صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا این توصیف عمردر مورد خودش صحت دارد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    89
    حضور
    8 روز 18 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    317

    اشاره آیا این توصیف عمردر مورد خودش صحت دارد؟




    عمر دروصف خود چنین گفته است طبق منابع اهل سنت

    ای کاش من قوچ خانواده‌ام بودم و آن قدر مرا می‌پروراندند که چاق‌ترین قوچان می‌شدم آنگاه هرکس را دوست می داشتند به دیدارشان می‌آمد پس مقداری از مرا می پختند و مقدار دیگری را سرخ می کردند؛ سپس مرا می‌خوردند و از آن‌ها (به شکل نجاست) خارج می‌شدم و بشر نبودم.

    كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ج12 ص619 المؤلف: علاء الدين علي بن حسام الدين ابن قاضي خان القادري الشاذلي الهندي البرهانفوري ثم المدني فالمكي الشهير بالمتقي الهندي (المتوفى: 975هـ)، المحقق: بكري حياني - صفوة السقا، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الطبعة الخامسة، 1401هـ/1981م


    آیا این مطلب صحیح است؟

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۹/۲۰ در ساعت ۱۴:۱۱
    حرم عشق کربلاست
    و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز اموخته است و راه کربلا میشناسد


    و چگونه از جان نگذرد آنکس که می داند جان بهای دیدار است...


  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    684
    حضور
    48 روز 10 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    18
    صلوات
    1995



    با نام و یاد دوست







    آیا این توصیف عمردر مورد خودش صحت دارد؟








    کارشناس بحث: استاد صدرا

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط اسنا نمایش پست ها
    عمر دروصف خود چنین گفته است طبق منابع اهل سنت
    ....
    آیا این مطلب صحیح است؟

    با سلام و عرض ادب
    1) سخنان افراد برجسته ی تاریخ اسلام به هنگام وفاتشان بیانگر سیره ی عملی و معرفتی آنان در عمل به دستورات و فرامین الهی بوده است. در این میان اهل بیت(علیهم السلام) که به شهادت قرآن و سنت مطهر از نوع آلودگی ای بودند، بالاترین معرفت را از مرگ داشته و مصداق اتم این آیه ی شریفه بوده اند که:«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً؛ فَادْخُلِي فِي عِبادِي؛ وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»؛[1]تو اى روح آرام يافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است و در سلك بندگانم داخل شو؛ لذا اوج آرامش و اطمینان نفس را می توان در واپسین گفتار آنان جستجو نمود که چگونه در آن لحظات غرق توجهات توحیدی بوده اند.[2]

    2) اهل سنت معتقد به برتری خلفا بعد از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)‌و انبیای الهی(علیهم السلام) بر سایر انسانها می باشند؛
    همچنان که در روایات فضائل آنان نقل شده است و لازمه ی چنین روایاتی آن است که مقام آنان تالی تلو مقام عصمت بوده باشند که در این صورت آنان نباید هیچ خوف و هراسی از مساله ی مرگ داشته باشند.

    احمد بن حنبل در کتاب «فضائل الصحابه» از طریق ابو درداء روایت می کند:
    پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مرا در حالی که در راه رفتن جلوتر از ابوبکر حرکت می کردم مشاهده نمودند و به من فرمودند: ای ابودرداء! آیا جلوی کسی راه می روی که از تو در دنیا و آخرت بهتر است! خورشید بعد از انبیاء و مرسلین بر کسی برتر و افضل از ابوبکر طلوع و غروب ننموده است!!![3]


    و یا در مورد خلیفه ی اول و دوم از طریق امام علی(علیه السلام)؟!!روایت نموده اند که آنحضرت فرمودند:
    من در نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بودم که ابوبکر و عمر بر آنحضرت وارد شدند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) به من فرمودند: ای علی! این دو، دو سید پیر مردان اهل بهشت بعد از انبیاء و مرسلین می باشند!!! [4]که روح کذب و دروغ در این اخبار آشکارتر از آن است که نیازی به توضیح باشد.


    3) از حالات و گفتار خلیفه اول و دوم به هنگام مرگ(و قبل از آن در تفکر نسبت به مرگ) تاریخ نکاتی را بیان داشته است. در کتب حدیثی برخی از این اخبار در قسمت موضوعات اخلاقی (کتاب: زهد؛ رقاق) آمده است که برداشت عالمان اهل سنت از این اخبار آن است که این سخنان حاکی از ترس و خشیت نسبت به آخرت بوده و گویا چنین گفتاری خود بیانگر فضلیت آنان در مورد یاد مرگ است؛ در حالی که روح این سخنان حاکی از ترس نسبت به مواخذه در مورد نحوه ی عملکرد این افراد در زندگی دنیوی بوده و نه تنها بوی فضیلتی از این اخبار به مشام نمی رسد؛ بلکه چنین اخباری بیانگر ترس از مرگ و مواخذه در درگاه الهی دارد که ما به دو مورد اشاره می نمائیم:

    الف) «بیهقی» در کتاب «شعب الایمان» روایت می کند:
    «ابو بكر از جايى مى‌گذشت، پرنده‌اى را ديد كه بر شاخه ی درختى نشسته است، گفت: خوشا به حالت! بر شاخه ی درخت مى‌نشينی، از ميوه درخت مى‌خوری، پرواز مى‌كنى و هيچ حساب و كتابى نداری، اى كاش من هم مثل تو بودم. به خدا سوگند! دوست داشتم خدا مرا بسان درختى بر كناره راه مى‌آفريد تا شترى از كنار من مى‌گذشت و مرا در دهانش مى‌گرفت و مى‌جويد و مى‌بلعيد سپس به صورت پشگل از شكمش خارج مى‌كرد؛ ولى انسان نبودم!!! عمر نيز گفته است: اى كاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم مى‌كردند و بعضى از بدنم را كباب و بعضى را خشك مى‌كردند و مى‌خوردند، سپس به صورت عذره دفع مى‌كردند و انسان آفريده نمى‌شدم. ابو الدرداء به نقل از او مى‌گويد: اى كاش همانند درختى بودم كه قطع مى‌شود و بشر آفريده نمى‌شدم».[5]

    ب) «ابن شبة» در کتاب:«تاریخ المدینة المنورة» از عثمان بن عفان روایت می کند:

    «من آخرین کسی بودم که بر بالین عمر حاضر بود. بر او وارد شدم در حالی که سرش بر دامن پسرش بود، به پسرش گفت: صورتم را روی زمین بگذار؛ اما پسرش قبول نکرد. بار دیگر گفت: صورتم را بر زمین بگذار ای بی مادر! پسر هم صورت او را بر روی زمین گذارد. در آن لحظه آن قدر گفت و گفت: وای بر مادرم اگر خدا مرا نیامرزد! تا اینکه جان داد».[6]

    موفق باشید.


    [1].الفجر(89)28.

    [2]. همچنان که در گفتار حضرت امیر (علیه السلام)مشاهده می کنیم که به هنگام ضربت خوردن فرمودند: «فزت برب الکعبة»،‌و یا اینکه در خطبه ی پنجم نهج البلاغه فرمودند که: «وَاللَّهِ، لَابْنُ أبى طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ‏ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ امِّهِ»: به خدا سوگند، انس فرزند ابى طالب [امير المؤمنين عليه السلام‏] نسبت به مرگ از انس كودك به پستان مادرش بيشتر مى باشد.

    [3].فضائل الصحابة، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، ح:135، مؤسسة الرسالة بيروت:« حَدَّثَنَا أَحْمَدُ قثنا وَهْبُ بْنُ بَقِيَّةَ الْوَاسِطِيُّ قثنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سُفْيَانَ الْوَاسِطِيُّ، عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ قَالَ: رَآنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَمْشِي أَمَامَ أَبِي بَكْرٍ فَقَالَ: «يَا أَبَا الدَّرْدَاءِ، أَتَمْشِي أَمَامَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنْكَ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ؟ مَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ، وَلَا غَرَبَتْ، عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلِينَ أَفْضَلَ مِنْ أَبِي بَكْرٍ».

    [4] . همان، ح:141:«حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنِي وَهْبُ بْنُ بَقِيَّةَ الْوَاسِطِيُّ قثنا عُمَرُ بْنُ يُونُسَ الْيَمَامِيُّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زَيْدِ بْنِ حَسَنٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيٍّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ، فَقَالَ: «يَا عَلِيُّ، هَذَانِ سَيِّدَا كُهُولِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَشَبَابُهَا بَعْدَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلِينَ» .

    [5] . شعب الإيمان، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى الخُسْرَوْجِردي الخراساني، أبو بكر البيهقي (المتوفى : 458هـ)، ج2، ص227، ح:728، مكتبة الرشد للنشر والتوزيع بالرياض بالتعاون مع الدار السلفية ببومباي بالهند:« «قَالَ: وَحَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى، أَخْبَرَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ، عَنْ جُوَيْبِرٍ، عَنِ الضَّحَّاكِ قَالَ: مَرَّ أَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَلَى طَيْرٍ قَدْ وَقَعَ عَلَى شَجَرَةٍ فَقَالَ: " طُوبَى لَكَ يَا طَيْرُ تَطِيرُ فَتَقَعُ عَلَى الشَّجَرِ، ثُمَّ تَأْكُلُ مِنَ الثَّمَرِ، ثُمَّ تَطِيرُ لَيْسَ عَلَيْكَ حِسَابٌ وَلَا عَذَابٌ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مِثْلَكَ، وَاللهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي كُنْتُ شَجَرَةً إِلَى جَانِبِ الطَّرِيقِ فَمَرَّ عَلَيَّ بَعِيرٌ فَأَخَذَنِي فَأَدْخَلَنِي فَاهُ فَلَاكَنِي ، ثُمَّ ازْدَرَدْنِي ثُمَّ أَخْرَجَنِي بَعْرًا وَلَمْ أَكُنْ بَشَرًا قَالَ: فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ كَبْشَ أَهْلِي سَمَّنُونِي مَا بَدَا لَهُمْ حَتَّى إِذَا كُنْتُ كَأَسْمَنِ مَا يَكُونُ زَارَهُمْ بَعْضُ مَنْ يُحِبُّونَ فَذَبَحُونِي لَهُمْ فَجَعَلُوا بَعْضِي شِوَاءً وَبَعْضَهُ قَدِيدًا، ثُمَّ أَكَلُونِي وَلَمْ أَكُنْ بَشَرًا قَالَ: وَقَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ شَجَرَةً تُعْضَدُ وَتُؤْكَلُ ثَمَرَتِي وَلَمْ أَكُنْ بَشَرًا ».

    [6] . تاريخ المدينة لابن شبة(المتوفى: 262هـ)، ج2، ص919،‌طبع على نفقة: السيد حبيب محمود أحمد – جدة:«حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حَرْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبَانَ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عُثْمَانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: " أَنَا آخِرُ النَّاسِ عَهْدًا بِعُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَرَأْسُهُ فِي حِجْرِ ابْنٍ لَهُ فَقَالَ لَهُ: «ضَعْ خَدِّي بِالْأَرْضِ» ، فَأَبَى، فَقَالَ: «ضَعْ خَدِّي بِالْأَرْضِ لَا أُمَّ لَكَ» ، فَفَعَلَ، فَقَالَ: «الْوَيْلُ لِأُمِّي إِنْ لَمْ يَغْفِرِ اللَّهُ لِي، فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُهَا حَتَّى خَرَجَتْ نَفْسُهُ».
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۹/۰۹ در ساعت ۲۲:۵۹
    آیا این توصیف عمردر مورد خودش صحت دارد؟
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    نوشته
    48
    حضور
    1 روز 10 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    42



    السلام علیکم ورحمه الله

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    در این میان اهل بیت(علیهم السلام) که به شهادت قرآن و سنت مطهر از نوع آلودگی ای بودند، بالاترین معرفت را از مرگ داشته و مصداق اتم این آیه ی شریفه بوده اند که:«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً؛ فَادْخُلِي فِي عِبادِي؛ وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»؛[1]تو اى روح آرام يافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است و در سلك بندگانم داخل شو
    باید گفت که این آیه در مورد بعد از مرگ است، نه قبل از مرگ! پس هر انسانی که در زندگانی خود خوف داشته باشد و از الله بترسد نه تنها دلیلی نیست که از این آیه خارج شود، بلکه خلوص ایمان او را میرساند.

    اما با این حال، سند روایتی که ارائه شده است صحیح نیست به دلیل اینکه ضحاک اصلاً معاصر با سیدنا عمر -رضی الله عنه- نمیباشد و در اینجا منقطع میشود.

    در تکمیل سخنان استاد صدرا هم مطلبی را از بحارالانوار نقل میکنم که: «فسمع سلمان فقال: يا ليتني كنت كبشا لاهلي فأكلوا لحمي و مزقوا جلدي ولم أسمع بذكر النار» بحارالانوار (43/88)
    یعنی دقیقاً سلمان -رضی الله عنه- چنین عبارتی که برای عمر -رضی الله عنه- نقل کردید را دارد! و گفته است ای کاش چنین و چنان میشدم اما از آتش نمیشنیدم.

    والحمدلله
    با تشکر از شما
    ویرایش توسط Moslem Kurdi : ۱۳۹۴/۰۹/۱۰ در ساعت ۰۱:۴۲
    {إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا}
    همانا با ســختی، آســانی است.

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    نقل قول نوشته اصلی توسط Moslem Kurdi نمایش پست ها
    السلام علیکم ورحمه الله




    اما با این حال، سند روایتی که ارائه شده است صحیح نیست به دلیل اینکه ضحاک اصلاً معاصر با سیدنا عمر -رضی الله عنه- نمیباشد و در اینجا منقطع میشود.




    با تشکر از شما
    با سلام

    هناد بن سرى متوفاي243 هـ كه از راويان بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است، در كتاب الزهد به نقل از ضحاك مى‌نويسد:

    عن الضحاك قال مر أبو بكر بطير واقع على شجرة فقال طوبى لك يا طير تقع علي الشجر وتأكل الثمر ثم تطير وليس عليك حساب ولا عذاب ياليتني كنت مثلك والله لوددت أن الله خلقني شجرة إلى جانب الطريق فمر بي بعير فأخذني فأدخلني فاه فلاكني ثم ازدردني ثم أخرجني بعرا ولم أك بشرا.قال وقال عمر يا ليتني كنت كبش أهلي سمنوني ما بدا لهم حتى إذا كنت أسمن ما أكون زارهم بعض ما يحبون فجعلوا بعضي شواء وبعضي قديدا ثم أكلوني فأخرجوني عذرة ولم أك بشرا قال وقال أبو الدرادء يا ليتني كنت شجرة تعضد ولم أك بشرا.

    ابو الدرداء مى‌گويد: اى كاش همانند درختى بودم كه قطع مى‌شود و بشر آفريده نمى‌شدم.(الكوفي، هناد بن السري (متوفاي243هـ)، الزهد، ج 1، ص 258، ح 449، باب من قال ليتني لم أخلق، تحقيق: عبد الرحمن عبد الجبار الفريوائي، ناشر: دار الخلفاء للكتاب الإسلامي - الكويت، الطبعة: الأولى، 1406هـ؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي458هـ) شعب الإيمان، ج 1، ص 485، ح 787، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛/السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 317.)

    ابو بكر از جايى مى‌گذشت، پرنده‌اى را ديد كه بر شاخه د0رختى نشسته است، گفت: خوشا به حالت، بر شاخه درخت مى‌نشيني، از ميوه درخت مى‌خوري، پرواز مى‌كنى و هيچ حساب و كتابى نداري، اى كاش من هم مثل تو بودم، به خدا سوگند، دوست داشتم خدا مرا بسان درختى بر كناره راه مى‌آفريد تا شترى از كنار من مى‌گذشت و مرا در دهانش مى‌گرفت و مى‌جويد و مى‌بلعيد سپس به صورت پشگل از شكمش خارج مى‌كرد؛ ولى انسان نبودم!!! .

    عمر نيز گفته است:
    اى كاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم مى‌كردند و بعضى از بدنم را كباب و بعضى را خشك مى‌كردند و مى‌خوردند، سپس به صورت عذره دفع مى‌كردند و انسان آفريده نمى‌شدم.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    نقل قول نوشته اصلی توسط Moslem Kurdi نمایش پست ها
    السلام علیکم ورحمه الله





    در تکمیل سخنان استاد صدرا هم مطلبی را از بحارالانوار نقل میکنم که: «فسمع سلمان فقال: يا ليتني كنت كبشا لاهلي فأكلوا لحمي و مزقوا جلدي ولم أسمع بذكر النار» بحارالانوار (43/88)
    یعنی دقیقاً سلمان -رضی الله عنه- چنین عبارتی که برای عمر -رضی الله عنه- نقل کردید را دارد! و گفته است ای کاش چنین و چنان میشدم اما از آتش نمیشنیدم.

    والحمدلله
    با تشکر از شما
    محمد بن اسماعيل بخارى به نقل از عمر بن خطاب مى‌نويسد:

    عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ... قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِى طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَيْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ.(البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 201، ح3692، كتاب فضائل الصحابة، ب 6، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 هـ – 1987م.)

    عمر گفت: اگر براى من زمين پر از طلا شود، پيش از ديدن عذاب الهى آن را براى نجات خويش خرج مى‌كردم.

    آیا این توصیف عمردر مورد خودش صحت دارد؟



    ابن حجر عسقلانى در توضيح اين روايت مى‌نويسد:

    وانما قال ذلك لغلبة الخوف الذي وقع له في ذلك الوقت من خشية التقصير فيما يجب عليه من حقوق الرعية أو من الفتنة بمدحهم.(العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 43، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.)

    اين سخن را عمر به خاطر كوتاهي‌ها در بر آوردن حقوق مردم و هنگامى كه ترس بر او غلبه كرده بود گفته است.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    نوشته
    48
    حضور
    1 روز 10 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    42



    با سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    عن الضحاك قال مر أبو بكر بطير واقع على شجرة فقال طوبى لك يا طير تقع علي الشجر وتأكل الثمر ثم تطير وليس عليك حساب ولا عذاب ياليتني كنت مثلك والله لوددت أن الله خلقني شجرة إلى جانب الطريق فمر بي بعير فأخذني فأدخلني فاه فلاكني ثم ازدردني ثم أخرجني بعرا ولم أك بشرا.قال وقال عمر يا ليتني كنت كبش أهلي سمنوني ما بدا لهم حتى إذا كنت أسمن ما أكون زارهم بعض ما يحبون فجعلوا بعضي شواء وبعضي قديدا ثم أكلوني فأخرجوني عذرة ولم أك بشرا قال وقال أبو الدرادء يا ليتني كنت شجرة تعضد ولم أك بشرا.
    این + 3 مورد بعدی را که قبلاً بررسی کردم، کافیست پست های قبلی را مطالعه میکردید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ... قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِى طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَيْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ.(البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 201، ح3692، كتاب فضائل الصحابة، ب 6، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 هـ – 1987م.)
    این کاملاً طبیعی است که هر کسی از عذاب الهی بترسد. آیا نباید از عذاب الله ترسید؟!!
    و اگر این ها به منزلۀ گناهکار بودن باشد، پس این روایات را چه میکنید که:

    «فسمع سلمان فقال: يا ليتني كنت كبشا لاهلي فأكلوا لحمي و مزقوا جلدي ولم أسمع بذكر النار» بحارالانوار (43/88)
    یا
    «فسقطت فاطمة (عليها السلام) على وجهها وهي تقول: الويل ثم الويل لمن دخل النار» (همان)
    یا
    «وقال علي (عليه السلام): يا ليت السباع مزقت لحمي وليت أمي لم تلدني ولم أسمع بذكر النار» (همان)

    همچنین زین العابدین -رحمه الله- میگوید: «اي معبودِ من، آيا اقرارم به كارهاي ناپسند در پيشگاه تو، مرا سود مي‌دهد؟ و اعترافم به زشتكاري‌ها مرا از عذاب تو نجات مي‌بخشد؟ يا در همين حال كه هستم خشمِ خود را بر من واجب كرده‌اي، و هم اكنون كه تو را مي‌خوانم غضب خود را دامنگيرم ساخته‌اي اي خداوند پاك، از تو نااميد نخواهم شد، زيرا دَرِ بازگشت به سوي خود را به رويم گشوده‌اي. پس به درگاهت مي‌نالم، چونان بنده‌اي ذليل كه برخود ستم كرده و حُرمت پروردگارِ خود را شكسته است [...] من بر خويشتن جز از عذابِ تو نمي‌ترسم، كه تنها از تو بايد بيم داشت و تنها از تو بايد آمرزش خواست. بر محمد و خاندانش درود فرست و نيازم را برآور و خواسته‌ام را برسان و گناهم را ببخشاي و مرا از ترس در امان دار» صحیفه سجادیه (نیایش 12)
    http://www.tebyan-zn.ir/news-papers/Religion_Thoughts/islamic_books/Sahifeh_description/2012/2/25/53297.html


    حال آیا اینها از ترس از خداوند بوده است، یا نشانۀ گناهکاری؟!!
    ویرایش توسط Moslem Kurdi : ۱۳۹۴/۰۹/۱۰ در ساعت ۱۱:۴۶
    {إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا}
    همانا با ســختی، آســانی است.

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    186
    حضور
    6 روز 3 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    402



    نقل قول نوشته اصلی توسط yalda solimani نمایش پست ها
    ای کاش خداوند یکی از این خواسته های جناب عمر در مورد خودش رو برآورده میکرد که از صحنه ی روزگار محو میشد اینقدر شیعه داغ نمیدید
    خواهش میکنم این حرف را در حین مباحثه نزنید بر روند مباحثه تاثیر منفی دارد بعلاوه وحدت و تفرقه را نیز از بین میبرد در شرایط کنونی اینگونه حرف زدن به مصلحت نیست . چنان که مرجع تقلید شیعیان آیت الله خامنه ای توهین به مقدسات اهل سنت را حرام اعلام کرده اند و همچنین آیت الله مکارم شیرازی در رساله ی اجوبیه خود در پاسخ به سوالی درمورد این مسئله از آن منع نمودند .



  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    186
    حضور
    6 روز 3 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    402



    بسم الله الرحمن الرحیم
    وصلی الله علی نبینا محمد و آله الطاهرین المعصومین و الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین و اولاده المعصومین
    سلام علیکم


    نقل قول نوشته اصلی توسط Moslem Kurdi نمایش پست ها
    باید گفت که این آیه در مورد بعد از مرگ است، نه قبل از مرگ!
    ضمن سلام و خسته نباشید خدمت شما باید بگویم که برخلاف آنچه شما فکر میکنید این آیه درمورد دوجا است 1. هنگام مرگ 2. هنگام بر انگیختن انسان ها از قبر . چنان که در تفسیر المیزان آمده ((ارجعي الي ربك راضية مرضية بعضي پنداشته‏اند كه اين خطاب بعد از حسابرسي نفوس مطمئنه به ايشان مي‏شود .

    و ليكن به نظر ما ظرف اين خطاب از اول تا به آخر روز قيامت است ، يعني از همان لحظه‏اي كه نفوس مطمئنه زنده مي‏شوند ، تا لحظه‏اي كه داخل بهشت مي‏شوند بلكه از لحظه‏اي كه مرگشان مي‏رسد مورد اين خطاب هستند تا وقتي كه به جنت الخلد در مي‏آيند))
    چرا که اگر چنین نبود آوردن لفظ ((ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ )) بی معنا بود بلکه این لفظ بیانگر فرمان خداوند برای باز گشت نفس مطمئنه است که بجز در هنگام موت یا حشر معنا ندارد. و همانطور که درهنگام حشر صادق است درهنگام مرگ هم صادق است چون مرگ و آغاز سفر انسان برای بازگشت به سوی خداوند است .


    نقل قول نوشته اصلی توسط Moslem Kurdi نمایش پست ها
    پس هر انسانی که در زندگانی خود خوف داشته باشد و از الله بترسد نه تنها دلیلی نیست که از این آیه خارج شود، بلکه خلوص ایمان او را میرساند.
    بله اما انسانی که در زندگی خود ترس داشته باشد درست است که تمام اخیار و خوبان در طول حیات خود از خدا ترس داشتند اما همه ی آنها در هنگام مرگ راضی و خشنود از بازگشت به سوی پروردگارشان و دریافت پاداش الهی بودند نه ترسان از عذاب چنانکه الفاظ ((راضِيَةً مَرْضِيَّةً)) در آیه ی فوق به خوبی بیانگر این امر است و نیز چنان که امیرالمومنین با آنهمه خوفی که در زمان حیات از خدا داشت درهنگام ضربت خوردن خویش فرمود (( به خدای کعبه قسم که رستگار شدم )) نه اینکه به پسرش بگوید ((صورتم را روی زمین بگذار؛)) و سپس بگوید ((وای بر مادرم اگر خدا مرا نیامرزد! ))


    نقل قول نوشته اصلی توسط Moslem Kurdi نمایش پست ها
    اما با این حال، سند روایتی که ارائه شده است صحیح نیست به دلیل اینکه ضحاک اصلاً معاصر با سیدنا عمر -رضی الله عنه- نمیباشد و در اینجا منقطع میشود.
    اولا هناد ابن سری که این مطلب را از ضحاک نقل کرده مورد وثوق علما و بزرگان اهل سنت میباشد . چنان که در شرح او نوشته اند .
    هناد بن سری از علمای عباد و زاهد اهل تسنن است که مسلم و دیگر صاحبان سنن اربعه از او روایت کرده اند و بنابر نقل ذهبی ، عدم نقل روایت بخاری از او سهوا و اتفاقی بوده است .
    او را " زین العابدین " می نامند و آنقدر زاهد بود که هرگز ازدواج نکرد و کثیر البکاء و کثیر العباده بود و او را راهب کوفه می نامیدند ( سیر اعلام النبلاء ج 11 ص 465 – 466 رقم 118 الناشر : مؤسسة الرسالة )
    او کتابی دارد در " زهد " که به روایات و مصادیق زهد و پارسایی در آن اشاره کرده است .
    از کتابی وی تجلیل شده و آن را به نام " کتاب کبیر در زهد و پارسایی " بیان می کنند ( تذکره الحفاظ ج 2 ص 508 رقم 522 الناشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت – لبنان )
    اهمیت کتاب وی بسیار بالا می باشد تا جایی که کسانی همچون احمد بن حنبل که بعد از او در مورد زهد و پارسایی و اخلاق ، کتاب نوشتند بسیار از کتب هناد استفاده کردند .

    ثانیا این روایت از طرق مختلفی به ما رسیده که صحت آنرا اثبات میکند و ما اکنون و به اختصار به نقل برخی از آنها میپردازیم . انساءالله

    کتاب المتمنین تالیف ابن ابی الدنیا
    ابن ابی الدنیا از علمای مشهور اهل تسنن می باشد و از موالیان بنی امیه و معلم معتضد عباسی بوده است و کمترین آثار تشیع در وی وجود ندارد (سیر اعلام النبلاء ج 13 ص 397 و 400 رقم 192 الناشر : مؤسسة الرسالة )

    وی در یکی از کتابهایش به نام " کتاب المتمنین " که در مورد آرزوهای بزرگان اهل تسنن است ، چنین می گوید :


    وقال عمر رضی الله عنه لوددت أنی کبش ربانی أهلی حتى إذا کنت کأسمن ما یکون زارهم بعض من یحبونه فذبحونی فجعلوا نصفی شواء ونصفی قدیدا أنی صرت ولم أکن بشرا


    عمر می گوید : ای کاش گوسفندی بودم که خانواده ام مرا می پروراندند تا اینکه چاق و پروار می شدم تا وقتی که هر کس دوستانشان به دیدن آنها می آمدند ، نصف گوشت مرا کباب می کردند و نصف دیگر آن را نمک سود می کردند ولی بشر نمی بودم


    المتمنین ، ج 1 ص 74 رقم 124 ، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن عبید ابن أبی الدنیا القرشی البغدادی الوفاة: 281هـ ، دار النشر : دار ابن حزم - بیروت - لبنان - 1418هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد خیر رمضان یوسف


    قوت القلوب تالیف ابن ابی طالب مکی
    ابن ابی طالب مکی از علمای زاهد و عارف اهل تسنن می باشد و در کتاب " قوت القلوب " به این سخن عمر – به طریق ارسال مسلم - چنین اشاره می کند :


    وقد کان من فوقهم من علیه الصحابة یتمنون أنهم لم یخلقوا بشرًا وقد بشروا بالجنة یقینًا فی غیر خبر من ذلک .... وقول عمر رضی اللّه عنه : وددت أنی کنت کبشاً ذبحنی أهلی لضیفهم


    در راس ایشان ، صحابه ای که آرزو می کردند که هرگز به صورت انسان خلق نمی شدند – در حالی که قطعا – ایشان به بهشت بشارت داده شده اند همانند این سخن عمر که گفته است : آرزو می کنم ای کاش گوسفندی بودم که خانواده ام مرا برای مهمانشان ذبح می کردند ( تا آنها ، او را بخورند )


    قوت القلوب فی معاملة المحبوب ووصف طریق المرید إلى مقام التوحید ، ج 1 ص 381 ، اسم المؤلف: محمد بن علی بن عطیة الحارثی المشهور بأبی طالب المکی الوفاة: 286هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت/لبنان - 1426هـ -2005 م ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : د.عاصم إبراهیم الکیالی


    این سخن عمر بن خطاب را شمس الدین محمد حسینی شافعی نیز در مختصر حلیه الاولیاء نیز آورده است .
    مجمع الاحباب و تذکره اولی الالباب ، ج 1 ص 252 اسم المؤلف: شریف محمد بن حسن بن عبدالله الحسینی الواسطی الشافعی الوفاة: 776 ه ، دار النشر : دار المنهاج للنشر و التوزیع - جده – 1423 ه / 2002 م ، الطبعة : الأولى

    ابن تیمیه در " منهاج السنه " بعد از بیان سخن مرحوم علامه حلی اعلی الله مقامه در مورد همین روایت ابونعیم ، با اینکه در رد کردن واضحات روایی و احادیثی که قاطبه علمای اهل تسنن بر صحت آنها مجمع علیه هستند شهره عام و خاص است ، نه تنها این سخن را رد نمی کند بلکه آن را از مصادیق خوف عمر (!) می داند و در تایید آن به چند روایت استناد کرده و در توجیه خضوع و خشوع مولایش چنین می گوید :

    وخشیته من الله لکمال علمه فإن الله تعالى یقول إنما یخشى الله من عباده العلماء

    خشیت و ترس عمر از خداوند بخاطر کمال علمش بوده است زیرا خداوند می فرماید : از بندگان خدا تنها دانایانند که از او مى‏ ترسند .

    منهاج السنة النبویة ، ج 6 ص 5 - 18 اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم


    المنتقى من منهاج الاعتدال فی نقض کلام أهل الرفض والاعتزال ، ص 346 ، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن عثمان الذهبی الوفاة: 748هـ ، دار النشر : ، تحقیق : محب الدین الخطیب



    تاریخ مدینه دمشق تالیف ابن عساکر
    ابن عساکر شافعی در " تاریخ مدینه دمشق " نیز چنین می گوید :
    فقال عمر یا لیتنی کنت کبش أهلی سمنونی ما بدا لهم حتى إذا کنت کأسمن ما یکون زارهم بعض من یحبون فذبحونی لهم فجعلوا بعضی شواء وبعضی قدیدا ثم أکلونی ولم أکن بشرا


    تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل ، ج 30 ص 331 ، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1995 ، تحقیق : محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری


    نور الابصار تالیف شبلنجی
    شبلنجی شافعی در " نور الابصار " این مطلب را در باب مناقب (!) عمر بن خطاب ، صورت ارسال مسلم بیان می کند :


    و کان یقول لیتنی کنت کبش اهلی سمنونی ما بدا لهم ثم ذبحونی فاکلونی و اخرجونی عذره و لم اکن بشرا


    نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص 66 فصل فی ذکر مناقب سیدنا عمر بن الخطاب - فصل فی ذکر نبذه من کلامه ، اسم المؤلف: السید مومن بن حسن بن مومن الشبلنجی المصری الشافعی الوفاة: ق 14 ، دار النشر : مکتبة و مطبعة الفجر الجدید – القاهره - مصر

    وموارد فراوان دیگر که اکنون مجال بیان آن نیست .



    نقل قول نوشته اصلی توسط Moslem Kurdi نمایش پست ها
    یعنی دقیقاً سلمان -رضی الله عنه- چنین عبارتی که برای عمر -رضی الله عنه- نقل کردید را دارد! و گفته است ای کاش چنین و چنان میشدم اما از آتش نمیشنیدم.
    همانطور که ذکر نمودیم برفرض صحت این مسئله این حال برای زمان حیاتشان بوده و اولیاء الله همگی درهنگام جان دادن خوشحال و مشتاق لقای خدا بودند نه هراسان و مضطرب از اعمالشان .

    والسلام علی من اتبع الهدی



  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    نقل قول نوشته اصلی توسط Moslem Kurdi نمایش پست ها
    با سلام


    این + 3 مورد بعدی را که قبلاً بررسی کردم، کافیست پست های قبلی را مطالعه میکردید.



    این کاملاً طبیعی است که هر کسی از عذاب الهی بترسد. آیا نباید از عذاب الله ترسید؟!!
    و اگر این ها به منزلۀ گناهکار بودن باشد، پس این روایات را چه میکنید که:

    «فسمع سلمان فقال: يا ليتني كنت كبشا لاهلي فأكلوا لحمي و مزقوا جلدي ولم أسمع بذكر النار» بحارالانوار (43/88)
    یا
    «فسقطت فاطمة (عليها السلام) على وجهها وهي تقول: الويل ثم الويل لمن دخل النار» (همان)
    یا
    «وقال علي (عليه السلام): يا ليت السباع مزقت لحمي وليت أمي لم تلدني ولم أسمع بذكر النار» (همان)

    همچنین زین العابدین -رحمه الله- میگوید: «اي معبودِ من، آيا اقرارم به كارهاي ناپسند در پيشگاه تو، مرا سود مي‌دهد؟ و اعترافم به زشتكاري‌ها مرا از عذاب تو نجات مي‌بخشد؟ يا در همين حال كه هستم خشمِ خود را بر من واجب كرده‌اي، و هم اكنون كه تو را مي‌خوانم غضب خود را دامنگيرم ساخته‌اي اي خداوند پاك، از تو نااميد نخواهم شد، زيرا دَرِ بازگشت به سوي خود را به رويم گشوده‌اي. پس به درگاهت مي‌نالم، چونان بنده‌اي ذليل كه برخود ستم كرده و حُرمت پروردگارِ خود را شكسته است [...] من بر خويشتن جز از عذابِ تو نمي‌ترسم، كه تنها از تو بايد بيم داشت و تنها از تو بايد آمرزش خواست. بر محمد و خاندانش درود فرست و نيازم را برآور و خواسته‌ام را برسان و گناهم را ببخشاي و مرا از ترس در امان دار» صحیفه سجادیه (نیایش 12)
    http://www.tebyan-zn.ir/news-papers/Religion_Thoughts/islamic_books/Sahifeh_description/2012/2/25/53297.html


    حال آیا اینها از ترس از خداوند بوده است، یا نشانۀ گناهکاری؟!!

    با سلام
    جناب Moslem Kurdi سخن شما زمانی مصداق پیدا میکند که جناب عمر در امر خلافت دچار اشتباه نشده باشند و معصوم باشند
    همانطور که خود میدانید در این مورد سخن شما خیلی لنگ میزند
    و همانگونه که خود واقفید بارها و بارها عمر این جمله را به زبان آورد
    اگر علی ع نبود عمر هلاک میشود
    « لو لا علي (ع) لهلک عمر »


    لولاعلي در منابع اهل سنت :


    تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152، مواقف ، ايجي ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازاني ، ج 2 ، ص 294 ، التفسير الكبير ، فخررازي ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ‌، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهيد الاوائل ، باقلاني ، ص 476 ، مناقب علي ابن ابيطالب ، ابن مردويه اصفهاني ، ص 88، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و ج 3 ، ص 147 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه، ج 1 ، ص 162، تمهيد الاوائل في تلخيص الدلائل ، باقلاني ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوي الکبير ، ماوردي شافعي ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسير سمعاني ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل في صنعه الاعراب ، زمخشري ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربي ، ج 1 ، ص 203 ، حاشيه الرملي ، رملي ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثيث ، سعودي غزي عامري ، ج 1 ، ص 186، بريقه محموديه ، محمد بن محمد خادمي ، ج 2 ص 108، منع الجليل ، محمد عليش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضي عبدالنبي نکري، ج 1 ، ص 80.
    ماجراهاي بيان اين مطلب توسط عمر :


    1 . قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفى التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر.
    استيعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.
    و درباره زن ديوانه اي كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زني كه شش ماهه بچه اش به دنيا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علي به او گفت همانا خداي متعال مي گويد : و حمل زن و شير دادنش سي ماه است ... و همچنين به او گفت : هماا خدا تكليف را از ديوانه برداشته است ... پس عمر مي گفت : ‌اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

    حال از شما سوال میکنیم چنین کسی از عذاب الهی بخاطر جهل نسبت به احکام نباید بترسد ؟انهم احکامی به این سادگی؟

    اگر واقعاً آن چه كه اهل سنت ادعا مى‌كنند صحت داشت، چه نيازى بود كه خليفه دوم ترس تمام وجودش را فرابگيرد و براى خلاصى از عذاب خداوند، فديه بدهد؟

    علي بن جعد در مسندش، الربعى در وصايا العلما، ابونعيم در حلية‌ الأولياء، بغوى در شرح السنة و... مى‌نويسند:


    عن ابن عمر: كان رأس عمر على فخذي في مرضه الذي مات فيه، فقال لي: ضع رأسي، قال: فوضعته على الأرض، فقال: ويلي وويل أمي إن لم يرحمني ربي.


    فرزند عمر مى‌گويد: سر پدرم در وقت بيماري‌اش كه در همان بيمارى از دنيا رفت، روى زانويم بود، گفت: سرم را روى زمين بگذار، سپس گفت: واى بر من و بر مادرم، اگر خدا بر من رحم نكند.


    (الجوهري البغدادي، علي بن الجعد بن عبيد أبو الحسن (متوفاي230هـ) مسند ابن الجعد، ج 1، ص 136، : تحقيق: عامر أحمد حيدر، ناشر: مؤسسة نادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ – 1990م؛/الربعي، أبو سليمان محمد بن عبد الله بن أحمد بن زبر (متوفاي379هـ)، وصايا العلماء عند حضور الموت، ج 1، ص 37 ـ 38، تحقيق: صلاح محمد الخيمي والشيخ عبد القادر الأرناؤوط، ناشر: دار ابن كثير - دمشق - بيروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ – 1986م؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛/البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، شرح السنة، ج 14، ص 373، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م./الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 116.)


    اگر واقعاًعمر از رضايت دائمى خداوند مطمئن بودند، چرا چنين سخنانى را بر زبان جارى و چنين آروزهايى كرده اند؟


    بگذارید مقایسه ای کنیم !!!


    نگاهي به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام:


    پس از مطالعه برخى از اعترافات و آرزوهاى خليفه دوم ، بى مناسبت نخواهد بود اگر نگاهى مقايسه آميز به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام نيز داشته باشيم.


    ابن اثير جزرى در اسد الغابة مى‌نويسد:


    عن عمرو ذي مر قال: لما أُصيب علي بالضربة، دخلتُ عليه وقد عَصَب رأْسه، قال قلت: يا أَمير المؤمنين، أَرني ضربتك. قال: فحلَّها، فقلت: خَدْشٌ وليس بشيء. قال: إِني مفارقكم. فبكت أَم كلثوم من وراء الحجاب، فقال لها: اسكتي، فلو ترين ماذا أَرى لما بكيت. قال فقلت: يا أَمير المؤمنين، ما ترى؟ قال: هذه الملائكة وفود، والنبييون، وهذا محمد يقول: يا علي، أَبْشِر، فما تصير إِليه خَيرٌ مما أَنت فيه. (الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 131، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.)


    عمرو ذى مر مى‌گويد: هنگامى كه علي عليه السلام ضربت خورد نزد وى رفتم ديدم سرش را بسته است گفتم:اى امير مؤمنان جاى ضربه شمشير را به من نشان بده، دستمال سرش را باز كرد، گفتم: زخم كوچكى است، فرمود: من از جمع شما مى‌روم، امّ‌كلثوم كه پشت پرده بود گريه كرد، فرمود: ساكت و آرام باش، اگر آنچه من مى‌بينم تو مى‌ديدى گريه نمى‌كردي، گفتم: اى امير مؤمنان چه مى‌بينى؟ فرمود: اين‌جا گروهى از فرشتگان و پيامبران جمع شده‌اند و اين هم رسول خدا محمد (صلى الله عليه وآله) است كه مى‌فرمايد: اى علي بشارتت باد، آنچه در انتظار تو است بهتر از چيزى است كه هم اكنون داري.




    زمخشرى در ربيع الأبرار مى‌نويسد:


    أسماء بنت عميس: أنا لعند علي بن أبي طالب بعد ما ضربه ابن ملجم، إذ شهق شهقة ثم أغمي عليه، ثم أفاق فقال: مرحباً، مرحباً، الحمد لله الذي صدقنا وعده، وأورثنا الجنة، فقيل له: ما ترى؟ قال: هذا رسول الله، وأخي جعفر، وعمي حمزة، وأبواب السماء مفتحة، والملائكة ينزلون يسلمون علي ويبشرون، وهذه فاطمة قد طاف بها وصائفها من الحور، وهذه منازلي في الجنة. لمثل هذا فليعمل العاملون.


    (الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 438، طبق برنامه الجامع الكبير، الإصدار الرابع.)


    اسماء دختر عميس مى‌گويد: پس از آنكه علي عليه السلام به وسيله ابن ملجم ضربت خورد نزد آن حضرت بودم، ناگهان صيحه‌اى زد و بيهوش شد، سپس به هوش آمد وفرمود: خوش آمديد، خوش آمديد، سپاس خدا را كه وعده اش راست بود و ما را وارث بهشت قرار داد، سؤال شد: چه مى‌بينى؟ فرمود: اين رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است واين هم برادرم جعفر و عمويم حمزه، درهاى آسمان باز و فرشتگان نازل مى‌شوند و به من سلام مى‌كنند و بشارت مى‌دهند و اين هم فاطمه است كه حور العين او را در بر گرفته‌اند و اين هم جايگاههاى من در بهشت است. برا ى چنين پاداشى كوشندگان بايد بكوشند.

    آیا باز هم میخواهید جناب عمر را از ترس معاف کنید؟

    آیا عمر گناه کارنبوده؟

    یا علی ع


    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۴/۰۹/۱۰ در ساعت ۱۸:۴۰
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود