق تعالى شامل حالش نگردد، در چنين مهالكى سقوط كند و سخن از حلول يا اتحاد به ميان آورد.
    بنده خود در طول راه ديده ‏ام كه در چه حالاتى ممكن است زمينه‏ ى اين انحراف براى انسان پيش آيد و بحمد اللّه‏ با اين‏گونه امور آشنا هستم.
    در هر حال، چون «توحيد» آن طور كه عرفاى حقه مى‏ گويند معناى بسيار بلند و دقيقى است و قابل فهم براى عموم نمى‏ باشد و چه بسا الفاظى كه مقصود خويش را با آن بيان مى ‏كنند از افاده ‏ى آن معنا قاصر باشد و از طرفى الفاظ نيز با يكديگر شباهتى دارند، بنا بر اين اگر كلامى از كسى نقل شد نبايد فورا قضاوت كرده و فتواى كفر و فسق او را صادر نمود.
    برادر عزيز! تو اگر واقعا طالب حق هستى و غرضى ندارى لازم است پيش از هر قضاوتى از صاحب كلام سؤال كنى كه مقصودت چيست؟ شايد مراد او را نفهميده باشى و چه بسا او از اولياى خدا باشد. در آن صورت مى ‏دانى كه با قضاوت بى‏ جا به چه خسران بزرگى دچار شده ‏اى؟!
    متأسفانه بسيارى از افراد به محض اينكه كلامى بشنوند - دروغ يا راست - فورا قضاوت كرده، شروع به تفسيق و تكفير مى ‏كنند. به عقيده‏ ى حقير اينان ايمان به معاد و روز رستاخيز ندارند، يا لااقل غافل ‏اند از اينكه ممكن است - به‏ مصداق حديث قدسى كه فرمود: « من أهان لى وليّا فقد بارزنى بالمحاربة » با خدا در جنگ باشند.
    كسى كه مى‏ خواهد با بندگان صالح خدا به مخالفت برخيزد و به آنان توهين كند بايد خود را به اسلحه‏ اى مسلح كند كه بتواند حريف خداوند قهار گردد! نستجير باللّه‏.
    در اينجا چون صحبت از برخى مقامات ائمه علیهم السلام و حقايق عالم ولايت به ميان آمد، مناسب است رؤيايى را كه حاوى نكات دقيقى است بيان كنم.
    نخست اين نكته را عرض كنم كه خواب ديدن از آن جهت مفيد است كه بعضى از دقايق لطيف و معانى بسيار بلند كه فهم آن در بيدارى چندان آسان نيست، با ديدن صحنه‏ اى در عالم رؤيا به راحتى قابل دريافت مى‏ شود؛ به همين جهت بزرگان عنايت خاصى به رؤيا داشته‏ اند. حتى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با آنكه خود متصل به وحى بودند گاهى از اصحاب سؤال مى‏ كردند آيا كسى خوابى نديده است؟
    حقير شبى در خواب ديدم لشكر اسلام به فرمانده ى حضرت عبد المطلب عليه السلام و لشكر كفر به فرمانده ى عمرو بن عبد ود براى كارزار در برابر هم صف‏ آرايى كرده ‏اند، به طورى كه در مقابل هر مسلمان، كافرى قرار گرفته و در برابر من، خود عمرو بن عبد ود ايستاده است.
    بنده با خود فكر مى‏ كردم چگونه با كسى نبرد كنم كه غير از امير المؤمنين عليه السلام هيچ‏كس حاضر به جنگ با او نشده است! سپس با خود گفتم: حتما چنين توانايى را در من ديده ‏اند كه مرا در مقابل او قرار داده‏ اند.
    ناگهان حمله آغاز شد. همين‏ كه خواستم با او نبرد كنم ديدم حضرت امير المؤمنين - روحى له الفداء - پشت سرم ايستاده و ايشان خود مى‏ خواهند او را به قتل برسانند، امّا صحنه به گونه ‏اى بود كه اين كار به نام من تمام مى ‏شد. آن حضرت ذوالفقار را كشيده، به من فرمودند: سرت را كنار ببر. آنگاه او را به قتل رساندند.
    در اين رؤيا لشكر كفر و اسلام به حالات درونى حقير كه در آن ايام بيشتر در حال مجاهده بودم اشاره دارد. هم‏چنين از آن استفاده مى‏ شود كه هر كس به ميدان مبارزه‏ ى با نفس قدم گذاشت بايد بداند دست ولايت است كه كار را به ثمر مى ‏رساند، گرچه به حسب ظاهر كارها به نام او تمام مى‏ شود.
    بنا بر اين هر خير و موفقيتى كه انسان كسب كند در حقيقت به دست صاحبان ولايت حاصل گشته است. البته اين بدان معنا نيست كه انسان دست روى دست گذاشته و هيچ سعى و تلاشى نكند. سالك بايد از هر گونه مجاهده ‏اى فرو گذار نكرده، هر چه در توان دارد به كار برد. آنگاه كمك و عنايت آنهاست كه شامل حالش گشته و تلاش و مجاهده‏ ى او را ثمربخش مى‏ سازد.
    شبى در عالم رؤيا خود را در بيابان وسيعى ديدم كه در وسط آن، ساختمان ده طبقه ‏ى مدور و عظيمى كه از دور به صورت يك كوه مخروطى شكل نمايان بود قرار داشت. حقير به همراه عده ‏اى اطراف آن اجتماع كرده، تصميم داشتيم از آن بالا برويم. براى بالا رفتن به آن ساختمان بايد پرواز مى‏ كرديم. حتى طبقه‏ ى اول آن هم مقدارى از زمين فاصله داشت. بعضى تا طبقه‏ ى اول، برخى تا طبقه‏ ى دوم و خلاصه هر كس به قدر توان خود پرواز كرده و در طبقه‏ اى كه مقدورش بود فرود مى ‏آمد.
    بنده نيز پرواز را آغاز كرده تا طبقه‏ ى پنجم با قدرت خود بالا رفتم. قدرتى كه خداوند در من گذاشته بود آنجا تمام شد، ولى همتم اجازه نمى‏ داد فرود آيم. در آن حال با استمداد از نام مبارك «على» و جارى ساختن اين ذكر شريف بر زبان به پرواز ادامه دادم.
    قابل ملاحظه است كه «يا على» نمى‏ گفتم، بلكه «على على» مى‏ گفتم و با تكرار آن پيوسته از سرّ ولايت كه در خود انسان نهفته است به من نيرو مى‏ رسيد، تا به طبقه‏ ى دهم رسيدم. باز به پرواز ادامه داده، بر بام ساختمان كه عالمى وسيع و سبز و خرم بود و هواى بسيار لطيفى داشت فرود آمدم. آنگاه نفس عميقى كشيده گفتم: حالا خوب شد! و از خواب بيدار شدم.

    بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  13. صلوات ها 10


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    64
    حضور
    4 روز 1 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    276



    سلام خدمت استاد بزرگوار و گرامی، یک ساعت برای فهم انرژی دادم ولی الان ذوق زده شدم که چه نکات ارزشمند و عمیقی وجود داشت که تا این لحظه عمرم از آن بهره ای نداشتم

    گرچه حال هم به وسع خویش بهره بردم ولی لذت بخش و شیرین بود

    ما در انتظار ایستاده ایم که یادبگیریم


  15. صلوات ها 12


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    درک زیبایی به گونه ای که به آموختن وادارم کند
    نوشته
    900
    حضور
    78 روز 6 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    3
    گالری
    8
    صلوات
    3508



    نقل قول نوشته اصلی توسط استاد نمایش پست ها
    مرحله‏ ى ديگر، تجرد از صورت است. بدين معنا كه انسان حقيقت خود را بدون صورت درك كند.
    سلام و عرض ادب استاد گرامی
    ممکنه در مورد تجرد از صورت توضیح بفرمایید؟
       
    امیدوارم با این سوال اساتید را از ادامه ی مبحث ناامید نکرده باشم.
    برای درک عمیق و دقیق سوال می کنم. عذرخواهم.


    با تشکر
    ویرایش توسط یکی دیگه. : ۱۳۹۴/۰۹/۰۷ در ساعت ۱۲:۱۱
    خداوندا
    مرا برای همه ی چیز هایی که نمی دانم ولی جار می زنم ببخش

  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    133
    حضور
    6 روز 21 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    356



    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم و رحمة الله؛

    ضمن تشکر از سرکار خانم حبیبه به دلیل توجه به راس العلم (معرفت الله) در کلام امیر الکلام سلام الله و صلواته علیه و سپاس از تواضع جناب اویس و قدردانی از نکات مورد ذکر در کلام جناب استاد حفظه الله در توجه به وجود مولای موحدین امیرالمومنین سلام الله علیه، با توجه به اینکه بحث توحید بسیار حیاتی است اجازه می خواهم کمی راجع به برخی فقرات فرمایش استاد، سوالاتی را داشته باشم؛ بدیهی است که این سوالهای بنده از باب بحثهای طلبگی از سوی طلبه های نوجوان تر است؛ حتی اگر نوجوانی آنها در بحث سبب شود ناپخته گویی کنند.

    به نظر بنده این فقره از فرمایش استاد صحیح نیست:


    نقل قول نوشته اصلی توسط استاد نمایش پست ها
    اين نكته را نيز اضافه كنم كه اگر كسى به چنين مقامى برسد در آن حال، امام و مأموم معنا ندارد، آنجا كه حقيقتا فنا باشد تعيّن نيست و اگر در همان حال بماند غير حق نيست؛ زيرا آنجا من و تو ديده نمى‏ شود، غير خدا ديده نمى ‏شود. هر جا مقام و مرتبه تصور شود بى‏ شك مربوط به عالم كثرت است، ولى در عالم وحدت ديگر من و او، مقام و مرتبه معنا ندارد. ارباب او را مى ‏برد و بر سر سفره‏ ى خويش مى‏ نشاند. در عين حال، هنگامى كه به عالم تعيّن برمى ‏گردد نوكر، نوكر است و آقا، آقاست.
    در واقع، عقل بعنوان حجت معصوم درونی موافقت نمی کند که فنایی رخ دهد؛ ضمن اینکه هیچ کجا نداریم که امام و ماموم بی‌معنا شود؛ در واقع فهم خالص هر کس مخالف وقوع فناست؛ به عنوان مثال حتی خود جناب استاد در توضیح این مقام می فرمایند که "ارباب او را مى ‏برد و بر سر سفره‏ ى خويش مى‏ نشاند"؛ بنابراین در همان مقامی که جناب استاد آن را مقام فناء می‌دانند هم "ارباب" تحقق دارد و هم "نوکر"؛ و این دو همواره جدا هستند و دو "چیز" هستند نه یک چیز؛ این دو چیز هیچ وقت و در هیچ مقامی یک چیز نمی شوند و این فهم قطعی وجدانی هر فرد است.

    اصلاً مگر لقاء الله با وجود من و خداوند متعال اشکال دارد؟ یعنی چه اشکالی بر آن مترتب است که برای رفع آن چنین نظریه ای ارائه می گردد؟

    اصولاما هیچ اشتراکی با حق متعال سبوح قدوس نداریم و هم وجدان ما بر چنین امری شهادت می دهد و هم محکمات آیات و روایات آل الله سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین.


    وقتی محکمات روایات در مجامعی مثل توحید صدوق، صراحتاً می فرماید خداوند متعال خلو هستند از خلق و خلق هم خلو هستند از او، بنابراین روایاتی مثل:


    نقل قول نوشته اصلی توسط استاد نمایش پست ها
    « لنا حالاتٌ مع اللّه‏ ، هو فيها نحن، و نحن فيها هو، و مع ذلك هو هو و نحن نحن »
    که حتی شاید به آنها نتوان آحاد روایتی هم گفت، بالضروره باید متشابهاتی دیده شوند که به محکمات برگردانده شوند؛ و الا شبهه تاویل بدون علم از آنها برمی خیزد.


    یعنی برای فهم این روایت (بر فرض صدور)، لازم است قبل از آن روایات توحید صدوق و امثالهم نگریسته شود تا یقین حاصل شود که نمی توان از چنین روایتی برداشت فناء گونه داشت. بعبارت دیگر، اگر کسی برای فهم توحید ابتداء به معارف کتاب و سنت نظر کند، چنین روایتی را قطعاً منفرد منفرد منفرد (در صورت فرض صدور) می داند که آن را طبق حکم عقل معصوم به محکمات کتاب و سنت بر می گرداند؛ اما اگر بن مایه معرفتی از معارف غیرکتاب و سنت باشد، آنگاه این روایت می تواند مویدی قوی برای برخی نظریات باشد.


    اگر خواهر محترم، سرکار خانم حبیبه به خطب توحیدی نهج البلاغه بپردازند و مسیر را ادامه دهند،مشخص می شود که چنین تفکری در نهج البلاغه امیرکلام و امیر موحدین سلام الله و صلواته علیه جایگاهی ندارد.


    در پناه ولی الله الاعظم حضرت بقیة الله الاعظم




    ویرایش توسط Naghi : ۱۳۹۴/۰۹/۰۷ در ساعت ۱۳:۲۵

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    نقل قول نوشته اصلی توسط Naghi نمایش پست ها
    اصولاما هیچ اشتراکی با حق متعال سبوح قدوس نداریم و هم وجدان ما بر چنین امری شهادت می دهد و هم محکمات آیات و روایات آل الله سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین.
    سلام علیکم برادر گرامی
    خواستم توضیحاتی خدمتتان عرض کنم تا رسیدم به این عبارت،نمیدانم واقعا طلبه هستید یا خیر،همچنین نمیدانم سطح تحصیلات و مطالعات جنابعالی چقدر است. اما همینقدر بگویم که این کلام فقط و فقط مربوط یه یک تفکر خاص در حوزه علمیه است و آن هم تفکر ضد فلسفه و عرفانی ست که منتسب به آقای ........ می باشد.
    این عبارتی که شما آورده اید مشابه عبارتی ست که وی در یکی از کتابهای ضد عرفانی خود نوشته است.
    این مطالب چه دخلی به مطلب و سوال شما دارد؟
    بدین علت این توضیحات را عرض کردم که نمیدانستم جنابعالی از آن دسته اید یا نه و لازم بود مطلع باشید که فرمایشتان گویای چه تفکری است.

    حال پاسخ همین عبارتتان.این مطلب درک وجدانی و عقلانی هر صاحب تفکری است که اگر مُدرِک هیچ اشتراکی با مُدرَک خود نداشته باشد اصلا ادراک رُخ نمی دهد و فرایند ادراک متوقف بر وجود اشتراک یا اشتراکاتی می باشد.
    لذا اگر بخواهم مانند آن تفکر ضد عرفانی صحبت کنم باید عرض کنم این کلام کفر محض است و اگر بخواهم علمی و بر منوال کلام اساتیدم صحبت کنم باید عرض کنم غلط و اشتباه است.
    واضح و مبرهن است که اولین اشتراک ما با تمام مُدرَکاتمان از واجب الوجود خداوند متعال گرفته تا دیگر موجودات،وجود داشتن است. حال اینکه بگوییم ما هیچ اشتراکی با خداوند نداریم محض غلط و اشتباه است.
    با مبنایی که شما عرض کرده اید اصلا شناختی از خداوند متعال صورت نمی گیرد و شناخت محال می شود و اینکه خود شما اذعان به شناخت خداوند دارید تناقضی آشکار است.
    در بحث طلبگی هم باید مبانی مشترکی وجود داشته باشد تا بحث صورت گیرد.
    در مورد اشکالتان به بحث فنا هم کلام عرفا در مورد فنا مشخص و واضح است و ادعای شما بر خلاف آن مختص همان تفکر است که عرض شد.
    موفق و موید و سرافراز باشید.

    استاد گرامی جناب اویس ببخشید که در بحث شریفتان تداخلاتی حاصل شد.بنده سکوت می کنم تا از قلم شیوا و علم شما استفاده ببریم.

    ویرایش توسط استاد : ۱۳۹۴/۰۹/۰۷ در ساعت ۱۳:۵۰
    بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود