صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دیگه نمیتونم درس بخونم .همش بفکر ازدواجم.....

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۴
    علاقه
    نمیدونم
    نوشته
    7
    حضور
    9 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    57

    دیگه نمیتونم درس بخونم .همش بفکر ازدواجم.....




    سلام
    از سایت خوب تون ممنون
    من یه دختر22سالم که تازه درسم(لیسانس) تموم شده.
    و در یه رشته خوب در یه دانشگاه خیلی خوب درس خوندم.
    درسم خیلی خوب بود.
    همیشه ارزوی درسیم پیشرفت تا مرحله دکترای رشته ام و واقعا انجام دادن کارهای تحقیقاتی و موفق بودن وخلاصه خیلی ارزوهای بزرگ .هیچ وقت به ادامه تحصیلم صرفا برای پیداکردن شغل نگاه نکردم و هدفم واقعا از درس موفق شدن و مفید بودن بود.
    گرایش رشته م برای ادامه تحصیل انتخاب کردم و یکی از رشته هایی هست که واقعا تلاش زیادی میخواد برای رسیدن.زیر 20نفر میپذیرند .پس باید خیلی تلاش کنم
    کتاباشو خریدم.خیلی هم راجع به آینده ش فکر کردم و تقریبا با آگاهی کامل و هدف مشخص
    امااااااااااااااا
    چند وقته دیگه مثل قبل نیستم
    همین که میشینم کتابو باز میکنم .باوجود اینکه هدفم مشخصه و خیلی هم قبلا انگیزه داشتم اما الان دیگه انگیزه ندارم
    از اول تا اخرش تو برگه چکنویسم از رویاهام مینویسمو به ازدواج فکر میکنم
    .طوری که یهو متوجه میشم 3یا 4ساعت از وقتمو گریه میکنم و اشک میریزم
    باورکنید هم به خدا توکل دارم هم نمازامو اول وقت میخونم هم مسجد میرم هم باحجابم
    تو یه خانواده مذهبی و مقید بزرگ شدم از خانواده هایی که فقط حرف نمیزنن .عمل هم میکنن
    خداروشکر تو خانواده هیچ کمبود مالی یا عاطفی ندارم و از همه لحاظ میتونم بگم واقعا خانواده خوبی دارم .طوری که اطمینان دارم خانواده ای دارم که تمام تلاشش رو برای نزدیکتر شدن به خداو راضی نگه داشتن امام زمان(عج) .میکنه.
    اما چندوقتیه دیگه سردرگمی و اشفتگیهای ذهنیم خیلی زیاد شده. و هیچ مساله ای الان برام مهم تر از ازدواج نیست و نمیتونم به هیج چیز دیگه فکرکنم.
    اگر میخواید بگید که با خانواده ت صحبت کن.باید بگم که چی بگم اخه؟ بگم شوهر میخوام نمیتونم درس بخونم؟ بگم هوایی شدم؟ چی میشه گفت؟(حالا اگه پسر بودم یه چیزی)
    خواستگار هم دارم ولی خب هربار یه جوری رد شده.(اینم بگم که هیچ وقت خواستگارامو به دلیل درس خوندن رد نکردیم اما...)
    هیچ کس نمیدونه من واقعا نمیتونم درس بخونم تمام فکر و رویام شده ازدواج.اون دختری که شاگرد اول بوده
    و کلی ارزو داشته الان بزرگترین دغدغش شده ازدواج و همسر خوبی بودن....بعضی وقتا باخودم میگم قید درسو بزنم بعدش میگم تو همونی هستی که ارزوت موفقیت و کمک به جامعت بود.پس چی شد؟
    همه فکر میکنن من دارم درس میخونم و امتحانم هم اردیبهشت یا خرداده اما غافل از اینکه من 2ماهه فقط میرم تو اتاقو همین که میخوام بخونم این فکرا میاد سراغم(البته در طول روزم هست)
    دیگه کلافه شدم.
    شاید اگر این حرفا رو به کسی که منو میشناسه بگم .بگه تو.تو که اینقدر درسخونی و همش بفکر درسیو هدف های بزرگی داری.تو که اینقدر مذهبی و چادری هستی چرا؟
    خب منم دل دارم.هیچ وقت اینجوری نبودم.همیشه هدفم خدا و رضایت خدا و درسم بود اما الان .............خیلی هم زودرنج شدم و زود اشکم میاد.ومیرم مدام تو اتاق گریه میکنم.حتی عصبی هم شدم .من که بابا و مامانمو با هیچی عوض نمیکنم و خیلی احترامشونو داشتم .حالا سر مسایل خیلی بی اهمیت بغضم میگیره و بی احترامی میکنم و عصبانی میشم.البته اونا بزرگوار تر از این حرفان و میان باهام حرف میزنن و آروم میشم.قبلا خیلی پرانرزی و با هیجان
    بودم اما این چندوقت.از همه چی براشون میگم و خیلی باهم راحتیم اما دیگه نمیتونم از ازدواج چیزی بگم که
    توراخدا بگین چکار کنم؟

    نگین این دختره خیلی پروهه ولی اخه کجا و بی کی بگم؟

    متشکرم لطف کردین خوندین و راهنماییم میکنین


  2. صلوات ها 34


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    684
    حضور
    48 روز 9 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    18
    صلوات
    1995



    با نام و یاد دوست







    دیگه نمیتونم درس بخونم .همش بفکر ازدواجم.....








    کارشناس بحث: استاد حامی

  5. صلوات ها 14


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 22 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151445



    سلام بر شما خواهر محترم متدين و كوشا
    ابتدا از تأخيرم در ارسال اين پاسخ به شدت پوزش مي طلبم. چند بار خواستم جواب بدهم ولي حالم مساعد نبود نخواستم با بي دقتي ام حق مطلب ادا نشود
    خدا را شكر، نه از اين كه نمي توانيد درس بخوانيد به خاطر هزار يك ويژگي مثبت كه در زندگي شما و شخصيت شما هست. اين كه هدف جزيي با اهداف عالي انساني و الهي، و استعداد و علاقه شما تطبيق دارد و براي تان شفاف است خيلي خيلي عالي است و اگر بگويم نيم بيشتر موفقيت تان در همين است بي جا نگفته ام.
    اما چيزي كه بايد برايش سجده شكر كنيد اين است كه نياز به جنس مكمل را در خود احساس مي كنيد و اين يعني سلامت روان شما. افراد زيادي هستند به دليل اختلالاتي نياز به ازدواج در آنها كور يا منحرف شده است. درباره هدفتان بايد بگويم كه باور كنيد امثال هم در كنكور شركت نكنيد من قول مي دهم به شما زمين به آسمان يا آسمان به زمين نمي رود. شما هدف خودتان را يافته ايد بچه نيستيد. افراد زيادي هستند تحصيلاتشان را تا مقطع دكترا هم ادامه داده اند اما هواپيماي رشته خود را اشتباه سوار شده اند يعني سال ها جان كنده اند تلاش علمي كرده اند ولي براساس علاقه رشته خود را انتخاب نكرده اند.
    بنابراين مدتي استراحت كنيد، تفريح كنيد به خواستگاراني كه مي آيند بيشتر فكر كنيد. گاهي افراد اين قدر غرق درس خواندن مي شوند كه اقوام و همسايگان و دوستان مي ترسند واسطه خير شوند. مي ترسند مبادا خود فرد يا خانواده اش بگويند ذهن او را مشغول كردي و او الان نبايد به اين مسأله فكر كند.
    البته ايرادي ندارد كسي كه غرق در درس است و نيازي به ازدواج ندارد چند سالي ازدواج را به تأخير بيندازد ولي ايراد كار وقتي است كه دانشجويان به ما مشاوران مي گويند به پير به پيغمبر ما نياز به ازدواج داريم ولي خانواده ها كه آروزهاي گمشده خود را در موفقيت فرزند مي بينند مي گويند نه تو نياز نداري.
    پدري چند شب همسرش در بيمارستاني بستري شده بود نمي توانست دوري او را تحمل كند و گريه مي كرد ولي قدغن كرده در منزلش درباره ازدواج فرزندانش حرفي زده شود. الان هم سن ازدواج دختر و پسرانش بالا رفته و الان كه بايد اوج شادابي علمي آنها باشد ديگر خسته شده اند و انرزژي شان ته كشيده است.
    خواهر بزرگوار! مقصودم را دريابيد.
    هدف اين نيست كه شما را از مطالعه سرد كنم. شما ابتدا تلاش كنيد با شيوه هاي موفقيت در مطالعه و مطالعه روشمند تمركز حواستان را بالا ببريد ولي اگر تلاش هاي شما به نتيجه نرسيد دنيا به آخر نرسيده است اين را مطمئن باشيد. زندگي افراد موفق پر است از فراز و نشيب.
    بلكه قصدم اين است كه بگويم حتي اگر نتوانيد متمركز باشيد براي مطالعه نبايد خودتان را سرزنش كنيد و امتحان ندادن يا قبول نشدن در رشته مورد علاقه خود را «
    فاجعه» بناميد.
    بچگانه است كه بگوييم مثلا از فلان دوستم عقب مي افتم يا ديگران از من انتظار دارند.
    ما در هر دوره از زندگي وظيفه اي داريم. زياد بودند دانشجويان انقلابي كشورما كه براي مبارزه هاي انقلابي خود تحصيلشان را نيمه كار گذاشتند و آمدند و الان در ذهن ملت ماندگار هستند. كاري هم نداشتند مردم درباره آنها چه مي گويند.
    البته بنده احتمال مي دهم كه ذهن شما به فرد خاص انصراف دارد و به او وابسته شده است يا براي ازدواج به او فكر مي كنيد
    اين طور است؟

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۹/۰۹ در ساعت ۱۹:۳۰
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 21


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    یاد دوران قدیم خودم افتادم.اون موقع مطمئن بودم اگه کسی را داشته باشم اینقدر روحیه پیدا میکنم و درسمو میخونم و ...پیشرفت میکنم.ولی اینقدر سرکوب کردم نیازهامو و کسی به فکر ما نبود.حالا شما که دختر هستین و منتظر خاستگار.
    اگه پسر بودی متاسفانه بهت میگفتم سرنوشتت اینه که تو هم مثل خیلی کسای دیگه مثل من.نیازاتو سرکوب میکنی و بعد از یه مدت داغون و افسرده میشی و بعد که دیگه شور و شوقی برات نمیمونه تازه شاید به فکرت بیافتن.هر چند بازم کسی بهت دختر نمیده.
    اگه پسر بودی میگفتم برو دوست دختر پیدا کن.با همون بمون تا ازدواج کنین.حداقل افسرده نمیشی و احتمال ازدواجت بالا میره.
    یه دوس داشتم خیلی اونم وقتی میدیدمش بهم میگفت تو کاری نکردی برای ازدواج .تو نمیخای ازدواج کنی.میگفت :مامانم گفت زود میخام زنت بدم.و...
    چندروز پیش دیدمش گفتم چکار مکنی.گفت:هیچی.کاری نکردیم.گفتم خب الان یکاری بکن.برو خاستگاری چیزی.گفت:دیگه حس اون موقع را ندارم.فرقی نمیکنه.
    بنده خدا چقدر اون موقعها با شور و اشتیاق حرف میزد....

    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  9. صلوات ها 11


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    60
    حضور
    18 روز 13 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    317



    اصلا میام این سایت بعضی سوالات و نظرات رو میخونم افسردگی میگیرم
    وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
    إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً


  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    25
    حضور
    3 روز 4 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    86



    سلام
    یه روزی ندانم کاریهای این مردم گریبان خودشون رو میگیره. کسی به سن پدر من تازه میتونه خونه و ماشین بخره. دختری که پسری رو بازی میده. خانواده ای که خواستگار مدیر کل میخوان. آخرش میشه. این تاپیکا. همین دوتا تاپیک بالاتر درباره ازدواج موقته پسر مجرده و الی ماشاالله... همین اسرائیلیایی میخواییم سر به تنشون نباشه، خودارضایی رو بدترین کار میدونن همین آمریکایی ها خودارضایی رو خودزنی میدونن. یه خورده مغرور نباشیمو از اونا یاد بگیریم. نواقص خودمونو برطرف کنیم. همش که نماز قرآن روزه نیست به جای آخرتمون کمی هم فکر کنیم درباره آخرکارمون. والا
    تمام تغییرات عالم از دورن تو شروع میشود.

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۴
    نوشته
    64
    حضور
    5 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    397



    سلام دوست عزیز
    شما خواهر دارین؟میتونین از طریق ایشون به خانوادتون اطلاع رسانی کنید که خواستگار هاتون رو بدون دلیل و بدون اگاهی از نظر شما رد نکنند
    یا اگر رابطه صمیم با مادرتون دارین میتونین باهاشون صحبت کنید
    خجالت نداره هر ادمی نیاز به ازدواج داره حالا یکی دیرتر و یکی زودتر
    مشکل شما اینه خجالت میکشید یا شاید هم میترسید از عواقب گفتن به خانوادتون ،متاسفانه نصف بیشتر نگرانی ادم ها بابت چیزی هست که اتفاق نمیفته پس نگران نباشید و حرف خودتون رو باز گو کنید
    در ضمن سعی کنید تفریحاتتون رو هم بیشتر کنید که کمتر به این قضیه فکر کنید و بتونید کمی درس بخونید .
    خدایااااا....؟؟
    حواست هست......؟؟؟

  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    کامپیوتر
    نوشته
    1,839
    حضور
    26 روز 19 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    60
    صلوات
    12346



    سلام چون همجنسیم فکر کنم بفهمم چی میگی

    به نظر من شما تکلیفتون رو باید با افکارتون روشن کنین بعد درس بخونین
    مثلا اگر منتظر فرد خاصی هستی میگی که مثلا تحصیلاتش اینجوری باشه قیافش اینجوری باشه نمیدونم به نظر من تا انتهای تفکراتت برو برو توی رویات اما اما امااااااااا با یکم عقلانیت یعنی نمیدونم چجوری ولی به هر حال هدایتش کن فعلا همین

    این روزها میگذرد... اما من از این روز ها نمیگذرم
    ♥مدیون من خواهید بود اگر در جایی از حرف و نظر من،ناراحت و دلخور شده باشید اما بخودم نگویید که ازشما عذرخواهی نموده و مرا ببخشید

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    292
    حضور
    6 روز 3 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    999



    سلام
    به نظرم کاملا طبیعیه توی این سن
    من با اینکه پسر هستم خودم ولی وقتی همسن شما بودم تفکرم خیلی توی این چیزا بودش ولی رفتم دنبال درسم و بعد از اون دیگه کلا احساس شوقی برای ازدواج نداشتم(متاسفانه تا همین الان هم دیگه شوقی برای ازدواج ندارم و هیچ دلیلی نمیبینم که بخوام ازدواج کنم)
    حالا شما ببین وضعیتت چطوریه میخوای سرکوبش کنی یا بذاری رشد کنه

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    98
    حضور
    4 روز 12 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    303



    منم شمارو درک میکنم !
    انشالله از این پیچ سخت جاده زندگی به سلامت عبور کنید

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود